انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1070 100 1

نفع

/naf'/

مترادف نفع: بهره، ربح، سود، صرف، صرفه، فایده، منفعت

متضاد نفع: خسارت، زیان، ضرر

برابر پارسی: سود، بازدهی، بهره

معنی نفع در لغت نامه دهخدا

نفع. [ ن َ ] (ع اِ) سود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مقابل ضر. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). فایده. منفعت. حاصل. بیاور. نوا. پیداوار. ربا. (ناظم الاطباء). خنج. نجع. بر. بهره. مقابل ضرر وزیان. (یادداشت مؤلف ). ثمر. خیر. بهر :
ضر منافقانی نفع موافقانی
این را همی بپائی و آن را همی نپائی.
فرخی.
همی خویشتن را نبینیم نفعی
نه در سیم و زر و نه در در و مرجان.
ناصرخسرو.
زین سفله جهان نفع خود بگیرد
نفعی که در او هیچ ضر نباشد.
ناصرخسرو.
حیوانی که در اونفع باشد چگونه بی انتفاع شاید گذاشت. (کلیله و دمنه ).
آن دست و آن زبان که در او نیست نفع خلق
جز چون زبان سوسن و دست چنار نیست.
سنائی.
همه را داد آلتی درخور
از پی جر نفع و دفع ضرر.
سنائی.
در گلستان عمر و رسته ٔ دهر
پس گل خار و بعد نفع ضر است.
خاقانی.
|| (مص ) سود کردن. (زوزنی ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 101) (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).

نفع. [ ن ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ نَفوع. رجوع به نَفوع شود.

نفع. [ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ نفعة. رجوع به نِفعَة شود.

نفع. [ ن ِ ف َ ] (ع اِ) ج ِ نفعة. رجوع به نِفعَة شود.

معنی نفع به فارسی

نفع
فایده، سود، بهره، ضدضرر، نفع خالص:سودویژه
(اسم ) سود منفعت بهره مقابل ضر ضرر زیان : پیوسته با تو بود در خدمت و صحبت بر امید خیر و نفع تو. یا نفع خالص . سود ویژه .یا نفع غیر خالص . سود ناویژه . یا نفع و ضرر . سود و زیان .
جمع نفعه است .
سود دادن . فایده رساندن . یا اثر کردن. تاثیر کردن . موثر افتادن .
سود بردن . بهره ور شدن . بهره مند شدن. فایده حاصل کردن .
سود جو . سود طلب . آزمند . طماع .
عمل نفع پرست .
( صفت ) آنکه منفعت خود را جوید سود جو نفع طلب سود پرست .
سود جویی نفع طلبی سود پرستی .
سود رساندن . فایده دادن . یا بهره دادن . سود پول به طلبکار ربا خوار دادن .
( مصدر ) سود داشتن بهره داشتن .
( صفت ) نفع جو .
نفع جویی .
فایده بردن . نفع بردن . یا ربا خوردن . سود و نزول پول را از بدهکار گرفتن .
۱ - ( مصدر ) سود کردن بهره بردن . ۲ - ( مصدر ) نفع رساندن سود رسانیدن : قال افتعبدون من دون الله ما لا ینفعکم شیئا و لا یضرکم .. پس شما بدون خدای چیزی می پرستید که شما را نفعی نکند و مضرتی نرساند و نتواند نه آن و نه این .
بدون سود ٠ بیفایده ٠ بی بهره ٠
در تداول فارسی بمعنی خداوند نفع .
[stakeholder] [مدیریت-مدیریت پروژه] شخص یا سازمانی که فعالانه در کار پروژه شرکت دارد یا نحوۀ اجرا یا تکمیل پروژه بر سود یا زیان او تأثیر می گذارد

معنی نفع در فرهنگ معین

نفع
(نَ) [ ع . ] (اِ.) سود، فایده .
(نَ) [ ع . ] (ص مر.) نفع داشتن در کاری .

معنی نفع در فرهنگ فارسی عمید

نفع
فایده، سود، بهره.
* نفع خالص: (اقتصاد) = سود۱ * سود ویژه
* نفع غیرخالص: (اقتصاد) = سود۱ * سود ناویژه

نفع در دانشنامه اسلامی

نفع
معنی نَفْعاً: نفع - سود
معنی نَّفْعِهِمَا: نفع آن دو - سود آن دو
معنی لَّا يَنفَعُ: سود نمی دهد - نفع ندارد
معنی نَفَعَهَا: به آن سود داد - به آن نفع رسانيد
معنی تَنفَعُ: سود دارد- نفع می رساند
معنی يَنفَعَنَا: که برای ما سودمند باشد - که به ما نفع برساند
معنی يَنفَعُونَکُمْ: به شما سود می رساند - به شما نفع می رساند
معنی نَّفَعَتِ: سود بخشيد - نفع داشت (دراصل نَفَعَتْ بوده که به دليل تقارنش با حرف ساکن و تشديد دار در کلمه ي بعد حرف "ت"حرکت گرفته است)
معنی يَکُ يَنفَعُهُمْ: سود می دهد - نفع دارد ("فَلَمْ يَکُ يَنفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْاْ بَأْسَنَا " يعني : ولی زمانی كه عذاب سخت ما را ديدند، ايمانشان سودی به آنان نداد)
معنی مِّدْرَاراً: پی در پی و با بركت (کلمه مدرارا مبالغه از مصدر در به معنی ريزش است و مورد استعمال اصلي آن در خصوص شير پستان بوده و بعدها در مورد باران نيز به عنوان استعاره استعمال شده ، چون هم شير و هم باران نفع و فايده دارد پس ارسال سماء مدرارا به معناي فرستادن ابر...
تکرار در قرآن: ۵۰(بار)
فائده. بهره. . و آن مقابل ضرر است که فرموده: . . * . بعضی گفته‏اند «ان» در آیه به معنی «قد»است یعنی یادآوری کن که یادآوری فایده می‏دهد و آن اخبار است به اینکه تذکر فائده دارد، به قول بعضی تقدیر آیه «اِنْ نَفَعَتْ وَ اِنْ لَمْ تَنْفَعْ» است یعنی تذکر بده خواه مفید باشد یا نه. ولی ظاهرا شرط حقیی است و منظور آن است: اگر تذکر فایده ندهد و لغو باشد، دیگر تذکر نده. به نظر می‏آید: تذکر غیراز ابلاغ و تذکر اولی است که باید به همه بشود آیات بعدی این مطلب را روشن می‏کند که فرموده: «سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشی. وَ یَتَجَنَّبُهَا الْاَشْقَی. الَّذی یَصْلَی النَّارَ الْکُبْری» یعنی آنکه روحش خشیت دارد متذکر می‏شود و آنکه اشقی است از تذکر سرمی پیچد علی هذا تذکر لزومی ندارد و لغو خواهدبود ابلاغ اولی که برای اتمام حجت است کافی خواهد بود پس . آیه ذیل در باره ابلاغ و تذکر اولی است .

نفع در جدول کلمات

معنی نفع به انگلیسی

gain (اسم)
افزایش ، حصول ، استفاده ، سود ، منفعت ، فایده ، صرفه ، نفع ، بهره تقویت ، غرض
profit (اسم)
مزیت ، برتری ، سود ، منفعت ، فایده ، نفع

معنی کلمه نفع به عربی

نفع را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

عباس ١١:١٩ - ١٣٩٥/٠٦/٣٠
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
مَنز (اوستایی: مَنزدْرَ)
پیا pyã (سنسکریت)
هیدا hidã (سنسکریت: هیتَ)
کیام (سنسکریت: کَلیانَ)
گَهون gahun (اوستایی: گَئُنَ)
سود (پارسی دری)
|

یاسین ١٤:٣٩ - ١٣٩٧/٠٩/٠٦
فایده
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

P > Neighbors
Mehrdad > Carried out
Amir mhmd > non maskable
محدثه فرومدی > thriving
محدثه فرومدی > flourishing
محدثه فرومدی > flourishing
محدثه فرومدی > رونق
قادر شکوفان > Capish

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی نفع وسود   • نگهبان چماق نقره اي در جدول   • نفع و سود در جدول   • خنج در جدول   • جستجوگر در جدول   • پارچه پشمينه در جدول   • نفع در جدول   • طلای خالص درحل جدول   • مفهوم نفع   • تعریف نفع   • معرفی نفع   • نفع چیست   • نفع یعنی چی   • نفع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نفع
کلمه : نفع
اشتباه تایپی : ktu
آوا : naf'
نقش : اسم
عکس نفع : در گوگل


آیا معنی نفع مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )