انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 894 100 1

معنی اسم نعمت

اسم: نعمت
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: neemat) (عربی) هر چیزی که باعث شادکامی، آسایش زندگی و سعادت انسان می شود، (در قدیم) مال، ثروت، عطا، بخشش، نیکی، خوبی، محصول، روزی، رزق، هدیه، تحفه، (در قدیم) (به مجاز) غذا - آنچه باعث شادکامی و آسایش زندگی انسان شود، عطا و بخشش

معنی نعمت در لغت نامه دهخدا

نعمت. [ ن ِ م َ ] (ع اِ) مال. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ثروت. دسترس. (غیاث اللغات ). ثروت. دارایی. رجوع به نعمة شود :
امروز به اقبال توای میر خراسان
هم نعمت و هم روی نکو دارم وسناد.
رودکی.
بود از نعمت آنچه پوشیدند
و آنچه دادند و آنچه را خوردند.
رودکی.
آن مال و نعمتش همه گردید ترت و مرت
آن خیل و آن حشم همه گشتند تار و مار.
خجسته.
اگر نسبتم نیست یا هست حُرّم
اگر نعمتم نیست یا هست رادم.
عسجدی.
و گر کمترم من از ایشان به نعمت
از آنان فزونم به شیرین زبانی.
منوچهری.
بنده یک روز خدمت دیدار خداوند را به همه ٔنعمت ولایت دنیا برابر ننهد. (تاریخ بیهقی ص 361). رحمت و برکتهای ایزدی... بر تو باد و به آن نعمت بزرگ که تو داری. (تاریخ بیهقی ص 314). فرمودیم تا دست وی از شغل عرض کوتاه کردند و وی را جائی نشاندند و نعمتی که داشت پاک بستدند. (از تاریخ بیهقی ص 335). بوسهل با جاه و نعمت و مردمش در جنب امیر حسنک یک قطره بود از رودی. (تاریخ بیهقی ). دور باشید از زنان که نعمت پاک بستانند و خانه ها ویران کنند. (تاریخ بیهقی ص 329).
با نعمت تمام به درگاهت آمدم
امروز با گراز و چوبی همی روم.
اسدی (گرشاسب نامه ص 168).
طاعت اگر اصل همه شکرهاست
عمر سر هر شرف و نعمت است.
ناصرخسرو.
گرم نعمتی بود کاکنون نماند
کنون دانشی هست کآنگه نبود.
مسعودسعد.
نعمت ترا سزد که به شادی همی خوری
ز آن قوم نیستی تو که نعمت دفین کنند.
معزی (آنندراج ).
مرد بزاز و زرگر و عطار
خوبی کار و نعمت بسیار.
سنائی.
بر پادشاه باد که خدمتکاران را چندان نعمت و غنیمت ندهد که توانگر شوند. (کلیله و دمنه ).
آرزو بود نعمتم لیکن
از خسان جهان نپذرفتم.
خاقانی.
دریاب کنون که نعمتت هست به دست
کاین دولت و ملک میرود دست به دست.
سعدی.
ملک زاده را بر حال تباه او رحمت آمد خلعت و نعمت داد. (گلستان سعدی ).
ای قناعت توانگرم گردان
که ورای تو هیچ نعمت نیست.
سعدی.
کریمان را به دست اندر درم نیست
خداوندان نعمت را کرم نیست.
سعدی.
|| روزی. (غیاث اللغات ) (از ناظم الاطباء) :
خدای نعمت ما را ز بهر خوردن داد.
منوچهری.
بخور ای سیدی به شادی و ناز
هر کجا نعمتی به چنگ آری.
اسکافی.
نعمت دنیا و نعمت خواره بین
اینت نعمت و اینت نعمت خوارگان.
ناصرخسرو.
ازین خوان خوب آن خورد نان و نعمت
که بشناسد آن مهربان میزبان را.
ناصرخسرو.
گربه را شکم از نعمت او چهار پهلو شدو از پهلوی او آگنده یال و فربه سرین گشت. (مرزبان نامه ). || عطا. (غیاث اللغات ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). بخشایش. انعام. (ناظم الاطباء). منت. (منتهی الارب ) (آنندراج ). عطیه : احمد زمین بوسه داد و بر پای خاست و گفت بنده را زبان شکر این نعمت نیست. (از تاریخ بیهقی ص 269). امیر احمد را گفت به شادی خرام و هشیار باش و قدر این نعمت بشناس.(تاریخ بیهقی ص 272). اگر وی را مشغول دارند شخص امیر ماضی... را در پیش دل و چشم نهد و در نعمتها و نواختهای گونه گون و جاه و نهاد وی نگرد. (تاریخ بیهقی ص 333).
به نام و نعمت ایشان بزرگ نام شدی
چنال گشتی از آن پس که بوده بودی نال.
(از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
پر فایده و نعمت چون ابر به نوروز
کز کوه فرودآید چون مشک مقطر.
ناصرخسرو.
در جهان این دونعمتی است بزرگ
داند آن کس که نیک و بد داند.
مسعودسعد.
پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب. (گلستان سعدی ). || نیکی. آنچه از نیکوئی که در حق کسی کرده شود. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) : بنده فرمانبردار است و آنچه جهد باید کرد و بندگی است بکند تا حق نعمت خداوند را شناخته باشد. (تاریخ بیهقی ص 381). گروهی را پیراهن نعمت پوشانیده. (تاریخ بیهقی ص 383).
حق نعمت شناختن در کار
نعمت افزون دهد به نعمت خوار.
نظامی.
|| نعیم. (منتهی الارب ) (از ترجمان القرآن ). آسایش. (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). ناز. (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). نکوئی. (غیاث اللغات ). نیکی. فراخی. خصب. خیر. برکت.رجوع به نَعمَة شود :
ای لک ار ناز خواهی و نعمت
گرد درگاه او کنی لک و پک.
رودکی.
نعمت فردوس یک لفظ متینش را ثمر
گنج بادآورد یک بیت مدیحش را ثمن.
منوچهری.
بلا و نعمت و اقبال و مردمی و ثنا
بری و آری و توزی و کاری و دروی.
منوچهری.
همواره همیدون بسلامت بزیادی
با دولت و با نعمت و با حشمت و شادی.
منوچهری.
امیرالمؤمنین در نعمت و راحت ترزبان است به شکر الهی. (تاریخ بیهقی ص 308). و زعم امیرالمؤمنین آن است که عنایت خدای تعالی در هر دو صورت نقمت و نعمت بر او بسیار است. (تاریخ بیهقی ص 309).
یکی را می دهی صد گونه نعمت
یکی را نان جو آغشته در خون.
باباطاهر.
تیر او باد عز و نعمت و ناز
تا بتابد بر آسمان بر تیر.
(از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
نعمت عالم باقی چو مرادادی
چون براندیشم ازین بی مزه ٔ فانی.
ناصرخسرو.
تا نبری ظن که مگر منکر است
نعمت آن عالم را بومعین.
ناصرخسرو.
و در بهشت نعمت بسیار است و شراب بهترین نعمتهاء بهشت است. (نوروزنامه ). و اول نعمتی که خدای تعالی بر من تازه گردانید دوستی پدر و مادر بود. (کلیله و دمنه ). کیست که از نعمتهای دنیا شربتی به دست او دهند که سرمست و بی باک نشود. (کلیله و دمنه ). درخصب و نعمت روزگار می گذاشت... بطر آسایش و مستی نعمت بدو راه یافت. (کلیله و دمنه ). و این مدت به امید نعمت جاوید بر وی کم از ساعت گذرد. (از کلیله و دمنه ).
سگان را نعمت و ما را تحسر
خران را دولت و ما را تمنا.
جمال الدین.
ز جمله نعمت دنیا چو تندرستی نیست
درست گردد این گر بپرسی از بیمار.
ادیب صابر.
هر آنکس که کفران نعمت کند
به حرمان نعمت شود مبتلا.
کمال اسماعیل.
نعمت از دنیا خورد عاقل نه غم.
مولوی.
هر که نداند سپاس نعمت امروز
حیف خورد بر نصیب رحمت فردا.
سعدی.
دوست مشمار آنکه در نعمت زند
لاف یاری و برادرخواندگی.
سعدی.
|| محصول. حاصل ارضی چون گندم و جو و حبوب و میوه. محصولات ارضی. (یادداشت مؤلف ) : چاچ ناحیتی است... با مردمانی غازی پیشه... و توانگر و بسیارنعمت. (حدود العالم ). بالس ، ناحیتی است اندر میان بیابان ، جائی است بسیار کشت و برز وکم نعمت. (حدود العالم ). جرمنکان جائی است کم نعمت و اندک خواسته. (حدود العالم ).
فاقه ٔ کنعان دهد خساست بغداد
نعمت مصر آورد صفای صفاهان.
خاقانی.
|| آسودگی. تن آسانی. || سرور. شادمانی. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ).
- شاکرنعمت ؛ مقابل کافرنعمت.
- کافرنعمت ؛ که کفران نعمت کند. که حق نعمت نشناسد و نگزارد : طایفه ای هستند براین صفت که بیان کردی قاصرهمت و کافرنعمت. (گلستان سعدی ).
- ناز و نعمت . رجوع به ناز شود : فی الجمله پسر را به ناز و نعمت برآوردند. (گلستان سعدی ).
- ولی نعمت ؛ نیکوکار. آنکه درباره ٔ شخص نیکوئی می کند. (ناظم الاطباء). که حق نعمت برکسی دارد که او را پرورانده و روزی داده باشد.

نعمت. [ ن ِ م َ ] (اِخ ) نعمت اﷲ (سید... خان ) ابن نواب روح اﷲخان. از خاندان میرمیران و از احفاد سلاله ٔ صفویه ٔ ایران و از شاعران و صاحب منصبان هندوستان است. او راست :
بهیچ وجه مکدر نمی شود دل ما
ز آب آینه گویا سرشته شد گل ما.
روز حشر آزادیم از آتش دوزخ بجاست
بر خط پیشانی من مهر خاک کربلاست.
(از صبح گلشن ص 531) (قاموس الاعلام ج 6) (فرهنگ سخنوران ).

نعمت. [ ن ِ م َ ] (اِخ ) نعمت اﷲ (قاضی...) علامه عباسی ، از دانشمندان و پارسی گویان هندوستان است و با میرزا باقی معاصر بوده است. او راست :
جائی که عرض درد دهد دل فکار تو
روی زمین چو عرصه ٔ محشر بهم خورد.
(از مقالات الشعراء ص 817).

نعمت. [ ن ِ م َ ] (اِخ ) نعمت اﷲ تتوی (میر...) از پارسی گویان هندوستان است ، او راست :
عنان خرج هر آنکو به وقت دخل نداشت
چو ماه چارده خود را به کاستن دارد.
(از مقالات الشعراء ص 819).

نعمت. [ ن ِ م َ ] (اِخ ) نعمت اﷲ سیوستانی (میر...) از پارسی گویان هند است. او راست :
دل درون سینه ام در یاد لعل او طپید
ماهی لب تشنه سوی چشمه می خواهد کشید.
(از مقالات الشعراء ص 817).

نعمت. [ ن ِ م َ ] (اِخ ) نعمت اﷲ نار نولی (سید...) از پارسی گویان قرن یازدهم هند است و به روایت صبح گلشن «فقیری صافی مشرب بود و در عهد سلطنت شاهجهان دلق تجرید در بر کرده » و در زمان پادشاهی عالمگیر به سال 1077 هَ. ق. درگذشت. او راست :
مائیم که از مخزن راز آمده ایم
در خلعت فخر سرفراز آمده ایم
دانای حقیقتیم و بینای مجاز
مقصود حقیقت و مجاز آمده ایم.
(از تذکره ٔ صبح گلشن ص 531) (قاموس الاعلام ج 6). رجوع به تذکره ٔ مرآةالخیال ص 142 و فرهنگ سخنوران شود.

نعمت. [ ن ِ م َ ] (اِخ ) نعمت تهرانی (مولانا...) به روایت سام میرزا اجدادش از مردم بغدادند و خود اودر تهران تولد یافته و در زمان تألیف تحفه ٔ سامی به تجارت مشغول بوده است و شعری هم می سرود او راست :
عشق تو ره نمود به آوارگی مرا
آواره ساخت عشق تو یکبارگی مرا.
(از تحفه ٔ سامی ص 178).
رجوع به فرهنگ سخنوران شود.

نعمت. [ ن ِ م َ ] (اِخ ) محمود (میرزا... خان ) فسائی ، متخلص به نعمت ، از شاعران قرن سیزدهم هجری قمری متولد در 1271 هَ. ق. و از حکام شهر فسا بوده است و دیوان اشعاری دارد، او راست :
حرباصفت آفتاب رخشان
در وصف تو واله است و حیران
در وصف دهان نوشخندت
تنگ است مجال بر سخندان.
(از آثار عجم ص 87).
رجوع به فارسنامه ٔ ناصری ج 2 ص 223 و فرهنگ سخنوران شود.

نعمة. [ ن َ م َ ] (ع اِمص ،اِ) فراخی. آسودگی زندگانی. (آنندراج ) (منتهی الارب ). تنعم. (تاج العروس ). فراخی و وسعت و آسایش در زندگانی. تمتع. رفاهیت. (ناظم الاطباء). نعمةالعیش ؛ خوبی و غضارت زندگی. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
- واسعالنعمة ؛ مال دار. دولتمند. توانگر. (ناظم الاطباء).
|| مسرة. فرح. ترفیه. || (مص ) نِعمَة. مَنعَم. رجوع به نِعمَة شود. || نرم و لین گشتن. نعومة. || فراخ و مرفه شدن زندگی. نعومة. (از متن اللغة). رجوع به نعومة شود.

نعمة. [ ن ُ م َ ] (ع اِ) مسرت. (تاج العروس ). || نعمةالعین ؛ آنچه بدان خنکی چشم دست دهد. (آنندراج ). قرةالعین. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).

نعمة. [ ن ِ م َ ] (ع اِمص ، اِ) دست و دسترس نیکو. (از منتهی الارب ). آنچه از روزی و مال و جز آن که نصیب آید. (از اقرب الموارد). یدالبیضاء الصالحة. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || نعمةاﷲ؛ آنچه خدا به بنده عطا کند از چیزهائی که غیر از آن مورد آرزوی او نیست. (از اقرب الموارد). || نیکی. ناز. (منتهی الارب ). خفض. دعة. (متن اللغة). || مال. (منتهی الارب ) (متن اللغة). واسعالنعمة؛ واسعالمال. (اقرب الموارد). || منت. (منتهی الارب ) (متن اللغة) (اقرب الموارد). صنیعت. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || سرور. شادمانی. (منتهی الارب ). مسرت. (تاج العروس ) (متن اللغة)(اقرب الموارد). || آسودگی. تن آسانی. (منتهی الارب ). || نیکوئی. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 100). آنچه کرده شود از نیکوئی در حق کسی. (منتهی الارب ). انعام. (تاج العروس ) (متن اللغة). ج ، نعم ،اَنعُم ، نِعمات ، نِعِمات. در تمام معانی رجوع به نعمت شود. || (مص ) دارای رفاهیت و آسایش گردیدن. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مَنعَم. (اقرب الموارد). || وسعت یافتن و خوش و نیکو شدن زندگی. مَنعَم. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نَعمَة. (متن اللغة). || روشن شدن دیده به دیدار کسی. نَعمَة. مَنعَم. (از متن اللغة).

نعمة. [ ن َ م َ ت َ / ن ِ م َ ت َ / ن ُ م َ ت َ ] (ع اِ) نعمة عین ؛ اکراماً لک و انعاماً لعینک. (متن اللغة). نعام عین. (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رجوع به نعام شود.

نعمة. [ ن ِ م ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ سوسنگرد شهرستان دشت میشان ، در 4هزارگزی جنوب غربی سوسنگرد در دشت گرمسیری واقع است و 600 تن سکنه دارد. آبش از رودخانه ٔ کرخه تأمین می شود. محصولش غلات و برنج است. شغل اهالی زراعت و گله داری و جاجیم بافی و عبادوزی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).

نعمة. [ ن َ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بیرم بخش گاوبندی شهرستان لار. در 38 هزارگزی شمال شرقی گاوبندی در جلگه ٔگرمسیری واقع است و 126 نفر سکنه دارد. آبش از چاه تأمین می شود. محصولش غلات و خرما است. شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).

معنی نعمت به فارسی

نعمت
میرزای نعمت از شعرای شیراز است و در اواخر عمر در تهران میزیست و قسمتی از اشعار او با مقدمه ای که آقای ابوالحسن فروغی بر آن نوشته بطبع رسیده ولی بخش عمده اشعار او که مشتمل بر غزلیات و قطعات است تا کنون چاپ نشده . کتاب دیگری دارد متضمن ماده تاریخ بعلاوه تولد و فوت رجال و اشخاص که نیروی طبع و قریحه او را در این فن مینماید. دیوان او بخط خودش موجود است .
احسان، نیکی، بهره وخوشی، مال، روزی، انعام جمع
(اسم) ۱ - آنچه باعث خوشی و شادکامی شخص باشد فراخی و آسایش در زندگی : فخور آنست که او را در نعمت بطر بگیرد . ۲ - عطا بخشش احسان نواخت . ۳ - هدیه : طغرل بک ... ببغداد رسید...خلیفه او را نثار و نعمتها و تکلفهای فراوان فرستاد . ۴ - مال خواسته : چون امرائ دولت او ( سنجر )...در مهلت ایام و قسمت نعمت و اسباب طاغی و یاغی شدند .. جمع : نعم انعم نعمات . یا شکر نعمت . سپاسگزاری از نعمت .
نعمت تهرانی به روایت سام میرزا اجدادش از مردم بغدادند و خود او در تهران تولد یافته و در زمان تالیف تحف. سامی به تجارت مشغول بوده است و شعری هم می سرود .
دهی است از دهستان نوق شهرستان رفسنجان در ۵۹ هزار گزی شمال غربی رفسنجان و در جلگ. سردسیری واقع است و آبش از قنات محصولش غلات و پسته و پنبه شغل اهالی زراعت و گلیم بافی است .
سید نعمت الله بن عبدالله جزائری شوشتری ( ف. ۱۱۱۲ ه.ق .) از اکابر متاخرین علمای امامیه که در فقه و حدیث و تفسیر و ادب و علوم عربی متبحر و استاد بود . وی از شاگردان علامه مجلسی و ملامحسن فیض کاشانی است و از تالیفات او : انس الوحید حاشیه اسبتصار حاشیه شرح جامی شرح روضه کافی شرح کبیر نور الانوار و هدیه المومنین است .
دهی است از دهستان صوفیان بخش شبستر شهرستان تبریز در ۸ هزار گزی جنوب غربی شبستر در جلگ. معتدل هوائی واقع و آبش از چشمه محصولش غلات و حبوبات شغل اهالی زراعت و گله داری است .
سید یا شاه نعمت الله ولی کرمانی ( و. ۲۲ رجب ۷۳٠ ه.ق .- ف. ۸۲۷ تا ۸۳۴ ) از شعرای عصر تیموری و از اولیا و مشایخ بزرگ متصوفه است . نام او امیر نور الدین نعمه الله فرزند میر عبد الله و نسب او به امام محمد باقر( ع ) میرسد. در قصبه کوه بنان کرمان متولد شد تحصیل مقدمات علوم را نزد شیخ رکن الدین شیرازی فرا گرفت و علم بلاغت را بر شیخ شمس الدین مکی و حکمت را بر سید جلال خوارزمی و اصول فقه را بر قاضی عضد الدین ایجی آموخت . چند سفر بمکه و مدینه مشرف شد و مدتها بریاضت و تصفیه باطن پرداخت و در آخر در مکه از دست شیخ عبدالله یافعی از مشاهیر نویسندگان و مورخین صوفیه و عارف عصر خرقه پوشید و بمراد خویش نائل آمد و بقیه عمر را در سمرقند هرات و یزد بسر آورده و عاقبت در قصبه ماهان کرمان اقامت گزیده و به تربیت و ارشاد پرداخت . شاه نعمه الله سلطان دراویش است بزرگان اطراف هدایا بدرگاهش میفرستادند شاهرخ میرزای تیموری در سفر شاه نعمه الله بهرات او را تعظیم بسیار کرد . بعضی از اولاد وی بعدها با خاندان سلطنتی صفویه مزاوجت و قرابت حاصل نمودند . شهرت شاه نعمه الله بیشتر از جنبه تصوف است نه شعر و شاعری غالب اشعار او در شرح مبادی [ وحدت وجود ] است و همچنین یک قسمت آن اشاره است بذکر [ نقطه ] که محیط جلوه ای از مظاهر اوست . دیوان اشعارش مشتمل است بر چهارده هزار بیت غزلیات و مثنویات بانضمام مقداری رباعیات که چند بار بطبع رسیده است . علاوه بر دیوان شعر رسالاتی در تصوف و عرفان از وی باقی مانده است . لیکن دیوان وی بهترین اثر اوست و مزارش در قصبه ماهان کرمان است . در سال ۱۳۱۵ ه.ش . از محل موقوفه از مقبره وی تعمیری بعمل آورده اند. در جوار مقبره وی تعمیری بعمل آورده اند . در جوار شاه نعمت الله خانقاهی است که در اویش مقبره شاه نعمت الله خانقاهی است که دراویش نعمه اللهیه پیروان وی غالبا در آنجااقامت دارند .
نعمه الهی
آنکه قدر نعمت و نیکوئی کسی را می داند.
نعمت پرورده .
نعمت پرورده : ای آنکه نداری خبری از هنر من خواهی که بدانی که نیم نعمت پرورد . ( ابو الحسن علی بن الیاس آغاجی بخاری . لباب الالباب .نف.۳۲ )
۱ - کسی که از شخصی یا خاندانی در زندگانی بهره مند شده باشد . ۲ - آنکه در میان ناز و نعمت بزرگ شده .
ملا مومن ملقب به ایمان و متخلص به نعمت از شاگردان ملا محسن فیض کاشانی و از حکیمان و شاعران قرن یازدهم است .
کنایه از هشت بهشت است . زیرا هشت جذر اصم است و ریشه ندارد .
از پارسی گویان هندوستان است در عهد عالمگیر و شاهجهان می زیسته و به سال ۱۱۲٠ هجری قمری در گذشته منظومه ای به عنوان (( حسن و عشق )) و کتابی به نام (( خوان نعمت )) در موضوع طباخی دارد.
نعمت خواره . نعمت خور . روزی خورنده .
روزی خوار . روزی خورنده . که از انعام دیگری ارتزاق کند . که زرق و روزی می خورد . نعمت خوار . نعمت خور .
( مصدر ) بخشیدن مال و وسایل زندگی انعام .
مولی . مربب . نعمت ده . مقابل نعمت خواره .
دهی است از دهستان سیار ستاق بخش رود سر شهرستان لاهیجان در ۱۴ هزار گزی جنوب شرقی رود سر و ۶ هزار گزی جنوب راه رود سر به شهسوار در جلگ. معتدل هوای مرطوبی واقع است و آبش از نهر پلرود محصولش برنج و چای و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است .
شاکر نعمت . که حق نعمت و انعام دیگران بشناسد و شکر نعمت بگزارد . حق شناس . نمک شناس . مقابل ناسپاس و نمک نشناس .
عمل نعمت شناس .
از پارسی گویان هند است و شاهنامه ای در احوال پادشاهان هندوستان تصنیف کرده است .

معنی نعمت در فرهنگ معین

نعمت
(نِ مَ) [ ع . نعمة ] (اِ.) ۱ - احسان ، نیکی . ۲ - مال ، روزی . ج . نعم . نعمات .
(وَ. نِ مَ) [ ع . ] (ص مر.) آن که بر کسی حق نعمت دارد.

معنی نعمت در فرهنگ فارسی عمید

نعمت
۱. احسان، نیکی.
۲. [قدیمی] بهره، مال، روزی.
۳. [قدیمی] خوشی.
جایی که در آن نعمت فراوان باشد، پرنعمت.
خداوند نعمت، آن که بر کسی حق نعمت دارد.

نعمت در دانشنامه اسلامی

نعمت
نعمت از دیدگاه اسلام به معنای آسایش و خیر شامل جنبه های مادی و معنوی انسان و جهان گشته و منحصر به جنبه های مادی نیست.
نعمت در لغت فارسی، به معنای احسان، نیکی، بهره و خوشی، مال و روزی به کار رفته است. در لغت عرب، این واژه از سه حرف اصلی (ن. ع. م) تشکیل شده و مشتقات آن فراوان است و همه آن ها به یک معنا می باشند: آسایش، خوشی، خیر و شایستگی در زندگی. در مفردات راغب اصفهانی در باب ماده «نعم»، معنای نعمت این گونه بیان شده است: نعمت، حالت نیک و پسندیده است. ساخت نعمت برای بیان هیئت و حالت انسان است؛ مانند جلسه و رکبه که بیان نوعی نشستن و نوعی سوار شدن است. نعمت، اسم جنس است که برای کم و زیاد استعمال می شود.به ناز و نعمت رسیدن و رفاه را «نعمت» گویند و ساخت آن برای بیان یک مرتبه کاری می باشد؛ مانند ضربه، شتمه که بر یک بار زدن و یک بار دشنام دادن دلالت می کند. انعام یعنی نیکی رساندن به دیگری و زمانی استعمال می شود که نعمت داده شده از جنس انسان باشد. مصداق این کلام را می توان در آیه ۱۰۳ سوره آل عمران یافت که خداوند می فرماید: «و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود به یاد آورید، آن گاه که دشمن (یک دیگر) بودید، سپس میان دل های شما الفت ایجاد کرد.»
سرآغاز نعمت های الهی
از صفات بارز و مهم الهی، صفت رحمانیت است که همه مخلوقات را فرامی گیرد: «الرحمن» هر سوره قرآن (جز سوره توبه) با تذکر این صفت آغاز می شود. رحمان، رمز رحمت واسعه الهی است. اگر صفت رحمانیت وی نبود، این چنین خوان نعمت خود را برای دوست و دشمن نمی گشود و نمی گسترد. خداوند در سوره مبارکه «الرحمن» به ذکر نعمات خود پرداخته که همه زیر مجموعه «رحمت» بی منتهای الهی است. با اندکی دقت در نعمت های دوازده گانه در سوره الرحمن که عبارت اند از: قرآن، خلقت انسان، تعلیم بیان، حساب منظم زمان، آفرینش گیاهان و انواع درختان، آفرینش اسلام، حاکمیت قوانین، آفرینش زمین با ویژگی هایش، خلقت میوه ها، خلقت نخل، آفرینش حبوبات، خلقت گل ها و گیاهان معطر، با جزئیات و ریزه کاری ها و اسراری که در هر یک نهفته است کافی است که حس شکرگزاری را در انسان برانگیزد و او را در پی شناخت پدید آورنده این همه موهبت روانه کند.
اقسام نعمت ها
رهنمودهای قرآن کریم برای استفاده از نعمت های خداوندی موجب شناخت بهتر آدمی از خود و خدا شده، او را برای تنظیم شخصیت و عملکرد خویش برای انجام وظایف الهی یاری می کند. نعمت های خداوند هم چون نور، مرز و اندازه ندارد و مقدار استفاده از آن ها به وضع و حالت و ظرفیت انسان ها بستگی دارد. نعمت های ذکر شده در قرآن را می توان به دو نوع مادی و معنوی تقسیم کرد:
← نعمت های مادی
...
«نعمت» در لغت یعنی آن چه خدا به انسان داده است. خداوند در آیه 11 سوره ضحی می فرماید: «وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ».
برخی از مفسران گفته اند مراد از نعمت در آیه فوق، چیزهایی است که خداوند به بشر ارزانی داشته است؛ چه نعمت های ظاهری و چه نعمت های معنوی. انسان باید برای نعمت های ظاهری و معنوی، زبان شکر و سپاس داشته باشد و در عمل، بذل و بخشش و انفاق کند.
برخی دیگر از مفسّران گفته اند مراد از نعمت، تنها نعمت معنوی؛ یعنی قرآن و نبوت است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله موظف به ابلاغ و اظهار و بازگو کردن آن بود. بنابراین نظر از آیه 11 سوره ضحی استفاده می شود که «نعمت» یکی از نام ها و صفات قرآن کریم است.
یکی از اوصاف قرآن نعمت است.
«نعمت» در لغت یعنی آن چه خدا به انسان داده است. خداوند در آیه ۱۱ سوره ضحی می فرماید:(وَاَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ).
مراد از نعمت در سوره ضحی
برخی از مفسران گفته اند مراد از نعمت در آیه فوق، چیزهایی است که خداوند به بشر ارزانی داشته است؛ چه نعمت های ظاهری و چه نعمت های معنوی. انسان باید برای نعمت های ظاهری و معنوی، زبان شکر و سپاس داشته باشد و در عمل، بذل و بخشش و انفاق کند.برخی دیگر از مفسّران گفته اند مراد از نعمت، تنها نعمت معنوی ؛ یعنی قرآن و نبوت است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلّم موظف به ابلاغ و اظهار و بازگو کردن آن بود. بنابراین نظر، از آیه ۱۱ سوره ضحی استفاده می شود که «نعمت» یکی از نام ها و صفات قرآن کریم است.
آب از نعمتهای غیر قابل شمارش و موجب شکر خداوند است.
۱. توجه به نعمت آب گوارا ، زمینه شکر خدا: و ما یستوی البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه و هذا ملح اجاج... و لعلکم تشکرون. افرءیتم الماء الذی تشربون لو نشاء جعلنه اجاجا فلولا تشکرون. ۲. توجه به تنوع آب ها، زمینه شکر نعمت آب: و ما یستوی البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه و هذا ملح اجاج... و لعلکم تشکرون. ۳. ریزش آب های آسمان از نعمت های شایسته شکر و یادآوری: و هو الذی یرسل الریح بشرا بین یدی رحمته... فانزلنا به الماء... لعلکم تذکرون... کذلک نصرف الایت لقوم یشکرون. ۴. ریزش آب از آسمان، از جمله نعمت های غیر قابل شمارش خدا: ... و انزل من السماء ماء...... و ان تعدوا نعمت الله لاتحصوها.. ۵. ناسپاسی بیش تر مردم، نسبت به نعمت آب و آثار آن: ... و انزلنا من السماء ماء طهورا لنحیی به بلدة میتا و نسقیه مما خلقنا انعما و اناسی کثیرا و لقد صرفنه بینهم لیذکروا فابی اکثر الناس الا کفورا.
در قرآن مجید به نعمت آتش اشاره شده است.
آتش ، از نعمت های الهی برای انسان :الذی جعل لکم من الشجر الاخضر نارا فاذا انتم منه توقدون. (نکته فوق از کلمه (لام) است که برای انتفاع به کار می رود.)
زمینه عبرت آموزی
توجه به نعمت آتش، زمینه عبرت آموزی:افرءیتم النار التی تورون؛ نحن جعلنها تذکرة و متعا للمقوین.
آرامش، حالتی نفسانی، همراه با آسودگی وثبات که دین اسلام در سطحی گسترده تر مورد توجّه قرار گرفته و بخش وسیعی از آموزه های این دین به آن اختصاص یافته است.
ان الذین ءامنوا والذین هادوا والنصـری والصبـین من ءامن بالله والیوم الاخر وعمل صــلحا فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون. «کسانی که (به پیامبر اسلام) ایمان آورده اند، و یهود و نصاری و صابئان (پیروان یحیی یا نوح یا ابراهیم) آنها که ایمان بخدا و روز رستاخیز آورده اند و عمل صالح انجام داده اند پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است، و هیچ گونه ترس و غمی برای آنها نیست (و هر کدام از پیروان ادیان که در عصر و زمان خود بر طبق وظائف و فرمان الهی عمل کرده اند ماجورند و رستگار».
← قانون کلی نجات
معیار اصلی و اساسی ورود در بهشت را به صورت یک قانون کلی بیان کرده، می گوید: آری کسی که در برابر خداوند تسلیم گردد و نیکوکار باشد پاداش او نزد پروردگارش ثابت است) (بلی من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه).و بنابراین چنین کسانی نه ترسی خواهند داشت و نه غمگین می شوند (و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون).خلاصه اینکه بهشت و پاداش خداوند و نیل به سعادت جاودان در انحصار هیچ طایفه نیست، بلکه از آن کسانی است که واجد دو شرط باشند: در مرحله اول تسلیم محض در مقابل فرمان حق و ترک تبعیض در احکام الهی، چنان نباشد که هر دستوری موافق منافعشان است بپذیرند و هر چه مخالف آن باشد پشت سر اندازند، آنها به طور کامل تسلیم حقند.و در مرحله بعد آثار این ایمان در عمل آنها به صورت انجام کار نیک منعکس گردد، آنها نیکوکارند، نسبت به همگان و در تمام برنامه ها.در حقیقت، قرآن با این بیان مساءله نژاد پرستی و تعصب های نابجا را بطور کلی نفی می کند و سعادت و خوشبختی را از انحصار طایفه خاصی بیرون می آورد. ضمنا معیار رستگاری را که ایمان و عمل صالح است، مشخص می سازد. الذین ینفقون امولهم فی سبیل الله ثم لایتبعون ما انفقوا منا ولا اذی لهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون. «کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، سپس به دنبال انفاقی که کرده اند، منت نمی گذارند و آزاری نمی رسانند، پاداش آنها نزد پروردگارشان (محفوظ) است، و نه ترسی دارند، و نه غمگین می شوند».
انفاق با ارزش
در آیه قبل اهمیت انفاق در راه خدا به طور کلی بیان شد، ولی در آیه مورد بحث بعضی از شرائط آن ذکر می شود. (ضمنا از تعبیرات این آیه به خوبی استفاده می شود که تنها انفاق در جهاد، منظور نیست).می فرماید: (کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند سپس به دنبال انفاقی که کرده اند منت نمی گذارند و آزاری نمی رسانند پاداش آنها، نزد پروردگارشان است) (الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ثم لا یتبعون ما انفقوا منا و لا اذی لهم اجرهم عند ربهم).(علاوه بر این نه ترسی بر آنها است و نه غمگین می شوند) (و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون).از این آیه به خوبی استفاده می شود که انفاق در راه خدا در صورتی در پیشگاه پروردگار مورد قبول واقع می شود که به دنبال آن منت و چیزی که موجب آزار و رنجش نیازمندان است نباشد.بنابراین کسانی که در راه خداوند بذل مال می کنند ولی به دنبال آن منت میگذارند یا کاری که موجب آزار و رنجش است می کنند در حقیقت با این عمل ناپسند اجر و پاداش خود را از بین می برند.
انفاق مطلوب
...
آسانی به معنای سهولت در برابر دشواری، و صعوبت، یعنی نعمت هایی که خداوند به بندگانش عطا می کند در نهایت با سهولت پایان می پذیرد.
فاما من اعطی واتقی• وصدق بالحسنی• فسنیسره للیسری. «اما آن کس که (در راه خدا) انفاق کند و پرهیزگاری پیش گیرد. و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند. ما او را در مسیر آسانی قرار می دهیم». (مقصود این است که به زودی راه انجام دادن اطاعت خداوند را برایش آسان می سازیم. ).
شاءن نزول
مفسران برای کل این سوره شاءن نزولی از ابن عباس نقل کرده اند که ما مطابق آنچه مرحوم طبرسی در مجمع البیان آورده است روایت را می آوریم:مردی در میان مسلمانان بود که شاخه یکی از درختان خرمای او بالای خانه مرد فقیر عیال مندی قرار گرفته بود، صاحب نخل هنگامی که بالای درخت می رفت تا خرماها را بچیند، گاهی چند دانه خرما در خانه مرد فقیر می افتاد، و کودکانش آن را برمی داشتند، آن مرد از نخل فرود می آمد و خرما را از دستشان می گرفت (و آنقدر بخیل و سنگدل بود که) اگر خرما را در دهان یکی از آنها می دید انگشتش را در داخل دهان او می کرد تا خرما را بیرون آورد!.مرد فقیر به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم شکایت آورد پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلّم فرمود: برو تا به کارت رسیدگی کنم.سپس صاحب نخل را ملاقات کرد و فرمود: این درختی که شاخه هایش بالای خانه فلان کس آمده است به من می دهی تا در مقابل آن نخلی در بهشت از آن تو باشد، مرد گفت: من درختان نخل بسیاری دارم، و خرمای هیچ کدام به خوبی این درخت نیست (و حاضر به چنین معامله ای نیستم). کسی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم این سخن را شنید، عرض کرد: ای رسول خدا! اگر من بروم و این درخت را از این مرد خریداری و واگذار کنم، شما همان چیزی را که به او می دادید به من عطا خواهی کرد؟ فرمود: آری.خریدار گفت: آیا می خواهی آن را بفروشی یا نه؟ گفت: نمی فروشم مگر آنکه مبلغی را که گمان نمی کنم کسی بدهد به من بدهی گفت چه مبلغ؟ گفت چهل نخل.خریدار تعجب کرد و گفت عجب بهای سنگینی برای نخلی که کج شده مطالبه می کنی، چهل نخل سپس بعد از کمی سکوت گفت: بسیار خوب، چهل نخل به تو می دهم. فروشنده (طمعکار) گفت اگر راست می گوئی چند نفر را به عنوان شهود بطلب! اتفاقا گروهی از آنجا می گذشتند آنها را صدا زد، و بر این معامله شاهد گرفت.سپس خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم آمد و عرض کرد ای رسول خدا! نخل به ملک من در آمد و تقدیم (محضر مبارکتان) می کنم.رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم به سراغ خانواده فقیر رفت و به صاحب خانه گفت این نخل از آن تو و فرزندان تو است.اینجا بود که سوره و اللیل نازل شد (و گفتنی ها را درباره بخیلان و سخاوتمندان گفت). در بعضی از روایات آمده که مرد خریدار شخصی بنام ابوالدحداح بود.
← تفسیر آیه
 ۱. ↑ لیل/سوره۹۲، آیه۵.    
...
در قرآن مجید به نعمت آشامیدنی ها اشاره شده است.
به دست آمدن شیر از چارپایان ، نعمتی سزاوار سپاس گزاری:... انا خلقنا لهم مما عملت ایدینا انعما فهم لها ملکون؛ و لهم فیها منفع و مشارب افلا یشکرون...
نعمت آب آشامیدنی
لزوم شکرگزاری به درگاه خدا ، به دلیل فراهم آوردن آب آشامیدنی:و ما یستوی البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه... و لعلکم تشکرون. افرءیتم الماء الذی تشربون؛ ءانتم انزلتموه من المزن ام نحن المنزلون؛ لو نشاء جعلنه اجاجا فلولا تشکرون.
انسان وقتی با کسی آشتی کرد یا بین دو نفر را صلح وآشتی داد از نعمتی برخوردار شده است.
آشتی و الفت دل های مؤمنان پس از عداوت و جدایی از نعمت های الهی است که در قرآن آمده است.... واذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخونا... و الف بین قلوبهم لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بین قلوبهم و لکن الله الف بینهم...
آهن، با توجه به منافع بسیاری دارد، عطیه ای الهی برای بشر است.
. . و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منفع للناس... و آهن را که در آن برای مردم خطری سخت و سودهایی است پدید آوردیم...
ساخت ابزار دفاعی از آهن، نعمت خداوند
و علمنه صنعة لبوس لکم لتحصنکم من باسکم فهل انتم شاکرون. و به (داوود) فن زره (سازی) آموختیم تا شما را از (خطرات) جنگتان حفظ کند پس آیا شما سپاسگزارید.
قرآن کریم وسایل زندگی را از نعمت های الهی می شمارد.
والله جعل لکم مما خلق ظـلـلا وجعل لکم من الجبال اکنـنا وجعل لکم سربیل تقیکم الحر وسربیل تقیکم باسکم کذلک یتم نعمته علیکم لعلکم تسلمون.
عامل انکار نعمت
کفر، عامل انکار نعمت بودن اثاث خانه می باشد.والله جعل لکم من بیوتکم سکنا وجعل لکم من جلود الانعـم بیوتا تستخفونها یوم ظعنکمویوم اقامتکم ومن اصوافها واوبارها واشعارهآ اثـثا ومتـعا الی حین؛ والله جعل لکم مما خلق ظـلـلا وجعل لکم من الجبال اکنـنا وجعل لکم سربیل تقیکم الحر وسربیل تقیکم باسکم کذلک یتم نعمته علیکم لعلکم تسلمون؛ فان تولوا فانما علیک البلـغ المبین.
«و اتممت علیکم نعمتی» و نعمت خود را بر شما تمام کردم. در این نوشتار در مورد معنای نعمت که در آیه سوم سوره مائده آمده است، مباحثی ارائه می گردد.
ابتدا باید روشن کرد که در این عالم نعمت چیست. آیا هرچه خداوند آفریده برای همه مردم نعمت است؟ ممکن است یک چیز برای فردی نعمت باشد، ولی همان چیز برای دیگری بلا به حساب آید. شاید برتر از قرآن - پس از وجود ائمه اطهار: - در این عالم، نعمتی نباشد. با وجود این، خداوند درباره قرآن می فرماید: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین الا خسارا»
فرمایش علامه طباطبایی
مفسر بزرگ قرآن، مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائی در تفسیر المیزان نعمت الهی را چنین توضیح می دهد: مراد از نعمت همه آن چیزهایی است که با طبع انسانی سازگار باشد و از آن امتناع نورزد. همه اشیا از آن نظر که در نظام کلی تدبیر الهی قرار گرفته و به یکدیگر متصل و مربوط اند و اجزای آن ها با یکدیگر سازگار و ملایم است، نعمت الهی هستند. از این رو، در آیه ۲۴ سوره ابراهیم می فرماید. «و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها» یا در جای دیگر می فرماید: «و اسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة» ولی با این وجود، خداوند برخی از آن ها را به اوصاف شر و لهو و لعب و اوصاف ناپسند دیگری توصیف نموده است. به عنوان مثال، می فرماید: «و ما هذه الحیوة الدنیا الا لهو و لعب»
مفهوم آیات
این آیات دلیل بر آن است که آنچه نعمت به شمار آمده تنها در صورتی نعمت است که با غرض و هدفی که خداوند از آفریدن آن ها برای انسان داشته موافق باشد؛ زیرا آن ها به این منظور آفریده شده که از سوی خداوند کمکی برای انسان باشد تا در راه سعادت حقیقی خود - که همان قرب و نزدیکی به خداوند بر اثر بندگی و فروتنی در برابر پروردگار است - از آن ها بهره گیرد. بدین روی، می فرماید: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» پس هرچه را که انسان بدین منظور مورد استفاده قرار دهد که به ساحت و قرب الهی راه یابد و خشنودی او را به دست آورد نعمت است. ولی اگر از آن ها در راه شیطان و نافرمانی او بهره گیرد برای انسان نقمت و بلا خواهد بود. در نتیجه، موجودات این عالم به خودی خود، نعمت یا نقمت نیست، مگر به اعتبار نوع و شکل تصرفی که انسان در آن ها انجام می دهد. اگر در راه عبودیت باشد نعمت است و اگر در راه نافرمانی و بندگی شیطان باشد نقمت و بلا.
معنای آیات مذکور
...
کفران نعمت آن است که شخص در مواجهه با نعمات الهی، یا نعمت را در قلب خود بی اهمیت بشمارد یا با زبان سخنی بگوید که نشانه بی اعتنایی نسبت به نعمت و بی ارزش نمودن آن است و یا گاهی در عمل به آن اهمیت ندهد و به جای استفاده نیکو و بجا از آن، نعمت های الهی را در مسیر سوء و نابجا استفاده کند.
← ستایش به پاس نعمت ها
 ۱. ↑ امام علی (علیه السلام)، نهج البلاغه، ج۱، ص۱۸۹، خطبه ۱۹۰.    
...
کفران نعمت یکی از صفات ناپسند است. مقابل کفران نعمت ، شکر نعمت است، که برای ادای آن ها، باید حضرت آفریدگار را که معطی نعمت است در دل و زبان حمد نمود و از پیشگاه مقدسش درخواست ادامه نعمت داشت. بعضی از نعمت ها است که مجاری اعطای آنها کسانی از افراد بشرند، مانند: نعمت گران قدر به وسیله پدر و مادر به ما اعطا شده است، در این قبیل موارد شرع مقدس دستور داده که علاوه بر شکر خداوند که خالق و معطی اصل نعمت است باید راه وصول به آن نعمت را که انسان ها هستند شکر نمود و مراتب حق شناسی را در مقابل آنان ابراز داشت.
واژه کفران، به معنای پوشاندن چیزی است. و از آنجا که شخص در واقع سعی در پوشاندن ارزش نعمت می کند به عمل او کفران نعمت می گویند.
مصداق کفران نعمت
شخص در مواجهه با نعمات الهی، یا نعمت را در قلب خود بی اهمیت می شمارد، یا با زبان سخنی می گوید که نشانه بی اعتنایی نسبت به نعمت و بی ارزش بودن آن است و یا گاهی در عمل به آن اهمیت نمی دهد و بجای استفاده نیکو و به جا از آن، نعمت های الهی را در مسیر سوء و نابجا استفاده می کند که این همان مصداق کفران نعمت است. لذا امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: شکر نعمت آن است که از گناهان پرهیز شود.
کفران نعمت در آیات
در قرآن آیات بسیاری در نکوهش کفران نعمت وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:«و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت، اگر شکرگزاری کنید (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.» در آیه دیگری، در سوره نمل خداوند، شکر و کفران نعمت را فایده و ضرری برای خود بنده می داند؛ زیرا اگر خداوند، بندگان را از ناسپاسی بر حذر می دارد و به سپاس گزاری دعوت می نماید بخاطر این نیست که برای او تفاوتی می کند؛ چرا که خداوند در فرض ناسپاسی نیز در بسیاری از اوقات به لطف و کرم خویش ادامه می دهد شاید بیدار شوند و خود را از انعام پروردگار، بر اثر ناسپاسی محروم نکنند بلکه این شکرگزاری به سود خود بنده می باشد: «و هر کس شکر کند به نفع خود شکر می کند و هر کس کفران نماید (به زیان خویش نموده است که) پروردگار من غنی و کریم است.» و در آیه ای دیگر برای کسانی که کفران نعمت می کنند مثلی زده و می فرماید: «خداوند (برای آنها که کفران نعمت می کنند.) مثلی زده است: آبادی را که امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزیش بطور وافر از هر مکانی فرا می رسید اما نعمت خدا را کفران کردند و خداوند بخاطر اعمالی که انجام می دادند لباس گرسنگی و ترس را در اندام شان پوشانید.»
در روایات
...
کُفران نعمت از گناهان کبیره به معنای ناسپاسی و استفاده نابجا از نعمت ها و ضد شکر نعمت است. کفران نعمت در قرآن و روایات به عنوان یکی از انواع کفر مورد مذمت قرار گرفته است. کفران نعمت، گاهی در قلب و گاه به وسیله زبان و مواقعی در عمل انسان صورت می گیرد. آرزوهای بلند، جهل نسبت به نعمت های الهی، غفلت از یاد خدا و دنائت و پستی از عوامل بروز کفران نعمت معرفی شده است. ناسپاسی باعث بروز عواقب ناگواری از جمله عدم معرفت خدا، زوال نعمت و تبدیل آن به نقمت، هلاکت و نابودی، عذاب دردناک اخروی، عقوبت سریع در دنیا، انزوای اجتماعی و سلب آرامش انسان می گردد. برای درمان خصلت ناسپاسی راه هایی از جمله کسب شناخت نسبت به نعمت های الهی و نگاه به زندگی افراد طبقات پایین جامعه توصیه شده است.
کفران نعمت از گناهان کبیره به معنای پوشاندن نعمت و ضد شکر نعمت به معنای اظهار نعمت است. کفران نعمت با ناسپاسی کردن، استفاده نابجا در مسیر بد، نادیده گرفتن نیکی های کسی و پوشاندن ارزش نعمت منعم محقق می شود. واژه کفران بیشتر درباره عدم شکر نعمت یا انکار و ستر آن به کار می رود. کفران نعمت در آیات متعددی از قرآن مورد نکوهش قرار گرفته و در مقابل شکر نعمت قرار داده شده است. درجوامع روایی نیز احادیث زیادی در مذمت کفران نعمت وارد شده، آن را نوع سوم از انواع کفر و از سپاهیان جهل قرار داده اند.
شخص ناسپاس گاه در قلب خود نسبت به نعمت های الهی بی اعتنا است و گاه سخنانی بر زبان می آورد که نشانه بی ارزش بودن نعمات خداوند در نزد اوست و مواقعی نیز با استفاده نابجا و در مسیر سوء در عمل مرتکب کفران نعمت می شود.
کفران نعمت آن است که شخص در مواجهه با نعمات الهی، یا نعمت را در قلب خود بی اهمیت بشمارد یا با زبان سخنی بگوید که نشانه بی اعتنایی نسبت به نعمت و بی ارزش نمودن آن است و یا گاهی در عمل به آن اهمیت ندهد و بجای استفاده نیکو و بجا از آن، نعمت های الهی را در مسیر سوء و نابجا استفاده کند. امام صادق علیه السلام می فرمایند: شکر نعمت آن است که از گناهان پرهیز شود.
واژه کفران به معنای پوشاندن چیزی است و از آنجا که شخص در واقع سعی در پوشاندن ارزش نعمت می کند به عمل او کفران نعمت می گویند. مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی کفران نعمت چنین است که کسی که کفران نعمت می کند، با نادیده گرفتن نعمت های فراوان و ارزشمند خداوند، گویا روی آن را می پوشاند و آن را انکار می کند یا حق آن را ادا نمی کند.
کفران در لغت به معنای پوشانیدن است و در اصطلاح دینی: به پنج معنا استعمال شده که یکی از آن معانی، کفران نعمت به معنای ناشکری و ناسپاسی که ضد شکرگزاری است.
در روایت امام صادق علیه السلام آمده: الْکُفْرُ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَلَی خَمْسَةِ أَوْجُه، ...وَالْوَجْهُ الثَّالِثُ مِنَ الْکُفْرِ کُفْرُ النِّعَمِ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی یَحْکِی قَوْلَ سُلَیْمَانَ علیه السلام: کفر، در کتاب خدا به پنج معنا آمده ...و وجه سوم از آن ها کفران نعمت است. از آیاتی که در آن، کلمه کفر به این معنا است آیه ای است که سخن سلیمان علیه السلام را حکایت میکند
آیه مورد اشاره آن حضرت آیه 40 سوره نمل است. حضرت سلیمان علیه السلام وقتی تخت بلقیس را نزد خود دید، گفت: «هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ و َمَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ و َمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ»؛این از فضل پروردگار من است تا آزمایشم کند که آیا شاکرم یا ناسپاس و کسی که شاکر باشد به نفع خودش است و کسی که ناسپاس باشد، پس پروردگار من بی نیاز است. (یعنی، ناسپاس، به خودش ضرر می زند.) (سوره نمل، آیه 40)
آیه دیگری که در تحسین شکر و مذمت کفران نعمت است، این آیه است: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ و َلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ»؛ قطعا چنین است که اگر شکر نعمت هایم را به جا آورید، بر آن می افزایم و اگر ناسپاسی کنید، به تحقیق که عذابم شدید است.
و در آیه دیگر، ما را امر به شکرگزاری و از کفران نعمت و ناسپاسی نهی می کند: «واشْکُرُوالِی ولاتَکْفُرُون»؛ شکر نعمت هایم را به جا آورید و ناسپاسی نکنید. (سوره بقره، آیه 152)


ارتباط محتوایی با نعمت

نعمت در جدول کلمات

نعمت داده شده و مالدار
نعیم
نعمت نازل شدنی
باران
نعمت ها
الا
نعمت و برکت داده شده و پر از خوشی
نعیم
ساخته ای از جمشید حیدری و با بازی مرحوم نعمت حقیقی و مهدی فخیم زاده
فرار
ساخته جنگی جمشید حیدری در سال 69 با بازی فخیم زاده و نعمت حقیقی
فرار
ساخته چندی پیش روی پرده رضا کریمی با حضور پرویز پرستویی | فیلمی از حمید نعمت الله با بازی حامد بهداد | طناز طباطبایی | حبیب رضایی و هومن برق نورد که نیمه اول امسال اکران شد
امروز
ساخته حمید نعمت ا••• با بازی گلشیفته فراهانی و گلزار
بوتیک
ساخته حمید نعمت ا••• با بازی محمدرضا گلزار | گلشیفته فراهانی و رضا رویگری
بوتیک
ساخته علی عسگری با بازی اکبر زنجانپور | چنگیز وثوقی و مرحوم نعمت الله گرجی
یک روز گرم

معنی نعمت به انگلیسی

gift (اسم)
استعداد ، بخشش ، نعمت ، موهبت ، عطا ، عطیه ، ژنی ، هدیه ، کادو ، پیشکش ، ره اورد
blessing (اسم)
برکت ، دعای خیر ، نعمت خدا داده ، نعمت ، موهبت ، دعای پیش از غذا
luxury (اسم)
نعمت ، عیش ، تجمل عیاشی

معنی کلمه نعمت به عربی

نعمت
طرف , مبارکة , هدية
مبارکة , موهبة , موهوب
نعمة من الله

نعمت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی نعمت

حسین ١٥:٤٥ - ١٣٩٥/٠٩/١٣
بخشش مادی یا معنوی یا هردو یا پشتیبانی بلا عوض برای آسایش، رهایی یا سرافرازی کسی.
|

ریحانه ٠١:١٨ - ١٣٩٥/١٠/٠١
این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
ویاد vyãd (اوستایی: ویادَ)
پورام purãm (سنسکریت: پورَمدْهی)
پَهومَن pahuman (سنسکریت: بْهومَن)
|

نیلوفر ١٩:٠١ - ١٣٩٧/٠٧/٠٣
هدیه خدا
|

یگانه ١٨:٠٢ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
روشنایی
|

مهدیار بیات ١٩:٥٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٥
روشن
|

م. نمازیان ٢٠:٣٥ - ١٣٩٧/١٠/١٨
بَهرِگی
|

م. نمازیان ٢٠:٣٨ - ١٣٩٧/١٠/١٨
برای خدا: بهره دهی
برای موجودات: بَهرِگی
|

شهریار آریابد ٠٩:١٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٩
در پارسی " پلاو ، شیدان" ، در پهلوی " فرهدهش " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
|

پریا ١٧:٤٠ - ١٣٩٨/٠٢/٢٩
نعمتهای قرآنی : الا
|

پیشنهاد شما درباره معنی نعمت



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نعمت بستنی   • معنی نعمت ها   • معنی نعمت در قرآن   • اسم نعمت   • فراوانی نعمت در جدول   • نعمت خداوند   • روزبه نعمت الهی نفس نفس   • مفهوم نعمت   • تعریف نعمت   • معرفی نعمت   • نعمت چیست   • نعمت یعنی چی   • نعمت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نعمت
کلمه : نعمت
اشتباه تایپی : kulj
آوا : ne'mat
نقش : اسم
عکس نعمت : در گوگل


آیا معنی نعمت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )