انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 949 100 1

نقطه

/noqte/

مترادف نقطه: نشانه، جا، محل، مکان، ناحیه، کانون، مرکز، نکته

برابر پارسی: خَجَک، تیل، میانه، خجک، دیل

معنی نقطه در لغت نامه دهخدا

نقطة. [ ن ُ طَ ] (ع اِ) خجک سیاهی بر سپیدی یا عکس آن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || خجک که بر حرف معجمه گذارند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). علامتی است شبیه کره ٔ کوچکی که بر زبر یا زیر حروف معجم گذارند تا بدان بعض حروف را از بعض دیگر تمیز دهند، مانند تا و با و جیم و خا، و گاه آن را بین جملات نهند تا محل فصل و وقف کلام مشخص شود. (از اقرب الموارد). ج ، نِقاط، نُقَط. نقطه. رجوع به نقطه شود. || مال گزیده. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || سرخط. (از متن اللغة). || مرکز. (المنجد). نقطةالدائرة؛ مرکز دایره. (از اقرب الموارد). نقطه ٔ پرگار؛مرکز پرگار. (از مهذب الاسماء). رجوع به نقطه شود.

نقطه. [ ن ُ طَ / طِ ] (از ع ، اِ) هولک. (لغت نامه ٔ اسدی ). نقطة. خجک سیاهی بر سپیدی یا عکس آن خجک که بر حرف معجم گذارند. خال. لکه. تیل. داغ. (ناظم الاطباء). کله. دنگ. چیزی قابل اشاره ٔ حسیه غیرقابل انقسام مطلقاً. (یادداشت مؤلف ) :
یک نقطه ناید از دل من وز دهان تو
یک موی ناید از تن من وز میان تو.
منصور منطقی.
دو مهره بفرمود کردن ز عاج
بدو نقطه بنشاند مانند ساج.
فردوسی.
مو آن بحرم که در ظرف آمدستم
چو نقطه بر سر حرف آمدستم.
باباطاهر.
وقت باشد که نکو باشدنقطه به دو نیم.
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی ص 390).
زمان چیست بنگر چرا سال گشت
الف نقطه چون بود و چون دال گشت.
اسدی.
شین را سه نقطه کرد جدا از سین.
ناصرخسرو.
گوئی که دو زلف تو دو نون است ز عنبر
خال تو چو از غالیه نقطه زده بر نون.
امیرمعزی (از آنندراج ).
گردون کمان گروهه ٔ بازی است کاندر او
گِل مهره ای است نقطه ٔ ساکن نمای خاک.
خاقانی.
او بود نقطه حرف الف دال میم را
کآمد چهل صباح و چهار اصل و یک قیام.
خاقانی.
از رفتن توست بر تن دهر
پر نقطه ٔ زر سیاه ملحم.
خاقانی.
هر نقطه که از نوک خامه ٔ او بر دیباچه ٔ نامه می چکد خالی بود بر روی فضل. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 236).
چون دایره بی پاوسرم زآنکه تو داری
بر دایره ماه رخ از نقطه دهانی.
عطار.
دانی عرق نقطه به روی سخن از چیست
بسیار به دنبال سخن فهم دویده ست.
حکیم (از آنندراج ).
دفترم گر شکرستان سخن گشت چه سود
که به غیر از مگس نقطه هوادار ندید.
کلیم (از آنندراج ).
|| مرکز. (یادداشت مؤلف ) :
ابدی باد خط این پرگار
زآن بلند آفتاب نقطه قرار.
نظامی.
از آن نقطه که خطش مختلف بود
نخستین جنبشی کآمد الف بود.
نظامی.
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
گردون چو نقطه عاقبتم در میان گرفت.
حافظ.
اگر نه دایره ٔ عشق راه بربستی
چو نقطه حافظ سرگشته در میان بودی.
حافظ.
چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی
به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری.
حافظ.
|| محل. جا. منطقه. ج ، نقاط. رجوع به نقاط شود. || (اصطلاح هندسه ) منتهای خط. (غیاث اللغات ). چیزی که هیچیک از ابعاد را چه طول و چه عرض و چه عمق ندارد، و به حس ادراک نشود جز با خط، چه آن نهایت خط است و بالانفراد جز به وهم ادراک نگردد. (از مفاتیح العلوم ) (یادداشت مؤلف ). فصل مشترک میان هر دو خط را نقطه گویند. (از نفائس الفنون ). چون خط را نهایت باشد او نقطه بود و کمتر از خط باشد به یک بعد، و نقطه رانه طول است و نه عرض و نه عمق و او نهایت همه نهایت هاست و از بهر این او را جزو نیست ، و جدا از جسم او را وجود نیست مگر به وهم و بس. (از التفهیم ) (یادداشت مؤلف ). || (اصطلاح صوفیه ) ذات بحت حق سبحانه و تعالی. (آنندراج ) (غیاث اللغات ).
- نقطه ٔ اتکاء ؛ مرکز اتکاء. تکیه گاه هرچیز.
- نقطه ٔ اثر ؛ در فیزیک ، نقطه ای از جسم که قوه بر آن اثر می گذارد.
- نقطه ٔ اعتدال . رجوع به اعتدال شود.
- نقطه ٔ انتخاب ؛ نقطه که بر حاشیه ٔ کتاب برای یادداشت محاذی بیت مطبوع و چیز پسندیده گذارند. (غیاث اللغات )(آنندراج ).
- نقطه ٔ انقلاب . رجوع به انقلاب شود.
- نقطه ٔ اوج . رجوع به اوج شود.
- نقطه ٔ پرگار ؛ مرکز. (یادداشت مؤلف ) :
هیچ در این نقطه ٔ پرگار نیست
کز خط این دایره برکار نیست.
نظامی.
در دایره ٔ قسمت ما نقطه ٔ پرگاریم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمائی.
حافظ.
عاقلان نقطه ٔ پرگار وجودند ولیک
عشق داند که در این دایره سرگردانند.
حافظ.
پرگاروار هر دو جهان با دل دونیم
جولان به گرد نقطه ٔ پرگاراو کنند.
صائب (از آنندراج ).
- نقطه ٔ تقاطع ؛ محل برخورد دو خط با یکدیگر. محلی که دو خط یکدیگر را قطع می کنند.
- نقطه ٔ توقف ؛ در موسیقی ، نقطه ای است که بر نت یا سکوت می گذارند تا امتداد و کشش آن را بیشترکنند.
- نقطه ٔ جاگیر (جایگیر) ؛ کنایه از زمین است. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ).
- نقطه ٔ جان :
چو در نقطه ٔ جان گهر کار کرد
دو جانش یکی چهره دیدار کرد.
فردوسی.
- نقطه ٔ جمجمه ؛ تارک.
- نقطه چیدن ؛ برابر نهادن نقاط برای تعلیم اطفال چنانکه معلمان کنند. (آنندراج ) :
نقطه چیند بر کنار هر خط استاد اولا
تا شود با خامه دست طفل نوخط آشنا.
شفیع اثر (از آنندراج ).
- نقطه ٔ حرکت ؛ مبداء حرکت.
- نقطه ٔ حضیض ؛ مقابل نقطه ٔ اوج. رجوع به حضیض شود.
- نقطه ٔ دایره ؛ مرکز یا نقطه ای که دایره از آن پیدا شود. (آنندراج ) :
نقطه ٔ دایره ٔ پادشهی شیخ حسن
شاه خورشیدمحل خسرو جمشیدآثار.
جمال الدین سلمان (از آنندراج ).
- || کنایه از حضرت رسالت پناه صلوات اﷲ علیه و آله. (برهان قاطع) (آنندراج ).
- نقطه ٔ دایره ٔ امکان ؛ کنایه از پیغمبر اسلام. رجوع به نقطه ٔ دایره شود.
- نقطه ٔ روشن تر پرگار ؛ کنایه از قطب فلک است. (برهان قاطع) (آنندراج ).
- || کنایه از مرکز عالم. (برهان قاطع) (آنندراج ).
- || کنایه از پیغامبر اسلام. (از برهان قاطع) (از آنندراج ).
- نقطه ریختن ؛ کنایه از فال زدن. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رمل. (غیاث اللغات ) :
نقطه ریزد پی قرار قرار
ناتوان تر شود ز ضعف توان.
ظهوری (از آنندراج ).
- نقطه زدن ؛ اِعْجام. (زمخشری ). نقطه گذاشتن حروف معجم را.
- نقطه ٔ زره ؛ عبارت از سر میخ که در حلقه ٔ زره وصل می کنند تا سر حلقه گشاده نگردد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) :
میانه ٔ صف رندان بدم چو گوهر تیغ
چو نقطه ٔ زرهم بر کرانه بازآورد.
خاقانی.
- نقطه ٔ زرین ؛ کنایه از آفتاب عالم تاب است. (برهان قاطع) (آنندراج ).
- نقطه ٔسودا ؛ نقطه ٔ سوید. (آنندراج ). نقطه ٔ سویدا. رجوع به سویدا و نقطه ٔ سوید شود :
نسیم جود تو در سر چو روح انسانی است
خیال خال تو در دل چو نقطه ٔ سوداست.
امیرمعزی (از آنندراج ).
- نقطه ٔ سوید ؛ نقطه ٔ سیاه که در دل است ، و این اضافه از عالم شجر اراک و کتاب قاموس است. (از آنندراج ). رجوع به سویدا شود.
- نقطه ٔ سویدا ؛ نقطه ٔ سودا. نقطه ٔ سوید. رجوع به سویدا شود.
- نقطه ٔ سهو ؛ نقطه که به سهو بر حرف غیرمنقوط داده باشند و آن قابل حک باشد. (غیاث اللغات ). نقطه که به سهو بر چیزی گذاشته باشند و ضروری نباشد. (از آنندراج ) :
چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را
ستاره نقطه ٔ سهو است صبح روشن را.
صائب (از آنندراج ).
- نقطه ٔ شک ؛ نقطه ای که برای یادداشت مقام بر حاشیه ٔ کتاب محاذی لفظ مشکوک گذارند. (غیاث اللغات ). نقطه که بر کلام مشکوک گذارند تا عندالتحقیق بی تأمل به یاد آید. (از آنندراج ) :
می شمردم کودکان را پیش از این عالی جناب
نقطه ٔ شک را به جای صفر می کردم حساب.
طاهر وحید (از آنندراج ).
نه انجم است که زینت فروز نه فلک است
به فردباطل افلاک نقطه های شک است.
صائب (از آنندراج ).
- || (اصطلاح صوفیه ) این جهان ظاهری را گویند. (غیاث اللغات ).
- نقطه ٔ ضعف ؛ در تداول ، موارد نقص و عیب و سستی و ناتوانی در هر کسی یا در هر کاری.
- نقطه ٔ عزیمت ؛ نقطه ٔ حرکت. مبداء حرکت.
- نقطه گذاری کردن ؛ نقطه گذاشتن.
- نقطه گذاشتن ؛ نقطه بر حروف معجم نهادن.
- || با نقطه گذاری پایان جمله ای را مشخص کردن.
- || علائمی چون نقطه و ویرگول و علامت سؤال و تعجب در نوشته ای به کار بردن سهولت خواندن و فهمیدن را.
- نقطه ٔ گِل ؛ کنایه از مرکز زمین و کره ٔ زمین است. (برهان قاطع) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
- نقطه ٔ مرکزی ؛ محل وسط هر چیز. (آنندراج از سفرنامه ٔ شاه ایران ).
- نقطه ٔ مقابل ؛ هدف و نشانه ای که برابر چشم است.
- || کنایه از همسر است. (از غیاث اللغات ).
- || کنایه از حریف است. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ) :
چو ذره گرچه حقیریم کم مبین ما را
که آفتاب بود نقطه ٔ مقابل ما.
رفیع (از آنندراج ).
- نقطه ٔ مماس ؛ در هندسه ، محل تماس دو خط منحنی یا یک خط مستقیم و یک خط منحنی.
- نقطه ٔ موهوم ؛ به معنی نقطه که به آن قدر باریکی باشد که وجود آن را وهم تصور کند و به ظاهر محسوس نباشد و بعضی آن را جزو لایتجزی و جوهر فرد نیز گویند. (غیاث اللغات از بهار عجم ). نقطه ٔ فرضی که در خارج نبود مثل نقاطی که در افلاک فرض نمایند چون نقطه ٔ اوج و نقطه ٔ حضیض و غیرهما و این غیر جوهر فرد است که جزو لایتجزی گویند. (از آنندراج ) :
قابل قسمت شمارد نقطه ٔ موهوم را
هرکه بیند در سخن لعل شکربار تو را.
صائب (از آنندراج ).
- || طرف خط. (یادداشت مؤلف ).
- || کنایه از دهان معشوق. (از یادداشت مؤلف ).
- نقطه نشاندن ؛ نقطه نهادن. نقطه گذاشتن. با نقطه گذاری چیزی را زینت کردن :
دو مهره بفرمود کردن زعاج
بدو نقطه بنشاند همرنگ ساج.
فردوسی.
- نقطه نظر ؛ در تداول ، منظور. نکته ٔ مورد نظر.
- نقطه ٔ نوک ریز ؛ قطره ٔ کوچک به مقدار نقطه ای که از نوک قلم بر کاغذریخته شود. (غیاث اللغات ).
- نقطه ٔ نون خط ؛ کنایه از دهان است.(از آنندراج ) :
جرعه ٔ جام لبت پرده ٔ عیسی درید
نقطه ٔ نون خطت خامه ٔ آزر شکست.
انوری (از آنندراج ).
- نقطه نهادن ؛ اِعْجام. تعجیم. (از منتهی الارب ). نقطه گذاشتن :
آن نقطه های خال چه موزون نهاده اند
وین خطهای سبز چه شیرین کشیده اند.
سعدی.
- نقطه ٔ نُه دایره ؛ کنایه از مرکز زمین است. (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج ).
- || اشاره به حضرت رسالت پناه محمدی است. (از برهان قاطع) (از آنندراج ).

نقطه. [ ن ُ طِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کبودگنبد بخش کلات شهرستان دره گز، در 16هزارگزی مشرق کبودگنبد، در دره ٔ گرمسیری واقع است و 184 تن سکنه دارد. آبش از رودخانه ، محصولش غلات و کنجد، شغل اهالی زراعت و مالداری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی نقطه به فارسی

نقطه
( اسم ) ۱ - نشانه ریز چهار گوش یا گرد. ۲ - نشانه ریز چهار گوش یا گرد که در بالا یا پایین بعضی از حروف الفبا گذارند و برای تشخیص آنها از حروف مشابه مثل نقطه زیر ( ب ) و ( پ ) و روی ( ت ) . ۳ - جا محل . ۴ - مرکز : چون نقطه نهاده ایم بر دایره ای تا آخر کار سربهم باز آریم . ( نصره الدین قلج ارسلان ) ۵ - نکته ۶ - نهایت خط را نقطه گویند محل برخورد دو خط یا آنجا که دو قسمت مجاور از یک خط از هم جدا میشود . ۷ - علامتی است که در جلو و بالای نوت قرار میگیرد . این علامت وقتی که در بالای نوت قرار گرفت آن نوت را باید مقطع اجرا کرد و هنگامی که در جلو نوت باشد نصف ارزش و کشش آن نوت را اضافه میکند . توضیح اغلب اتفاق می افتد که بعد از نوت یا سکوت نقطه میگذارند.در این موقع بر مدت کشش آن نوت یا سکوت نیم برابراضافه میشود چنانکه سفید نقطه دار مساوی است با سه سیاه سیاه نقطه دار مساوی است با سه چنگ است . بهمین طریق سکوت گردی که بعد از آن نقطه گذارده میشود باید برای آن بقدر سه سفید توقف کرد . ممکن است بعد از نوت یا سکوت بیش از یک نقطه نیز گذاشت . درین صورت هریک از نقطه های بعدی نصف کشش نقطه قبل از خود را اضافه میکند مثلا سفیدی که دو نقطه درپی داشته باشد مساوی است با سه سیاه و یک چنگ سیاهی که سه نقطه داشته باشد مساوی با سه چنگ و یک دولاچنگ و یک سه لا چنگ است . جمع : نقط نقاط . یا ترکیبات : از نقطه نظر . از لحاظ از نظر . یا نقطه اثر . یا [ کار بست ] وقتی نیرویی را بجسم وارد کنند نقطه ای از جسم را که نیرو بان میرسد نقطه اثر یا نقطه کار بست نامند . در شکل زیر محل اتصال طناب بحلقه نقطه کاربست است . همچنین نقطه ای که دست رفتگر دسته چرخ را میگیرد ( شکل سمت راست ) نقطه اثر یا نقطه کاربست نیروست . یا نقطه تقاطع. نقطه ای که خطی خط دیگر را قطع کند . یا نقطه توقف . علامتی است که وقتی روی نوت قرار گرفت بیش از امتداد طبیعی بان نوت کشش میدهد . این علامت روی سکوت هم ممکن است واقع شود و اغلب اوقات نصف بر امتداد نوت می افزاید ولی نوتی که علامت توقف گرفته ممکن است بمیل اجرا کننده حتی بیش از نصف هم طول بکشد . این علامت غالبا در موقع فرودها یعنی در آخر جمله های موسیقی گذارده میشود . در این موقع نوتی که نقطه توقف دارد بیش از حد معمول خود طول کشیده صدایش رفته رفته قطع میشود مثل کسی که آواز بخواند و بتدریج فاصله اش از ما بیشتر شود تا صدایش محو گردد . یا نقطه حرکت . مبدا حرکت . یا نقطه دایره . ۱ - مرکز دایره . ۲ - پیغمبر اسلام ص . یا روشنتر پرگار . ۱ - قطب فلک . ۲ - مرکز عالم . ۳ - پیغمبر اسلام ص . یا نقطه زرین . آفتاب. یا نقطه ضعف . هریک از معایب شخص . یا نقطه گل . ۱ - مرکز زمین.۲ - کره زمین. یا نقطه موهوم . نقطه خیالی و مفروض . یا نقطه نظر . ۱ - وجهه منظور . ۲ - در اصطلاح پرسپکتیو محلی است در یک منظره که از آغاز ترسیم آن تا پایان از نظر ترسیم کننده ثابت می ماند و فواصل منظره نسبت بان سنجیده میشود . توضیح این اصطلاح ( و نیز [ از نقطه نظر ... ] ) را در ترجمه زبانهای اروپایی در فارسی معمول کرده اند مرحوم محمد علی فروغی بدلایلی استعمال این ترکیب را مردود دانسته . مع هذا ترکیب مزبور در فارسی و زبان اردو متداول گردیده است . یا نقطه نه دایره . ۱ - مرکز زمین . ۲ - پیغمبراسلام ص .
دهی است از دهستان کبود گنبد بخش کلات شهرستان دره گز . در ۱۶ هزار گزی مشرق کبود گنبد در در. گرمسیری واقع است و آبش از رودخانه محصولش غلات و کنجد شغل اهالی زراعت و مالداری است .
[full-stop, period] [زبان شناسی] نشانه ای به شکل «.» در پایان جملۀ نوشتاری
دهی است از دهستان حوم. بخش مرکزی شهرستان زنجان در ۹ هزار گزی جنوب شرقی زنجان در منطق. کوهستانی سرد سیری واقع است . آبش از چشمه و قنات محصولش غلات و سیب زمینی و انگور شغل اهالی زراعت است .
[point-to-point] [مهندسی مخابرات] ویژگی ارسال نشانک ها از یک نقطۀ مبدأ به یک نقطۀ مقصد
نقطه بین . دقیق . باریک اندیش . موهوم طلب .
[spot weld] [جوشکاری و آزمایش های غیرمخرب، مهندسی مواد و متالورژی] هریک از جوش های فاصله داری که عموماً به صورت دایره دیده میشود
( صفت ) خط یا سطحی که از نقطه های متعدد تشکیل شده .
( مصدر ) خط یاسطحی را بوسیله نقطه های متعدد پر کردن .
(صفت) ۱ - دارای نقطه. یا حرف نقطه دار. حرفی از حروف الفبا که در بالا یا پایین نقطه دارد مانند : ب ت . ۲ - دارای خال خجک دار .
منقط . منقوط . با نقطه . خجک دار . خالدار .
[point at infinity] [ریاضی] ← نقطۀ آرمانی
[tragic flaw] [هنرهای نمایشی] نقصی در شخصیت قهرمانِ اصلی سوگنامه که سرانجام باعث سقوط و تباهی او می شود
مرکز . محاط . نقطه گه . کنایه از مقصد حاجت و نیاز دیگران .
۱ - نقطه گذاشتن اعجام . ۲ - جدا کردن جمله ها و عبارتها بوسیله نقطه ویرگول و غیره . یا علایم ( نشانه های ) نقطه گذاری . نشانه هایی که در جمله ها و عبارتها برای وضوح کلام یا بدلایل مربوط بسبک نگارش بکار میرود مانند : نقطه ویرگول گیومه خط فاصله و غیره .
[articulation] [موسیقی] دسته بندی و تأکیدگذاری نت های متوالی به شکل انفرادی یا گروهی و چگونگی اجرای آنها
[punctuation] [زبان شناسی] به کار بردن نشانه های قراردادی برای نشان دادن وقف و مکث و تغییر لحن در جمله
[pointillist] [هنرهای تجسمی] هنرمندی که به شیوۀ نقطه گرایی کار می کند
[pointillism] [هنرهای تجسمی] شیوه ای در نقاشی که در آن با گذاشتن نقطه های کوچک از دو رنگ اصلی در کنار هم رنگ های ترکیبی ایجاد می کنند
نقطه گاه . محل توجه مردم و مرکز هر چیز
خال خال . پر خال و نقط .
[inverse points] [ریاضی] دو نقطۀ واقع بر قطری از یک دایره یا کره که حاصل ضرب فاصلۀ آنها از مرکز برابر با مجذور شعاع باشد و هر دو نقطه نسبت به مرکز دایره یا کره در یک جهت باشند
[concyclic points] [ریاضی] نقاط واقع بر یک دایره
مانند نقطه . چون نقطه .
[semi-colon] [زبان شناسی، علوم کتابداری و اطلاع رسانی] نشانه ای نوشتاری به شکل «؛» که بر مکثی طولانی تر از ویرگول دلالت دارد

معنی نقطه در فرهنگ معین

نقطه
(نُ ط ) [ ع . نقطة ] (اِ.) ۱ - علامتی ریز و گرد و چهارگوش که در زیر یا روی بعضی از حروف الفبا می گذارند. ۲ - محل ، جا. ۳ - مرکز. ۴ - نکته . ج . نقاط . نقط . ، ~ی حرکت مبداء حرکت . ، ~ ضعف هر یک از معایب شخص .
( ~.) [ ع - فا. ] (ص .) خط یا سطحی که از نقطه های متعدد تشکیل شده .
( ~. گُ) [ ع - فا. ] (حامص .) ۱ - نقطه گذاشتن ، اعجام . ۲ - جدا کردن جمله ها و عبارت ها به وسیلة نقطه ، ویرگول و غیره .

معنی نقطه در فرهنگ فارسی عمید

نقطه
۱. جا، محل.
۲. (ادبی) علامتی ریز و خال مانند در زیر یا روی برخی حروف الفبا، مثل نقطۀ روی «خ».
۳. (ادبی) علامتی ریز و خال مانند در انتهای جملۀ نوشتاری.
۴. (ریاضی) محل برخورد دو خط.
۵. [قدیمی] مرکز: نقطهٴ دایره.

نقطه در دانشنامه ویکی پدیا

نقطه
نُقطه واژه ای عربی است با کاربردهایی در فارسی. واژه های فارسی برای نقطه عبارتند از: تیل، دیل، خال، هولک، خجک، لکه، داغ، کله، دنگ.
نقطه (هندسه)، مفهومی هندسی
نقطه (نگارش)، علامت پایان جمله
نقطه (الفباء)، ویژگی برخی حروف الفبا
برخی از حروف در انواع الفباء دارای نقطه هستند که به آنها حروف نقطه دار می گویند. مثلاً در الفبای فارسی حروف: ب، پ، ت، ث، ج، چ، خ، ذ، ز، ژ، ش، ض، ظ، غ، ف، ق، ن نقطه دار هستند. در زبان انگلیسی حرف i و j نقطه دار هستند.
نقطه نشانی است که در بالا یا پایین برخی حروف الفبای لاتین اروپای مرکزی و ویتنامی به کار برده می شود. همچنین این نشانه در زمینهٔ نویسه گردانی نیز کاربرد دارد.
ġ در نویسه گردانی عربی به لاتین نمایان گر حرف غ و ḳ نشان دهندهٔ ق است.
در زبان لیتوانیایی، ė نشان دهندهٔ آوای است.
در ترکی استانبولی، I نقطه دار و بی نقطه نماین گر دو تلفظ متفاوت این حرف اند.
در زبان مالتی، ċ نشان دهندهٔ آوای سایشی کامی-لثوی بی صدا، ġ سایشی کامی-لثوی صدادار و ż سایشی حفروی صدادار است.
در املای امروزی زبان انگلیسی باستان از ċ برای نشان دادن آوای /t͡ʃ/ و از ġ برای نشان دادن /j/ بهره می برند.
در زبان لهستانی ż نشان دهندهٔ آوای صفیری برگشتی صدادار است.
در لاتین نویسی زبان های آفروآسیایی نقطه در پایین حرف نشان دهندهٔ مشددبودن آن حرف است.
در زبان ویتنامی، نواخت حنجره ای به صورت گذاردن نقطه در زیر حروف نشان داده می شود: ạ ặ ậ ẹ ệ ị ọ ộ ợ ụ ự ỵ.
در زبان آستوری، ḷḷ نشان دهندهٔ ایست برگشتی صدادار است.
نقطه به عربی ( النَقطَة )، روستایی است در دهستان ناحیه از توابع استان شبوه در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.
نقطه(.) نشانه ای از نشانه های سجاوندی است که برای موارد زیر به کار می رود:
ن
نقطه یا دات در موارد مربوط به اینترنت نیز کاربرد دارد مثلا برای جداکردن دامنه های اینترنتی
ب
و
در پایان جمله ها به جز پرسشی و تعجبی
پس از حروف اختصار مثلا ه‍.ش. (هجری شمسی)
نقطه یا نقطه فضایی در هندسه، توپولوژی و دیگر شاخه های ریاضیات، مفهومی است مجرد برای بیان موقعیتی دقیق در مکان. به بیانی ساده تر، نقطه وجود خارجی ندارد و تنها یک مفهوم است. نقطه ها در هندسه بدون بُعد هستند، پس هیچ یک از پارامترهای اندازه گیری بُعد همچون طول، مساحت و حجم را ندارند.
وقتی روی کاغذ نقطه ای قرار می دهیم و آن را نامگذاری می کنیم، در واقع مدل سازی کرده ایم. پس هیچ گاه نمی توان گفت نقطه ای رسم کرده ایم.
نقطه نخستین بُعد یک اثر هنری است و در علوم مختلف دارای تعاریف گوناگونی می باشد.
نقطهٔ آبی کمرنگ (به انگلیسی: Pale Blue Dot) نام نگاره ای است که در سال ۱۹۹۰ میلادی توسط فضاپیمای کاوشگر وویجر ۱ و از فاصلهٔ ۶ میلیارد کیلومتری از کرهٔ زمین به عنوان بخشی از مجموعه تصاویر منظومه شمسی پرتره خانوادگی گرفته شده است. در این نگاره کرهٔ زمین به شکل یک «نقطهٔ آبی کوچک رنگ پریده» (در اندازه ۰/۱۲ پیکسل) در برابر عظمت فضا دیده می شود. فضاپیمای وویجر ۱ که مأموریت اولیه خود را به پایان رسانده بود و در حال ترک منظومه شمسی بود، توسط ناسا دستور گرفت توسط دوربین خود یک عکس از کره زمین از پهنه دور و وسیع فضا تهیه کند. این کار به درخواست کارل سیگن صورت پذیرفت. در این تصویر اندازه ظاهری زمین کمتر از یک پیکسل است و سیاره ما همچون نقطه ای کوچک در برابر عظمت فضا به نظر می رسد؛ از دید دوربین زمین در میان پرتوهایی از نور خورشید غوطه ور به نظر می رسد.
همچنین عنوان این نگاره در کتاب نقطه آبی کمرنگ: چشم انداز آینده بشر در فضا، نوشته کارل سیگن که در سال ۱۹۹۴ منتشر شد به کار برده شده است.
نقطه آبی کمرنگ: چشم انداز آینده بشر در فضا (انگلیسی: Pale Blue Dot (book)) یک کتاب از کارل سیگن است که توسط انتشارات Random House منتشر شد.
نقطه آتش (انگلیسی: Fire point) یا نقطه احتراق، به پایین ترین درجه حرارت مورد نیاز برای آتش گرفتن و بخار شدن یک سوخت اطلاق می شود، که آتش آن برای حداقل ۵ ثانیه پس از احتراق با شعله باز ادامه داشته باشد. نقطه احتراق پایین ترین دمایی است که در آن از ماده بخاری قابل احتراق ساطع می شود و حداقل برای پنج ثانیه می سوزد.
نقطه آخر یک تله فیلم محصول سال ۱۳۸۸ به کارگردانی بیژن شیرمرز، و تهیه کنندگی آمنه بشیری می باشد که از شبکه پخش شد.
نرگس همسر ایوب می بایست برای دیدن تنها فرزندش مصطفی پس از ۲۰ سال مهیا شود. نرگس خبر بازگشت مصطفی را به ایوب می دهد؛ ولی ایوب همانند نرگس انتظار این بازگشت را ندارد. یاسمن، شاگرد سابق نرگس درمدرسه و همبازی دوران کودکی مصطفی که درحال حاضر در خیاط خانه محقر نرگس در منزل به او کمک می کند، کاندیدای نرگس برای ازدواج با مصطفی است، اما رضا یکی از بچه های محل که به نوعی مرید ایوب است هم یاسمن رابرای ازدواج انتخاب کرده است که نرگس …
نقطه آغاز (به انگلیسی: Point of Entry) عنوان هفتمین آلبوم استودیویی گروه هوی متال بریتانیایی جوداس پریست است که در ۲۶ فوریه، ۱۹۸۱ منتشر شد.
از دل این آلبوم سه تک آهنگ به نام های «به سوی بزرگراه»، «مرو» و «راکینگ آتشین» منتشر شد که برای هر کدام نیز میوزیک ویدئویی ساخته شد. در سال ۲۰۰۱ بر روی نقطه آغاز مسترینگ دوباره انجام و منتشر شد ولی این بار دو قطعه اهدایی را نیز به همراه داشت.
روی جلد آلبوم منتشر شده در اروپا با روی جلد آلبوم منتشر شده ژاپن و آمریکای شمالی متفاوت است.
اشاره به اصل نخستین آلبوم رسمی گروه آلترناتیو متال امریکایی آلل می باشد که در ۲۵ اکتبر ۲۰۰۵ منتشر شد. این آلبوم به تهیه کنندگی بن اسکایگل صورت گرفت.
نقطهٔ اشتعال (به انگلیسی: Flash point) پایین ترین درجهٔ دمایی است که در آن از ماده، بخاری قابل احتراق ساطع می شود. اندازه گیری نقطهٔ اشتعال نیازمند یک منبع احتراق می باشد. با خارج کردن منبع احتراق از محل، بخار یادشده آتش نخواهد گرفت.نقطه ی احتراق نیز پایین ترین دمایی است که در ان از ماده بخاری قابل احتراق ساطع میشود و حداقل برای پنج ثانیه میسوزد.
نبایستی نقطهٔ اشتعال را با دمای خود احتراقی اشتباه گرفت. در دمای خود احتراقی نیازی به منبع احتراق وجود ندارد. نقطه اشتعال، دمای بالاتری است که در آن بخار پس از احتراق به سوختن ادامه می دهد. نه نقطهٔ اشتعال و نه نقطه احتراق، به دمای منبع احتراق که بسیار بالاتر است وابسته نمی باشند.
از نقطهٔ اشتعال به عنوان ویژگی توصیفی مواد سوختنی مایع استفاده شده و از آن به جهت توصیف خطرات اشتعال پذیری مایعات استفاده می کنند. نقطهٔ اشتعال هم به مایعات قابل اشتعال و هم به مایعات قابل احتراق اشاره دارد؛ و برای هرکدام استانداردهای متفاوتی تعریف شده است. مایعاتی با نقطهٔ اشتعال کمتر از ۵/۶۰ درجه سانتی گراد، بسته به استانداردی که اعمال می گردد قابل اشتعال، و مایعاتی با نقطهٔ اشتعال بالای این دما قابل احتراق تلقی می گردند.
«نقطه اشتعال» (انگلیسی: Flash Point) یک فیلم در سبک اکشن و رزمی است که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به دانی ین و کولین چو اشاره کرد.
نقطهٔ اوج نام یک مجموعهٔ تلویزیونی ایرانی به کارگردانی «محمدمهدی عسگرپور» است که در سال ۱۳۷۱ تولید و از شبکه ۱ سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید.
نقطه ایزوالکتریک (به انگلیسی: Isoelectric point) به پ هاشی گفته می شود که در آن مولکول یا ذرهٔ مورد نظر بار الکتریکی سطحی خالصی نداشته باشد. در این حالت پدپده های الکتروسینتیکی از بین می روند. در سوسپانسیون ها پتانسیل زتا در این نقطه صفر است. بار خالص مولکول تحت تاثیر pH محیط تغییر می کند و با گرفتن و یا از دست دادن پروتون به ترتیب دارای بار مثبت و یا منفی می شود. به این گونه مولکول ها آمفوتریک می گویند مولکول های زیستی مانند پروتئین ها دارای هر دو گروه فعال اسیدی و بازی هستند پس در واقع آمفوتریک هستند.
نقطهٔ ایستایی تعریفی در دینامیک شاره ها است. در میدان جریان، نقطهٔ ایستایى نقطه ایست که سرعت موضعی سیال در آن صفر است. معادلهٔ برنولی نشان می دهد که فشار ایستایی در این نقطه بیشینه است.
نقطه بازگشت (روسی: Великий перелом) یک فیلم در سبک درام به کارگردانی فردریک ارملر است که در سال ۱۹۴۵ منتشر شد. این فیلم برنده نخل طلایی ۱۹۴۶ جشنواره فیلم کن است.
«نقطه بازگشت» آلبومی از ماریو (خواننده آمریکایی) است که در سال ۲۰۰۴ میلادی منتشر شد.
«بگذار عاشقت باشم»
پخش: ۱۶ نوامبر ۲۰۰۴
«How Could You»
پخش: ۱۵ مارس ۲۰۰۵
«Here I Go Again»
پخش: ۱ مه ۲۰۰۵
«Boom»
پخش: ۳ اکتبر ۲۰۰۵
نقطه بازی یک بازی است که به شکل سنّتی با شرکت حداقل دو بازیکن، روی کاغذ انجام می شود. امروزه شکل های رایانه ای و آنلاین این بازی هم ساخته شده است.
الفبای ترکی استانبولی که خود گونه ای از الفبای لاتین است، دو نسخهٔ مجزا و متفاوت از حرف I دارد: نقطه دار و بی نقطه.
İstanbul‏ /isˈtanbuɫ/ که با صدای i آغاز می شود؛ نه ı
I بی نقطه، I ı، نمایانگر صدای واکهٔ غیرگرد پسین بالا (/ɯ/) است. هیچ یک از صورت های کوچک یا بزرگ I بی نقطه، نقطه ندارند.
Diyarbakır‏ /dijaɾˈbakɯɾ/ اولین و آخرین واکه به شیوه ای متفاوت از یکدیگر تلفظ و نوشته می شوند
I نقطه دار، İ i، نمایانگر صدای واکهٔ غیرگرد پیشین بالا (/i/) است. هر دو صورت کوچک و بزرگ I نقطه دار، دارای نقطه می باشند.
مثال ها:
در هندسه، دایرهٔ نُه نقطه دایره ای است که می توان آن را برای هر مثلثی ایجاد کرد. علت نام گذاری این دایره به این نام، این است که از ۹ نقطهٔ مهم مثلث می گذرد. این ۹ نقطه (هر مورد شامل ۳ نقطه است):
نقطه های وسط اضلاع مثلث
هستند.
پای ارتفاع ها
هم چنین دایرهٔ نه نقطه با نام های دایرهٔ فوئرباخ، دایرهٔ ترکئم، دایرهٔ اولر، دایرهٔ دوازده نقطه، دایرهٔ ۶ نقطه، دایرهٔ n تقطه و دایره اوساط نیز شناخته می شود.
وسط پاره خط هایی که از هر رأس تا مرکز ارتفاعی مثلث کشیده شده اند.
پی پی پی دی (به انگلیسی PPPD مخفف Point-to-Point Protocol daemon به معنای غول پروتکل نقطه به نقطه) یک سرویس پشت زمینه برای پروتکل اتصال نقطه به نقطه بین دو نقطه در شبکه های رایانه ای است که در سیستم عامل های شبه یونیکس از آن استفاده می شود. این ابزار بوسیلهٔ آرگومانهایی که از خط فرمان می گیرد یا فایل پیکره بندی تنظیم می شود.
ابتدا از این سرویس فقط برای ارتباطات Dial up استفاده می شد، ولی در حال حاضر برای مدیریت ارتباطات باند پهن مانند DSL و PPPoE و PPPoA نیز استفاده می شود.
نقش pppd مدیریت و برپا کردن و خاتمه دادن به نشست های PPP است.
ایجاز (یونانی: Έλλειψις، انگلیسی: Ellipsis) در زبان شناسی، اشاره به هر قسمتی از کلام دارد که حذف شده است و این حذف هم عمدی است. در نوشتار آن را با سه نقطه (...) و گاهی سه ستاره (***) نشان می دهند.
سه نقطه همچنین می تواند به مکث در جمله، و یا قسمتی ناتمام در آن اشاره داشته باشد. سه نقطه در اینترنت و یا چت و... هم کاربرد دارد.
فهرست زیر شامل رده بندی کشورهای مستقل جهان و سرزمین های غیر مستقل بر پایه بلندترین نقطه آن سرزمین از سطح دریا می باشد.
این فهرستی از همهٔ جزایر بر حسب مرتفع ترین نقطه است. تمام جزیره های دارای قلل با ارتفاع بالای ۲۰۰۰ متر را در بر می گیرد. خشکی قاره برای مقایسه قرار داده شده اند. کشورها و قلمروهای فهرست شده آنانی اند که دارای مرتفع ترین نقطه هسند؛ دیگر کشورها و قلمروها در همان خشکی جداگانه فهرست شده اند
قرارداد تونل زنی نقطه به نقطه (به انگلیسی: PPTP یا Point to Point Tunneling Protocol) روشی برای پیاده سازی شبکه خصوصی مجازی است. PPTP با استفاده از یک کانال کنترل برروی از TCP و یک تونل GRE عامل به محفظهای قرار دادن بسته های PPP است. PPTP از سرشناس ترین انواع اتصالات وی پی ان است و به وسیلهٔ بسیاری از دستگاه ها پشتیبانی می گردد. به دلیل آنکه این اتصال نقطه به نقطه است راه اندازی و آرایش آسانی دارد و سرعت آن در میان باقی اتصالات بالاست. سرویس های دیوار آتش مانند ISA Server یا Cisco PIX و Sonic Wall این پروتوکل را تصدیق می کنند.
PPTP داده ها را با نرخ ۱۲۸ بیت رمزگذاری می کند که این نرخ این پروتوکل را به دستهٔ ضعیف ترین ها منتقل می کند. همچنین این اتصال ضعف های دیگری نیز در گذشته داشته است. البته اکنون بسیاری از مشکلات این اتصال رفع گشته است.
قرارداد نقطه به نقطه (به انگلیسی: PPP) یک قرارداد ارتباطات برای لایهٔ پیوند داده ای است که برای ارتباط در خطوط هم زمان یا ناهم زمان به کار می رود و قراردادهای دیگر شبکه را در خود می پوشاند. قرارداد نقطه به نقطه روش برقراری اتصال بین دو نقطه از شبکه را مشخص می کند. این قرارداد نخستین بار در دهه ۱۹۹۰ میلادی معرفی شد.
مسجد نقطه (به عربی: مسجد النقطة) مسجدی است متعلق به شیعیان در شهر حلب (سوریه) که بدلیل قرار داشتن سنگی که به باور برخی به خون حسین بن علی آغشته است مورد زیارت و توجه شیعیان است.
اغلب منابع تاریخی معتقدند که پیکر حسین بن علی تماماً در کربلا قرار دارد اما چند نقطه از جمله در مصر مورد زیارت و توجه شیعیان قرار دارد.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقطه در جدول کلمات

نقطه
تیل
نقطه اشتراک مرغ و کوه
نوک
نقطه ای در جمجمه کودک
ملاج
نقطه به نقطه
جابجا
نقطه بیگانه
دات
نقطه پوستی
خال
نقطه در زبان بیگانه
پوینت
نقطه سیاه پوستی
خال
نقطه سیاه روی پوست
خال
نقطه سیاه میان دل
سویدا

معنی نقطه به انگلیسی

stop (اسم)
ترک ، تعلیق ، نقطه ، ایست ، توقف ، تکیه ، ایستگاه
ace (اسم)
ذره ، اس ، نقطه ، ذره کوچک ، رتبهء اول ، ستاره یا قهرمان تیمهای بازی
speck (اسم)
ذره ، نقطه ، خال ، لک ، لکه یا خال میوه
point (اسم)
پست ، ماده ، معنی ، نقطه ، سر ، قله ، هدف ، جهت ، درجه ، نوک ، فقره ، ممیز ، اصل ، لبه ، پایان ، مرحله ، موضوع ، نکته ، امتیاز بازی ، نمره درس
spot (اسم)
نقطه ، موقعیت ، خال ، لکه ، لک ، مکان ، لحظه ، محل ، موضع ، زمان مختصر
dot (اسم)
نقطه ، خال ، لکه
part (اسم)
پا ، نقطه ، جزء ، قطعه ، پاره ، بخش ، عضو ، برخه ، شقه ، نصیب ، جزء مرکب چیزی ، جزء مساوی ، اسباب یدکی اتومبیل ، نقش بازگیر
jot (اسم)
ذره ، نقطه
period (اسم)
حد ، کمال ، نقطه ، عصر ، دوره ، گردش ، نوبت ، ایست ، فرجه ، پایان ، منتها درجه ، روزگار ، زمان ، مرحله ، مدت ، وقت ، طمی ، موقع ، مدتی ، گاه ، نتیجه غایی ، قاعده زنان ، جمله کامل ، نقطه پایان جمله ، دوران مربوط به دوره بخصوصی
mark (اسم)
حد ، مرز ، نقطه ، هدف ، نشان ، نشانه ، درجه ، خط ، پایه ، مارک ، داغ ، علامت ، نمره ، علامت مخصوص ، خط شروع مسابقه ، علامت سلاح ، چوب خط ، مدل مخصوص
prick (اسم)
نقطه ، خار ، هدف ، شق ، سیخونک ، الت ذکور ، زخم بقدر سرسوزن ، جزء کوچک چیزی ، نقطه نت موسیقی ، چیز خراش دهنده ، میخ کوچک
mote (اسم)
نقطه ، خرده ، اتم ، خال ، ریزه ، دره
minim (اسم)
ذره ، نقطه ، کوچکترین ذره ، قطره ، چکه ، هر چیز کوچک ، جانور بسیار ریز ، ادم کوتوله ، چیز کم اهمیت و خرد
iota (اسم)
ذره ، نقطه ، ایوتا ، حرف نهم الفبای یونانی
plot (اسم)
نقطه ، قطعه ، طرح ، نقشه ، دسیسه ، توطئه ، موضوع ، موضوع اصلی
fleck (اسم)
نقطه ، خال
full stop (اسم)
نقطه ، وقفه کامل
splotch (اسم)
نقطه ، لکه ، وصله
punctation (اسم)
نقطه ، نقطه سازی
speckle (اسم)
نقطه ، قسم ، خال ، نوع ، رنگ ، لکه کوچک
tittle (اسم)
ذره ، نقطه ، خرده ، همزه

معنی کلمه نقطه به عربی

نقطه
آس , بقعة , ذرة , رقطة , علامة , موامرة , نقطة , وخز
قمة
مفرق
نُقْطَة (مِحْوَرُ) اّرتکاز
اقامة , رکن اساسي , نقطة الارتکاز
فترة
نُقْطَة (مِحْوَرُ) اّرتکاز
معلم
ترکيز
نقطة
في مکان آخر
نُقْطَة (مِحْوَرُ) اّرتکاز
تعديل
نقص
نُقْطَة (مِحْوَرُ) اّرتکاز
نُقطه ارتکازٍ جَديدهٌ في العلاقات
صفر , نقطة
نقطة التفتيش
نُقْطَة (مِحْوَرُ) اّرتکاز
وخز

نقطه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی نقطه

هستی ٢٢:٥٣ - ١٣٩٥/٠٩/٢٦
تیل - خجک
|

علی اکبر ٠٧:٠٥ - ١٣٩٦/٠٤/١٤
این واژه عربی است و پارسی آن بیندو bindu می باشد که واژه ای سنسکریت است
|

آس ٠٩:٢٢ - ١٣٩٧/١١/٠١
نُخته همانند نخود که گرد و ریز است
|

ابوالفضل عسکری ١٩:١٤ - ١٣٩٨/٠١/١٧
ناهیه
|

پیشنهاد شما درباره معنی نقطه



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مجید > آچمز
رضاخانی > substituted
منصورامامی.کردستان.سقز > تیام
تارا > یامین
نوال > آچمز
امیرحسین خفن زاده > dance on piano keyboard
AFSANE > گنگ
نازنین > god bless you

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نقطه در هنرهای تجسمی   • نقطه نستعلیق   • mdf نقطه   • سایت نقطه   • نقطه چیست   • نقطه هندسی   • شعر نقطه   • تعریف نقطه در هندسه   • معنی نقطه   • مفهوم نقطه   • معرفی نقطه   • نقطه یعنی چی   • نقطه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نقطه
کلمه : نقطه
اشتباه تایپی : krxi
آوا : noqte
نقش : اسم
عکس نقطه : در گوگل


آیا معنی نقطه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )