برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1350 100 1

نوباوه

/nowbAve/

مترادف نوباوه: اندک سال، بچه، خردسال، صغیر، طفل، کم سال، کم سن، کودک، نابالغ، نارسیده، نوبر، نوجوان

معنی اسم نوباوه

اسم: نوباوه
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: کودک یا نوجوان، میوه ای که تازه رسیده باشد، میوه تازه و نورس

معنی نوباوه در لغت نامه دهخدا

نوباوه. [ ن َ / نُو وَ / وِ ] (اِ مرکب ) باکوره. (مهذب الاسماء) (برهان قاطع) (اوبهی ). هر چیز نوآمده عموماً و میوه ٔ نورسیده خصوصاً. (رشیدی ). میوه ٔ نورسیده. (فرهنگ اسدی ). هر چیز نودرآمده عموماً و میوه ٔ نورسیده و پیشرس خصوصاً. (برهان قاطع). برِ نو یعنی میوه و هرچه رسته شود و نورسیده شود. (اوبهی ). میوه ای که اول رسیده باشد. میوه ٔ تازه و نورسیده. به معنی مطلق تازه نیز می آید. (از غیاث اللغات ). ناوباوه. (زمخشری ). نوبر. (جهانگیری ). نوآورده. نورس. تازه رس. پیش رس. هر چیز طرفه و بدیع و کمیاب :
عید است و مهرگان و به عید و به مهرگان
نوباوه ای بود می سوری ز دست یار.
فرخی.
همچو نوباوه برنهد بر چشم
نامه ٔ او خلیفه ٔ بغداد.
فرخی.
ماهی به پیش روی و جهانی به زیر پای
نوباوه ای به دست و می لعل بر دهان.
فرخی.
[ بوسهل ] گفت نوباوه آورده اند از آن بخوریم ، همگان گفتند خوریم ، گفت بیارید آن طبق ، آوردند. (تاریخ بیهقی ص 185).
میوه ٔ نوباوه نترسد ز چوب
مرده دل آزرده نگردد ز کوب.
ناصرخسرو.
وی را عادت بودی کی هرگاه اندر مدینه نوباوه ای آوردندی پیش رسول آوردی. (کیمیای سعادت ).
ای مخترع ستیزه رائی
نوباوه ٔ باغ بی وفائی.
سنائی (از جهانگیری ).
برزگری او را خیاری نوباوه آورد. (اسرار التوحید ص 62).
جانا خوش است تحفه ٔ باغ جهان ولیک
نوباوه ٔ جمال تو را آب دیگر است.
سیدحسن غزنوی.
عزیز باشد نوباوه هر کجا که رسد.
جمال الدین.
رعیت بدین نوباوه ٔ رحمت استدلال کردند که از ظلمه انتصار خواهند فرمود. (المضاف الی بدایع الازمان ص 29).
دو نوباوه هم تود وهم برگ تود
ز حلوا و ابریشم آورده سود.
نظامی.
نوباوه ٔ باغ اولین صلب
لشکرکش عهد آخرین تلب.
نظامی.
درخت قد صنوبرخرام انسان را
مدام رونق نوباوه ٔ جوانی نیست.
سعدی.
تبرک و پیشکش و نوباوه و تحفه که پیش سلطان برند،مروت آن است که به رغبت قبول کند. (مجالس سعدی ). ...

معنی نوباوه به فارسی

نوباوه
نورسیده، نوپدید آمده، میوه تازه ونورس، کودک
( اسم ) ۱- هر چیز نو در آمده( عموما) ۲- میوه نورسیده ( خصوصا).۳- کودک طفل جمع :نوباوگان : بعد چندین سال ایمان درست این چنین نوباوه رویش بازشست . ( منطق الطیر.چا.دکتر گوهرین ص ۷۸داستان شیخ صنعان )

معنی نوباوه در فرهنگ معین

نوباوه
(نُ وِ) (اِمر.) ۱ - نو پدید آمده ، نو رسیده . ۲ - کودک ، نوزاد. ج . نوباوگان .

معنی نوباوه در فرهنگ فارسی عمید

نوباوه
۱. کودک.
۲. [قدیمی] فرزند.
۳. (صفت) [قدیمی] نورسیده، نوپدید آمده.
۴. (صفت) میوۀ تازه و نورس.

نوباوه در جدول کلمات

معنی کلمه نوباوه به عربی

نوباوه
صغير

نوباوه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی نوباوه   • نوباوه خبرنگار   • بیژن نوباوه سرطان   • سایت بیژن نوباوه وطن   • عکس بیژن نوباوه   • بیژن نوباوه خبرنگار   • کودک نوباوه   • کودکان نوباوه   • مفهوم نوباوه   • تعریف نوباوه   • معرفی نوباوه   • نوباوه چیست   • نوباوه یعنی چی   • نوباوه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نوباوه
کلمه : نوباوه
اشتباه تایپی : k,fh,i
آوا : nowbAve
نقش : صفت
عکس نوباوه : در گوگل

آیا معنی نوباوه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )