برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1353 100 1

نقصان

/noqsAn/

مترادف نقصان: قلت، کاستی، کاهش، کسری، کمی، شایبه، منقصت، نقص، نقیصه

متضاد نقصان: افزایش، کمال

برابر پارسی: زیان، کاسته شدن، کاستی، کم شدن

معنی نقصان در لغت نامه دهخدا

نقصان. [ ن ُ ] (ع مص ) کم کردن در بهره. نقص. (از منتهی الارب ). || کم شدن. (از منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 101) (تاج المصادر بیهقی ). کاسته شدن. (مجمل اللغة). نقص. رجوع به نقص شود. || (اِمص ، اِ) کمی. (منتهی الارب ). عیب. منقصت. کاستگی. (ناظم الاطباء). نقص. کمی.کم بود. کماسی. کاست. کسر. کاهش. هبط. مقابل زیاده وزیادت. مقابل بسیاری. (یادداشت مؤلف ) :
نگفتی سخن جزز نقصان ماه
که یک شب کم آید همی گاه گاه.
فردوسی.
چه نقصان ز یک مرغ در خرمنی
چه بیشی ز یک حرف در دفتری.
فرخی.
نه در سخاوت اودیده هیچکس تقصیر
نه در مروت او دیده هیچکس نقصان.
فرخی.
ای سرو نارسیده به تو آفت
ای ماه نارسیده به تو نقصان.
فرخی.
ما نیز عهد کنیم بر نسختی که ما درخواسته ایم وبا شماست چنانکه در آن زیادت و نقصانی نیفتد. (تاریخ بیهقی ص 211).
جهانی است آن پاک و پر نور و راحت
تمام و مهیا و بی عیب و نقصان.
ناصرخسرو.
افزون شونده ای نه همی بینم
کاو را همی نیاید نقصانی.
ناصرخسرو.
میانه کار همی باش و بس کمال مجوی
که مه تمام نشد جز زبهر نقصان را.
ناصرخسرو.
خیال آن بت خورشیدروی نادیده
چومه به آخر اندر محاق و نقصانم.
مسعودسعد.
نقصان آب را مضرت در حق من بیشتر است. (کلیله و دمنه ).
بدین اقبال یک هفته که بفزاید مشو غره
که چون ماه دوهفته است آن کز افزونی است نقصانش.
خاقانی.
روز چون رخسار ترکان از کمال
خال نقصان از میان برداشته.
خاقانی.
مرا چه نقصان گر جفت من بزاد کنون
به چشم زخم هزاران پسریکی دختر.
خاقانی.
که دست نقصان دامن جلال او نگیرد. (سندبادنامه ص 2).
غایبی مندیش از نقصانشان
کو کشد کین از برای جانشان.
مولوی.
لیکن مرا در عین نقصان روا باشد اندیشه بردن. (گلستان ، باب دوم ).
گر دلم دیوانه ٔ عشق تو شد عیبش مکن
بدر بی نقصان و زر بی عیب و ...

معنی نقصان به فارسی

نقصان
۱ - (مصدر) کم شدن کاستن کاسته شدن. ۲ - عیب داشتن . ۳ - (اسم) کمی کاستی : از نقصان حرفی محتاج الیه یا زیادت حرکتی یا حرفی مستغنی عنه که شعر بدان منکسر گردد .. ۴ - عیبناکی منقصت جمع :{[W]ام نقصان[/W][M]مار
نقصان آوردن . ( مصدر ) ۱ - کم شدن . ۲ - خسارت آوردن زیان آوردن .
زوال پذیر . که کم و کاست و تباهی در آن راه یابد . که بی زوال و مصون از کاستن نیست .
( مصدر ) کم شدن کاستن : و چون نفس ناقص شود عقل نیز نقصان پذیرد .
نقصان پذیر بودن . زوال .
( مصدر ) ۱ - کم شدن کاستن : ...واجب بودی که نفس نیز نقصان گرفتی . ۲ - ضرر کردن .
( مصدر ) ۱ - کم شدن کاستن . ۲ - ضرر کردن .
( مصدر ) کم شدن کاستن .
مار
بدون کاستی ٠ بی کمی ٠
افزونی و کمی

معنی نقصان در فرهنگ معین

نقصان
(نُ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) کاسته شدن ، کم شدن . ۲ - (اِ.) عیب ، نقص .

معنی نقصان در فرهنگ فارسی عمید

نقصان
۱. کمی، کاستی.
۲. (صفت) [قدیمی] کم، ناقص.
۳. (اسم) [قدیمی] زیان.

نقصان در جدول کلمات

معنی نقصان به انگلیسی

want (اسم)
عدم ، فقدان ، خواست ، نیاز ، نقصان ، نداری ، حاجت
depletion (اسم)
خون گیری ، تقلیل ، تخلیه ، نقصان ، تهی سازی ، رگ زنی ، نهی سازی

معنی کلمه نقصان به عربی

نقصان
حاجة
ضمور
اضعف , تناقص

نقصان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نقصان در جدول   • ماده محترقه در حل جدول   • نقصان پرسشکده   • اثری از اسماعیل فصیح   • کمی و نقصان در جدول   • گوارا   • معنی هرج ومرج طلبی   • معنی نقصان   • مفهوم نقصان   • تعریف نقصان   • معرفی نقصان   • نقصان چیست   • نقصان یعنی چی   • نقصان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نقصان
کلمه : نقصان
اشتباه تایپی : krwhk
آوا : noqsAn
نقش : اسم
عکس نقصان : در گوگل

آیا معنی نقصان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )