برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1288 100 1

نضیج

معنی نضیج در لغت نامه دهخدا

نضیج. [ ن َ ] (ع ص ) میوه ٔ رسیده و پخته هرچه باشد. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). میوه وگوشتی که رسیده و پخته و قابل خوردن شده باشد. ناضج. (اقرب الموارد) (المنجد). میوه ٔ پخته و دمل پخته وماده ٔ پخته ٔ هر چیز که پختگی آن از آتش نباشد. (غیاث اللغات ). رسیده. پخته. به کمال رسیده و صالح برای غایة مطلوبه شده. (یادداشت مؤلف ). نعت است از نضج. رجوع به نَضج و نُضج شود. || نضیج الرأی ؛ استوارخرد. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).

معنی نضیج به فارسی

نضیج
هرچیزپخته، میوه رسیده
(صفت) ۱ - هرچیز پخته. ۲ - میوه رسیده .

معنی نضیج در فرهنگ معین

نضیج
(نَ) [ ع . ] (ص .) ۱ - هرچیز پخته . ۲ - میوة رسیده .

نضیج را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مصیب مهرآشیان مسکنی
به نظم و نثر هم در خراسان میگویند مثلا فلانی طبع و نظم و نثر نضیجی داشت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی نضیج   • مفهوم نضیج   • تعریف نضیج   • معرفی نضیج   • نضیج چیست   • نضیج یعنی چی   • نضیج یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نضیج
کلمه : نضیج
اشتباه تایپی : kqd[
عکس نضیج : در گوگل

آیا معنی نضیج مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )