انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1081 100 1

نظامی گنجوی

معنی نظامی گنجوی در لغت نامه دهخدا

نظامی گنجوی. [ ن ِ ی ِ گ َ ج َ ] (اِخ ) (حکیم...) الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید، ملقب به جمال الدین و مکنی به ابومحمد و معروف به حکیم نظامی گنجوی. از اعاظم شعرای فارسی زبان است. وی در حوالی سنه ٔ 530 هَ. ق. از مادری کردنژاد در گنجه بزاد و همه ٔ عمر خود را در گنجه به زهد و عزلت بسر برد و تنها سفری کوتاه مدت به دعوت سلطان قزل ارسلان به سی فرسنگی گنجه کرد و از این پادشاه عزت و حرمت دید. از شاعران همزمان خویش با خاقانی ارتباط داشته است و در مرگ او رثائی گفته است. از شاهان معاصر با اینان مربوط بوده است : فخرالدین بهرامشاه حکمفرمای ارزنگان از دست نشاندگان قلج ارسلان که کتاب مخزن الاسرار را به نام او به نظم درآورده است ، اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان که منظومه ٔ خسرو و شیرین بدو تقدیم شده است ، و طغرل بن ارسلان سلجوقی و قزل ارسلان بن ایلدگز که در همین منظومه از ایشان نام برده است ، ابوالمظفر اخستان بن منوچهرشروانشاه که لیلی و مجنون را به نام او کرده است ، نصرةالدین ابوبکربن جهان پهلوان اتابک آذربایجان که شرفنامه به نام او مصدر است ، و چند تن دیگر از امرا و اتابکان آن سامان. در تاریخ وفات نظامی هم چون تاریخ ولادتش اختلاف است ، دولتشاه سال را نوشته است و حاجی خلیفه 596 و آذر بیگدلی 589 و هدایت 576 و تقی الدین کاشی 606 و مؤلف نتایج الافکار 602 هَ. ق. بنا به تحقیقی که آقای دکتر صفا کرده است با احتساب 84 سال عمر نظامی و فرض اینکه وی در سال 530 ولادت یافته باشد عدد 614 برای سال درگذشت او به صواب نزدیکتر می نماید. مدفن او در گنجه است. آقای دکتر صفا راجع به سبک و اشعار نظامی آرد: «نظامی از شاعرانی است که بی شک باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست ، وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست با ایجاد یا تکمیل سبک خاصی توفیق یابد... تنها شاعری که توانست شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای تکامل برساند نظامی است ، وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند در هر مورد و تصویر جزئیات و نیروی تخیل و دقت در وصف و ایجاد مناظر رائع و ریزه کاری در توصیف طبیعت و اشخاص و احوال و بکار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است آثاری که از این سخنسرای قوی طبع نازک اندیشه بازمانده است ، عبارت است از:
1 - دیوان قصاید و غزل ها و قطعات او که به روایت دولتشاه بالغ بر 20000 بیت بوده است ، و اکنون از آن همه جز مختصری بدست نیست ، قصاید و غزلیات بازمانده از آن دیوان بزرگ را مرحوم وحید دستگردی فراهم آورده و به نام گنجینه ٔ گنجوی منتشر ساخته است.و اینک نمونه ای از اشعار این دیوان. از قصاید اوست :
در این چمن که ز پیری خمیده شد کمرم
ز شاخه های بقا بعد ازین چه بهره برم
نه سایه ای است ز نخلم نه میوه ای کس را
که تندباد حوادث بریخت برگ و برم
ز نافه مشک تر آیدپدید و این عجب است
که نافه گشت عیان از سواد مشک ترم
نشست برف گران بر سرم ز موی سپید
ز پست گشتن بام وجود در خطرم
شدم ز ضعف بدانسان که گر چو سایه به خاک
مرا کشند نیابد کسی از آن اثرم...
کمان صفت به دوتا گشت قامتم گوئی
ز بیم تیر اجل رفته در پس سپرم...
و نیز:
خوشا جانی کز او جانی بیاسود
نه درویشی که سلطانی بیاسود
نکوئی بر نکوروئی بماناد
که از لبهاش دندانی بیاسود
به عمر خود پریشانی مبیناد
دلی کز وی پریشانی بیاسود.
2 - مثنوی مخزن الاسرار که در حدود 2260 بیت است به بحر سریع، مشتمل بر 20 مقاله در اخلاق و مواعظ و حکم که در حدود سال 570 هَ. ق. به اتمام رسیده است و از آن است این ابیات :
ای به زمین بر چو فلک نازنین
نازکشت هم فلک و هم زمین...
هر که تو بینی ز سپید و سیاه
بر سر کاری است درین کارگاه
جغد که شوم است به افسانه در
بلبل گنج است به ویرانه در
هر که درین پرده نشانیش هست
درخور تن قیمت جانیش هست...
نیک و بد ملک به کار تواند
در بد و نیک آینه دار تواند.
3 - مثنوی خسرو و شیرین به بحر هزج مسدس مقصور و محذوف در 6500 بیت ، که به سال 576 هَ. ق. نظمش پایان گرفته است و این مثنوی از دلکش ترین شاهکارهای عشقی زبان فارسی است. ابیات زیر در توصیف آب تنی کردن شیرین از آنجاست :
چو قصد چشمه کردآن چشمه ٔ نور
فلک را آب در چشم آمد از دور
سهیل از شعر شکرگون برآورد
نفیر از شعری گردون برآورد
پرندی آسمانگون بر میان زد
شد اندر آب و آتش در جهان زد
فلک را کرد کحلی پوش پروین
موصل کرد نیلوفر به نسرین
حصارش نیل شد، یعنی شبانگاه
ز چرخ نیلگون سر برزد آن ماه
تن سیمینش می غلطید در آب
چو غلط قاقمی برروی سنجاب
در آب انداخته از گیسوان شست
نه ماهی بلکه ماه آورده دردست
مگردانسته بود از پیش دیدن
که مهمانی نوش خواهد رسیدن
در آب چشمه سار آن شکر ناب
ز بهر میهمان می ساخت جلاب.
4 - مثنوی لیلی و مجنون به بحر هزج مسدس اخرب مقبوض مقصور و محذوف و 4700 بیت است ، نظم این مثنوی به سال 588 هَ. ق. به پایان رسیده است و از آنجاست :
مجنون چو حدیث عشق بشنید
اول بگریست ، پس بخندید
ازجای چو مار حلقه برجست
در حلقه ٔ زلف کعبه زد دست
می گفت گرفته حلقه در بر
کامروز منم چو حلقه بر در
در حلقه ٔ عشق جان فروشم
بی حلقه ٔ او مباد گوشم...
یارب به خدائی خدائیت
و آنگه به کمال پادشائیت
کز عشق بغایتی رسانم
کو ماند اگر چه من نمانم
گر چه ز شراب عشق مستم
عاشقتر از این کنم که هستم.
5 - مثنوی هفت پیکر که آن را بهرامنامه و هفت گنبد نیز خوانده اند، در 5136 بیت به بحر خفیف مسدس مخبون مقصور و محذوف است در سرگذشت افسانه ای بهرام گور،عشقبازی او با هفت دختر از شاهزادگان هفت اقلیم ، ازآن منظومه است در صفت خورنق :
چونکه برشد به بام او بهرام
زهره برداشت بر نشاطش جام
کوشکی دید کرده چون گردون
آفتابش درون و ماه برون
آفتاب از درون به جلوه گری
مه ز بیرون چراغ رهگذری
بر سر او همیشه باد وزان
دوراز آن باد کوست باد خزان.
6 - مثنوی دیگر اسکندرنامه است در 10500 بیت به بحر متقارب مثمن مقصور و محذوف ، مشتمل بر دو بخش یکی شرفنامه ، دیگری اقبالنامه که در حوالی سال 600 به اتمام رسیده است. و این ابیات در مرگ دارا از آن کتاب است :
سکندر چو دانست کآن ابلهان
دلیرند بر خون شاهنشهان
پشیمان شد از کرده پیمان خویش
که برخاستش عصمت از جان خویش
چو در موکب قلب دارا رسید
ز موکب روان هیچکس را ندید
تن مرزبان دید در خاک و خون
کلاه کیانی شده سرنگون
سلیمانی افتاده در پای مور
همان پشه ای کرده بر پیل زور
به بازوی بهمن برآموده مار
ز رویین دژ افتاده اسفندیار
نهال فریدون و گلزار جم
بباد خزان گشته تاراج غم
نسب نامه ٔ دولت کیقباد
ورق بر ورق هر سوئی برده باد.
(از تاریخ ادبیات در ایران ، دکتر صفا ج 2 صص 798 - 824). و نیز رجوع به لباب الالباب ج 2 ص 396 و کشف الظنون بند 704 و 724 و مجمعالفصحا ج 1 ص 637 و تذکرة الشعراء چ هند ص 81 و مجله ٔ مهر شماره ٔ 8 سال 5 و حماسه سرائی در ایران ص 345 و شعر العجم ج 1 ص 229 شود.

معنی نظامی گنجوی به فارسی

نظامی گنجوی
حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن موید نظامی ( و. ۶۱۴ - ۵۳٠ ه. ق.) شاعر معروف ایرانی در قرن ششم ه.ق . متولد گنجه . از زندگی او بطور مشروح چیزی دانسته نیست . ظاهرا هنوز چندان از سنش نگذشته بود که پدر و مادرش را از دست داد . نظامی چنانکه از اشعارش بر می آید در آغاز جوانی به تحصیل ادب و تاریخ و قصص همت گماشت و بیشتر عمر خود را در گنجه گذرانید و کمتر از موطن مالوف خویش دوری گزید . وی با اصول عرفان آگاه بود و عملا نیز طریق زهد و تصوف می سپرد و پادشاهان رعایت مقام او مینمودند و در حضور وی از می و مطرب پرهیز میکردند . مهمترین اثر نظامی پنج گنج یا خمسه نظامی است و دیگر دیوان اوست شامل قصاید غزلیات قطعات رباعیات که بطبع رسیده است .
الیاس به یوسف بن زکی بن موید ملقب به جمال الدین و مکنی به ابو محمد و معروف به حکیم نظامی گنجوی از اعاظم شعرای فارسی زبان است وی در حوالی سنه ۵۳٠ هجری قمری از مادری کرد نژاد در گنجه بزاد ٠ تالیفات او عبارتند از : مخزن الاسرار منظوم. خسرو و شیرین لیلی و مجنون شرفنامه ٠ در تاریخ وفات نظامی هم چون تاریخ ولادتش اختلاف است و بنا به تحقیقی که آقای دکتر صفا کرده است با احتساب ۸۴ سال عمر نظامی و فرض اینکه وی در سال ۵۳٠ ولادت یافته باشد عدد ۶۱۴ برای سال درگذشت او به صواب نزدیکتر است ٠

نظامی گنجوی در دانشنامه اسلامی

نظامی گنجوی
الیاس بن یوسف نظامی گنجه ای (حدود ۵۳۷ تا ۶۰۸ ه‍.ق) شاعر داستان سرا و رمزگوی سده ششم ایران، بزرگترین داستان سرای منظومه های حماسی عاشقانه به زبان پارسی است که سبک داستان محاوره ای را وارد ادبیات داستانی منظوم پارسی کرد.
نام پدرش یوسف نام جدش "ذکی" و نام جد اعلایش "موید" بوده و سه همسر و یک فرزند به نام محمد داشته است. زادبوم نظامی را شهر گنجه (واقع در جمهوری آذربایجان کنونی) و اجدادش را اهل تفرش گفته اند. نام مادرش رئیسه و کرد تبار بود. وی در سنین کم یتیم شد و دایی اش، "خواجه عمر" بزرگش نمود.
نظامی سه بار ازدواج کرد. همسر نخستش آفاق، کنیزکی بود که فخرالدین بهرامشاه حاکم دربند به عنوان هدیه ای برایش فرستاده بود. آفاق اولین و محبوبترین زنان نظامی بود. تنها پسر نظامی، محمد از آفاق بود. وقتی نظامی سرودن خسرو و شیرین را به پایان رساند آفاق از دنیا رفت. در آن زمان محمد هفت سال بیشتر نداشت. عجیب است که دو همسر دیگر نظامی نیز در سنین جوانی فوت کردند و مرگ هر کدام پس از اتمام یکی از آثار او اتفاق می افتاد.
نظامی مانند اغلب اساتید باستان از تمام علوم عقلی و نقلی بهره مند و در علوم ادبی و عربی کامل عیار و در وادی عرفان و سیر و سلوک راهنمای بزرگ و در عقاید و اخلاق ستوده پایبند و استوار و سرمشق فرزندان بشر بوده و در فنون حکمت از طبیعی و الهی و ریاضی دست داشته و گویند که اگر وارد مرحله شاعری نبود و به تدریس و تالیف علوم حکمیه می پرداخت در ردیف بزرگان حکمت و فلسفه به شمار می آمد. دوران زندگی نظامی با دوره حکومت اتابکان آذربایجان و موصل و شروانشاهان همزمان بوده است. تعلق خاطر نظامی به تصوف زندگانی وی را بیشتر با زهد و عزلت همراه کرده و این امر او را از وابستگی به دربارهای سلاطین دور کرده است.
در پاکی اخلاق و تقوی، نظیر حکیم نظامی را در میان تمام شعرای عالم نمی توان پیدا کرد. در تمام دیوان وی یک لفظ رکیک و یک سخن زشت پیدا نمی شود و یک بیت هجو از اول تا آخر زندگی بر زبانش جاری نشده است. از استاد بزرگ گنجه شش گنجینه در پنج بحر مثنوی جهان را یادگار است که مورد تقلید شاعران زیادی قرار گرفته است، ولی هیچکدام از آنان نتوانسته اند آن طور که باید و شاید از عهده تقلید برآیند. این شش دفتر عبارتند از: مخزن الاسرار، خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفت پیکر، شرفنامه و اقبالنامه که همگی نشان دهنده هنر سخنوری و بلاغت گوینده توانا آن منظومه هاست.
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستانسرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانسته است شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است. وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات با نیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و بکار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.
با وجود آن که آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با الفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات، قابل خرده گیری است ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصا در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد. نظامی در بزمسرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است. به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است.
بعضا ادعاهائی بر تفرشی بودن این شاعر بزرگ موجود است. این ادعا عمدتا توسط اهالی تفرش مطرح می گردد و طبق این ادعا روستای «تا» که از توابع تفرش است به عنوان زادگاه اصلی نظامی عنوان می گردد. منشا این ادعاها می تواند اشعار ذیل از اقبالنامه باشد.
الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید، ملقب به جمال الدین و مکنی به ابومحمد معروف به حکیم نظامی گنجوی از اعاظم شعرای فارسی زبان است.
الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید، ملقب به جمال الدین و مکنی به ابومحمد (در ضبط اسم و نسب نظامی اختلاف است، قزوینی در آثارالبلاد نام او را ابومحمد النظامی آورده است، عوفی در لباب الالباب: الحکیم الکامل نظامی گنجه ای، هدایت در مجمع الفصحا: نظام الدین احمد الیاس بن ابویوسف بن مؤید المطرزی و خود شاعر نام و نسب خویش را چنین بیان کرده است: در خط نظامی ار نهی گام بینی عدد هزار و یک نام و الیاس کالف بری ز لامش هم با نود و نه است نامش گر شد پدرم به نسبت جد یوسف پسر زکی مؤید) و معروف به حکیم نظامی گنجوی از اعاظم شعرای فارسی زبان است.
ولادت
وی در حوالی سنهء ۵۳۰ ه ق (سال ولادت وی به درستی معلوم نیست، محققان حدس های گوناگونی زده اند، بعضی رقم ۵۳۵ و برخی سنین بین ۵۴۰ تا ۵۵۳ را اختیار کرده اند، آقای دکتر صفا سال ۵۳۰ را به صواب نزدیک تر دانسته اند برای اطلاع از نظرهای گوناگون و همچنین دلایلی که آقای دکتر صفا اقامه کرده است، رجوع شود به تاریخ ادبیات در ایران دکتر صفا.) از مادری کردنژاد در گنجه بزاد (راجع به مادرش گفته است: گر مادرم آن رئیسهء کرد مادرصفتانه پیش من مرد. اشعار او همه جا ذکر گنجه است و تقریباً در این مطلب همهء تذکره نویسان اتفاق دارند بعضی به دلیل این ابیات: چو دُر گرچه در بحر گنجه گمم ولی از قهستان شهر قمم به تفرش دهی هست تا نام او نظامی از آنجا شده نام جو اصل او را قهستان قم دانسته اند، آقای دکتر صفا احتمال می دهند که این ابیات الحاقی باشد و از نظامی نباشد)
ارتباط با شاهان معاصر
همهء عمر خود را در گنجه به زهد و عزلت بسر برد و تنها سفری کوتاه مدت به دعوت سلطان قزل ارسلان به سی فرسنگی گنجه کرد. (که ناگه پیکی آمد نامه در دست به تعجیلم درودی داد و بنشست که سی روزه سفر کن کاینک از راه به سی فرسنگی آمد موکب شاه) و از این پادشاه عزت و حرمت دید از شاعران همزمان خویش با خاقانی ارتباط داشته است.و در مرگ او رثائی گفته است از شاهان معاصر با اینان مربوط بوده است: فخرالدین بهرامشاه حکمفرمای ارزنگان از دست نشاندگان قلج ارسلان که کتاب مخزن الاسرار را به نام او به نظم درآورده است، اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان که منظومهء خسرو و شیرین بدو تقدیم شده است، و طغرل بن ارسلان سلجوقی و قزل ارسلان بن ایلدگز که در همین منظومه از ایشان نام برده است، ابوالمظفر اخستان بن منوچهر شروانشاه که لیلی و مجنون را به نام او کرده است، نصرة الدین ابوبکر بن جهان پهلوان اتابک آذربایجان که شرفنامه به نام او مصدر است، و چند تن دیگر از امرا و اتابکان آن سامان.
تاریخ وفات
...

نظامی گنجوی در دانشنامه ویکی پدیا

نظامی گنجوی
جمال الدین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤیَّد، متخلص به نظامی و نامور حکیم نظامی (زادهٔ ۵۳۵ هـ. ق در گنجه – درگذشتهٔ ۶۰۷–۶۱۲ هـ. ق) شاعر و داستان سرای ایرانی و پارسی گوی حوزهٔ تمدن ایرانی در سده ششم هجری (دوازدهم میلادی)، که به عنوان پیشوای داستان سرایی در ادب پارسی شناخته شده است.آرامگاه حکیم نظامی، در حاشیه غربی شهر گنجه قرار دارد.
توران دخت جاکومو پوچینی (محسن معینی در سال ۱۳۹۲ نمایشی بر اساس این اپرا در فرهنگسرای نیاوران تهران بر صحنه برده است.)
مجلس قربانی سنمّار بهرام بیضایی
رمان دیوباد - ساناز حائری ( اسفند ۱۳۹۷)
نظامی در زمرهٔ گویندگان توانای شعر پارسی است، که نه تنها دارای روش و سبکی جداگانه است، بلکه تأثیر شیوهٔ او بر شعر پارسی نیز در شاعرانِ پس از او آشکارا پیداست. نظامی از دانش های رایج روزگار خویش (علوم ادبی، نجوم، علوم اسلامی، فقه، کلام و زبان عرب) آگاهی گسترده ای داشته و این ویژگی از شعر او به روشنی دانسته می شود.
شعر نظامی به زبان های گوناگون درآمده است، برای نمونه خمسه به همّت رستم علی اف به زبان روسی ترجمه و منتشر شده است.
روز ۲۱ اسفند در تقویم رسمی ایران روز بزرگداشت نظامی گنجه ای است.
عکس نظامی گنجوی
آرامگاه نظامی گنجوی (ترکی آذربایجانی: Nizami məqbərəsi) شاعر پارسی گوی ایرانی در شهر گنجه در جمهوری آذربایجان قرار دارد.
نظامی گنجه ای، به دلیل سبک سخن سرایی و زبان شعر مخصوص به خودش، مورد تقلید بسیاری از شاعران قرار گرفته است. از جمله شاعرانی که از آثار نظامی تقلید کرده اند به این نام ها می توان اشاره کرد: امیر خسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، جامی، هاتفی، قاسمی، وحشی، عرفی شیرازی، مکتبی، فیضی فیاضی، اشرف مراغی، آذر بیگدلی، هلالی جغتایی، مولانا هاشمی کرمانی، مولانا نویدی شیرازی و سلمان ساوجی.
منظومه ها (خمسهٔ ناتمام):
گل و نوروز داستان عشق شاهزاده ای به نام «نوروز» با «گل»، دختر پادشاه روم است که خواجوی کرمانی این مثنوی را در ماه صفر ۷۴۲ هجری و در ۵۳۰۶ بیت سروده است. این منظومه داستانی عاشقانه است، مربوط به نوروز شاهزادۀ ایرانی، با گُل دختر پادشاه روم. خواجوی کرمانی آن را به پیروی از خسرو و شیرین نظامی گنجه ای سروده است و خواجو خود نیز به شاگردی نظامی اقرار کرده است.
خمسه اش از خمسه های تمام مقلدان نظامی نسبتاً بهتر و برتر است، و او در اشعارش نظامی را به عنوان استادی مسلط به فن ستوده است:
وحشی دو منظومهٔ عاشقانه دارد. یکی ناظر و منظور که عشق همجنس گرایانهٔ پسران شاه و وزیری را بر یکدیگر روایت می کند، و دیگری فرهاد و شیرین یا شیرین و فرهاد به استقبال از خسرو و شیرین نظامی گنجه ای. مثنوی نخستین به سال ۹۶۶ به پایان رسید و ۱۵۶۹ بیت است و امّا مثنوی دوم، وحشی بیش از ۱۰۷۰ بیت از آن را نساخت و باقی آن را وصال شیرازی شاعر مشهور سده سیزدهم هجری (م ۱۲۶۲) سروده و با افزودن ۱۲۵۱ بیت آن را به پایان رسانیده است. شاعری دیگر به نام صابر شیرازی بعد از وصال ۳۰۴ بیت بر این منظومه افزود. مثنوی معروف دیگری که وحشی به پیروی از نظامی سرود، خلد برین است که بر وزن مخزن الاسرار نظامی گنجه ای می باشد.
زادگاه نظامی گنجوی مربوط به دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان تفرش، بخش مرکزی، دهستان بازرجان، روستای طاد واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۵۰۰۰ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
موزه ادبیات نظامی گنجوی (ترکی آذربایجانی: Nizami Gəncəvi adına Milli Azərbaycan ədəbiyyatı muzeyi) در شهر باکو، در کشور جمهوری آذربایجان واقع شده است. در سال ۱۹۳۹ تأسیس شد. این موزه که وامدار نام نظامی گنجوی است، تابع آداکمی ملی علوم جمهوری آذربایجان می باشد. موزه فی مابین سال های ۱۹۵۹ الی ۱۹۶۷ تحت بازسازی های جامع قرار گرفته و مساحت آن بسط داده شده است. موزه مشغول به گردآوری و تحقیق در رابطه با اسناد مربوط به فرهنگ و ادبیات آذربایجان، حفاظت از آنها در بنیادهای علمی و به نمایش گذاشتن آنها در موزه ها و نمایشگاه ها است.
ادبیات آذربایجانی
این موزه بر پایهٔ فرمان شماره ۴۹۷۲ شورای کمیساریای خلق جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی مورخ ۱ نوامبر سال ۱۹۳۹ در مورد تأسیس موزه خانگی نظامی گنجوی به مناسبت ۸۰۰-امین سالروز ایشان دایر گردیده است؛ ولی گشایش موزه در ۱۴ مه سال ۱۹۴۵ رقم خورد. بعداً موزه نظامی گنجوی به موزه ادبیات آذربایجان مبدل شد. موزه در میان سال های ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹ تحت بازسازی ها و مرمت های گسترده واقع شده است.
اقدام های لازم در رابطه با تأسیس موزه از اوایل سالهای ۴۰ قرن ۲۰ شروع شده بود. مراسم پرشکوه سالگرد نظامی گنجوی در سال ۱۹۴۱ به دلیل جنگ جهانی دوم در موزه ارمیتاژ سن پترزبورگ که در محاصره به سر می برد، برگزار شد.
نمونه های فرهنگی متعلق به قرون وسطی، نقاشی ها و مجسمه ها نیز دست نویسی ها و کتاب ها در کنار اسناد مختلف در موزه به نمایش گذاشته شده است. موزه تاریخ ادبیات آذربایجان واجد ۳۰ تالار نمایشگاهی، ۱۰ شعبهٔ اصلی، ۲ بخش منطقه ای، صندوق علم و غیره … می باشد. ریاست موزه بر عهده آکادمیک رفائل حسینف است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های نظامی گنجوی

نظامی گنجوی (۵۳۵ در گنجه - ۶۰۷–۶۱۲) شاعر و داستان سرای ایرانی تبار و پارسی گوی حوزه تمدن ایرانی است.
• «از کجی افتی به کم و کاستی// از همه غم رستی تو اگر راستی» -> مقالت چهاردهم در نکوهش غفلت
• «تا ندهندت مستان، گر وفاست// تا ننیوشند مگو، گر دعاست» -> برتری سخن منظوم از منثور
• «جای دو شمشیر نیامی که دید// بزم دو جمشید مقامی که دید» -> داستان دو حکیم متنازع
• «دشمن خـُرد است بلایی بزرگ// غفلت از آن است خطایی بزرگ» -> مقالت نوزدهم در استقبال آخرت
• «دشمن دانا که غم جان بود// بهتر از آن دوست که نادان بود» -> مقالت پانزدهم در نکوهش رشک بران
• «کم خور و بسیاری راحت نگر// بیش خور و رنج جراحت نگر» -> مقالت هشتم، در بیان آفرینش
• «کیسه بُرانند در این رهگذر// هرکه تهی کیسه تر آسوده تر» -> مقالت هفدهم در پرستش و تجرید
• «هر دم از این باغ بری می رسد// تازه تر از تازه تری می رسد» -> مقالت پانزدهم در نکوهش رشک بران
• «گل ز کجی، خار در آغوش یافت// نیشکر از راستی آن نوش یافت» -> مقالت چهاردهم در نکوهش غفلت
• «اگر صدسال مانی ور یکی روز// بباید رفت از این کاخ دل افروز» -> غدرانگیزی در نظم کتاب
• «به خود گفتا جواب است این، نه جنگ است// کلوخ انداز را پاداش سنگ است» -> رسیدن نامه شیرین به خسرو
• «به صبر از بند گردد مرد، رسته// که صبر آمد کلید کار بسته» -> پاسخ شاپور به خسرو
• «به قدر شغل خود باید زدن لاف// که زردوزی نداند بوریاباف» -> آگهی خسرو از مرگ بهرام چوبین
• «جوانی گفت: پیری را چه تدبیر// که یار از من گریزد، چون شوم پیر// جوابش داد پیر نغزگفتار// که در پیری تو خود بگریزی از یار» -> زفاف خسرو و شیرین
• «چو آن گاوی که از وی شیر خیزد// لگد در شیر کوبد تا بریزد» -> اندرز شیرین، خسرو را در داد و دانش
• «چو در موی سیاه آمد سپیدی// پدید آمد نشان ناامیدی» -> زفاف خسرو و شیرین
• «چه خوش گفتا نهاوندی به طوسی// که مرگ خر بود سگ را عروسی» -> تعزیت نامه شیرین به خسرو در مرگ مریم از راه بادافراه
• «چه نیکو داستانی زد هنر (خرد) مند// هلیله با هلیله، قند با قند» -> آگهی خسرو از مرگ بهرام چوبین
• «دو دلبر داشتن از یک دلی نیست// دودل بودن طریق عاقلی نیست» -> پاسخ دادن شیرین، خسرو را
• «سگ تازی که آهوگیر گردد// بگیرد آهویش، چون پیر گردد» -> زفاف خسرو و شیرین
• «عروسی دید زیبا، جان در او بست// تنوری گرم، حالی نان در او بست» -> زفاف خسرو و شیرین
• «کسی کز عشق خالی شد فسرده است// گرش صد جان بود بی عشق مرده است» -> سخنی چند در عشق
• «منه دل بر جهان کین سردِ ناکس// وفاداری نخواهد کرد باکس» -> نکوهش جهان
• «نهنگ آن به که در دریا ستیزد// کز آب خُرد ماهی خُرد خیزد» -> آگهی خسرو از مرگ بهرام چوبین
• «هوائی معتدل، چون خوش نخندیم// تنوری گرم، چون نان در نبندیم» -> افسانه گفتن خسرو و شیرین و شاپور و دختران
• «یک امشب را صبوری کرد باید// شب آبستن بود تا خود چه زاید» -> پاسخ شاپور به خسرو
• «آن جا که بزرگ بایدت بود// فرزندی کس نداردت سود// چون شیر به خود سپه شکن باش// فرزندِ خصال خویشتن باش» -> در نصیحت فرزند خود، محمد نظامی
• «آن کس که ز شهر آشنایی است// داند که متاع ما کجایی است» -> عذر شکایت
• «از صحبت پادشه بپرهیز// چون پنبه نرم ز آتش تیز» -> بترک خدمت پادشاهان گفتن
• «بااین که سخن به لطف آب ست// کم گفتنِ هر سخن صوابست// آب ارچه همه زلال خیزد// از خوردن پر، ملال خیزد//کم گوی و گزیده گوی چون دُر// تا ز اندک تو جهان شود پُر// لاف از سخن چو در توان زد// آن خشت بود که پر توان زد» -> خوبی کم گویی
• «پراکندگی از نفاق خیزد// پیروزی از اتفاق خیزد» -> مصاف کردن نوفل بار دوم
• «چون قامت ما برای غرق است// کوتاه و دراز را چه فرق است» -> فراموشی در عمر
• «در چین، نه همه حریربافند// گه حله، گهی حصیر بافند» -> یاد از هم دمان رفته و همدمی با دیگران
• «دیویست جهان، فرشته صورت// در بند هلاک تو، ضرورت» -> وداع کردن مجنون، پدر را
• «عمری که بناش بر زوال است// یک دم بود ار هزارسال است» -> آگاهی مجنون از وفات مادر
• «غافل منشین، نه وقتِ بازیست// وقت هنر است و سرفرازیست// دانش طلب و بزرگی آموز// تا، به نگرند روزت از روز» -> در نصیحت فرزند خود، محمد نظامی
• «گر دل دهی ای پسر بدین پند// از پند پدر شوی برومند» -> در نصیحت فرزند خود، محمد نظامی
• «می کوش به هر ورق که خوانی// کان دانش را تمام دانی// پالان گریی به غایت خوب// بهتر ز کلاه دوزی بد// گفتن ز من، از تو کار بستن// بی کار نمی توان نشستن» -> در نصیحت فرزند خود، محمد نظامی
• «نیکی بکن و به چه درانداز// کز چه به تو روی برکند باز» -> وداع کردن مجنون، پدر را
• «یک دسته گل دماغ پرور// از خرمن صد گیاه بهتر» -> خوبی کم گویی
• «ابر بی آب چند باشی، چند// گرم داری تنور، نان دربند» -> سبب نظم کتاب
• «بختم از دور گفت کای نادان// لیس قریه وراء عبادان» -> افسانهٔ اول در گنبد سیاه
• «بدگهر با کسی وفا نکند// اصل بد در خطا، خطا نکند» -> ستایش سخن و حکمت و اندرز
• «به قناعت کسی که شاد بود// تا بود محتشم نهاد بود// وآن که با آرزو کند خویشی// اوفتد عاقبت به درویشی» -> افسانهٔ اول در گنبد سیاه
• «پادشاه آتشی است کز نورش// ایمن آن شد که دید از دورش» -> صفت سمنار و ساختن قصر خورنق
• «پادشاهان که که کینه کش باشند// خون کنند آن زمان که خوش باشند» -> داستان بهرام با کنیزک خویش
• «پیش از آن کت برون کنند ز دِه// رخت بر گاو و بار بر خر نه» -> فرجام کار بهرام و ناپدید شدن او در غار
• «تا جوانی و تندرستی هست// آید اسباب هر مراد به دست» -> ستایش سخن و حکمت و اندرز
• «خانه در کوچه ای مگیر به مزد// که در آن کوچه، شحنه باشد دزد» -> افسانه پنجم در گنبد پیروزه رنگ
• «در دوچیز است رستگاری مرد// آن که بسیار داد و اندک خورد» -> فرجام کار بهرام و ناپدید شدن او در غار
• «در گِل شوره دانه افشانی// بر نیارد مگر پشیمانی// در زمینی درخت باید کِشت// کاورد میوه ها چو باغ بهشت» -> خطاب زمین بوس
• «رقص مرکب مبین که رهوارست// راه بین تا چگونه دشوارست» -> ستایش سخن و حکمت و اندرز
• «زشت باشد که پیش چشمهٔ نوش// در گشاید دکان سرکه فروش» -> افسانه پنجم در گنبد پیروزه رنگ
• «سگ بر آن آدمی شرف دارد// که چو خر دیده بر علف دارد» -> ستایش سخن و حکمت و اندرز
• «شاه اگر مست، خصم هشیار است// شحنه گر خفت، دزد بیدار است» -> آگاهی بهرام از لشکرکشی خاقان چین، بار دوم
• «شیر از آن پایه بزرگی یافت// که سر از طوق سرپرستی تافت» -> ستایش سخن و حکمت و اندرز
• «صبرکردن شبی، محالی نیست// آخر امشب شبیست، سالی نیست» -> افسانهٔ اول در گنبد سیاه
• «قدر اهل هنر کسی داند// که هنرنامه ها بسی خواند// آن که عیب از هنر نداند باز// زو، هنرمند کی پذیرد ساز» -> خطاب زمین بوس
• «کژدم از راه آن که بدگهر است// ماندنش عیب و کشتنش هنر است» -> ستایش سخن و حکمت و اندرز
• «کیست کز عاشقی نشانش نیست// هرکه را عشق نیست جانش نیست» -> چگونگی پادشاهی بهرام گور
• «گرکنی صدهزار بازیِ چست// نخوری بیش از آن که روزیِ تست» -> فرجام کار بهرام و ناپدید شدن او در غار
• «گفت کز چنگ من به ناله رود// باد برخستگانِ عشق درود// عاشق آن شد که خستگی دارد// به درستی شکستگی دارد// عشق پوشیده چند دارم چند// عاشقم، عاشقم به بانگ بلند// مستی و عاشقیم برد ز دست// صبر ناید ز هیچ عاشق مست// گرچه برجان عاشقان خواریست// توبه در عاشقی گنه کاریست// عشق با توبه آشنا نبود// توبه در عاشقی روا نبود// عاشق آن به که جان کند تسلیم// عاشقان را ز تیغ تیز چه بیم» -> افسانه هفتم در گنبد سپید
• «نان مخور پیش ناشتا، مَنِشان// ور خوری، جمله را به خوان بنشان» -> ستایش سخن و حکمت و اندرز
• «نشود آب، جز به آتش گرم// جز به آتش، نگردد آهن نرم» -> افسانه دوم در گنبد زرد
• «وآن که پی بر سخن نداند برد// گر بزرگ است، زود گردد خرد» -> افسانه چهارم در گنبد سرخ
• «هر عمارت که زیر افلاک است// خاک بر سر کنش که خود خاک است» -> فرجام کار بهرام و ناپدید شدن او در غار
• «هرکسی در بهانه تیزهش است// کس نگوید که دوغ من ترش است» -> ستایش سخن و حکمت و اندرز
• «هرکه آبی خورد که بنوازد// در وی، آب دهن نیندازد» -> افسانه سوم در گنبد سبز
• «هرکه آید در این سپنج سرای// بایدش بازرفتن از سرِ پای// در وی آهسته رو که تیزهشست// دیرگیر است لیک زودکش است» -> فرجام کار بهرام و ناپدید شدن او در غار
• «هرکه در کار سخت گیر شود// نظم کارش خلل پذیر شود» -> افسانه چهارم در گنبد سرخ
• «هفت رنگ است زیر هفت اورنگ// نیست بالاتر از سیاهی رنگ» -> افسانهٔ اول در گنبد سیاه
• «همه عالم تن است و ایران دل// نیست گوینده زین قیاس خجل» -> خطاب زمین بوس
• «یادگاری کز آدمی زاد است// سخن است آن، دگر همه باد است» -> ستایش سخن و حکمت و اندرز
• «اگر نیکم و گر بدم در سرشت// قضای تو این نقش بر من نبشت» -> مناجات به درگاه باری عِزشأنه
• «به بی دیده نتوان نمودن چراغ// که جز دیده را دل نخواهد به باغ» -> در شرف این نامه بر دیگر نامه ها
• «به مردم درآمیز اگر مردمی// که با آدمی خوگرست آدمی» -> در حسب حال و انجام روزگار
• «به هندوستان پیری از خر فتاد// پدرمرده ای را به چین گاو زاد» -> نشستن اسکندر بر جای دارا
• «به هنگام سختی مشو ناامید// که ابر سیه بارد آب سپید» -> آیینه ساختن اسکندر
• «جهان شربت هریک از یخ سرشت// به جز شربت ما که بر یخ نوشت» -> کشتن سرهنگان، دارا را
• «چو از ران خود خورد باید کباب// چه گردم به دریوزه چون آفتاب» -> در شرف این نامه بردیگر نامه ها
• «چو باد خزانی در آید به باغ// زمانه دهد جای بلبل به زاغ» -> در حسب حال و انجام روزگار
• «چو در کشت و کار جهان بنگریم// همه، دِه کشاورز یک دیگریم» -> رفتن اسکندر به ظلمات
• «چو شد جامه بر قد فرزند راست// نباید دگر مهر فرزند خواست» -> رأی زدن دارا با بزرگان ایران
• «چه باید هراسیدنت ز آن کسی// که دارد هم از خانه دشمن بسی» -> شتافتن اسکندر به جنگ دارا
• «چه خوش گفت فرزانهٔ پیش بین// زبان گوشتین است و تیغ آهنین» -> خراج خواستن دارا از اسکندر
• «حسابی که فرمود رای بلند// کس از پیش بینی نبیند گزند» -> فرستادن اسکندر روشنک را به روم
• «خران را کسی در عروسی نخواند// مگر وقت آن، کآب و هیزم نماند» -> کشتن سرهنگان، دارا را
• «خروسی که بی گه نوا برکشید// سرش را پگه باز باید برید» -> رأی زدن دارا با بزرگان ایران
• «دلا تا بزرگی نیاری به دست// به جای بزرگان نشاید نشست» -> در شرف این نامه بر دیگر نامه ها
• «دو دل یک شود بشکند کوه را// پراکندگی آرد انبوه را» -> سگالش نمودن اسکندر بر جنگ دارا
• «دو شیر گرسنه است و یک رانِ گور// کباب آن کسی راست، کوراست زور» -> پاسخ نامه دارا از جانب اسکندر
• «ز باغی که پیشینیان کاشتند// پس آیندگان میوه برداشتند» -> رفتن اسکندر به ظلمات
• «سبویی که سوراخ باشد نخست// به موم و سریشم نگردد درست» -> کشتن سرهنگان، دارا را
• «سخن تا نپرسند لب بسته دار// گهر نشکنی، تیشه آهسته دار» -> در شرف این نامه بر دیگر نامه ها
• «سخن را به اندازه ای دار پاس// که باور توان کردنش در قیاس// سخن گر چو گوهر بر آرد فروغ// چو ناباور افتد، نماید دروغ// دروغی که ماننده باشد به راست// به از راستی کز درستی جداست» -> فهرست تاریخ اسکندر در یک ورق
• «شنیدم ز پیران دینارسنج// که زر، زر کشد در جهان، گنج، گنج» -> تمثیل اندر این معنی
• «فلک نیست یکسان هم آغوش تو// طرازش درنگ است بردوش تو// گهت چون فرشته بلندی دهد// گهت با ددان دست بندی دهد» -> کشتن سرهنگان، دارا را
• «کلاغی تک کبک درگوش کرد// تک خویشتن را فراموش کرد» -> نامه دارا به اسکندر
• «که بسیار ناید برِ اندکی// یکی بر صد آید، نه صد بر یکی» -> تمثیل اندر این معنی
• «که خرگوش هر مرز را بی شگفت// سگ آن ولایت تواند گرفت» -> جنگ دارا با اسکندر

ارتباط محتوایی با نظامی گنجوی

نظامی گنجوی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

الینا ٢٣:١٠ - ١٣٩٥/١٢/٠٤
نظامی گنجه ای (گنجوی)، جمال الدین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی متخلص به نظامی (زادهٔ ۵۳۵ در گنجه - درگذشتهٔ ۶۰۷-۶۱۲) شاعر و داستان سرای ایرانی[۲][۳][۴][۵][۶][۷] ، ایرانی تبار[۱] و پارسی گوی قرن ششم هجری(دوازدهم میلادی)، که به عنوان پیشوای داستان سرایی در ادب فارسی شناخته شده است.[۸]
محتویات [نهفتن]
۱ زندگی
۲ گنجه
۳ شاعری و سبک نظامی
۴ نظامی گنجوی و پیشینیان
۵ آثار نظامی
۶ تلاش در جعل هویت نظامی
۷ پانویس
۸ منابع
۹ پیوند به بیرون
زندگی [ویرایش]
از زندگانی نظامی اطلاعات دقیق در دست نیست و در بارهٔ سال تولد و وفات او نقل های تذکره نویسان مختلف است. آنچه مسلم در شهر گنجه می زیست و در همین شهر وفات یافت.
وی خیلی زود یتیم شد[۹][۱۰] و از ابتدا توسط دایی مادرش بزرگ شد و تحت حمایت وی تحصل نمود. مادر او از اشراف کرد بوده و این بر پایهٔ یک بیت از دیباچهٔ لیلی و مجنون («گر مادر من رئیسهٔ کرد...») دانسته شده است.[۱۱][۹][۱۲] در باره زادگاه پدری او اختلاف نظر است. برخی از منابع او را از اهالی تفرش و برخی او را از طبقه دهقانان(ایرانیان) آران میدانند[* ۱]}}
از اشاره های موجود در خسرو و شیرین دانسته می شود که اولین همسر او، کنیزکی که دارای دربند به عنوان هدیه برایش فرستاده بود، زمانی که نظامی سرودن خسرو و شیرین را به پایان رساند و پسرشان محمد هفت سال بیشتر نداشت، از دنیا رفته بوده است.[۱۳][* ۲] در لابلای شعرهای نظامی اشاره هایی به دو همسر بعدی او نیز دیده می شود که هر دو در زمان حیات شاعر درگذشته اند.[۱۴]
نظامی از دانش های رایج روزگار خویش (علوم ادبی، نجوم، علوم اسلامی و زبان عرب) آگاهی وسیع داشته و این خصوصیت از شعر او به روشنی دانسته می شود. از معاصران خود با خاقانی دوستی داشت، و در مرثیهٔ او سرود:
همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی
نظامی همه عمر خود را در گنجه در زهد و عزلت بسر برد و تنها در ۵۸۱ سفری کوتاه به دعوت سلطان قزل ارسلان (درگذشتهٔ ۵۸۷) به سی فرسنگی گنجه رفت و از آن پادشاه عزت و حرمت دید. نظامی هرچند شاعری مدح پیشه نبوده، با تعدادی از فرمانروایان معاصر مربوط بوده است، از جمله: فخرالدین بهرامشاه پادشاه ارزنگان از دست نشاندگان قلج ارسلان سلطان سلجوقی روم که کتاب مخزن الاسرار را به نام او کرده است، اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان که منظومه خسرو و شیرین به او تقدیم شده است، طغرل بن ارسلان سلجوقی و قزل ارسلان بن ایلدگز که در همین منظومه از ایشان نام برده است، ابوالمظفر اخستان بن منوچهر شروانشاه که لیلی و مجنون را به نام او کرده است.
نظامی در فاصلهٔ سال های ۶۰۲ تا ۶۱۲ در گنجه درگذشت و آرامگاهی به او در همان شهر منسوب است.
گنجه [ویرایش]
برگی از خمسهٔ نظامی، مربوط به ۱۵۴۸ میلادی که در شیراز نگهداری می شود.
گنجه از قرن چهام هجری مرکز ولایت ارّان بود، و تا پیش از یورش مغولان از زیباترین شهرهای آسیای غربی به شمار می رفت.[۱۵]. نام گنجه، از لغت «گنج» فارسی برگرفته شده است[۱۶]. زبان محاورهٔ مردم ارّان مثل ساکنان سایر نواحی شمال غرب ایران، گونه ای از زبان پهلوی (یا فهلوی) بوده است.[۱۷] جغرافی نویسان قدیم آن زبان را ارّانی نامیده اند. ابن حوقل می گوید: «مردم بردعه (مرکز قدیم ارّان) به ارّانی سخن می گویند». مقدسی در احسن التقاسیم توضیح بیشتر در بارهٔ آن زبان دارد و می گوید: «در ارّان به ارّانی سخن می گویند و فارسی ایشان قابل فهم است، و در پاره ای حرف ها به زبان خراسانی نزدیک است.» اما زبان نوشتاری شاعران و نویسندگان آن دیار را «فارسی ارانی» نامیده اند (در برابر فارسی دری). آمیزش لهجه ها و زبان های نواحی مختلف ایران، و رواج سخن خاقانی و نظامی به مدت هشتصد سال در سراسر ایران، موجب شد که بسیاری از تعبیرهای خاص آنان وارد فرهنگها یا زبان شاعران و نویسندگان دیگر شده و جزو فارسی دری درآید.[۱۸]
بنابر قول گیراگوس گاندزاکـِتسی (تاریخنگار و کشیش ارمنی در دوران نظامی گنجوی و خود نیز از اهالی شهر گنجه)، پیش از حمله مغولان به شهر گنجه، شهر گنجه دارای انبوه جمعیت پارسیان و اقلیتی از مسیحیان بود[۱۹][۲۰]. باید توجه داشت که گیراگوس بین پارسی و عربی و ترک تفاوت می گذاشته است و وقتی در متن خود ساکنان شهر گنجه را پارسی می خواند منظورش پارسی است نه نام عمومی برای تمام مسلمانان. او برای اعراب از واژهٔ «تاچیک» (Tachik همان تاجیک یا تازیک = تازی = عرب = مسلمان - نیز بنگرید به نوشتارهای پارسی میانه همچون جاماسپنامه) استفاده می کند وعربان را تاچیک می خواند. او ترکان را تئورک (T'urk) می نویسد. برای نمونه در فصل ۱۸ می نویسد که «جلال الدین محمد خوارزمشاه سپاهیان خود را از میان ایرانیان(پارسیان) و تاچیکان و تئورکان گرد آورد.»[۲۱][۲۲].
در کتاب نزهت المجالس نیز شعرهایی از بیست و چهار شاعر پارسی گوی اهل گنجه از پیش از یورش مغولان ذکر شده است و وجود این تعداد شاعر پارسی گوی تنها از شهر گنجه، که در قرن ششم و هفتم در شمال‏غرب ایران قدم به عرصه گذاشته‏اند و در زبان همگانی ایرانیان ـ فارسی ـ شعر سروده‏اند، نشان دهندهٔ رواج بازار شعر و ادب پارسی در عصر نظامی و همچنین مؤید آن است که در ارّان، زبان و ادب فارسی، زبان مردم کوچه و بازار و دربار بوده است[۲۳][۲۴][۲۵].
شاعری و سبک نظامی [ویرایش]
نسخهٔ خطی از خمسهٔ نظامی، اثر هنرمند ایرانی کمال الدین بهزاد، مربوط به ۱۴۹۴ میلادی، که ماجرای معراج پیامبر اسلام را بازگو می کند.
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستان سرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانسته است ...
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اشعار نظامی گنجوی   • زندگی نامه نظامی گنجوی+pdf   • نظامی مخزن الاسرار   • خمسه نظامی   • آرامگاه نظامی گنجوی   • نظامی عروضی   • نظامی گنجوی لیلی و مجنون   • نظامی در جدول   • معنی نظامی گنجوی   • مفهوم نظامی گنجوی   • تعریف نظامی گنجوی   • معرفی نظامی گنجوی   • نظامی گنجوی چیست   • نظامی گنجوی یعنی چی   • نظامی گنجوی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نظامی گنجوی
کلمه : نظامی گنجوی
اشتباه تایپی : kzhld 'k[,d
عکس نظامی گنجوی : در گوگل


آیا معنی نظامی گنجوی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )