انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1069 100 1

نظم

/nazm/

مترادف نظم: آراستگی، آراستگی، انتظام، انضباط، ترتیب، تنظیم، سازماندهی، سامان، قاعده، قانون، نسق، نظام، شعر

متضاد نظم: نثر

برابر پارسی: آراستن، آرایش، دهناد، سامان، هماهنگی

معنی نظم در لغت نامه دهخدا

نظم. [ ن َ ] (ع اِ) شعر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کلام موزون. مقابل نثر. (المنجد) (از غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد). سخن راست کرده بر وزن. (از مهذب الاسماء). شعر. چامه. پیوسته. سرود. نظام. (یادداشت مؤلف ) :
ز گاه کیومرث تا یزدگرد
به نظم من آید پراکنده گرد.
فردوسی.
نگه کردم این نظم و سست آمدم
بسی بیت ناتندرست آمدم.
فردوسی.
با نظم ابن رومی و با نثر اصمعی
با شرح ابن جنی و با نحو سیبوی.
منوچهری.
سواران نظم و نثر در میدان بلاغت درآیند. (تاریخ بیهقی ص 392).
در باغ و راغ دفتر و دیوان خویش
از نظم و نثر سنبل و ریحان کنم.
ناصرخسرو.
نبیند که پیشش همی نظم و نثرم
چو دیبا کند کاغذ دفتری را.
ناصرخسرو.
ز نظم و نثرش پروین و نعش خیزد و او
بهم نماید پروین و نعش در یک جا.
خاقانی.
آسمان داند که گاه نظم و نثر
بر زمین چون من مبرز کس ندید.
خاقانی.
نبینی جز مرا نظم محقق
نبینی جز مرا نثر مبرهن.
خاقانی.
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ
که هیچش لطف درگوهر نباشد.
حافظ.
گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه
من نظم خود چرا نکنم از که کمترم.
حافظ (آنندراج ).
- به نظم آوردن ؛ به شعر گفتن. (یادداشت مؤلف ) :
به نظم آرم این نامه راگفت من
از او شادمان شد دل انجمن.
فردوسی.
به نظم اندرآری دروغ و طمع را
دروغ است سرمایه مر کافری را.
ناصرخسرو.
اگر چه نثر بود خوب خوبتر گردد
چو شاعرش به عبارات خوش به نظم آورد.
مؤیدی.
|| رشته ٔ مروارید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) :
گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه
من نظم خود چرا نکنم از که کمترم.
حافظ.
دفتر مدح ترا نظم لاَّلی می دهند
در جواهرخانه ٔ گردون چه برجیس و چه تیر.
طالب (آنندراج ).
|| مروارید به رشته کشیده. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). منظوم.(اقرب الموارد) (المنجد). المنظوم باللؤلؤ و الخرز. (متن اللغة). || نظم الحنظل ؛ حب حنظل در صیصاء آن. (از اقرب الموارد). رجوع به صیصاء شود. || گروه بسیار از ملخ. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دسته یا صفی از ملخان. (از المنجد). گروهی از ملخ. (از متن اللغة): نظم من جراد؛صف. (از اقرب الموارد). ج ، مناظم. || ترتیب. دهناد. آراستگی. (ناظم الاطباء). نضد. سامان. (یادداشت مؤلف ). پیوستگی. انتظام. به سامانی : از سلک نظم و انخراط منتشر و متفرق گردد. (سندبادنامه ص 5).
کی شود بستان و کشت و برگ و بر
تا نگردد نظم آن زیر و زبر.
مولوی.
|| نظم الطبیعی (در منطق )؛ انتقال از موضوع مطلوب به حد وسط سپس انتقال از آن به محمول تا آنکه از آن نتیجه بدست آید چنانکه در شکل اول از اشکال اربعه چنین است. (از تعریفات جرجانی ). || (اِخ ) سه ستاره ٔ جوزا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سه ستاره اند از جوزا. (از تاج العروس ) (از متن اللغة). سه ستاره است نزدیک به جوزا. (مهذب الاسماء). سه ستاره است از جوزاء و آن نطاق جوزاء و فقار جوزاء است و انتظام و بهم پیوستگی این ستارگان مثل است.(از اقرب الموارد). || ستاره ٔ پروین . (از تاج العروس ). ثریا. || دبران. (اقرب الموارد) (المنجد) (از متن اللغة). || (مص ) چیزی را به چیزی ضم کردن. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). به هم پیوستن. (آنندراج ). تألیف کردن و منضم کردن چیزی را به چیزی دیگر. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || به هم پیوستن و گره زدن ریسمان را. (از متن اللغة): نظم الحبل ؛ شکه. (تاج العروس )، شکه و عقده. (متن اللغة). || درکشیدن سخن در وزن و ترتیب دادن. (از منتهی الارب ). سخن را وزن و ترتیب دادن. (آنندراج ). در وزن کشیدن سخن را و شعر گفتن. (از ناظم الاطباء). پیوستن بر سخن. (زوزنی ). نظم کردن. به شعر درآوردن : و این کتاب را پس از ترجمه ٔ پسر مقفع و نظم رودکی ترجمه کرده اند. (کلیله و دمنه ). || لؤلؤ را در رشته ای جمع کردن [ به رشته کشیدن ]. (از تعریفات ). درکشیدن جواهر به رشته. (آنندراج ).به رشته درکشیدن مروارید. (از ناظم الاطباء). به هم پیوستن سلک مروارید و درکشیدن جواهر در رشته. (غیاث اللغات ). تألیف کردن و در رشته جمع کردن مروارید را، و از این معنی است نظم شعر چون کلام موزون را بهم پیوند دهند. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (متن اللغة). || آراستن. (از منتهی الارب ). برپای داشتن کاری را. (از المنجد). ترتیب دادن کار را و برپای داشتن آن را. (از ناظم الاطباء): نظم الامر؛ اقامه. (اقرب الموارد). || نظام دار گردیدن ماهی وسوسمار. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و نعت از آن ناظم است. (منتهی الارب ). رجوع به نظام شود. || کشیدن موی فزونی را از باطن پلک به ظاهر آن. (یادداشت مؤلف ). || اصطلاحاً نظم عبارت است از تألیف کلمات و جملاتی که معانی آن مرتب و دلالت آن متناسب بود بر حسب آنچه که عقل اقتضا کند. (از تعریفات ) :
پیشت آرم نظم قرآن را شفیع
کز همه عیبش مبرا دیده ام.
خاقانی.

نظم. [ ن ُ ظُ ] (ع اِ) ج ِ نظام. رجوع به نِظام شود.

معنی نظم به فارسی

نظم
آراستن، ترتیب دادن، به رشته کشیدن مروارید، مرادف ترتیب، رشته مروارید، کلام موزون وباقافیه، خلاف نثر
ده کوچکی است از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت ٠
مقابل نثر آرا ٠ شاعر ٠ سخنور ٠ سخن آرا ٠
شاعر ٠ نظم آرا ٠
کنایه از خاقانی است ٠
عمل نظم آرا ٠ سخنوری سخن آرائی ٠ شاعری
[social order] [جامعه شناسی] وضعیتی اجتماعی حاصل به جا آوردن مجموعه ای از ضوابط و قوانین و سازوکارها و عرف های اجتماعی که باعث انسجام جامعه و هماهنگی میان کنشگران اجتماعی (social actors) می شود
میرزا ابوتراب خواجه نوریان ( ف. ۱۳٠۶ ه.ش . - ۱۳۴۶ ه.ق .) مترجم چند کتاب از فرانسه بفارسی .
نام کتابی که قاسم بن محمد بن هاشم مداینی معروف به علوی در تکمیل زیج استاد خود ابن آدمی ساخت و آن حاوی جداول تعدیل و حرکت اقبالی و ادباری فلک است که قبل از مولف کسی متعرض آن نشده بود .
( اسم ) ۱ - موجب نظم و سامان کشور ۲- رئیس نظمیه رئیس پلیس ( عهد ناصر الدسن شاه قاجار ) . یا نظم الملکی . منصب نظم الملک : در این تاریخ مدیر مشار الیه خود دارای لقب نظم الاملکی و امتیاز امیرتومامی است .
نظم پذیر ٠ قابل انتظام ٠ که بسامان شود و انتظام و ترتیب پذیرد ٠
نظم بردار که ترتیب و سامان پذیرد ٠
[prepolitical order] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] نظمی که پیش از شکل گیری نهادهای سیاسی وجود دارد و ممکن است بعد از آنها هم دوام یابد
آراستن ٠ مرتب کردن ٠ انتظام دادن ٠ یا پیوستن ٠ نظم کردن ٠ به شعر در آوردن ٠
[queue discipline] [مهندسی مخابرات] روال حاکم بر صف که خدمات دهی به صف براساس آن صورت می گیرد؛ مثلاً خدمات دهی ممکن است بر این اساس صورت گیرد که نخست افزاره هایی خدمات دریافت می کنند که در آغاز صف باشند
( صفت ) شاعر سخن پرداز : ور نظم طراز آفتاب گردد بدبیند شان سایه بان ایوان . ( عثمان مختاری .چا.همائی .۴۱۳ )
شاعر ٠ که سخن منظوم سراید ٠ ناظم ٠
شاعری ٠ عمل نظم گستر ٠
آراستگی ٠ انتظام ٠ سامان٠ یا سخن منظوم
نظم و ترتیب ٠ آراستگی و استواری و انتظام ٠

معنی نظم در فرهنگ معین

نظم
(نَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) آراستن ، ترتیب دادن . ۲ - به رشته کشیدن مروارید. ۳ - (اِ.) کلام موزون و با قافیه .

معنی نظم در فرهنگ فارسی عمید

نظم
۱. آراسته بودن.
۲. ترتیب.
۳. (اسم) [مقابلِ نثر] (ادبی) کلام موزون و دارای قافیه، شعر.
۴. (اسم) [قدیمی] رشتۀ مروارید.
۵. [قدیمی] شعرسرایی.

نظم در دانشنامه اسلامی

نظم
نظم در لغت، کلام موزون مقابل نثر تعریف شده است.
نظم
«نظم» در لغت به معنای آراستن، برپا داشتن، ترتیب دادن کار و...و در اصطلاح نظامی به معنای پیروی کامل از دستورهای نظامی است. انضباط نیز به معنای نظم و انتظام، ترتیب و درستی، عدم هرج و مرج، سامان پذیری و آراستگی است.
آفرینش بر اساس نظم استوار است و در دستگاه خلقت، هر پدیده ای جای خاصی دارد و مأموریت و کار ویژه ای به عهده دارد. کرات آسمانی در مدار معینی حرکت می کنند، فصول سال و گذشت شب و روز نظم خاصی دارد و خلقت اشیا از اندازه، حدّ و میزان خاصی برخوردار است. خدای تعالی می فرماید: «إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ»
ما هر چیزی را به اندازه (و روی حساب) آفریدیم. حکمت خداوندی در هر چیز تجلی یافته و موجودات عالم نیز روی حساب و نظم دقیق و نیز بر اساس هدف معینی قدم به عرصه هستی نهاده اند. جهان چون خط و خال و چشم و ابروست که هر چیزی بجای خویش نیکوست. نظم شگفت و محیرالعقولی که در همه مخلوقات، حرکت سیاّره ها و ستارگان، گیاهان، موجودات دریایی و صحرایی، بدن انسان، گردش خون و... وجود دارد، همه و همه معلول تدبیر خداوند حکیم، مدبر و تواناست.
الف ـ نظم در اوقات شبانه روز
نظم در زندگی یک مسلمان بر محور عبادت خدا ـ که هدف از زندگی است ـ پدید می آید. یک مسلمان هنگام اذان صبح برای نماز برمی خیزد و پس از نماز به تلاوت آیاتی از قرآن می پردازد، سپس اقدام به ورزش مناسب یا مختصری استراحت، پس از صرف صبحانه بکار روزانه می پردازد، نزدیک اذان ظهر دست از کار برداشته برای نماز ظهر و سپس عصر آماده می شود، پس از نماز به صرف غذا و مقداری استراحت پرداخته، دوباره کار را آغاز می کند، نماز مغرب و عشا را به موقع ادا کرده و پس از دیدار با دوستان، بستگان، گفتگو با خانواده یا هر تفریح و جلسه مشروع دیگر وقتی به خواب می رود که بتواند نماز صبح خود را سر وقت بخواند. این است که معنای سخن حضرت موسی بن جعفر علیه السلام که به پیروانش سفارش می کند: «بکوشید که اوقات خود را چهار قسمت کنید: بخشی برای مناجات با خدا، دیگری برای امرار معاش، سوّم برای معاشرت با برادران و معتمدانی که عیوبتان را به شما می گویند و قلباً به شما اخلاص دارند. چهارم برای لذتها و کامیابی های مشروع. با این بخش (چهارم) است که بر سه بخش دیگر نیرو می گیرید».
اگر انسان زندگی خود را طبق بینش اسلامی نظم بدهد و بکوشد گفتار، رفتار و حرکاتش منظم و مطابق برنامه دقیق اسلام باشد، نظم فکری پیدا می کند و هیچگاه دچار تزلزل فکری و عقیدتی نمی شود. حضرت امام خمینی در این باره می فرماید: «اگر در زندگیمان، در رفتار و حرکاتمان نظم بدهیم، فکرمان هم بالطبع نظم می گیرد، وقتی فکر نظم گرفت یقیناً از آن نظم فکری الهی هم برخوردار خواهد شد».
نظم در مصرف به معنای داشتن حساب و برنامه دقیق در دخل و خرجها و مصرفهاست که در این امور، اعتدال را رعایت کرده و از زیاده روی و اسراف بپرهیزند. چنانکه قرآن کریم بندگان خوب خود را این گونه می ستاید: «وَالَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً»؛ (بندگان خدای رحمان) کسانی هستند که هرگاه انفاق (هزینه) کنند، نه اسراف کنند و نه تقتیر (دست خشکی) و (هزینه زندگی آنان) بین این دو در شرایط متعادل است.
خدای توانا و حکیمی که نظم را در دستگاه پهناور و عظیم خلقت قرار داده است، همین نظم را در زندگی انسانها و روابط اجتماعی آنان می پسندد. از این رو، شایسته است که انسان در زندگی فردی و اجتماعی خویش، نظم و ترتیب و تدبیر در امور را مراعات کند؛ زیرا به گفته روانشاسان: «احتیاج به نظم و ترتیب، جزء احتیاجات اساسی روانی محسوب می گردد، رنگ و شکل و خاصی به زندگی می دهد. افراد میل دارند زندگی فردی و جمعی خود را تحت نظم و قاعده مشخصی درآورند».
واژه نظم ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • نظم و انضباط، نظم به معنای آراستن، بر پا داشتن، ترتیب دادن کار و انضباط نیز به معنای نظم و انتظام، ترتیب و درستی، عدم هرج و مرج، سامان پذیری و آراستگی• نظم (ادبیات)، یکی از اصطلاحات ادبی به معنای کلام موزون مقابل نثر• برهان نظم، یکی از براهین اثبات وجود خداوند از طریق نظم موجود در عالم و نیازمندی نظم به ناظم حکیم
...
نظم در لغت، کلام موزون مقابل نثر تعریف شده است.
در عرف اهل ادب معمولا شعر و نظم به صورت دو تعبیر مختلف از مفهوم واحد به کار می رود.
شعر و نظم از دیدگاه علمای علم بلاغت
علمای علم بلاغت میان شعر و نظم تفاوت قائل هستند. شعر به معنی خاص کلمه ممکن است منظوم نباشد و هر نظمی نیز از مقوله ی شعر به حساب نیاید. شعر، معانی و مفاهیم خاص خود را دارد که البته در بیشتر موارد با مختصات لفظی کلام بیان می گردد، گاهی نیز می تواند، یا قیود ضوابط نظم را به تمام و کمال بپذیرد یا در آن به اقتضای معنی و مورد تغییراتی بدهد و تصرفاتی داشته باشد. در این صورت اگر نظم حاوی معانی و مفاهیم شعری نباشد، یا گاه از این حد نیز فراتر رفته معانی خاص نثر را به کار برد، نمی توان عنوان شعر را بر آن اطلاق کرد. مثلا با آثاری از قبیل "الفیه ی" ابن مالک یا "منظومه ی" حاج ملاهادی سبزواری یا "نصاب الصبیان" ابونصر فراهی که اولی در قواعد زبان عربی و دومی در فلسفه و سومی در لغات عربی و معادل فارسی آن است و هر سه آن از معانی خاص نثر به شمار می رود، نمی توان عنوان شعر به آن داد، تنها عنوان نظم بر آن ها صادق است، در مقابل، آثار زیادی از آثار منثور در ادب فارسی وجود دارد که از نظر مفهوم و موضوع از مقوله شعر شمرده می شود، در حالی که نام نثر بر آن اطلاق می کنیم.
شعر و نظم از دیدگاه ارسطو
...
کلیدواژه: اعجاز بیانی قرآن، نظم آهنگ واژگانی قرآن، کلام قرآن، موسیقی درونی قرآن، معماری قرآن، ویژگی های فنی قرآن
یکی از مهمترین جنبه های اعجاز بیانی قرآن - که اخیراً بیشتر مورد توجه دانشمندان قرار گرفته - نظم آهنگ واژگانی آن است. این جنبه، چنان زیبا و شکوه مند است که عرب را ناچار ساخت، از همان روز نخست اقرار کنند که کلام قرآن از توانایی بشر خارج است و تنها می تواند سخن خداوند باشد.
نظم آهنگ واژگان قرآن، نغمه ای دلکش و نوایی دلپذیر پدید می آورد، نوایی که احساسات آدمی را برمی انگیزد و دل ها را شیفته خود می کند. نوای زیبای قرآن برای هر شنونده ای، هر چند غیرعرب محسوس است، چه رسد به این که شنونده عرب باشد. هنگام گوش جان سپردن به آوای قرآن، نخستین حالتی که اذهان را جلب می کند، نظام بدیع و شیوای صوتی آن است.
در این نظام، حرکات و سکنات واژگان به شکلی آرایش شده است که به هنگام شنیدن، آوایی دلنشین به گوش می رسد، آوایی که شوری در دل ها می اندازد و نشاطی در جان ها می دمد. از جهتی، حروف «مد» و «غنه» در کلمات آن به شکلی حساب شده نشسته اند، به طوری که می توانند به پژواک صدا آهنگی ببخشند و به نفس کشیدن قاری کمک کنند تا به سرحد فاصله و آن جایی که استادان ترتیل به طور قراردادی وضع کرده اند برسد و نفسی تازه کند.
هرگاه کسی برای چند بار به یک شعر گوش می سپارد، لحن و آهنگ آن برای او تکراری و ملال آور می شود، اما به هنگام نیوشیدن آوای گوناگون و هر دم تجدید شونده قرآن که اسباب و اوتاد و فواصل آن پی در پی جای خود را عوض می کنند و هر کدام گوشه ای از قلب را به نوازش وامی دارند، نه تنها خسته و آزرده نمی شود بلکه عطش او برای شنیدن، همواره فزونی می گیرد.
عرب پیش از نزول قرآن، گاهی در شعر خود از این تنوع صوت بهره می برد، اما اغلب به دلیل اسراف و تکرار، تنوع آنان به ملال می انجامید. در نثر - چه مرسل و چه مسجع - نیز، چنین سلاست و روانی و حلاوتی که در قرآن مشهود است. سابقه نداشت و در بهترین نثرهای عرب عیب هایی یافت می شد که از سلاست و روانی ترکیب آن می کاست و امکان نداشت مثل قرآن قابل ترتیل باشد. اگر هم برای ترتیل آن پافشاری می شد، بوی تکلف از آن به مشام می رسید و از شان کلام نیز می کاست.
بر این اساس، هیچ جای شگفتی نیست که عرب در گمان خود کمترین لقبی که به قرآن داده بود این بود که این سخن شعر است و اگر شعر نباشد سحر است و افسون! و این گفتار خود حیرت زدگی عرب در قبال سخن شکوه مند و بدیع قرآن را نشان می دهد، سخنی که از جلال و شکوه نثر چیزی فراتر دارد و از جمال و حلاوت شعر مایه ای افزونتر.
نظم الجمان لترتیب ما سلف من اخبار الزمان اثر ابومحمد حسن بن علی بن محمد بن عبدالملک کتامی، معروف به «ابن قطان» (628-562ق)، بیان حوادث، رخدادها و اخبار مغرب زمین و اندلس می باشد که به زبان عربی و در قرن ششم هجری تألیف شده است.
کتاب، مشتمل بر یک مقدمه و یک تمهید از محقق بوده و مطالب در نوزده باب، تنظیم شده است. متن کتاب، تاریخ مختصری از مغرب و اندلس را به ترتیب بین سال های 501 تا 533ق ذکر نموده است.
مؤلف، در بیان مطالب، از آیات قرآن کریم، روایات شریف نبوی و اشعار عربی استفاده کرده است.
کتاب، در یک جلد تألیف شده و محقق آن جناب «محمود علی مکی» است.
کتاب، با مقدمه چاپ دوم، از محقق آغاز شده و در آن، پیرامون مطالب و مباحث کتاب و مزیت ها و اضافات چاپ دوم مطالبی بیان شده است .
نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، اثر ابراهیم بن عمر بقاعی شافعی (م 885ق)، تفسیر بزرگی است که نویسنده آن را به آهنگ تبیین، توضیح و تثبیت تناسب سوره ها و آیه ها و اثبات پیوند محتوایی بین سوره با سوره ها و آیه با آیه ها در ضمن سوره ها، نگاشته است
کتاب به زبان عربی و در قرن نهم هجری نوشته شده و تحقیق و تحصیح آن، توسط عبدالرزاق غالب المهدی صورت گرفته است.
کتاب با مقدمه نویسنده آغاز و مطالب در هشت جلد، تنظیم شده است.
شیوه نگارش این تفسیر، چنین است که در آغاز، تناسب نام سوره را با مباحث اصلی مذکور در سوره، به طور کلی بررسی می کند، آن گاه، با اهتمام بسیار به تناسب مباحث مطروحه در سوره می پردازد و روایاتی را که در باب تناسب آیات، وارد شده است، نقد و بررسی می کند
این اثر باآنکه تا حدود زیادی متکلفانه به نظر می رسد، اما خواندنی است و ذوق برانگیز
«نظم یک نوع رابطه هماهنگ میان اجزای یک مجموعه، برای تحقق یافتن هدف مشخص است، به گونه‏ای که هر جزئی از اجزای مجموعه مکمل دیگری بوده، و فقدان هر یک سبب می‏شود که مجموعه، هدف خاص و اثر ویژه خود را از دست‏بدهد.
و به دیگر سخن: نظم عبارت است از گرد آمدن اجزای مختلف از مجموعه‏ای، از نظر کمیت وکیفیت، تا در اثرهمکاری اجزای گوناگون مجموعه، هدف و غایت‏خاصی تحقق پذیرد.
پیدایش حیات در روی زمین در گرو استقرار شرایط فراوانی است که به پدیده «حیات‏»، امکان تحقق بخشد، و با اختلال یکی یا چند تای از آن، حیات در روی زمین، به صورت امر ممتنع درآمده و تحقق نمی‏پذیرد.
تحلیل‏گران برهان نظم از همآهنگی شرایط حاکم بر کره زمین با پیدایش پدیده حیات، بر وجود تدبیر استدلال کرده و همآهنگی را نشانه هدفداری گرفته‏اند که هرگز از اعتقاد به فاعل مدبر دانا و توانا، جدا نمی‏باشد و این همآهنگی باپیشرفت دانش طبیعی انسان، پرورش خاصی پیدا کرده و اخیرا به لایه‏های ازن در جو زمین اشاره می‏کنند که به مقدار کافی اشعه سوزان ماورای بنفش آفتاب را به زمین می‏فرستد، تا حیات آن‏گونه که ما آن را می‏شناسیم، در سطح زمین ممکن گردد، اینک خود تعبیر:
«لایه ازن دلیل محکمی است‏بر دور اندیشی آفریننده جهان، آیا ممکن است کسی بتواند این طرح و تدبیر را به روند تکامل تصادفی نسبت دهد، دیواری که مانع مرگ موجودات زنده گردد. دیواری با ضخامت کافی و دفاع مناسب که شاهد گویایی است‏بر طرح و تدبیر».
ناقدان این نوع تقریر از برهان نظم می‏گویند در این جا دو احتمال است و از نظر سنجش خرد هر دو یکسان است، یکی ما را به سوی اعتقاد به طرح و تدبیر سوق می‏دهد، در حالی که دیگری نقطه مقابل آن است، و تصادف را در تحقق حیات کافی می‏داند.

دو احتمال
این دو احتمال عبارتند از:
۱. آفریننده دانا و توانا برای تحقق یافتن پدیده حیات در روی زمین این دیوار دفاعی را به وجود آورد، تا پدیده حیات در روی زمین راه تکامل خود را بپیماید.
۲. علت این‏که حیات بر روی زمین به این نحو شگفت‏انگیز، به وساطت این دیوار دفاعی از نابودی مصون گشته، این نیست که خداوند در آغاز، حیوانات را آفرید و سپس لایه ازن را برای محافظت از آنها خلق کرد; بلکه به عکس، چون لایه ازن در آغاز، آن‏جا وجود داشت و تنها آن گونه از صور حیات که قادر به زیستن در سطح دقیق تشعشع ماورای بنفش که از این لایه عبور می‏کند بوده‏اند بر روی زمین تکامل پیدا کرده‏اند.
یاد آور می‏شویم:هرگاه وجود این دو احتمال در نظر خرد یکسان باشد، باید ناقدان برهان، جزو شکاکان در مسائل ماورای طبیعت‏باشند، نه مادی نافی ماوراء طبیعت.
وقتی از آنان سؤال می‏شود که چگونه این همه عوامل فراوان با هم هماهنگ شده و پدیده حیات را در روی زمین مستقر ساخته است، فورا به فرضیه اپیکوری پناه برده و می‏گویند:
«عالم مرکب از تعداد بی شماری از ذرات صغار است که به طور تصادفی در حرکت هستند، در یک زمان نامحدود، این ذرات صغار ترکیبات متعددی پیدا می‏کنند، و به انواع صورتهای گوناگون ممکن در می‏آیند. اگر یکی از این ترکیبات، نظم ثابت و معینی پیدا کند (خواه موقت‏یا به طور دایم) این نظام در طی زمان مناسب صورت تحقق و استقرار خواهد یافت، و ممکن است کیهان با انتظامی که ما اکنون در آن زندگی می‏کنیم، از این ترکیبات ساخته شده باشد».
«جان هیک‏» پس از نقل این بیان از «هیوم‏» می‏نویسد:« این فرضیه، مدل ساده‏ای را برای تبیین طبیعت‏گرانه سرشت منظم عالم، فراهم می‏سازد; این مدل در پرتو علوم جدید، مورد تجدید نظر یا گسترش قرار می‏گیرد».
هیوم و متاثران از اندیشه او، نظم را انکار نمی‏کنند و می‏گویند: « استمرار و دوام هر نوع حیاتی، در محیطی بالنسبه ثابت و معین، مستلزم نظم و انضباط پذیری است، ولی می‏گوید این نظم می‏تواند معلول یکی از دو فرضیه پیشین باشد، یکی طرح آگاهانه، دیگری طرح «اپیکوری‏»و بدون دلیل قاطع نمی‏توان، نظم را نتیجه عامل دوم دانست‏».
هنگامی که بحث و جدال به این نقطه می‏رسد، برهان محاسبه احتمالات پا به میدان می‏نهد و در پیدایش نظم، طرح آگاهانه را، یک طرح خردپسند و قابل اعتماد می‏داند; در حالی که فرضیه پیدایش نظم را در سایه حرکات نامتناهی طبیعت، یک احتمال فاقد ارزش قلمداد می‏کند، و قاطعانه داوری می‏کند که بر چنین مدل سازی برای تبیین طبیعت نمی‏توان اعتماد کرد، و خرد انسانی را بالاتر از آن می‏داند که در مقابل طرح آگاهانه که به روشنی مشکل را حل می‏کند به فرضیه اپیکوری، تمایل نشان دهد یا آن را در ردیف فرضیه‏های علمی بیاورد، زیرا: استقرار حیات در روی زمین در گرو عوامل بی شماری است که جمع و جور شدن آنها از طریق تصادف در نظر عقل، محال عادی است. و هر کس بخواهد نظم و هماهنگی عوامل حیاتی را از این راه توجیه کند، به یک نظریه فاقد ارزش علمی اعتماد کرده است.
درگذشته یادآوری کردیم در هر برهانی سه چیز را نباید از نظر دور داشت:
۱. جایگاه برهان
۲. پیام برهان
۳. مخاطبان آن
برهان حساب احتمالات، برهان مستقل و جداگانه نیست.جایگاه آن داوری میان طرفداران نظریه‏های تدبیری و اپیکوری است.
پیام آن قطعیت‏بخشیدن و به حد صفر رسانیدن به معنی فلسفی نظر مخالف نیست، بلکه پیام آن ارزیابی دو نظر متضاد با توجه به اصول علمی است و اینک کدام یک از دو نظریه، با توجه به اصول علمی، قابل اعتماد و واجد ارزش علمی است.
مخاطبان آن، دو گروه مجادل و مناظرند که هر یک سنگ یکی از دو نظریه را به سینه می‏زنند و محاسبه با بیان عالمانه ثابت می‏کند که نظریه دوم فاقد ارزش بوده و از نظر اصول علمی قابل اعتماد نیست.
اینک توضیح:
خواه ما پدیده حیات را یک پدیده صد در صد مادی بدانیم و آن را اثر شیمیایی هماهنگی ماده بشماریم، و یا این‏که آن را موجودی مجرد و فعلیتی اضافه بر ماده حساب کنیم، بالاخره تحقق پدیده «زندگی‏»در کره ما و یا کرات دیگر به عوامل و شرایط زیادی نیاز دارد که وجود آن را مثلا در زمین ممکن سازد و احتمال اجتماع این شرایط از روی تصادف آن چنان بعید است که نمی‏توان آن را در ردیف احتمالات عقلایی در آورد.
هرگاه برای پیدایش یک پدیده مادی، عوامل دهگانه یا صدگانه‏ای لازم باشد، در این صورت هر یک از این عوامل، برای پدید آمدن آن پدیده، جزء علت‏به شمار می‏رود و فقدان یکی، فقدان پدیده را قطعی می‏سازد، ولی در باره پدیده حیات، شماره اوضاع و احوالی که وجود حیات را در زمین ممکن می‏سازد، به قدری زیاد است که آشنایی با همه آنها از فکر بشر بیرون است، و تصور این که همه آنها برحسب تصادف پیدا شده و با هم جمع وجور شده‏اند، بسان یک احتمال در یک میلیارد احتمال است و هیچ عاقلی در تفسیر پدیده‏ای در میان این همه احتمالات به یک چنین احتمالی تکیه نمی‏کند و از این نظر دانشمند گرانمایه «کرسی موریسون‏» در اثر نفیس خود چنین می‏نویسد:
«ممکن نیست تمام شرایط و لوازمی که برای ظهور و ادامه حیات ضروری است صرفا بر حسب تصادف و اتفاق بر روی سیاره‏ای فراهم شود».
سپس به عنوان نمونه گازهای مورد استنشاق را مورد بحث قرار می‏دهد و می‏نویسد:
«اکسیژن‏» و «ئیدروژن‏» و «اسید کربونیک‏» چه به تنهایی و چه در حال ترکیب و اختلاط با همدیگر، از ارکان اولیه حیات جانداران به‏شمار می‏روند و اساسا مبنای زندگی در زمین بر آنها استوار است، از میان میلیونها احتمال حتی یک احتمال هم نمی‏رود که همه‏این گازها در آن‏واحد در سیاره‏ای جمع شوند و مقدار و کیفیت آنها هم به طوری معادل باشد که برای حیات کافی باشد و اگر هم بگوییم آن نظم و ترتیب، تصادفی بوده آن وقت‏بر خلاف منطق ریاضی استدلال کرده‏ایم‏».
برای این‏که در باره این شرایط بیشتر غور کنیم یادآور می‏شویم:
۱. یکی از عوامل حیات در روی زمین آب است، برای این‏که زندگی در اقیانوسها و دریاها و رودخانه‏ها در زمستانهای دراز محفوظ بماند، این مایه حیات طوری آفریده شده که در درجه حرارت قریب به صفر یخ می‏بندد، وبسان سرپوش مانع از خروج حرارت از داخل آب می‏گردد و در نتیجه آب عمق دریاها و دریاچه‏ها به حال مایع می‏ماند، و در این صورت باید شاهد یخبندهای درون اقیانوسها و دریاها گردیم، علاوه بر این، وزن مخصوص یخ نیز به این هدف کمک می‏کند زیرا وزن مخصوص یخ کمتر از آب و یخ در سطح آب می‏ماند و پایین آب نمی‏رود.
۲. خاک نیز بسان آب مایه زندگی است و مواد معدنی خاصی دارد که گیاه آن را جذب می‏کند و به صورت خوراکهای مورد نیاز جانوران در می‏آورد، وجود فلزات در نزدیکی زمین موجب پیدایش چهره‏هایی از تمدن شده است که چشم گیرتر از همه، تمدن ماشینی امروز ماست.

۳.زمین با قطر وجاذبه خاصی آفریده شده است که آب و هوا را در خود حفظ می‏کند، اگر زمین به کوچکی ماه و قطر آن یک چهارم قطر کنونی آن بود، نیروی جاذبه آن قادر به حفظ آب و هوا در روی آن نبود و درجه حرارت به صورت کشنده‏ای بالا می‏رفت، اگر فاصله زمین تا خورشید دو برابر مدار کنونی آن بود، حرارتی که از خورشید به آن می‏رسید به ربع حرارت کنونی تنزل می‏کرد و طول مدت زمستان دوبرابر می‏شد و همه موجودات یخ می‏بستند.

۴. اگر فاصله خورشید از وضع فعلی به نصف تقلیل می‏یافت، گرما به چهار برابر، و طول مدت فصل، نصف می‏گردید و زمین به اندازه‏ای سوزان می‏شد که زندگی روی آن غیر ممکن می‏گشت.

آیا می‏توان گفت که همه این شرایط به طور تصادف و اتفاق جمع و جور شده و حیات را در روی زمین ممکن ساخته‏اند، در صورتی که امکان داشت‏به هزاران صورت دیگر درآید و سرانجام تحقق حیات غیر ممکن شود.

دانشمند گرانقدر «کرسی موریسون‏» این حقیقت را با مثالی روشن می‏کند:

یک برهان ریاضی برای ابطال تصادف
ده سکه که از یک تا ده شماره‏گذاری شده باشند در جیب خود بریزید، خوب آنها را به هم بزنید سعی کنید که آنهارا به ترتیبی که شماره‏گذاری کرده‏اید خارج کنید، مثلا از سکه یک شروع کنید و به ترتیب تا شماره ده بالا بروید، البته هر دفعه سکه‏ای را که بیرون آوردید پیش از در آوردن سکه دیگر، آن را به جیب خود بگذارید وکاملا مخلوط نمایید.

پیش از آن که شما مشغول کار بشوید، ما قبلا حساب احتمالات مسئله را بررسی می‏کنیم تا ببینیم احتمال این که این شماره‏ها از یک تا ده مرتب بیرون بیایند، یک در چند احتمال است، سپس به امید شانس و بخت وارد کار شوید.

احتمال این که در نخستین دفعه سکه شماره یک بیرون بیاید، یک در ده است.

احتمال این‏که یک و دو به ترتیب بیرون آیند، یک درصد است (ده ضرب در ده مساوی است‏با صد برای به‏دست آوردن مقدار احتمالات هر مرتبه، نتیجه احتمالات مرتبه قبلی را، ضرب در عدد سکه‏ها می‏نماییم).

احتمال این‏که شماره‏های یک و دو و سه منظم استخراج شوند، یک در هزار است (۱۰۰۰ ۱۰×۱۰۰).

احتمال این‏که از یک تا چهار مرتب استخراج شوند، یک در ده هزار است(۱۰۰۰۰ ۱۰×۱۰۰۰).

احتمال این‏که شماره‏های یک الی پنج‏به ترتیب بیرون آیند، یک در صد هزار است(۱۰۰۰۰۰ ۱۰×۱۰۰۰۰) و هکذا بنابر این، احتمال این که تمام شماره‏های از یک تا ده به ترتیب شماره بیرون آیند، یک بر ده میلیارد است.

حالا اگر شماره سکه‏ها صد یا هزار باشد مثلا فرض کنید هزار سکه را شماره گذاری کرده در میان کیسه بزرگی ریخته‏ایم و می‏خواهیم به همان ترتیب آنها را بیرون بیاوریم، احتمال بیرون آمدن یک و دو به ترتیب یک در میلیونم است، احتمال سه شماره از یک الی سه، یک در میلیارد است(نتیجه یک میلیون ضرب در هزار) بنابر این هر چه شماره بالا برود، شماره احتمالات به طور سرسام آور بالا می‏رود، کار به جایی می‏رسد که احتمال اصابت از نظر علمی(نه فلسفی) به درجه صفر می‏رسد و عددی را که بخواهیم شماره احتمالات را بیان کنیم، پیدا نمی‏کنیم و به اعداد نجومی باید متوسل شویم.

شرایط حیات، حکم سکه‏ها و هماهنگی آنها، حکم شماره‏های آنها را دارند، احتمال این‏که ذرات بی شمار ماده، در سایه حرکت کور و کر، بدون طرح «تدبیری‏» از روی تصادف، به شرایط حیات تحقق بخشیده و در نتیجه حیات در روی زمین مستقر گردیده است; بسان احتمال خروج سکه‏های موجود در کیسه به صورت منظم از یک تا ده است. درست است که وجود چنین احتمال را نمی‏توان انکار کرد، ولی هرگز نمی‏توان بر آن اعتماد نمود.


بررسی برخی از اشکالات
یکم: حساب احتمالات، احتمال وقوع تصادفی و اتفاقی یک مجموعه را گرچه به سوی صفر میل می‏دهد و لیکن هرگز به صفر نمی‏رساند، و به همین دلیل تنها برای اطمینان عرفی و یقین روانشناختی مفید است و هیچ‏گاه یقین علمی به دنبال نمی‏آورد.

با توجه به پیام برهان و رسالتی که بر عهده دارد، این اشکال وارد نخواهد بود; زیرا برهان محاسبه احتمالات، برهان مستقل نیست، بلکه رسالت آن داوری میان دو نظریه «طرح تدبیر » و «تصادف‏» است و این‏که کدام یک از این دو نظریه در تبیین پدیده منظم، ارزش علمی دارد.

انتظار از این دلیل، این نیست که احتمال مخالف(تصادف) را به حد صفر برساند، بلکه انتظار این است که آن را به حدی برساند که هیچ خردمندی در تبیین پدیده‏ها به آن توجه نکند و ارجی بر آن ننهد. و برهان حساب احتمالات در این حد کارآیی دارد.

طرفداران فرضیه «اپیکوری‏» همان طراحان فرضیه‏های علمی در پدیده‏های طبیعی هستند و هیچ‏گاه دیده نشده که این گروه در تحلیلهای علمی خود، پدیده‏ای را با فرضیه‏ای که احتمال صحت آن نسبت‏به فرضیه مخالف، در حدیک میلیاردم است، تفسیر و تبیین کنند; چطور شد که همین گروه که در تبیین پدیده نظم و هماهنگ بودن طبیعت، بر چنین احتمال تکیه می‏کنند و به رخ مخالفان می‏کشند.

احتمال تصادف در موجود منظم که مساوی با یک میلیاردم احتمال است، هرچند از نظر دقت فلسفی، منافی یقین به طرح و تدبیر است، ولی به خاطر فرط ضعف، آن‏چنان مغفول عنه است که انسان تحلیل‏گر به آن توجه نکرده و آن را به حساب نمی‏آورد. و یقین خود را به قضیه آشکار می‏سازد، چنان که همین وضع در استقرای گسترده نیز حاکم است.

×××

دوم:در صورتی که وجود مدبری حکیم به شیوه‏ای عقلی اثبات نشده باشد و احتمال وقوع تصادفی هیئت موجود برود، بین احتمال وقوع نظام موجود ویا نظام احسن، و احتمال وقوع هر یک از حالتهای ممکن، و یا متصور و از جمله احتمال وقوع بدترین و زشت‏ترین مجموعه، تفاوتی نخواهد بود و در این صورت چون یکایک شکلهای متصور با یکدیگر سنجیده شود، از جهت احتمال، امتیازی بین هیچ‏یک از آنها با دیگری نیست.

امتیاز وقتی به وجود می‏آید که احتمال وقوع چند مورد با یکدیگر جمع شود و یا این که احتمال وقوع نظام موجود و یا نظام احسن، در برابر دیگر احتمالهایی قرار گیرد که در ردیف آن قرار دارند، در این حال هرچه احتمال وقوع نظام احسن به سوی صفر میل کرده باشد، احتمال ظهور طرف مقابل که حاصل جمع دیگر احتمالهاست، به یک نزدیک خواهد شد و لیکن نکته مهم این است که واقعیت‏خارجی همواره یکی از حالتهای مفروض است و جامعی که بین چند حالت و یا بین همه حالتهایی که غیر از نظام احسن هستند، در نظر گرفته می‏شود، یک امر ذهنی است و به بیان دیگر، در واقع همواره یکی از شکلهای متصور تحقق می‏پذیرد و آن شکل هر کدام که باشد، احتمال مساوی با احتمال نظام موجود و یا نظام احسن خواهد داشت.

در تحلیل این اشکال باید سه چیز را در نظر گرفت:

الف: مطابق قانون علیت و معلولیت در حرکت نامتناهی ذرات صغار، باید یکی از این صور تحقق پذیرد و تعین یکی از آن صور، بستگی به تحقق علت تامه آن دارد، یعنی علت تامه هر یک از این صور مختلف، تحقق پذیرفت، معلول تحقق خواهد یافت و قانون محاسبه احتمالات با این نقطه سر و کاری ندارد.

ب: مقصود از نظم در این مورد، نظم غایی است، یعنی نظم هماهنگ اجزا و ذرات بی شمار که به نتیجه خاصی منتهی می‏گردد، مانند هماهنگی اجزای دستگاه بینایی به نحوی که به دیدن می‏انجامد، در حالی که ترکیب اجزای آن مثلا به یک میلیون صورت امکان پذیر است، اما هیچ کدام از آن صور هماهنگ نبوده و به این نتیجه نمی‏رسد.

ج: تحقق هریک از این صورتها اعم از ناهمآهنگ و همآهنگ، جز یک احتمال آن را تایید نمی‏کند و همه صور از نظر احتمال، یکسان می‏باشند.

با توجه به این سه اصل، به توضیح برهان می‏پردازیم: فرض می‏کنیم شماره صورتهای غیر منظم از پدیده حیات قریب به یک میلیون صورت است، و در حالی که صورت منظم که در آن هماهنگی و آینده‏نگری صورت گیرد، یک صورت بیش نیست، در این هنگام تحقق پدیده به صورت غیر منظم(اگر طرح و تدبیر در کار نباشد)، مورد تایید نهصد و نود و نه هزار و نهصد و نود و نه احتمال است در حالی که صورت منظم از پدیده را فقط یک احتمال تایید می‏کند.

شما می‏توانید، این اختلاف بارز در احتمال را با یک مثال توضیح دهید، فرض کنید مکانیکی تمام اجزای یک خودرو را پیاده کرده و همه را در بشکه‏ای می‏ریزد و با وسیله‏ای روزها و یا ماهها آن را تکان می‏دهد، صور نامنظم اجزای آن، با صورت منظم که غایت و غرض بر آن مترتب شود، قابل قیاس نیست، ترکیب نامنظم آن می‏تواند به هزاران صورت درآید، در حالی که ترکیب منظم و هماهنگ آن یک صورت بیش ندارد.

این جاست که می‏گوییم(اگر طرح و تدبیر نباشد)، احتمال پیدایش یک خودرو منظم بر اثر حرکت کور وکر، یک احتمال بسیار ضعیف و نادری است که مورد توجه قرار نمی‏گیرد، در حالی که احتمال پیدایش یک مرکب کج و معوج و خالی از هدف، مورد تایید هزاران احتمال می‏باشد، به گونه‏ای اگر احتمال منظم (احتمال بسیار ضعیف) به هر دلیلی از بین برود، یقین فلسفی دست می‏دهد که محصول این حرکت‏یک موجود ناهماهنگ است.

عقل و خرد در پرتو محاسبه احتمالات می‏گوید: اگر طرح تدبیر در کار نباشد، احتمال پیدایش موجود هماهنگ در آستانه صفر است، در حالی که احتمال پیدایش یک مرکب ناهماهنگ و ناهنجار در آستانه یقین فلسفی و از نظر علمی و عقلانی، مورد یقین است.

هرگاه ما در مقابل پدیده نامنظم قرار بگیریم، توجیه پدیده ناهماهنگ از طریق تصادف و شانس، یک توجیه عقلانی خواهد بود و در حقیقت پدیده را با عاملی تفسیر کردیم که قبل از روشن شدن وضع، تقریبا یک میلیون احتمال آن را تایید می‏کرد و در چنین صورت حق نداریم آن را با عامل دوم به نام طرح و تدبیر توجیه کنیم.

ولی اگر در مقابل یک پدیده منظم و هماهنگ قرار گرفتیم، در این صورت جریان بر عکس خواهد بود; توجیه آن از طریق تصادف و شانس، تفسیر پدیده با یک احتمال بسیار ناچیز خواهد بود که در نظر عقلا و خردمندان بی ارزش بوده و در هیچ علم و دانشی به چنین احتمالی ارزش قائل نمی‏شوند.

بلکه عقلا می‏گویند: اگر عامل تصادف و شانس تعیین کننده بود، بایستی وضعی بر خلاف وضع موجود پدید آمده باشد که نتیجه آن هرچه باشد، پیدایش پدیده منظم به مفهوم غایی آن نخواهد بود، در حالی که اکنون پدیده منظم تحقق یافته است،پس در این صورت باید آن را با عامل دیگری نام طرح و تدبیر تفسیر کرد که صد در صد با هدفداری متلازم است، نه عامل تصادف که فقط در یک میلیونیم احتمال می‏تواند با هدفداری همگام باشد.

اساس اشکال را این تشکیل می‏دهد که تصور شده جایگاه داوری، محاسبه احتمالات، فرد فرد صور ناهماهنگ است و مسلما در این وقت همه صورتها از نظر شانس وقوع، احتمال و شانس مساوی دارند; در حالی که مورد داوری، عصاره و قدر مشترک صورتهای ناهماهنگ و احتمال صورت هماهنگ است; احتمال صور ناهماهنگ را نهصد و نود و نه هزار و اندی تایید می‏کند. در حالی که صورت هماهنگ را یک احتمال از یک میلیون احتمال پشیبانی می‏نماید.

هرگاه یکی از صور ناهماهنگ تحقق می‏پذیرفت، طبعا بر خلاف انتظار نبوده، زیرا احتمال بسیار بالایی آن را قبلا تایید می‏کرد.

ولی هرگاه نتیجه بر عکس شد، یعنی ۹۹۹ هزار احتمال تحقق نیافت، ولی یک احتمال، جامه عمل پوشیده، این نشان می‏دهد که عامل تصادف تعیین کننده نبوده است، بلکه عامل طرح و تدبیر نظم کنونی را رقم زده است.

فرض کنید یک میلیون نفر از نژاد سفید در نقطه‏ای گرد آمده‏اند و در میان آنان فقط یک سیاه‏پوست است وبناست‏به وسیله هواپیما سکه‏ای پرتاب شود که نصیب یکی از آنها گردد، هریک از این افراد در برخورداری از این سکه شانس مساوی دارند، ولی شانس برخورداری، عنصر سفید (نه فرد فرد سفید) بسیار بالاست، در حالی که احتمال این‏که سکه به دست فرد سیاه‏پوست‏برسد، بسیار ضعیف است. اکنون اگر احتمال قوی تحقق پذیرفت و سکه به دست عنصر سفید افتاد، تفسیر پدیده از طریق «تصادف‏» صحیح خواهد بود، ولی اگر احتمال ضعیف تحقق یافت و سکه به دست فرد منحصر به فرد سیاه‏پوست افتاد، عقل متعارف ( نه عقل دقیق فلسفی) می‏گوید حتما در پرتاب سکه طرح و نقشه‏ای درکار بوده که سبب شده است‏سکه به دست فرد سیاه‏پوست‏برسد.

×××

سوم: «حساب احتمالها به شرحی که گذشت در هیچ حالت، حتی در موردی که نسبت‏به یک پدیده خاص و نه جامع ذهنی در نظر گرفته می‏شود، ناظر به اوصاف حقیقی و واقعی آن پدیده نیست; بلکه از اعتبارهای ذهنی و عملی انسان است و اگر حکایتی برای آن باشد، تنها در قیاس با مقدار امید و انتظار انسان بوده و کشفی حقیقی نسبت‏به جهان خارج ندارد».

«حساب احتمالها برای عقل عملی و برای تنظیم رفتار فردی و اجتماعی مفید بوده، به همین جهت در علومی که کشف حقیقت و واقع در آن کمتر مورد نظر بوده و کاربرد عملی آنها تعیین کننده و مفید است، استفاده از حساب احتمالها پر رونق، بلکه ضروری و لازم است و لیکن در مسائل فلسفی و الهی که متفکر در جستجوی حقیقت‏به تفکر و تامل می‏پردازد و به کمتر از یقین دل نمی‏بندد، استفاده از آن بی فایده و خطاست‏».

برهان نظم ، ساده‏ ترین و عمومی ترین برهانی است که برای اثبات وجود خداوند ارائه شده است. قرآن کریم از موجودات جهان به عنوان «آیات» یعنی علائم و نشانه‏ هایی از خداوند یاد می کند. در این برهان به طور خلاصه چنین گفته می ‏شود که نظم و نظام اشیاء دلیل و نشانه ای است بر این که نیروی نظم ‏دهنده‏ ای در کار است.
این برهان از عالم طبیعت برای رسیدن به وجود خداوند استفاده می کند و از آنجا که عالم طبیعت و نظم و ساختار موجود در آن برای همگان قابل فهم است و نیاز به دانستنی های تخصصی و فلسفی ندارد، از دیگر براهین اثبات خدا، برای عموم قابل استفاده تر است. این برهان، در متون کلامی و دینی، طرفداران و مؤیدهای بیشتری نسبت به سایر براهین دارد. البته مخالفینی نیز خصوصا در چند قرن اخیر داشته است.
در جهان غرب، بیشترین نقدها بر این برهان توسط دیوید هیوم، فیلسوف تجربی گرای انگلیسی وارد شده است و در مقابل، پاسخهایی نیز از سوی دین داران و فلاسفه دین به این ایرادها داده شده است.
این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است
اثبات مبدئی یگانه، حکیم، عالم و قدیر برای مجموعه نظام هستی با تکیه بر وجود نظم هدفمند در جهان آفرینش
برهان نظم مرکب از دو کلمه «برهان» به معنای دلیل روشن و «نظم» به معنای تألیف و ضمیمه کردن است.برهان در اصطلاح، برترین نوع استدلال است که با تکیه بر مقدمات قطعی و یقینی به نتیجه یقینی منتهی می گردد و نظم در اصطلاح عبارت از گرد آمدن اجزای متفاوت با کیفیت و کمیّت ویژه در یک مجموعه است که هماهنگی آنها هدف معینی را دنبال کند.
برهان نظم استدلالی است که برخلاف براهین حدوث، حرکت و امکان هرگز بر مدار یک موجود سامان نیافته و با تکیه بر وجود نظمی هدفمند و پویا در جهان به اثبات وجود مبدئی یگانه و دانا و توانا و حکیم می پردازد، از این رو برخی گفته اند: نظم مورد نظر در این برهان فقط نظم ناشی از علت فاعلی نیست، بلکه مراد نظمی است که افزون بر ابتنای بر فاعل، ناشی از علت غایی است و برای هدف و غایت معینی پدید آمده است، زیرا صرف وجود فاعل نمی تواند نظم شگفت انگیز جهان هستی را تفسیر کند بلکه باید این فاعل دارای علم و شعور و حکمت و قدرت بوده، فعل او هدف مشخصی را دنبال کند.
بکارگیری این برهان بر اثر وضوح آن روشن نیست؛ اما از سوی حکیمانی همچون سقراط و ارسطو بکار رفته است. در منابع اسلامی (فلسفی، کلامی، تفسیری) نیز مواردی یافت می شود که از نظم به عنوان برهانی برای اثبات وجود خداوند با اوصاف یاد شده بهره جسته شده است.
گرچه برخی از فلاسفه اسلامی در اثبات ذات واجب از این برهان بهره نگرفته اند اما در باب وحدت- علم و دیگر اوصاف الهی از آن استفاده شده است. آنان از بکار بردن نظم برای اثبات اموری دیگر نیز غفلت نکرده اند، چنان که حکیمان مشّاء از مشاهده افعال متکثر و هماهنگی موجود در گیاهان و حیوانات که مستند به عناصر مادی درون گیاه و حیوان نیست، نفس نباتی و حیوانی را ثابت کرده اند و شیخ اشراق از این هماهنگی عالمانه و مدبّرانه به اثبات ارباب انواع پرداخته است.
برای برهان نظم تقریرهایی گوناگون ارائه شده است:
در هر صورت برهان نظم دارای دو مقدمه است که مقدمه نخست آن (صغرا) وجود افعال هماهنگ در عالم طبیعت است، اعم از این که نظم در بخشی از طبیعت یا در تمام آن باشد. این مقدمه، حسّی و تجربی است. مقدمه دوم برهان (کبرا) نیز عبارت است از این که هر نظمی نیازمند به ناظمی حکیم و داناست.
برای برهان نظم تقریرهایی گوناگون ارائه شده که به آن می پردازیم.
۱. جهان طبیعت دارای نظم معینی است و هر نظمی به حکم عقل نیازمند ناظمی آگاه و تواناست که آن را پدید آورده است، پس جهان طبیعت ناظمی آگاه و توانا دارد، و آن خداوند متعالی است. در این تقریر از شکل اول بهره گرفته شده است.
عقل سلیم
۲. بین نظام حاکم بر جهان و خواسته های انسان نوعی هماهنگی، تناسب و توافق دائمی برقرار است. این تناسب یا از سوی صانعی حکیم و دانا (خدای متعالی) پدید آمده است یا بنا بر حساب احتمالاتِ بسیار ناچیز برحسب تصادف پدید آمده است و در چنین فرضی عقل سلیم گزینه نخست را که امری معقول است بر گزینه دیگر که بسیار ضعیف است ترجیح می دهد.
توازن و نظم
۳. بین اندازه ها و مقدارهای موجودات مختلف طبیعت توازن و نظم وجود دارد. اختلالی اندک در این توازن باعث اختلال در اندازه های دیگر در بخشهای گسترده ای از جهان، بلکه در تمام جهان می شود؛ مانند توازنی که بین مقدار اکسیژن و دی اکسید کربن در طبیعت وجود دارد که اگر مقدار هریک کاسته شود باعث به خطر افتادن زندگی گیاهان (که دی اکسید کربن را جذب و اکسیژن را دفع می کنند) و حیوانات (که عکس عمل گیاهان را انجام می دهند) می شود و به حکم عقل، این توازن و نظم بدون خالق حکیم و دانا نمی تواند پدید آید.
مقدمه برهان نظم
...


نظم در دانشنامه ویکی پدیا

نظم
نظم ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
شعر (ادبیات)
نظم (منطق)
نظم دهی (به انگلیسی: Discipline) در بی دی اس ام، عملیست که در آن فرد سلطه گر قوانینی را برای شریک سلطه پذیرش وضع میکند تا شخص مغلوب از آنها اطاعت کند و درصورت سرپیچی و یا عدم رعایت قوانین آنطور که انتظار میرود تنبیهاتی در نظر گرفته میشود که این تنبیهات اصولاً به عنوان نظم دادن شناخته میشود.
سروری-بردگی
شکل عمده استفاده از این تمرین در این نوع رابطه آموزش تازه کاران است.وقتی قوانین شکسته شود تنبیهات با هدف نظم دادن به فرد مفعول انجام میشود.تمرینات میتوانند فیزیکی باشند«همچون چوب زنی» یا روانی«بسان تحقیر شهوانی» یا آمیزه ای از هردو.
هدف از این تمرینات میتواند آموزش تازه کاران باشد.این که درچه جایگاهی هستند و در آینده چگونه میتوانند سلطه پذیر بهتری باشند.نوع و شدت تنبیهات نیز میتواند با کلیت اشتباهی که فرد انجام داده در ارتباط باشد. مثلاً مجازات صحبت کردن فرد سلطه پذیر در زمانی که نباید حرف میزد ممکن است فرد را با مجازات سبکی مثل دهان بند مواجه کند.همچنین میتوان به شخص مغلوب انتخابی داد تا خود مجازاتش را بین گزینه هایی انتخاب کند«مانند انتخاب بین سیلی برصورت یا شلاق بر باسن»
نکته مهم آن است که این تنبیهات نباید با رفتارهای سادیستی اشتباه گرفته شود.کل هدف این تنبیهات و شکنجه ها لذت برای طرفین سلطه گر و سلطه پذیر است.بطور خلاصه نوع تنبیهات برای نظم دادن پاسخیست به نقص توافقاتی که توسط طرفین از پیش تعیین شده و برسر آن اتفاق نظر بوده است. در غیر این صورت تمرینات میتواند موجب آزار فرد گردد..
نظم یا آرایش (به انگلیسی: Arrangement، Regularity) را می توان با عنوان وضعیتی تعریف کرد که چگونگی رخ دادن یا حاصل شدن یک رویداد یا نتیجه را در هماهنگی عناصر مرتبط شرح می دهد. نظم چه در زبان چه در عمل یک فعل یا اسم مشتق نیست و فاعل و مفعول ندارد. یک جریان تحولات بی هدف یا به عبارتی یک بی نظمی ممکن است به نتیجه ای منجر شود که در پایان نتیجه را با عنوان هدف نشان دهد و جریان پشت سر گذاشته شده را منظم. تعیین درصد احتمال رخ دادن یک رویداد در احتمالات نیازمند تشخیص نظم احتمالی هماهنگ با آن رویداد بواسطه بررسی رویدادهای وابسته پیش از رخ دادن آن رویداد خاص است و نیازمند بی توجهی به رویدادهای مطلقاً نامرتبط دیگر برای مثال مطالعه فلسفی احتمال در ارتباطات اجتماعی یا نظریه مدل های وابسته.
نظریه آشوب یا نظریه بی نظمی و فراکتال
برهان نظم
کاربرد احتمال در زندگی
نظم اجتماعی
نظم اداری
تنظیم
شعر یا نظم
نظم خودجوش (اقتصاد)
تنظیم یک سیستم به معنی نامنظم بودن حالت پیشین آن نیست بلکه یک تغییر حالت است که حالت قبلی برای وضعیت فعلی و حالت فعلی برای وضعیت قبلی منظم و هماهنگ نبوده اند مانند تنظیم صدای بم و صدای زیر در زمان گوش دادن به دو نوع متفاوت از صدا. همچنین برای مثال حمله منظم یک بیماری ویروسی از دیدگاه بدن انسان نوعی بی نظمی و ضدیت با هدف حیات بدن است. از اینرو نظم به صورت نسبی تعریف می شود و در برابر آن هرج و مرج یا بی نظمی قرار دارد.
نظم همچنین در جهان بینی دادارباوری و دادارناباوری با عنوان برهان نظم مورد بحث است. باورمندان جهان را منظم و نیازمند ناظم مطرح می کنند. ناباوران نظم را یک تصور ذهنی و جهان را فاقد نظم و همچنین فرض وجود ناظم را نیازمند منظم تر بودن خود ناظم و نیازمند بودن خود ناظم به ناظمی دیگر مطرح می کنند.
نظم آباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
نظم آباد (اراک)
نظم آباد (رفسنجان)
نظم آباد (رودبار جنوب)
نظم آباد (عنبرآباد)
نظم آباد (اراک)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اراک در استان مرکزی ایران است. در ۲کیلومتری جنوب اراک در بالای کوی صنعتی واقع شده است. این منطقه بر خلاف ظاهر خود دارای نشانه هایی از قدمت تاریخی بالایی است به گونه ای که آثاری شبیه به سنگ نگاره های تیمره گلپایگان در این منطقه قابل مشاهده است سنگ نگاره هنر نقاشی انسانها بر روی سنگ است در زمانی که توان نوشتن برای آنها فراهم نبوده است. البته شباهت زیاد سنگ نگاره ها در تمام دنیا با هم باعث شده است این احتمال نیز در نظر گرفته شود که ممکن است این سنگ نگاره ها توسط نیروهایی فرازمینی ایجاد شده باشند. یکی از دلایل ابراز این نظریه نوع شکل ظاهری اشکال و تشابه آنها در تمام دنیا و همچنین جسمی است این اشکال را بر روی سنگ سخت با چنین وضوحی طراحی کرده است
این روستا در دهستان سده قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۵۳ نفر (۱۳۹خانوار) بوده است.
نظم آباد (بردسیر)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بردسیر در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان مشیز قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۶ نفر (۸خانوار) بوده است.
نظم آباد، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان رفسنجان در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان رزم آوران قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۱ نفر (۱۵خانوار) بوده است.
نظم آباد (رودبار جنوب)، روستایی از توابع بخش جازموریان شهرستان رودبار جنوب در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان کوهستان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۰۰ نفر (۲۰خانوار) بوده است.
نظم آباد (عنبرآباد)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان عنبرآباد در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان جهادآباد قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۴۵ نفر (۱۱۱خانوار) بوده است.
نظم اجتماعی مبین توقع های اساسی زندگی اجتماعی است. هر جامعه با هرنوع اعتقادها، سنت ها، گرایش های سیاسی و با هر سیستم حکومتی نیازمند داشتن نظم و ترتیب خاص برای اداره خود است. حتی جوامع اولیه انسان ها دارای نظم اجتماعی بوده است کمااینکه جنبه طبیعی این نظم را نمی توان نادیده گرفت. در جوامع ابتدایی این نظم به طور خودبخودی ایجاد شد اما با وجود تنوع و پیچیدگی، جوامع کنونی نیازمند قوانینی هستند که این نظم را ایجاد کنند.
حقوق
سنت ها، آداب و رسوم قومی هر جامعه به تنهایی تأمین کننده نظم اجتماعی نیستند اما اهمیت هریک حسب درجه وابستگی آن ها به جامه غیرقابل انکار است و قوانین و مقررات با توجه به این سنت ها تدوین می شوند.
انفجار بی نظم عبارت است از انفجاری که در آن واکنشگرها دچار دگرگونی های بزرگی می شوند در حالی که گرمای چندانی تولید نمی شود. تجزیه شیمیایی تری استون تری پراکسید نمونه ای از این نوع انفجار است.
بُرهان نَظم یا برهان غایت شناختی یا اِتقان صُنع یا برهان الهیات طبیعی (به انگلیسی: Design or Teleological argument)‏ یکی از رایج ترین، کهن ترین و آشناترین برهان های اثبات وجود خدا است، و در کنار برهان های علیت و وجودی، چارچوب کلی براهین دیگر را می سازد.
List of scientific societies explicitly rejecting intelligent design
Kitzmiller v. Dover page 83.
The Discovery Institute's A Scientific Dissent From Darwinism petition begun in 2001 has been signed by "over 700 scientists" as of August 20, 2006.
پدیده های طبیعی آنچنان ساختار، عملکرد یا ارتباط درونی دقیقی را نشان می دهند، که بسیاری این فرض را که ورای آنها، یک طراح خلاق وجود دارد، نتیجه ای طبیعی - اگر نه اجتناب ناپذیر- دانسته اند. فلاسفه در قرون متمادی سعی کرده اند که این شهود کلی را به شکل برهانی با ساختار منطقی در بیاورند. به مجموعه این استدلال ها، برهان نظم گفته می شود. برهان نظم به طور خلاصه می گوید اگر به پیرامون خود بنگریم، ناگزیر می یابیم که چگونه هر چیزی با عملکردش سازگاری و تناسب دارد: هر چیزی گواهی می دهد که از سر تدبیر طراحی شده است. به این ترتیب قائلین به این برهان نتیجه می گیرند که این مسئله وجود پروردگار را به اثبات می رساند. به عبارت دیگر جهان ما نشان دهندهٔ وجود نوعی انتخاب است، نه اتفاقی کور و تصادفی. مدافعان برهان نظم، این انتخاب کننده را خدا می نامند.
به نوشته دائره المعارف بزرگ اسلامی منکران وجود خدا، عمدتاً، نظم موجود را معلول عوامل درون طبیعت قلمداد می کنند و غایت را به نهاد طبیعت نسبت می دهند. برخی معتقدند برهان نظم به لحاظ فلسفی از اثبات وجود مبدأی بی نیاز از طبیعت ناتوان است. با این حال، این رهیافت با همه اشکال هایی که بر صورت برهانی آن گرفته اند، نسبت به دیگر استدلال ها به فهم عموم نزدیک تر است و با تجربه های دینی مؤمنان نیز سازگاری بیشتری دارد.
برهان نظم در میان متکلمان مسلمان رواج بیشتری داشته است اما فلاسفه مسلمان از اندیشه نظم در اثبات ذات خدا کمتر بهره گرفته اند، هرچند شواهد نظم جهان را در مبحث علم و حکمت الهی و در بیان آموزه هایی چون عنایت و نظام احسن به کار برده اند. مفسرین بسیاری از آیات قرآن را بیان کنندهٔ این برهان می دانند.
کلاس بی نظم (ترکی استانبولی: Hababam Sınıfı) یک فیلم به کارگردانی ارتم اقیلمز است که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد.
Umur Bugay
Rıfat Ilgaz (novel)


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نظم در دانشنامه آزاد پارسی

نَظم (order)
الگوی رفتار اعضای جامعه ای که به ثبات و هم زیستی منجر شود. همان گونه که از عبارت «نظم و قانون» پیداست، نظم معمولاً با مجموعه ای از مقررات همراه است و، مانند عدالت، از موضوع های اصلی تحلیل های سیاسی به شمار می رود، اما در عمل ممکن است گاهی نظم و عدالت هدف هایی متعارض باشند.

نظم در جدول کلمات

نظم دادن
نظام
نظم و ترتیب
نسق
نظم و ترتیب دادن مجلس و لشگر
توزک
نظم و ترتیب درست و شایسته
سامان
نظم و نسق
ترتیب
با نظم و ترتیب
مرتب
بی نظم و نامرتب
شلخته
دارای نظم و ترتیبی خوشایند
اراسته
دانشی که به صنعت های کلام و زیبایی های الفاظ نظم و نثر می پردازد
بدیع
زندگی آزاد در پناه عدل و در سایه نظم و قانون
امنیت

معنی نظم به انگلیسی

order (اسم)
سامان ، ساز ، امر ، سیاق ، دسته ، ترتیب ، نظم ، ارایش ، انجمن ، حواله ، خط ، دستور ، فرمان ، نوع ، مقام ، صنف ، زمره ، رسم ، ارجاع ، فرمایش ، ضابطه ، ردیف ، رتبه ، امریه ، انتظام ، ایین ، سفارش ، طرز قرار گیری ، راسته ، نظام ، ایین و مراسم ، فرقهیاجماعت مذهبی ، گروهخاصی ، دسته اجتماعی ، درمان
arrangement (اسم)
قرار ، تنظیم ، تصفیه ، ترتیب ، نظم ، مقدمات ، ارایش ، تمهید ، طبقه بندی
discipline (اسم)
ترتیب ، نظم ، تادیب ، انضباط ، انتظام
system (اسم)
دستگاه ، جهاز ، ترتیب ، نظم ، رشته ، سبک ، سلسله ، روش ، منظومه ، اسلوب ، نظام ، سیستم ، همست ، همستاد ، قاعده رویه
array (اسم)
ارایه ، صف ، نظم ، ارایش ، رژه
rank (اسم)
صف ، ترتیب ، نظم ، پایه ، رشته ، مقام ، سلسله ، شکل ، ردیف ، رتبه ، شان ، قطار
regularity (اسم)
ترتیب ، نظم ، نظم و قاعده ، باقاعدگی
verse (اسم)
نظم ، شعر
poetry (اسم)
نظم ، شعر ، اشعار ، فن شاعری ، چامه سرایی ، لطف شاعرانه
poem (اسم)
نظم ، شعر ، منظومه ، چکامه ، چامه
rhyme (اسم)
نظم ، شعر ، قافیه ، سجع ، پساوند ، سخن قافیه دار ، بساوند
collocation (اسم)
ترتیب ، نظم ، نوبت و ترتیب ، باهم گذاری
meter (اسم)
نظم ، اندازه ، مقیاس ، اندازه گیر ، وسیله اندازهگیری ، مصرف سنج ، وزن شعر ، متر ، کنتور
rime (اسم)
نظم ، شعر ، یخ زدگی ، سرما ریزه ، شبنم یخ زده ، قافیه ، سجع ، سخن قافیه دار ، بساوند

معنی کلمه نظم به عربی

نظم
انضباط , ترتيب , رتبة , شعر , قافية , قصيدة , متر
تاديبي , صارم
استتب
وضوح
إخْلالٌ بالنّظامِ
إخْلالٌ بالنّظامِ
إحْلالُ النّظامِ ، استتباب النظام
إحْلالُ النّظامِ ، استتباب النظام
استتباب النظام
إحْلالُ النّظامِ
إخْلالٌ بالنّظامِ
غير مرتب , فوضوي , لا شکلي

نظم را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

دانیال ٠١:٣٣ - ١٣٩٦/٠٤/٠٤
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
یوژ (اوستایی: یوز)
سارْگ (سنسکریت: سارگَ)
بِهاپ (سنسکریت: بْهاوَ)
سِغام (کردی، لری)
ریکوپ (کردی: ریکوپیکی)
پیوها pyuhã (سنسکریت: ویوها)
|

محمد رحیمی ٠٨:٣٥ - ١٣٩٨/٠١/٠٨
آیین
|

شهریار آریابد ٠٩:١٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٩
در پارسی " راینش " از بن راینیدن به چم نظم دادن ، در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
|

اشکان ٠٥:٣١ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
این واژه آریایی است :

لغت شناسان واژه نجم به معنای ستاره، عقد ثریا-خوشه پروین را برگرفته از واژه ایرانی ni-gm* نگم نژم نزم (ن=زیر ژم=آمدن) همریشه با واژه زمان-ژمان میدانند. خوشه پروین همانند رشته‌ای از دانه‌های مروارید است که بدین سبب بدان عقد ثریا (گردنبند ثریا) میگویند. این چند ستاره با ترتیب بسیار کنار یکدیگر چیده شده و برای شاعران پارسی گوی الهام بخش معناهایی مانند زیبایی آراستگی باران اشک و بویژه سامان یافتگی و نظم بوده‌اند. بر این پایه واژگان نجم (عقد ثریا) و نظم (به رشته کشیدن دانه‌های مروارید) همریشه هستند همانطور که ابوالقاسم پرتو (واژه یاب-فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه) ثریا=پروین را در برابر نظم آورده است.




گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه۞من نظم دُرّ چرا نکنم از که کمترم �حافظ�



در حالت دوم واژه نظم یک ریشه فرضی است که از لغت ایرانی ندام←نظام به دست آمده است. واژه عربیزه نظام گویش دیگر واژه ایرانی *ni-dām ندام (نِ=زیر دام=آفرینش) به معنای اندرسازمان ساخته شده از لغت دام که همریشه با واژه اندام (هن=هم دام=آفرینش) به معنای سازمان organ بسامان است. بدل شدن ندام به نظام همانند بدل شدن ظرف به درف در گویشهای ایرانیست. بدینسان روشن میشود که واژگان عربی ناظم منظوم تنظیم نظیم انتظام منظم منظومه مناظمه که هیچکدام در قرآن نیامده‌اند جعلی هستند.



*پیرس:

Irano-Arabica: Contamination and Popular Etymology. Notes on the Persian and Arabic Lexicons by D. D. Y. Shapira


|

جمشید احمدی ١٢:١٧ - ١٣٩٨/٠٥/١٠
نظم/تنظیم/ منظم = پیارایی/ پی آرایی
ناظم = پی آرای/ پی آرا
|

علی بهجو ٠٠:١٦ - ١٣٩٨/٠٧/١٦
نظم معناهای زیادی دارد یکی از آنها بمعنای یکپارچگی است مانند:
نظم را رعایت کن= یکپارچگی را بهم نریز
نظم زندگی= یکپارچگی در زندگی
|

مازیار ایرانی ٢٢:٠٣ - ١٣٩٨/٠٨/١٩
در واژگان کهن ایرانی واژه غند کردن غنودن و همچنین سروش نیز ک از هم خانواده های سامان هست ب چم و مانای نظم میباشد
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سانیا > سانیا
رحیم > ارسام
اسماعیل بخشی > hole in the wall
امین جهانگرد > spangle
مهرآذین > مهرآذین
DORSA > درسا
fw.jj > at
سکوت > Take off

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نظم حدیث   • تعریف نظم   • نظم شعر   • انشا در مورد نظم   • نظم چیست   • نظم در اسلام   • تاثیر نظم در زندگی   • فواید نظم   • معنی نظم   • مفهوم نظم   • معرفی نظم   • نظم یعنی چی   • نظم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نظم
کلمه : نظم
اشتباه تایپی : kzl
آوا : nazm
نقش : اسم
عکس نظم : در گوگل


آیا معنی نظم مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )