برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1158 100 1

نطفه

/notfe/

مترادف نطفه: اسپرم، اسپرماتوزوئید، تخم، تخمه، منی

برابر پارسی: تَنده، تخم، تخمه، تخمک

معنی نطفه در لغت نامه دهخدا

نطفت. [ ن ُ ف َ ] (ع اِ) نطفه :
گه از نطفتی نیک بختی دهی
گه از استخوانی درختی دهی.
نظامی.
رجوع به نطفه شود.

نطفة. [ ن ُ ف َ ] (ع اِ) آب مرد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آب منی. (آنندراج ). آبی که از انسان به شهوت خارج شود و از آن بچه آید. (از متن اللغة). آب پشت دررحم. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 100). آن آب که بچه از آن بود. (مهذب الاسماء). عسیلة. (منتهی الارب ). ج ، نطف ، نطاف. || آب صافی و روشن ، کم باشد یا بسیار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). آب اندک که در تک دلو و مشک بماند. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). (از اقرب الموارد). ج ، نطف ، نطاف. || دریا.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بحر. (متن اللغة). ج ، نطف ، نطاف. رجوع به نطفتان شود. || مروارید. (از متن اللغة). رجوع به نُطَفَة شود. || دلو. (از متن اللغة).

نطفة. [ ن َ طَ ف َ ](ع اِ) نُطَفَة. گوشواره یا مروارید روشن یا مروارید خرد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، نَطَف.

نطفة. [ ن َ طِ ف َ ] (ع ص ) تأنیث نَطِف است به معنی ماده شتر که به نَطَف مبتلاست. رجوع به نَطِف و نَطَف شود.

نطفة. [ ن ُ طَ ف َ ] (ع اِ) واحد نُطَف است. رجوع به نَطَفَة و نُطَف شود.

نطفه. [ ن ُ ف َ / ف ِ ] (از ع ، اِ) نُطفَة. آب مرد. آب پشت. آب که بچه از آن بود. منی. بیظ. آب. آب نشاط. (یادداشت مؤلف ). نیز رجوع به نطفة شود :
ورا خوانند نطفه اهل معنی
که پالوده از آن خون است یعنی.
ناصرخسرو.
اندر مشیمه ٔ عدم از نطفه ٔ وجود
هر دو مصوِّرند ولی نامصوِّرند.
ناصرخسرو.
و آدمی از آن لحظه که در رحم نطفه گردد تا آخر عمر یک لحظه از آفت نرهد. (کلیله و دمنه ).
خدای داند هستی میان نطفه نهادن
به دست مرد جز این نیست کاب نطفه براند.
خاقانی.
به دوستی که حرام است بعد از اوصحبت
که هیچ نطفه چنو آدمی نخواهد بود.
سعدی.
فراموشت نکرد ایزد در آن حال
که بودی نطفه ٔ مدفون و مدهوش.سعدی. ...

معنی نطفه به فارسی

نطفه
آب صاف وپاک، آب اندک که درته دلویامشک میماند، آب مردیازن، جانورذره بینی که درمنی وجوددارد، وجنین از آن تشکیل میشود
(اسم) ۱- آب صافی و پاک . ۲ - آب کمی که ته دلو یا مشک ماند . ۳ - آب مرد یا زن منی : هم از آن روز باز که نطفه ای بودست و اندر رحم مادر افتاده است. ۴- ماده زنده ذره بینی که در منی وجود دارد و جنین از آن پدید آید جمع : نطف نطاف . یا نطفه حرام . حرامزاده .
نطفه ٠ آب مرد ٠ آب پشت ٠ آب پشت ٠ آب که بچه از آن بود ٠ منی ٠ بیظ ٠ آب ٠ آب ٠ آب نشاط ٠
( صفت ) دارای نطف. بسیار .
رحم زهدان

معنی نطفه در فرهنگ معین

نطفه
(نُ فِ) [ ع . نطفة ] (اِ.) ۱ - آب پاک و صاف . ۲ - منی . ۳ - یاختة تشکیل شده از ترکیب یک جفت گانه وبه طور کلی موجود در حال پیدایش از چنین یاخته ای .

معنی نطفه در فرهنگ فارسی عمید

نطفه
۱. (زیست شناسی) سلول های حامل ویژگی های والد نر، اسپرم.
۲. آب مرد یا زن.

نطفه در دانشنامه اسلامی

نطفه
معنی نُّطْفَةٍ: نطفه - مايعي که در بدن مرد و زن توليد مي شود و مبدأ پيدايش فرزند است
معنی تُمْنُونَ: نطفه می ریزید
معنی دَافِقٍ: جهنده (ماء دافق آبي را که با سرعت و فشار جريان داشته باشد آب دافق گويند ، که در اينجا منظور نطفه آدمي است ، که با فشار از پشت پدر به رحم مادر منتقل ميشود)
معنی وَالِدٌ: پدر (کلمه والد جز بر پدر صلبي اطلاق نميشود(پدری كه نطفه ي فرزند از او تشيكل شده). ولي کلمه " أب " به غير پدر واقعي به جد و عمو و کساني ديگر نيز اطلاق ميشود)
معنی وَالِدَانِ: پدر و مادر(کلمه والدين كه در اصل معني دو زاينده را مي دهد جز بر پدر و مادر صلبي اطلاق نميشود(پدر و مادري كه نطفه ي فرزند از آنان تشيكل شده). ولي کلمه "أب" به غير پدر واقعي به جد و عمو و کساني ديگر نيز اطلاق ميشود)
معنی وَالِدَيْنِ: پدر و مادر(کلمه والدين كه در اصل معني دو زاينده را مي دهد جز بر پدر و مادر صلبي اطلاق نميشود(پدر و مادري كه نطفه ي فرزند از آنان تشيكل شده). ولي کلمه "أب" به غير پدر واقعي به جد و عمو و کساني ديگر نيز اطلاق ميشود)
معنی أَيْدِيهِنَّ: دستهايشان(مؤنث)(عبارت "وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ "یعنی :فرزندي که ميان دست و پاي خود پرورانده و لذا می دانند که نطفه اش از کیست ،به دروغ به کسي نبندند . به جای رَحِم از عبارت" میان دست و پایشان" است...
معنی وَالِدَيَّ: پدر و مادرم(در اصل "وَالِدَيْنِ"بوده که نون آن به دلیل مضاف واقع شدن حذف گردیده است .کلمه والدين كه در اصل معني دو زاينده را مي دهد و جز بر پدر و مادر صلبي اطلاق نميشود(پدر و مادري كه نطفه ي فرزند از آنان تشيكل شده). ولي کلمه "أب" به غير پدر واقعي به...
معنی وَالِدَيْکَ: پدر و مادرت(در اصل "وَالِدَيْنِ"بوده که نون آن به دلیل مضاف واقع شدن حذف گردیده است .کلمه والدين كه در اصل معني دو زاينده را مي دهد و جز بر پدر و مادر صلبي اطلاق نميشود(پدر و مادري كه نطفه ي فرزند از آنان تشيكل شده). ولي کلمه "أب" به غير پدر واقعي به...
معنی وَالِدَيْهِ: پدر و مادرش(در اصل "وَالِدَيْنِ"بوده که نون آن به دلیل مضاف واقع شدن حذف گردیده است .کلمه والدين كه در ا ...

نطفه در جدول کلمات

نمادی از نطفه و نژاد در سفره نوروزی
تخم مرغ

معنی نطفه به انگلیسی

semen (اسم)
دانه ، تخم ، منی ، نطفه
sperm (اسم)
بذر ، منی ، نطفه ، منی دانه

معنی کلمه نطفه به عربی

نطفه
مني
مبيد للجراثيم
استهلال
مح , نير
حمل

نطفه را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نطفه انسان   • نطفه چیست؟   • معنی نطفه   • نطفه مرد   • کلاهبرداری نطفه دات کام   • نطفه ویکی پدیا   • نطفه سنج   • ایران جوجه   • مفهوم نطفه   • تعریف نطفه   • معرفی نطفه   • نطفه یعنی چی   • نطفه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نطفه
کلمه : نطفه
اشتباه تایپی : kxti
آوا : notfe
نقش : اسم
عکس نطفه : در گوگل

آیا معنی نطفه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )