برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1154 100 1

نمایش

/namAyeS/

مترادف نمایش: ارائه، عرضه، نمود، تئاتر، تعزیه گردانی، شبیه، بروز، جلوه، خودنمایی

معنی نمایش در لغت نامه دهخدا

نمایش. [ ن ُ / ن ِ / ن َ ی ِ ] (اِمص ، اِ) اسم مصدر و مصدر دوم از نمودن. فعل نمودن. عمل نمودن. (یادداشت مؤلف ). ارائه. عرض. (یادداشت مؤلف ). نشان دادن. (فرهنگ فارسی معین ) :
بل من به نمایش ره خویش
حق فضلا همی گزارم.
ناصرخسرو.
|| صورت. روی. دیدار. چهره. شکل. پیکر. هیأت. (ناظم الاطباء). || ظاهر. مرآی. (یادداشت مؤلف ) :
ای به دیدن کبود و خود نه کبود
آتش از طبع و در نمایش دود.
منصور نوح سامانی.
جهان را نمایش چو کردار نیست
نهانیش جز درد و تیمار نیست.
فردوسی.
بس خوشه ٔ حصرم از نمایش
کانگور بود به آزمایش.
نظامی.
|| جلوه.ظهور. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به معنی قبلی شود. || وهم. خیال. صورت خیالی. (ناظم الاطباء). صورت و نقشی که در نظر آید به خلاف واقعیت آن یا بی واقعیتی : اگر به خواب مانند کرد راست است از آنکه در خواب جز خیال و نمایشی بیش نیست. (قصص الانبیاء ص 229).
راه یابی به آزمایش ها
پرده برخیزد از نمایش ها.
اوحدی.
غیر تو هرچه هست سراب و نمایش است
با آنکه هیچ نیست پدیدار آمده.
جامی.
- نمایش آب ؛ سراب. (از جهانگیری ). کنایه از سراب. (انجمن آرا). به معنی سراب است و آن زمینی باشد سفید و شوره زار که در صحرا و بیابان از دور به آب می ماند. (برهان قاطع) (آنندراج ).
|| مشاهده. بینش. شکفتگی (؟). (ناظم الاطباء). || تآتر. (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت مؤلف ). رجوع به تآتر شود.
- نمایش عروسکی ؛ خیمه شب بازی. پرده بازی. (فرهنگ فارسی معین ).

معنی نمایش به فارسی

نمایش
نمایاندن، نمودن، نشان دادن، جلوه ومنظره وبازی
( اسم ) ۱ - نشان دادن ارائه . ۲ - جلوه ظهور. ۳ - تاتر . یا نمایش آب. سراب . یا نمایش عروسکی .خیمه شب بازی پرده بازی .
[representation] [ریاضی] یک همریختی از گروهی مفروض به گروهِ همۀ ماتریس های مربعی ناتکین با درایه های واقع در یک میدان
[screening , écran (fr.)] [سینما و تلویزیون] نشان دادن فیلم در تالار سینما متـ . نمایش دادن
[theatre , play , drama] [عمومی، هنرهای نمایشی] [عمومی] اجرای زندۀ نمایشنامه [هنرهای نمایشی] بیان رشته رویدادهایی داستان گونه براساس ضوابطی معین در برابر تماشاگران با استفاده از گفتار و حرکات چهره و بدن
[ritual theatre, ritual plays, ritual drama] [هنرهای نمایشی] نمایشی منطبق بر مراسم و آیین ها و سنت ها
[performance art] [هنرهای نمایشی] نمایشی متمایز از نمایش مبتنی بر متن که به ارائه و اجرا بیش از بازنمایی گرایش دارد و از گونه های هنری دیگری چون فیلم و اسلاید و عکس و تصویر و موسیقی بهره می گیرد
[morality play] [هنرهای نمایشی] نوعی نمایش تمثیلی قرون وسطی که به کشمکش نیروهای خیر و شر در انسان می پردازد
[premiere] [سینما و تلویزیون] نخستین نمایش فیلم، معمولاً در مراسمی رسمی و با حضور کارگردان و ستارگان فیلم و جمعی از دست اندرکاران صنعت سینما
[play of ideas] [هنرهای نمایشی] نمایشی که مضمون اصلی مفاهیم فلسفی و مرامی و افکار روشنفکرانه است
[first run] [سینما و تلویزیون] نمایش فیلم برای بار اول در سینماها
...

معنی نمایش در فرهنگ معین

نمایش
(نَ یا نُ یِ) (اِمص .) ۱ - چیزی را به تماشا گذاشتن . ۲ - تئاتر.

معنی نمایش در فرهنگ فارسی عمید

نمایش
۱. نشان دادن.
۲. جلوه، منظره.
۳.(تئاتر) بازی در تماشاخانه، تئاتر.
نوشته ای که در آن داستانی برای بازی کردن در تئاتر تنظیم شده باشد و هنرپیشگان از روی آن نوشته حرف بزنند و نقش خود را بازی کنند، پیِس.

نمایش در جدول کلمات

نمایش
شو
نمایش با آواز
اپرا
نمایش با ســاز و آواز
اپرا
نمایش تلویزیونی
شو
نمایش خنده دار
کمیک
نمایش داستانی غم انگیز و خنده آور
درام
نمایش دنباله دار
سریال
نمایش غم انگیز
تراژدی
نمایش فیلم
شو
نمایش فیلم در سینما
اکران

معنی نمایش به انگلیسی

amusement (اسم)
گمراهی ، سرگرمی ، تفریح ، لذت ، گیجی ، پذیرایی ، فریب خوردگی ، نمایش
performance (اسم)
انجام ، اجرا ، نمایش ، ساخت ، کارایی ، شاهکار ، کار برجسته ، ایفا
play (اسم)
بازی ، تفریح ، نمایش ، ورزش ، نمایشنامه ، نواخت ، لهو ، نواختن ساز و غیره ، سرگرمی مخصوص
display (اسم)
تظاهر ، نمایش ، بیان ، جلوه
show (اسم)
نشان دادن ، اثبات ، نشان ، نمایش ، جلوه ، ارائه ، مظهر
appearance (اسم)
ظهور ، سیما ، نمایش ، ظاهر ، پیدایش ، ظواهر ، نمود ، منظر ، فرم
demonstration (اسم)
تظاهر ، اثبات ، نمایش ، تظاهرات ، دمونستراسیون
ostentation (اسم)
ظهور ، تظاهر ، نمایش ، خود فروشی ، خود نمایی
histrionics (اسم)
ظاهر سازی ، نمایش ، صحنه سازی ، اجراء نمایش
representation (اسم)
نمایندگی ، نماینده ، نمایش ، تمثال ، ارائه ، نیابت
presentation (اسم)
نمایش ، بیان ، عرض ، تقریر ، عرضه ، ارائه ، معرفی ، تقدیم
exhibition (اسم)
نمایش ، نمایشگاه ، ارائه ، حقوق تقاعد
portrayal (اسم)
نمایش ، تجسم ، تعریف ، تصویر
parade (اسم)
نمایش ، رژه ، جلوه ، تظاهرات ، جولان ، خود نمایی ، سان ، نمایش با شکوه ، میدان رژه ، عملیات دسته جمعی ، اجتماع مردم
presentment (اسم)
شرح ، نمایش ، حضور ، بیان ، ارائه ، طرز نمایش
staging (اسم)
نمایش ، اسکلت ، چوب بست ، رانندگی کالسکه ، برصحنه اوری
showing (اسم)
اظهار ، نمایش ، جلوه ، اشکار سازی ، شاخص ، ارائه
exposure (اسم)
نمایش ، افشاء ، در معرض گذاری ، ارائه ، اشکاری
drama (اسم)
نمایش ، درام ، نمایشنامه ، تاتر
flare (اسم)
نمایش ، شعله ، روشنایی خیرهکننده و نامنظم ، زبانه کشی ، شعله زنی ، چراغ یا نشان دریایی
spectacle (اسم)
نمایش ، منظره ، تماشا

معنی کلمه نمایش به عربی

نمایش
اداء , استعراض , تسلية , تعرض , تقديم , تمثيل , شعلة ضويية , ظهور , عرض , مسرحية , مظاهرة , معرض , منظر
استعراض
تمثيلية صامتة
منفعة
رياضة
ماساة
تمثيلية صامتة , مهزلة
کوميديا
اد , تعرض , شرع , عرض , فعل , مثل , معروض , نفذ ، إراءَة
صور
رائع
عارض
ليلي
مدرج احصائي
شرعي
رسم بياني
...

نمایش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهرآوا
آوا نما
M. Q
play

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شبکه نمایش زنده   • زمان پخش سریال فرار از زندان از شبکه نمایش   • دانلود فیلم های شبکه نمایش   • فرکانس شبکه نمایش   • شبکه نمایش جومونگ   • سریال کره ای جدید شبکه نمایش   • آرشیو شبکه نمایش   • شبکه تماشا   • معنی نمایش   • مفهوم نمایش   • تعریف نمایش   • معرفی نمایش   • نمایش چیست   • نمایش یعنی چی   • نمایش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نمایش
کلمه : نمایش
اشتباه تایپی : klhda
آوا : namAyeS
نقش : اسم
عکس نمایش : در گوگل

آیا معنی نمایش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )