انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 896 100 1

معنی نفی در لغت نامه دهخدا

نفی. [ ن َف ْی ْ ] (ع اِ) وعده ٔ بد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). وعید. (منتهی الارب ). || (مص ) راندن و دور کردن . (غیاث اللغات ) (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). راندن. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 101) (تاج المصادر بیهقی ) (مجمل اللغة). || دور گردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). رانده و ازاله شدن و دور گردیدن. (از اقرب الموارد). دور شدن. (غیاث اللغات ). رانده شدن. (مجمل اللغة). || انکار کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نیست کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 101) (مجمل اللغة). || نیست شدن . (مجمل اللغة) (تاج المصادر بیهقی ). || بیرون کردن کسی را از دیارش و فرستادن او را به شهری دیگر. (از اقرب الموارد). از شهر بدر کردن. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). تبعید کردن. اخراج کردن. بیرون کردن. طرد کردن. (یادداشت مؤلف ) : هرون ارکان دولت را گفت جزای چنین کسی چه باشد، یکی اشارت به کشتن داد و دیگری به زبان بریدن و دیگری به زجر و نفی. (گلستان سعدی ). رجوع به نفی بلدشود. || برداشتن سیل آب آورد را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). گویند: نفی السیل الغثاء. (ازناظم الاطباء). بردن سیل غثاء را. (از اقرب الموارد). || پرانیدن باد خاک و گرد را. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). پراکنده کردن باد خاک را. (از اقرب الموارد). نفیان. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || جهت انتقاد پرانیدن درم. (منتهی الارب ) (آنندراج ). پراکنده کردن درم ها راجهت انتقاد و خوب آنها را از بد جدا کردن. (از ناظم الاطباء). پخش و پراکنده کردن صیرفی درهم ها را برای انتقاد. نفیان. (از اقرب الموارد). || آب راندن ابر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ریختن ابر آب خود را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دفع کردن سنگریزه ها را به روی زمین. (از ناظم الاطباء). || دفعکرده شدن سنگریزه ها به روی زمین. (از ناظم الاطباء). || حبس کردن کسی را در زندان. (از اقرب الموارد). || (اِمص ) انکار. (ناظم الاطباء). مقابل اثبات. (یادداشت مؤلف ). || رد. (ناظم الاطباء) : گرد تقبیح و نفی حجت مخالفان می گشتند. (کلیله و دمنه ).
فلسفی فلسی و یونان همه یونی ارزد
نفی این مذهب یونان به خراسان یابم.
خاقانی.
|| نهی. منع. (ناظم الاطباء). || سلب. (یادداشت مؤلف ). || بازداشت. (ناظم الاطباء). || دورکردگی. || حرف نفی. رجوع به حرف شود.

نفی. [ ن َ فی ی ] (ع اِ) کفک که دیگ جوشان فرواندازد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). کفی که از دیگ در حال جوشیدن فروریزد. (ناظم الاطباء). || آب که از رسن دلو چکد. (منتهی الارب ) (ازآنندراج ). آبی که از ریسمان دول چکد. (ناظم الاطباء). || سنگریزه و جز آن که از سم ستور پراکنده گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آردی که سنگ آسیا به اطراف پراند. (اقرب الموارد). آرد که آسیا می اندازد. (مهذب الاسماء). || سپر برگ خرما. سپر از برگ خرما. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سپر از برگ خرما ساخته شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خاک و گرد گردآمده از باد در بنهای درختان. (منتهی الارب ) (آنندراج ). خاکی که باد در بن درختان گرد آورد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ردی و هیچکاره از هر چیزی. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نفاء. (اقرب الموارد). نفاة. نفایة. نفاوة. نفوة. (متن اللغة). رجوع به نفاء و نفاة شود. || گروهی که جدا شود از لشکر گران. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || وعید. (اقرب الموارد). رجوع به نفی شود. || نفی المطر؛ ما ینفیه و یرشه. (منتهی الارب ). آنچه راکه از باران باد پراکنده می کند. (ناظم الاطباء). || ابن نفی ؛ آنکه او را پدرش از خانه بدر کرده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).

نفی. [ ن َف ْ فی ی ] (ع اِ) سفره مانندی است که بر آن پِسْت را بیزند. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نُفیَة. نَفّیَّة. (از اقرب الموارد).

معنی نفی به فارسی

نفی
دورکردن، نیست کردن، ضدثابت، راندن، بیرون کردن
۱ - ( مصدر ) دور کردن . ۲ - از شهر و دیار خود بجای دوری فرستادن . ۳ - نیست کردن . ۴ - رد کردن ابطال کردن مقابل ثابت کردن. ۵ - (اسم ) دوری . ۶ - تبعید . ۷ - رد بطلان : توحید مسلمانان میان سه حرف است : اثبات صفت بی افراط و نفی تشبیه بی تعطیل ... ۸ - محوصفت نفی صفت بشریت . یا علامت ( نشانه ) نفی . کلمه ای که دال بر عدم وقوع امری است مانند : [ ن ] ( نه ) [ نا ] در فارسی .
سفره ماننده است که بر آن پست را بپزند. نفیه ٠
(مصدر) ۱- دور کردن از شهر و دیار خود . ۲- نیست کردن. ۳ - باطل کردن نسخ کردن .
آنکه او را پدر از خانه برانده باشد

معنی نفی در فرهنگ معین

نفی
(نَ) [ ع . ] (مص م .) دور کردن ، راندن .

معنی نفی در فرهنگ فارسی عمید

نفی
۱. [مقابلِ اثبات] رد کردن.
۲. راندن کسی از شهر خودش، تبعید.
۳. [قدیمی] نیستی، نابودی.

نفی در دانشنامه اسلامی

نفی
ردّ و انکار در قالب جمله خبریه را نَفی گویند.
«نفی» به معنای ردّ و انکار و از اقسام خبر است که به صورت صیغه منفی از فعل ماضی ، حال یا آینده ساخته می شود.
تفاوت نفی با جحد
تفاوت «نفی» و «جحد» آن است که در «نفی»، گوینده در سخن خود صادق است؛ اما در « جحد » ممکن است گوینده صادق باشد یا کاذب.مثال نفی: (مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ اَبَا اَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ...)؛ «محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست» مثال جحد: انکار آیات موسی علیه السّلام از طرف فرعون و قوم وی در (فَلَمَّا جَاءتْهُمْ آیَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا اَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا...)؛ «و هنگامی که آیات روشنگر ما به سویشان آمد گفتند این سحری آشکار است، و با آنکه دلهایشان بدان یقین داشت از روی ظلم و تکبر آن را انکار کردند». فرعون می دانست این آیات از ناحیه خداوند است؛ با این حال، آیات را انکار می کرد.
عناوین مرتبط
...
منظور، نفی یگانگی خدا با غیر است.
گروهی از صوفیان معتقدند که آدمی با طیّ مراحلی می تواند چنان به خدا نزدیک گردد که با او یکی شود. برخی از آنان در این عقیده چنان راه افراط در پیش گرفته اند که گویند، خداوند عین وجود است و هر موجودی، خدا است. مسیحیان نیز با عقیده تثلیث، معتقد به اتحاد خدا با حضرت مسیح (ع) هستند
اعتقاد شیعه
شیعه این عقیده را نمی پذیرد و اتّحاد خدا با غیر- خواه با مجموعه خلقت و خواه با کسانی خاص- را ناممکن می داند. علمای شیعه در آثار خویش آن گاه که از صفات الهی بحث می کنند، بدین موضوع پرداخته و دلائلی برای آن آورده اند.
پاسخ شیعه به اتحاد
بنابر عقیده شیعه اگر مراد از اتحاد، ترکیب و امتزاج یا تبدّل صورت دو شی ء است، لازمه آن انفعال و ترکیب و تغییر است و ذات مقدّس الهی از این منزّه و پیراسته است. انفعال و ترکیب و تغییر، مستلزم نقص و حاجت است و این با وجوب وجود خداوند سازگار نیست. اگر مراد، تبدّل دو شی ء به شی ء واحد است، این نه برای خداوند تحقّق می پذیرد و نه برای موجودات دیگر.اینکه برای خدا تحقّق نمی پذیرد، بدین روی است که وجوب وجود تنها منحصر به خداوند است و موجودات دیگر، ممکن الوجودند.
← صور اتحاد واجب و ممکن
...
این نوشتار در مورد بررسی ادلّه منکران برزخ و پاسخ به دلایل آنها می باشد.
برخی با تمسک به ظاهر بعضی از آیات در وجود عالم برزخ تشکیک کرده اند؛ از جمله آیه «لا یَذوقونَ فیهَا المَوتَ اِلاَّ المَوتَةَ الاولی» که دلالت بر مرگ واحد دارد و ظاهراً مقصود از آن مرگ در دنیاست. در جواب این شبهه گفته شده: «اِلاّ» در آیه استثنا نیست، بلکه به معنای «سِوی» بوده و مجموع «اِلاّ» و ما بعد آن بدل از موت است و آیه در صدد نفی مرگی غیر مرگ دنیا یعنی مرگ برزخ است، زیرا مرگ دنیا قبلاً تحقق یافته و بازگشت به دنیا و چشیدن دوباره مرگ آن امکان ندارد و مفاد آیه این است که در بهشت آخرت هیچ مرگی وجود ندارد؛ نه مرگ دنیا و نه مرگ برزخ. برخی در پاسخ از شبهه مذکور چنین گفته اند: اشتمال آیه بر ذکر مرگ نخستین (انتقال از دنیا به برزخ) منافات با وجود مرگ بعدی (انتقال از برزخ به آخرت) ندارد، زیرا مؤمنان که در نشئه برزخ از انواع نعمتهای برزخی بهره مند بوده اند هنگام انتقال به آخرت و بهره مندی بیشتر، تلخی مرگ را ادراک نمی کنند؛ نه این که اصلاً مرگی در کار نباشد، بر خلاف دیگران که تلخی مرگ را در هر دو انتقال می چشند.
بررسی آیه ۲۲ سوره فاطر
آیه دیگری که منکران برزخ بدان استدلال کرده اند آیه «و ما اَنتَ بِمُسمِع مَن فِی القُبور» است، زیرا اگر در قبر احیایی در کار بود باید اسماع (شنواندن) اهل قبور امکان پذیر بود. در پاسخ این استدلال گفته شده: در آیه مزبور حال کافران به حال مردگان تشبیه شده و تردیدی نیست که مرده قابل اسماع نیست. برخی از معتزله نیز به آیه «اِنَّما تُوَفَّونَ اُجُورَکُم یَومَ القِیمَةِ» استدلال کرده و گفته اند: جایگاه عذاب و ثواب تنها قیامت است که در پاسخ آن ها گفته شده:کلمه «توفیه» به معنای تکمیل است، پس قسمتی از عذاب در برزخ است و تکمیل آن در قیامت صورت می گیرد.
بررسی آیه ۵۲ سوره یس
آیه دیگری که ممکن است مورد استدلال منکران قرار گیرد «قَالوا یوَیلَنا مَن بَعَثَنا مِن مَرقَدِنا» است که در قیامت شخص به یک باره از قبر برانگیخته می شود، بدون این که حیاتی را در قبر تجربه کرده باشد. در پاسخ این شبهه گفته شده: آیه دلالتی بر نفی حیات برزخی ندارد، زیرا ممکن است عذاب قبر متصل به قیامت نباشد یا این که در قیامت به جهت عظمت واقعه گفته می شود که گویا از خواب بیدار شده ایم.
بررسی آیات دیگر
...
از آن جا که خداوند ، حق :«ذلِکَ بِاَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ» و منشأ حق:«اَلحَقُّ مِن رَبِّکَ» است در آفرینش او (عالم تکوین) و آنچه وی تشریع کرده هیچ گونه باطلی راه ندارد.
بطلان در آفرینش الهی راه ندارد و این امر به دو معناست:
← عدم نقص در عالم خلقت
قرآن کریم بارها شریعت پیامبران خود را متصف به حق و پیراسته از هرگونه باطل وصف کرده است:«لَقَد جاءَت رُسُلُ رَبِّنا بِالحَقِّ». درباره قرآن مجید نیز به نحو خاص فرموده است:«لا یَأتیهِ البطِلُ مِن بَینِ یَدَیهِ ولا مِن خَلفِه». به موجب این آیه، هیچ کتاب و سخنی توان برتری بر قرآن و ابطال حجیت آن را نخواهد داشت و نیز هیچ گونه تحریفی دامنگیر آن نتواند گردید. تعالیم و احکام بیان شده در آن نیز حق و درست است و در آیاتی همچون «اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی اَنزَلَ عَلی عَبدِهِ الکِتبَ ولَم یَجعَل لَهُ عِوَجا _ قَیِّمًا» و «ذلِکَ الدّینُ القَیِّم»، «اِنَّ هذا القُرءانَ یَهدی لِلَّتی هِیَ اَقوَمُ ویُبَشِّرُ المُؤمِنینَ الَّذینَ یَعمَلونَ الصّلِحت» بدان تصریح شده است.
باطل در لغت ، قرآن و حدیث ، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی « ضد حق » است.
هرگونه گزاف و باطل در آفرینش و هستی راه ندارد.«وما خلقنا السماء والارض وما بینهما بـطلا ذلک ظن الذین کفروا...»؛ ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم؛ این گمان کافران است؛ وای بر کافران از آتش ( دوزخ )!
آفرینش انسان
راه نداشتن هرگونه گزاف و باطل، در آفرینش انسان راه ندارد.«افحسبتم انما خلقنـکم عبثا وانکم الینا لاترجعون• فتعــلی الله الملک الحق لا الـه الا هو رب العرش الکریم»؛ آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده ایم، و بسوی ما باز نمی گردید؟ پس برتر است خداوندی که فرمانروای حقّ است (از اینکه شما را بی هدف آفریده باشد)! معبودی جز او نیست؛ و او پروردگار عرش کریم است! «ایحسب الانسـن ان یترک سدی»؛ آیا انسان گمان می کند بی هدف رها می شود؟!
گرچه خداوند متعالی در چند جای کتاب خود از مشرکان و کافران خواسته تا بر دعویهای خود برهان اقامه کنند؛ ولی چون کفر و شرک اثبات پذیر نیست به طور قطع اعتقادات شرک آلودِ آنان را فاقد پایگاه برهانی و منطقی اعلام می کند: «و مَن یَدعُ مَعَ اللّهِ اِلهًا ءاخَرَ لا بُرهنَ لَهُ بِهِ فَاِنَّما حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ اِنَّهُ لا یُفلِحُ الکفِرون».
برخی قید «لابُرهان لَه بِه» را قید توضیحی برای خدایان ادعایی دروغین دانسته و افزوده اند: این قید می فهماند معبودی جز خدا که بر معبودیتش برهان وجود داشته باشد نیست، بلکه برعکس بر نبود چنین معبودهایی برهان قائم است.
برهان ناپذیری
برخی دیگر وجه برهان ناپذیری شرک و کفر را بطلان آن دو دانسته و گفته اند: بطلان در واقع عدم است و عدم چیزی نیست تا برهان داشته باشد.
حقیقت وحدانی
برخی هم گفته اند: وقتی ما ارتباط افراد عالم و نظام گیتی را می نگریم و می بینیم ارتباط اجزای عالم به طوری متصّل و مرتبط به هم گردیده که یک وحدت تشکیل داده اند علم یقینی پدید می گردد که مبدأ و ناظم آن یک حقیقت وحدانی است. شاید آیه اشاره به این مطلب باشد که ممکن نیست یک معلول دو علّت داشته باشد و آن اِله دیگری که مشرکان او را پرستش می کنند هیچ برهانی برای اثبات آن ندارند.
بطلان بت پرستی
...
تنزیه خداوند از جهت داشتن، از صفات سلبی خداوند است.
یعنی چنین نیست که خداوند از نظر مادی در جهت خاصی- مانند آسمان یا قبله - قرار یافته باشد. «جهت» از صفات جسم است و خداوند، جسم نیست. (نفی جسمانیت از خدا) قرآن کریم از سعه وجودی خدا و قیومیت او خبر می دهد و می فرماید: «هر سوی که رو کنید، وجه خداوند است.»
معنای همه جابودن خدا
موجود بودن خداوند در همه جهات، به دلیل بسیط بودن ذات الهی، به معنای اشغال مکانی نیست؛ بلکه به معنای برتری و تنزیه از جهت و مکان است. حضور او در سراسر عالم جسمانی و مادی - که از اجسام گوناگون پر است- آن گاه صادق است که موجودی غیر جسمانی باشد اینکه مسلمانان هنگام عبادت رو به سوی قبله می کنند، بدان معنا نیست که خداوند در این مکان و جهت جغرافیایی جا گرفته است؛ بلکه حکمت ها و فلسفه هایی دیگر دارد؛ مانند یگانگی ظاهری و باطنی افراد جامعه مؤمنین. از میان فرق اسلامی،مجسمه برخلاف دیگر مسلمانان معتقدند که خداوند در جهتی خاص جای گرفته است و کرامیه بر این باورند که همواره در بالا جای دارد «نفی جهت» موضوعی کلامی و فلسفی است و در دانش کلام اسلامی و فلسفه اسلامی بدان می پردازند.
اصل کلمه رهبانیت از رهب است که به معنای خوف و بیم است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) از آن رهبانیتی که خلاف خواست خدا باشد، بر حذر می داشت و مسلمانان را از آنچه که در اسلام نیست، منع می کردند.
اصل کلمه رهبانیت از رهب است که به معنای خوف و بیم است. مفرد آن رهبان و جمعش رهابین است؛ اما رهبانیت در اصطلاح عرف بر آن عبادتی اطلاق می شود که اختصاص به نصاری دارد و آن بریدن از مردم و متارکه زن و فرزند و گوشه نشینی و صومعه گرفتن و خود را به ریاضت های شاقّ وا داشتن و پشت پا زدن به همه چیز است و این عملی است که سخن و کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) به همراه عمل ایشان، از آن نهی کرده فرمودند: «لا رهبانیة فی الاسلام؛ در اسلام رهبانیتی نیست.» رهبانیت به معنای عبادتی که در آن معنای خوف و ترس ظاهر می شود، نیز از دیگر مواردی است که می توان در معنای رهبانیت یافت. احادیث بسیاری روایت شده اند که رهبانیت در آن در همین معنا به کار رفته است.
سرچشمه تاریخی رهبانیت
از کتب تاریخ مسیحیت چنین بر می آید که رهبانیت به صورت کنونی آن، در قرون اولیه مسیحیت وجود نداشته است؛ بلکه منشا پیدایش آن به بعد از قرن سوم میلادی، هنگام ظهور دیسیوس امپراطور روم و مبارزه شدید او با پیروان مسیح، بر می گردد. مسیحیان بر اثر شکست از این امپراطور خونخوار به کوه ها و بیابان ها پناه بردند و از آن پس عده ای از آنان رفته رفته راه و رسم گوشه نشینی در پیش گرفتند و رهبانیت را پدید آوردند. در روایات اسلامی نیز همین معنا به صورت دقیق تری از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) نقل شده است.ابن مسعود نقل می کند که «در َترک رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) بر الاغی سوار بودم ایشان فرمود: «ای پسر ام عبد آیا می دانی که چرا بنی اسرائیل رهبانیت را پدید آوردند؟» گفتم: «خدا و پیغمبرش داناترند»، فرمود: «بعد از عیسی (علیه السّلام) شاهان بر بنی اسرائیل چیره شدند و گنه کاری پیشه کردند، مؤمنان به خشم آمدند و با آنان به جنگ برخاستند ولی اهل ایمان سه بار شکست خوردند به طوری که تنها شمار اندکی از ایشان باقی ماندند، پس گفتند: اگر اینان بر ما مسلط گردند نابودمان می کنند و دیگر طرفداری برای دین خدا باقی نمی ماند که به آن دعوت کند بیایید در زمین پراکنده شویم تا خداوند پیامبری را که عیسی (علیه السّلام) وعده آمدنش را داده است، برانگیزد. پس در غارهای کوه ها پراکنده شدند و رهبانیت را پدید آوردند. عده ای از ایشان به دین خویش پایدار ماندند و برخی دیگر به کفر گراییدند». سپس حضرت آیه ۲۷ حدید را تلاوت کردند و...» .
اندیشه رهبانیت در جزیرة العرب
مجاورت و رفت و آمدهای مکرر تجاری به کشورهای مختلف از یک سو و پناه جویی دین دارانی که از ستم حاکمان جور می گریختند و این سرزمین را ماوای خویش قرار می دادند، از سوی دیگر موجب شد که ادیانی چون مسیحیت به سرزمین عرب راه یابند. این دین اگرچه رونق چندانی نداشت؛ اما در کنار دیگر ادیان از عوامل تاثیرگذار فرهنگی و اجتماعی جامعه عربی به شمار می آمدند.رهبانیت و گوشه گیری هم به عنوان یکی از متعلقات آیین مسیح به همراه آیین مسیحیت به جزیرةالعرب راه یافت و رفته رفته جای پایی برای خود در حیات فرهنگی و اجتماعی اعراب باز کرد، به طوری که تعدادی از اعراب جاهلی به رسم آیین مسیحیت ترک اجتماع کردند و گوشه عزلت گزیدند؛ از جمله این افراد می توان به قس بن ساعد ایادی و ابو عامر عبد عمرو بن صیفی اشاره کرد. تا اینکه با ظهور اسلام و در پی مبارزه با آداب و رسوم جاهلی این سنت غیر الهی نیز از سوی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) تقبیح شده مسلمانان از این امر نهی شدند.
فرق زهد اسلامی و رهبانیت مسیحی
...
تنزیه خداوند از رؤیت حسی از صفات سلبی خداوند است.
بدین معنا که خداوند به چشم سر، دیدنی نیست.چیزی را می توان دید که جسم باشد و در مکانی محدود و جهتی خاص قرار گیرد و قابل اشاره حسی باشد؛ ولی خداوند جسم نیست
نفی رویت در قرآن
قرآن کریم آشکارا بر نامرئی بودن خدا پای فشرده است.
دیدگاه عرفا
رؤیتی که اهل عرفان و کشف و شهود از آن سخن می گویند، رؤیت قلبی است در روایات معصومین علیه السّلام از همین گونه رؤیت یادشده است مجسمه، از فرقه های اسلامی بر این باورند که خداوند دارای جسم و جهت است و می توان او را به رؤیت حسی درآورد.
دیدگاه اهل حدیث و اشاعره
...
تنزیه خداوند از محلّ حوادث یکی از مسائل فلسفه و علم کلام است.
متکلّمان مسلمان معتقدند که نمی توان ذات خداوند را محلّ حوادث دانست و محال است که حوادث به ذات او قائم باشند؛ زیرا قیام حوادث به ذات، مستلزم تغییر در ذات است. خداوند واجب الوجود است، و واجب الوجود آن است که همه شئون و کمالاتش را یکباره دارا است.موجودی را که در حال تغییر و تکامل است، نمی توان واجب الوجود دانست.وجوب وجود، ملازم فعلیّت و مناقض تدریج است.
ادات نفی، یک اصطلاح نحوی که برای انکار کردن معنای جمله بکار برده می شود.
"نَفْی" بر وزن "فَعْل" مصدر از ماده ی "نفی" و در لغت به معنای انکار کردن است.
معنای اصطلاحی ادات نفی
در اصطلاح نحو، "نفی" عبارت است از انکار کردن جمله با ادات مخصوص و ادات نفی حروفی هستند که این معنا را افاده می دهند. این حروف قبل از جمله واقع شده و عبارت اند از: "لَمْ"، "لَمّا"، "لَنْ"، "لا"، "ما"، "إنْ" و "لاتَ". به عنوان مثال "ما" در عبارت "ما ذَهَبْتُ" از ادات نفی بوده و بر انکار و نفی آمدن متکلم دلالت دارد.
وجه نام گذاری ادات نفی
معنای لغوی نفی (انکار کردن) در معنای اصطلاحی آن لحاظ شده است به این بیان که متکلم جمله ای را با ادات مخصوص انکار می کند. البته باید دقت داشت که با توجه به قید "ادات مخصوص" در تعریف اصطلاحی، معنای لغوی اعمّ از معنای اصطلاحی بوده و شامل انکار کردن به غیر ادات مخصوص همچون جمله فعلیه "نَفَیْتُ" نیز می شود.
جایگاه ادات نفی
...
اصالت نفی، الغای احتمال وجود امر مشکوک است.
در دیدگاه قدما، اصالت نفی از ادله عقلی شمرده شده و به معنای قاعده ای است که در ضمن آن عقل به عدم وجود امر مشکوک حکم می کند، مگر آن که دلیل قطعی بر وجود آن اقامه شود، چه آن امر، تکلیف به انجام فعل، چه تکلیف به ترک فعل و چه حکمی از احکام وضعی باشد.
دیدگاه بعضی از اصولیون
بعضی از اصولیون، اصالت نفی را شامل اصالت اباحه، اصالت برائت اصلی و اصالت عدم می دانند؛ برخی دیگر، اصالت عدم را شامل اصالت برائت، اصالت اباحه و اصالت نفی، و عده ای دیگر، اصالت نفی را مترادف با اصالت برائت عقلی می دانند.
نکره در سیاق نفی، اسم نکره بعد از لای نفی جنس، از مصادیق الفاظ عموم است.
نکره در سیاق نفی، اسم نکره ای است که با «لای نفی جنس» منفی شده است، مثل: «لا رجل فی الدار».
از الفاظ عموم
نکره در سیاق نفی، از الفاظ عموم می باشد، اما درباره منشا عموم آن، اختلاف است.
توضیح
بسیاری از اصولیون معتقدند عموم، گاهی از راه لفظ و دلالت لفظی، گاهی از راه عقل و گاهی هم با اطلاق به دست می آید.در جایی که الفاظی عام، مثل: «کل» در جمله «اکرم کل عالم»، به کار برده می شود، عموم از راه دلالت وضعی لفظی به دست می آید و در جایی که عموم از راه عقل ثابت می شود، به نکره در سیاق نفی، مثل: «لا رجل فی الدار» مثال زده اند؛ به این بیان که عقل حکم می کند طبیعت و ماهیت در مقام تحقق و وجود، با یک فرد هم وجود پیدا می کند، اما در مقام انتفا و انعدام، انتفای طبیعت با انتفای همه افراد آن محقق می شود. در این مثال نیز چون نکره (رجل) در سیاق نفی وارد شده است، بر انتفا دلالت می کند؛ از این رو، به ضمیمه حکم عقل (الطبیعة تنعدم بانعدام جمیع افراده) از آن عموم استفاده می گردد.قسم سوم مانند: «احلّ الله البیع»، که از اطلاق آن استفاده می شود که مقصود «احلّ الله کل بیع» است و بین مفاد «احل الله البیع احل الله کل بیع» تفاوتی نیست، جز این که در دومی به کمک دلالت لفظی و در اولی از راه اطلاق و مقدمات حکمت، عموم استفاده می شود.البته برخی از اصولیون متاخر، تنها راه استفاده عموم را دلالت وضعی دانسته و به دو شیوه دیگر اشکال نموده اند.
نظر شهید صدر
...

نفی در جدول کلمات

نفی ابد
لن
نفی انگلیسی
نات
نفی تازی
لا
نفی عرب
لن
نفی عربی
لا
از نشانه های نفی فعل در زبان عرب
لن
پیشوند نفی در کلمه
نا
حرف نفی حرف
لا
حرف نفی ابد
لن
حرف نفی انگلیسی
نات

معنی نفی به انگلیسی

exile (اسم)
تبعید ، نفی ، جلای وظن
banishment (اسم)
تبعید ، اخراج ، نفی
negation (اسم)
نفی ، سلب ، خنثی سازی
not (لفظ)
نفی ، نه ، نه خیر ، حرف منفی

معنی کلمه نفی به عربی

نفی
انکر , ليس
انف (فعل ماض)

نفی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی نفی

شهریار آریابد ٠٨:٥٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٩
در پارسی " نیگرایی ، نایستن " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
|

پیشنهاد شما درباره معنی نفی



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کلمه نفی عربی جدول   • باشگاه سوئدی   • کلمه نفی عربی سه حرفی   • فرق سر   • تازیان عرب   • خناق   • نهی   • نفس   • معنی نفی   • مفهوم نفی   • تعریف نفی   • معرفی نفی   • نفی چیست   • نفی یعنی چی   • نفی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نفی
کلمه : نفی
اشتباه تایپی : ktd
آوا : nafy
نقش : اسم
عکس نفی : در گوگل


آیا معنی نفی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )