انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

نوشته های متفرقه ی من

نوشته های متفرقه ی من را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی نوشته های متفرقه ی من

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٤٥ - ١٣٩٦/١١/٢١
Ahmad Lotfi:
◼️ یاد و خاطره ای از:
👤 "مرحوم مهندس حسینعلی دانیاری (1329-1384)"

✍ گرد آورنده : احمد لطفی - مدرس دانشگاه

🍃 مهندس حسینعلی دانیاری فرزند کربلایی پیرزاد دانیاری از طایفه ی کارخانه و ایل کولیوند در سال ۱۳۲۹ شمسی در روستای غارت مالگه ( هواسعلی)چشم به جهان گشود. از آنجایی که در آن زمان شهرستان دره شهر فاقد دبیرستان بود، نوجوانان مستعدی همچون حسینعلی جهت ادامه تحصیل مجبور به هجرت از سرزمین مادری و تحصیل در شهرهای بزرگ تر همچون خرم آباد، آبادان، خرمشهر و ... می شدند. ایشان پس از اخذ دیپلم ریاضی در شهرستان اصفهان و گذراندن دوره ی سربازی، به استخدام اداره تعاون روستایی درآمدند. در اوایل انقلاب در رشته ی مهندسی اقتصاد کشاورزی از دانشگاه علامه طباطبایی ره تهران فارغ التحصیل شد تا از نخستین تحصیلکرده های دانشگاهی شهرستان باشد. وی که انضباط کاری، گستره مطالعات و علاقه اش به تاریخ و فرهنگ زبانزد عام و خاص بود با حدود سی سال خدمت خالصانه به عنوان چهره ای مردمدار شناخته شده بود. همچنین مهندس حسینعلی دانیاری یک دوره عضو و رئیس شورای شهرستان دره شهر بودند.
ایشان همواره مشوق جوانان و نوجوانان به تحصیل و ورزش بود. تربیت پنج فرزند ارزشمند در عرصه علم و ورزش خود موید این نکته است. وی همچنین "کمک سرپرستِ" تیم فوتبال ثارالله هواسعلی در دهه ی شصت شمسی بود، و در ده سال آخر عمر رئیس هیئت شطرنج شهرستان بودند.
خاطره ای که در این یادنامه کوتاه مدنظر نگارنده است مربوط می شود به یکی از سفرهای ایشان که شطرنج بازان منتخب دره شهر را برای مسابقات استانی به ایلام برده بودند که در آن پسرش علی دانیاری را،که در سن نوجوانی بودند، نیز بعنوان شطرنج باز با خود به ایلام می برد. در آن زمان یک شطرنج باز ماهر ایلامی اکثر اعضای تیم دره شهر را شکست می دهد. در آخرین بازی که آن ورزشکار با پسرش علی دانیاری بازی می کند، علیِ نوجوان، شطرنج باز بزرگ ایلامی را شکست می دهد. بنابراین مرحوم مهندس حسینعلی دانیاری به اعضای گروه اعزامی، دلداری و امید می دهد، و می گوید؛ شطرنج باز نوجوان ما قهرمان را شکست داده، و این پیروزی افتخاری بزرگ و باارزش برای تیم ماست. کار علی شبیه نخستین نبرد رستم نوجوان است که در آن زمانی که افراسیاب فرمانده لشکر توران وقتی سپاه ایران و فرمانده و پهلوان جوانش رستم را می بیند، به لشکریانش می گوید؛
ندیدی که با گرز سام آمده ست
جوان است و جویای نام آمدست
البته مرحوم حسینعلی دانیاری علاقه ای فراوان به شاهنامه خوانی و اشعار حماسی فردوسی داشت و از این جهت در بین همه ی اقوام و دوستان و همکاران شهره بود و گاه گاه با خواندن اشعار حماسی فردوسی حکیم مخاطبان خویش را به وجد می آورد.
سرانجام مهندس حسینعلی دانیاری یک روز قبل از اعزام تیم ورزشی شطرنج شهرستان به مسابقات کشوری، پس از پنجاه و چهار سال عمر با برکت و کیفیت، در اثر سکته ی قلبی جان به جان آفرین تسلیم نمود و برای همیشه چهره در نقاب خاک کشید.
بر سنگ قبرش شعری از فردوسی را که همواره زمزمه می کرد نوشتند:
"بیا تا جهان را به بد نسپریم
به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار"

این خاطره ای از این مهندس فرهیخته، مردمدار، دلسوز و زحمتکش بود، که تقدیم عزیزان گردید روحش شاد و یادش جاودان باد
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٠:٤٣ - ١٣٩٦/١١/٢١
Ahmad Lotfi:
" یادمان حاج امیدعلی حسن بیگی"
انا لله و انا الیه راجعون
با خبر شدم که انسان تلاشگر و اولین فرد تکنوکرات سیمره ، جان به جان آفرین تسلیم کرده است این رحلت ابدی را به بازماندگان و بستگان و جمیع طایفه کرمشه و ایل کولیوند تسلیت عرض می کنم.خصلت و ویژگی مردان خوب گفتنشان برای آیندگان تقویت الگوهای متعالی و نشاط و سرزندگی و پویایی نسل آینده است. شخصیت بزرگواری مانند حاج امیدعلی حسن بیگی فرزند مشهدی ملامصطفی از افراد خوشنام و ارزشمند جامعه ی ما بودند، که عمرش را با درایت و رفتار خوب انسانی و بندگی خالق حکیم گذراند. ایشان از اوقات عمرش بهینه استفاده کرد و برای حل و عقد و رفع و رجوع مشکلات مردم وقت می گذاشت . و مردم در تشییع جنازه اش کمال قدر دانی و رضایت از عملکرد چندین ساله اش را به جا آوردند و آن کثرت جمعیت دلیلی روشن بر انسانیت و اخلاص عمل وی بود.
حاج امیدعلی با وجود آنکه در نوجوانی یک دستش را در اثر حادثه ای از دست داده بود ، ولی خداوندسبحان قدرت جسمی و روحی خارق العاده ای به او عطا کرده بود، که در کار وتلاش و سواد و طبع شعر و هنر ومکانیکی و ادب و اخلاق انسانی برجسته بودند.
وی خدمت رسانی به مردم منطقه و روستای اسلام آباد، از جمله خواندن نماز میت و تلقین را خالصانه بدون هیچگونه چشم داشتی برای خیلی از امواتِ به جا می آوردند.
ایشان اعتماد به نفس و خوشخویی و خوشرویی عجیبی داشت. همواره متبسم و گشاده روی بودند . جز بزرگواری واهل تقوی و مطالعه بودن، و بجا آورنده ی صله ی ارحام و مطلع و آگاه در امور مذهبی و تاریخی، و حسن کمال وجمال وی چیزی نمی توان گفت . ایشان در مراسم ابا عبدالله الحسین و نظم بخشی به صفوف عزاداران و شرکت در مجالس بزرگان و در جایگاه وعظ و ارشاد هم انسان نمونه ای بودند. وی مردمدار و مهمان نواز و سخنور دانایی بودند.قرار بود کتابی تاریخی هم بنویسند، که اجل مهلت نداد و لقاء حضرت دوست را بر ماندن در بین ما خاکیان برگزید. روحش شاد و یاد و خاطره اش گرامی باد
با احترام: احمد لطفی
|

احمد لطفی - مدرس دانشگاه ١١:٢٥ - ١٣٩٦/١١/٢٢
Ahmad Lotfi:
"کودکانی که مشق زندگیمی آموزند"
گرد آورنده: احمد لطفی مدرس دانشگاه


در دنیای پر شتاب و پیچیده ی امروز، انسانها نیازمند آموزش هستند، و زندگی بدون مهارتهای خاصش نمی تواند مفهوم درستی پیدا کند. کودکان ما زنان و مردان آینده ی کشورند ، اگر درس زندگی را با بزرگترها اعم از خانواده و بستگان و متولیان تعلیم و تربیت درست بیاموزند افراد موفقی بار می آیند، وگرنه در رسالت نقش آفرینی شان در آینده ناموفق بوده، و به اصطلاح امروزی در زندگی اجتماعی و انسانی کم می آورند. معلم فرهیخته ای از استادش شنیده بود ؛ که سه ضلع سلامتی عبارتند از:
۱-ورزش کردن
۲-تقویت بُعد روحی و روانی
۳- تغذیه و خورد و خوراک سالم [1]
ازقدیم هم گفته اند روح سالم در بدن سالم است. بدن سالم نمی گردد، مگر آنکه از لحاظ روحی و روانی دغدغه هایش کاهش یابند، و با تغذیه و ورزش و تفریح، و برنامه ریزی صحیح ، روح و عقل و احساس کودکان و حتی بزرگترها را به پویایی، رهنمون و تقویت نمایند. همچنین در تداوم حیات اجتماعی، افراد با دارا بودن اضلاع سه گانه ی سلامتی و نشست و برخاست با بزرگترها موجب تقویت مسئولیت پذیری آنها می شود. کودکانی که با والدین و بزرگترهای فامیلشان، به زیارت و کوهنوردی و پارک و... می روند. قطعا" موجب تقویت روح و جسم و بالندگی آنها در آینده خواهد شد، و بهتر می توانند ، راه و روش زندگی را بیاموزند و از الگوها و تجاربی که در همراهی با بزرگترها بدست آورده اند ، برای موفقیت در زندگی آینده شان بهره مند خواهند شد. چند سال پیش از یک استاد جوانی که ریاست یک دانشگاه را به عهده داشت، و انصافا"دانشگاه را خوب اداره می کرد و روابط عمومی خوبی هم با ارباب رجوع و کارکنان و دانشجویان داشت، پرسیدم ، شما با توجه به سن و تجربه ی کمی که داری ماشاءالله خوب دانشگاه را اداره می کنی؟ ایشان پاسخ داد از کوچکی سعی کردم با افراد بزرگ و مُسن از جمله پدر بزرگ و مادربزگم و افراد دانا مجالست و شاگردی نمایم.[2]
سخنان این استاد جوان حکایت از این دارد که مشق زندگی در مجالست و همراهی با بزرگترها و انسانهای جا افتاده برای رشد و کمال فکری و معنوی انسان ضروری است .

تصویر فوق دو کودک ۸ و ۹ ساله را نشان می دهد که با والدین و بزرگترهای فامیلشان به کوهنوردی در کبیرکوه دره شهر آمده اند . قطعا" از اینطور حشر و نشرها، تجربه و رفتار بزرگترها یشان را مشق می نمایند . تا در زندگی آینده شان توانمندی و مهارت و موفقیت کسب نمایند.
نتیجه و مُخلَص کلام آن است که در حضور کودکانمان الگوی خوبی باشیم و کودکان را گردانندگان آینده بدانیم، وبه عبارت دیگر، برایشان الگوی خوبی در تمام ابعاد اجتماعی و روحی و روانی و اقتصادی و... باشیم، تا شاهد نسلی پویا و کار آمد باشیم.
_________
[1]-مصاحبه با رحیم دانیاری کارشناسی ارشد روانشناسی
[2]-مصاحبه با دکتر صیاد محمدی رئیس دانشگاه پیام نور شهرستان بدره
۹۶.۱۱.۲۲
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٣:٣٠ - ١٣٩٦/١١/٢٢

" شنیده های تآمل بر انگیز "
پیر روشن ضمیری از حضرت علی (ع) نقل می کرد؛ که مولای متقیان فرموده است :
" بین حق و باطل چهار انگشت فاصله است، یعنی بین گوش تا چشم چهار انگشت فاصله وجود دارد "
اینجا برتری مشاهدات علمی برشنیده ها و نقل و قولهاست ، اما برخی مباحث در کتب و متون و منابع نوشته نشده اند و یا در دسترس همگان نیستند تا محققان تاریخ وفرهنگ جوامع سنتی، و عشایری و ایلیاتی را دقیق ومستند ارائه نمایند. البته نگارنده ی این سطور معتقد است؛ اگر گفته هاو نوشته ها برشیوه و روش علمی، و دارای مستندات باشند ، بسیار ارزشمند است، اما عدم دسترسی به منابع و مدارک متقن ، موجب شده به ضعیف ترین منابع، یعنی علم مسموع که همانا کسب نوعی معرفت و شناخت از طریق گوش است و البته سخنانی که از راه شنیدنیها به دیگران منتقل می شوند، بعد از مدت زمانی، آن گفته ها و نقل و قولهای شفاهی ، مصداق یک کلاغ چهل کلاغ پیدا می کنند و هر گوینده ای کم و زیادی بر آن وارد می کنند. در رابطه با احوالات ایلات و عشایر و سابقه و قدمت آنها ناچاریم شنیده ها را هم لحاظ کنیم ، هر چند برمبنای سخن حکیمانه خداوند که در یکی از آیات فرموده است : "مژده بده بندگان خدا را که در میان نقل قولها و گفته ها ،و نوشته ها [ تدبر می کنند] و از میان آنها بهترین را برمی گزینند.[1]

شنیده ها در باره ی" وندها" در طوایف ایران:
برخی گویند وند به معنای پسر و نسب و پشت هر فردی است، که به نام نیای بزرگ و مشترک یک تیره یا طایفه و یا ایل اطلاق می شود ، در مصاحبه ای که با فردی از حواشی تویسرکان و یا همدان، که به زیارت امام زاده ابراهیم نهاوند آمده بود ، ایشان گفت ما همه فامیلی مان برمبنای "باوه کلنه مان" ترکاش (tarkash) یعنی ترکاشوند گرفته ایم ، بنابراین کلان ایل سله سله دقیقا" برمبنای چهار برادر یاچهار شخصیت معروفش، خود را به سایر افراد معرفی کرده اند . معمرین می گفتند ؛ حسن و قلی(کُلی)و قیاس و یوسف برادر بوده اند و ایل سله سله را تشکیل داده اند وفرزندان آنها را حسنوند و کُلیوند و قیاسوند و یوسفوند می گفتند .
بیرون و باجول برادرند و اعقاب آنها را بیرانوند و باجولوند و در عراق باجلان می گویند . البته برخی از این ایلات یا طوایف به نام افراد شاخصشان در آینده هم ایلاتی در شکمشان منشعب شده اند، مانند ترکاشوند از یوسفوند منشعب شده است کاکولوند از حسنوند و دالوند از با جولوند و سگوند از باجولوند و یا برعکس دالوند و قائد رحمت و باجول از سکوند یا سکاوند منشعب شده اند.
هرگاه یکی از ایلات و یا از اقوام ایلات قدرت بدست گرفته است، سایر ایلات مانند ستارگان که در مقابل خورشید رنگ می بازند دیگر هویت سایرین ناپیداست و آن ایلات همرا تمام هنر نمائیشان به نام پادشاه یا ایل حاکم برجامعه می باشد . مثل اکثر طوایف لک مانند حسنوند و دالوند و کلیوند و قیاسوند و هداوند ومومه وند و رسولوند و شاهیوند و ترکاشوند و ایتوند و سعدوند و ریزه وند و یوسفوند و مرشد وند وحمیدوند و سوره مهری و کلهر و...... با زندیه همکاری داشته اند تاریخ نویسان اولیه همه را به نام ایل زند ثبت کرده اند . و شعب مختلف دریکوند و یا دیرکوند وقتی بزرگشان قدرت بدست گرفته اند، همه به نام بزرگان و رهبرانشان مطرح شده اند و حال آنکه ایلات در کنار اتحادیه های ایلیاتی یا ماننایی،هرایلی نیز دربین خود سلسله مراتبی داشته اند و تاریخ از آنها کمتر یاد کرده است.
آنچه شنیده شده است ، کردها همه ی اقوام لک و لر را از خود می دانند ، گرچه هر سه گروه قرابت فامیلی دارند ودشمنان و مهاجمان غرب و جنوب غربی وشرق و شمال بر نژاد و ایلات و طوایف ما کم وبیش جعرافیای نژادی و تاحدودی نسلی را برهم زده اند و وجود تبعیدها ویا لشگر کشیها خیلی از طوایف به نامهای جدید و گاه گویشها و زبانهای مختلف شکل و سازماندهی شده اند. ولی تلاش محققان نسب شناس و افرادی که در باره ی ایلات و طوایف قلم می زنند ، قابل تقدیرند ، زیرا از این نقل و قولها رگه هایی از حقیقت هم آشکار می شود. بطور مثال افرادی که با شاپور شاه ساسانی و سایر لشگر کشیها به هند و پاکستان امروزی رفته اند الان گویا ده میلیون لک فقط در پاکستان وجود دارد و فقط نام نژاد خود را حفظ کرده اند، از طرفی لرها هم لک را زیر مجموعه ی خود می دانند و لکها نیز گذشته ازلر و کرد ، آنها پارت و پارس را انشعاباتی از خود می دانند. البته اثبات این سخنان بسیار مشکل است و در قالب ایران وطنی و اگر شیعه دوازده امامی و جهان وطنی را حساب کنیم همه ازنسل آدم و حوا هستیم و همه فامیلیم بنابر این برمبنای آیه ی قرآن ، که طایفه طایفه و قوم قوم شدن بنی آدم، فقط برای شناسایی است.[2] باید آتش تعصبات و برتری جوئیها را خاموش نماید ، تا زندگی صلح آمیز و وحدت بخشی را از" انما الموءمنون اخوه"و آیه ی فوق بدست آورد.
برخی خدایی های حسنوند راعرب می دانند، استا

د حشمت اله رحمتی برای نگارنده تعریف نمود ما دویست سال یا۱۵۰ سال که در در جنگ نهاوند اجدادمان به اسارت رفتند وقتی با مدارکی که بزرگانمان داشته اند ، مجددا" ریاست ایل را به عهده گرفتند، در این ۹۰ سال اخیر برای تیره ی خدایی چنین سخنانی را گفته اند، که بین صفوف کلان ایل سلسله فاصله بیاندازند تا جایی که برخی قلم بدستان ایل کُلیوند را از سلسله جدا می کند ، احتمالا هدقشان شکستن اتحادیه های ایلی و طایفه ای باشد.
برخی هم جد هر چهار ایل سله سله را با این ترفند به چالش می کشانند، و می گویند این ایل بزرگ جدشان عرب است .البته، این برچسب هم به خاطر این بوده است، که بنی امیه وبنی عباس حاکم بوده اند وبرای چسباندن خود به قدرت یا دین که خاستگاهش در حجاز بوده است ، ازچنین خود سانسوری ای برای پنهان کردن هویت خود گاها" استفاده کرده اند. و الان مخالفان همان را دستاویز قرار داده اند. این چند سطر طرح مسآله بود ، تا شنیده ها را هم نوشت و قضاوت را به عقل رشید و چشم بصیر خوانندگان محترم واگذار نمود .
پی نوشته ها:
[1] - قرآن کریم سوره الزمر آیات ۱۷ و ۱۸ " مژده بده بندگان خدارا[همانها که از طاغوت دوری می کنند ]، وآنها که گفته ها و نقل قولها را می شنوند، و از میان آنها بهترین راانتخاب می کنند."
[2] - قران کریم سوره الحجرات ، آیه ۱۳
" ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را تیره تیره و قبیله قبیله کردیم برای این که همدیگر را بشناسید[ اینها امتیازی برای هیچکس نیست] بلکه ارزشمندتری و بهترین شما کسانی هستند که تقوا داشته باشند."

|

آریا بهداروند ٢٢:٥٨ - ١٣٩٦/١١/٢٢
بزرگ مرد تاریخ ایران
کریم خان زند خود را از ایل لر می دانست
درست کردن یک قوم نیاز به گذشته تاریخی دارد
نام قوم لک هیچ جای تاریخ نیامد
و جالب تر این که در زمان شاه عباس صفوی گروهی از ایل لر لک به او پیوستند
هر چند که این گروه هم اکنون ترکی صحبت می کنند از نام ایل آنها
مشخص می کند که آنها لر هستند
ایل شاهسون بغدادی از سه شاخه تشکیل شده
1-ارخلو
2-کلوند
3-لک
و بزرگترین طایفه این ایل
*طایفه کوسه لر لک* است
قضاوت با شما
این ایل لر است
یا قوم لک
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٩:٠٧ - ١٣٩٦/١١/٢٥
Ahmad Lotfi:
" معرفی مختصر خان میرزا داجیوند "
خان میرزا خواص ، معروف به خانه از شاعران خواص در منطقه ی هلیلان بوده است ، برطبق ملاحظه ی تصویر سنگ قبرش، که تاریخ مرگ ایشان را نگارنده ۱۲۳۷ ه.ق تشخیص داده است، احتمالا" در نیمه ی دوم قرن دوازده هجری قمری متولد شده است، و درحدود وسط قرن سیزده ه. ق یعنی به سال ۱۲۳۷ ه ق از دنیا رفته است. اما آنطور که غضنفری نویسنده ی کتاب گلزار ادب لرستان نوشته است؛ تاریخ مرگش را سال ۱۳۱۳ ه. ق ثبت کرده است.دراین صورت شاعر در قرن ۱۳ و اوایل قرن چهارده زندگی می کرده است ، ودر ذیحجه سال ۱۳۱۳ه. ق از دنیا رفته است. نام پدرش فرین داجیوند بوده است قبر خانمیرزا در قبرستان قدیمی و تاریخی شاهبداغ که قبرستان قبلی سوره میری ها و بستگانشان بوده است ، این گوهر یگانه رادر خود جا داده است.
برخی از بومیان دین و مذهب وی را شیعه ی غالی یارسان می دانند ،ایشان آخرین رده ی مقام عرفانی یارسان راکه خواص بوده، دارا بوده است.[1]
بالاترین رده ی مقام عرفانی یارسان را نیز سلطان می گویند .
رده بندی آئین عرفانی یارسان به شرح زیر است:
۱- سلطان ؛ که مصداقش سلطان اسحاق می باشد.
۲- شاه؛ که مصداقش شاه خوشین است.
۳- بابا؛ که مصداقش بابا طاهر عریان می باشد.
۴- پیر؛ که مصداقش پیر حیات می باشد.
۵- خواص؛ که مصداقش شاعران" عرفان گو " مانند خانمیرزا(خانه)خواص و ترکه میر مومه وند آزاد بخت متوفی به سال ۱۲۳۶ ه ق می باشد.
توضیح:
در چند قرن اخیر شاعران استانهای همدان و لرستان و وکرمانشاه و کردستان و ایلام کنونی را به دو دسته تقسیم می کردند ؛
۱- شاعران "دَلی" یا شاعران کوچه بازار و غیر عرفانی که بیشتر به هجو و سخنان سخیف می پرداختند.
۲- شاعران " خواص" یا شاعران "عرفان گو" و خردمند بوده، که اشعارشان دارای مضامین عرفانی و مورد پسند اهلِ دل بوده است.
به نظر نگارنده، گرچه خانمیرزا داجیوند در مجاورت با یارسانها بوده است ولی همانند دوشاعر هم نژاد و فامیل خویش یعنی حسینعلی خان سوره میری ( متولد سال ۱۱۷۰ ه.ق و متوفی سال ۱۲۳۵ ه.ق) و ترکه میر مومه وند ( متوفی به سال ۱۲۳۶ ه.ق) شعر می سروده است.

این شاعر توانا که بر طبق نوشته ی استاد اسفندیار غضنفری در کتاب گلزار ادب لرستان در صفحات ۲۰۵ و ۲۰۶ ضمن شرح حال کوتاهی از ایشان دوقطعه شعر به نام" شیرین شَرَه وه" و " مَلاوِناوَه " از ایشان آورده است ، که بسیار زیبا و پر معنی هستند.[2]
امید است دیوان این شاعر عارف به زیور چاپ آراسته گردد.

پی نوشته ها و منابع:
---------------------
[1]- اسفندیاری، هادی و محمد زاده، فرشاد

[2]- غضنفری امرائی، اسفندیار- گلزار ادب لرستان : چاپخانه دانش خرم آباد: سال ۱۳۶۴
|

احمد لطفی - مدرس دانشگاه ١٩:١٤ - ١٣٩٦/١١/٢٥
Ahmad Lotfi:
"کدخدا احمدبگ شاهی وند"
احمد لطفی- مدرس دانشگاه


کدخدا احمد بگ فرزند شهباز فرزند نیاز، جزو ایل دیرکوند و طایفه ی شاهی وند می باشد. آنچه که معمرین می گویند؛ کدخدا احمد بگ پسر عموی کدخدا کمر خان شاهی وند از کدخدایان بزرگ شاهی وند در منطقه ی ماژین و ساکن روستای گرز و لنگر بوده است . کدخدا کمرخان از کدخدایانی بوده است که میهمان نواز و افراد غریبه را در آنزمان حامی بوده است ، وی گرایش و روحیه ی ضد ظلم و استکباری داشته است فردی بوده که به اخلاق و ادب اهمیت می داده است. قطعا" کدخدا احمدبگ نیز که با کدخدا کمرخان از یک دودمان هستند ، شایستگی هایی داشته است که در چم کبود آبدانان کدخدا بوده ، و بعد از مدتی، بدست قوای نظامی دولت رضا شاه، در پشتکوه( روستای چم کبود آبدانان) وی و زن و بچه و خیلی از افراد طایفه اش به قم و ساوه و ورامین و شرق ایران تبعید می شوند.
کدخدا احمد بگ مادرش جزو ایل بیرانوند و طایفه ی نقی بیرانوند بوده است . در اواخر قاجار و روی کار آمدن رضا شاه بیرانوندها در ماژین و پشتکوه ایلام برای قوای نظامی دولتی درد سر ساز بودند و با آنها می جنگیدند این کدخدا هم که قطعا" با دایی هایش در پشتکوه و آبدانان همکاری داشته است لذا بیرانوندها و سگوندها و زینی وند و شاهیوند ها و برخی میرها و یکسری طوایف وابسته به بیرانوند را تبعید می کنند . چنان قوای دولتی بر کدخدا احمد بگ و روستایش یورش می برند، که ذخیره ی پولی چندین ساله اش را که در آفتابه یا دیگی مسی در کُرنگ دامداریش پنهان کرده بود فرصت نمی کند بردارد فقط نشانی گنجش را به فردی به نام علی پناه میدهد و می گوید، ما که به تبعید می رویم، در فلان نقطه ی کُرنگ زیر خاک پنهانش کرده ام برو و آنرا برای خودت بردار . چند تفنگ هم داشته که با پسر بزرگش مرادبگ که آن زمان بین ۱۵ تا ۱۸ سال بوده ، در غاری پنهان می کنند وقتی پسرش بعد از۱۲ سال از تبعید می آید و به دنبال ان غار می گردد ، موفق نمی شود آن تفنگها را پیدا کنند. القصه کدخدا احمدبگ در زمان تبعید گویا سه فرزند داشت و بقیه ی فرزندان در تبعید بدنیا می آیند.
مرگ کدخدا احمدبگ نیازی:
ایشان که از بزرگان زمان خویش به حساب می آمده است، در زمان تبعید ، گویا فارسهاو ترکها با لک و لرها در گیر می شوند، ایشان بعنوان کدخدا و فردی بزرگ در حال میانجیگری و معتمدگری است، که جوانی از ترکها یا فارسهای آن محل ندانسته از پشت سر ضربه ای بر سر کدخدا احمد بگ می زند ، وی جا بجا جان به جان آفرین تسلیم می کند.
کدخدا احمد بگ زنی از طایفه شمسین بیرانوند به نام نرگس را زمانی که در سیمره و پشتکوه( آبدانان) بوده به همسری بر می گزیند، و از این زن حداقل ۵ فرزند خداوند به او عنایت می کند.
خانواده ی همسرش نیز از بزرگان بیرانوند بوده اند. و تپه گُجی در شرق خرم اباد به نام برادر زنش معروف است.
فرزندان کدخدا احمد بگ :
۱-مرادبگ
۲-زربانو
۳-گوهر
۴- ملک( ملکه)
۵- محمد
یکی از فرزندان مرادبگ ، امین آقا می باشد
یکی از فرزندان زربانو کدخدا نریمان نوری است
یکی از فرزندان گوهر برضا سپهوند می باشد
یکی از فرزندان ملکه، امیر نوری می با شد .
یکی از فرزندان محمد نیازی ، مصطفی می باشد.
دوتا ازدامادهای کدخدا احمد بگ به شرح زیر می باشند:
کدخدا محمد خان نوری
مشهدی رستم خان نوری امیداست خدمات و خصائل این کدخدا ومشکلاتی که در مسیر تبعید و بعد یتیم شدن فرزندانش کشیده اند ، را بتوان مدون نمود .تا ایندگان از نکات ارزشمند زندگی چنان مردمی الگو و آموزش بگیرند.
|

احمدلطفی- مدرس دانشگاه ١١:٤٣ - ١٣٩٦/١١/٢٧
Ahmad Lotfi:
"معرفی کربلاییه زینب شعبانی کولیوند"
احمد لطفی - مدرس دانشگاه

مقدمه:
کربلائیه بانو گل زینب مهدی تبار ( شعبانی)فرزند مشهدی شعبانعلی فرزند جانعلی از دودمان مهتاب ، تیره ی هابیل ، طایفه فرخشه ، و ایل کولیوند ، متولد حدود سال۱۳۲۰ شمسی ، زنی زحمتکش که با پسر عمه اش مشهدی درویش هاشم پور اواسط دهه ی سی ( ۱۳۳۵ شمسی) ازدواج نمود . ایشان در قسمت غربی روستا ی شیخ مکان که معروف به بخش کولیوند نشین است بدنیا می آید . ایشان زنی بوده که صله ی ارحام بجا می آورده، ودر عزاداری برای شهیدان کربلا عَلَم درست می کرده ، در حد توان نذری پخش می کرده است . فردی بوده که با هماهنگی شوهرش به اقوام فقیر و آشنا در حد توان رسیدگی می کرده است. وی در امور دامداری بسیار سررشته دار بوده است و در کشاورزی نیز با تمام وجود در مزرعه به شوهرش کمک می کرده است. ایشان و همسرش میهمان نوازی و خدمت به همنوعان را در سرلوحه ی زندگی خویش قرار داده بودند.بعداز شمه ای از سرگذشت وی تمام خانوارهای قسمت کولیوند نشین بررسی اجمالی می شوند.

تصویر کربلاییه گل زینب مهدی تبار ( شعبانی)

کربلایی گل زینب از زنان زحمتکش روستای شیخ مکان می باشند، که در فعالیتهای کشاورزی و دامداری دوشادوش شوهرش درویش هاشمپور تلاش می کرد.
وی فردی کدبانو ، و با عزت نفس، که در پرستاری از بیماران فامیل نهایت دلسوزی و پرستاری را به عمل می آوردند . ایشان در زمانی که دائیش قیصور منصوری در بستر بیماری بودند تا لحظه ی مرگ از وی پرستاری می کرد و از ابتدای جوانی تا کنون به تمام فامیل و زن داییهایش خصوصا" خاورشادیوند، احترام گذاشته و می گذارد. کربلائیه گل زینب نسبت به یکی از زنان فامیل که دچار حادثه ی سوختگی می شود بیشتر اوقات ، حتی زمانی که در بیمارستان بستری می شود، از وی پرستاری می کرد. ایشان بانویی نوعدوست و میهمان نواز ومهربان بودند، و اقوام با اهل خانواده همواره به منزل وی می رفتند . و ایشان با کمال دلسوزی از آنها پذیرایی می کردند. درمصاحبه ای که نگارنده با برخی از خواهران و خواهر زاده هایش به عمل آورده، همه از میهمان نوازی و محبت و دلسوزی کربلائیه گل زینب اظهار رضایت می کردند و می گفتند؛ "خواهر و خاله ی ما بسیار خوش رفتار و دست و دل باز بوده ، و هستند ، وی همواره در دوران کودکی و نوجوانیمان در اعیاد و مناسبتها به ما هدیه می دادند."
هرکدام از اقوام فرآورده های دامی نداشتند ، کربلائیه گل زینب به آنها شیر و ماست و روغن و کشک و پشم هدیه می دادند. ایشان هرگاه در مراسم پرسه و مصیبت وارد می شدند، نهایت همدردی و دلسوزی و عاطفه را اظهار می کردند. این بانوی زحمتکش، داغ مرگ فرزند را نیز چشید، و بسیار از این لحاظ دل شکسته و مغموم شدند. پسر نوجوانش آنطور که مردم شیخ مکان و همکلاسهایش می گویند مرحوم حیدر هاشمپور هابیلی، فردی نابغه و فعال بودند که از هم سن و سالهایش در ادب و اخلاق وفهم درس، بسیاربالاتر بودند.
کربلائیه گل زینب با وجود آنکه ۷۵ سال از عمرش گذشتهاست، ولی همچنان در نگهداری پیرزنهای مریض و سالخورده ی فامیل و بجا آوردن صله ی ارحام و شرکت در مجالس عزا ی اقوام و آشنایان نهایت همدردی را دارند. ایشان هنوز به سرپرستی خانواده مبادرت می ورزند. وتمام هم و غمش آن است که فرزندانش دارای آرامش خاطر و زندگی سالمی باشند.

کربلاییه گل زینب شعبانی حدود چهار سال است که شوهرش درویش هاشمپور از دنیا رفته است، وی نهایت راهنمایی را در امر کشاورزی به پسرش روح اله هاشمپور ارائه می نمایند.

خانوارهایی که در دهه ی بیست و سی شمسی، در شیخ مکان زندگی می کردند ، و در قسمت غربی روستای شیخ مکان به صورت یک آبادی کوچک کولیوند نشین بودند، عبارتند از :
۱- خانواده ی کر بلایی پنجشنبه محمد نژاد و ۷پسرش، به نامهای مشهدی یوسف، حاج مهدی، کربلایی رحیم ، مشهدی نورمحمد ، مشهدی نورالله، کربلایی فتح الله ، و مشهدی یدالله می باشند .
آنها از تیره ی مسگر و طایفه کرمشه و ایل کولیوند به حساب می آیند هرچند برخی از بزرگان مسگر ها خودشان طایفه ای شناخته شده از کولیوند هستند .
۲- خانواده ی شیخ علی بهزادی فرزند ولی فرزند کسعلی فرزند عوضعلی سوره میری ، که دارای دو پسر به نام های مشهدی صید مراد و مشهدی نورمراد بودند.
۳-خانواده عبدعلی بهرامی از طایفه جافر بوده و دارای سه پسر به نامهای فرامرز ، برزو، و جهان بوده است.
۴- خانواده مستعلی فرزند پنجعلی فرزند عوضعلی سوره میری بوده ، ودارای دو دختر به نام های کشور وخاور و یک پسر به نام ابراهیم بوده، که ابراهیم در جوانی ، جوانمرگ می شود.
۵- خانواده مهرعلی فرزند پنجعلی فرزند عوضعلی سوره میری، که دارای یک پسر به نام اسماعیل شادیوند و یک دختر به نام شکر می باشند.
۶- خانواده درویش دادبین فرزند گنجعلی فرزند عوضعلی سوره میری و دارای دو پسر به نامهای شیخ حسین و میرحسین می باشند.و دو دختر به نامهای گلشاه و عزیزبانو بوده است.
۷- خانواده شعبانعلی شعبانی؛ که ایشان از دودمان مهتاب ( میتاو)، تیره هابیل، و طایفه فرخشه ، وایل کولیوند می باشند. وی و برادرش داود و پدرشان جانعلی، در اثر ظلم حاکم وقت الشتر که کولیوندها را از الشتر متلاشی و پراکنده می کنند ، مدتی پدرش جانعلی و دا مادش ولکه در بین اقوام رومشکانی زندگی می نمایند تاقبل از ۱۳۱۲ شمسی "ولکه "و "جانعلی" در رومشکان از دنیا می روند. گویا دوباره بعد ازقیام چنگیز خان کولیوند و مدیریت فر زندش حسن چنگیزی ، این دو خانواده به الشتر بر می گردند، ولی در یکی از سالها که مشکلات زندگی سختی خود را نشان می دهد، و سرما و برف شدیدی هم در الشتر می آید ، به سمت سیمره وروستای شیخ مکان می آیند ، زیرا خاله اش دابه مادر بساط فتح اله زاده کولیوند و دخترش گُلَه همسر مهر علی سوره میری است و در آن زمان مهرعلی و برادرش مستعلی جزو افراد متمول و با نفوذ سیمره بوده اند . به همین دلیل شعبانعلی و برادرش داودعلی در نزد اقوام رحل اقامت بر می گزینند . البته خاله دیگرشان رنگینه هابیلی مادر کدخدا بگشیر یاری در دلفان آباد چمکلان بوده و همه ی این عُلقه های فامیلی آنها را به ماندن در سیمره تشویق می نماید. تجمع کولیوندها در ضلع غربی روستای شیخ مکان موجب تقویت و شکل گیری یک آبادی کوچک کولیوند در غرب روستا گردید.
مشهدی شعبانعلی بعد از ازدواج با شاه زینب منصوری صاحب سه پسر به نامهای شامحمد و شاهمراد و کامران، و چهار دختر به نامهای گل زینب و صدیقه و خدیجه و مهناز شدند. ازبین چهار دختر مشهدی شعبانعلی ، شاخصترین آنها بانو گل زینب شعبانی است، که این نوشته در باره ی معرفی مختصر وی نوشته شده است.
شعبانعلی و داود وقتی از الشتر به سیمره می آیند ، هردو جوان و مجرد می باشند ، پس از مدتی شعبانعلی معروف به "شاعینه" با شاه زینب دختر لاوه و خواهر آقایان منصور و قیصور و لطیف ازدواج می کند . مادر زنش هم سیده طلا رسائی از سلسله ی جلیله ی سادات سید صلاح الدینی می باشند . سیده طلا بانویی وارسته و با تقوی و مستجاب الدعوه بودند .
۸- خانواده داودعلی شعبانی؛ داودعلی معروف به "داوه" فرزند جانعلی و برادر شعبانعلی شعبانی بودند ، که به همراه برادرش شعبانعلی به جمع اقوام شیخ مکانی پیوستند، و با آمدن آنها و خواهر زاده شان درویش، طایفه ی کوچکی از کولیوندها در غرب روستای شیخ مکان رونق بیشتری پیدا کرد. وی با شکر دختر مهرعلی سوره میری ازدواج می کند و دارای سه پسر و سه دختر می شوند. پسران داود به ترتیب کرمخدا و کرمخان و رحیم باشهرت بازنمود هستند، ودخترهایش نیز قشنگ و سلطنه و سینا می باشند. داود علی شعبانی؛ نوه های شاخصی دارد که به دکتر قباد و دکتر مجتبی آبانگاه و دکتر امیدوار قاسمی می توان اشاره نمود.
۹- کربلایی سلطان هنجاری ، که از کولیوندهای مسگرِ ساکن شیروان و چرداول سابق بودند . وی مدتی در عراق و نهایت به همراه خانواده اش به روستای شیخ مکان می آ ید . ایشان دارای چهار پسر و پنج دختر می باشند ، که نام پسر هایش به ترتیب عبارتند از؛
احمد و ابراهیم و سامی و حشمت که همگی دارای شهرت هنجاری می باشند. همسر کربلایی سلطان هنجاری ؛ کربلائیه خانپری نام داشت . وی از زنان شایسته و متقی و خوش زبان و اخلاق و نیکو سیرت بودند. ایشان نیز فرزندان و نوه های ارزشمندی دارند.که قدرت اله محمد نژاد و دکتر هوشیار هنجاری از جمله ی آنها می باشند.
۱۰- عباس ططری از مردان بزرگوار و نیک قیاسوند بودند ،

که در قسمت کولیوند نشین روستای شیخ مکان سکونت داشتند . وی دارای فرزندان شایسته ای است که عبارتند از: صفر، و سبزمراد و فیروز می باشد . ونوه های ارزشمندی هم دارد ، که می توان به استاد منوچهر ططری اشاره نمود.

۱۱- خانواده درویش هاشم پور، ایشان خواهر زاده ی شعبانعلی و داود علی شعبانی است ، که از ترس سربازی که آن زمان به اجباری معروف بود ، از الشتر به سیمره و روستای شیخ مکان می آید ، و در خاک دامنگیر سیمره ایشان هم ساکن می شود و با دختر دایی اش، کربلاییه گل زینب شعبانی ازدواج می کند.حاصل این ازدواج دوپسر و ۷ دختر می باشد . پسر بزرگش به نام حیدر که از لحاظ فعالیتهای عشایری و درسی، بسیار زرنگ و با ادب و شایسته بودند، در نوجوانی از دنیا می رود . و پسر کوچکش به نام روح الله هاشمپور کارمند بانک صندوق تعاون و توسعه روستایی می باشد. از فرزندان شاخص درویش هاشمپور می توان به فرحناز هاشمپور اشاره کرد، که ده سال رئیس موسسه سهام عدالت در شهرستان دره شهر بودند .و از نوه هایش نیز می توان به مهندس میثم لطفی اشاره نمود . درویش هاشم پور کشاورزی زحمتکش و نمونه بودند. وی با کهولت سن، تا پنج سال قبل از آنکه از دنیا برود به کار کشاورزی و دامداری مبادرت می ورزید ایشان حداقل نود و سه سال عمر کرد.
خلاصه ی زندگی چنان زنان و مردانی ، نمونه ای از هزاران خانوار روستایی و دامدار است که در این چرخه ی اقتصادی نقش آفرینی می نمایند. این بزرگواران هم حق دارند که فعالیت و نقش آفرینی شان در جامعه و کشورشان دیده شود. و آیندگان بدانند که زنان و مردان نسلهای گذشته برای بقا و رونق زندگی خود و کشورشان چه سختی ها و رنجهایی را متحمل شده اند.بر تلاش وصبر همه ی آنها باید درود فرستاد.
|

احمد لطفی-مدرس دانشگاه ٠٠:٢٨ - ١٣٩٦/١١/٢٩
Ahmad Lotfi:
"معرفی کربلاییه زینب شعبانی کولیوند"
احمد لطفی - مدرس دانشگاه

مقدمه:
کربلائیه بانو گل زینب مهدی تبار ( شعبانی)فرزند مشهدی شعبانعلی فرزند جانعلی از دودمان مهتاب ، تیره ی هابیل ، طایفه فرخشه ، و ایل کولیوند، می باشند.ایشان متولد حدود سال۱۳۲۰ شمسی است، زنی زحمتکش و فعال بوده، که در اواسط دهه ی سی ( ۱۳۳۵ شمسی) با پسرعمه اش مشهدی درویش هاشمپور ازدواج کرده است . محل تولدش؛ قسمت غربی روستا ی شیخ مکان بوده، که به بخش کولیوند نشین روستا معروف بوده است.
کربلائیه گل زینب زنی زحمتکش است، که گذشته از فعالیتهای خانه داری و دامداری و کشاورزی، صله ی ارحام بجا می آورده، ودر عزاداری برای شهیدان کربلا، در منزلش عَلَم درست می کرده است. وشرایطی ایجاد می کرده است تا زنان و دختران روستابر پای آن عَلَم به رسم محلی سینه بزنند. این بانو در روزهای هفتم و نهم ماه محرم، همه ساله در حد توان، نذری پخش می کرده است.
ایشان با هماهنگی شوهرش، به اقوام فقیر فامیل و آشنایان، در حدِّ وُسع و توانِ مالیشان کمک و رسیدگی می کرده است.
بانو گل زینب؛ به رسم روزگار در امور دامداری سررشته دار بوده، و در کشاورزی نیز با تمام وجود در مزرعه به شوهرش کمک و یاری می کرده است. این زن و شوهر روستایی، میهمان نوازی و خدمت به همنوعان را در سرلوحه ی زندگی خویش قرار داده بودند.
نگارنده بعداز این مقدمه ی کوتاه، ابتدا شمه ای از سرگذشت و احوالات و فعالیتهای این بانوی تلاشگر پرداخته، وبعد از آن به بررسی مختصرکولیوندهای روستای شیخ مکان مبادرت می ورزد ، و در پایان نیزبه یک نتیجه گیری کوتاه بسنده شده است. ، امید است ، این نوشته ، الگوی ی مفید و موءثری برای جامعه ی روستایی ما باشد.

کربلاییه گل زینب شعبانی از زنان زحمتکش روستای شیخ مکان می باشند، که در فعالیتهای کشاورزی و دامداری دوشادوش شوهرش درویش هاشمپور تلاش می کردند.
وی فردی کدبانو ، و با عزت نفس بوده، که در پرستاری از بیماران فامیل، و رسیدگی به آنها نهایت دلسوزی و پرستاری را به عمل می آوردند .
در زمانی که دائیش قیصور منصوری در بستر بیماری بودند تا لحظه ی مرگ از وی پرستاری می کرد. ایشان از ابتدای جوانی تا کنون که پیرزنی ۷۵ ساله هستند، به تمام فامیل و زن داییهایش خصوصا" خاورشادیوند همسر مرحوم قیصور منصوری، احترام گذاشته و می گذارد. کربلائیه گل زینب نسبت به یکی از زنان فامیل که دچار حادثه ی سوختگی می شود، بیشتر اوقات ، حتی زمانی که در بیمارستان بستری می شود، از وی پرستاری می کرد، تا آن زن سلامتی خود را بدست آورد. ایشان بانویی نوعدوست و میهمان نواز ومهربان بودند، و اقوام با اهل خانواده همواره به منزل وی می رفتند . و ایشان با کمال دلسوزی از آنها پذیرایی می کردند. درمصاحبه ای که نگارنده با برخی از خواهران و خواهر زاده هایش به عمل آورده، همه از میهمان نوازی و محبت و دلسوزی کربلائیه گل زینب اظهار رضایت می کردند و می گفتند؛ "خواهر و خاله ی ما بسیار خوش رفتار و دست و دل باز بوده ، و هستند ، وی همواره در دوران کودکی و نوجوانیمان در اعیاد و مناسبتها و میهمانیها، گذشته از پذیرایی ، موقع رفتن به منزل نیز به ما هدیه می دادند."
هرکدام از اقوام که فرآورده های دامی نداشتند ، کربلائیه گل زینب به آنها شیر و ماست و روغن و کشک و پشم هدیه می دادند. ایشان هرگاه در مراسم پرسه و مصیبت وارد می شدند، نهایت همدردی و دلسوزی و عاطفه را اظهار می کردند.
این بانوی زحمتکش، داغ مرگ فرزند دلبند و نوجوانش حیدر هاشمپور را نیز به خود دیده است، از این مصیبت بسیار دل شکسته و مغموم شدند. پسر نوجوانش را آنطور که مردم شیخ مکان و همکلاسهایش می گویند ؛ " مرحوم حیدر هاشمپور هابیلی، فردی نابغه و فعال بودند که از هم سن و سالهایش در ادب و اخلاق وفهمِ درس، بسیاربالاتر بودند."
کربلائیه گل زینب با وجود آنکه ۷۵ سال از عمرش گذشته است، ولی همچنان در نگهداری پیرزنهای مریض و سالخورده ی فامیل و بجا آوردن صله ی ارحام و شرکت در مجالس عزا ی اقوام و آشنایان، نهایت همدردی را دارند. ایشان هنوز به سرپرستی خانواده مبادرت می ورزند. وتمام هم و غمش آن است که فرزندانش دارای آرامش خاطر و زندگی سالمی باشند.
کربلاییه گل زینب شعبانی حدود چهار سال است که شوهرش از دنیا رفته است، وی نهایت راهنمایی و همکاری را در امر کشاورزی به پسرش روح اله هاشمپور ارائه می نمایند. وتمام دغده اش عاقبت به خیری فرزندانش می باشد . این بانوی داغدیده و تلاشگر، فرزندانش را بسیار دوست می دارد . خودش سختی کارهای کشاورزی و دامداری را تحمل می کرد ، ولی رفاه و آسایش نسبی را برای فرزندانش مهیا می کرد .
خانوارهایی که در دهه ی بیست و سی شمسی، به عبارتی درست تر، از زمان یکجانشین کردن و تخت قاپو کردن عشایر ، این خانوارها در قسمت ِغربی روستای شیخ مکان به صورت یک آبادی کوچک کولیوند نشین دور هم جمع شده بودند، که به طور خلاصه معرفی می شوند :
۱- خانواده ی کر بلایی پنجشنبه محمد نژاد و هفت پسرش، به نامهای مشهدی یوسف، حاج مهدی، کربلایی رحیم ، مشهدی نورمحمد ، مشهدی نورالله، کربلایی فتح الله ، و مشهدی یدالله درپای کوه تنگه ی شیخ مکان سکنی گزیدند.
آنها از تیره ی مسگر و طایفه کرمشه و ایل کولیوند به حساب می آیند هرچند برخی از طایفه شناسان مسگر ها را طایفه ای مستقل و شناخته شده از ایل کولیوند می دانند .
کربلایی پنجشنبه و فرزندانش از راه تلاش سالم و مسگری و کشاورزی به عنوان قطبی از کولیوندهای شیخ مکان با عزت زندگی می کردند، این بزرگمرد کولیوند در طبابت و شکسته بندی و مسگری و ... سررشته دار بودند ، بعدها پسرانش در جامعه حضور فعال و نیکویی داشتند و امروزه هم نوه های این مرد بزرگ در سطح شهرستان دره شهر و جامعه خدمتگزاران تلاشگر و خوشنامی هستتد.
۲- خانواده ی شیخ علی بهزادی فرزند ولی فرزند کسعلی فرزند عوضعلی سوره میری ، که دارای دو پسر به نام های مشهدی صید مراد و مشهدی نورمراد بودند. وی دختری نیز به نام شهناز دارند، که همسر مردی از طایفه یارکه است.
۳-خانواده عبدعلی بهرامی از طایفه جافر بوده و دارای سه پسر به نامهای فرامرز ، برزو، و جهان بوده است.
مشهدی فرامرزبهرامی کولیوند مردی ادیب و سخنور بودند . وی همشیره نورمحمد خان هاشمی است ، ودر ادب و کمال و حافظه ای قوی برخوردار بودند. وکتب بسیاری در دوران جوانی مطالعه کرده بودند.وی دارای یک پسر و ۶ دختر بوده است ایشان نوه های ارزشمندیدارند ، ازجمله آنها به محمود بهرامی و ناصر و باقر شادیوند اشاره نمود.
برزو برادر فرامز و جهان بوده در جوانی از دنیا می رود ، وی ت

یر انداز ماهری بوده ، و دارای یک پسر ویک دختر به نام های بهرام وگلبر بوده، که در حال حاضر بهرام از دنیا رفته است.
جهان بهرامی نیز مردی زحمتکش بوده، ودارای دوپسر و دو دختر می باشد و دارای نوه های ارزشمندی می باشند .
۴- خانواده مستعلی فرزند پنجعلی فرزند عوضعلی سوره میری بوده ، ودارای دو دختر به نام های کشور وخاور و یک پسر به نام ابراهیم بوده، که ابراهیم در جوانی ، جوانمرگ می شود.
۵- خانواده مهرعلی فرزند پنجعلی فرزند عوضعلی سوره میری، که دارای یک پسر به نام اسماعیل شادیوند و یک دختر به نام شکر می باشند.
۶- خانواده درویش دادبین فرزند گنجعلی فرزند عوضعلی سوره میری و دارای دو پسر به نامهای شیخ حسین و میرحسین می باشند.و دو دختر به نامهای گلشاه و عزیزبانو بوده است.
۷- خانواده شعبانعلی شعبانی؛ که ایشان از دودمان مهتاب ( میتاو)، تیره هابیل، و طایفه فرخشه ، وایل کولیوند می باشند. وی و برادرش داود و پدرشان جانعلی، در اثر ظلم حاکم وقت الشتر که کولیوندها را از الشتر متلاشی و پراکنده می کنند ، مدتی پدرشان جانعلی و دا مادشان ولکه در بین اقوام رومشکانی زندگی می نمایند، آنچه که نگارنده شنیده است .شنی تاقبل از ۱۳۱۲ شمسی "ولکه "و "جانعلی" در رومشکان از دنیا می روند. گویا دوباره بعد ازقیام چنگیز خان کولیوند و مدیریت فر زندش حسن چنگیزی ، این دو خانواده به الشتر بر می گردند، ولی در یکی از سالها که مشکلات زندگی سختی خود را نشان می دهد، و سرما و برف شدیدی هم در الشتر می آید ، به سمت سیمره وروستای شیخ مکان می آیند، آنطور که مرحوم شعبانعلی شعبانی می گفتند زمان ورودشان به سیمره از روبروی چمکلان به سیمره آمده اند .آنزمان رودخانه ی سیمره یخ بسته بود و اهالی چمکلان کاه برروی یخها ریخته بودند ، تا آنها و دامهایشان از روی سیمره گذشته اند.
دلایل ورود شعبانعلی و داودعلی به سیمره؛
اولا" دابه هابیلی کولیوند، مادر بساط فتح اله زاده خاله شان بوده است، و از طرفی نیز بانو "گُلَه" فتح اله زاده ،همسر مهر علی سوره میری دختر خاله آنها بوده ، و در آن زمان مهرعلی و برادرش مستعلی سوره میری جزو افراد متمول و با نفوذ سیمره بوده اند.
ثانیا" زاله پسر عموی جانعلی پدرشان بوده، و پسر زاله به نام عیسی کولیوند داماد طایفه یارکه بوده است .
ثالثا" رنگینه هابیلی خاله ی بزرگ شعبانعلی و داودعلی بوده است.
شعبانعلی وبرادرش داودعلی به همین دلایل در نزد اقوام سیمره ای خود رحل اقامت بر می گزینند . البته رنگینه هابیلی مادر کدخدا بگشیر یاری هم در دلفان آباد چمکلان بوده، و نوه اش شهربانو همسر کدخدا مراد مقصودی بوده است، با توجه به همه ی این عُلقه ها ونسبتهای فامیلی، آنها را به ماندن در سیمره تشویق و ترغیب کرده است. آنها بهترین مکان را برای دامداری و رونق زندگیشان تنگه ی روستای شیخ مکان تشخیص داده و آن را را بر می گزینند ، و برای همیشه در نزد اقوام شیخ مکانی اسکان می یابند.
تجمع کولیوندها در ضلع غربی روستای شیخ مکان موجب تقویت و شکل گیری یک آبادی کوچک کولیوند نشین، در غرب آن روستا گردید.
مشهدی شعبانعلی بعد از ازدواج با شاه زینب منصوری صاحب سه پسر به نامهای شامحمد و شاهمراد و کامران، و چهار دختر به نامهای گل زینب و صدیقه و خدیجه و مهناز شدند. ازبین چهار دختر مشهدی شعبانعلی ، شاخصترین آنها
بانو گل زینب شعبانی است، که این نوشته در باره ی معرفی مختصر وی تدوین شده است.
شعبانعلی و داود علی وقتی از الشتر به سیمره می آیند ، هردو جوان و مجرد می باشند ، آنها ازبس رشید و خوش سیما بوده اند ، که بومیان شیخ مکان و مناطق همجوار می گویند اینها ییلاق خورده اند یعنی پرورش یافته ی ییلاق ( الشتر) هستند. در هر صورت پس از مدتی شعبانعلی معروف به "شاعینه" با شاه زینب منصوری دختر لاوه و برادر زاده ی معصومعلی و شگرعلی، و خواهر آقایان منصور و قیصور و لطیف و محمد جان ازدواج می کند . مادر زنش هم سیده طلا رسائی از سلسله ی جلیله ی سادات سید صلاح الدینی می باشند . سیده طلا بانویی وارسته و با تقوی و مستجاب الدعوه بودند .
۸- خانواده داودعلی شعبانی؛ داودعلی معروف به "داوه" فرزند جانعلی و برادر شعبانعلی شعبانی بودند ، که به همراه برادرش شعبانعلی به جمع اقوام شیخ مکانی پیوستند، و با آمدن آنها و خواهر زاده شان درویش، طایفه ی کوچکی از کولیوندها در غرب روستای شیخ مکان رونق بیشتری پیدا کرد. وی با شکر دختر مهرعلی سوره میری ازدواج می کند و دارای سه پسر و سه دختر می شوند. پسران داود به ترتیب کرمخدا و کرمخان و رحیم باشهرت بازنمود هستند، ودخترهایش نیز قشنگ و سلطنه و سینا می باشند. داود علی شعبانی؛فردی خوش اخلاق و متقی بودند، و نوه های شاخصی هم دارد که به دکتر قباد و دکتر مجتبی آبانگاه و دکتر امیدوار قاسمی می توان اشاره نمود.
۹- کربلایی سلطان هنجاری ، که ا

ز کولیوندهای مسگرِ ساکن شیروان و چرداول سابق بودند . وی مدتی در عراق و نهایت به همراه خانواده اش به روستای شیخ مکان می آ ید . ایشان دارای چهار پسر و پنج دختر می باشند ، که نام پسر هایش به ترتیب عبارتند از؛
احمد و ابراهیم و سامی و حشمت، که همگی دارای شهرت هنجاری می باشند. همسر کربلایی سلطان هنجاری ؛ کربلائیه خانپری نام داشت . وی از زنان شایسته و متقی و خوش زبان و اخلاق و نیکو سیرت بودند. ایشان نیز فرزندان و نوه های ارزشمندی دارند.که قدرت اله محمد نژاد و دکتر هوشیار هنجاری از جمله ی آنها می باشند.
۱۰- عباس ططری از مردان بزرگوار و نیکِ طایفه قیاسوند بودند ،که در قسمت کولیوند نشین روستای شیخ مکان سکونت داشتند . وی دارای فرزندان شایسته ای است که عبارتند از: صفر، و سبزمراد و فیروز می باشد . ونوه های ارزشمندی هم دارد ، که می توان به استاد منوچهر ططری اشاره نمود.
۱۱- خانواده درویش هاشم پور، ایشان خواهر زاده ی شعبانعلی و داود علی شعبانی است ، از ترس سربازی رفتن، که آن زمان به اجباری معروف بود ، از الشتر به سیمره و روستای شیخ مکان می آید ، و در خاک دامنگیر سیمره، و روستای شیخ مکان ساکن می شود.
و ی با دختر دایی اش، کربلاییه گل زینب شعبانی ازدواج می کند.حاصل این ازدواج دوپسر و ۷ دختر می باشد . پسر بزرگش به نام حیدر که از لحاظ فعالیتهای عشایری و درسی، بسیار زرنگ و با ادب و شایسته بودند، در نوجوانی از دنیا می رود . و پسر کوچکش به نام روح الله هاشمپور کارمند بانک صندوق تعاون و توسعه روستایی می باشد. از فرزندان شاخص درویش هاشمپور می توان به فرحناز هاشمپور اشاره کرد، که ده سال رئیس موسسه سهام عدالت در شهرستان دره شهر بودند .و از نوه هایش نیز می توان به مهندس میثم لطفی اشاره نمود . درویش هاشم پور کشاورزی زحمتکش و نمونه بودند. وی با کهولت سن، تا پنج سال قبل از آنکه از دنیا برود به کار کشاورزی و دامداری مبادرت می ورزید ایشان حداقل نود و سه سال عمر کرد، و بعد چهره در نقاب خاک کشید.
۱۲- خانواده ی مشهدی بساط فتح اله زاده :
مشهدی بساط ، از طایفه حسن گایاری کولیوند بودند که مادرش دابه فرزند فتح الله فرزند نظر فرزند ططره از تیره ی هابیل و طایفه ی فرخشه و ایل کولیوند بوده است ، ایشان نیز با توجه به این که خواهرش "گُلَه" را به مهرعلی سوره میری می دهند ، قبل از پسر خاله هایش شعبانعلی و داودعلی در شیخ مکان ساکن می شوند . بساط فتح الله زاده؛ فردی ملا و باسواد بودند، که به راحتی قرآن تلاوت می کردند. ایشان ازبس اهل دین و تقوی بودند، که مردم روستا به قرآنی که در منزل مشهدی بساط فتح اله زاده بود اعتقاد و باورقلبی داشتند، تا آنجا که تکیه کلام زنها و مردهای کولیوند ساکن شیخ مکان برای راستگویی کلامشان می گفتند به آن قرآنی که در منزل وخانه ی بساط است مثلا" من فلان سخن را نگفته ام، یا من فلان کار را نکرده ام، و یا به فلان چیز دست نزده ام.
بساط فتح اله زاده با دختر مستعلی سوره میری به نام کشور ازدواج می کند، وحاصل این ازدواج ۵ پسر و دو دختر به اسامی زیر می باشد:
۱-علی
۲-صادق
۳- حسن
۴-ابوالقاسم
۵-محمود
۶- زیور
۷-معصومه
۱۳- خانواده جمشید صلاحی؛
ایشان در ابتدا با برادرش کریمخان در شیخ مکان زندگی می کردند، ولی بعدا" کریمخان به روستای سوره مهری( غلام آباد) می روند و جمشید معروف به جَشیلَه، دربین کولیوندها ماندگار می

شود . وی با وجودآن که فردی روشندل بود، اما در انجام کارهایش توانمند بود . وی از خانواده ی قاسمی های شیخ مکان زن گرفت و خداوند دوپسر و یک دختر به اوعنایت نمود. فرزندان جمشید فرزند مرادحسین، الان در شهرستان دهلران و دره شهر زندگی می کنند.
۱۴- و ۱۵- خانواده های نجف(نجَه) گراوندداماد درویش سوره میری ، و دامادش امید علی امرایی از وابستگان و خویشاوندان کولیوند و سوره میری هستند ، که بعدها به طایفه ی کو لیوند در شیخ مکان اضافه می شوند . آنها دارای فرزندان ارزشمندی هستند.

نتیجه:
خلاصه ی زندگی چنان زنان و مردانی ، برای آیندگان، نمونه ای از هزاران خانوار روستایی و دامدار است ،که در این چرخه ی اقتصادی با سختی و رنج و عشق و امید به زندگی، و کشور نقش آفرینی کرده اند. این بزرگواران هم حق دارند که فعالیت و نقش آفرینی شان در جامعه و کشورشان دیده شود. و آیندگان بدانند که زنان و مردان نسلهای گذشته برای بقا و رونق زندگی خود و کشورشان چه سختی ها و رنجهایی را متحمل شده اند.بر تلاش وصبر همه ی آنها باید درود فرستاد.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٩:٤٥ - ١٣٩٦/١١/٢٩
"معرفی بانو شاه زینبِ قیاسوند"
احمد لطفی- مدرس دانشگاه

زنان و مادران عالم، همه خوب و باارزش و فرشته آسا هستند، مگر آن که عکسش ثابت شود، بی ربط نیست که پیامبر اسلام (ص) فرموده است :
" بهشت زیر پای مادران است" و در جایی دیگر آمده است؛ " زن با یک دست گهواره و با دست دیگر جهان را تکان می دهد."
بانویی که در مورد وی چند جمله نوشته می شود؛ زنی استثنایی است که صفت بخشندگیش، او را از سایر زنهای زمانه اش ممتاز و مخصوص کرده است.
بانو شاه زینب منصوری دختر شادروانان سیده طلا رسایی و "لاوه" قیاسوند می باشند. مادرش زنی پرهیزگار و اهل دین و دیانت و عبادت بودند، و پدرش هم از مردان بزرگی بود ، که در زمان خود، بی اعتنا به صاحبان قدرت بود . و در هنگام دامداری همواره با اسلحه حرکت می کرد . صاحب قلعه ی نوساز شیخ مکان، در اوج قدرت مباشری والی پشتکوه، در فرمانی تحکم آمیز به نوکرانش می گوید؛ "کسی حق ندارد ، درتنگه ی بالای آبادی آب بردارد و یا گوسفندهایش را آب بدهد، تا آب تمییز به حوض قلعه برسد. " اما ایشان با این فرمان مخالفت می ورزند ، زیرا وی با تحکم و زورگویی مخالف بوده است . صاحب قلعه دونفر می فرستد ، و در ابتدای تنگه پیام را ابلاغ نمایند . در مسیر با لاوه که فشنگ و قطاربسته وبا تفنگش می خواهد گوسفندانش را آب دهد ؛ آنها به نقل از صید محمدخان می گویند؛ " اگر کسی درتنگه ی شیخ مکان برود ، و آب بردارد یا گوسفندانش آب دهد، مجازات خواهد شد."
ایشان هم اعلام می کند هرکس از من و گله ی من جلوگیری کند ، واقعا" کشته خواهد شد مآمور ها نزد صاحب قلعه می روند، وماجرا را برایش تعریف می کنند. صید محمد خان می گوید؛ " رهایش کنید، من لاوه را بهتر می شناسم ، بخدا هرکه برود کشته می شود."
( نقل قول از " قزی قیاسی " خواهر زاده ی شاه زینیب منصوری)
بانو قزی قیاسی؛ در مصاحبه ای که نگارنده سالها پیش با وی داشته است، ایشان خاله اش " شاه زینب " را دختر کَوَر ( کبیر کوه) معرفی کرد، و از بزرگی پدر و عموهای خاله اش سخنان زیادی گفت. و ی با حرارت و تعصب فراوان موضع ضد زورگویی آنها را تشریح می کرد. و از این که مادرش به چنان خاندانی وابسته است احساس غرور و رضایت می کرد.
بانو شاه زینب قیاسوند ، از زمانی که با شعبانعلی شعبانی ازدواج می کند ، یک ویژگی اورا دربین همه ی زنان و مردان آبادی و آبادیهای همجوار شناخته شده بود ، دست دهش و میهمان نوازی و کمک به اقوام و همنوعان بود. همین ویژگی باعث شده است ، که تمام افراد فقیر و نیازمند در گذشته و حال، از کوچک تا بزرگ به خوبی از این بانو به بزرگی یاد کنند.
گرچه بخشندگی زیاد جزو صفات پسندیده برای زنان نیست،، ولی ایشان بسیار دست و دل باز بودند ، و در برابر نیازمندان واقعی و گرسنگان ، تاب نمی آورد و بر مبنای ؛ "دل بدست آور، که حج اکبر است " با شناخت و علم به این که شوهرش از عمل وی راضی است ، به این رفتار حسنه ، یعنی جود و بخشش و رفع نیاز جامعه ی ایلیاتی مبادرت می ورزید. ایشان آنچه در توان داشت به نیازمندانی که به او مراجعه می کردند بذل و بخشش می کرد، و در اجرای این سنت حسنه هیچگاه فقر به سراع وی و شوهرش نیامد.
نگارنده از برخی افراد ارمویی و شیخ مکانی و روستاهای اطراف ، که الان فرزندانشان وخودشان جزو نیکان روز گار بوده ، وهستند ، بارها شنیده است ، که ما قبلا" وضع مالی خوبی نداشتیم یا در روستای شیخ مکان چوپان فلان شخص بودیم ، ویا یتیم بودیم و...ولی از نان و نمک و عنایت این خانواده بهره مند شده ایم . سالها پیش در یک مراسم پرسه، ملاحظه شد ، زنی با آب و تاب تمام از نان بده بودن ، و میهمان نوازی خانواده ی شعبانعلی و داودعلی شعبانی برای سایرین تعریف می کرد.
نویسنده ی این سطور، از بخشش و کمک و میهمان نوازی این خانواده و این زن کریمه، با چشم خود بارها مشاهده کرده است.این بانو در کارهای منزل و خانداری و فرزند پروری هم زنی زحمتکش بودند آوردن آب با مشک و گاه تهیه ی هیزم به همراه فرزندانش رونق آتشگاه را هیچگاه کاهش نمی داد . البته آنها گله ی بزرگی داشتند و زندگی ایلیاتی و بعد فعالیت کشاورزی پر رونقی داشتند.
ایشان در میهمان نوازی و شرکت در مراسم شادی و شیون جامعه، نمونه ی یک کد بانوی تمییز و با شخصیت بودند . با آمدن میهمان به اقوام یا فرزندانش می گفت فلان گوسفند را ذبح کنید. وی از فرآورده ای دامی و حتی اگر همسایه ای یا فامیلی قند و چای و آرد نداشتند ، بدون چشمداشت به آنها عنایت می کرد.

فرزندان شاه زینب، عبارتند از:
۱- کربلاییه گل زینب شعبانی
۲-کربلایی شاه محمد //
۳-کربلایی شاهمراد //
۴-مهندس کامران //
۵- کربلاییه صدیقه //
۶-کربلاییه خدیجه //
۷-مشهدیه مهناز //

چند خاطره از بخشندگی و میهمان نوازی
بانو شاه زینب :
در جامعه ی ابلیاتی و فرهنگ مردم سیمره رسم نیست که به صورت کتبی و موردی نام افراد را ذکر کرد ، بنابر این نگارنده هم برطبق سنن جامعه،
نام اشخاص را ذکر نکرده، و فقط به نگارش چند نمونه بسنده کرده است؛
۱-دو نفر جوان باهمسرانشان که از آشنایان و فامیلهای خانواده ی شعبانعلی شعبانی بودند،در کبیرکوه میهمان شاه زینب می شوند در آن زمان مشهدی شعبانعلی همراه گله اش به دل کوه زده بود ، بانو.شاه زینب ضمن خیر مقدم به جوانها می گوید؛ تا من برنج درست می کنم ، شما آن بزغاله را سرببرید، و خودتان هم با سلیقه اتان زحمت کبابش را بکشید . شاه زینب قیاسوند در پشت سیاه چادر، در زیر سایه ی درختِ بلوطی تنومند، زیر انداز و قالی پهن می کنند، آن دو زوج جوان تاغروب تمام آن بزغاله را در آن روز بهاری کباب می کنند و تناول می نمایند. بارها از این میهمان نوازی و ده ها بار که میهمان آن خانواده بوده اند به نیکویی یاد می نمایند.
۲- یکی از فرهنگیان پیش کسوت که الان شغل دیگری دارد، و از دوستان مهندس کامران شعبانی فرزند شاه زینب می باشد، برای نگارنده از میهمان نوازی این بانوی بزرگوار تعریف کردند ، وی گفت؛ " نان و کره ای از دست مادر کامران شعبانی خورده ام که هنوز مزه اش زیر زبانم است.
۳- مردی جا افتاده برای دیدار این بانو آمده بود، و برای پدرش و خودش حلالیت می طلبید ، که شما و شوهرتان چقدر به من و پدرم در حالت عادی ودر مواقعی که میهمان غریبه داشته ایم از دامها و فرآورده های دامی شما از جمله کره و روغن و شیر و ماست و .... به ما عنایت کرده اید، و ما هیچگاه در قبال آن همه بخشندگی هیچ پولی به شما نداده ایم . وبرایتان خدمتی ارائه نکرده ایم. بانو شاه زینب هم در پاسخش گفته بود؛ " ما به خاطر همشیرگی و همسایگی و [انسانیت] وبدون چشمداشت به جبران ، آن هدایا و کمکها را به شما کرده ایم."
یتیم نوازی و بخشندگی و قدرت انجام فعالیتهای دامی ایشان بسیار است،اما برای پرهیز از اطاله ی کلام به همین سه خاطره ، که مشت نمونه ی خروار است بسنده شده است.
بانو شاه زینب به همراه شوهر زحمتکشش زندگی سالم و توءام با ثروتی را برای فرزندانشان مهیا کرده بودند. آنها برای همه ی فرزندانشان زن گرفتند، و دخترانشان را سر و سامان دادند، و درحد توانشان آنها را تقویت کردند. این بانو اکنون حدود صدسال عمر دارد و چند روز است، که دربسترِبیماری است، و کسالت دارند ، امیداست مورد غفران و رحمت الهی گشته و با عاقبت به خیری فرمان حق را لبیک گوید.
" والسلام "
تاریخ نگارش: ۱۳۹۶/۱۱/۲۸
|

احمدلطفی- مدرس دانشگاه ١٢:٠٦ - ١٣٩٦/١١/٣٠
دره‌شهر شهر طاق‌ها و گنبدهای ویران شده

احمد لطفی – مدرس دانشگاه پیام نور بدره

شهرستان دره شهر (ماداکتوآ یا دارا شهر یا مهرگان کده)، یکی از شهرهای ایران زمین است که با قدمت 8000 ساله حوادث گوناگونی را شاهد بوده و آبادانی و ویرانی‌های زیادی را تجربه کرده است. این شهر که در دوران ساسانیان و اوایل اسلام رونقی چشمگیر داشته و به سبب وجود آتشکده‌ها و قبرستان‌های ادوار گذشته و قدمگاه‌های گوناگون، را می‌توان شهر �چهار طاقی‌ها و رودگاه تاریخ� دانست که هزاران راز تاریخی را در بطن مدفون شده اش چون گوهرهای ذیقیمت نگه داشته است.
بررسی تاریخی، اجتماعی، مذهبی و فرهنگی این آثار و مردمان خفته در دامان کوه و خاکش، به فراخنای قدمت تاریخ این دیار باید مصاحبه، مطالعه و مشاهده نموده و از این منظرها با دقت نظر، گذر کرد و سپس گوشه‌ای از ناگفته‌ها و رمزها را بر زبان قلم جاری و تبیین نمود. تا جایی موضوع فوق به وضوح مورد توجه می‌باشد که از قدیم‌الایام در این شهرستان مرسوم بوده که قبر بزرگان (کدخدایان) و بهدینان (خوشنام‌ها) را به شکل چهار طاقی آتشکده‌ها آراسته نموده تا نمادی از شکوه و عظمت انسان‌های ارزشمند، مردمدار و تاریخ‌ساز را به مردمان حال و آینده نشان دهند. ذکر همه این چهار طاقی‌ها و افراد مدفون در آن‌ها از حوصله این مقاله خارج بوده زیرا خیلی از آن‌ها ویران شده و تاریخ آن‌ها، به آیندگان نرسیده است. به همین دلیل نگارنده به چند نمونه بسنده کرده تا بتوان از این چند مثال به حقایقی که به ما نرسیده است تا حدودی دست یافت.
• در ضلع شمالی رودخانه سیمره (که هم اکنون جزو خاک استان لرستان بوده) روبروی دو روستای دلفان‌آباد و سرورآباد چمکلان دره‌شهر ایلام، منطقه‌ای به نام چالگه (چم‌جای اردو) که محل اطراق بیشتر والیان و سرکردگان پیشکوه و پشتکوه (لرستان و ایلام کنونی) بوده و مخصوصاً در دوره قاجاریه ناصرالدین شاه قاجار به این منطقه آمده است و چون در آنجا اردو زده است به این نام معروف شده است. آنچه از گفته‌های معمرین و نقل قول‌های سینه به سینه بر می‌آید، در گذشته و در حاشیة قبرستان قدیمی چالگه، که حکایت از ساکنان بی رد و نشان آن داشته، گنبد کوچکی وجود داشته که نامش �گنبد سیمین� که نام محلی آن �گمه سیمین� است و در حدود 40 سال پیش افرادی سودجو به عنوان اینکه آن محل جایگاه شاهان ساسانی بوده است آن گنبد و قبر را تخریب کرده و هم اکنون ما فقط نامی از آن را که شنیده‌ایم، برای خوانندگان نقل می‌کنیم. برخی روایات شفاهی حاکی از آن است که این سیمین نام، برادری به نام محلی فلکین (فلک‌الدین) داشته که در منطقه یارآباد روستای اسلام‌آباد سفلی قبرش به صورت چهار طاقی بوده است و ساکنان منطقه (که اغلب کشاورز و دامدار بوده و) بر اثر گذر زمان فرسوده شده و گویا در دوران پهلوی جاده مواصلاتی دره‌شهر تا ایلام، از آن گنبد و قبرستان حاشیه آن که معروف به قبرستان فلکین بوده است،گذر کرده و آن گنبد نیز کاملاً نابود شده است. ما از سیمین و فلکین اطلاع چندانی نداریم. برخی گویند چون منطقه سیمره ردپای ایلات سلسله و دلفان بوده، بنابراین گنبدفلکین جد اعلای طایفه فلکین (فلک‌الدین) خاوه‌الشتر بوده و این شخص احتمالاً از فرزندان قلی‌وند (کولیوند) به حساب می‌آید. همین روایت درباره سیمین خواهر او صادق می‌باشد. البته باید اضافه کرد که در بین ایل سنجابی تیره‌ای به نام سیمین‌وند وجود دارد که آیا آن تیره از نسل این زن است یا نه؟‌ (الله اعلم به الصواب).
ضمناً در مناطقی از لرستان رسم بوده که برخی طوایف نام خود را از مادرشان گرفته‌اند زیرا مادر آن‌ها از خانواده یا دودمان بزرگی بوده است. گل بهار که دختر �دیرک� (طایفه دیرکوند) بوده، هم اکنون نوادگان این دختر معروف به طایفه بهاروند هستند. آنچه از گفته‌های معمرین می‌توان نتیجه گرفت که این گنبدها (سیمین و فلکین) احتمالاً قدمتی بالای 1000 سال داشته باشد. اگر این نکته حقیقت داشته باشد به این فرضیه نزدیک می‌شویم که این خواهر و برادر در اواخر دوره ساسانی و اوایل دوران اسلامی می‌زیسته‌اند.
• در قبرستان قلعه گل دره‌شهر، نیز قبری به نام بیچونعلی سرخه مهری (سوره میری) وجود داشته است که گنبد و چهارطاقی او به نام محلی �طاق بیچون� معروف بوده که آن چهارطاقی دارای گنبد و کاشی کاری بوده و قدمت آن حداقل بیش از 200 سال بوده است. توسط حاکمان وقت (حدود 100 سال قبل) ابتدا سنگ قبر از بین رفته و سپس افرادی سودجو نیز برای یافتن گنج آن قبر و گنبد را برای همیشه تخریب می‌کنند.
• یکی دیگر از این طاق‌ها،‌ قبر حسینعلی خان بن صفرعلی خان سرخه مهری متوفی به سال 1235 ه.ق بوده و در تنگه دره‌شهر پایین‌تر از روستای بهمن‌آباد واقع بود. این گنبد نیز توسط اقوام مسلط بر منطقه به مرور زمان تخریب و در حدود 15 تا 20 سال پیش تنها ستون باقیمانده که سنگ قبر آن مرحوم بر آن استوار بود، باز هم توسط افراد سودجو ویران شده و چون آن قبر در بین زمین‌های کشاورزی بود الان کاملاً با خاک یکسان شده و جزیی از زمین مزوعی شده که بنده در حضور اساتید بزرگواری همچون دکتر بهروز سپیدنامه و آقای جلیلی و بزرگوارانی از امور تربیتی استان ایلام در سال 1378 آن ستون را دیدیم ولی الان هیچ چیزی از آن باقی نیست.
اینها و دهها قدمگاه و طاق‌های قدیمی که کدخدایان و یا بزرگان ایلات در آن مدفون بوده و در گذر زمان، نابود و از بین رفته‌اند. کاش محققین، دانایان و باستان شناسان کشور اگر اسناد صاحبان این گنبدها و طاق‌ها را دارند به جامعه معرفی نمایند. به طور مثال یکی از این پیرهای طریقت در تنگه دره‌شهر و پای کوه زندگی می‌کرده است که نامش پیر جافر (جعفر) بوده و کسی از هویت او اطلاع درستی ندارد و گویا سنگ‌هایی بر روی قبر او بوده که الان از بین رفته و ویران شده است و ضمناً خودم در کودکی و نوجوانی به همراه برخی از اعضای خانواده، ‌آن قبر یا قدمگاه را زیارت کرده‌ام و برخی از مردم مخصوصاً زنان به آن اعتقاد قلبی داشتند و همواره به زیارتش می‌رفتند.
امید است متولیان امر به شناخت، بازسازی و مرمت بناهای کوچکی که تخریب شده مبادرت ورزیده که اینان گوشه‌ای از فرهنگ کهن جامعه ایران زمین را به ما نشان می‌دهند.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٢:١٠ - ١٣٩٦/١١/٣٠
معرفی بانو شاه زینبِ قیاسوند"
احمد لطفی- مدرس دانشگاه

زنان و مادران عالم، همه خوب و باارزش و فرشته آسا هستند، مگر آن که عکسش ثابت شود، بی ربط نیست که پیامبر اسلام (ص) فرموده است :
" بهشت زیر پای مادران است" و در جایی دیگر آمده است؛ " زن با یک دست گهواره و با دست دیگر جهان را تکان می دهد."
بانویی که در مورد وی چند جمله نوشته می شود؛ زنی استثنایی است که صفت بخشندگیش، او را از سایر زنهای زمانه اش ممتاز و مخصوص کرده است.

تصویر بانو شاه زینب منصوری - حدود 100 سالگی (زمستان سال 1396 شمسی)
بانو شاه زینب منصوری دختر شادروانان سیده طلا رسایی و "لاوه" قیاسوند می باشند. مادرش زنی پرهیزگار و اهل دین و دیانت و عبادت بودند، و پدرش هم از مردان بزرگی بود ، که در زمان خود، به صاحبان قدرت، بی اعتنا بود، و در هنگام دامداری وسفر، با اسلحه حرکت می کرد. صاحب قلعه ی نوساز شیخ مکان، در اوج قدرت ، که حکم مباشری والی پشتکوه را داشته، در فرمانی تحکم آمیز به نوکرانش می گوید؛ "کسی حق ندارد ، درتنگه ی بالای آبادی شیخ مکان، آب بردارد و یا گوسفندهایش را آب بدهد، تا آب تمییز به حوض قلعه برسد. " اما ایشان با این فرمان مخالفت می ورزند ، زیرا وی با تحکم و زورگویی مخالف بوده است . صاحب قلعه دونفر می فرستد ، که پیام را به اهالی و دامدارها ابلاغ نمایند . در مسیر با "لاوه" که فشنگ و قطاربسته، و تفنگ در دست می خواهد گوسفندانش را آب دهد ؛ برخورد می کنند. آنها به نقل از صید محمدخان می گویند؛ " اگر کسی درتنگه ی شیخ مکان برود ، و آب بردارد یا گوسفندانش آب دهد، مجازات خواهد شد."
ایشان هم اعلام می کند هرکس از من و گله ی من جلوگیری کند ، واقعا" کشته خواهد شد. مآمور های صید محمدخان نزد وی می روند، وماجرا را برایش تعریف می کنند. صید محمد خان هم می گوید؛ " رهایش کنید، من لاوه را بهتر می شناسم ، بخدا هرکه برود کشته می شود."
( نقل قول از " قزی قیاسی " خواهر زاده ی شاه زینب منصوری)
نگارنده سالها پیش در مصاحبه ای که با حاجیه قزی قیاسی به عمل آورده است، حاجیه قزی در باره ی خاله اش " شاه زینب " گفت؛ ایشان( شاه زینب) دختر کَوَر ( کبیر کوه) است ، وی از خانواده ی بزرگی است، و در ادامه ی سخنش ، از بزرگی پدر و عموهای خاله اش سخنان زیادی گفت. و ی با حرارت و تعصب فراوان موضع ضد زورگویی آنها را تشریح می کرد. و از این که مادرش به چنان خاندانی وابسته است احساس غرور و رضایت می کرد.
بانو شاه زینب قیاسوند ، از زمانی که با شعبانعلی شعبانی ازدواج می کند ، با داشتن ویژگی هایی چون بخشندگی و دست و دهش داشتن و میهمان نوازی اورا دربین همه ی زنان و مردان آبادی شیخ مکان، و سایر آبادیهای همجوار ، شناخته و برجسته می کند. ، و از قدیم گفته اند ؛ "هرکه نانش نخورند نامش نبرند." همین ویژگی های نیکوی بانو شاه زینب، باعث شده بود ، که تمام افراد فقیر و نیازمند در گذشته و حال، از کوچک تا بزرگ از این بانوی بخشنده به خوبی و بزرگی یاد کنند.
گرچه بخشندگی زیاد، جزو صفات پسندیده برای زنان نیست،، ولی ایشان بسیار دست و دل باز بودند ، و در برابر نیازمندان واقعی و گرسنگان ، تاب نمی آورد و بر مبنای ؛ "دل بدست آور، که حج اکبر است " با شناخت و علم به این که شوهرش شعبانعلی از عمل وی راضی است ، به این رفتار حسنه ، یعنی جود و بخشش و رفع نیاز جامعه ی ایلیاتی در حد توان مبادرت می ورزید. ایشان آنچه در توان داشت به نیازمندانی که به او مراجعه می کردند بذل و بخشش می کرد، و در اجرای این سنت حسنه هیچگاه فقر به سراغ وی و شوهرش نیامد.

تصویر بانو شاه زینب منصوری با پسر بزرگش شاه محمد شعبانی – سال 1396شمسی

تصویر بانو شاه زینب منصوری با دختر بزرگش کربلاییه گل زینب شعبانی – سال 1395 شمسی
نگارنده از برخی افراد ارمویی و شیخ مکانی و روستاهای اطراف ، که الان فرزندانشان وخودشان جزو نیکان روز گار بوده ، وهستند ، بارها شنیده است ، که ما قبلا" وضع مالی خوبی نداشتیم یا در روستای شیخ مکان چوپان فلان شخص بودیم ، ویا یتیم بودیم و...ولی از نان و نمک و عنایت این خانواده بهره مند شده ایم . سالها پیش در یک مراسم پرسه، و فاتحه خوانی ملاحظه شد ، زنی با آب و تابِ تمام، از نان بده بودن ، و میهمان نوازی خانواده ی شعبانعلی و داودعلی شعبانی برای سایرین تعریف می کرد.
نویسنده ی این سطور، با چشم خود بخشندگی و کمک کردن و میهمان نوازی این زن کریمه را بارها مشاهده کرده است.
این بانو در کارهای منزل و خانه داری و فرزند پروری و شوهر داری ، هم زنی زحمتکش و توانمند بودند. وی با نیرویی که خداوند به او عنایت کرده بود،هر وقت برای آوردن آب به چشمه یا نهر مراجعه می کرد دو مشک آب بر پشت و دوش قرار می داد، و آن را به منزل می برد بعضی وقتها هم برای تهیه ی هیزم به همراه فرزندانش ، هیزم می آورد .ایشان آتشگاه خانه اش همیشه روشن بود، و به تولید و تهیه ی فرآوردهای دامی مبادرت می ورزید. البته آنها گله ی بزرگی داشتند و زندگی ایلیاتی پر صفا و رونقی داشتند. آنها در کنار دامداری، به فعالیت کشاورزی نیز می پرداختند.

بانو شاه زینب قیاسوند، در میهمان نوازی و شرکت در مراسم شادی و شیون جامعه، نمونه ی یک کد بانوی تمییز و با شخصیت بودند . وی با آمدن میهمان به خانه شان ، به کمک اقوام و فرزندانش فوری گوسفند یا بوقلمونی و... ذبح می کردند.
وی از فرآورده های دامی و حتی اگر همسایه ای یا فامیلی قند و چای، ویا آرد نداشتند ، بدون چشمداشت وبا کمال خوشحالی، به آنها عنایت می کرد.
فرزندان شاه زینب، عبارتند از:
۱- کربلاییه گل زینب شعبانی
۲-کربلایی شاه محمد //
۳-کربلایی شاهمراد //
۴-مهندس کامران //
۵- کربلاییه صدیقه //
۶-کربلاییه خدیجه //
۷-مشهدیه مهناز //


تصویر مهندس کامران شعبانی، پسر کوچک شاه زینب قیاسوند

تصویر نوه ی بزرگ بانو شاه زینب منصوری – بانو آذر هاشمپور 1394 شمسی
چند خاطره از بخشندگی و میهمان نوازی
بانو شاه زینب :
در جامعه ی ایلیاتی و عُرف فرهنگِ مردم سیمره، رسم نیست که به صورت کتبی و موردی نام فرد یا افرادی را که کمک یا هدیه ای دریافت کرده اند، ذکر شود ،آ بنابراین ؛ نگارنده هم برطبق سنت جامعه، نام اشخاص را ذکر نکرده، و فقط به نگارش چند نمونه بسنده کرده است؛
۱-دو نفر جوان باهمسرانشان که از آشنایان و فامیلهای خانواده ی شعبانعلی شعبانی بودند،در کبیرکوه میهمان شاه زینب می شوند در آن زمان مشهدی شعبانعلی همراه گله اش به دل کوه زده بود ، بانو.شاه زینب ضمن خیر مقدم به زوجهای جوان، به شوهرانشان می گوید؛ تا من برنج درست می کنم ، شما آن بزغاله را سرببرید، و با سلیقه ی خودتان آن را کباب کنید.
شاه زینب قیاسوند ، در زیر سایه ی درختِ بلوطی تنومند، که در پشت سیاه چادرشان بود، زیر انداز و قالی پهن می کنند، و باگشاده رویی از آن دو زوج جوان پذیرایی می کنند. آن دو زوج جوان تاغروبِ آن روز بهاری، تمام گوشت آن بزغاله را کباب می نمایند، و تناول می کنند. آن دو زوج بارها از این میهمان نوازی و ده ها بار دیگر که میهمان آن خانواده ی محترم بوده اند، به نیکویی یاد می نمایند.
۲- یکی از فرهنگیان پیش کسوت که الان شغل دیگری دارد، و از دوستان مهندس کامران شعبانی فرزند شاه زینب می باشد، برای نگارنده از میهمان نوازی این بانوی بزرگوار تعریفو تمجید می کردند ، وی گفت؛ " نان و کره ای از دست مادر کامران شعبانی خورده ام که هنوز مزه اش زیر زبانم است.
۳- مردی جا افتاده، برای دیدار این بانو آمده بود، و برای پدرش و خودش حلالیت می طلبید ، که شما و شوهرتان چقدر به من و پدرم در حالت عادی ودر مواقعی که میهمان غریبه داشته ایم از دامها و فرآورده های دامی تان از جمله؛ کره و روغن و شیر و ماست و .... به ما عنایت کرده اید، و ما هیچگاه در قبال آن همه بخشندگی هیچ پولی به شما نداده ایم . و حتی برایتان خدمتی در حد محبت شما ارائه نکرده ایم. بانو شاه زینب هم در پاسخش گفته بود؛ " ما به خاطر همشیرگی و همسایگی و [انسانیت] وبدون چشمداشت به جبران ، آن هدایا و کمکها را به شما کرده ایم."
یتیم نوازی و بخشندگی و قدرت انجام فعالیتهای دامی ایشان بسیار است،اما برای پرهیز از اطاله ی کلام به همین سه خاطره ، که مشت نمونه ی خروار است بسنده شده است.
بانو شاه زینب به همراه شوهر زحمتکشش زندگی سالم و توءام با ثروتی را برای فرزندانشان مهیا کرده بودند. آنها برای همه ی فرزندانشان زن گرفتند، و دخترانشان را سر و سامان دادند، و درحد توانشان آنها را تقویت کردند. این بانو اکنون حدود صدسال عمر دارد و چند روز است، که دربسترِبیماری است، و کسالت دارند ، امیداست مورد غفران و رحمت الهی واقع گردد، و با عاقبت به خیری و رستگاری فرمان حق را لبیک گوید. انشاءالله
" والسلام "
تاریخ نگارش : ۱۳۹۶/۱۱/۲۹
|

احمد لطفی -مدرس دانشگاه ٠١:٠٩ - ١٣٩٦/١٢/٠٩
Ahmad Lotfi:
"شهری در نا کجا آباد"
شهر راتعریفی است ، که جمعیتش مشخص و ادارات و نهادهایی برای امنیت و آموزش و مسکن و بهداشت و امور اجتماعی و اقتصادی دارد.در شهر واقعی شغلهایی برمبنای مشاغل تولیدی و توزیعی و خدماتی تقسیم شده اند و مشاغل سنتی جایشان را به مشاغل صنعتی و نیمه صنعتی می دهند. در آن شهرها همه ماهه و همه ساله درختها قطع، و خیابانها دریده نمی شود . گاو و گوسفند و پهن و فضولات در شهر دارای ترددنیستند.افرادش به زور پست و مقام طلب نمی کنند .در شهرهای واقعی سگهای ولگرد و بی وقفه درسطح خیابانها و در کنار و گاه داخل منزل شهروندان نیستند . و با سرو صدا و پارس کردنشان آلودگی صوتی هم ایجاد نمی کنند. پرو ژه های ملی اش تبدیل به پروژه محلی نمی شود ، شایسته سالاری به عینه دیده می شود پارتی بازی و دعوت به خود وجود ندارد، هرچه هست خدمت است برای اهل قبله و رضایت خدا برهمه چیز تفوق دارد . رانت خواری و پرخاشگری و براهل خرد شوریدن و دشنام گفتن به حداقل می رسد . در شهر نا کجا آباد همه ی آنچه عرض شد برعکس است اخلاق قربانی شده است نقل سخنها این است هرچه می خواهند بگویند ، بگذار بگویند ، ما که در شهر نام و نشانی و برای خودمان وزنه ای هستیم ، دیگران حسودند چون ما نعمتی در دست داریم و کار فامیلها را راه می اندازیم دیگران به ما حسادت می کنند و بد وبیراه می گویند . در شهر نا کجا آباد پای وزیر و کیل اگر هم به آن باز شده باشد هر روز کلنگ زنی است هر روز جاده سازی است و هر روز ....البته هر روز دروغه، ولی هر از چند روزی با بارانی و سیلی کوه های حاشیه جاده ها ، جاده را بند می آورند، و پلها خراب ویا خسارت می بینند . و وزیر و وکیل آوردن مشکل بیکاری و معیشت مردم را کمتر حل کرده است. از بی پولی خیلی ها مریضی لا علاج گرفته اند و چشم ها و دندانهایشان آسیب دیده است در شهر ناکجا آباد فقط زنده باشی کفایت می کند.
در شهرهای دیگر جاده ها سالهاست چهار بانده شده است اما جاده ها ی نا کجا آباد آنقدر باریکند، وقتی گاو وگوسفندهای مش رحیم به شهر می آیند عنقریب است که تصادفی اتفاق بیفتد هرگاه ننه قزی را بچه ها شبها به تنها بیمارستان شهر نا کجا اباد به دکتر می برند چشمتان شب بد نبیند سگها ی ولگرد حمله می کنند و بقیه ی سگها چنان سر و صدا می کنند ، که صدای فریاد قزی و نازیلا و شهلا و مراخو به جایی نمی رسد، تا فردی یا پرستاری به یاری آنها بشتابد . گاو و گوسفند در خرابه ی شهر گشت و گذار می کنند و بوی پهن تازه در بلندای شهر عطر و عبیری است که بر البسه و مشام انسان خود نمایی می کند . توریستها از کم نظمی ایجاد شده در آثار باستانی و وجود گله و گاه معتاد و بیکار تعجب می کنند و گاهی هم از آنها عکس می گیرند . زباله ها را طوری می ریزند و در جاهای دنجی انبار می کنند وبا خیال خود کسی نمی بیند ولی گردشگران فوری گزارش می کنند، زباله های شهر نا کجا آباد ، آب جویبارها و چشمه ها را در حاشیه ی شهر آلوده کرده ا ست . اینجا شهری است که روالش بر وفق مراد روستاکار و دامدار است . خبر از سمینار و آسیب شناسی مرکز نا کجا آباد سالهاست به فراموشی سپرده شده است دو نفر فامیل اگر زرگری دعوا کنند چون فامیلشان در حفط سلامت کوشاست ودر شهر ناکجا آباد اسم و رسمی دارد فوری در جلسات کمی هم که برگزار می شود به بالا مقام می گوید ، اگر مشکل این دو را حل نکنیم یکی از انها خودکشی می کند و یا در گیری و بی نظمی انجام می دهند. در ناکجا اباد همه ی شهر دیپلمه شدند وفوری در دانشگاه هایش فارع التحصیل شد ند. الان اساتید و پرسنل کارشان سبک شده، اگر اِغراق نکنم ، از کم کاری دور هم جمع می شوند و چای می خورند و مگس می پرانند . اگر عمری بود نا کجا آباد مجازی و خیالی نگارنده الفبای نا کجا آباد را می گوید و اتاق فکر آنها را می نویسد تادر شهر مشاوره گرفتن و همکاری و همدلی بیش از پیش گردد.
"طنز آماتور"
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٠٩ - ١٣٩٦/١٢/١٠
Ahmad Lotfi:
: کارگران لرستانی در تهران و درد دلهایشان "
نگارنده: احمد لطفی
مورخ : چهارشنبه, 09 اسفند 1396


مقاله ای که خانم سودابه آزادگان در هفته نامه ی سیمره خبر ، تحت عنوان ؛ " تهران از سرِ ناچاری" در باره ی فقر و بیکاری در شهر های رومشگان و کوهدشت، نوشته بودند، و در در آن گزارش ، با تعدادی از کارگران و مسافر کش ها ی رومشگانی و کوهدشتی مصاحبه می کند، و آنها از فقر و بیکاری ای که در شهرهایشان وجود دارد، به ناچار برای کار و در آوردن حداقل در آمدی برای امرار معاش خانواده هایشان به تهران رفته بودند، و از بیکاری در شهرهایشان گله مند بودند، آنها به دور از خانواده، در شهر تهران از روی ناچاری به فعالیت مشغول هستند، و...نگارنده این گزارش را به دقت مطالعه کردم ، غمی و زخمی که در دل نهفته بود، تازه شد ، به یاد همکار نازنین و فقیدم، استاد مرتضی کرمی نماینده ی استان ایلام افتادم ، که در صحن علنی مجلس شورای اسلامی فرمودند، من هرصبح که از شهر توحید هلیلان سر کار می رفتم ،برای کارگران فقیر شهرم که در میدان شهر صبح اول وقت، در سرما و گرما حاضر می شوند ، به امید آن که شخصی بیاید و آنها را سر کار ببرد.خجالت می کشیدم و هرروز آرزو می کردم کاش می شد در این شهر کارخانه ای ایجاد کرد تا این افراد هرصبح تکلیف خود را بدانند و کاری سالم و پیوسته برای گذران زندگی و معیشتشان داشته باشند . لرستان از استانهایی است که باند بازی و حفظ موجودیت حزبی و شخصی خود را بر موجودیت و رفع نیازهای جامعه شان ترجیح می دهند؛ یعنی فلسفه ی ضرب المثل" دوست دارم نه به اندازه خودم ". همه حکایت از افزایش فقر و محرومیت دارد. اگر برنامه ریزی مسئولان محلی درست باشد و حاکمان دغدغه ی خدمت به زیر دستان راداشته با شند، و افکار و اعمال آنها برای محرومیت زدایی به کار گرفته شود، قطعا" تغییر مثبتی در وضعیت اقتصادی و اجتماعی جامعه به وجود می آید. اگر با دید اجتماعی به مسآله ی محرومیت و نابهنجاری های مختلف اجتماعی و...موردمطالعه قرار گیرد، این سوءال طرح میی شود؛ چرا برخی از افراد مرد شب می شوند؛ و به دزدی و یا غارت حتی بیت المال، مبادرت می ورزند ؟ دلیلش محرومیت شدید و زیاده خواهی دیگران است چون طبق کلام نورا نی پیامبر اسلام (ص)فردی که معاش ندارد معاد ندارد ، به عبارتی اخلاق و دین را در اثر نیاز شدید و فقر غیر قابل تحمل اورا به فردی "تجیر شاه بُر"و دزد و پرخاشگر و نابهنجار تبدیل می کند . وبرطبق نظریه ی مرتون؛ هرگاه انسان از راه قانونی و مشروع به اهداف و نیازهایش توجه نشود با هنجارها و ارزشهای جامعه اش به ستیز و نافرمانی می پردازد به عبارت دیگر از نُرمهای اجتماعی جامعه فاصله می گیرد.و به قول ابوذر غفاری در شگفتم از کسی که گرسنه است ، و برای رفع آن شمشیر آخته را در برابر سرمایه داران نمی کشد.، وبه قول شاعر:
درکف مردانگی شمشیر می باید گرفت
نان خود را از دهان سیر می باید گرفت
بهر مشتی سیر تا کی یک جهانی گرسنه
انتقام گرسنه از سیر می باید گرفت نماینده ها و استانداران هر استان، مانند پادشاهی قدرتمند هستند، که باید بر زندگی و وضعیت اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه شان، اشراف داشته باشد . آوارگی و گاه مرگ و انحراف و اعتیاد و بی سر پرست شدن خانواده در محل سکونتشان آسیبهای فراوانی را برخانواده تحمیل می کند ، شکاف طبقاتی نمود عینی پیدا می کند و کرامت انسانی لگد مال می شود . با این تفلب گرایی و مدرک سازیها و مدرک گراییها بیسوادی و عدم تخصص ما آشکار می شود ، از طرفی نیز فقر و گرسنگی و بیسوادی که باهم یک کاسه شوند، تز آغامحمد خان قاجار عملی می شود، یعنی برای حاکمیت در ایرانِ آنروز ، به برادرزاده اش بابا خان( فتحعلی خان)گفت؛ " برای حکومت بر ایران ،باید مردم را گرسنه و بیسواد نگاه داشت. " کاش اپیدمی فقر و تبعیص و فساد در این استان و حتی کل کشور حل شود تا به قول مازلو فرد فقط در نیازهای فیزیولوژیکی باقی نماند بلکه به فرهنگ و نوعدوستی و کمال گرایی عشق بورزد. و شاهد آوارگی و تحقیر شهروندان و روستائیان عزیزمان نباشیم، انشاء الله
|

احمد لطفی - مدرس دانشگاه ١١:٥٠ - ١٣٩٦/١٢/١٤
Ahmad Lotfi:
" بجنب وبجوش و بکوش و بهوش "
احمد لطفی- مدرس دانشگاه


بزرگان دین ما طلب دانش و علم را واجب و وظیفه می دانستند، [1]
انسان در کسب معرفت و دانش، شوق و جوشش و کوشش و و روشن کردن چراغ اراده، وبکار انداختن عقل و هوش
را از ضروریات کسب دانایی دانسته ، و می دانند.علم و دانایی به سادگی بدست نمی آید بلکه گذشته از علاقه و اشتیاق ، تلاش و پشتکار و نوشتن و گوش دادن از لوازم دانایی هستند. البته زیر ساختهای دانایی مکان مناسب و معلم مجرب و نظم و انضباط و برنامه ریزی و وسائل و تجهیزات از جمله کتاب و کتابخانه و آزمایشگاه و رایانه و.... را همگی باید تهیه کرد . در کنار آن رابطه ی خانه و مدرسه هم برای شکوفایی بهتر طالبان علم و دانش لازم و ضروری است. وهمکاری آن دو، در بالندگی نسل آینده مفید و موءثر خواهند بود.
در این شرائط از زمان که انفجار اطلاعات به وقوع پیوسته است ، و سرعت تغییرات به حدی است که انسان در این فرآیند شتابزده، دست و پای خود را گم کرده است، ودربین این همه اطلاعات و داده های فضای مجازی ، قدرت خود تنظیمی و تعادل و هماهنگی خود را از دست داده است. امروزه افراد ، خصوصا" دانش آموزان و دانشجویان برای استفاده ی بهینه از این شرایطی که پیش آمده ، گاها" دچار بحران روحی و فکری می شود ، چون اطلاعات ضد و نقیض بسیاری را حین مطالعه و بررسی مشاهده خواهد کرد. دانش آموز و دانشجوی امروز پوسته ی درس و سواد و شخصیت را گرفته و دچار تعاض نقش و عمل در بین رشته ها و علائق و سلیقه های متفاوت شده است، از بس نو آوری زیاد است و علم با زاویه حاده در حال پیشرفت است که افراد جهان سوم در برخورد و مواجه با چنین پدیده ای احساس درماندگی و پوچی و دلسرد ی و نا امیدی می کنند .
آنها به دنبال فرار از مسئو لیت پذیری شده اند با زحمت کم نتیجه ی دلخواه را انتظار دارند . در این بین درس خواندن به صورت امری تفننی در آمده است . درس دغدغه ی بعدی دانش آموزان است . نگارنده در دهه ی شصت و هفتاد شمسی به دانش آموزان می گفت ؛ در راه دشوار علم آموزی، باید جنبید و جوشید و کوشید و عقل را درتمام شئون آموزش بکار گرفت." اما متآسفانه امروزه، شوق در س و ا نگیره ی کسب دانش دربین طالبان دانش کاهش یافّته است . آنها در کلاس هم یا غایبند ، و یا بی حوصله و هنر گوش دادنشان ضعیف شده است. برنامه ریزان و عالمان روانشناسی و جامعه شناسی باید فکری به حال این بحران و وضعیتی که پیش آمده است بنمایند، و جاذبه در کلاسها و تنوع و تغییر در روشهای تدریس را باید به وجود آورد . در کشور ما نظم و دیسیپلین توآم با عشق و برانگیختن غیرت طالبان علم می تواند کشور را از بیسوادی و بی هنری نجات داد هرچند ایران بزرگ لانهی شیران معرفت است و هیچگاه بیشه اش خالی از شیر نبوده است امید است بر موج اطلاعات فزاینده ی زمان جوانان ما سوار شوند و ناخدایان خوبی برای کشتی علم و دانش و ادب باشند.
[1]-رسول خدا فرموده است ؛ طلب دانش برهر مرد و زن مسلمان واجب است.( نهج الفصاحه)
|

احمدلطفی-مدرس دانشگاه ٢٣:٤٠ - ١٣٩٦/١٢/١٥
Ahmad Lotfi:
عمو فیروز
#احمدلطفی
تاریخ و فرهنگ دره شهر
@CEYMARIAN
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٤٢ - ١٣٩٦/١٢/١٥
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
"عمو فیروز"
عمو فیروز در آیین زردشت حکایت فرد نوید دهنده ای است که پایان زمستان سخت و سیاه را در چند روز آخر اسفند ماه اعلام می کند ، و ی در کوچه و بازار با حالت رقص و شادی اعلام می کند ، و مردم هم به او هدیه ای برای مژده گانی به او میدهند ، ای آیین جنبه ی گدایی ندارد ، و اجباری هم در دادن مژده گانی نیست. همانطور که ایرانیان باور داشتند هفته ی آخر سال روح اموات به قبرها برمی گردند ، و به عبارتی روح ها آزاد میشوند و اموات نیاز به علفه و خوراکی و فاتحه دارند یعنی جسم و روح زمین مرده با آمدن عمو نوروز زنده و خرم می شود و عمو فیروز نوید بخش بهار است و لباس قرمز و سیاهی چهره حکایت از شغل نگهبان آتشکده ها هستند که زمستان از بس بیرون نزده اند و هیزم ها خوب روشن نشده اند صورتش سیاه شده است ، اما با آمدن گرما و خرمی و بهار عمو فیروز هم می خواهد از این به بعد، در هوای آزاد و پاک بهاری نگهبانی بدهد . در حقیقت آنچه در میترائیزم و مسیحیت شبیه چنان مراسمی ملاحظه شده است، در واقع از زردشت و ایرانیان اقتباس کرده اند.از طرفی هم در حقیقت باید گفت ؛همه ی این آیین ها در ادیان مختلف، پیدایش تحول و آمدن جشن ، و پایان کدورتها و تاریکی ها و فقرها وسیاهی ها را مانندعمو فیروز نوید می دهند. به همین بسنده می کنم ،وپیشاپیش سال خوبی را برای همه ی بنی نوع آدم آرزومندم.
با سپاس :احمد لطفی
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٢٤ - ١٣٩٦/١٢/١٩

"مسئولین ایلام و جذب نیروهای بومی"
(معرفی مهندس محمد باقر محمدی)
گرد آورنده: احمد لطفی - مدرس دانشگاه

تصویر مهندس محمد باقر محمدی

استان ایلام با توجه به وسعت وجمعیتش نیروهای کار آمد وارزشمندی را در تمامی ابعاد ارزشی و خدماتی و مدیریتی و فرهنگی وپزشکی و .... در سطح کشور تحویل جامعه داده است، که موجب سرافرازی و افتخارِ مردم شهید پرور استان ایلام شده اند . یکی از چهره های متشخصی که در عرصه ی دفاع ازکشور ،و امدادگری در روزها و شبهای سخت کشور بزرگ ایران،به خوبی خدمت رسانی و ایثار گری نموده است ؛ جناب مهندس محمد باقر محمدی است. ایشان به خوبی از این امتحان و رسالت خدمت رسانی تا کنون سر بلند و شایسته ظاهر شده است و انشآءالله در آینده هم به کوشش و امداد رسانی خویش ادامه خواهد داد، نگارنده برای قدر دانی از این مهندس امدادگرکه عضو محترم خانواده ی معظم شهدای
ایثارگر هستند، را برخود فرض دانسته، تا جامعه و مسئولان شناخت بیشتری پیدا نمایند و در مسئولیتها و ارتقاء شغلی چنان افراد رنجدیده و سر بلندی توجه کرده، وبا دیدن اخلاص و عملِ آنها، به چنین نیروهای ایثارگر و مُخلصی اعتماد نمایند ، و با صدق و صفا و به دور از تنگ نطری گامی در جهت تحقق شایسته سالاری بردارند.
وی متولد سال ۱۳۴۹ شمسی است ، زادگاهش منطقه ی محروم زرانگوش از توابع شهرستان بدره مب باشد ، که به یُمن عملکرد عوامل و مسئولان حکومت جمهوری اسلامی ایران، از یکسری مواهب و امکانات رفاهی و زیر ساختی برخوردار شده است ، که در دامن خود چنین افراد شایسته و درد آشنایی را پرورش داده است. ایشان علم و ادب خود را در بین خانواده ای کشاورز و متدین و زحمتکش آغاز نمود ، سپس در سن ۶ سالگی در دبستان آبادی زرانگوش شروع به تحصیل کردند، وی نهایتا" برای تکمیل سواد متوسطه راهی شهرستان دره شهر شدند. اگر حمل برخودستایی نگارنده نشود، محمد باقر محمدی ضمن بهره جستن از اساتید مجرب شهرستان دره شهر این حقیر نیز در دوران تحصیلش موفق به خدمتگزاری و درس دادن به وی بوده است. ایشان با چهره ای معصوم ایلیاتی و هوشی ممتاز با اشتیاق درسهایش را مرور می کرد و با نوجوانان هم سن و سالش به فعالیتهای مذهبی مبادرت می ورزید.
نگارنده با توجه به آشنایی ای هم که با خانواده ی ایشان ازجمله برادر رزمنده اش سردار شهید محمدصادق محمدی و پدرش مشهدی نور مراد محمدی، رزمنده و جانباز دفاع مقدس داشت ، همواره اورا در امور مذهبی و فعالیتهای دانش آموزی ، فردی بسیار جدی و دلسوز انقلاب اسلامی و جامعه می دید. وسالهاست که در راه خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی فعالیت می نماید.
ایشان ازهمان ابتدای نوجوانی درس و مشق ایثار را از رزمندگان و پدر و برادر بزرگترش می آموخت، اوقات فراغت را با دوستانش در سپاه و بسیج منطقه فعالیت می کرد و به همراه آنها در نماز جمعه و جماعت شرکت می کرد دوران دفاع مقدس هم شوری عجیب و اشتیاقی وصف نا پذیر، در کوچک و بزرگ جامعه ایجاد کرده بود، و این نوجوان با ادب و اخلاق از این قاعده تبعیت می کرد، و در کسب دانایی و افزایش تجربه ، شوق وعلاقه ی زیادی از خود نشان می داد.
محمد باقر محمدی هیجده ساله بود که برادر رزمنده اش در ۲۹ مهرماه سال ۱۳۶۷شمسی در راه دفاع از اسلام و امام خمینی (ره) و کشور عظیم الشآن ایران در جبهه های حق علیه باطل به درجه ی رفیعه ی شهادت نایل آمد.
شهادت برادر، مسئولیت انسانی و اسلامی محمد باقر را بیشتر نمود ، و فعالیتهای مذهبی و بسیجی گری و دفاع از ارزشهای اسلامی را در سرلوحه ی زندگی خود قرار داد ، باجدیت درکنار فعالیتهای مذهبی و اجتماعی ، درسهایش را نیز ادامه داد و با موفقیت کارشناسی ارشد را در رشته ی مدیریت به پایان رسانید و در سازمان هلال احمر مشغول خدمت و ایثار گری شد. ایشان چنان از خود لیاقت نشان داد ، که چند سال مدیرکل سازمان هلال احمر استان ایلام بودند. و نهایت تلاشگری، و خدمت را از خود به یادگار گذاشت.

دو تصویر از شهید محمد صادق محمدی( متولد سال ۱۳۴۴شمسی که به تاریخ بیست نهم مهر ماه سال ۱۳۶۷ شهید شدند)
ایشان برادر بزرگتر مهندس محمد باقر محمدی بودند ، که در زمان دفاع مقدس یکبار وی و پدرش و برادرش در یک سنگر در جبهه های حق علیه باطل خدمت کردند.

مهندس محمد باقر محمدی مردروزهای سخت می باشد در زمان زلزله ی کرمانشاه و شهرهای تابعه اش در پائیز سال ۱۳۹۶ ایشان با آنکه پسرش بخاطر پیوند کبد در بیمارستان شیراز بود، و دخترش جراحی در تهران کرده بودند ، ولی جلو تر از امداد گران استان کرمانشاه به محل زلزله رسید و از وظیفه اش کوتاهی نکرد، وی با وجود آنکه معاون امداد و نجات جمعیت هلال احمر لرستان بودند، نجات و خدمت به هم وطنان را بر خدمت به خانواده ی خود ترجیح دادند و چنان خالصانه فعالیت کرد ، که مورد تشویق رئیس ستادعملیاتی امداد رسانی شهرستان سر پل ذهاب واقع شد ند، و حتی برایش از مقامات بالای کشوری در خواست تشویق کردند.طبق خبر گزاری موج؛ در آن زمان رئیس ستاد عملیات امداد رسانی جمعیت هلال احمر سرپل ذهاب از زحمات معاون امداد و نجات جمعیت هلال احمر لرستان و تیم همراه، در امداد رسانی به زلزله زدگان شهرستان سر پل ذهاب تقدیر و تشکر کرد.
همچنین خبر گزاری بدره نیوز مهندس محمد باقر محمدی؛ فرزندشجاع شهرستان بدره، را با عملکردبسیارعالیش درجریان زلزله کرمانشاه، و حادثه اشترانکوه و عملیات بعداز سقوط هواپیما در دنا، این روزها او را سوژه نشریات بین المللی نموده است.

مردروزهای سخت محمدباقرمحمدی
فرزندشجاع شهرستان بدره عملکردبسیارعالی ایشان درجریان زلزله کرمانشاه و حادثه اشترانکوه و عملیات بعداز سقوط هواپیما این روزها اوراسوژه نشریات بین المللی نموده
@badrehnews

تصویر نامه ی دکترمحمد گل فشان رئیس ستاد عملیاتی امداد رسانی شهرستان سر پل ذهاب

" خبرگزاری موج ازلرستان، وبیان اهمیت کار و تلاش محمد باقر محمدی و تیم همراهش":
رئیس ستاد عملیات امدادرسانی جمعیت هلال احمر سرپل‌ذهاب، از زحمات معاون امداد و نجات جمعیت هلال احمر لرستان و تیم همراه، در امدادرسانی به زلزله‌زدگان شهرستان سرپل‌ذهاب تقدیر و تشکر کرد.
به گزارش خبرگزاری موج از لرستان، دکتر محمد گل‌فشان رئیس ستاد عملیات امدادرسانی جمعیت هلال احمر سرپل‌ذهاب، در نامه‌ای خطاب به دکتر فتحی معاون سازمان امداد و نجات و رئیس ستاد امدادرسانی غرب کشور جمعیت هلال احمر ایران، از زحمات محمدباقر محمدی معاون امداد و نجات جمعیت هلال احمر لرستان و تیم همراه، در خدمت‌رسانی به آسیب‌دیدگان زلزله اخیر در استان کرمانشاه و شهرستان سرپل‌ذهاب تقدیر و تشکر کرد.

این در حالی است که در رونوشت نامه، از محمدیون، دبیر کل جمعیت هلال احمر کشور خواسته شده تا به هر شکل ممکن، محمد باقر محمدی و تیم جستجو و نجات جمعیت هلال احمر لرستان مورد تشویق قرار گیرند.

گفتنی است، تیم عملیات جستجو و نجات جمعیت هلال احمر لرستان، از نخستین دقایق پس از وقوع زلزله مهیب در غرب کشور، به استان کرمانشاه اعزام، و در امدادرسانی به زلزله‌زدگان پیش‌قدم شد تا جایی که رئیس ستاد عملیات امدادرسانی سرپل‌ذهاب در فرازی از نامه مذکور آورده است:��بی‌شک خدمات درخشان ایشان "محمدباقر محمدی" و امدادگران و همکاران جمعیت هلال احمر استان لرستان برگ زرینی در کتاب قطور خدمات برجسته هلال احمر خواهد بود�.

نتیجه:
باتوجه به آن که مهندس محمد باقر محمدی از افرادی است که تخصص و تعهد را با همدیگر داراست ، قبل از آنکه دیر شود ، از استاندار و مقامات بالای کشوری تقاضامندم از تجربه و مدیریت امثال محمدی در عرصه های بزرگتری به کار گرفته شوند. تا کارها بدست افراد شایسته و گمنام و محجوب و با وقار و شهید داده و .... از سرعت و دقت عمل بیشتری برخوردار گردند. و چنان نیروهایی که از ظرفیت و توانایی قابل قبول و ممتازی برخوردار هستند ، توجه بیشتری باید مبذول نمود .
مهندس محمد باقر محمدی امداد گری شایسته بودند ، که زمان مدیریتش، در شهرستانهای آبدانان ودره شهر ، نمونه ی کشوری شدند. وی در سال ۱۳۸۶معاون امداد و نجات هلال احمر لرستان بودند ، که بازهم امدادگر نمونه کشوری شدند.
ایشان در زمانی که مدیر کل هلال احمر استان ایلام شدند ، در آن دورانی که مدیریت ایلام را به عهده داشتند ، با عملکرد خالصانه و درستش، استان ایلام به تمام کشور شناسانده شد .
ایشان زمانی که در افغانستان نماینده ی هلال احمر ایران بود، در کابل بخاطر ارتباط خوبی که بین دو جمعیت هلال احمر ایران و افغانستان ایجاد و برقرار کرد، ریس وقت هلال احمر افغانستان نشان صلح ودوستی را از ریاست جمهور ایران گرفت. این مهندس ارزشمند


در حال حاضر قائم مقام جمعیت هلال احمر لرستان است. ودر تمام صحنه های امدادی جزو نفرات اول است، وتا آنجایی که نگارنده اطلاع دارد ، روابط حسنه ای با کارکنان و مردم شهرستانهای تابع استان لرستان دارد . و همین مردمداری و از جنس مردم بودن بزرگترین ویژگی مدیران لایق است ، که نگارنده به عنوان یک معلم کوچک، چنین ویژگی های برجسته ای را در ایشان سراغ دارد . امید است کارهای جامعه ی ما بدست افراد کاردان و توانمند و شایسته و لایق اداره و انجام گردد.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٧:٢٠ - ١٣٩٦/١٢/٢٤
Ahmad Lotfi:
" پنجشنبه و جمعه ی آخرسال "
احمد لطفی- مدرس دانشگاه

رسم و رسوم ، قواعد اجتماعی، سورها و سوگها، شادیها و غمها ، جشنها و یادمانها و عناصر و اجزای فرهنگی رسوم و سنن همه بهانه ای برای تنوع و آرامش بخشی در زندگی هستند . در آخر سال ایرانیان همواره جشنی و عیدی به نام جشن و عید مردگان داشته و دارند ، این آداب در هفته ی آخر سال مردم هرغروب برای اموات خیرات می دهند و همواره در آخرِ خیرات ، و فاتحه ای که قرائت می کنند ، زن و مرد خانه می گویند، چشم خیرت به بازماندگان باشد ، یعنی افراد وقتی که در هفته ی آخرسال مخصوصا" پنجشنبه ی آخر سال به زیارت قبور می روند برخی با دل شکسته گزارشی از رنجها و سختی ها و مرارتهایی که بعد از مرگ مُردَه شان کشیده است، را برا ی وی بیان می کند ، برخی با مویه های سوزناک و جمعی بر قبرها حلقه می زنند ، گروهی هم با بردن خیرات برسرمزارها و با خیراتی که در طول یک هفته،در منزل برای امواتشان داده اند، و در این یک هفته برای امواتشان سنگ تمام گذاشته ، و می گذارند، احساس سبک حالی و آرامش می نمایند.
برخی از مردم برای شادی روح امواتشان ،کودکهای یتیم و فقیر را سیر کرده، و می کنند.
در آبادیها و قریه های سیمره ، از یاد نمی رود ، که در گذشته های نه چندان دور ، خیلی از کوچکترها به همراه بزرگترها خانه به خانه مراجعه می کردند و شیر برنجهای که زنان در مجمعه یا دوری (dourey) قرار می دادند، و آن جماعت بطور گروهی آنها را می خوردند ، و بزرگتر طایفه فاتحه می داد. و این شیوه ی گروهی برای خوردن خیراتها ، بسان رسمی جدی و ثوابی شناخته شده در آمده بود و مردم هر روستابطور دسته جمعی به چنین کار و وظیفه ای مبادرت می ورزیدند.
زیارت قبور در پنجشنبه ی آخرسال، عاملی برای گرامیداشت و یادمان اموات و حضوری رستاخیز گونه از مردم است، که باهمدیگر و امواتشان پیمان می بندند ،و با خودمی گفتند ؛ اگرچه شما رفتید، ولی ما به یاد شماهستیم برایتان اشک می ریزیم و فاتحه می خوانیم و خیرات می دهیم ، چون دلمان برایتان تنگ شده است و جای خالی شما را حس می کنیم . همیشه در جلوی نظرمان هستید، خنده ها و سفرها و گریه ها و دلتنگی ها و شادمانی هایی که باهم داشتیم هیچگاه فراموش نمی کنیم.
امام صادق (ع) فرموده است مردگان رفتن و آمدن شما را می دانند . وقتی برسر قبرشان اُتراق می کنید وبا آنها سخن می گوئید ، آنها با شما اُنس می گیرند، و شما هم همینطور. آنها از ملاقات شما خوشحال می شوند. ( اقتباس از وسائل الشیعه ج۲ صفحه ی۸۷۸)
زیارت قبور کاری نیکو و آموزنده است ، زیرا با این کار درسی به فرزندانمان می دهیم تا بعد از مرگ ما آنها نیز به یاد ما باشند.
در پنجشنبه ی آخرسال و در همه ی ایام اموات را با هدایایی از قبیل خیرات دادن ، بجایشان صدقه دادن ، و برایشان نماز خواندن و خوراک و شربت دادن، همه دل و روح مرده را شاد می کند و اشخاص خیرات دهنده، دعای روحانی ومعنوی مردگان شامل حالشان می شود ، و برای اهل دل آن دعاها را در عالم معنا درک خواهند کرد.
در هنگام رفتن برمزار اموات و اهل قبور ، باید لباسهای ساده و متین پوشید ، زنها در آن زمان که بر سر مزار اموات می روند، نباید آرایش غلیظ بکنند ، و از طرفی هم لباسهای نامربوط نپوشند، همچنین؛ حجاب و نزاکت اسلامی را رعایت نمایند.
افراد در هنگام رفتن به قبرستانها و حضورشان براهل قبور ، شایسته است، کمتر سخن دنیوی بگویند.
سکوت کردن و به فکر فرو رفتن و بیشتر دعا و قران خواندن، چاره ی کار برای انجام این نوع رسم مذهبی است. در چنان جاهایی آمرزش طلبیدن از خدا و معصومین (ع) برای اموات و خودشان کار پسندیده ای است.
درپنجشنبه ی آخر سال،و رفتن به گلزارها برای زیارت اهل قبور ، آرامش به انسان می دهد ، و سال نو ، و نوروز خود را با وجدانی آسوده آغاز می کند. امید است مردم دیار سیمره از انجام این مراسم ، بهترین بهره و سعادت رانصیب خود نمایند. انشاء الله
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٧:٢٦ - ١٣٩٦/١٢/٢٤
Ahmad Lotfi:
"حاشیه ای بر همایش گرامیداشت ثبت زبان لکی"
نگارنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

در روز پانزدهم اسفند ماه سال ۱۳۹۶ تصویر دعوتنامه ای از جانب اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی هرسین و عنایت آقای واحد یاری از شاعران جوان دیار سیمره ، دریافت نمودم . باخود گفتم حضور گسترده در این همایش ملی ، قطعا" دارای نظم و بار علمی خوبی است و با بزرگان و شاعران و نویسندگان و اهل قلم ، که افرادی فرهیخته، از استانهای کرمانشاه و لرستان و ایلام و همدان و سایر مهمانهایی که از خراسان ( کلات نادری) و قزوین در جلسه خواهند بود ، آشنا می شویم و در ۱۵ دقیقه ی استراحت بین دونیمه ی همایش در سالن پذیرایی، از تجارب همدیگر و راهکار برای گرد آوری این ادبیات و دستورات پزشکی که در سینه ی مردم است ، فعالیتی جدید را آغاز خواهیم کرد. نگارنده؛ با شادمانی زاید الوصفی پسرم را از جنوب فرا خواندم که بنده و مادرش را به این همایش پر بار لک محور برسانند ، ایشان غروب هفدهم به دره شهر آمدند، و اول صبح روز هیجدهم به طرف هرسین راه افتادیم، بعد از صرف ناهار در حواشی هرسین ، محل سمینار را پیدا کردیم ، چشمتان روز بد نبیند ، بی نظمی در محوطه و نشستن در سالن و افراد زیادی که در سرپا ایستاده بودند، هیچکس نمی دانست بانیان و میزبانان چه کسانی هستند، از این بی نظمی و گویا کسی منتظرت نباشد ، دل شکسته شدیم ، بر مبنای همایشهایی که قبلا" رفته بودم انتطار داشتم چند نفر بر پشت میزهایی در بیرون سالن نشسته باشند و بروشور و فهرست سخنرانان و شاعران و موضوع بحث آنها در یک پاکو ویا حداقل پوشه ای پلاستیکی و یا درطلق و شیرازه به ما بدهند، و افرادی ما را به مکان نشستن دعوت کنند ، و گروهی اهل قلم و مهماندار بر درب سالن همایش باشند، و حداقل خوش و بشی و خیر مقدمی و از کدام استان یا شهر آمده اید؟ . و حداقل نام نوشته ای و اطلاعاتی که مجری به حضار بگویدو یا دفتر یاد بود و امضایی برای تاریخ و آیندگان نوشته شود ، و پاسداران و حامیان ثبت زبان لکی در این برهه از زمان چه اشخاصی بوده اند و این خود بعدا" سند ملی ای می شد برای اطلاع آیندگان، متآسفانه از این هم خبری نبود.
در این همایش دقیقا" معلوم نشد، که چه کسانی و یا حداقل حضار از چه شهرها و استانهایی ، در این همایش شرکت کرده اند . گروه شناخته شده ای شبیه یک باند فرهنگی و یا اجتماعی در سه ردیف اول همایش جا خوش کرده بودند، و بی اعتنا به ورود دیگران خودشان دورهمی باهم گفت و شنود می نمودند ، هرچه سر تکان دادیم که آشنایی را ببینیم ، در ابتدا کسی ندیدم ، و فقط خیل مشتاقان و دیگرانی که انگار سیاهی لشگر و غریبه و بی سامان وویلان و گویی کسی منتظر آنها نیست به چشم می آیند. و با احتیاط وارد سالن نیمه روشن ، که جایگاه سالن همایش از نور و دکوراسیون نامشخصی برخوردار بود.به یاد محرومیت لک که سالها پیش در مقاله ی لکها و ادبیان عامیانه نوشته بودم ، افتادم . همین طور که غریبانه بدنبال آشنایی می گشتم، زن و شوهری را دیدم که غ۹ریبانه به سمتم آمدند ، وقتی دقت کردم شوهرش از شاگردان سابقم بود ایشان مرا می شناخت ولی من فقط ازروی ته چهره فهمیدم که روزگاری خدمتگزارش بوده ام . او هم جویای آشنایان بود ، بنده گفتم به یکی دونفر از سردمداران جلسه زنگ زدم و اعلام کردم که در راهم و دارم خدمت می رسم ، اما الان سر گردانم. به ایشان و همسرش گفتم شما در سمت چپ بنشینید، تا ببینم بزرگان همایش را خواهم دید. متاسفانه از بزرگان و شورای اجرایی همایش کسی به طرف ما نیامد ، یکی از اقوام و همشهریانم که نویسنده ی برجسته ای هم هست صدا زد بیا اینجا بنشین جایی برایت گرفته ام. بدون اعلام یکدفعه بعد از قرائت قرآن صدای ساز و دهل برخاست و بچه های معصوم اشعاری را زمزمه کردند از بس شلوغ بود، از اشعار ی که خواندند مطلب زیادی بدست نیاوردم. دکتر داودی با زبان لکی فرمایشاتی کرد و بیشتر انتظار داشتیم در مبحث زبان شناسی و کتبی که در باره ی لکی نوشته شده بود بحث شود شاعری کرمانشاهی هم لکی می خواند بعد می گفت ما کردی کرمانشاهی می خوانم ، و فقط مادر بزرگم لک هوزمانن است. بعد از آنکه شبیه شب شعری آن هم نه ترجمه و نه توضیحی دقیق دوستان الشتری و خرم آبادی و حتی چگنی و .. بلند شدند و پذیرایی که صفر بود جماعتی مانند .... سامراء از گروه خاصی قندها را بلوکه کردند و در این محرومیت قند را برای بردن به منزل غنیمت می دانستند و قتی با زنی از آن جمع کنندگان قند از تبارش پرسیدم، ملاحظه کردم از طوایف شناخته شده ی هرسین و حوزه ی ایلات قدیم نبودند. اما همایش لکی خوبیهایی هم داشت با سه جوان با سواد هرسینی که وابسته به ایل منقرض شده بودند ، آشنا شدم. در این همایش حداقل فهمیدم در هرسین و حومه اش طوایف ایتیوند و گراوند و کاکاوند و قیاسوند و هرسینی قدیم معروف به هرسینی وجود دارند . با یکی از پلیسهای حافظ نظم و امنی

ت، وقتی از تبارش پرسیدم پاسخ داد ، که هرسینی اصل است و از این وندها نیستند . در آنجا از رسوم عروسیشان پرسیدم ، گفتند در چمر و چوپی ما از کاولی ها برای مراسمات استفاده می کنیم در بین کاکاوندها و ایتیوندها و طوایف قدیمی دخترانشان آرایش نمی کنند ، مگر آنکه نامزد داشته باشند و یا شوهر کرده باشند. واگر دختری آرایش بکند به طعنه می گویند ، مگر شوهر کرده ای به همین خاطر آرایش دختران مرسوم نیست و بیشتر آنها چا دری هستند. جوانهایشان می گفتند ما زبانمان در حالت نابودی است، وقتی در دانشگاه کرمانشاه و یا معلمان نه لک ونه کرد و با افرادی که زبانشان از اصالت و قالب خود دور شده است ، بنابراین لهجه های رایج زبان ما هم به صورت آنها در آمده، ماهم تکلمی تقریبا" التقاطی داریم از لحاظ مذهبی، با سه جوانی که مصاحبه کردم ، آنها گفتند ؛ که شیعه دوازده امامی هستیم و گرایش اهل حق نداریم اما در گره بان اهل حق وجود دارد. آنطور که از سخنان آنها فهمیدم، آنها مانند ایلات و طوایف سگوند و بیرانوند و سایر لکها که در خرم آباد برای اینکه ، لرها نگویند صحرایی هستند ، لری خرم آبادی صحبت می کنند. البته زبان لکی از فرس قدیم است و اگر مبالغه نکرده باشم مادر سایر لهجه ها و زبانهای موجود در کشور است و پیوستگی همه ی آنها با لکی فقط سلسله مراتب قدمت است که لکی از همه قدیمی تر است و کلماتش و سخن حُکَمایش کمتر کتبی شده است.
با وجود تلاشهایی که بزرگان برای زبان ریشه دار لکی کرده اند، ولی محققان زبانشناس، باید لهجه های لکی راشناسایی، و به شکل علمی آنها را تفکیک نمایند. گویش " گوران " که یک زمانی زبان قلم ادبیات شاعران غرب کشور بوده است، پژوهش کنیم، و ببینیم آیا گوران شعبه ای از لک است؟ و به سخن دیگر تمام گویشوران کلهر و ساسانی( پهلوی) و سلسله و دلفان و بیران و باجول و ... همه باید تکلیف خود را بدانند.
محققان با صراحت بررسی نمایند، آیا گوران همان زبان گبران است که پهلوی بوده و صاحبان قدرت بوده اند و یا همه لکی در شبانکاره پهلوی خلاصه می شود اینجا تحقیق علمی می خواهد، تا حقیقت آشکار شود.
در این که لکی زبان است، شکی نیست و گذشته ازدوستان بزرگواری مانند دکتر داودیان و همکارانش، به این مهم پرداختند ، آنرا ثبت ملی نمودند ، ناگفته نماند سالها پیش بلوکباشی هم به اهمیت زبان لکی و زبان بودنش اشاره کرده است.و برمبنای سنگ نوشته ، کورش هخامنشی هم گویا لک بوده است .
امیدوارم در همایشهای بعدی موضوع را مشخص کنند ، و آن را توزیع و اطلاع رسانی نمایند. و بعد از بررسی مقالات و اشعار برگزیده و برتر را انتخاب کنند. و نظم و روال همایشها را ببینند ، وبر آن مبنا و بلکه بهتر اجرا نمایند .این همایش با عرض معذرت چنگی به دل نمی زد ، ودر کنار آن توصیه می شود ؛ استعدادهای جوان را با بزرگنمایی بیش از حدشان ضایع نکنید. تا در اینده کارهای بزرگ انجام دهند. وبه قول مولوی؛
هرکه را مردم سجودی می کنند
زهر اندر جان او می آکنند
این همایش با عرض شرمندگی بار علمی چندانی نداشت . ما اگر لکی را خوب معرفی کنیم ، نیازی به در گیری و جبهه بندی با سایر گویشها نداریم . امیداست این سخنان پراکنده مفید واقع شوند. و دوستان را در امر همایش پویاتر کرده ، با کارهای علمی این زبان را به ایرانیان و سایر جوامع معرفی نمایند. شاد و پیروز باشید.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٢:٢٠ - ١٣٩٦/١٢/٢٦
Ahmad Lotfi:
" مختصری در معرفی رماوند خوشنام "
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مقدمه : روستای رماوند ؛ در ۲۰ کیلومتری جنوب شهرستان رو مشگان به مرکزیت چغابل واقع شده است ، ای روستا به وسیله ی آب رودخانه سیمره از منطقه ی سیمره جدا می شود. روستای رماوند با مردم شهرستان دره شهر قرابت خویشاوند ی داشته و دارند . گویش آنها لری، و مذهبشان شیعه ی دوازده امامی می با شند. به عبارتی دیگر آنها پیرو مذهب شیعه ی جعفری هستند. سطح سواد آنها برمبنای سخن یکی از دانش آموزانم به نام مینا مرادی ، در اواخر دهه ی هفتاد شمسی ، چنین آمده است ؛ "گرچه فرزندان این روستا دارای مدارک پزشکی و مهندسی کشاورزی و دبیری و مدیریت و... می باشند ، ولی سطح سواد آنها در آینده بالاتر و بهتر خواهد شد .[1]
وجه تسمیه رماوند خوشنام:
رماوند اگر بر مبنای دماوند و نهاوند معنی شود ، از رمیدن یا دویدن و یا خراب شدن قلعه خوش انام یعنی رماندن یا تخریب قلعه ی زن خوش اندام که حاکم منطقه بوده است ، به احتمالی به دوران اواخر ساسانی ارتباط داشته است. که ساسانیان در اواخر حکومتشان از زنان در حکومت استفاده می کرده اند. البته اگر به طایفه رحمانوند و لعل وند رو مشگان توجه کنیم بی ربط هم نیست. برای بررسی بیشتر وجه تسمیه رماوند خوش انام( خوشنام)می توان به موارد زیر پرداخت؛
۱- رماوند به اعتباری تیره ای از میربگ یا طوایف لشگری دلفان بوده است که در منطقه ی باستانی قلعه خوش انام( خوشنام) سکنی گزیده اند . زیرا این منطقه روبروی گذرگاه های عباس آباد و زرانگوش و زید بوده است و از لحاط نظامی موقعیت سوق الجیشی داشته است.
۲- خوش انام که به تعبیر بومیان،[2] نام دختری بوده است که حاکم منطقه بوده است ، و دارای قلعه ای به همین نام بوده است. در اثر گذشت زمان خوش انام تبدیل به خوشنام و اعقاب او در دُم- سرخ لری را خوشناموند می گویند. آنچه باستان شناسان در کند وکاوی که دردم سرخ انجام داده اند آثار بدست آمده را در ۷ قرن قبل از میلاد دانسته و گویا آشور بنی پال در ۶۳۹ سال قبل از میلاد برخی هم سال ۶۴۵ق م به ایران و حکومت عیلام حمله می کند ، وشوش و دایخالو و ماداکتو را غارت و نابود میسازد، و شاید قلعه خوش انام نیز بدست سپاهیان آشور بنی پال نابود شده است، و بی ربط نیست که زنی حاکم باشد ، چون در دوران حکومت عیلام، زن سالاری بوده، و خدایان شکل زن داشته اند. به همین خاطر قلعه های باستانی که با نام زنان وجود داشته است ، احتمالا جایگاه پرستش بوده اند و زنانی ریاست آن معابد و مردم را در دست داشته اند .(الله اعلم)[3]
۳- یک معنای خوش انام احتمالا به معنای خوش اندام باشد و رماوندها و خوشناموندها از افراد خوش اندام حوزه ی لک و لر به حساب آمده اند.
سرخ دُم لری و لکی:
محوطه های باستانی�سرخ دم لکی و سرخ دم لری به ترتیب در 6 کیلومتری شمال غربی و 10 کیلومتری جنوب شرقی کوهدشت در منطقه لکستان واقعند. نامگذاری این دو محوطه باستانی بنام لکی و لری بدلیل مجاورت آنان با دو روستای لک نشین سرخ دُم و لرنشین خوشناموند است.
محوطه سرخ دم لری نیز بر سینه کوهی در کنار دهکده‌ای به این نام در حدود ۱۰ کیلومتری جنوب شرقی کوهدشت لکستان واقع شده است. در این محوطه گذشته ازیک پرستشگاه، سازه‌هایی اطراقگاهی نیز کشف شده‌ است.
پرستشگاه�سرخ دم لری�در لایه دوم محوطه پیدا شده و سازه‌ای احتمالا دو طبقه بوده که طبقه اول از سنگ لاشه‌هایی نا متساوی با ارتفاع زیاد و شامل دیوارهای اصلی و فرعی بوده‌ است. بقایایی از خشت پخته و خام نیز دیده شده که احتمالا برای ساخت طبقه دوم بوده است. نقشه کلی این بنا اطاقی مرکزی بوده که در آن سازه‌ای شبیه یک آتشدان چلیپایی شکل از خشت ساخته شده‌است. این شکل�چلیپایی�در نقشه پرستشگاههای یافت شده در نوشیجان می‌توان بازیافت. اطاق مرکزی را چندین اطاق مستطیل و مربع شکل در میان گرفته‌است. گذشته از آن، این سازه نیز چون سازه‌های�سرخ دم لکی�از لاشه سنگهای نا متساوی ساخته شده.وجود تخته سنگ‌های مسطح و بزرگ در برخی از ورودی‌ها، وجود سنگهای منظم با چیدمانی شبیه آجر چینی در ورودی برخی از اطاقها و افزوده‌هایی شبیه پشتبند در کنار برخی از دیوار‌های اصلی از آن جمله‌است.
�آنچه از وبلاگ خوشناموند بر می آید سرخ دُم کوهدشت از لحاظ قدمت و نامگذار ی آبادی خوشاموند که به گویش لری تکلم می کنند، با توجه به قلعه ها و معابدی قدیمی که به دوران عیلام و انقراض آنها و پیروزی آشوریان مرتبط می باشد ، آوردن این تلخیص شاهدی بر مُدعای ماست.
معرفی مختصر دم سرخ و دیدگاه اشمیت:
سور دُم (سرخ‌دُم) لری در ۶ کیلومتری شرق شهرستان کوهدشت در دامنه‌ی کوهی به همین نام واقع شده‌است. در دامنه‌ی این کوه روستایی وجود دارد. ساکنان این روستا از طایفه‌ی خوشنام‌وند هستند و به گویش لری تکلم می‌کنند.
واژه‌ی سور دم(سرخ دُم ) برای باستان‌شناسان جهان، نامی است آشنا و

اشیای به دست آمده از آن‌جا زینت‌بخش موزه‌های بسیاری از کشورهاست. این منطقه را از آن جهت سرخ‌دُم نام نهاده‌اند که خاکش سرخ می‌باشد. سور در لکی به معنی سرخ است.
روبه‌روی سرخ‌دُم لری، – با فاصله‌ی حدوداً ۱۲ کیلومتر- در خطی مستقیم، سرخ‌دم لکی دیده می‌شود. ساکنان سوردم لکی همان‌طور که از اسم منطقه برمی‌آید به زبان لکی تکلم می‌کنند.
این دو منطقه‌ی باستانی که اشیای گران‌قیمتی از آن‌ها به دست آمده است، بی شباهت به هم نیستند و ارتباط‌هایی با هم دارند.�سال‌ها پیش، اولین کسی که در سرخ‌دُم لری حفاری کرد، دکتر اشمیت بود.
گفتنی است دکتر اشمیت دو بار برای کاوش به طرهان مسافرت کرد. نخستین سفر در شهریور ماه ۱۳۱۴ و دومین سفر در بهار ۱۳۱۷ انجام شد. �بعضی از دانشمندان که اشیای به دست آمده از “سرخ‌دم” را مورد مطالعه قرار داده‌اند، برآنند که نیایشگاه سرخ‌دُم بهترین گواه برای بیان این است که نفوذ آشوریان در میان هزاره‌ی دوم و اول پیش از میلاد موجب استیلای سبک هنری آشور بر سبک لرستان گردیده‌اند.�
به هر روی سرخ‌دم یکی از محوطه‌های شناسایی تمدن گذشته‌ی ایران بوده‌‌است. پلاک‌های کوچک مفرغی نقش‌دار و پیکره‌های مفرغی، آیینه‌ها، سنجاق‌ها، دسته‌ سنگ‌ساب‌های مفرغی، سنجاق‌های دسته آهنی و بعضاً استخوانی و مهرهای استوانه‌ای شکل از جمله اشیایی هستند که از نیایشگاه سرخ‌دُم لری به دست آمده‌اند.
در تاریخ‌گذاری آثار معماری، اشیا و قبور، ‌نظر بر این است که قبور به دوران مفرغ میانه تعلق دارند و لایه‌های مختلف بقایای سکونت از قبل از ۱۲۰۰ ق. م آغاز و تا قرن هفتم ق. م ادامه‌ می‌یابد.
[ اقتباس و تلخیص از وبلاگ خوشناموند ]

روستای رماوند ، با ۵ کیلومتر به طرف جنوب با گذشتن از پل به استان ایلام و قبلا" شهرستان دره شهر و الان به شهرستان بدره متصل می شود . این روستا بیشتر تحصیلکرده هایش در شهرستان دره شهر ادامه تحصیل می دادند.
این روستا دومنطقه ی باستانی بادیه یا "بونه حَر" و " خوش انام " دارد که " خوش انام "به وسیله ی پلی نسبتا" بزرگ ، به زمینهای بونه حر متصل می باشند.
منطقه خوش انام بسیار زیباتر از زمینهای بادیه است.
در روستای رماوند آبشار فصلی وجود دارد و در سالی که بارندگی هست این آبشار تا اواسط تیرماه دارای آب می باشند..
روستا ی رماوند دارای ۱۰۰ خانوار بوده، ودر حال حاضر دارای مسجد می باشد.، که مردم آبادی مراسم مذهبی و فاتحه خوانی های خود را در آنجا برگزار می نمایند. قلعه خوشنام درضلع جنوبیش دارای سه درب دا شته است ، والان به صورت سه کومه خاک می باشد درب شمالی اش هم باز وعمیق شده است، و کسی نمی تواند از آن در وارد شود البته از سالها پیش غارتگران و افرادی که به دنبال عتیقه می گردند صدمات زیادی به آن قلعه و سایر آثار باستانی وارد کرده اند. آبشار لیل رماوند احتمالا" از رب النوع ها و خدایان بین النهرین یعنی" نین لیل" اقتباس شده است، که در این منطقه ی باستانی چنین الهه ای پرستش می شده است.( اقتباس از وبلاگ خوشناموند).
در گذشته های نه چندان دور تفریح جوانان روستای رماوند در تابستان شنا کردن و ماهیگیری بود الان هم برخی به چنین کاری مبادرت می ورزند و برای فرار از بیکاری به شهرهای همجوار و تهران مهاجرت می کنند.
الان با ایجاد سد سیمره و تسهیل در رفت و آمد مردم برای رفتن به رومشگان و دره شهر و بدره و نصب پمپاژ و موتور آبهای قوی کشاورزی رماوند رونقبیشتری پیدا کرده است . مردم رماوند از لحاظ لبنیات و محصولات لبنی خود کفا هستند.
آداب و معاشرت:
این روستا دارای مردمی خونگرم و میهمان نواز هستند ، از لحاط اجتماعی و سیاسی همبستگی شدیدی دارند . برا ی هرکدام از افراد روستا مشکلی پیش بیاید ، با توجه به همبستگی عمیقی که دارند آن مشکل را حل می کنند . آنها تا کدورتی بین دونفر پیش می آید ، فوری در رفع آن و ایجاد صلح و آرامش تشریک مساعی می نمایند.
در مراسم عید نوروز دخترها و زنها سبزه می کارند، ودر شب عید نوروز زنها و دخترها بر دستشان حنا می بندند ، آنها معتقدند حنا مظهر شادمانی است در شب و روز عید ، افراد با پوشیدن لباسهای نو تازگی و طراو ت به جشن نوروز می بخشند یک هفته قبل از عید دختران مهره هاییرنگی برگردن می آویزند و پسرها در گدشته تخم مرغ جنگی می کردند و همه در شب عید سفره هفت سین ساده ای برگزار می کنند ، مگر خانواده ای که عزیزی را ازدست داده باشند ، و عزا دار باشند. البته در این سی سال اخیر میوه و شیرینی و شکلات و تنقلات در سفره ی عید نوروز فزونی چشمگیری داشته است. در سفره ی عید نوروز آب و آ ینه و قرآن مجید و هفت سین که معمولا" سبزه و سنگ و سکه و سرکه و سنجد و سماغ و سیب را می توان نام برد. رماوندی ها معتقدند در۵ روز اول سال نو نباید چیزی بشکنی وگرنه تا آخرسال خانواده از هم پاشیده می شود ، و زیان و ضرر برایشان اتفاق می افتد در

روز سیزده بدر هم اکثر آبادی ، مخصوصا" زنان و دختران با پای پیاده به امامزاده شازده احمد که در روستای رماوند واقع است میروند وناهار هم در اطراف آن تناول می کنند . اینها مختصری در معرفی روستای رماوند بود ، که نوشته شد.
پی نوشته ها:
۱-مینا مرادی، دست نوشته ایتحت عنوان رماوند خوش انام در آئینه فرهنگ صفحه ۲
۲- همان مآخذ قبلی ، صفحه۶
۳- سایت دولت عیلام و وبلاگ خوشناموند، و مطالعات میدانی نگارنده
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٣:١٧ - ١٣٩٦/١٢/٢٦
Ahmad Lotfi:
بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
" یادی از مرد علم و عمل "
نویسنده : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

Ahmad Lotfi:
فرهنگی دوست داشتنی ، و زحمتکش و تآثیر گذار ، جناب کربلایی پیروز علی قلیوند را در شب جمعه( پنجشنبه شب) مورخ ۲۴/۱۲/۱۳۹۶جان به جان آفرین تسلیم نمود ، وسفر اخروی و معنوی خود را به دیار ناشناخته ی برزخ آغاز نمود .این هجرت ابدی و رسیدن به جوارِ رفیق اعلی را به روح پر فتوحش شاد باش می گویم ، وداغ هجران و خونِ جگر و مُفارقت از بازماندگان و تنها گذاشتن خانواده، و اقوام و جامعه را به بیت محترم و بازماندگان و بستگان و دوستان و همکاران و آشنایان، تسلیت عرض می کنم.امید است فرزندان شایسته ی آن مرحوم این مصیبت سنگین را تحمل نموده، و غُفران و رحمت الهی شامل حال پدر رزمنده و فداکارشان گردد.
در مصیبت انسانهای بزرگ تسلیت واژه ی کوچکی است ، جا دارد که دست اندر کاران برنامه ی مراسم تشییع و تدفین و گرامیداشت امواتمان ، سخنان خطبا و گویندگان را ثبت و ضبط نمایند ، تا وجاهت و ارزش اموات برای آیندگان و اعقاب فردِ به حق پیوسته، بعنوان الگویی حسنه به یادگار ماند.
در تشییع جنازه ی مرحوم مغفور شادروان پیروز علی قلی وند ، در روز جمعه مورخ ۲۵/۱۲/۱۳۹۶ الحق و الانصاف مردم به حرمت عملکرد نیکویش حضوری گسترده داشتند. و جناب قربانی و حاج محمد ابدالبیگی و حاج آقا
شمس هرکدام در جایگاه مداحی و سخنرانی و ارشاد مردم، مطالب ارزشمندی را ارائه دادند. آنها در باره ی سختی زندگی توآم با صبر و تلاش معلمی، و تحمل رنج مریضی و آثار جانبازی و استواری بر عقیده ی راستین را همه در آن مراسم، بطور شایسته و شیوا بیان کردند . همه ی ما از خداوند خواهنیم ، که درجات معنوی وی را به کمال متعالی مبدل فرماید.
دراین مراسم حاج محمد ابدالبیگی، " معلمی را مقامی الهی ، و شغلی پیغمبری معرفی کرد ، وی معلمی را اسوه ی صبر و وفا و امانتداری نامید ، که فرزندان جامعه ی ما را با عشق و علاقه، دانایی بخشیدند ، ودر ساعات اولیه ی بعد از مرگ آن رحلت شهید گونه ، فرهنگیان و دانش آموزان سابق استادپیروز علی قلیوند ، در کنار مردم حضوری چشمگیر داشتند . دکترمحمد ابدالبیگی در فرازی ا ز سخنرانیش گفتند؛ "ما معلمان در کنار زندگی پر از محرومیت و رنجمان ، در زمان دفاع مقدس، با حضور خود و شاگردانمان، در جبهه های حق علیه باطل به این انقلاب بزرگ که انقلابی معلم محور بود ، خدمات شایانی انجام دادند . دانش آموزان استاد پیروزعلی قلیوند باتوجه به آنکه ، آنها اکنون مسئولان و معلمان و مهندسان و....جامعه ی ماهستند.، ولی باشنیدن مرگ استاد قلیوند همگی خود را به منزل وی رساندند و با ریختن اشک و دلی شکسته فاتحه دادند و در مراسم تشییع وتدفین شرکت نمودند.
مقام انسان بالاست و خداوند اورا گرامی داشته ، و به او کرامت بخشیده است. " تا انسان از مقام والای خود عدول نکند.
وجود فرزندان ارزشمند و ایثارگر و خلبان و مهندس مرحوم کربلایی پیروز علی قلیوند نشان گر تلاش خالصانه ایشان و همسر با وفایش خانم عشرتی است . به نوبه ی خود ، یاد و خاطره ی این همکار فرهیخته و انقلابی را گرامی می دارم . و ازخداوند متعال برایش آرزوی فلاح و رستگاری دارم.

از خصوصیات کربلایی قلیوند از دوران دانش آموزی تا زمان معلمیش ، همواره ضمن احترام به والدین در کارهای کشاورزی و دامداری به آنها کمک می کرد .در دبیرستان و مدارس راهنمایی نیز فردی موثر و با اخلاق بودند ، و دانش آموزان را به نظم و انضباط و درس خواندن تشویق می کردند . ایشان رزمنده و جانباز بودند . وی بعد از سی سال خدمت خالصانه در بهترین ایام هفته به لقاء الله پیوست و جسم مطهرش در روزجمعه به خاک سپرده شد . در چنان ایامی فشار قبر سبک است.
شاعر گوید ؛
مرده آن نیست که در خاک سیاه دفن شوم
مرده آن است که از خاطره ها محو شوم
استاد قلیوند ، زنده است چون یاد و خاطره اش در دل هزاران معلم و شاگر و ایل وتبار و اعقابش تا قرنها جا دارد.
و خوشابه حال مرگ چنان انسان وارسته ای که مصداق عینی مرگش، حدیث شریف امام صادق ( ع) میباشد:
" کسی که بین ظهر روز پنجشنبه تا روز جمعه از دنیا برود ، از فشار قبر در امان است.
( من لایحضر الفقیه ، ج۱ ، ص ۳۷۲)
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٢:٢٠ - ١٣٩٦/١٢/٢٧
Ahmad Lotfi:
" الفبایی ازپنج شاعر سلسله "
احمد لطفی- مدرس دانشگاه


ایلات کولیوند ، حسنوند ، یوسفوند و قیاسوند و ترکاشوند که قبلا" جزو طوایف از ایل سلسله بوده اند. از نود سال قبل به علت کثرت و افزایش جمعیت ، الان هر کدام از آن طوایف به ایلی مستقل تبدیل شده اند ، و در حال حاضر این پنج ایل با وجود قرابت فامیلی اتحادیه کلان ایل شده اند و با ایلات بیرانوند و باجولوند ، ولشگریهای دلفان ،که آنها نیز طوایفشان هرکدام به ایلاتی تبدیل شده اند . بنابراین اساس استانهای لرستان و همدان و کرمانشاه و ایلا م را این کلان ایلات تشکیل داده اند. ایل سلسله قبلا" دارای طوایف زیر بوده است:
۱-طایفه حسنوند
۲- طایفه کولیوند(کُلیوند)
۳-طایفه یوسفوند
۴- طایفه قیاسوند
۵- طایفه ترکاشوند
ایلات سلسله( کولیوند، حسنوند و...) ؛ مانند سایر ایلات شاعرانی داشته است که با گویش گورانی شعر سروده اند . این ایلات بسان سایر ایلات لک و لر و کرد ، خصوصا" ایلات استانهای کرمانشاه و لرستان و ایلام و همدان و مرکزی و خوزستان، به ویژه ایلات و طوایف لک زبان که با ایل زند و در به قدرت رساندن کریمخان زند و اعقاب وی همکاری نموده اند ، بعد از شکست رشیدترین پادشاه زند ، یعنی لطفعلی خان زند ، بدست آغا محمد خان قاجار، و پایان یافتنحاکمیت سلسله ی زندیه در کشور، آغا محمد خان قاجار ، و وابستگان حکومت قاجاریه، به انتقام از سلسله ی زند، و تمام ایلات و طوایفی که با زندیه همکاری کرده بودند، آنها تمام آن ایلات و عشایر را متلاشی و پراکنده ساختند. بنابراین شیرازه ی ایلی و طایفه ای آنها را از هم گسیخته شد. دراین بین افرادی که وابسته به سلسله ی قاجاریه بودند ، از جمله والیان لرستان و پشتکوه، در تضعیف بقایای ایلات وابسته به زندیه ، نهایت جفا کاری را کردند . اما از زمان عباس میرزا قاجار نسبت به این ایلات لک زبان تاحدودی مهر ورزی نسبی به عمل آمد ، چون نیرو برای جنگهای ایران علیه روسیه شدیدا" نیاز بود. ودر حاشیه ی حکومت قاجاریه و وابستگان آنها افراد بی طرفی نیز وجود داشتند، که دلشان به حال رعیت و عظمت ایران می سوخت که باید از امیر کبیر و قائم مقام فراهانی نام برد. درسیمره یکی از افراد وابسته به والی پشتکوه ،شیخ جسان نماینده والیان در سیمره بود، وی به گرد آوری اشعار و سخنان شاعران سیمره پرداخته است وبعد از وی پسر و نوه اش مطالبی را در سه جلد با نسخه ی خطی، و گویش گورانی می نویسند. آنهابطور اجمالی به معرفی شاعران سیمره پرداخته اند. این آثار سه جلدی خطی بوسیله ی خانواده شیخ جسان واحتمالا" طوایف زندیه و آشوریان و سایر طوایف رانده شده به عراق ، ازآن خانواده بجا مانده است. زنی به نام مریم زینی وند که شاعر هم بوده است ، و باشیخ جسان که فردی عرب بوده است، شوهر می کند .وی و همسرش اهل سواد بوده اند. وقتیکه مورد غضب والی واقع می شوند، از ترس والی ابتدا در طرهان وسپس دربین اکراد و لکها و لرهای جنوب کردستان عراق می روند. نام و اشعار یکسری از شاعران سیمره که قطعا" سیمره در آن زمان جایگاه گرمسیری ایل سلسله و وابستگان آنها بوده است. و برمبنای رسم زمانه شاعران باهمان گویش گورانی اشعاری از صفویه تا اواخر قا جاریه طی سه نسل سه جلد کتاب خطی نوشته میشود، و اکنون به همت شاگرد سابق، واستاد مسلم فعلی ام جناب آقای دکتر احمد زینی وند ؛ استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران، طی مطالعات ادبی ای که انجام داده است ،و در حال نوشتن کتابی به نام تاریخ ادبیات دره شهر است ، وزکات حداقل شعری از برخی از آن شاعران را در سطح کانالهای محلی نوشته است ، و بنده ضمن حفظ امانتداری با ویرایش خویش آن تلاش جناب دکتر زینی وند را برای ایل سلسله و وابستگانشان خصوصا" نشریات محلی، وکانال های وابسته به آنها عرضه می نمایم ، امید است مفید فایده واقع شود.
۱-جونعلی حسنوند سیمره
جونعلی حسنوند از شعرای عهد صفویه سیمره ( دره شهر ) است، همانطور که از نام طایفه یا ایلش برمی آید ، جونعلی و ابسته به طایفه حسنوند و ایل سلسله بوده است. اطلاعات کاملتر در نزد دکتر احمد زینی وند می باشد که در کتابش به نام" تاریخ ادبیات دره شهر" ، انشاء الله در آینده منتشر خواهد کرد. ولی همین اندازه متوجه می شویم که سیمره سرزمینی اهل علم و ادب یوده است واز قدیم بزرگانی با پسوند سمری و صیمره ای داشته است.که نایب چهارم امام زمان (عج) و هرمزان و برخی دانشمندان اخوان الصفا اهل صیمره بوده اند.
جونعلی حسنوند؛ به لهجه ادبی محلی ، که گویا لهجه ی گورانی باشد ، شعر می سروده است.
یک بیت از اشعار ایشان به شرح زیر است:
ناف آهو پیچ ختن پرورن
بافه تازه چن گل نو سحرن
ترجمه:
نافی بسان آهو خوشبو دارد بسان دسته ای گل است که صبح زود آن را چیده باشند.
شاعران محلی آن زمان( دوره ی صفویه)، به نظر می آید اهل دل بوده، و مفهوم طراوت و زیبایی و خوش بویی زنان و دختران را

در ک می کرده اند و در اشعارشان به مظاهر و لطایف آنها پرداخته اند . زنان ایلیاتی آن روزگار که همراه ایل و طایفه مسیر ییلاق(الشتر)و قشلاق(سیمره) راطی می کرده اند. بازهم نظیف و زیبا و خوش قیافه بوده اند . از همین یک بیت ملاحظه می شود که شاعر نسبت به وجود زنان دیدگاه مثبتی داشته است ، بی ربط نیست که شاعران این خطه حتی در زمان صفویه اهل کمال و کمتر جنسیتی فکر می کرده اند . و در ذهنشان قدر و منزلت و تراوت و زیبایی و طنازی زنان را درک می کرده اند. البته نظم و انضباط و کاردانی پادشاهان برجسته ی صفوی هم در امنیت و وضعیت بهتر اقتصادی و رونق بازار و فاصله از فقر بنیان کن بوده، که مردم به فرهنگ و ادب و شعر و عشق نیز پرداخته اند و زیباییهای زندگی ایلیاتی را برزبان دل و قلم آورده اند. همه ی عوامل فوق در دیدن زیبایی های محیطشان بی تآثیر نبوده است.

۲-صیدمحمدحسن_کولیوند
صید محمد حسن کولیوند سیمری(سیمره ای) از شعرای اواخر عهد صفویه سیمره است.
وی ساکن سیمره (دره شهر) و مدتی در دهلران می زیسته است. (نقل از استاد زینی وند در کانال تاریخ و فرهنگ مردم دره شهر)
آنچه مشخص است، صید محمد حسن کولیوند در اواخر صفویه در سیمره زندگی ییلاق و قشلاق راشبیه سایر ایلات و طوایف انجام می داده اند.
این طایفه یا ایلی که صید محمد حسن کولیوند به آن وابسته بوده است گاها" برای دامداری تا دهلران و حتی مرز ایران و عراق پیش می رفته اند. مهمتر ان است که ردپای ایل سلسله مانند حسنوندها، قیاسوندها و کله مردها و ریزه وند ها و معزماری های قلایی یا قلاوند و کولیوندها و کلهرها و موسیوندها و.... که بیشتر آنها سببی و نسبی با طوایف و ایلات سلسله در ارتباط بوده اند. آنها در نقاط مهم ردپا داشته اند . ازجمله شیخ مکان و تنگه ی دره شهر و سیکان می توان اشاره کرد.مثلا" تُووَه زینتی در پشته ی شیخ مکان نام زن یا دختر نورمحمد خان کولیوند بوده است ، یا دوول نقی در پشته ی شیخ مکان به نام نقی کولیوند بوده است در پشته ی دره شهر ، پیر جافر کله مرد، وابسته به کولیوند ، و حسینعلی خان سوره میری متولد ۱۱۷۰ ه.ق و متوفای سال ۱۲۳۵ ه.ق فرزند صفرعلی خان سوره میری و وابسته به ایلِ کولیوند بوده است .
صید محمد حسن کولیوند پس از فوت در منطقه بانکله کان پشته ی شیخ مکان، و نام محلی باکله در پشته ی ِشیخ مکان به خاک سپرده شده است، واین نشانی دفن شدن را در آن کتاب خطی که در سلیمانیه، نگهداری می شود ، نوشته شده است.
اشعار باقی مانده از او در قالب مثنوی و به لهجه محلی ست... که انشاء الله در کتاب استاد زینی وند به طور مشروح خواهیم خواند. یک بیت از اشعار وی چنین آمده است:
زانای بی همال دریای کرم
زاده تاقانه کعبه ی معظم
ترجمه:
ای علی؛ ای دانای بی همتا وای دریای جود و بخشش
ای تنها فردی که در کعبه زاده شدی
در این بیت شعر علوی و شیعه بودن شاعر استنباط می شود. آن شاعر کولیوند تبار به تولد حضرت علی در خانه ی خدا به عنوان یک تولد منحصر به فرد ، و مسآله ی جود و بخشش و کرم حضرت علی(ع)یعنی خیرات به گدا درحال نماز و ... دربیت اول این مناجاتنامه اشاره کرده است.
۲-صیدمحمدحسن_کولیوند
صید محمد حسن کولیوند سیمری(سیمره ای) از شعرای اواخر عهد صفویه سیمره است.
وی ساکن سیمره (دره شهر) و مدتی در دهلران می زیسته است. (نقل از استاد زینی وند در کانال تاریخ و فرهنگ مردم دره شهر)
آنچه مشخص است، صید محمد حسن کولیوند در اواخر صفویه در سیمره زندگی ییلاق و قشلاق راشبیه سایر ایلات و طوایف انجام می داده اند.
این طایفه یا ایلی که صید محمد حسن کولیوند به آن وابسته بوده است گاها" برای دامداری تا دهلران و حتی مرز ایران و عراق پیش می رفته اند. مهمتر ان است که ردپای ایل سلسله مانند حسنوندها، قیاسوندها و کله مردها و ریزه وند ها و معزماری های قلایی یا قلاوند و کولیوندها و کلهرها و موسیوندها و.... که بیشتر آنها سببی و نسبی با طوایف و ایلات سلسله در ارتباط بوده اند. آنها در نقاط مهم ردپا داشته اند . ازجمله شیخ مکان و تنگه ی دره شهر و سیکان می توان اشاره کرد.مثلا" تُووَه
زینتی در پشته ی شیخ مکان نام زن یا دختر نورمحمد خان کولیوند بوده است ، یا دوول نقی در پشته ی شیخ مکان به نام نقی کولیوند بوده است در پشته ی دره شهر ، پیر جافر کله مرد، وابسته به کولیوند ، و حسینعلی خان سوره میری متولد ۱۱۷۰ ه.ق و متوفای سال ۱۲۳۵ ه.ق فرزند صفرعلی خان سوره میری و وابسته به ایلِ کولیوند بوده است .
صید محمد حسن کولیوند پس از فوت در منطقه بانکله کان پشته ی شیخ مکان، و نام محلی باکله در پشته ی ِشیخ مکان به خاک سپرده شده است، واین نشانی دفن شدن را در آن کتاب خطی که در سلیمانیه، نگهداری می شود ، نوشته شده است.
اشعار باقی مانده از او در قالب مثنوی و به لهجه محلی ست... که انشاء الله در کتاب استاد زینی وند به طور مشروح خواهیم خواند. یک بیت از اش

عار وی چنین آمده است:
زانای بی همال دریای کرم
زاده تاقانه کعبه ی معظم
ترجمه:
ای علی؛ ای دانای بی همتا وای دریای جود و بخشش
ای تنها فردی که در کعبه زاده شدی
در این بیت شعر علوی و شیعه بودن شاعر استنباط می شود. آن شاعر کولیوند تبار به تولد حضرت علی در خانه ی خدا به عنوان یک تولد منحصر به فرد ، و مسآله ی جود و بخشش و کرم حضرت علی(ع)یعنی خیرات به گدا درحال نماز و ... دربیت اول این مناجاتنامه اشاره کرده است.

۳-کربلایی حیدر کولیوند سیمره ای

کربلایی حیدر کولیوند سیمره از شاعران دره شهر در عهد قاجاریه است... این شاعر هم شبیه شاعرانی مانندکربلایی ملا نور محمد خان کولیوند و کربلایی ملا منوچهر خان کولیوند ، در مسیر ییلاق و قشلاق بین الشتر و سیمره در حال زندگی و رهبری طایفه یا ایل بوده اند . البته در مسیر زندگیشان با طوایف آبدانان ودهلران و رومشگان و کوهدشت و چگنی و نورآباد و .. حشر و نشر داشته اند ، در هر صورت از او چند شعر به گویش لکی یاکردی گورانی به یادگار مانده است.
متآسفانه ما از زندگی وزمان مرگ او اطلاعی در دست نداشته، و در نسخه ی خطی، اورا از شاعران قاجاریه معرفی کرده اند.کولیوند یکی از ایلات بزرگ لک است که قرن هاست که در دره شهر و الشتر زندگی می کنند. ودر مسیر ییلاق و قشلاق دودمانها و تیره هایی نیز در بدنه ی طوایف لک و لر و کر دارند از جمله در کوهدشت و پران پرویز و رومشکان ونهاوند و خاوه و....وچمچمال و بیستون و ماهیدشت، البته مهاجرت اجباری هم بی تآثیر نبوده است.
از اشعار کربلایی حیدر کولیوند، دوبیت شعر ذکر می شود.
۱- روژان هام نه فکر غمزه نازاران
وَه یِه هَو چطور دل مَکَن تالان
۲-شوان هام له فکر سرنیش خاران
سوهان کاریشان کی مکن یاران
ترجمه:
۱-روزها در فکر غمزه زیبا رویانم.
درتعجبم که چطور به ناگاه دل را به غارت می برند.
۲-شب ها در فکر نیش خارغمم که چطور زیبارویان آن را به گاه شب تیز می کنند.
در اینجا شاعر؛ زیبا رویان دل بر و دل آر را می ستاید ، که چگونه با کرشمه و نازشان و خرامان راه رفتنشان به نا گاه دل از آدم می ربایند ، و شبها از فراق دیدن آنها نیشتر غم را سوهان می زنند، و آتش تیغ عشق را شعله ورتر و تیز تر می نمایند. باتوجه این دوبیت شعر می توان اظهار نظر کرد، که شاعر کولیوند غزلسرا بو ده است. با توجه به آن که شاعر دردوره قاجاریه می زیسته است احتمالا" برخی مدهای اواخر قاجاریه به برخی از زنان جامعه ی آن روزگار سرایت کرده باشد .( الله اعلم)
دکتر زینی وند فرموده است؛ مافعلا دوبیت شعر از این شاعر کولیوند را به عنوان نمونه ذکر می کنیم.در زمان چاپ همه اشعار شاعران با ترجمه منتشر خواهد شد.

۴- محمدجافرکلمه ای(کله میرد،مرد) کلهر سیمره ای

محمد جافر کلمه_ای یا کُله مهی( کُلَه مهدی (کله میرد، کله مرد) کلهر سیمری، از شاعران عهد افشاریه وزندیه دره شهر است‌.
طایفه کله مه -ای یا کله مرد که ازحواشی کرمانشاه یا حُمیل واطراف شهرستان شاه آباد غرب آمده اند آنها را کلهر گویند ، به احتمالی که آنها را برادر سوره میری میدانند ، جزو ریزه وند هستند، ولی خودشان معترفند که جزو کولیونده هستند. همانطور که سوره میری ها و ریزه وندهای سیمره از وابستگان کولیوند هستند ، حداقل خویشاوندی آنها با کولیوندها پیوند خویشاوندی "هالو خویر زا" دارند . یعنی یکبار کله مردها دایی هستند و یکبار هم کولیوندها دایی آنها محسوب می شوند ، یکی از زنان نور محمد خان کولیوند از طایفه کله مرد بوده است. کله مردها درروستای کله مرد در شرق بدره و چغاپوکه و هومان و چمنمشت زندگی می کنند ، بزرگان آنها در سیمره کربلایی آواختی و کدخدا یاره و ‌کدخدا حاجعلی یاری در چغاپوکه بوده است حاجعلی کله مه - ای مدتی در الشتر معلم بوده است. ملاحاجعلی یاری قبرش در قبرستان فلکین اسلام آباد ( کرمشه) است .نام جدید این قبرستان الان گلزار شهید هادی کرمشاهی می باشد. زن کدخدا خدایار ( کدخدا(گَزو) چگنی از کله مردها بوده است.و مادر کدخدا گَزو(خدایار)از هواسعلی های کولیوند می باشد،
از محمدجافر کله مهی، چند شعر زیبا به زبان محلی به یادگار مانده است که استاد احمد زینی وند در تاریخ ادبیات دره شهر به آن خواهد پرد خت. یک شعر از این شاعر وابسته به کولیوند در اینجا ذکر می شود :
۱- هوشم مدهوشن...هوشم مدهوشن
ژه دس اَو لیله هوشم مدهوشن

۲- مانگ نوخجل تاق ابروشن
دل گیردوه دس هردوجادوشن

۳-وسر مل وشان فوج گیسوشن
خیلی پشیویی هر دو لیموشن

۴-وصل او لیله دل آرزوشن
دل له فیراقش هروه خروشن

۵-روژان وشوان مدام رو روشن
وینه بایه قوش هر قوا قوشن

ترجمه:
۱- مدهوشم یاران...مدهوشم یاران
از دست آن زیبا رو هوش وحواسم را از دست داده ام

۲- قوس ماه خجل از طاق آبروی اوست
ودل اسیر جادوی هر دو چشمانش

۳-برروی شانه وگردنش لشگر گیسویش خودنمایی می کند

۴- دل آرزومند وصال آن زیبارو است
دل در فراقش در آتش هجران است



۵- شب و روز دل در فراقش مشغول آه وناله است
بسان جغد شب وروز می نالد
شاعر گرانمایه غزلسرا ی زبر دستی است و تشبیهات جالبی را در ادبیات محلی سیمره و الشتر خلق کرده است.
۵- حسینعلی خان سوره میری( متولد۱۱۷۰ه.ق-متوفی۱۲۳۵ه.ق):
ابتدا سه بیت شعر ا ز حسینعلی سوره مهری ، ذکر می شود. بعد ا ترجمه شرح مختصری ارائه می شود.
۱-ار جمشیر آسا کل کارت بوجور
طلسم دیوان بشکنی وه زور
۲- یاسلیمان بوین هومدم ژه گل مور
اگر زر دار بوین وینه ی شاه تیمور
۳-آخر یش زانی ای دونیا هویچن
عیش و بار دونیاکل هویچو وپوچن
[حسینعلی خان سرخه میری]
ترجمه:
۱- اگر مانند جمشید جم پادشاه پیشدادیو کیانی دنیا بر وفق مرادت باشد ، وطلسم دیوان جنی وانسی را با زور بشکنی.
۲- ویا[اگر مانند] سلیمان پیامبر(ع) زبان جن و انس بلد باشی و باموران هم کلام باشی، ویا[اگر] مانند تیمور لنگ گور کانی قدرت و شوکت زیادی داشته باشی
۳- [در آخر و نهایت] و عاقبت مرگ وفنای دنیوی فرا می رسد ، وبا چشمان بصیر خویش می بینی، که دنیا هیچ است و کار وبار دنیا هیچ و پوچ می باشد.
درتوضیح مختصر باید گفت؛ حسینعلی خان سوره میری ابن صفرعلی خان در سال ۱۱۷۰ ه ق متولد و در سال ۱۲۳۵ ه ق در اثر حمله ی برخی از ریزه وندها در منطقه لارت یا حواشی میش خاص کشته می شود، این فرمانده و بزرگ منطقه و شاعر سترگ طبق فرمایش دکتر احمدزینی وند ، از شاعران خواص واهل ادب و عرفان بوده است. وی ناپایداری دنیا را در این سه بیت شعر مطرح می کند و به شکلی نصیحت آمیز خودش و دیگران را به بی ارزشی قدرت وثروت
دنیا هشدار می دهد، که دنیا وآخرِ حیات ما انسانها مرگ است و آدمی چیزی را از دنیا و امکاناتش با خود به گور نمی برد.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٢:٢٦ - ١٣٩٦/١٢/٢٨
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
" نوروز و عیدی مرحبا "
گله و رمه بیخ گوشهای شهر ند مرحبا
مسئولین شهر گویی به خوابند مرحبا
بوی کود و پهنشان عطر شهرند مرحبا
عوعو سگانشان چه گوش نوازند مرحبا
شهر ما با گله هاچه با صفایست مرحبا
هرکه را گله نباشد بی نوایست مرحبا
هی هی چوپان شهر همراه عیدی مرحبا
شهر را آذین ببندید نوروز و عیدی مرحبا
عبدالله وارسته
|

احمد لطفی - مدرس دانشگاه ٠٨:٥٧ - ١٣٩٧/٠١/٠٢
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
" الفبایی ازپنج شاعر سلسله "
احمد لطفی- مدرس دانشگاه


ایلات کولیوند ، حسنوند ، یوسفوند و قیاسوند و ترکاشوند که قبلا" جزو طوایف از ایل سلسله بوده اند. از نود سال قبل به علت کثرت و افزایش جمعیت ، الان هر کدام از آن طوایف به ایلی مستقل تبدیل شده اند ، و در حال حاضر این پنج ایل با وجود قرابت فامیلی اتحادیه کلان ایل شده اند و با ایلات بیرانوند و باجولوند ، ولشگریهای دلفان ،که آنها نیز طوایفشان هرکدام به ایلاتی تبدیل شده اند . بنابراین اساس استانهای لرستان و همدان و کرمانشاه و ایلا م را این کلان ایلات تشکیل داده اند. ایل سلسله قبلا" دارای طوایف زیر بوده است:
۱-طایفه حسنوند
۲- طایفه کولیوند(کُلیوند)
۳-طایفه یوسفوند
۴- طایفه قیاسوند
۵- طایفه ترکاشوند
ایلات سلسله( کولیوند، حسنوند و...) ؛ مانند سایر ایلات شاعرانی داشته است که با گویش گورانی شعر سروده اند . این ایلات بسان سایر ایلات لک و لر و کرد ، خصوصا" ایلات استانهای کرمانشاه و لرستان و ایلام و همدان و مرکزی و خوزستان، به ویژه ایلات و طوایف لک زبان که با ایل زند و در به قدرت رساندن کریمخان زند و اعقاب وی همکاری نموده اند ، بعد از شکست رشیدترین پادشاه زند ، یعنی لطفعلی خان زند ، بدست آغا محمد خان قاجار، و پایان یافتنحاکمیت سلسله ی زندیه در کشور، آغا محمد خان قاجار ، و وابستگان حکومت قاجاریه، به انتقام از سلسله ی زند، و تمام ایلات و طوایفی که با زندیه همکاری کرده بودند، آنها تمام آن ایلات و عشایر را متلاشی و پراکنده ساختند. بنابراین شیرازه ی ایلی و طایفه ای آنها را از هم گسیخته شد. دراین بین افرادی که وابسته به سلسله ی قاجاریه بودند ، از جمله والیان لرستان و پشتکوه، در تضعیف بقایای ایلات وابسته به زندیه ، نهایت جفا کاری را کردند . اما از زمان عباس میرزا قاجار نسبت به این ایلات لک زبان تاحدودی مهر ورزی نسبی به عمل آمد ، چون نیرو برای جنگهای ایران علیه روسیه شدیدا" نیاز بود. ودر حاشیه ی حکومت قاجاریه و وابستگان آنها افراد بی طرفی نیز وجود داشتند، که دلشان به حال رعیت و عظمت ایران می سوخت که باید از امیر کبیر و قائم مقام فراهانی نام برد. درسیمره یکی از افراد وابسته به والی پشتکوه ،شیخ جسان نماینده والیان در سیمره بود، وی به گرد آوری اشعار و سخنان شاعران سیمره پرداخته است وبعد از وی پسر و نوه اش مطالبی را در سه جلد با نسخه ی خطی، و گویش گورانی می نویسند. آنهابطور اجمالی به معرفی شاعران سیمره پرداخته اند. این آثار سه جلدی خطی بوسیله ی خانواده شیخ جسان واحتمالا" طوایف زندیه و آشوریان و سایر طوایف رانده شده به عراق ، ازآن خانواده بجا مانده است. زنی به نام مریم زینی وند که شاعر هم بوده است ، و باشیخ جسان که فردی عرب بوده است، شوهر می کند .وی و همسرش اهل سواد بوده اند. وقتیکه مورد غضب والی واقع می شوند، از ترس والی ابتدا در طرهان وسپس دربین اکراد و لکها و لرهای جنوب کردستان عراق می روند. نام و اشعار یکسری از شاعران سیمره که قطعا" سیمره در آن زمان جایگاه گرمسیری ایل سلسله و وابستگان آنها بوده است. و برمبنای رسم زمانه شاعران باهمان گویش گورانی اشعاری از صفویه تا اواخر قا جاریه طی سه نسل سه جلد کتاب خطی نوشته میشود، و اکنون به همت شاگرد سابق، واستاد مسلم فعلی ام جناب آقای دکتر احمد زینی وند ؛ استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران، طی مطالعات ادبی ای که انجام داده است ،و در حال نوشتن کتابی به نام تاریخ ادبیات دره شهر است ، وزکات حداقل شعری از برخی از آن شاعران را در سطح کانالهای محلی نوشته است ، و بنده ضمن حفظ امانتداری با ویرایش خویش آن تلاش جناب دکتر زینی وند را برای ایل سلسله و وابستگانشان خصوصا" نشریات محلی، وکانال های وابسته به آنها عرضه می نمایم ، امید است مفید فایده واقع شود.
۱-جونعلی حسنوند سیمره
جونعلی حسنوند از شعرای عهد صفویه سیمره ( دره شهر ) است، همانطور که از نام طایفه یا ایلش برمی آید ، جونعلی و ابسته به طایفه حسنوند و ایل سلسله بوده است. اطلاعات کاملتر در نزد دکتر احمد زینی وند می باشد که در کتابش به نام" تاریخ ادبیات دره شهر" ، انشاء الله در آینده منتشر خواهد کرد. ولی همین اندازه متوجه می شویم که سیمره سرزمینی اهل علم و ادب یوده است واز قدیم بزرگانی با پسوند سمری و صیمره ای داشته است.که نایب چهارم امام زمان (عج) و هرمزان و برخی دانشمندان اخوان الصفا اهل صیمره بوده اند.
جونعلی حسنوند؛ به لهجه ادبی محلی ، که گویا لهجه ی گورانی باشد ، شعر می سروده است.
یک بیت از اشعار ایشان به شرح زیر است:
ناف آهو پیچ ختن پرورن
بافه تازه چن گل نو سحرن
ترجمه:
نافی بسان آهو خوشبو دارد بسان دسته ای گل است که صبح زود آن را چیده باشند.
شاعران محلی آن زمان( دوره ی صفویه)، به نظر می آید اهل دل بوده، و مفهوم طراوت و زیبایی و خوش بویی زنان

و دختران را در ک می کرده اند و در اشعارشان به مظاهر و لطایف آنها پرداخته اند . زنان ایلیاتی آن روزگار که همراه ایل و طایفه مسیر ییلاق(الشتر)و قشلاق(سیمره) راطی می کرده اند. بازهم نظیف و زیبا و خوش قیافه بوده اند . از همین یک بیت ملاحظه می شود که شاعر نسبت به وجود زنان دیدگاه مثبتی داشته است ، بی ربط نیست که شاعران این خطه حتی در زمان صفویه اهل کمال و کمتر جنسیتی فکر می کرده اند . و در ذهنشان قدر و منزلت و تراوت و زیبایی و طنازی زنان را درک می کرده اند. البته نظم و انضباط و کاردانی پادشاهان برجسته ی صفوی هم در امنیت و وضعیت بهتر اقتصادی و رونق بازار و فاصله از فقر بنیان کن بوده، که مردم به فرهنگ و ادب و شعر و عشق نیز پرداخته اند و زیباییهای زندگی ایلیاتی را برزبان دل و قلم آورده اند. همه ی عوامل فوق در دیدن زیبایی های محیطشان بی تآثیر نبوده است.
۲-صیدمحمدحسن_کولیوند
صید محمد حسن کولیوند سیمری(سیمره ای) از شعرای اواخر عهد صفویه سیمره است.
وی ساکن سیمره (دره شهر) و مدتی در دهلران می زیسته است. (نقل از استاد زینی وند در کانال تاریخ و فرهنگ مردم دره شهر)
آنچه مشخص است، صید محمد حسن کولیوند در اواخر صفویه در سیمره زندگی ییلاق و قشلاق راشبیه سایر ایلات و طوایف انجام می داده اند.
این طایفه یا ایلی که صید محمد حسن کولیوند به آن وابسته بوده است گاها" برای دامداری تا دهلران و حتی مرز ایران و عراق پیش می رفته اند. مهمتر ان است که ردپای ایل سلسله مانند حسنوندها، قیاسوندها و کله مردها و ریزه وند ها و معزماری های قلایی یا قلاوند و کولیوندها و کلهرها و موسیوندها و.... که بیشتر آنها سببی و نسبی با طوایف و ایلات سلسله در ارتباط بوده اند. آنها در نقاط مهم ردپا داشته اند . ازجمله شیخ مکان و تنگه ی دره شهر و سیکان می توان اشاره کرد.مثلا" تُووَه
زینتی در پشته ی شیخ مکان نام زن یا دختر نورمحمد خان کولیوند بوده است ، یا دوول نقی در پشته ی شیخ مکان به نام نقی کولیوند بوده است در پشته ی دره شهر ، پیر جافر کله مرد، وابسته به کولیوند ، و حسینعلی خان سوره میری متولد ۱۱۷۰ ه.ق و متوفای سال ۱۲۳۵ ه.ق فرزند صفرعلی خان سوره میری و وابسته به ایلِ کولیوند بوده است .
صید محمد حسن کولیوند پس از فوت در منطقه بانکله کان پشته ی شیخ مکان، و نام محلی باکله در پشته ی ِشیخ مکان به خاک سپرده شده است، واین نشانی دفن شدن را در آن کتاب خطی که در سلیمانیه، نگهداری می شود ، نوشته شده است.
اشعار باقی مانده از او در قالب مثنوی و به لهجه محلی ست... که انشاء الله در کتاب استاد زینی وند به طور مشروح خواهیم خواند. یک بیت از اش

عار وی چنین آمده است:
زانای بی همال دریای کرم
زاده تاقانه کعبه ی معظم
ترجمه:
ای علی؛ ای دانای بی همتا وای دریای جود و بخشش
ای تنها فردی که در کعبه زاده شدی
در این بیت شعر علوی و شیعه بودن شاعر استنباط می شود. آن شاعر کولیوند تبار به تولد حضرت علی در خانه ی خدا به عنوان یک تولد منحصر به فرد ، و مسآله ی جود و بخشش و کرم حضرت علی(ع)یعنی خیرات به گدا درحال نماز و ... دربیت اول این مناجاتنامه اشاره کرده است.

۳-کربلایی حیدر کولیوند سیمره ای

کربلایی حیدر کولیوند سیمره از شاعران دره شهر در عهد قاجاریه است... این شاعر هم شبیه شاعرانی مانندکربلایی ملا نور محمد خان کولیوند و کربلایی ملا منوچهر خان کولیوند ، در مسیر ییلاق و قشلاق بین الشتر و سیمره در حال زندگی و رهبری طایفه یا ایل بوده اند . البته در مسیر زندگیشان با طوایف آبدانان ودهلران و رومشگان و کوهدشت و چگنی و نورآباد و .. حشر و نشر داشته اند ، در هر صورت از او چند شعر به گویش لکی یاکردی گورانی به یادگار مانده است.
متآسفانه ما از زندگی وزمان مرگ او اطلاعی در دست نداشته، و در نسخه ی خطی، اورا از شاعران قاجاریه معرفی کرده اند.کولیوند یکی از ایلات بزرگ لک است که قرن هاست که در دره شهر و الشتر زندگی می کنند. ودر مسیر ییلاق و قشلاق دودمانها و تیره هایی نیز در بدنه ی طوایف لک و لر و کر دارند از جمله در کوهدشت و پران پرویز و رومشکان ونهاوند و خاوه و....وچمچمال و بیستون و ماهیدشت، البته مهاجرت اجباری هم بی تآثیر نبوده است.
از اشعار کربلایی حیدر کولیوند، دوبیت شعر ذکر می شود.
۱- روژان هام نه فکر غمزه نازاران
وَه یِه هَو چطور دل مَکَن تالان
۲-شوان هام له فکر سرنیش خاران
سوهان کاریشان کی مکن یاران
ترجمه:
۱-روزها در فکر غمزه زیبا رویانم.
درتعجبم که چطور به ناگاه دل را به غارت می برند.
۲-شب ها در فکر نیش خارغمم که چطور زیبارویان آن را به گاه شب تیز می کنند.
در اینجا شاعر؛ زیبا رویان دل بر و دل آر را می ستاید ، که چگونه با کرشمه و نازشان و خرامان راه رفتنشان به نا گاه دل از آدم می ربایند ، و شبها از فراق دیدن آنها نیشتر غم را سوهان می زنند، و آتش تیغ عشق را شعله ورتر و تیز تر می نمای

ند. باتوجه این دوبیت شعر می توان اظهار نظر کرد، که شاعر کولیوند غزلسرا بو ده است. با توجه به آن که شاعر دردوره قاجاریه می زیسته است احتمالا" برخی مدهای اواخر قاجاریه به برخی از زنان جامعه ی آن روزگار سرایت کرده باشد .( الله اعلم)
دکتر زینی وند فرموده است؛ مافعلا دوبیت شعر از این شاعر کولیوند را به عنوان نمونه ذکر می کنیم.در زمان چاپ همه اشعار شاعران با ترجمه منتشر خواهد شد.

۴- محمدجافرکلمه ای(کله میرد،مرد) کلهر سیمره ای

محمد جافر کلمه_ای یا کُله مهی( کُلَه مهدی (کله میرد، کله مرد) کلهر سیمری، از شاعران عهد افشاریه وزندیه دره شهر است‌.
طایفه کله مه -ای یا کله مرد که ازحواشی کرمانشاه یا حُمیل واطراف شهرستان شاه آباد غرب آمده اند آنها را کلهر گویند ، به احتمالی که آنها را برادر سوره میری میدانند ، جزو ریزه وند هستند، ولی خودشان معترفند که جزو کولیونده هستند. همانطور که سوره میری ها و ریزه وندهای سیمره از وابستگان کولیوند هستند ، حداقل خویشاوندی آنها با کولیوندها پیوند خویشاوندی "هالو خویر زا" دارند . یعنی یکبار کله مردها دایی هستند و یکبار هم کولیوندها دایی آنها محسوب می شوند ، یکی از زنان نور محمد خان کولیوند از طایفه کله مرد بوده است. کله مردها درروستای کله مرد در شرق بدره و چغاپوکه و هومان و چمنمشت زندگی می کنند ، بزرگان آنها در سیمره کربلایی آواختی و کدخدا یاره و ‌کدخدا حاجعلی یاری در چغاپوکه بوده است حاجعلی کله مه - ای مدتی در الشتر معلم بوده است. ملاحاجعلی یاری قبرش در قبرستان فلکین اسلام آباد ( کرمشه) است .نام جدید این قبرستان الان گلزار شهید هادی کرمشاهی می باشد. زن کدخدا خدایار ( کدخدا(گَزو) چگنی از کله مردها بوده است.و مادر کدخدا گَزو(خدایار)از هواسعلی های کولیوند می باشد،
از محمدجافر کله مهی، چند شعر زیبا به زبان محلی به یادگار مانده است که استاد احمد زینی وند در تاریخ ادبیات دره شهر به آن خواهد پرد خت. یک شعر از این شاعر وابسته به کولیوند در اینجا ذکر می شود :
۱- هوشم مدهوشن...هوشم مدهوشن
ژه دس اَو لیله هوشم مدهوشن

۲- مانگ نوخجل تاق ابروشن
دل گیردوه دس هردوجادوشن

۳-وسر مل وشان فوج گیسوشن
خیلی پشیویی هر دو لیموشن

۴-وصل او لیله دل آرزوشن
دل له فیراقش هروه خروشن

۵-روژان وشوان مدام رو روشن
وینه بایه قوش هر قوا قوشن

ترجمه:
۱- مدهوشم یاران...مدهوشم یاران
از دست آن زیبا رو هوش وحواسم را از دست داده ام

۲- قوس ماه خجل از طاق آبروی اوست
ودل اسیر جادوی هر دو چشمانش

۳-برروی شانه وگردنش لشگر گیسویش خودنمایی می کند

۴- دل آرزومند وصال آن زیبارو است
دل در فراقش در آتش هجران است



۵- شب و روز دل در فراقش مشغول آه وناله است
بسان جغد شب وروز می نالد
شاعر گرانمایه غزلسرا ی زبر دستی است و تشبیهات جالبی را در ادبیات محلی سیمره و الشتر خلق کرده است.
۵- حسینعلی خان سوره میری( متولد۱۱۷۰ه.ق-متوفی۱۲۳۵ه.ق):
ابتدا سه بیت شعر ا ز حسینعلی سوره مهری ، ذکر می شود. بعد ا ترجمه شرح مختصری ارائه می شود.
۱-ار جمشیر آسا کل کارت بوجور
طلسم دیوان بشکنی وه زور
۲- یاسلیمان بوین هومدم ژه گل مور
اگر زر دار بوین وینه ی شاه تیمور
۳-آخر یش زانی ای دونیا هویچن
عیش و بار دونیاکل هویچو وپوچن
[حسینعلی خان سرخه میری]
ترجمه:
۱- اگر مانند جمشید جم پادشاه پیشدادیو کیانی دنیا بر وفق مرادت باشد ، وطلسم دیوان جنی وانسی را با زور بشکنی.
۲- ویا[اگر مانند] سلیمان پیامبر(ع) زبان جن و انس بلد باشی و باموران هم کلام باشی، ویا[اگر] مانند تیمور لنگ گور کانی قدرت و شوکت زیادی داشته باشی
۳- [در آخر و نهایت] و عاقبت مرگ وفنای دنیوی فرا می رسد ، وبا چشمان بصیر خویش می بینی، که دنیا هیچ است و کار وبار دنیا هیچ و پوچ می باشد.
درتوضیح مختصر باید گفت؛ حسینعلی خان سوره میری ابن صفرعلی خان در سال ۱۱۷۰ ه ق متولد و در سال ۱۲۳۵ ه ق در اثر حمله ی برخی از ریزه وندها در منطقه لارت یا حواشی میش خاص کشته می شود، این فرمانده و بزرگ منطقه و شاعر سترگ طبق فرمایش دکتر احمدزینی وند ، از شاعران خواص واهل ادب و عرفان بوده است. وی ناپایداری دنیا را در این سه بیت شعر مطرح می کند و به شکلی نصیحت آمیز خودش و دیگران را به بی ارزشی قدرت وثروت
دنیا هشدار می دهد، که دنیا وآخرِ حیات ما انسانها مرگ است و آدمی چیزی را از دنیا و امکاناتش با خود به گور نمی برد.
|

آریا بهداروند ٢٢:٣٦ - ١٣٩٧/٠١/٠٣
این اساتید دانشگاه که هر روز ایل لر لک را به قومی نسبت می دهند یک روز می گویند ایل
لک لر و کرد.یک روز دیگر ایل لک کرد.روز دیگر قوم لک لکستان جعلی .و امروز ایل لک پارت واقعا کدام دانشگاه تاریخ به شماها مدرک داده است.
حکومت محلی اتابکان لر از زمان سلسله سلجوقی تا اوایل سلسله صفوی بیش از 400 سال بر نواحی لر نشین لرستان.همدان.کرمانشاه.لرستان پشت کوه*ایلام* حکم راند
در زمان حمله شاه عباس صفوی به بغداد طایفه ایی از ایل لر لک در قلعه لک در نزدیکی شهر مندلی عراق سکونت داشت که به سپاه
صفوی پیوست که امروزه با نام طایفه کوسه لر لک در ایل شاهسون بغدادی
زندگی می کنند و هنوز با وجود زبان ترکی
و فرهنگ جدید .هنوز نام ایل لر لک را بر زبان می آورند

اتابکان لر از نسل خورشید از نوادگان جمشید کیانی هستند
ایل کی لر*کلهر*::کی لهراسب کیانی

******
تاریخ نشان داده نام هیچ قومی از بین نمی رود مگر آنکه آن قوم به کلی نابود شود ..
در زمان سلسله پارس زبان ساسانیان ایالت آسوران*آسورستان در شمال عراق و شرق و شمال سوریه و جنوب ترکیه واقع شده بود که از بازماندگان قوم آشور بودند و فقط زبان پارسی آریایی ،را به ارث بردند..
نام کشور سوریه از نام قوم آشور گرفته شده آسوریه*آشوریه*
امروزه مردم کشور سوریه با اینکه به زبان عربی
صحبت می کند ولی نژاد خود را از قوم آشور می داند
ایل سورانی(آسورانی.آشورانی.سورانی.
شورانی) در عراق و ترکیه

:::جد ایلات کرمانج. بختیار است و نام قدیم کرمانشاه *کرمانجاه* باختران *بختیاران*بود
و از قوم لر بختیاری

ایل کر منجزی *کر منجی *بختیاروند
طایفه شاکی*شاقی .شقاقی*بختیاروند
طایفه حسنکی بختیاروند
طایفه زنگنه بختیاری
تیره اورامه خلیل منجزی و اوروند بختیاری

***
طایفه شقاقی کرمانج
طایفه حسنلو
طایفه زنگنه کرمانشاه
تیره بختیاروند طایفه زنگنه کرمانشاه
طایفه اورامی

|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٣:١٣ - ١٣٩٧/٠١/٠٦
Ahmad Lotfi:
ایل کولیوند و فراز و نشیبها
ایل کولیوند ، مردمی زحمتکش و قهرمانانی بدون گزاف و به عبارت لکی بدون هوفل و شانتاژ و دروغ هستند . اگر مبالغه نکرده باشم اکثریت فرد عمل و کار هستند . در اقتصاد کشوربر روی زمینهایی که دارند ، نهایت تلاش و بهره وری را دارند . آنها به شوق کار و کسب روزی حلال سحر خیزند و کوچک و بزرگشان دارای همبستگی هستند . در مراسم شادی و شیون شبیه طوایف و قبایل شایسته با تمام وجود به همدیگر کمک می کنند . آدم هایی بدون حاشیه و بی برداشت و افتاده و خاکسار هستند. راستگو و اخلاق دوست هستند . آنها افرادی هستند که در سوار کاری و شکار و تیر انداز ی گرچه در ظاهر برای طوایف و قبایل همجوار خیلی شناخته شده هستند ولی در وقت ضرورت جامعه و ایلاتی را خوشحال می کنند ، که از دید اهل خرد کتمان نیستند ، کولیوندها مصداق این ضرب المثل هستند که ؛
" زنان گویند و مردان کنند." یعنی زنان در تبلیغات یا تشر زدن و نهیب زدن به فرزندانشان می گویند؛ این خطا را کردی بگدار پدرت بیاید و یا چنان ترا تنبیه کنم ، مفهوم آن است که فقط تبلیغ می کند و کمتر منجر به عمل می شود. ولی مردان کمتر می گویند و بیشتر عمل گرا هستند.در زمان نظرعلی خان طرهانی مسابقه نشانه گداری برای تیر اندازان سیمره و طرهان و یکسری از مناطق پیشکوه و پشتکوه ر ا ترتیب می دهند، در این بین کدخدا بگشیر آمکه یا کدخدا بگشیر یاری در مسابقه ی تیر اندازی اول می شود، لرها ی حاضر در جلسه و مراسم ، و لکها و خوانین حاضر از بزرگان سیمره می پرسند ، این اهل کدام ایل و طایفه بود که همه ی تیر اندازان زبر دست ما راشکست داد؟ بزرگان سیمره می گویند این کدخدا مادرش رنگینه هابیلی کولیوند است ، و پدرش از دلفانهای سر ناوه است . با شنیدن این سخن همه خوشحال می شوند و می گویند این فرد از سلسله و دلفان خودمان است.
نمونه ی دیگر مسابقه ی اسب دوانی درحضور ناصرالدینشاه قاجار ، و خوانین پیشکوه و پشتکوه ازجمله والی حسینقلی خان صارم السلطنه و نور محمد خان کولیوند و حاج مقصودعلی سوره میری و ده هانفر از بزرگان ایلات و طوایف برگزار می شود ، ودر این میان ازبین ده ها سوار کار غزال یا خزئل پسر کوچک نور محمد خان کولیوند است که در چم جای اردو ، روبری جلگه ی چمکلان و قلعه ی زینل کلانتر برنده می شود ، و خود نور محمد خان کولیوند باورش نمی شود که نو جوانش شبیه اولین جنگ رستم با افراسیاب است. وقتی افراسیاب مخفیانه اور می بیند می گوید؛
ندیدی که با گرز سام آمده ست
جوان است و جویای نام آمده ست
تا برنده می شود پادشاه ایران می گوید ؛ نژاد از دوکس دارد این نیک پی
زافراسیاب و زکاووس کی
نورمحمدخان کولیوند که دوست داشت پسران بزرگش و یا یکی از فرزندان والی وسایر خوانین پیشکوه و پشتکوه برنده می شد در پاسخ ناصرالدینشاه اهانتی به غزال کرد ویک بیت شعر هم سرود
نژاد از دوکس دارد این بدگُهر
زکاسه تراش و زکولی خر
در اینجا به مادر غزال که سیاه پوست بوده ، اورا به مطرب و کاووِلی تشبیه کرد و اورا را بد نژاد دانسته است . البته ادبیات محاوره ای آن زمان در دوره قاجار خیلی هجو و تحقیر، وجو د داشته است. نگارنده از طایفه ی شریف و هنرمند لوطی پوزش می طلبد . اما در سخن و گفتگوی آن زمان سخنانشان هم طبقاتی بوده است.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٥١ - ١٣٩٧/٠١/١١
Ahmad Lotfi:
"معرفی خاندان نور محمد خان کولیوند"
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه


ایل کولیوند ، یکی از ایلات لک می باشد ، که در استانهای لرستان، ایلام ، کرمانشاه، مرکزی ، تهران، فارس و بختیاری و جنوب همدان ساکن و پراکنده هستند، تا آنجا که پراکندگی آنها در حواشی سمنان و برخی شهرها و روستاهای عراق قابل شناسایی می باشند.
کولیوندهای لرستان در شهرستان الشتر و منطقه خاوه و کوهدشت وخرم آباد، و روستاهای ازنا و الیگودرز وبروجرد و پلدختر و رومشگان سکونت یافته اند.
کولیوندهای آبدانان از مناطق شمال غربی لرستان و جنوب شیروان و چرداول به آنجا آمده اند. انها در زمان والیگری غلامرضا خان وارد پشتکوه می شوند ، و در منطقه ی زرین آباد هم جوار با طوایف پیرانی و شهلاروند( شهریار وند) و جایروند ساکن می شوند. و هم جریش طایفه جایروند می شوند.[مرادی مقدم:۲۲۶:۱۳۸۵]

کولیوند در سال ۱۳۰۸ به روستاهای "چم کبود" و شهر آبدانان و "وچ کبود" و "ژیور " مهاجرت می کنند، و بعد از چند سال ییلاق و قشلاق در همان آبادیهاسکونت پیدا می کنند . البته این گروه و کوچ سیاسی به این خاطر بوده است که به جای ایلات و طوایف قبلی که برخی از آنها به ساوه وقم و خراسان تبعید شده اند، جایگزین می شوند . بطور مثال چم کبود آبدانان قبلا" جایگاه طایفه شاهیوند و زینیوند بوده ، وکدخدای آنها احمد بگ نیاز ی زینیوند بوده، که دولت مرکزی وی و طایفه اش را تبعید می کند، دلیل تبعید هم چون مادرش بیرانوند بوده، و دولت پهلوی عزم بر تبعید و قلع و قم بیرانوندها و طوایف همراه آنها می نماید . در هرصورت از سال۱۳۰۸ شمسی آن روستاها جایگاه کولیوندها می شود.

کولیوندهای آبدانان از طوایف کرمشاهی، فرخ شاهی و بماشاهی( بمانشاهی) هستند.
کولیوندهای سیمره که روزی روزگاری از شرق دهستان ارمو تا چشمه شیرین بدره متعلق به بزرگان کولیوند، و زیر مجموعه های آنها در شیخ مکان و چمکلان و چم ژاب و چم نمشت و تنگه ی دره شهر و تنگه ی سیکان بوده است. شاخص ترین خوانین کولیوند در سیمره مرشد خان و گل محمد خان و نورمحمد خان و صید محمد خان کولیوند و اعقاب آنها بوده است. البته در سیمره کلهرها ، کلانترها ، سوره میری ها و اولادها و فرخشه ها و کرمشه ها و عبدالشه ها و بماشه هاو جافرها و مسگرها و سور سورها و موسیوندها و.... همه تحت فرماندهی نورمحمد خان کولیوند زندگی مسالمت آمیزی داشته اند. از شرق قبرستان قنبر بگ تا امامزاده شاه احمد(ع) تحت فرماندهی خدایخان حسنوند بوده است.

معرفی مختصر ایل کولیوند:
ایل کولیوند که قبلا جمعیتش کمتر بود طایفه محسوب می شد، و جزو ایل سلسله محسوب می شدند در حدود صد سال پیش ایل سلسله شامل پنج طایفه عمده بوده اند :
۱_ طایفه حسنوند
۲_ طایفه کولیوند
۳_ طایفه یوسفوند
۴_طایفه قیاسوند
۵_طایفه ترکاشوند
این طوایف که شغل عمده ی آنها دامداری و کشاورزی بوده معمولا در نقاطی که از لحاظ دولتی جزو املاک خالصه بوده و در جاهایی که از قدیم الایام دارای حق نسق بوده اند و از طرف پادشاهان گذشته،افرادی را به نام خان و بگ و تشمال و کلانتر به عنوان پیشکار دولت انتخاب می کردند بر روی این زمین ها کار می کردند و حق حسابی را هم به نمایندگان دولت و والیان تقدیم می کردند در بین ایل کولیوند افرادی مثل کیقبادخان عبدالشه ، در منطقه بسطام از طرف نادرشاه افشار دارای زمین ها و امکاناتی در بسطام الشتر شد و مرشد خان کولیوند هم که از بزرگان اصلانشه بودند، به همراه اعقاب برادرش یوسف جان بر قسمت عمده ای از الشتر و خاوه و حواشی نورآباد به انضمام منطقه دره شهر در اختیار بزرگان کولیوند خصوصا مرشدخان و جانشینانش بوده است .
پراکندگی ایل کولیوند در خاوه و الشتر:
الف)- طوایف ساکن خاوه، عبارتند از؛
1- طایفه کرمعلی و تیره هایش از جمله اولادها و.....
2 - طایفه فلک الدین( فلکین) و تیره هایش از جمله موسیوند و خسرو بیگی و....
3 - طایفه ایرانشاه و تیره هایش
ب)- طوایف ساکن بخش فیروز آباد، عبارتند از؛
۱-طایفه فرخ شاه ( فرخ شه) وتیره هایش [ خیرالله- شکر الله- بیرو- هابیل- طالب - کرکر]
ج)-طایفه اصلانشاه وتیره هایش:
این طایفه که به طایفه ی خوانین مشهور است دارای تیره های زیر می باشد
۱- تیره نورمحمد خانی
۲- تیره اسداللهی
۳- تیره فرج اللهی
۴- تیره چنگیزی
لازم به ذکر است ، که به تیره فرج اللهی و صولت پور و چنگیزی روی هم ، تیره فرج می گویند.
ن)- طایفه بماشه و تیره هایش
ل)-طایفه عبدالشه و تیره هایش
ق)-طایفه کرمشه، که بیشتر در سیمره و نقاط دیگری سکونت دارند ، چند خانوار از آنها به صورت پراکنده در روستای محمد علی آباد و سایر روستاهای الشتر به صورت پراکنده زندگی می کنند .
در الشتر جافرها و سوره میری ها در ده آقا زندگی می کنند . سوره میری ها ی ده آقا جزو طایفه لشگری سوره میری هستند .

رزم آرا گویا در کتاب جغرافیای نظامی اش ، منطقه سلسله رامکان حکمران

ی یکی ارسران ساسانی در دوره ساسانیان دانسته اند.
ودر متون تاریخی داریم که نماینده وحاکم ساسانی درلرستان ازخاندان فیروزان ساسانی بود ه است . وجه تسمیه ی بخش فیروزآباد کولیوند الشتر ، احتمالا"از تبارخاندان فیروزان ساسانی گرفته شده باشد. ( الله اعلم بالصواب)
کولیوندها؛ طایفه ای بزرگ و ایرانی اصیل می باشند .. [آنها] در بین طوایف لرستان دارای استعداد در تسلط برادبیات و دانش ذاتی، معروف و زبان زد بوده، و هستند.[انجوی شیرازی:۳۱۵:۱۳۶۹]

[در دوران گذشته] تا دوران حکومت محمد رضا پهلوی، مردم ایلات غرب کشور [از جمله کولیوندها و وابستگانشان] به صورت سیّار ، ییلاق و قشلاق زندگی می کردند و مسیر پشتکوه تا نهاوند را متناسب با وضعیت جوّی به صورت ایل و کوچ در حال ایاب و ذهاب بودند آنها بهار و تابستان را در مسیر چگنی و الشتر و خاوه و نهاوند، و پائیز و زمستان رادر مناطق دره شهر ( سیمره) و پشتکوه و رومشگان و پلدختر و دشت عباس تا دهلران به دامداری و کشاورزی می پرداختند، ولی کشاور زی کردن کولیوندهابیشتر در سیمره و الشتر و خاوه و گاهی نیز در نهاوند به کشاورزی مبادرت می ورزیدند.

شجره نامه ی خوانین مرشد خانی کولیوند:
با توجه به این که مرشد خان فرزندنفس فرزند هوس فرزند قبس( قفس) فرزند ویسقلی ( ویسکُلی) ... فرزند اصلانشاه ....فرزندکُلیوند( کولیوندیاقُلی وند)....از خوانین برجسته ، و باسواد و اهل ادب و وطن دوست ، و شاهنامه خوان، و عالیجاه و مشهور در پیشکوه و پشتکوه ( لرستان و ایلام) بوده است . قدر مُسَّلَم ، مرشد خان دردوران نادرشاه افشار و کریم خان زند زندگی می کرده است.
💠کریمخان زند، و مرشد خان کولیوند:
کریمخان فرزند ایناق که خاندانش از اعضای ایل سلسله می باشند و همانطور که قدمت اسامی برخی از افراد و ایلات به قهرمانان و اشخاص و ایلات باستانی بر می گردند ، از جمله کولیوند و دریکوند و زند و سله سله و سلسال و سورن و مهران و سرخاب و ....... به دوران هخامنشی و ساسانی واشکانی برمی گردند، زندیه هم ازالقاب قدیمی است . مرشد خان سنش نسبت به کریمخان چنان بیشتر بوده است که در ملاقات این دو مرد بزرگ باهم، کریمخان زند پادشاه عادل لک زبان ایران ، مرشد خان را پدر خطاب می کند . وبه استقبالش می اید ، از طرفی نیز از این استاد خردمند می خواهد که به رسم قدیم و زمانی که کریم خان طفل بوده و از شاهنامه خوانی مرشد خان کولیوند لذت می برده است و روح وطن دوستی و مبارزه با بیگانگان خصوصا" مبارزه با فتنه ی افاعنه و ازبکها را در نوجوانان و جوانان آن زمان تقویت می کرده است. در اینجا نکته ای از مقدمه ی ترجمه ی کتاب کریم خان زند به قلم جان"ر" پری توسط شادروان علی محمد ساکی با ویرایش نگارنده، آورده می شود.
کریم خان زنددر سال ۱۰۸۳ خورشیدی در�روستای پری، ملایر به دنیا آمد، ، ودر سال ۱۱۵۷ خورشیدی( شمسی) در�شیرازچشم از جهان فرو بست ، ایشان ۷۴ سال عمر کرد ، که در این ۷۴ سال سربلند و تلاشگر و با کیفیت و متعادل و خداترس زندگی کرد.
کریم خان زند سی سال فرمانروای�ایران بود ، آن پادشاه عادل�از سال۱۱۶۳هجری قمری تا سال ۱۱۹۳ ه‍. ق برکشور بزرگ ایران حکومت کرده است. وی بنیان‌گذارحکومت �زندیه�بوده است.
کریم خان زند، از ناحیه ی پدری به ایل حسنوند می رسد ، واز ناحیه ی مادری جزو ایل کولیوند بوده است.
در دوران کودکی، وقتی پدر خودرا ازدست می دهد، باتوجه به نسبت مادری که با کولیوند داشته است، در خانه ی مرشدخان کولیوند (از نیاکان ملا منوچهرکولیوند شاعرلک) بزرگ می شود، و روحش با تعالیم معنوی مرشد خان بالنده می گردد.
مرشدخان که فردی اهل علم ودانش
وتقوا بود، ضمن آموزش دینی به کریم خان و فرزندانش ، همواره شاهنامه فردوسی را با آهنگی حماسی درخانه می خواند، و کریم خان زند هم با شوق وذوق فراوان به اشعارحماسی فردوسی که توسط مرشد خان کولیوند خوانده می شد، گوش فرا می داد، و همین تعالیم مُرشد خان سبب ایجاد روحیه ی حماسی
در کریم خان شده بود.
در یکی از روزها مرشد خان به دلیل درگیری معمولی درون خانوادگی بین کریم خان ویکی ازپسرانش، برمبنای رسم بزرگتری،هردوی آنها را با چوب دستی تنبیه کرده بود ، تا دیگر باهم ستیزه و درگیری نکنند. البته زمان در حال گذر بود ، وکریم خان بزرگ وبزرگتر می شد تا اینکه وارد دستجات نظامی نادرشاه افشار شد.
نادرشاه پیش ازپادشاهی نادرقلی
ملقب به طهماسب قلی بود، وی
ازسال 1112 تا 1126 پادشاه ایران شد
حکومت نادرشاه 14 سال بود وبسیارکوتاه ،اما تاثیری که درتاریخ ایران برجای گذاشت بی همتا وبی نظیزبود. نادرشاه یک نابغه ی نظامی بسیار باهوش بود، به گونه ای که شاهکاری در تاریخ ایران زمین پدید آورد، که هرگز تکرار نخواهد شد.
آنچه سبب پیروزی های درخشان او در سرکوب افغانها واتحاد ایران و فتح هندوستان شد، اتکا به نیروی مردم ایران
وهوش و ذکاوت خود، و ف

رماندهان نظامی قدرتمند او همانند کریم خان زند بود . این ارتش منظم و مردمی با مرگ نادر شاه افشار، روحیه ی قدرت و رهبری را در فرماندهان چنان تقویت کرده بود ، تا آنجا که فرماندهان نظامی نادرشاه در جاهای محتلف ایران قصد شورش وایجاد حکومت داشتند.
کریم خان زند که فردی شجاع وبا هوش بود با جمع کردن نیروی بزرگی
لک زبانها وکردها ولرها و نیروهایی که بیشتر واز قبل فرمانده آنان بود، اسب و استر و آذوقه و تجهیزات نظامی فراهم کرد، و برای نجات ایران و در دست گرفتن قدرت، با سرکوب دیگرفرماندهان شورشی، وسرکوب افغانها و... شیراز را فتح کرد، و نهایت به پادشاهی ایران رسید پس ازمدتی کریم خان زند دسته ی سواره نظام نزد مرشد خان کولیوند فرستاد، و او را ا حضار نمود، مرشدخان کولیوند ابتدا فکر کرد، دلیل احضارش
به خاطر تنبیه دوران کودکی وی از کریم خان بوده است و حالا کریم خان زند قصد مجازات او را دارد ، اما وقتی به نزد کریم خان زند رفت، دریافت که هدف کریم خان زند سپاسگزاری ازاو وخواندن شاهنامه برایش، به شیوه ی قدیم بوده است. جریان از این قرار بود، وقتی مرشد خان کولیوند به شیراز رسید کریم خان زند به پیشواز او امد
مرشد خان را پدر خطاب کرد، و از اوخواست بجای او برتخت پادشاهی بنشیند. سپس ضمن روبوسی با مرشد از وی خواست، به رسم قدیم، دوباره ازاشعارحماسی فردوسی برایش بخواند.
مرشد خان هم شروع به خواندن شاهنامه کرد:
...همه یکدلانند یـزدان شناس�
بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس
دریغ است ایـران که ویـران شــود�
کنام پلنگان و شیران شــود
چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد�
در این بوم و بر زنده یک تن مباد
همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم�
جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم
همه سربسر تن به کشتن دهیم�
بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم
سپس کریم خان زند گفت: بله پدر؛
چو ایران نباشد تن من مباد
دراین بوم وبر زنده یک تن مباد
پدر ای کاش در هنگام پیروزی ، درشیراز
در کنارم بودی، وبرایم شاهنامه می خواندی، و می گفتی؛
دریغ است ایران ویران شود
کنام پلنگان وشیران شود
[اقتباس از کتاب تاریخ ایران و زندیه،
خاطره مرشد خان کولیوند
مولف : حسن پیر نیا.عباس اقبال اشتیانی]

شجره نامه ای در ختی، خاندان مرشد خان که خیرالله نور محمدی و همسرش بانو زهراء ساکی گرد آوری و تنظیم کرده اند به شرح زیر است:

تصویر و شرح مختصر ی در باره ی تهیه کنندگان شجره نامه:

تصویر خیرالله نورمحمدی
خیرالله نور محمدی فرزندجعفرخان فرزند سرتیپ خان فرزندمصطفی قلی خان فرزندصید محمد خان فرزند نور محمد خان فرزند گلمحمد خان فرزند مرشد خان

تصویراستاد منوچهرنورمحمدی(منوچهر دوم) فرزند علی خان فرزند ملا منوچهر خان کولیوند( منوچهر اول) فرزند خسرو فرزند نورمحمد خان کولیوند می باشند.
ایشان دبیر پیشکسوت و بازنشسته ی دبیرستانهای خرم آباد لرستان هستند دارای طبع لطیف و شاعری گرانمایه می باشند. و باید ایشان راخلف واقعی پدر بزرگش، ملامنوچهر کولیوند نامید . از این شاعر توانمند یک قطعه شعر در این نوشته مرقوم می گردد.

《غزلی از منوچهر نورمحمدی》
برخیز و بیا مقدم نوروز رسید
با عشوه و با ناز، با وعد ونوید

از خانه برون شو بنشین بر لب جوی
با خنده و با شادی و با نقل و نبید

خواب سحرت حیف بود فصل بهار
خبر آورده چنین بر من و تو حضرت عید

گل سرخ آمده و خیمه زده بر در و دشت
نرگس سرمه زده آمده با شکل جدید

همه گویند سحر خواب حرام است ببین
بلبل از لانه برون آمده بر شاخه پرید

آهو از کوه به دشت آمده با عشوه و ناز
تیهو از کوه شنیده است خبر عید سعید
[خرم آباد ساعت 2 شب هفتم فروردین سال 1397]
دیدگاه حاج منوچهر نورمحمدی در باره ی زینتی :
نام پسران نورمحمدخان از دختر کردی کله مهی عبارتند از صید محمدخان ، کریم، رشید،میرزا، باقر، جعفر، و بهرام که اولی به سمت ریاست ایل
ودود مان رسیده است.
زینتی دخترخدایی خان( ایلخان) و رئیس ایل حسنوند
بوده است . ایشان همسر اول کربلایی نور محمدخان کولیوند بوده، و دو پسر به نامهای نقی و خسرو بدنیا آورده است. نقی فرز ند ارشد نور محمدخان کولیوند، بوده است، که ایشان ومادرش بعنوان کُرگروی( گروگان) به دربار قاجاریه می برند ودر ‌‌ غیاب مادر و پسر که به دربار رفته اند ،جهانبخت دختر کُردی کُله مهی چهار پسر از هفت پسر خود را بدنیامی آورد. البته جهانبخت همسر دوم نور محمد خان کولیوند در مجموع هفت پسر به دنیا می آو رد.که همه شایسته و ارزشمند بودند ، وجزو عموهای ملا منوچهرخان کولیوند شاعر پر آوازه ی غرب کشور بوده اند. صید محمد خان نورمحمدی پسر جهانبخت بعد از مرگ پدرش نور محمد خان کولیوند، رئیس ایل کولیوند می شوند.
[تلخیص مصاحبه ی تلگرامی که با استاد منوچهر کولیوند در فروردین ماه۱۳۹۷ انجام شده است]
۲- جهانبخت کُله مهی ( سوره مهری):
ایشان همسر دوم نور محمدخان کولیوند بوده است، زنی شایسته و با درایت بودند ، ودر غیاب زینتی حسنوند خدایی ، مادری نمونه و همسری با کمال و مدیر بودند . ایشان دختر کُردی کُلَه مهی بوده است کله مردها از کولیوند و سوره میری جدا نیستند. آنها ابتدا در ماهیدشت بوده بعد به سیمره و الشتر رفت و آمد داشته اند مردان بزرگ آنها کُردی کله مهی و کدخدا آواختی و یاره و حاجعلی کله مهی را میتوان نام برد. و الان نیز علی اکبر ملکی فرماندار سابق خرمشهر و ساکن تهران، و علیداد یاری ساکن روستای چغاپوکه دره شهر و مرادعلی غلامی ساکن دره شهر و خاندان رضایی و الماسی در اسد آباد از بزرگان کله مرد می باشند.

ملا حاجعلی یاری - از طایفه کله مهی سیمره ، که در الشتر و نور آبار معلم قران بوده، و گویا مکتب داشته است . ایشان حدود صد سال عمر کرد ، و از اقوام جهانبخت کله مهی می باشد .قبرش در ضلع شرقی قبرستان فلکین سابق و گلزار شهید هادی کرمشاهی اسلام آباد( کرمشه) می باشند.

شجره ی ملاحاجعلی یاری :
ایشان معلمی آگاه وبه آنچه از قرآن و متون دینی آموخته بود، واقعا" عامل بودند یک روز در مجلس فاتحه ای وارد می شود که پسری رشید از خانواده ای شناخته شده از دنیا رفته است ، برای پسرش در فصل گرما به رسم روزگار کُتَل درست کرده بود ، شخصی قدرتمند هم به فاتحه می آید ، هنگام تشکر ، پدر ی که فرزندش مرده بود رو به فرد قدرتمند می کند و می گوید: قبله منطقه زحمت کشیدی، که به مراسم فاتحه خوانی آمده اید ، ملا حاجعلی کله مهی به شدت ناراحت می شود و به صاحب عزا می گوید؛ " مافقط یک قبله داریم که خانه ی خدا می باشد ، این چه طرز سخن گفتن است، و در این فصل گرما چرا بر این حیوانات بسته زبان کتل بسته اید ؟ به خدا در این گرما کتل کردن حیوانات گناه دارد.فوری بلند می شود، و کتلها را از روی حیوانات بر می دارد. این یک نمونه از شجاعت و درایتش بود ، که نوشته شد.
ملاحاجعلی پسر نداشته و فقط چهار دختر داشته است و الان یکی از آنها زنده است. شجره اش به قرار زیر است:
علیداد و مهرداد هردو فرزند سلطان بانو فرزند ملا حاجعلی یاری فرزند یاره فرزنداحمد فرزند مختار فرزند حقداد فرزندعینل فرزند زینل کله مهی هستند.

مصاحبه با نظام الدین( بهمن)نور محمدی در باره ی زنان نورمحمد خان کولیوند ، به شرح زیر است ؛
نورمحمد خان آنچنان که از اقوال گذشتگان برمی آید در طول عمر شصت وچند ساله ی خویش، چهار همسر اختیار نموده است.همسر اول که زینتی خانم دختر مرحوم خدایی خان دوم (ایلخانی) بزرگ ایل حسنوند بوده است. که از ایشان دو فرزند پسر به نامهای نقی و خسرو داشته است.
همسر دوم نور محمدخان کولیوند ؛مرحومه جهانبخت خانم بوده ، که بنده بارها از مرحوم پدرم ونیز سایر بزرگان تیره نورمحمدخانی شنیده ام که جهانبخت از طایفه سوره میری پشتکوه بوده است ، در هرصورت چه از طایفه کله مهی و چه از ایل سوره میری ، وی شش فرزند ذکور داشته است، و دخترش ستاره خانم همسر ایلدرم میرزا قاجار عموی ناصرالدین شاه قاجار بوده است و گویا این شخص حاکم لرستان نیز بوده است، و بعد عزل می شوند. کریم خان کولیوند ، برادر ستاره به دربار می رود ، واعتصاب و تحصُن می کند ، وبا هر زحمتی طلاق خواهرش را از آلدرم میرزا قاجار می گیرد ، و خواهرزاده ی کوچکش ملک زاده خانم را هم با خواهرش به الشتر ویا سیمره می آورد. بعد از مدتی ستاره خانم را به صادق خان حسنوند، فرزند عبدالعلی خان حسنوند شوهر می دهند، و مادر جد تمام صادقی های حسنوند، از بطن آن علیا مخدره بوده است.
همسر سوم خان والا ، نور محمد خان شاه پرر خانم بوده که آنچنان که از قول بزرگان سبنه بر سینه به ما رسیده ،از سنجابی های هرسین وکرمانشاه بوده که از زیبایی زائد الوصفی برخوردار بوده است.این موضوع نزد خاندان نورمحمدخانی زبانزد بوده است .این خانم به همراه جوانی عاشق پیشه که والدین شاه پرر با ازدواج وی با دخترشان مخالف بوده اند ،ترک دیار نموده و پناهنده دستگاه خان کولیوند در الشتر میگردند.
دوسال از زندگی مشترک وی همراه ایل کولیوند بیشتر نمیگذرد که جوان بر اثر یک بیماری با دار دنیا وداع نموده ، و شاه پرر سنجابی ، بی کس وتنها در ایل کولیوند سرگردان میگردد. آن زن جوان نه روی بازگشت به میان ایل وتبار خود را دارد و نه پای ماندن در ایل کولیوند، به همین خاطر نورمحمدخان کولیوند ، برای حفظ آبرو و تآمین آرامش ان زن تنها با وی ازدواج می کند .البته شاید هم زیبایی وجمال شاه پرر، اورا مجذوب خود نموده بود.(الله اعلم بالصواب) ، درنهایت شاپرر، پس از مدتی که از مرگ شوهرش می گذرد ، بر مبنای عرف روزگار ، نور محمد خان او را به عنوان همسر سوم خود انتخاب و به عقد رسمی خود در می آورد.
از شاه پرر دو فرزند ذکور بنام های زکی خان وحیات خان نصیب خان کولیوند گردید، که حیات خان در عنفوان جوانی وفات یافته است ، اما زکی خان رشد ونمو نموده، وبا علاقه وافری که به رمه داری داشته به ثروت ومکنت بسیاری دست پیدا نموده است.به همین خاطر است که اعقاب وی از داشتن اراضی زیاد ومرغوب محروم هستند. وی دارای گله های فراوانی از بز و گوسفند بوده است.اراضی وی در اطراف روستا های شاهپور آباد و محمد علی آباد الشتر بواسطه وجود چراگاه های پر آب و علف این ادعا را اعتبار می بخشد.
اما همسر چهارم نورمحمدخان،که بنا برشواهد و قرائن ازدواجی ناخواسته بوده با گل طلا نامی از خانواده های کولی یا مطرب بوده، واین امر به واسطه بیماری خان بوده است.ظاهرا در زمان پا گذاشتن نورمحمدخان به سن پیری ایشان از ناحیه زانو وکمر دچار بیماری ودرد

شدید میگردد و در زمانی که ایل در گرمسیر بوده، به شهر دزفول عزیمت نموده ویکی از اطباء ضمن پیچاندن نسخه های متعدد، برای خان کولیوند ، از جمله بستن پوست خرگوش به مدت شش ماه بر پاهای وی ، و همچنین پیشنهاد مینماید با شخصی کاکا سیاه (کولی)ازدواج نماید .خان نیز به ناچار به این امر تن در داده، وبا گل طلا ازدواج مینماید .حاصل این تزویج فرزند ذکوری بنام غزال( غزئل) بوده که در سنین نوجوانی و با بی مهری هایی که از ناحیه برادران بواسطه تبار دون مادرش، متوجه وی میگردد،پس از ارتحال خان در سال۱۲۸۴ قمری و تدفین وی در قبرستان وادی السلام نجف ،به ناگاه آن پسر از ایل کولیوند جدا شده، و برای همیشه در بین طایفه مادرش کوچ مینماید. با توجه به نظام طبقاتی و کبر و نخوتهای برادران غزال، طبعاًِاز این اقدام وی آنها خوشحال شده اند، که برادری از طبقات پایین جامعه نداشته باشند . به همین خاطر ، آنها هرگز سراغی از وی نمیگیرند.
به همین علت کسی از سرنوشت وی اطلاعی ندارد.[ مصاحبه تلگرامی با نظام الدین(بهمن) نورمحمدی- فروردین۱۳۹۷]

تصویر نظام الدین(بهمن) نورمحمدی

شجره ی نظام الدین نور محمدی:
ایشان فرزند اسماعیل خان ( متولد۱۳۰۴در رماوند) فرزندحاج کاظم خان فرزند بهرام خان فرزند نور محمد خان کولیوند و جهانبخت کله مهی ( سوره مهری) می باشند.

نظام الدین نورمحمدی سر دفتر ثبت و اسناد بوده، و درامور کشاورزی مشغول فعالیت هستند. وی فردی خوشنام وبا کمال، و از خانواده ای فرهنگی می باشند، و پدر گرانقدرش جناب اسماعیل خان نور محمدی شاعر و نویسنده و دبیری برجسته از خاندان نور محمدی می باشند

دختران نور محمد خان کولیوند :
۱- ستار ه نور محمدی ، که مختصری در مورد آن مرقوم گرددید.

۲-قدم خیر ؛ وی همسر جهانگیر خان نورعالی دلفان بوده، که رئیس ایل میربگ بوده است. جهانگیری های دلفان ازنسل آن دختر با کفایت می باشند.[نورمحمدی:۱۳۱:۱۳۸۱]

۳-جهان سلطان؛ زن داغر خان توشمال کُرد بودند، وداغر خان اصالتا" از اعراب حنانه( چنانه) بوده است ، و الان تمام توشمالهای مرادخانی ها و طهماسبی از نسل این زن والامقام می باشند.

از فرزندان قدمخیر؛ می توان طهماس خان و ایمان خان را نام برد.
ملک زاده خاتون ( شاهزاده) نوه ی نورمحمد خان و دختر ایلدرم میرزا را به عالیخان سگوند شوهر می دهند.

۴- نورمحمد خان کولیوند یک دختر هم به اسماعیل خان والی پشتکوه می دهد و
نوه اش را هم به یکی از پسران اسماعیل خان والی میدهد ، نگارنده احتمال قوی می دهد که نوه ی نورمحمدخان زن حسینقلی خان صارم السلطنه بوده است، زیرا لطفعلی خان بالاوند و نورمحمدخان کولیوند و حاج مقصود علی سوره میری در به قدرت رسیدن وی نقش داشته اند. همچنین با وی حشر و نشر صمیمی داشته اند. البته گذشته از نور محمدخان کولیوند و پسرانش ، حاج مقصودعلی سوره میری نیز با حسینقلی خان والی حشر و نشر داشته، و والی برای خان کولیوند وحاج مقصودعلی احترام زیادی قائل بوده است . شاید هم این صمیمیت به دلیل خویشاوندی نور محمد خان کولیوند با وی در این رابطه بی تآثیر نبوده است . از طرفی نیز به قول مرحوم ملا گلمحمد خان نور محمدی، حاج مقصودعلی با نور محمد خان دوست و مثل برادر بوده اند.

تصویر اسماعیل خان نورمحمدی پدر آقایان نظام الدین و حسام الدین و هوشنگ نور محمدی

تصویر حاج کاظم خان نور محمدی پدر اسماعیل خان نور محمدی و پدر بزرگ نظام الدین ( بهمن) نور محمدی
ایشان از بزرگان خاندان نور محمدی هستند ، فردلایق و شجاع و با کمال می باشند.

" ایل کولیوند و فراز و نشیبها "
ایل کولیوند ، مردمی زحمتکش و قهرمانانی گمنام، بدون آوازه ، وگزاف و به عبارت لکی بدون" هوفلی" و شانتاژ و دروغ هستند . اگر مبالغه نکرده باشم اکثریت آنها فرد عمل و کار هستند . زن و مرد در دوران ایلیاتی و زمان یکجانشینی، در اقتصاد کشور بر روی زمینهایی که داشته ، و دارند ، نهایت تلاش و بهره وری را انجام داده اند،و اکنون نیز از دست رنج خویش بهره مند هستند.
کولیوندها و وابستگانشان از قدیم دامدارانی شایسته و کشاورزانی ماهر بوده اند ، بطوری که انبار و آذوقه ی آنها همیشه پر از انعام و برکات الهی بوده است.باتوجه به تلاشگری و داشتن ثروت و روحیه ی جمع گرایی و اعتماد به نفسی که دارند ، مردمی میهمان نواز و عاطفی و خوش زبان هستند . آنها به شوق کار و کسبِ روزی حلال سحر خیزند و کوچک و بزرگشان دارای همبستگی همه جانبه هستند . در مراسم شادی و شیون شبیه طوایف و قبایل شایسته، با تمام وجود به همدیگر کمک می کنند، ودر انجام آن مراسمات حضوری فعال دارند. البته نقش رهبران و خوانین ایل کولیوند به ویژه پی ریزی آن د دوران مرشد خان و نورمحمد خان کولیوند بی تآثیر نبوده است.
ایل نیمه پراکنده ی کولیوند؛ دارای اشخاصی بدون حاشیه و بی برداشت و متین و موقر و افتاده و خاکسار می باشند. راستگویی و رعایت اخلاق و ادب، و سادگی و پاک دلی و نیک سرشتی از ویژگی های مهم این ایل می باشند. آنها افرادی هستند که در سوار کاری و شکار و تیر انداز ی گرچه در ظاهر برای طوایف و قبایل همجوار خیلی شناخته شده نیستند، ولی در وقت ضرورت آنها با هنر نمایی و عمل گرائیشان درایت خود را به جامعه ی غرب کشور و ایلات ساکن در آن ، خصوصا" زاگرس نشینان اثبات کرده، و گاها" آنها را خوشحال و به تعجب وا می دارند . از سخنوری و قلم و شعر و ادبیات تا پزشکان بزرگی که در جای جای زاگرس و مراکز استانهای بزرگ تحویل جامعه داده اند، همه ی آن افراد تآثیر گذارچه در رده بالای کشوری ، و مجلس شورای اسلامی مانند نماینده ی فعلی کرج ، همگی از دید اهل خرد کتمان نیستند.
کولیوندها مصداق این ضرب المثل هستند که ؛ " زنان گویند و مردان کنند." یعنی زنان در تبلیغات یا تشر زدن و نهیب زدن به مخاطبشان تهدیدهایی می کنند، ولی ان سخنها کمتر به عمل در می آید ، به طور مثال زنان به فرزندانشان می گویند؛ این خطا را کردی بگذار پدرت بیاید و یا چنان ترا تنبیه کنم ، که مرغان هوا به حالت گریه کنند ، مفهوم آن است که فقط تبلیغ می کند و کمتر به عمل منجر می شود. ولی مردان واقعی کمتر می گویند و بیشتر عمل گرا هستند. در زمان نظرعلی خان طرهانی مسابقه نشانه گداری برای تیر اندازان سیمره و طرهان و یکسری از مناطق پیشکوه و پشتکوه ر ا ترتیب می دهند، در این بین کدخدا بگشیر آمکه یا کدخدا بگشیر یاری از شهرستان سیمره ( دره شهر) در مسابقه ی تیر اندازی اول می شود، خوانین لر و لکِ حاضر در جلسه و مراسم تیر اندازی، از بزرگان سیمره می پرسند ، این اهل کدام ایل و طایفه بود که همه ی تیر اندازان زبر دست ما راشکست داد؟ بزرگان سیمره می گویند این کدخدا بگشیر فرزند آمکه فرزند یارکه است، که مادرش رنگینه هابیلی از طایفه فرخشه و ایل کولیوند است ، و پدرش از دلفانهای سر ناوه است . با شنیدن این سخن همه خوشحال می شوند و می گویند این فرد از سلسله و دلفان خودمان است.
نمونه ی دیگر مسابقه ی اسب دوانی درحضور ناصرالدین شاه قاجار ، و خوانین پیشکوه و پشتکوه ازجمله والی حسینقلی خان صارم السلطنه و نور محمد خان کولیوند و حاج مقصودعلی سوره میری و ده هانفر از بزرگان و کدخدایان ایلات و طوایف برگزار می شود ، ودر این میان ازبین ده ها سوار کار غزال یا خزئل پسر کوچک نور محمد خان کولیوند است، که در چم جای اردو ، روبری جلگه ی چمکلان و قلعه ی زینل کلانتر از همه ی سوار کاران جلو می زند ، وبرنده می شود ، و قتی برنده مشخص می شود، و به نزد پادشاه شرفیاب می شود، خود نور محمد خان کولیوند باورش نمی شود که نو جوانش شبیه اولین جنگ رستم با افراسیاب چنان درخشیده است، شگفت زده می شود. در اولین نبرد رستم ،وقتی افراسیاب مخفیانه او را می بیند به لشگرش می گوید؛
ندیدی که با گرز سام آمده ست
جوان است و جویای نام آمده ست
تا خزئل (غزال) برنده می شود پادشاه ایران می گوید ؛
نژاد از دوکس دارد این نیک پی
ز افراسیاب و زِ کاووس کی
نورمحمدخان کولیوند که دوست داشت پسران بزرگش و یا یکی از فرزندان والی وسایر خوانین پیشکوه و پشتکوه برنده می شد در پاسخ ناصرالدین شاه اهانتی به پسرش غزال می کند ، و شاید برای جلوگیری از خشم بزرگانی که سوار کاران قابلشان برنده نشده است، فوری در پاسخ پادشاه یک بیت شعر هم سراید ، و می گوید قربانت شوم؛
نژاد از دوکس دارد این بدگُهر
زکاسه تراش و زِکولی خر
در اینجا به مادر غزال که سیاه پوست بوده ، اورا به مطرب و

کاووِلی( کابلی) های قدیم تشبیه کرده ، و اورا را بد نژاد دانسته است . البته ادبیات محاوره ای آن زمان در دوره قاجار خیلی هجو و تحقیر، وجو د داشته است. نگارنده از طایفه ی شریف و هنرمند لوطی پوزش می طلبد . اما در سخن و گفتگوی آن زمان سخنانشان هم طبقاتی بوده است. وجامعه برمبنای تعلیم و تربیت خان خانی و پادشاهی بوده، لذا گفتگو و بر زبان راندن چنین ادبیاتی رایج و مرسوم بوده است.
در ییلاق و قشلاق ایلات زاگرس نشین به ویژه ایل کولیوند حوادث تلخ و شیرین فراوانی اتفّاق افتاده است چه غارتها توسط سر گردنه گیرها به وقوع پیوسته چه عروسیها و چه مرگها که در مسیر ایل و کوچ اتفاق افتاده است ، و چه میهمان نوازی ها و دوستی ها و برادری ها که در بین مسیر با مردمان مختلف ملاحظه شده است . کولیوند با تحمل سختی های زندگی ییلاق و قشلاق خود را در زمان متحول ساخته و الان فرزندانشان در صحنه های دیگر خدمت رسانی و به حیات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و مذهبی و ..... ادامه می دهند. امیداست فراز و نشیبها موجب افزایش تجربه و بالندگی افراد جامعه شود.
نور محمد خان کولیوند در زندگی شخصی فقط به فکر خود نبوده است . ایشان خانی به معنای عدالتخواه و میهمان نواز بوده است مآمن مردم فقیر هم بوده است . سفره داریش طوری بود که به جز زمینهایش نقدینگی خاصی نداشت چند بار به عتبات عالیات رفته بود ، تا امروز وی را کربلایی خطاب می کنند . زیردستان و رعایا را دوست می داشت یکبار و شاید اولین جنگ برادری درسلسله بخاطر قدرت نمایی حسنوندهای خدایی در برابر قیاسوندها به زمینهای آنها که در زیر مجموعه ی نورمحمد خان کولیوند بود ، این شکایت رعایا به خان کولیوند ، تمام کولیوندها و سوره میری ها و اولادها را جمع می کند و آن شب جوانان باچهل جفت گاو و قاطر زمینهای شرق شیخ مکان را شخم می زنند و میمنه و میسره ی این جنگ بدست پیرولی سوره میری و پیرولی اولاد بوده است در آن جنگ سخت گویا دونفر کشته و چند نفر زخمی می شوند . اما خان کولیوند با اقتدار حدود حسنوند با قیاسوندها را چاله هایی پر از زغال می کنند و سر انها را می پوشند. پیرولی سوره میری با اقوام درجه اولش بعدا"به طرهان و الشتر می روند. واسطه ها مراسم خون بس راه می اندازند و مساله حل می شود البته در آن جنگ از گرز و شمشیر و اسپر و تفنگهای آماتور استفاده کردهاند. باشاخ گاو و شاخ بز شیپور جنگ درست کرده بودند و انطور که معمرین می گفتند از دهل هم در جنگ استفاده شده است . نور محمد خان کولیوند فرماندهی نابغه بودند اهل شعر و سخنوری و محبوب دلها بود . یکی از خوانین جز که با خبر می شود خان کولیوند از الشتر به سیمره امده وبازدیدی هم از اقوام شرق دره شهر به عمل می اورد وقتیبه خدمت خان شرفیاب می شود به صمیمی بودن افراد دور و برخان و چگونه گوسفند سربریده اند و بساط چای ومیهمان نوازی بر قرار است رو به خان می کند و می گوید من مثل خروس لاری هستم" پر وپوت" ندارم یعنی شخص دلسوز ندارم من به پای شما نمی رسم شما هم فامیل زیاد داری و هم ترا ازته دل دوست دارند الان با آمدنت منطقه برای دیدارت شلوع شده است.
خان کولیوند اگر اقوام و همنوعانش بعضی وقتها فرمانش را دیر انجام دهند باز ناراحتی و انتقام فیزیکی نم گرفت با درایت همدلی و همخونی را حفط می کرد شاید اواخر عمرش به کدخدا مهره اولاد در چمژاب پیام می فرستد برادر زاده از الشتر امده ام ، بگو بچه ها و جوانان آنجا از چشمه شیرین آنطرف رودخانه ی سیمره برایم چند بار نی بیاورند . جوانها تنبلی می کنند و فرمان خوب اجرا نمی شود مهره با حداقلی از نی به خدمت خان میرسد و می گویدوالله عمو کسی به من گوش. استاد سخن جناب نورمحمد خان شعر هجوی برای اولادها می فرستد و از مهره هم با شعر تشکر و تقدیر می کند . شاید از ان شعرها ولو هجو هم بوده احساس خوشحالی کردند که بزرگشان عیب انها را اشکار کرده است. در هر صورت این الفبایی در مورد این خاندان با فضیلت است که امیدوارم دیگران ان را تکمیل نمایند.
از این خاندان بزرگوار حسینقلی خان و آقایان پرویزی و دیگر بزرگوارانی که بنده اطلاع ندارم انشاء الله در فرصت دیگری معرفی خواهند شد .
شجره ی علی اصعر پرویزی:
ایشان فرزند حاج علی اکبر ( حاج باوه) فرزند علی اکبر فرزند کریم فرزند نور محمد خان کولیوند.

مرحوم علی پسر ملامنوچهر کولیوند، شاعر پرآوازه لک وپدرمنوچهردوم(ثانی لرستانی)

پیرجد،آرامستان ملامنوچهرخان کولیوندشاعرپرآوازه لک و تیره های نورمحمدخانی -اسدالهی - فرج الهی

مهندس سامان(روح الله)نورمحمدی فرزند یارالله نور محمدی

رضانورمحمدی فرزند عبدالله فرزندنظرعلیخان فرزند تراب فرزند مصطفی قلیخان فرزندصیدمحمدخان ابن نورمحمدخان،قاضی(مستشار) دادگاه تجدید نظر استان لرستان

زنده یادحاج رستم نورمحمدی فرزند نقی (خانه) فرزند جهانگیرخان فرزند نقی خان فرزندنورمحمد خان رییس سابق آموزش وپرورش الشترودبیردبیرستانها آن شهرستان ساکن شهر الشتر آدم بذله گو حاضر جواب بسیار بامعلومات وپدر آقایان دکتراحمد،ومهندس ناصرو،مسعوددبیربازنشسته می با شند که در آینده بیشتر معرفی خواهد شد.

نفراول از راست حاج رستم نورمحمدی،

افشار نورمحمدی ؛رییس سابق دانشسرای الشتر

Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
کلام آخر:
نور محمد خان کولیوند؛ که متولد سال ۱۲۲۱ ه.ق بود، در سال ۱۲۸۴ هجری قمری از دنیا رفت ، و چشم از جهان فرو بست. گرچه عمرش کم بود ، اما عمرش دارای کیفیت بود، تا آنجا که باغ وقفی برای رعایا و رهگذران داشت. در مشکل ها و در گیری های فامیلی و قبیلگی جانب حق و عدالت را داشت. به قول خودش هرچه داشت، عوامل منزل در دیگ بزرگ می ریخیتند و خلایق و میهمانان و رعایا و اهل خانهاز ان استفاده می کردند . به جمع مال گرایش نداشت ثروتش را در راه سر بلندی ایل و تبار بکار گرفت سالهاست از دنیا رفته است ولی یاد و ردپا و زحمات و رهبری او زبانزد خاص و عام است جسم این مدیر با کفایت و دارای عزت و صلابت توسط فرزندان لایقش به نجف اشرف برده شد، ودر جوار مولایش حضرت علی (ع) برای همیشه مسکن گزید. . روحش شاد و یادش گرامی باد.
منابع :
۱-حیدری ، حجت الله- ایل حسنوند - انتشارات افلاک- سال ۱۳۸۱
۲- حیدری، حجت الله- تبار شناسی لرستان جلد اول- انتشارات افلاک- سال ۱۳۸۴
۳- نورمحمدی، منوچهر- دیوان ملا منوچهر خان کولیوند- انتشارات افلاک- سال ۱۳۸۱
۴-رضایی، علی- ادیبان و سخن سرایان لرستان جلد اول - انتشارات افلاک - سال ۱۳۸۷
۵-پری، جان ر- کریم خان زند- ترجمه علی محمد ساکی - انتشارات فراز - سال ۱۳۶۵
۶- غضنفری امرایی ، اسفندیار - گلزار ادب لرستان- انتشارات کاوش- چاپخانه دانش خرم آباد - سال ۱۳۶۴
۷- مصاحبه با منوچهرنورمحمدی
۸- مصاحبه با نظام الدین نور محمدی
۹- مصاحبه با خیرالله نور محمدی
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٣١ - ١٣٩٧/٠١/١٥
Ahmad Lotfi:
" به یاد پدرم، مرتضی لطفی "

نگارنده : احمد لطفی

مشهدی مرتضی لطفی در سال ۱۳۰۳شمسی، در روستای سوره مهری چمکلان به دنیا آمد . نام مادرش قدم( قدمخیر)خدایاری دختر کدخدا خدایار (گَزُوGazou) چگنی ، و نام پدرش چراغعلی فرزند لطفعلی فرزند کدخدا حاج مقصودعلی سوره مهری بوده است.
مرتضی لطفی؛ مردی رنجدیده بود، که سختی کشیدن، و یتیمی و یتیم نوازی، و مبارزه با حرف و حرکات نادرست را با تمام وجود حس کرده بود. ایشان کمتر از ۱۶ سال داشت، که پدرش را از دست داد ، و بامادری پیر و دو برادر و یک خواهر کوچکتر از خود ، روح مسئولیت پذیری و نقش پدری را پیش از موعد برای برادران و خواهرش ایفا می کرد . در آن ایام سخت که جنگ جهانی دوم واقع شده بود ، و سختی و فقر درکشور ایران حاکم شده بود، و منطقه ی سیمره در سالهای ۱۳۱۸ شمسی تا ۱۳۲۳ نیز آنطور که معمرین می گفتند، از وضعیت نابسامانی برخوردار بود. این نوجوان یتیم ، با سن کم، باید کشاورزی می کرد ، و برای سوخت تشگاه، و فصل سرما هیزم تهیه می نمود ، و ی برای اعضای خانواده می بایست لباس تهیه می کرد ، و گذشته از آن امرار معاش هم نیاز به در آمدی ولو اندک داشت. بنابراین غیرت و مردانگیش، او را مرد کار و تلاش و تجربه اندوزی کرده بود.
مرتضی لطفی بزرگتر که شد، کارگری در بندر خرمشهر و معامله گری را نیز از ده کوچک غلام آباد آغاز کرد . بعد در پلدختر مغازه داری نمود ، اما شرایط اجتماعی آن زمان اجازه نمی داد که به کلی به خرمشهر یا پلدختر برود. وی با ماندن در روستا و کشاورزی و دامداری برای برادرانش نیز زن گرفت. و در سال ۱۳۲۵ شمسی با خانم طلا دختر کربلایی کریم عبدالشه ازدواج کرد و حاصل این ازدواج ۵ پسر و دو دختر بود .
ایشان در دهه ی چهل شمسی با افکار نویی که داشت، منزل و حیاط آبرومندی در سطح روستای غلام آباد ایجاد کرد . بعد هم در شهرستان تازه تآسیس دره شهر ، که در سال ۱۳۴۵ به لحاظ سیاسی تبدیل به شهرستان شده بود ، زمین مسکونی خرید. سه تا از فرزندان خود را به آموزش و پرورش جدید سپرد ، درحق آنها پدری و مادری نمودند. بامغازه ی کوچکی که در شهر ایجاد کرد، فرزندانش را به جایی رسانید که برای ادامه تحصیل آنها را به خرمشهر بردند ، آنها دیپلم طبیعی ( تجربی) را در آن شهرگرفتند، و بعداز چند سال محمد و احمد لطفی دبیر شدند، و علی اکبر لطفی نیز مهندس شد .
و ی در سال ۱۳۵۹ طعم مرگ زمینی را چشید و به دیار حق شتافت . عمر کمی نمود، ولی همان عمر کم با کیفیت بود ، زیرا به دیگران و اقوام کمک می کرد . سر رشته در بنایی و کشاورزی داشت ، و به مسائل روز و تغییرات اجتماعی و سیاسی زمانش آگاه و بصیرت داشت. وی در منزلش و حواشی روستا درخت غرس نمود.و اولین فردی که سرویس بهداشتی را در روستا ایجاد کرد تا زندگی ایلیاتی و فضای باز کوچروی به محیط روستایی و نوگرایی و رفتار مدنی کم کم ایجاد شود.

تصویر سمت چپ، کدخدا علی مقصودی سوره مهری از بزرگان سیمره،

مشهدی مرتضی لطفی، با پسرعمویش کدخدا علی مقصودی( متوفی به سال ۱۳۴۷) همکاری می کرد . تا آنجا که کدخدا علی مقصودی،بر اثر درایت و رهبری ای که داشت، و کمک اقوامی مانند مرتضی لطفی، بهترین کدخدای سیمره شناخته شد. البته همه ی افراد آبادی سوره مهری در حد توانشان کدخدا علی را یاری می دادند.ولی نقش مرحوم مرتضی لطفی در برخی امور پر رنگتر بوده است، ازجمله؛ در تحویل گرفتن قباله ی زمینهای کشاورزی روستای غلام آباد، از ثبت اسناد شماره ۸ خرم اباد ، که با امضاء و اثر انگشت وی و کدخدا علی مقصودی بوده است.همچنین مرتصی لطفی ، در تقسیم اراضی روستا، باطناب و سررشته ای که داشت، زمینهای پدری خانوارهای روستای غلام آباد را به کمک کدخدا علی مقصودی، بطور عادلانه تقسیم کردند.
وی تا آنجایی که می توانست ، در سایر امور کدخدا را یاری می کرد. در تقسیم زمینها همه ی سی خانوار سوره مهری زمینهایشان را بطور تفکیکی تحویل گرفتند. آنطور که نگارنده، از کربلایی محمود محمد زاده شنیده است، ایشان گفت؛ به چشم خود دیدم که تمام زمینها را مرتضی لطفی با تدبیری که داشت ، زمینهای مرغوب و غیر مرغوب را عادلانه باهم جفت و جور می کرد.
ایشان مرد کار و زحمت بود و برای آبادانی و سربلندی روستا همکاری فراوان نمود، و نهایت در ۱۹ دی سال ۱۳۵۹ چهره در نقاب خاک کشید. و مردم بسیاری در تشییع جنازه اش شرکت کردند. روحش شاد و گرامی باد.
به تاریخ: ۱۳۹۷/۱/۱۵
|

احمد لطفی-مدرس دانشگاه ٠١:١٥ - ١٣٩٧/٠١/٢٠
Ahmad Lotfi:
" مختصری در معرفی ایل سوره‌میری "

ایل سوره‌میری�یا�سرخه مهری�یکی از ایلات لک با داشتن تیره ها و طوایف و شاخه هایی از مردم کرد و لر ساکن غرب و جنوب غرب�ایران�و بخش‌هایی از شرق�عراق�است.[۱] البته برخی هم سوره میری های ساسانی را به خاطر همجواری و خویشاوندی با اکراد ، آنها را کُرد می دانند . در سیصد سال اخیر هم و عموم مردم سوره میری در مناطق سیمره و دره شهر و رومشگان و خرم آباد و اندیمشک و الشتر و نور آباد و برخی از روستاهای نهاوند، ایل سوره میری را جزو ایل کولیوند می دانند.
سوره میری ها گذشته از زبان لکی و فارسی و کردی ، با گویشهای ترکی و لری و سایر زبانها و گو یشهایی که سوره میری ها با آن ایلات و استانهاو حتا کشورهای دیگر زندگی می نمایند ، به شیوه ی آنها سخن می گویند.

سکونتگاه:

سوره‌میری‌ها در بخش‌هایی از استان همدان، لرستان، ایلام و کرمانشاه و خوزستان در ایران و خانقین و بغدادو... در عراق پراکنده هستند.[۱]در دوره حکومت کریم‌خان زند عده‌ای از سوره‌میری‌ها در استان فارس ساکن شدند.[۱]�هنری راولینسون�در سال ۱۸۳۶ میلادی جمعیت این ایل را ۲۰۰ خانوار و سکونتگاه آنها را اطراف کوه‌های هلیلان معرفی می‌کند.[۱]

طوایف ایل عبارتند از:[1]
طایفه پنج ستونی�ساکن استان ایلام
برخی از طوایف دهلران و شهرستان مهران مانند میمه‌ای، ملکشاهی و زرین آبادی‌ها
طایفه مه‌میه‌وند
طایفه قطبین
طایفه بازگیر، تیره خربزانی
طوایف عالی بدره‌ای
طایفهٔ لشگری شهرستان سلسله استان لرستان
مومیوند (از طایفه لشگری) مستقر در نهاوند
سورمیلی یا سرومیلی‌های مهاجر به روستای الوند کمر نهاوند که کمتر از یک قرن پیش با صدور شناسنامه صاحب اسم فامیل جدید شدند
تاریخچهایل کولیوند:
ایل سوره میری (سرخه مهری) از ایل‌های قدیمی‌اند که قرن‌ها پیش در مناطقی از استان ایلام تا محدوده‌ای از عراق می‌زیسته‌اند. اصل و نسب این طایفه از ۱۲ قرن پیش به شیعه روی آوردند و حب علی و فرزندانش را در دل پروراندند. در روایات گوناگونی نقل شده‌است که بقایای این ایل هنوز در قالب تیره‌های پراکنده در برخی از نقاط غرب کشور حیات دارند. یادآوری می‌شود که لکها ولرها چون دیگر ایرانیان با پذیرفتن اسلام بخشی از فرهنگ باستانی نیاکان خود را که وابسته به کیش زردشتی بود تغییر دادند. با این حال زبان و بعضی از جنبه‌های فرهنگی قدیم را نگه‌داشتند.
آنچه در پی می‌آید مقاله‌ای است به قلم احمد لطفی که وضعیت ایل سرخه مهری را در درازنای تاریخ به اختصار مورد بررسی قرار داده‌است. و این مقاله در شماره ی ۲۰۰ کیهان فرهنگی در سال ۱۳۸۲ چاپ شده است.واکنون با مختصر ویرایشی برای خوانندگان ارائه می گردد.
ایل یا طایفه �سوره میری� (سرخه مهری) یکی از طوایف قدیمی ایران در غرب کشور است که سرگذشتی عجیب با نقل و قول‌های فراوان دارد. اگر بگوییم ایلی پراکنده با زیرمجموعه‌های نامشخص است شاید چندان بیراهه نگفته باشیم.
زیرا این ایل قدیمی ریشه‌دار و پراکنده‌است که به عللی سیاسی اجتماعی و فرهنگی برای بقاء خویش در دسته‌های کوچک زیسته‌اند و در هر منطقه (شهر-روستا-عشایر) حداقل سی و حداکثر صد خانواری زندگی روزمره خود را دنبال کرده‌اند. بعضی می‌گویند افرادی انقلابی بوده‌اند که در اثر اعتراض به طواغیت بخصوص در عصر والیان پیشکوه و پشتکوه متواری شده‌اند. در هر صورت این ایل در نهاوند (منطقه حمیدوند) کوهدشت (تنگه سیآو(woaiS)لرستان (الشتر حواشی نورآباد) دره شهر اسلام‌آباد غرب و نور اباد، گیلانغرب ایلام چمچمال و حواشی کرمانشاه خانقین عراق زرباطیه علی غربی و علی شرقی عراق و حتی از دوران کریمخان زند جمعی از آنها در فسای شیراز و حواشی خوزستان پراکنده هستند.
وجه تسمیه سرخه‌مهری :
۱-سرخه مهری را از آن جهت سوره میری (سوره مهری و سوره مهدی) گفته‌اند زیرا اولین کسانی‌اند که به مذهب تشیع گرایش یافتند و گسترش تشیع علوی در غرب کشور از درویشگری و دوستی اهل بیت چنان مردمی بوده‌است که در بین عوام و خواص شدت یافته‌اند. به طوری که تا امروز عده‌ای از دراویش بابا بزرگ سید ابراهیم بن موسی کاظم (ع) هنوز گرزکل(ezrog elak) بابا بزرگ را در منزل خویش نگهداری می‌کرده‌اند و مردم روستای سرخه‌مهری در دره شهر هم تا حدود پنجاه سال پیش نیز همین رسم را در نگهداری گرز سفید رنگ که مظهری از هواداری آن امامزاده بزرگ بوده‌است پاس داشته‌اند.

سرخه‌مهری را به این جهت سوره مهری نامیده‌اند که جد این مردم از زرخریدان و غلامان و تابعان دوآتشه و سرسخت حضرت امامزاده سید ابراهیم بن موسی الکاظم مشهور به بابا بزرگ بوده‌اند. مرقد مطهر این امامزاده که به پیر و مراد سوره مهری معروف است در روستای تشکن (nekhsaT)نورآباد لرستان واقع شده‌است و به قول راولینسون؛ در شمال شرقی کوه باوالین (nilawaB)دره‌ای است که مقبره بابا بزرگ در آن واقع است و آن را مقدس‌ترین نقطه لرستان دانسته‌اند و سندی دیگر برآمد

ن سید ابراهیم بن موسی کاظم به منطقه پشتکوه این است که دراویش این طایفه اشعاری دارند و می‌گویند:
یا بابای بزرگ یا شای دالاهو
برام چیه جنگ زوربیته بازو
ترجمه:
ای بابابزرگ (سید ابراهیم) ای پادشاه کوه (منطقه) دالاهو[در ایلام]برادرم رفته برای جنگ زور بده به بازویش

یا بابا بزرگ! بزرگ پیرل
برس و داد ژار و فقیرل
ترجمه:
ای بابا بزرگ بزرگ پیرها و امامزاده‌ها به فریاد افراد فقیر و مسکین برس

یا بابای هنای یه دلیای نیله
مسلمان ژدس کافر ذلیله
ترجمه:
یا بابا بزرگ! صدای مرا بشنو این دریا و آب نیل است (که سپاه اسلام در حال جنگ است) مسلمانها از دست کافرها ذلیل هستند (خودت آن‌ها را یاری بده).

۷. پا بنه رکا و اسب سفیدت

و حرکت بکه له مأوای زیدت

ترجمه:
پا را در رکاب اسب سفید قرار بده و حرکت کن از جایگاهی که زندگی می‌کنی.

۸. برگ نورانی بکیش تو ای سر

موجز بنما تو چی موجز حیدر

ترجمه:
لباس عبا و پرده نورانی و پر فضیلت خویش را به سر بکش و (به میدان بشتاب) و معجزه و کرامت بنما همانند معجزه و کرامت حیدر (حضرت علی)

۹. یا بابای هانای سرکشتی نشین

بزرگ هر و دَس ای دشمن بشین

ترجمه:
ای بابا بزرگ! فریاد مرا بشنو ای کسی که در تشکن (و کوهی که کشتی نوح در آن جای گرفته‌است) نشسته‌ای و قرار داری!

ای بابا بزرگ! (ما از دست دشمنان ذلیل و اسلحه‌ای نداریم) تو با دست هم که شده بر دشمن حمله‌ور شو (و حق ما را بگیر).


۳-نقل قول پیرمردهای طایفه سرخه مهری ساکن دره شهر:این طایفه که از نسل نوروز علی سرخه مهری به حساب می‌آیند، از اواخر قرن یازدهم هـ. ق یا اوایل قرن دوازدهم هـ. ق بر اثر جور والیان یا اختلافی که در منطقه پشتکوه ایجاد شده بود به منطقه سیمره آمدند آنها بر طبق اقوال گذشته داستانی را نقل می‌کنند که سرخه مهری‌ها از نوادگان بهرام گور بود. در زمان سید ابراهیم بن موسی کاظم یعنی در قرن دوم هـ ق پسر یک پیرزنی در منطقه پشتکوه (جبل-یا زرین آباد) زندگی می‌کرده‌است که سپاه عباسی او را به اسارت می‌گیرند از آن جا که این مادر و پسر از مریدان سید ابراهیم بن موسی کاظم بوده‌اند؛ پیرزن استغاثه به امامزاده ابراهیم می‌آورد او نیز در منطقه پاچین (ماژین یا ماجین) با اردوی سپاه عباسی به شکل و شمایل تاجران برخورد می‌کند و پسر این پیرزن را با زر سرخ می‌خرد از آن تاریخ به بعد به این‌ها سرخ مهری می‌گویند که ما در این‌جا به ذکر دو قول بسنده می‌کنیم:

الف) چون این پسر و نوادگانش از علویان دو آتشه و متعصب به حساب می‌آمده و بعداً اعقاب او از منتظران حضرت مهدی بوده‌اند آنها را سرخ مهدی با معرب شده سرخ مهری نامیده‌اند.

ب) قول دیگر:چون مادرش مهری بوده‌است گفته‌اند سرخه پسر مهری که این نیز قابل تأمل است ولی قول اولی صادق‌تر است.

بنابراین از همان زمان آن جوان و مادرش به آیین تشیع مشرف می‌شوند و شدیداً به آل علی گرایش پیدا می‌کنند. اینان آنچنان در علم تشیع و تعلیمات سید ابراهیم فرزند موسی الکاظم (ع)غرق می‌شوند که گویا پا در جای پای بزرگان گذاشته‌اند. ود این راه جدشان سوره میر در امر دین جزو قدیسان و عرفا قرار گرفته و احتمال می رود همین شهره میر ، قبر سوره میر باشد ( الله اعلم بالصواب)

اشتیاق و علاقه‌مندی‌شان به آل علی (ع) آنان را به سرخ و آتشین در مهر علی (ع) معروف می‌گرداند و به زبان محلی چنین طایفه و ایلی که عشق فراوان به آل علی (ع) دارند به سور مهر علی مشهورند.

به‌طور قطع و یقین می‌توان گفت که ایل یا طایفه سرخ مهری حداقل یکهزار و دویست سال است که شیعه‌اند و جزو اولین دراویش و هواداران آل علی (ع) هستند.

آنچه از داستان ریش سفیدان سرخ مهری برمی‌آید این است که این فرد و اقوامش توسط حضرت امامزاده سید ابراهیم (بابابزرگ) به آیین تشیع مشرف شده‌اند و این طایفه یا ایل به خاطر آشنایی با تفکر شیعی در مقابل ستمگران ایستادگی کرده‌اند و سپس پراکنده شده‌اند یا دست به مهاجرت زده‌اند.

طبق گفتار جعفر خیتال نویسنده ایلامی و همچنین با توجه به کتاب �ایلام و تمدن دیرینه� به قلم آقای ایرج افشار سیستانی حاکمان اواخر صفویه و اوایل زندیه نهایت ستم را بر ساکنان پشتکوه ایلام روا می‌دارند و در دوران شاه وردیخان دوم و پسرش اسماعیل خان والی نیز بعضی ایلات و طوایف انقلابی متواری می‌شوند. یا آنچنان که علی محمد ساکی در کتاب �جغرافیا و تاریخ لرستان� نوشته‌است: �اسماعیل خان والی، مردی بی‌باک-تندخو و شجاع بود در زمان او برخی از طایفه‌ها از این منطقه کوچ کردند از جمله طایفه دلفان که در اثر بدرفتاری پسران او لرستان را ترک گفتند و به چمچمال رفتند.� (ساکی ص ۳۰۵)

اصل و نسب سرخه مهری‌ها:
عده‌ای می‌گویند؛ �سوره میری� از نوادگان �سری‌گری� یا سنباد از فرزندان بهرام گور ساسانی بوده‌اند و از آنجا که اینها قبلاً مهر و آناهیتا را پرستش می‌کرده‌اند به این نام ملقب شده‌اند.
برخی نیز آنها را از نسل بهرام فرزند یزدگرد سوم می

دانند ، و سایر ایلات ساسانی آنها را به صورت مخفیانه در بین خودشان حمایت کردند، تا ازبین نروند ونسل وی به عنوان آخرین پادشاه ساسانی از بین نرود .
در یک بررسی که دربین مردم الشتر داشتم فردی از روستای کهریز نزدیک بتکی برایم تعریف کرد، فردی خردمند و باسواد که اکثر قباله ها را ایشان

می نوشته ، فرموده است سله و سوره برادر بوده اند . سله و بعدا" سله سله یا سلیمان یاسلسال جد طوایف و ایلات سلسله بوده است ولی سوره جد سرخه مهری ها و طوایف زیر مجموعه اش به نطر می رسد سخن گلمحمد نورمحمدی از نوادگان نورمحمدخان کولیوند حرف اول و آخر را زده است، وبه همین دلیل است که سلسله و دلفان برادرند . زیرا سوره میری و تیره ها و طوایفش مانند سهرانی ها ، کاکاوندها ، ریزه وندها و چمکلانیهای وراینه و سورمیلیها و شهرانیها و ذوالفقاریهای حواشی نهاوند و عالی ویها و هلوشی ها و هلسم ها هلشی ها و مار گیرها و...همانه بدوشها و ملکشاهی ها و ویسها و.... و جلالوندها و کاکاوندها و مومه وندها و میربگها وشاهی وندها و ایتوندها و آزادبختها و لروندها وآدینه وندها و سوره میریهای عراق و خانقین و گیلانغرب و خوزستان و فارس و بختیاری و آنها که محقق نمی داند، همه وابسته به این ایل باستانی سوره میری هستند، و واقعا" با کولیوندها و قیاسوندها و حسنوندها و یوسفوندها و ترکاشوندها و بالاوندها و بالوی ها و بایه وندها و....و طوایف دیگری که نگارنده، نمی داند برادرو پسر عمو هستند.
بعضی هم گفته‌اند:جد بزرگ این ایل سرخه (سوره) و نام مادرش مهری بوده‌است. به این دلیل این مرد به نام مادرش مشهور شده‌است؛ یعنی سوره‌ای (سرخه‌ای) که پسر مهری است و در زبان محلی لکی �سوره (سرخ) کار مهری� یا در بین حسنوندها هنوز خیلی از افراد به نام مادرانشان مشهور هستند.

بعضی نیز سرخه‌مهری‌ها را از نوادگان سرخاب عیار یا از بنی عیار یا از حاکمان و بزرگان آل حسنویه که قبل از اتابکان در منطقه پشتکوه دارای قدرت بوده‌اند منتسب می‌دانند زیرا آل حسنویه و بنی عیار نیز از حاکمان شیعه در منطقه بوده‌اند. از طرفی هم به خاطر همین بزرگ زاده بودن آنها را در پشتکوه ایلام سایه میری یا سوره میری نامیده‌اند چون لقب میر در پشتکوه و بخصوص زرین آباد ایلام و مهران به منزله رئیس یا بزرگ است.

خیتال نیز در کتاب �اقوالی دربارهٔ ایلات و عشایر استان ایلام� نوشته‌است:تیره‌های اصلی یا (محور) در رأس آنها را، میر یا رئیس که برخی از عشایر می‌گویند در طایفه وجود داشته که بعداً به توشمال تبدیل شده‌است.

جایگاه اصلی سرخه مهری‌ها:

آنچه مسلم است جایگاه اصلی آنها در استان ایلام شرق عراق و پشتکوه ایلام و حوالی استان‌های خوزستان-کرمانشاه و همدان و لرستان بوده‌است که در اثر ظلم‌های بعضی حکام محلی و از طرفی نیز چون این (طایفه) یا ایل مردمی متهور و عدالتخواه بوده‌اند زیر بار زور نرفته و برای نجات از خشم ظالمان در نقاط گوناگون به صورت دستجات کوچک پراکنده شده‌اند. البته در نبرد با قزلباش و طرفداری از کریمخان زند باعث انتقام صفویه و بعد قاجاریه از این ایل شجاع شده است . این ایل در چهارصدسال اخیر به صورت دستجات کوچک دربین طوایف کولیوند و یک طایفه هم در بین حسنوندها و بقیه سرزمین دلفان را که ملک آباء و اجدادیشان بوده ، طوایف لشگری به انضمام کاکاوند و میربگ و مومه وند و ایتیوند، و شاهیوند و آزادبخت و مهکی و ملکشاهی و نورعالی وآدینه وند و بلوران که خاستگاه شاه خوشین و اولین کتابت بعد از اسلام در قرن سوم ه.ق در همین بلوران گویا بدست امده است( نگارنده آن را از سعید لرستانی که خودش مطالعه کرده بود، شنیدم)

برای تأیید این مطلب جعفر خیتال گفته‌است: سوره میری‌ها طایفه‌ای از سکنه بسیار قدیم در سرزمین پشتکوه ایلام‌اند که در گذشته‌ها از قدیم در مناطق زرین آباد-ایلام تا حدود شهر زرباطیه ، کوت و اماره و بدره وخانقین عراق سکونت داشته‌اند ولی به مرور زمان منقرض شده و (به صورت دستجات پراکنده) در ایلام و (دره شهر و کوهدشت لرستان-فساء شیراز نهاوند و حرصین و چمچمال و الشتر اسلام‌آباد غرب و کرمانشاه) زندگی می‌کنند. (*)

علل انقراض ایل سوره میری:

گرچه لفظ انقراض صحیح نیست و لفظ پراکنده مناسبت‌تر است اما آقای جعفر خیتال علل انقراض ایل سوره میری را اینطور شرح می‌دهد: �احتمال می‌رود علت انقراض این طایفه بسیار قدیم مانند ریزه‌وند همان مخالفت و عدم اطاعت از والی‌های پشتکوه یا عدم پرداخت مالیات که منجر به پراکندگی یا مهاجرت شده‌است باشد. چون مردم زرین آباد معترفند تمام زمین‌های این منطقه متعلق به طایفه سوره میری بوده که عده‌ای از مردم میمه نیز از همین نسل است. (**)

همچنین سر هنری راولینسون سرخامری (سرخه مهری‌ها) را به نقل از میرزا بزرگ مباشر والی جزو طوایف وابسته هلیلانی آورده که در آن زمان(۱۸۳۶ میلادی) دویست خانوار بوده و در اطراف کوه‌های هلیلان سکونت داشته و مبلغ

پانصد تومان مالیات سهم سرخه مهری‌ها (سرخامری) بوده‌است. البته این طوایف (عثمانوند جلالوند داچیوند و بالاوند و سرخامری) در آن زمان جزو کرمانشاه بوده‌اند. پانصد سرباز پیاده‌نظام در خدمت حاکم آنجا داشته‌اند. ناگفته نماند اگر بالاوند را هم که از نسل بهرام گور هستند جزو ایل پراکنده سرخ

ه مهری به حساب آیند و به جمعیت سرخه‌مهری‌ها اضافه کنیم در مجموع سیصد خانوار بوده‌اند.

دیدگاه ید اله خان علوی دربارهٔ پراکندگی سرخه‌مهری‌ها:

آنچه از ملاقات فروردین ماه سال ۱۳۷۱ شمسی اینجانب (نگارنده) با یدالله خان پسر غلامرضا خان پسر حسینقلی خان والی پشتکوه برمی‌آید:اکثر زمین‌های سرخه مهری‌ها را جدم نامبرده به نام حسن خان والی از بزرگان سرخه‌مهری خریداری [ به زور غصب]کرده و قواله آنها نیز موجود است. از طرفی نیز یکی از بزرگان سرخه مهری به نام نوروز( نوروزعلی) پسر کلبعلی خان که جد دو تیره یا دودمان[حسین و حسن]که در دره شهر و حواشی ایلام( چالسرا وبانقلان و ... ) زندگی می‌کنند در سال ۱۱۰۰ هـ. ق یا ۹۵۰ ه. ق به بعِد ، مقبره امامزاده ناصر الدین( معروف به ناصر جن گیر) در حواشی پهله زرین آباد، از توابع شهرستان دهلران تعمیر و تجدید بنا کرده‌است. وی (یداله خان علوی) می‌گوید:خودش سنگ نبشته‌ای مربوط به تعمیر این امامزاده توسط نوروز سرخه مهری را دیده و خوانده‌است. البته در سال ۱۳۷۲ ش برای زیارت امامزاده ناصر الدین به زرین آباد رفتم به علت بازسازی و نوسازی آن مکان مقدس نتوانستم آن سنگ نبشته را پیدا کنم. یدالله خان والی دربارهٔ پراکندگی طایفه سرخه مهری می‌گفت: �سرخه مهری‌ها طایفه‌ای بزرگ در پشتکوه ایلام و لرستان بودند که نزاع خونین در بین آنها پیش‌آمد و در اثر این اختلافات مهاجرت کردند.

طوایف و تیره‌های وابسته به ایل سوره مهری( سرخه‌مهری) ؛ �ریزه‌وند� �عالیبیگی� و �سوره‌میری� از قدیمی‌ترین ساکنان ایلام و پشتکوه بوده‌اند که شواهد عینی و تاریخی حکایت از قدمت سرخه‌مهری‌ها بر سایر طوایف دارد. تا آنجا که در یک سنگ نبشته در مسیر رودخانه چنگوله حواشی مرز ایران و عراق آسیایی متعلق به شخص با فامیلی ریزه‌بند (ریزه‌وند) بود و خود را متعلق به طایفه سرخه مهری دانسته است. به‌طور خلاصه طوایف و تیره‌های وابسته به ایل سرخه‌مهری عبارتند از:

طایفه ملخطاوی:این طایفه از طوایف قدیم ساکن مهران محسوب می‌شود و تیره ناصر که قدیمی‌ترین تیره ساکن مهران به حساب می‌آید از طایفه سرخه‌مهری است که در منطقه سکونت داشته‌اند.

طایفه پنج ستونی:که شامل دو تیره پنج ستونی و کلاه پهن است. بسیاری از ساکنان روستاهای چالسرا مهدی‌آباد با نقلان هفت چشمه فاطمیه از توابع ایلام و چماب لوزن از توابع بخش صالح آباد از همین ایل قدیمی به حساب می‌آیند.

بسیاری از طوایف دهلران و مهران بخصوص ملکشاهی و میمه‌ای و زرین آبادی‌های غیر سید اکثراً از نسل ساسانیان-بهرام گور- بوده‌اند و سرخه‌مهری (سوره‌میری) هستند که امروزه در قالب تیره‌های کاوری، میمه‌ای و باپیروند و… وجود دارند. برای تأیید چنان مطلبی به آثار باستانی پشتکوه بخصوص قلعه فرود قلعه ماشاب (bahsaM)و قلعه شهاق(hkahS)-
تپه گریرون ردپا داشته است . روستای محمدعلی آباد الشتر وابسته به ممدالی( محمد علی) سوره میری پسر حاج مقصود علی سوره میری بوده است.

دلیل دیگر ایرانی الاصل بودن چنان منطقه‌ای است که در همان اوایل اسلام با وجود تبلیغات بنی امیه و بنی عباس این مردم تیزهوش ایرانی توانسته‌اند به تشیع که مولود طبیعی اسلام است گرایش پیدا کنند و به حقانیت اهل بیت (ع) پی ببرند. در حالی که خیلی از مردمان معاصر آنها در منطقه عرب و عجم از تشخیص چنان مهمی عاجز بوده‌اند.

۴-از طایفه مه‌میه‌وند(haM haim dnaw) تیره کاکاعلی از سرخه مهری‌اند. تیره ایسوند و باپیروند و مارگیر هم احتمالا" سوره مبری باشند.

همچنین جماعتی از اکراد (احتمالا ساسانی) به خاطر شیعه بودن آنها و علاقه شدید به اهل بیت معروف به کردعلی (کردلی) بوده‌اند.

طایفه قطبین از جمله تیره‌های قطب الدین و خلیل بخصوص تیره فرعی �میا�(aiM)و اصل تیره نوری (سند) نیز از طایفه سرخه مهری (سوره میری) اند.

طایفه میمه و تیره‌های آن هواس و ملیک و آدینه و قوای (قرجه) از سرخه مهری‌هایند که لک میر و سایه میر و کاکعلی و برامسین همه از زیر مجموعه‌های این ایل به حساب می‌آیند.

طایفه بازگیر-تیره خربزانی که این تیره هم شامل تخمه‌های قربانی، مهرابی و عیدی است و از بومی‌های قدیم منطقه‌اند که در گذشته جز طایفه شهریاروندیاشهلاروند(dnavralhahS) بوده و در اصل از اعقاب طایفه (ایل) سرخه مهری هستند.

طوایف عالی بدره‌ای-طایفه مغیله (مغیره) و طایفه سنل (سنلی) و طایفه با طولی عده‌ای گفته‌اند جزء طوایف گلال زیری(yerezlaleG) و عده‌ای معتقدند در اصل از نسل سرخه‌مهری‌اند.

بسیاری از تیره‌های ملکشاهی و بومیان قدیمی آن از نسل سوره میری‌ها هستند و شاید تا

امروز نیز قرابت فامیلی بین آنها با طوایف منسوب به سرخه مهری ریشه در همان نیای مشترک دارند. گرچه افراد مهاجر هم در بدنه ایل از اطراف یا نقاط دوردست آمده باشند.

جمعی از تیره‌های ملکشاهی از جمله کلاه پهن که لقب کلبعلی خان سوره میری بوده ، و ایوشه، خیرشه و ساده میری و هنبانه بدوش و گرزینوند و باولک و گلگه و جمعه و خمیس احتمالاً از ایل سرخه‌مهری هستند.

اصل تیره شرف که از شوهان محسوب می‌شود از تیره‌های قدیم مادر ملک‌اند از بومی‌های منطقه به‌شمار می‌آیند و از نسل سوره میری‌ها هستند و بعضی معتقدند از نسل ساسانیان‌اند.
در پهله زرین آباد اجداد قطب الدین ها و نوروزوندها را مالکان قدیمی و صاحب پشتکوه می نامند ( الله اعلم)

در چمچال کرمانشاه و (چال زورد) و محمودآباد اعقاب سرخه مهری هستند.

در روستای ورینه(haniraW)از منطقه حمیدوند و در نهاوند فامیلی سوره مهری و شهرانی و سهرانی و زرینی ، وسور میلی که امروزه جمعی از آنها در خاک سفید تهران زندگی می‌کنند باز هم از ایل سرخه‌مهری‌اند.

سرمیلی یا سرومیلی‌های مهاجر به روستای الوند کمر نهاوند که تا کمتر از یک قرن پیش همچنان به همان نام فامیلی شناخته می‌شدند اما به واسطه اخذ شناسنامه و اجبار به انتخاب نام فامیل جدید برای جلوگیری از گسترش و قدرت گیری طوایف به خاندان‌ها و خانواده‌های کوچکتر با اسم فامیل جدید تقسیم شدند.

(*)گرزکل:چوبی سفید به صورت گرز که سری پهن و گرد از جنس درخت بلوط زالزاک یا ارجن(nagrA)ساخته می‌شده‌است. سرخه‌مهری‌ها برای این گرز سفید کرامتی مانند عصای موسی قائلند زیرا این گرز در دست امامزاده مبدل به مار سفید یا افعی یا اژدها می‌شده‌است.

(**)اصل طایفه بالاوندی‌ها در روستای دول گلاب بدره از توابع شهرستان دره شهر است. آنها گرچه جزو طایفه هیندمینی به حساب آمده‌اند؛ ولی در اصل از تیره‌های قدیمی و بومی منطقه و از اعقاب طوایف ساسانی در تنگه �دربند� هستند و بعضی معتقدند که از نسل بهرام گور و به احتمال قوی دارای آیین زرتشتی بوده‌اند.

۱۴- طایفه لشگری شهرستان سلسله که هم اکنون اکثراً با فامیلی اسدالهی در آن منطقه زندگی می‌کنند. از بزرگان این طایفه کشکول، برانازار، اسدخان، یوسف خان و… هستند

منابع

۱- �سفرنامه راولینسون� (از سرپل ذهاب تا خوزستان). ترجمه سکندر امان‌اللهی-صص ۱۴۳ ۱۵۲.

۲- �اقوال و روایات دربارهٔ ایلات عشایر استان ایلام� جعفر خیتال صفحات ۱۵۴ ۱۵۷ ۱۵۸ ۱۸۲ ۲۰۷ ۲۵۶ و۲
منبع:پایگاه فرهنگی لر ویر و کیهان فرهنگی بعد از ویرایش جدید
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٢:٢٠ - ١٣٩٧/٠١/٢٢
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
"حکومت پول بجای حاکمیت قانون"
گرد آورنده : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مقدمه:
سالهاپیش در روستایمان پیرمردی خوش سخن، برای جمعی سخن می گفت بنده هم در حلقه ی درس شفاهی و ارادتش بودم، ایشان داستانی شفاهی که از بزرگترها شنیده بود، نقل کرد که به یک پیشگویی از حضرت پیامبر(ص) شباهت دارد، آن پیرمرد نقل کرد؛ در زمان پیامبر (ص) از ان حضرت پرسید ، یا رسول الله ما هر مشکلی و یا دعوایی داشته باشیم با وجود نصیحت و قضاوت شما حل می شود اگر شما نباشید مردم چگونه دعاوی و مشکلات خود را حل وفصل میکنند، حصرت فرمود باقسم خوردن به قرآن یا آنچه در بطن قرآن هست مشکل حقوقی آنها راحل می کند ، آن فرد پرشید اگر مردم به قرآن معتقد نباشند ، تکلیف چیست؟ آن حصرت فرمود ؛ ان زمان عزیزالله مشکل را حل می کند ، پرسشگر پرسید عزیزالله چیست فرمود درهم و دینار ( پول) نتیجه ی سخن آن بوده مردم تادر محضر پیامبرند برای رفع مشکلشان از رسول الله بعد از مرگش کتاب الله و نهایت از عزیزالله یا پول مشکلاتشان را حل می کنند.
بعد از گذشت روزگار؛دنیای استکباری حکومت پول ( ploutocratie ) را جانشین حکومت قانون نمود ، دستاورد بورژوازی ، به سیستم سرمایه داری مُبَدل گردید؛و سرمایه داری به جای آزادی، یک نوع بردگی جدید، بردگی در مقابل دلار... و پول.. را باخود به همراه آورد. بجای مساوات ، اختلاف فاحش طبقاتی، امتیازات شوم طبقه حاکمه و محرومیت طبقات ضعیف و آسیب پذیر ، بجای سعادت و برخورداری از حداکثر رفاه و آسایش بود ، از آثار عملکرد استکبار جهانی، جنگ، بحران، بیکاری ، اضطراب، یآس و ناامیدی، و... همه مشکلات و جنایاتی که انجام داده اند، ظلمهای فراعنه و قیصرها و سلاطین در مقابل ستمگری آنها خیلی کمتر جلوه می نماید امروزه آدم کشی ، ترور ، تجاوز ، زن و کودک کشی و به خاک و خون کشیدن افراد بیگناه و دخالت بیجا در امور کشورهاو... همه از آثار شوم مستکبران و زیاده خواهان عالم است. امید است حکومت عدل مهدی موعود ظهور یابد ودست متجاوزان را با سپاه جرارش از سر موحدان و مظلومان عالم کوتاه نماید.
[ اقتباس از مقاله دموکراسی، کتاب چند مسئله اجتماعی و مطالعات نویسنده]
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٣:٣٣ - ١٣٩٧/٠١/٢٨
Ahmad Lotfi:
"دوران گذار اجتماعی ایل کولیوند"
گرد آورنده : احمد لطفی - مدرس دانشگاه


ایلات سلسله به ویژه ایل کولیوند، از قدیم با تمام مایملکشان، در دل کوههای گرین و کبیرکوه و سایر کوه های زاگرس گله داری و باهمدیگر و با سایرطوایف تشریک مساعی داشته اند. آنها در مراسم شادی و شیون ، در جشنها، و در سوگواریها چه تلاشها و تجاربی را در حافظه و عملکرد تاریخی خویش به ودیعه و یادگار گذاشته اند. ایلات و عشایر ما چه دشمنی ها و کینه هایی را به صلح و ثبات و دوستی و همکاری مُبَدل کرده اند . و گاهی نیز درگیری های برادری، بین ایلات و طوایف سر می گرفت ، و برخی رسوم غلط طایفه ای از جمله انتقام و تداوم جنگ وستیزه دربین آنها شکل می گرفت ، وجوامع روستایی و عشایری ما را با مشکلات زندگی و سختی ها و دلمشغولیهایی مواجه می کرد. در این راستا ایل کولیوند، در مقایسه، باسایر ایلات کشور از درگیری و خشونت و آدم کشی و سرگردنه گرفتن و احیانا" دزدی و سایر آسیبها ی اجتماعی و روحی روند بالایی نداشته است، و به عبارت امروزی کجروی و نابهنجاریهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و مذهبی ایل کولیوند ، با توجه به جمعیتش نسبت به چنین ویژگی هایی در سطح جامعه، کمتر است.
طایفه ی فرخشاه ( فرخشه)هم گرچه از داشتن چنین مشکلاتی بی نصیب نبوده، و بدیهی است، که عاقبتِ هر تخاصم و درگیری ای قطعا" به صلح و سازش و برادری تبدیل می شده است، بنابراین در بین ایلات و طوایف ایران و غرب کشور اکثرا" به صورت ریشه ای دارای قرابت و خویشاوندی هستند. و برخی از این درگیری ها ریشه در تعصب و افراطی گری داشته است.
در بین ایلات و طوایف و دودمانها و تیره های مختلف ، چنین مشکلات وشادمانی هایی بوده، و افراد و اعضای ایلات و عشایر در طول تاریخ آنها را به چشم خود دیده اند.
عشایر و طوایف ایران ، جنگ با بیگانگان ، و جنگ سر کرده های مناطق مختلف ایران با همدیگر برای رسیدن به قدرت، و دیگران را به اطاعت خود در آوردن را دیده و یا شنیده اند ، و ایلات ما همه را در تجربه ی تاریخی خود دارند، و بیشتر آن جنگها در بین ایلات و طوایف رقم خورده است.
طایفه ی فرخشه هم مانند طوایف فلک الدین( فلکین) و کرمعلی و ایرانشه عبدالشه و بماشه و قلایی و.... و اصلانشه و کرمشه و ایمانشه و.... که در زیر مهر و عطوفت نیای مشترکشان یعنی قلی( کُلی وند) زند گی شاد و ناشادی را سپری کرده اند . زنها و دختران ایلیاتی چه رونقی به جشنها و اعیاد و در مراسم عزا و سوگواری، و یا در جنگهای قبیلگی و فعالیتهای کشاورزی و دامداری دوشادوش مردانشان حضور فعال و جانانه داشته اند. بُعد هنری زنان در صنایع و ساختن لوازمات زندگی ایلی و کشاورزی و ایجاد تعاونیهای سنتی شبیه "شیر وهره" و ...همه موجب رونق و شور و شوق زندگی درجامعه شده اند . برآیند این همه فداکاری و فعالیتهای هزار ساله وبلکه بیشتر همین ایلات و عشایر و طوایف با سلسله مراتب قدرتی که داشته اند ، کشور را اداره کرده اند، و به عبارت دیگر این آب و خاک را بدست جامعه ی امروز ایران رسانده اند. یاد دوران گذشته و زندگی ایلیاتی از چشم اهل هنر و شاعران ایل پنهان نمانده است ،که در ذیل مقاله به اشعار یکی از شاعران محلی فرخشه اشاره خواهد شد.

تصویر حجت دولتشاهی هابیلی فرخشه

حجت دولت شاهی، شاعری خوش قریحه است، که اصالتا" اهل روستای تملیه و ساکن بومهن ِ تهران می باشند،وی شاعری طبیعت گرا و شیفته ی زندگی ایلیاتی است.
ایشان مانند اکثر عشایر و روستائیان ایران دوران گُذار از جوامع سنتی به سمت جوامع غیر سنتی را طی می کنند.
گرچه دوران ایل و کوچ ، و ییلاق و قشلاق، و زندگی به شیوه ی طایفه ای و ایلی قدیم عمرش به سر رسیده است، ولی این یادها وخاطره ها از حیات اجتماعی ایلی، زیباییهای خاص خود را دارد ، که از نظرگاه شاعر تیزبین فرخشه پنهان نمانده است. وگویی در غم دوری از جامعه سنتی و فراموش شدن یکسری از رسمها و ارزشهای سالم ایلیاتی شاعر داد سخن می دهد و آشفتگی های فرهنگی دوران گذار را به خواننده ابلاغ می کند.
نگارنده، ابیاتی از اشعار این شاعر نغز گو را از کانال ایل بزرگ کولیوند انتخاب کرده است ، که آرزوی پنهان زنان و مردان میانسال را بیان کرده است. و در سوز و گداز وفراق از جامعه ی ایلیاتی را به ما گوشزد می کند.

"خوزگال و اَسگه شو نشینی بی
چای هواردن وَ پیاله چینی بی
مَنیشتِن ویَک و چیکه چیکه
فال چل سُرُو بی آخر بیتکه

☆☆☆☆☆
درینم سوزیا ارا گرینم
اراجامالگه وهار نشینم
ارا لاوه لاوطفل شیرخوارم
ارا نون ودو نوم سیاه مالم
ارا شریقه ی برناو دُورِم
ارا ی کینی مُدام شُرشُرم

☆☆☆☆☆

نه سیاه مال هس نه بوی نون داغ
نه چورک روین هس نه بو پیازداغ
نه او کینی هس دسی بشوریم
نه کدخدا هس اگر بِتُورِیم

☆☆☆☆☆
وَیای تُونَه مای نون داغ وَ روی ساج
جور ایسگه نَوی وَ پیل نون محتاج
هر شوصو ناشتا نون داغته مَهوارد
جور ایسگه نوی بچیمه خرید آرد
اَر روی ساج تاوه نون داغ توم داشتی
وه زغال بلی زنگ کاواو توم داشتی
کس مریض نَووِی کُل سالم بیمو
جور ایسگه نَوویاِه هوش بِچیمو

☆☆☆☆☆
دِلِم لَک داسی اَرا دیارم
اَرا اَه دیار گُل گُلَه زارم
اَرا سیاه مال اَر پا گَرینم
اَرا بُزُرگل قصه شیرینم
ای دویری یاران مِدوم پریشم
هِی مَرِی آگِرهای ای درینم

☆☆☆☆☆
بازیمو گرزون و چال پشگلی بی
نه خور اه قلیون نه قلقلی بی
گله گوشت بز منیاتیر گیونمو
گوشت مرغ نوی بشگی سخونمو

☆☆☆☆☆
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٢:٥٧ - ١٣٩٧/٠١/٣١
Ahmad Lotfi:
ای خدای مهربان و دادگر
ای انیس خلوت ذکر بشر
از تو دارم التماس و دعا
عفو کن تقصیر این غرق گنا
کرده ام توبه ببخشا تو مرا
تا شوم آزاد چون عبد خدا
درگه تو بندگی سلطانی است
عاشقی در ره تو سربازی است
مرگ مافیض جهان آرای توست
شعرما یک پرتو از آوای توست
احمد -ل ۲۱/۵/۱۳۷۷
|

احمدلطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٠٤ - ١٣٩٧/٠٢/٠١
Ahmad Lotfi:
"شیعه ی علی(ع) و رستگاری"
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه


شیعه در لغت به معنی پیرو و طرفدار است ، و شیعه به کسی می گویند، که پا بر جای پای کسی می نهد، و رفتار و کردار آن شخص یا گروه راتآیید و عمل می نمایند ، به عبارت امروزی فردی که هوادار و معتقد به شخص یا گروهی است. بسان آنها عمل کرده، و دوستدار حقیقی آنهاست.
شیعه در اصطلاح به پیروان حضرت علی (ع) و فرزندان طاهرینش(ع) گفته می شود، که معروف به شیعه ی دوازده امامی هستند.
جماعتی هم مانند زیدیه ، شیعه ی پنج امامی، و گروهی نیز مانند اسماعیلیه، شیعه هفت امامی هستند ، آنها را شیعه ی اسماعیلی( اسماعیلیه) می گویند. البته شیعیان دارای فِرق مختلف هستند، اما منظور نگارنده ،در این نوشته ، شیعه ی دوازده امامی است.
در برخی از منابع شیعه و سنی آمده که ؛ پیامبر اسلام(ص) فرموده است: " تنها شیعیان علی ابن ابیطالب رستگارند"
[دریابیگی: ۱۳۹۰: ۲۷ و ۲۸]
به راستی شیعه ی واقعی کیست؟ که رستگارو بدون حسابرسی وارد بهشت می شوند. مطالعات ادبیات چنان پژوهشی، نشان داده است، که فرد اگر شهید هم باشند حق الناس سرجای خودش است. یعنی شیعه به تمام شئون زندگی توجه دارد. و حق الله و حق الناس را مدِّ نظر قرار می دهد.
انسانها طبق آیات قرآن در سوره ی واقعه به سه دسته تقسیم می شوند ؛
۱- اصحاب المیمنه ( اصحاب مبارک)
۲- اصحاب المشئَمه ( اصحاب شوم)
۳- والسابقون السابقون ( اصحاب مُقَرَّب)
بهترین دسته باید سومین دسته باشد ، که بتوان آنها را جزو کسانی قرار داد که بدون حساب ، وارد بهشت می شوند و رستگار می گردند.[ینابیع الموده ص۱۸۰ و ۱۸۱] و به تعبیر قرآن سوره ی واقعه آیات۱۰ و ۱۱ و ۱۲ و۱۳ و ۱۴ خداوند حکیم فرموده است؛
سومین گروه پیشگامان پیشی گرفتگان، آنها مقربانند،دربهشت پر نعمت، گروهی از امت های نخستین می باشند، و اندکی از آخرین[ امت].
گروه سوم اصحاب صراط المستقیم هستند. و شیعیان واقعی جزو این دسته خواهند بود. قران در سوره ی بینه، آیات ۷ و ۸ به نیکویی پیرو راستین خدا و پیامبر و ائمه ی معصوم را ذکر می نماید ، عمل به این دو آیه راه سعادت و رستگاری انسان موحد و شیعه ی مرتضی علی (ع) را نشان می دهد. قرآن در آن دو آیه۷و۸ سوره بینه فرموده است؛
"وکسانی که ایمان آوردند، و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات اند؛پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهای بهشت جاویدان است، که نهرها از زیر درختانش جاری است، همیشه در آن می مانند؛ خدا از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنودند؛ و این برای کسی است که از پروردگارش بترسد".
در سوره ی نساء آیه ی ۶۹ قرآن فرموده است؛
"و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند ، همنشین کسانی خواهد بود، که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده از پیامبران و صدیقان و شهداء و صالحان و آنها رفیق های خوبی هستند."
نتیجه:
نهایت سخنانی که از قرآن و روایت در این نوشته آمد ه است؛ شیعه ی واقعی را کسی می داند که وظیفه شناس و خداترس و متقی است. شیعه ی واقعی شخصی است که دارای روحی لطیف می باشد، که با خوبان خدا از جمله انبیاءعظام خصوصا" پیامبز اسلام (ص) و ائمه ی اطهار (ع) روحش در ارتباط و پیوستگی است.این قرابت روحی موجب شده ، که برمبنای روایت و سخن پیامبر اسلآم که فرموده است؛ سلمان منّا اهل البیت، می توان گفت؛ شیعیان واقعی جزو اهل بیت عصمت(ع) هستند.

منابع:
۱-قران مجید
۲- نهج الفصاحه
۳- دریابیگی، محسن - تلخیص موضوعی امام شناسی- چاپ ششم -سال۱۳۹۰- انتشارات سوره مهر
۴- سلیمان ابن ابراهیم قندوزی ( متوفی۱۲۹۴قمری) - ینابیع الموده
|

احمد لطفی - مدرس دانشگاه ٠٠:٤٥ - ١٣٩٧/٠٢/٠٦
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
این سرنوشت تلخی است ...
احمدلطفی - دره شهر


" سرمای سرد "
سرما زوزه کشان ؛
برلبان رنجیده ی برف،
طوفانی شلاق می زند
رهگذر خسته ی کوهستان
در میش و گرگ اول شب
به امید کلبه ی ناپیدا از برفش
گامها را با تردید و ضعف بر می دارد
کور سوی چراغ ده
در میان دشت ؛
پائین تر از کوه ،
به شکل شبه ای ،
از دور خودنمایی می کند
مسافر خسته بدنبال آذوقه ای
امروز به دل کوه زده بود.
باد و برف و بورون
و
سوز سرمای زمستان
امانش را بریده بود
تنها و دست خالی
در اسارت زوزه ی باد وتندر
هوش از سر مسافر پرانده بود
حیوانات کوچک جنگل
دلشان برای مسافر می سوخت
باخود می گفتند ؛
از این شب سرد برفی و کولاکی،
عمر این مسافرگرفتار شده در سرما امشب به سر خواهد آمد
و این سرنوشت تلخی است ...
احمد لطفی- دره شهر




" به کجا باید بروم "
به کجا باید بروم که بگیرند دستم را
جز تو کسی نمانده که گیرد دستم را
مرا دریاب، سیه رو و محتاج ونالانم
ایّام عمر چنان دهانم را کوفته است
که دندان ریخت و سیه شد استخوانم
غم و رنج چنگ زده به اعصاب داغانم
دریاب مرا که رسواومحتاج آن آستانم
در این دنیای دون و پر شرّو شورآدمها
به کنج اتاقی سرد، تنها و ژولیده افتادم
اگر آن یار دیرینه مدد نرساند برمن بیمار
رسوا و انگشت نمای خلایق شوم بی یار
بارالهادستم بگیر ازاین منجلاب گمراهی
که خوار شدم بدست کینه ورزان عدوانی
احمد لطفی - دره شهر


" به کجا باید بروم "
به کجا باید بروم که بگیرند دستم را
جز تو کسی نمانده که گیرد دستم را
مرا دریاب، سیه رو و محتاج ونالانم
ایّام عمر چنان دهانم را کوفته است
که دندان ریخت و سیه شد استخوانم
غم و رنج چنگ زده به اعصاب داغانم
دریاب مرا که رسواومحتاج آن آستانم
در این دنیای دون و پر شرّو شورآدمها
به کنج اتاقی سرد، تنها و ژولیده افتادم
مددگر نرسد، ناامید و افسرده به زندانم
اگر آن یار دیرینه مدد نرساند برمن بیمار
رسوا و انگشت نمای خلایق شوم بی یار
بارالهادستم بگیر ازاین منجلاب گمراهی
که خوار شدم بدست کینه ورزان عدوانی
احمد لطفی - دره شهر


" این همه عاقل "
درمیان این همه عاقل
منم دیوانه ای لا یعقل
کار از کار گذشته و ندارم چاره
برحال مجنونانی چومن
گریه باید کرد
و
دم به دم در زیر این طاق کبود
هوار و ناله براین بیچارگی نمود
برمن و این پریشانحالان سرگشته
استغاثه و دعا پیش خدا باید کرد
دراین اوضاع نابسامان قمر در عقرب
جمعی طغیان کرده اند چون مرحب
مردی چوعلی کجاست؟تاکشد مرحب
من دیوانه اکنون بسان بیماری زارم
ازفقر به کنجی افتاده ام و نالانم
باطنم خراب و درد آلود ز بدبینی
کجاروم؟تاعلاجم کند طبیبی روحانی
احمدلطفی - دره شهر


ای دونالد ترامپ مرد دیوانه
کل خلیج فارس ملک ایرانه

ای دونالد ترامپ مرد دیوانه
خزرتا خلیج فارس مرز ایرانه


" تکرارم نکنید"
مرا تکرار نکنید
آشوب و دلهره فزونی می یابد
جوهره ی وجود مرا با غم سرشته اند
غم در این روح سرگردان متجلی است
مرا به نسیم و طوفان نسپارید
که غم هایم بنیان زندگی را
ازجا می کَنَد.
ودر گسنره زمین،
درخت غم می روید .
احمد لطفی - دره شهر


"مِردِن ها ریمو"
وه راگه ی مچیم نا دیاریه
سرای خاموشان وه تنیائیه
وه قوری مچیم تاریک سرایه
جای مل و موران بسه زوانه
وه حکم خودا لشمونه میرن
ای کل له شل سخونه میلن
ای مردم برزخ هایی نووامو
ارگن بچیمودوزق مآو جامو
مردم وه خدا مردن ها ریمو
بو دُریس بچیم خطا نکیمو
احمد لطفی - دره شهر


" زتدگی بی تو"
بی تو زندگی چه سخت است
وقتی خود را بی تو می کنم
دلهره و اضطراب و نا امیدی
سر تا سر وجودم را می گیرد
زیبایی زندگیم د ر زیر آسمان
بسته به توجه و نگاه توست
اگر این توجه تو به من نبود
تاکنون فسرده و مرده بودم
ظُلُمات است هر کجا بی تو
روشنایی است هر کجا با تو
دل به یادت به وجد می آید
درتخته بند وجودم مهر توجاریست
ای بهتر ازهر بهترین مرا دریاب
این خانه بی تو سوت و کوراست
البته از نور ت، نه فقط این خانه
بلکه سرتاسر هستی، نورانیست
احمد لطفی - دره شهر


"ظلم ظالمل"
یاران ای دوره، دور نسناسه
دور زور گویل خودامشناسه
ناس و شبه ناس اسیر ظلمن
افتاده ی زمین وه دس کفرن
کفرظالمل بی حد و حصرن
ژه دس ظالمل طاقتمو طاقن
یاعلی برس وه فریادمان
دنیا خراوه ژه کردار آوان
دس صهیونل ژه ظلم دیاره
آمریکا و داعش شریک قصاوه
احمدلطفی -دره شهر


"همدلان هاوار"
همدلان هاوار پر دلم خمه
دوما نازارل، زِنَی رای چمه
اَنازارل چوین گل ای باخم
بای خزان آمی بِردِی وِهارم
جَورِ نازاران، باخاوان بَردَن
بای فنای آمی نازاران بَردَن
همدلان هاوار رنجم بیوَربی
باخ وه دَس ِوا ژیر و زَوَربی
ای باخ نازارم وهار شیوه بی
خزان کاری کَردعقلم لیوه بی
یارب صبر دَه، وَه دل خَمینِم
تو وُژِت کوراکَه، آگرل درینم
احمد لطفی - دره شهر


اَر بزناستام: اگر می دانستم
اَر بِیم: اگر بخواهم
اَر بوشِم: اگر بگویم
اَر بِگِستام: اگر می خ

واستم
اَر بِچ

یام:اگر می رفتم
اَربِچِیم:اگر می رفتیم
اَربِچِی: اگر می رفتی
اَر دُوس بِزانی: اگر دوست می دانست
""""""""":::::::::::""""""":::::::::

یارَب وَه عِزَت خُوبانِ دینِت
وَه آَ شهیدَل کُل مَه جَبینِت
وَه آَپیخمبرِ خَیر مُرسَلینِت
وَه خُوین شَهیدَل نَینَوائِیِت
وَه نُورِ دِلِ سَید ساجِدینِت
ِبِوَخش تو اُمَتِ کُلِ زَمینِت
احمد لطفی - دره شهر





" سرمای سرد "
سرما زوزه کشان ؛
برلبان رنجیده ی برف،
طوفانی شلاق می زند
رهگذر خسته ی کوهستان
در میش و گرگ اول شب
به امید کلبه ی ناپیدا از برفش
گامها را با تردید و ضعف بر می دارد
کور سوی چراغ ده
در میان دشت ؛
پائین تر از کوه ،
به شکل شبه ای ،
از دور خودنمایی می کند
مسافر خسته بدنبال آذوقه ای
امروز به دل کوه زده بود.
باد و برف و بورون
و
سوز سرمای زمستان
امانش را بریده بود
تنها و دست خالی
در اسارت زوزه ی باد وتندر
هوش از سر مسافر پرانده بود
حیوانات کوچک جنگل
دلشان برای مسافر می سوخت
باخود می گفتند ؛
از این شب سرد برفی و کولاکی،
عمر این مسافرگرفتار شده در سرما امشب به سر خواهد آمد
و این سرنوشت تلخی است ...
احمد لطفی- دره شهر




" به کجا باید بروم "
به کجا باید بروم که بگیرند دستم را
جز تو کسی نمانده که گیرد دستم را
مرا دریاب، سیه رو و محتاج ونالانم
ایّام عمر چنان دهانم را کوفته است
که دندان ریخت و سیه شد استخوانم
غم و رنج چنگ زده به اعصاب داغانم
دریاب مرا که رسواومحتاج آن آستانم
در این دنیای دون و پر شرّو شورآدمها
به کنج اتاقی سرد، تنها و ژولیده افتادم
اگر آن یار دیرینه مدد نرساند برمن بیمار
رسوا و انگشت نمای خلایق شوم بی یار
بارالهادستم بگیر ازاین منجلاب گمراهی
که خوار شدم بدست کینه ورزان عدوانی
احمد لطفی - دره شهر


" به کجا باید بروم "
به کجا باید بروم که بگیرند دستم را
جز تو کسی نمانده که گیرد دستم را
مرا دریاب، سیه رو و محتاج ونالانم
ایّام عمر چنان دهانم را کوفته است
که دندان ریخت و سیه شد استخوانم
غم و رنج چنگ زده به اعصاب داغانم
دریاب مرا که رسواومحتاج آن آستانم
در این دنیای دون و پر شرّو شورآدمها
به کنج اتاقی سرد، تنها و ژولیده افتادم
مددگر نرسد، ناامید و افسرده به زندانم
اگر آن یار دیرینه مدد نرساند برمن بیمار
رسوا و انگشت نمای خلایق شوم بی یار
بارالهادستم بگیر ازاین منجلاب گمراهی
که خوار شدم بدست کینه ورزان عدوانی
احمد لطفی - دره شهر


" این همه عاقل "
درمیان این همه عاقل
منم دیوانه ای لا یعقل
کار از کار گذشته و ندارم چاره
برحال مجنونانی چومن
گریه باید کرد
و
دم به دم در زیر این طاق کبود
هوار و ناله براین بیچارگی نمود
برمن و این پریشانحالان سرگشته
استغاثه و دعا پیش خدا باید کرد
دراین اوضاع نابسامان قمر در عقرب
جمعی طغیان کرده اند چون مرحب
مردی چوعلی کجاست؟تاکشد مرحب
من دیوانه اکنون بسان بیماری زارم
ازفقر به کنجی افتاده ام و نالانم
باطنم خراب و درد آلود ز بدبینی
کجاروم؟تاعلاجم کند طبیبی روحانی
احمدلطفی - دره شهر


ای دونالد ترامپ مرد دیوانه
کل خلیج فارس ملک ایرانه

ای دونالد ترامپ مرد دیوانه
خزرتا خلیج فارس مرز ایرانه


" تکرارم نکنید"
مرا تکرار نکنید
آشوب و دلهره فزونی می یابد
جوهره ی وجود مرا با غم سرشته اند
غم در این روح سرگردان متجلی است
مرا به نسیم و طوفان نسپارید
که غم هایم بنیان زندگی را
ازجا می کَنَد.
ودر گسنره زمین،
درخت غم می روید .
احمد لطفی - دره شهر


"مِردِن ها ریمو"
وه راگه ی مچیم نا دیاریه
سرای خاموشان وه تنیائیه
وه قوری مچیم تاریک سرایه
جای مل و موران بسه زوانه
وه حکم خودا لشمونه میرن
ای کل له شل سخونه میلن
ای مردم برزخ هایی نووامو
ارگن بچیمودوزق مآو جامو
مردم وه خدا مردن ها ریمو
بو دُریس بچیم خطا نکیمو
احمد لطفی - دره شهر


" زتدگی بی تو"
بی تو زندگی چه سخت است
وقتی خود را بی تو می کنم
دلهره و اضطراب و نا امیدی
سر تا سر وجودم را می گیرد
زیبایی زندگیم د ر زیر آسمان
بسته به توجه و نگاه توست
اگر این توجه تو به من نبود
تاکنون فسرده و مرده بودم
ظُلُمات است هر کجا بی تو
روشنایی است هر کجا با تو
دل به یادت به وجد می آید
درتخته بند وجودم مهر توجاریست
ای بهتر ازهر بهترین مرا دریاب
این خانه بی تو سوت و کوراست
البته از نور ت، نه فقط این خانه
بلکه سرتاسر هستی، نورانیست
احمد لطفی - دره شهر


"ظلم ظالمل"
یاران ای دوره، دور نسناسه
دور زور گویل خودامشناسه
ناس و شبه ناس اسیر ظلمن
افتاده ی زمین وه دس کفرن
کفرظالمل بی حد و حصرن
ژه دس ظالمل طاقتمو طاقن
یاعلی برس وه فریادمان
دنیا خراوه ژه کردار آوان
دس صهیونل ژه ظلم دیاره
آمریکا و داعش شریک قصاوه
احمدلطفی -دره شهر


"همدلان هاوار"
همدلان هاوار پر دلم خمه
دوما نازارل، زِنَی رای چمه
اَنازارل چوین گل ای باخم
بای خزان آمی بِردِی وِهارم
جَورِ نازاران، باخاوان بَردَن
بای فنای آم

ی نازاران بَردَن
همدلان هاوار رنجم بیوَربی
باخ وه دَس ِوا ژیر و زَوَربی
ای باخ نازارم وهار شیوه بی
خزان کاری کَردعقلم لیوه بی
یارب صبر دَه، وَه دل خَمینِم
تو وُژِت کوراکَه، آگرل درینم
احمد لطفی - دره شهر


اَر بزناستام: اگر می دانستم
اَر بِیم: اگر بخواهم
اَر بوشِم: اگر بگویم
اَر بِگِستام: اگر می خواستم
اَر بِچیام: اگر می رفتم
اَربِچِیم:اگر می رفتیم
اَربِچِی: اگر می رفتی
اَر دُوس بِزانی: اگر دوست می دانست
""""""""":::::::::::""""""":::::::::

یارَب وَه عِزَت خُوبانِ دینِت
وَه آَ شهیدَل کُل مَه جَبینِت
وَه آَپیخمبرِ خَیر مُرسَلینِت
وَه خُوین شَهیدَل نَینَوائِیِت
وَه نُورِ دِلِ سَید ساجِدینِت
ِبِوَخش تو اُمَتِ کُلِ زَمینِت
احمد لطفی - دره شهر





یارَب وَه عِزَت خُوبانِ دینِت
وَه آَ شهیدَل کُل مَه جَبینِت
وَه آَپیخمبرِ خَیر مُرسَلینِت
وَه خُوین شَهیدَل نَینَوائِیِت
وَه نُورِ دِلِ سَید ساجِدینِت
ِبِوَخش تو اُمَتِ کُلِ زَمینِت
احمد لطفی - دره شهر


"از زمانه خسته ام"
من از دست این زمانه، دگرخسته ام
دست نیاز م را به سویت گرفته ام
چون تو عیب پوش، ومحرم رازهایی
دستها ، دوربین ها ، فکرها، مبایلها
ماشینها، همسایه ها، دورها ، نزدیکها
شرکتها ، مغازه ها ،کارگاه ها، دوستها و دشمنها ، وهرچه غیر از هدف توست
همه خطرناک ، نا خالص و ترسناکند
به توپناه آورده ام ، چون یکرنگی ، مهربانی ،وخالص و قابل اعتمادی
در بین جامعه، که ظاهر می شویم
فرد از مبایل خویش نیز در خوفست
امروز افعال واسرار همه ی ماآشکارند
دیگر رازی در این زندگی عینی نمانده
ای مهربان ؛ اسرارم را تو می دانی
امروز هیچ سرّی دیگر سرّ نیست
از دوربین زمانه کارها پنهان نیست
من اسرار و خیالاتم را با تو می گویم
چون تو حافظ آبروئی و دوربینهایت، شعور دارند و اگر خطا گر حاشا کند فیلمها را فقط به خودش نشان دهند
هرچه کرده و گفته و فکر و خیال کرده
همه را مخفیانه نشانش می دهند
اما وای بر این زمانه ی هتاک و بی چشم و رو
هرطور که بجنبیم عده ای ما را قربانی
و رسوا می کنند
ازاین زمانه خسته شده ام ، وبی تو
همه چیز راوحشتناک و ترسناک می بینم
مهربانا یاریم ده تنهای تنهایم ،
گویی که مال این زمانه نیستم
احمد لطفی -دره شهر


"ترا می شناسم"
ترامی شناسم ،با تاریخ بنیادت را
همه ی وجود و تمام خاطراتت را
در سرگذشت هزار تویت مانده ام
بارهاجدالت را برای بقا مرور کردم
دشمنِ خائنی برای مرگت تلاش می کرد
اما تو با تنِ زخمیت دشمن شکن بودی
ازفریاد و خروشت صخره ها لرزیدند
کوه ترسید ، اما تو محکمتر از کوه بودی
رخنه در ذاتِ قادرت کار هرکس نبود
پشت به اراده یِ مُصَمَمَت داشتی
ومرگ را تسلیمِ زندگی ِخویش کردی
تادشمن به جاودانگیت ایمان بیاورد
وخاکِ تنت را نیز همواره مقدس بداند
کاش همه تاریخِ ترا مرور کنند، مرور
احمد لطفی


"یک روز بهاری "
بهار راخوبان درک می کنند .
که زیبا شناس
ِ دستگاه صنعتگرِ
نقاش پیرند
و دست پرورده ی اویند
سبزه ها ، چهچه مرغان سرمست،
صدای خوش بلبل، آن گاه که؛
برشاخسار گل محمدی
غرلسرایی و نغمه آرایی می کند.
خطبه های آتشین عشقم را
برایت تداعی می کند.
ما هم هرچه بودیم
جز یادی و یادگاری
در دل زمان و مکان
چیزی دیگر نبوده و نیستیم
به شوق بهار باتراوت،
زجایت برخیز
و مرا در آینه ی شبنم بین
که چگونه درخیال ،
مبهوت تماشایت ،
به نظاره نشسته ام
برای رفتن، وقت باید صرف کرد
تا با تلاشت چیزی بسازی
ویا به جایی برسی
اما وقتی رسیدی ،
ساختی یا نساختی
دل به ماندن می سپاری
اما برای ماندنت ،
وقتی به آخر خط رسیدی
وقت ها محدودند
و می سوزند و تمامند
آنهاازحدِّتعیین شده ،
تجاو ز نمیکنند .
جدال با مُقَدَّرات ناممکن
پس امروز را غنیمت دان
که یک روز مطبوع بهاری است.
احمد لطفی


"شور و شوق زاوار "
یه قیام کِی بِی مَحشر وَه پاکَرد
ریشه ی ظالمل اژ بیخ جییاکَرد
ژه هرلای زوّار چی جُو جاریین
عازم وَه دیدار شای شهیدانَن
وه خِذمَت مَچِن کُل پایارییَن
صَف ریکِردِنُودُوشمَن هِراسَن
هرکی عاقل بو عقل باوژِیه کار
شور حسینی دُوشمَن کِردی زار
شورو شوق زاوار وه شِعارَلُون
امنیت و وحدت مارِن اَرینمون
"وارسته" وُژ نوکر ایموم حسینه
خِذمَت وه زاوار لی کُل افتخاره
" احمد لطفی"


" خم میمونمه"
مِه چِی اَودالان یاهو یاهومَه
ای داخ ای دُنیا گرِیه و زاریمه
شاوار تا وَه صو خَم میمونِمه
بیه سه مرضی داسیه گیونمه
احمد لطفی


" روز سرنوشت "
روز رزمت در رزمگاه
روز سرنوشت بود
روز قدر امت بود
آن روز رزم ،
روز سرنوشت بود
البته ، نه برای تو
که هدفِ زندگی
و
مرگ را می دانستی
آن روز حادثه، برای تو
روشنتر از روز بود
امّابرای ما
که بلا تکلیف بودیم
آنروز قیام، تکلیف مارا
تا قیامت مشخص کرد
روزحماسه سازی شما
روز درس بود
درسی به همه ی مردم تاریخ
به موءمنان ، مشرکان و منافقان
از آن روزِ واقعه تا قیامت
درستان به ما
درس دلیری و

حرکت بود
مشق زندگی ما را
جهاد، دشمن شناسی
و
خروش علیه ستمگر
معرفی کردی
و ترس و گریه را
کمترین کار ما
" احمد لطفی"

باغِ خزان زده ی این روزگارم
زمین خورده ی جور ِظالِمانم
من زِ دنیا فقط غم شد نصیبم
کنون افسرده و خوار و پریشم
اگر عالم بگردی با دیده ی دل
چو من آشفته ای دردهر نباشد
احمد لطفی


"مولا کِی دییِه"
مولا کِی دییِه دُونا نایون بو
علم و عملی یکسر ویرون بو
مولا کِی دییِه آییم بی شرم بو
اَدو رِها کَی رُووِی بی چَرم بو
رِی رَوَن وِل کَی، راسی رها کَی
چِی بِرا مِردی، هَی وا هَی وا کَی
دشمِنَلِ بی دین، هانَر کَمینمُو
مِیا خارَت بِکَن، دین و ایمونمو
مولا ایمه فقیرل ، بی دَسلاتیم
همه مون شیفته ی دینِ خداتیم
رحم بِکَر شییعلِ کل در خطرِت
نجات ده مردمل کل بی یاورِت
"احمد لطفی"

مرز ایرانم رو مرز ایرانم رو
جنگ زلزله وه مرزانم رو
یه چه امتحان مال رمونی بی
مرز ایرون وعراق چمرونی بی
جنگ زلزله وه گرد مرزدارانم رو
سه ساعت ونیم بعد، غروبانم رو
ای هاوار قومل مالل خراو بین
لش نوجوانان وژیر خاپو چین
ای قومل هاوار آخر دنیامه
استان کرماشون وه یک خُلیایه
خداصبر بیه وه داخدارانو
همیش رحم بکی و جسه و حالو
احمد لطفی- دره شهر

مرز ایرانم رو مرز ایرانم رو
ای زلزله هَتِن وه مرزانم رو
یه چه زلزله مال رِمُونِی بی؟
ژه ایرون وعراق چمرونی بی
جنگ زلزله وه گرد مرزدارانم رو
سه ساعت ونیم بعد غروبانم رو
ای هاوار قومل مالل خراو بین
لش نوجوانان وژیر خاپو بین
ای قومل هاوار، آخر دنیامه
کُل کرماشون وه یک خُلیایه
خداصبر بیه وَه داخ دارانو
رَمی هم بکی وه حالِزارو
احمد لطفی- دره شهر


اَوَالله برال حرفتو حساوه
اِمرو کرماشوشیوَن و واوه
بیلا بگیرم عسرین وه چیما
دُما مرگ قومل هرواویلاوه
احمد لطفی


"یادداشتی بی نام "
من نادانم، همه گویند؛
" از نادان خیر بر نمی خیزد "
نادان اکر به خودسازی بپردازد، نوانمند می شود.
و توانمند اگر با جاهل بنشیند
براو تآثیر مثبت خواهد گذاشت.
باز می گویم ؛ نادانی دردی بزرگ است .
ازنادان بلا و شرّ بر می خیزد.
امّا از دانایی صفا و خیر برمی خیزد
من اراده کرده ام،
که از نادانی فاصله بگیرم ،
ودر یک دوره ی خودسازی،
وَلَو در زمان پیری شرکت کنم،
ودراین را ه مُمارِسَت نمایم.
احمد لطفی


وه فصلِ سرما زلزله خیزیا
یاران آشوبه ، یا زمین زلیا
جنگ دشمنل پی ملک خاور
نوم لمو بری پی گنج داور
گنج خدایی ها ملک خاور
خزانه ی خاور کلیل ملیله
دشمنِ غاصب پی سرزمینه
جنایت مه کی نفت آگره می
بارون بنه می سرما رها ماو
هر چی بلایه اژ تو پیا ماو
ای خاور زمین هر روژ بلایه
یا جنگ باظالم یا زلزلییه
آمریکا هوکه یه جا خاصانه
جا پیخمبران جا جبرائیله
مردمه موشن زلزله مه کی
خاور میانه کل خراوه مه کی
آمریکا ایران جای شیه بازانه
جای ادیان، اژاسلام تا شیعیانه
تو؛ بتِ زمانی، ایمه ابراهیم
کو بنده ی کفر و شرک و نفاقیم
حیا که ،جفا کم بکه ار خاور میانه
سپاهِ شیر شکارایران مکیت بیچاره
احمد لطفی


"ما دلسوخته ی دهریم"
ما دل سوخته ی این دنیای غدّاریم
از پا فتاده ی این روزگار بی نوائیم
الامان، از درد و رنجایی که کشیدیم
گم شده در بیابان، به شب دیجوریم
نه عالی و نه عامی، گرفتار پوچ ایم
مرغ شب می شنود ناله ما که گمرهیم
ما گمره، وفکرمان پراکنده ی زندگیست
چاره ای نمی بینیم جزاینکه باید گریست
گریه ی ما بر دردها نوعی از درماندگیست
گریه ی درماندگی ، آرامشبخش زندگیست
احمد لطفی


"ما دلسوخته ی دهریم"
ما دل سوخته ی این دنیای غدّاریم
از پا فتاده ی این روزگارِ بی نوائیم
یاران، از درد و رنجهایی که کشیدیم
گم شده در بیابان، به شب دیجوریم
نه عالی و نه عامی، گرفتارِ پوچی ایم
مرغ شب می شنود ناله ما که گمرهیم
ما گمره، وفکرمان پراکنده ی زندگیست
چاره ای نمی بینیم جزاینکه باید گریست
گریه ی ما بر دردها نوعی از درماندگیست
گریه ی درماندگی ، آرامشبخش زندگیست
احمد لطفی
همدل دِی نیه اهل وفا بو
نیت پاک و اهل صفا بو
مردم وه زاری هچایه مکن
خوشال وَکسی اهل وفا بو
احمد لطفی


هاوار همدلان آشفته حالِم
ای جور فلک نِمَگری خاوِم
یاران ای دلمه فِرَه خمینه
اَژ هُمال کمی بیمار وزارم
احمد لطفی


آرزومندی
ما در این دنیا فسردیم آرزوها را چه شد؟
پاکی مردان لک ، لرها و کردهارا چه شد؟
صدهزارران سال از عمر این مردم گذشت
پاکی ، نشاط و آرزو و امیدها را چه شد؟
احمد لطفی

"شایسته ی هر سپاس"
به نام ذات پاکِ خدای حکیم
خدای شهید و شفیع و علیم
خداوند بخشنده انس و جان
همان ذاتِ روزی دهِ مهربان
همان ذاتِ ره نما و ره شناس
که اویست شایسته هر سپاس
منم یک بنده ی سر تا پا گناه
که بر درگاه ِ پاکت آوردم پناه
پناهم بده ای ذاتِ بی منتها
که توبه پذیری و بخشی خطا
احمد لطفی


آن نشاط ترا گردش ایام کجابرد
پیری و مرگ آمدو مرا بیصدا برد
نازنینا ببین پیری با ما چه ها کرد
ترا به گل خزان زده و مرا فنا کرد
احمد لطفی

- دره شهر

" یاران چه بوشم"
یاران چه بوشم دلم پریشه
مِه اَژ ای شاره حالم غمینه
دشمنم فِرَه دوسخارم کمه
کوره ی دله کم آ تشِ خَمَه
احمد لطفی- دره شهر

دلا درد مرا داور شناسد
من فتاده در پای مرامم
شب رو هرزه کار دهر نیستم
هرچه هستم، دل سوخته ی مردمانم
دشمن شب سیرتان ، روزنمایم
رهگذر وامانده ی طریق درستیم
گمنام روزگار به دست خو د نمایانم
و نانشان در ضایع کردن دیگرانست
کفِ روی آب و سراب دروغین بیابانند
دستم بگیر ای دلآرام روزگار بی قرار
که سخت افتاده ام ازجفای بی مرام
احمد لطفی

دل خوینین
دلی دیرم که خوینین اژ زمونه
قدی دیرم که ای جور ِ کمونه
لارم بوین که ای جور دار حُشکی
وه یه طوفان کل ای بیخه مکنی
خم ای مردم خفته چی خرگوش
ای سرم بردیه عقل و فهم وهوش
برال قومل یه چوی طرز گنی که
که رخسارم ای جور ملاکتی که
احمد لطفی

"فتاده در پای مرام"
دلا درد مرا داور شناسد
من افتاده در پای مرامم
شب رو هرزه کار این دهر نیستم
هرچه هستم، دل سوخته ی مردمانم
دشمن شب سیرتان ، روزنمایم
رهگذر وامانده ی طریق درستیم
گمنام روزگار به دست خو د نمایانم
که نانشان در ضایع کردن دیگرانست
و کفِ روی آب و سراب دروغین بیابانند
دستم بگیر ای دلآرام روزگار بی قرار
که خوار شده ی جفای مردم بی مرامم
احمد لطفی



با بهاران می رسد
آنچه اکنون با بهاران می رسد
از پس هربادو باران می رسد

بوی کود از آغل همسایه است
بر مشام ما فقیران می رسد

سال سگ در راه و سگ عوعوکنان
وه صداشان از خیابان می رسد

گاه اما گله با چوپان خویش
گویی از راه خیابان می رسد

می نوازد گوش را آوای سگ
چون که بیندمردچوپان می رسد

تا شود محظوظ هر گردشگری
کز همه اقصای ایران می رسد

تا صدای بره ها، بزغاله ها
از فراز خانه هامان می رسد

می شود بیدار هر کس خفته است
راحت مردم به پایان می رسد

آمدیم از ده به شهر دره شهر
لیک بوی روستامان می رسد

کن تصور آنکه در ایام عید
آندمی ما را که مهمان می رسد

پیشوازش بانگ سگ، بانگ خران
اینچنین مهمان هراسان می رسد

می شوم سرخ از خجالت زان سبب
کاین صدا بر گوش مهمان می رسد

چندسالی می شود هرروز و شب
عیدی ما هم بدینسان می رسد.

شهروندی دردمند از میدان آزادی دره شهر
" نوروز و عیدی مرحبا "
گله و رمه بیخ گوشهای شهر ند مرحبا
مسئولین شهر گویی به خوابند مرحبا
بوی کود و پهنشان عطر شهرند مرحبا
عوعو سگانشان چه گوش نوازند مرحبا
شهر ما با گله هاچه با صفایست مرحبا
هرکه را گله نباشد بی نوایست مرحبا
هی هی چوپان شهر همراه عیدی مرحبا
شهر را آذین ببندید نوروز و عیدی مرحبا
احمد لطفی غرب کشور و استان ایلام را به بازماندگان و مردم آزادهً


یارَب وَه عِزَت خُوبانِ دینِت
وَه آَ شهیدَل کُل مَه جَبینِت
وَه آَپیخمبرِ خَیر مُرسَلینِت
وَه خُوین شَهیدَل نَینَوائِیِت
وَه نُورِ دِلِ سَید ساجِدینِت
ِبِوَخش تو اُمَتِ کُلِ زَمینِت
احمد لطفی - دره شهر


"از زمانه خسته ام"
من از دست این زمانه، دگرخسته ام
دست نیاز م را به سویت گرفته ام
چون تو عیب پوش، ومحرم رازهایی
دستها ، دوربین ها ، فکرها، مبایلها
ماشینها، همسایه ها، دورها ، نزدیکها
شرکتها ، مغازه ها ،کارگاه ها، دوستها و دشمنها ، وهرچه غیر از هدف توست
همه خطرناک ، نا خالص و ترسناکند
به توپناه آورده ام ، چون یکرنگی ، مهربانی ،وخالص و قابل اعتمادی
در بین جامعه، که ظاهر می شویم
فرد از مبایل خویش نیز در خوفست
امروز افعال واسرار همه ی ماآشکارند
دیگر رازی در این زندگی عینی نمانده
ای مهربان ؛ اسرارم را تو می دانی
امروز هیچ سرّی دیگر سرّ نیست
از دوربین زمانه کارها پنهان نیست
من اسرار و خیالاتم را با تو می گویم
چون تو حافظ آبروئی و دوربینهایت، شعور دارند و اگر خطا گر حاشا کند فیلمها را فقط به خودش نشان دهند
هرچه کرده و گفته و فکر و خیال کرده
همه را مخفیانه نشانش می دهند
اما وای بر این زمانه ی هتاک و بی چشم و رو
هرطور که بجنبیم عده ای ما را قربانی
و رسوا می کنند
ازاین زمانه خسته شده ام ، وبی تو
همه چیز راوحشتناک و ترسناک می بینم
مهربانا یاریم ده تنهای تنهایم ،
گویی که مال این زمانه نیستم
احمد لطفی -دره شهر


"ترا می شناسم"
ترامی شناسم ،با تاریخ بنیادت را
همه ی وجود و تمام خاطراتت را
در سرگذشت هزار تویت مانده ام
بارهاجدالت را برای بقا مرور کردم
دشمنِ خائنی برای مرگت تلاش می کرد
اما تو با تنِ زخمیت دشمن شکن بودی
ازفریاد و خروشت صخره ها لرزیدند
کوه ترسید ، اما تو محکمتر از کوه بودی
رخنه در ذاتِ قادرت کار هرکس نبود
پشت به اراده یِ مُصَمَمَت داشتی
ومرگ را تسلیمِ زندگی ِخویش کردی
تادشمن به جاودانگیت ایمان بیاورد
وخاکِ تنت را نیز همواره مقدس بداند
کاش همه تاریخِ ترا مرور کنند، مرور
احمد لطفی


"یک روز بهاری "
بهار راخوبان درک می کنند .
که زیبا شناس
ِ دستگاه صنعتگرِ
نقاش پیرند
و دست پرورده ی اویند
سبزه ها ، چهچه مرغان سرمست،
صدای خوش بلب

ل، آن گاه که؛
برشاخسار گل محمدی
غرلسرایی و نغمه آرایی می کند.
خطبه های آتشین عشقم را
برایت تداعی می کند.
ما هم هرچه بودیم
جز یادی و یادگاری
در دل زمان و مکان
چیزی دیگر نبوده و نیستیم
به شوق بهار باتراوت،
زجایت برخیز
و مرا در آینه ی شبنم بین
که چگونه درخیال ،
مبهوت تماشایت ،
به نظاره نشسته ام
برای رفتن، وقت باید صرف کرد
تا با تلاشت چیزی بسازی
ویا به جایی برسی
اما وقتی رسیدی ،
ساختی یا نساختی
دل به ماندن می سپاری
اما برای ماندنت ،
وقتی به آخر خط رسیدی
وقت ها محدودند
و می سوزند و تمامند
آنهاازحدِّتعیین شده ،
تجاو ز نمیکنند .
جدال با مُقَدَّرات ناممکن
پس امروز را غنیمت دان
که یک روز مطبوع بهاری است.
احمد لطفی


"شور و شوق زاوار "
یه قیام کِی بِی مَحشر وَه پاکَرد
ریشه ی ظالمل اژ بیخ جییاکَرد
ژه هرلای زوّار چی جُو جاریین
عازم وَه دیدار شای شهیدانَن
وه خِذمَت مَچِن کُل پایارییَن
صَف ریکِردِنُودُوشمَن هِراسَن
هرکی عاقل بو عقل باوژِیه کار
شور حسینی دُوشمَن کِردی زار
شورو شوق زاوار وه شِعارَلُون
امنیت و وحدت مارِن اَرینمون
"احمد" وُژ نوکر ایموم حسینه
خِذمَت وه زاوار لی کُل افتخاره
" احمد لطفی"


" خم میمونمه"
مِه چِی اَودالان یاهو یاهومَه
ای داخ ای دُنیا گرِیه و زاریمه
شاوار تا وَه صو خَم میمونِمه
بیه سه مرضی داسیه گیونمه
احمد لطفی


" روز سرنوشت "
روز رزمت در رزمگاه
روز سرنوشت بود
روز قدر امت بود
آن روز رزم ،
روز سرنوشت بود
البته ، نه برای تو
که هدفِ زندگی
و
مرگ را می دانستی
آن روز حادثه، برای تو
روشنتر از روز بود
امّابرای ما
که بلا تکلیف بودیم
آنروز قیام، تکلیف مارا
تا قیامت مشخص کرد
روزحماسه سازی شما
روز درس بود
درسی به همه ی مردم تاریخ
به موءمنان ، مشرکان و منافقان
از آن روزِ واقعه تا قیامت
درستان به ما
درس دلیری و حرکت بود
مشق زندگی ما را
جهاد، دشمن شناسی
و
خروش علیه ستمگر
معرفی کردی
و ترس و گریه را
کمترین کار ما
" احمد لطفی"

باغِ خزان زده ی این روزگارم
زمین خورده ی جور ِظالِمانم
من زِ دنیا فقط غم شد نصیبم
کنون افسرده و خوار و پریشم
اگر عالم بگردی با دیده ی دل
چو من آشفته ای دردهر نباشد
احمد لطفی


"مولا کِی دییِه"
مولا کِی دییِه دُونا نایون بو
علم و عملی یکسر ویرون بو
مولا کِی دییِه آییم بی شرم بو
اَدو رِها کَی رُووِی بی چَرم بو
رِی رَوَن وِل کَی، راسی رها کَی
چِی بِرا مِردی، هَی وا هَی وا کَی
دشمِنَلِ بی دین، هانَر کَمینمُو
مِیا خارَت بِکَن، دین و ایمونمو
مولا ایمه فقیرل ، بی دَسلاتیم
همه مون شیفته ی دینِ خداتیم
رحم بِکَر شییعلِ کل در خطرِت
نجات ده مردمل کل بی یاورِت
"احمد لطفی"

مرز ایرانم رو مرز ایرانم رو
جنگ زلزله وه مرزانم رو
یه چه امتحان مال رمونی بی
مرز ایرون وعراق چمرونی بی
جنگ زلزله وه گرد مرزدارانم رو
سه ساعت ونیم بعد، غروبانم رو
ای هاوار قومل مالل خراو بین
لش نوجوانان وژیر خاپو چین
ای قومل هاوار آخر دنیامه
استان کرماشون وه یک خُلیایه
خداصبر بیه وه داخدارانو
همیش رحم بکی و جسه و حالو
احمد لطفی- دره شهر

مرز ایرانم رو مرز ایرانم رو
ای زلزله هَتِن وه مرزانم رو
یه چه زلزله مال رِمُونِی بی؟
ژه ایرون وعراق چمرونی بی
جنگ زلزله وه گرد مرزدارانم رو
سه ساعت ونیم بعد غروبانم رو
ای هاوار قومل مالل خراو بین
لش نوجوانان وژیر خاپو بین
ای قومل هاوار، آخر دنیامه
کُل کرماشون وه یک خُلیایه
خداصبر بیه وَه داخ دارانو
رَمی هم بکی وه حالِزارو
احمد لطفی- دره شهر


اَوَالله برال حرفتو حساوه
اِمرو کرماشوشیوَن و واوه
بیلا بگیرم عسرین وه چیما
دُما مرگ قومل هرواویلاوه
احمد لطفی


"یادداشتی بی نام "
من نادانم، همه گویند؛
" از نادان خیر بر نمی خیزد "
نادان اکر به خودسازی بپردازد، توانمند می شود.
و توانمند اگر با جاهل بنشیند
براو تآثیر مثبت خواهد گذاشت.
باز می گویم ؛ نادانی دردی بزرگ است .
ازنادان بلا و شرّ بر می خیزد.
امّا از دانایی صفا و خیر برمی خیزد
من اراده کرده ام،
که از نادانی فاصله بگیرم ،
ودر یک دوره ی خودسازی،
وَلَو در زمان پیری شرکت کنم،
ودراین را ه مُمارِسَت نمایم.
احمد لطفی


وه فصلِ سرما زلزله خیزیا
یاران آشوبه ، یا زمین زلیا
جنگ دشمنل پی ملک خاور
نوم لمو بری پی گنج داور
گنج خدایی ها ملک خاور
خزانه ی خاور کلیل ملیله
‌دشمنِ غاصب پی سرزمینه
جنایت مه کی نفت آگره می
بارون بنه می سرما رها ماو
هر چی بلایه اژ تو پیا ماو
ای خاور زمین هر روژ بلایه
یا جنگ باظالم یا زلزلییه
آمریکا هوکه یه جا خاصانه
جا پیخمبران جا جبرائیله
مردمه موشن زلزله مه کی
خاور میانه کل خراوه مه کی
آمریکا ایران جای شیه بازانه
جای ادیان، اژاسلام تا شیعیانه
تو؛ بتِ زمانی، ایمه ابراهیم
کو بنده ی کفر و شرک و نفاقیم
حیا که ،جفا کم بکه ار خاور میانه
سپاهِ شیر شکارایران مکیت بیچاره
احمد لطفی


"ما دلسوخته ی

دهریم"
ما دل سوخته ی این دنیای غدّاریم
از پا فتاده ی این روزگار بی نوائیم
الامان، از درد و رنجایی که کشیدیم
گم شده در بیابان، به شب دیجوریم
نه عالی و نه عامی، گرفتار پوچ ایم
مرغ شب می شنود ناله ما که گمرهیم
ما گمره، وفکرمان پراکنده ی زندگیست
چاره ای نمی بینیم جزاینکه باید گریست
گریه ی ما بر دردها نوعی از درماندگیست
گریه ی درماندگی ، آرامشبخش زندگیست
احمد لطفی


"ما دلسوخته ی دهریم"
ما دل سوخته ی این دنیای غدّاریم
از پا فتاده ی این روزگارِ بی نوائیم
یاران، از درد و رنجهایی که کشیدیم
گم شده در بیابان، به شب دیجوریم
نه عالی و نه عامی، گرفتارِ پوچی ایم
مرغ شب می شنود ناله ما که گمرهیم
ما گمره، وفکرمان پراکنده ی زندگیست
چاره ای نمی بینیم جزاینکه باید گریست
گریه ی ما بر دردها نوعی از درماندگیست
گریه ی درماندگی ، آرامشبخش زندگیست
احمد لطفی
همدل دِی نیه اهل وفا بو
نیت پاک و اهل صفا بو
مردم وه زاری هچایه مکن
خوشال وَکسی اهل وفا بو
احمد لطفی


هاوار همدلان آشفته حالِم
ای جور فلک نِمَگری خاوِم
یاران ای دلمه فِرَه خمینه
اَژ هُمال کمی بیمار وزارم
احمد لطفی


آرزومندی
ما در این دنیا فسردیم آرزوها را چه شد؟
پاکی مردان لک ، لرها و کردهارا چه شد؟
صدهزارران سال از عمر این مردم گذشت
پاکی ، نشاط و آرزو و امیدها را چه شد؟
احمد لطفی

"شایسته ی هر سپاس"
به نام ذات پاکِ خدای حکیم
خدای شهید و شفیع و علیم
خداوند بخشنده انس و جان
همان ذاتِ روزی دهِ مهربان
همان ذاتِ ره نما و ره شناس
که اویست شایسته هر سپاس
منم یک بنده ی سر تا پا گناه
که بر درگاه ِ پاکت آوردم پناه
پناهم بده ای ذاتِ بی منتها
که توبه پذیری و بخشی خطا
احمد لطفی


آن نشاط ترا گردش ایام کجابرد
پیری و مرگ آمدو مرا بیصدا برد
نازنینا ببین پیری با ما چه ها کرد
ترا به گل خزان زده و مرا فنا کرد
احمد لطفی - دره شهر

" یاران چه بوشم"
یاران چه بوشم دلم پریشه
مِه اَژ ای شاره حالم غمینه
دشمنم فِرَه دوسخارم کمه
کوره ی دله کم آ تشِ خَمَه
احمد لطفی- دره شهر

دلا درد مرا داور شناسد
من فتاده در پای مرامم
شب رو هرزه کار دهر نیستم
هرچه هستم، دل سوخته ی مردمانم
دشمن شب سیرتان ، روزنمایم
رهگذر وامانده ی طریق درستیم
گمنام روزگار به دست خو د نمایانم
و نانشان در ضایع کردن دیگرانست
کفِ روی آب و سراب دروغین بیابانند
دستم بگیر ای دلآرام روزگار بی قرار
که سخت افتاده ام ازجفای بی مرام
احمد لطفی

دل خوینین
دلی دیرم که خوینین اژ زمونه
قدی دیرم که ای جور ِ کمونه
لارم بوین که ای جور دار حُشکی
وه یه طوفان کل ای بیخه مکنی
خم ای مردم خفته چی خرگوش
ای سرم بردیه عقل و فهم وهوش
برال قومل یه چوی طرز گنی که
که رخسارم ای جور ملاکتی که
احمد لطفی

"فتاده در پای مرام"
دلا درد مرا داور شناسد
من افتاده در پای مرامم
شب رو هرزه کار این دهر نیستم
هرچه هستم، دل سوخته ی مردمانم
دشمن شب سیرتان ، روزنمایم
رهگذر وامانده ی طریق درستیم
گمنام روزگار به دست خو د نمایانم
که نانشان در ضایع کردن دیگرانست
و کفِ روی آب و سراب دروغین بیابانند
دستم بگیر ای دلآرام روزگار بی قرار
که خوار شده ی جفای مردم بی مرامم
احمد لطفی
" نوروز و عیدی مرحبا "
گله و رمه بیخ گوشهای شهر ند مرحبا
مسئولین شهر گویی به خوابند مرحبا
بوی کود و پهنشان عطر شهرند مرحبا
عوعو سگانشان چه گوش نوازند مرحبا
شهر ما با گله هاچه با صفایست مرحبا
هرکه را گله نباشد بی نوایست مرحبا
هی هی چوپان شهر همراه عیدی مرحبا
شهر را آذین ببندید نوروز و عیدی مرحبا
احمدلطفی












" نوروز و عیدی مرحبا "
گله و رمه بیخ گوشهای شهر ند مرحبا
مسئولین شهر گویی به خوابند مرحبا
بوی کود و پهنشان عطر شهرند مرحبا
عوعو سگانشان چه گوش نوازند مرحبا
شهر ما با گله هاچه با صفایست مرحبا
هرکه را گله نباشد بی نوایست مرحبا
هی هی چوپان شهر همراه عیدی مرحبا
شهر را آذین ببندید نوروز و عیدی مرحبا
احمد لطفی
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٢:١٥ - ١٣٩٧/٠٢/٠٧
" من افسرده ام"
دلم، ذوق زندگی ندارد
پای همت و تلاشم پیاده است.
درگذر روزگار، وِردِ زبانم ای کاش، و ای دریغاست
ای ناجی؛ دستم را بگیر
که این دست ناتوان است،
و مردم او را به حساب نمی آورند
بکُش بت درونم را
و اصلاح کن درون و برونم را
به نظم در آور رفتار ناموزونم را
و برمن بپوشان لباس تقوا را
وبنشان مرا بر مرکب نور
تا درخت خزان زده ی زندگیم جوانه زند
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٣٠ - ١٣٩٧/٠٢/٠٧
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
"نامگذاری مسیر دره شهر تا آبدانان"
نویسنده: احمد لطفی

اگر اعلام شود، قدیمی ها سنجیده تر فکر می کردند، برخی فوری موضع می گیرند ، در عصر ارتباطات و سیستم الکترونیک و دیجیتال قرار داریم کارها و فعالیتهای ما سنجیده تر است، وچرا بیخود پرت و پلا می گوئید و اظهار نظر می نمائید. نگارنده معتقد است مهندسی که پل گاومیشان را با کمک یارانش در دوران شاپور شاه ساخته است دقیقتر و کم پیچتر به راه مواصلاتی بین سیمره و شاپور خواست را دراتصال مناطق دوطرف رود به همدیگر در مهندسی سازه به کار رفته است.
در زمانهای قدیم که ما طفل بودیم راه کوهستانی و مالرو بین دره شهر و آبدانان درهر تپه ای نام بخصوصی داشت و مسافران خاطرات و ایاب و ذهاب خود را برمبنای ان نامهای قدیمی و جا افتاده برای همدیگر تعریف می کردند ولی امروزه از اسامی قدیم خبری نیست و در دنیای جدید هم تابلو و نامگذاری جدیدی صورت نگرفته است. یکی از بچه های آبدانان که محل کارش در دره شهر بود و گاه خانواده اش نگران می شدند که الان کجایی چرا دیر رسیده ای ، می گفت پیچهای جاده ی دره شهر نامگذاری نیست و برای خانواده متوجه شوند مجبور بودم از تنها نام شناخته شده بگویم بالاتر از آهن ربا یا پائین تر از آهنربا هستم.اما در قدیم کوه ها و چشمه ها و گردنه ها نام داشتند، در ابتدا تنگه ی دره شهر ، سرآو، پیر جافر، چال چزیلک ، پلنگ او خرسآو ، شالی مُرده، داره حُیلَّه ، و.... اما این جاده، پیچهای مختلف دارد و نیاز به نامگذاری می باشد تا بومیان و شهروندان و توریستها و میهمانهای فصل بهار و گردشگران حداقل برای نوشتن خاطرات خود و یا به همراهانشان که دیر تر حرکت کرده اند ، چگونه آدرس و نشانی بدهند . از مسئولین محترم تقاضامندم تپه ها و پیچهای جاده ی کبیر کوه را نامگذاری نمایند تا شهروندان و افراد سر در گم نمانند . حتی الامکان نامها را با تابلوهایی مشخص و نامگذاری نمایند. پیشاپیش از همکاری و مساعدت مسئولان متشکرم
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٤٨ - ١٣٩٧/٠٢/١٠
اژرعیت لغزین اژ آقا بخشین
ایمه خطا کار تونین سیفالدین
این بیت در گفتمان و التماس دعا با امامزاده سید سیف الدین محمد نوه ی حصرت امام موسی الکاظم(ع) در دهستان ارمو شهرستان دره شهر
میباشند
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٤٧ - ١٣٩٧/٠٢/١٠
Ahmad Lotfi:
"هوزمونن های رومشکان"
نگارش : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

در شهرستان رو مشگان به مرکزیت چغابل، طوایفی چند در قالب امرایی و سهرابوند و سوری و پایروند و بازوند و... وجود دارند ، که قبلا" در زمان قاجاریه و ابتدای سلسله پهلوی جای ایلات سلسله و دلفان از جمله کولیوندها و یوسفوندها و... را می توان نام برد. هوزمانن ها یا عثمانوندهای رومشگان چهار تخمه می باشند ، یعنی فردی که از جلالوند یا هوزمانن آمده است دارای چهار پسر به نام های زیر بوده است؛
۱-محمی بگ ( محمد بگ) جد رحمانی های رومشکان
۲- رشید بگ جد قنبری های رو مشگان
۳-قمر بگ( قنبر بگ)جد آبادی خر سرهای بابا زید
۴- همی بگ (امید بگ) که بلا عقب بوده و کسی برجای ایشان نمانده است و بر طبق ادبیات محلی اجاق کور بوده است.
خاندان رشید بگ:
رشید بگ از مردان بزرگی بوده است، که در زمان خویش از وجاهت و ثروت و بزرگواری ای قابل قبول برخوردار بوده است، تا آنجا که حاج مقصود علی سوره میری از رجال نامی سیمره و الشتر، برای پسرش لطفعلی، دختر رشید بگ هوزمونن رابه نام تُنِکَه ( شکر) به همسری بر می گزیند.
حاج مقصودعلی سوره میری از نزدیکان ناصرالدینشاه و حسینقلی خان والی بوده است، و در آن زمان در سیمره و الشتر جزو بزرگان پیشکوه و پشتکوه به حساب می آمده است. وی دوست نزدیک نورمحمد خان کولیوند بوده است.
رشید بگ با توجه به تحقیقات نگارنده چهار دختر و یک پسر به نام قمرالی( قنبر علی) داشته ‌ چهار دخترش را به خانواده های اصیل شوهر داده است که محقق فقط نام محلی دو تا از آنها را می داند یکی چرمله و دیگری تنکه(شکر) البته از اعقاب یکی از دخترانش در روستاهای مهتابی یا بان باباجان در حاشیه جنوب شرقی پل گاو میشان افراد متشخصی بوده است، که نگارنده؛ دقیق نام و شهرت آنها را نمی داند، ولی در کودکی نسبت فامیلی آنها را شنیده بود. (الله اعلم بالصواب)

فرزندان قمرالی( قنبرعالی):
ا- حاجی گیالی( علیرضا)
۲- حاجیه زرکه
۳-مادر کرم عموزاده، که مادر پدر جعفر عمو زاده است.
فرزندان گیالی( علیرضا) قنبری:
۱-حاج صید محمد
۲- دولت بانو
۳- طلا(طلا بانو)
۴- ننه خانم
۵- گل خانم
۶- آغابانو
فرزندان حاجیه زرکه:
۱- علی امرایی
۲-کامران
۳-سهراب
۴-زیبا(آغا زیبا)
۵-خانمی
پسران حاج صید محمد قنبری عبارتند از :
۱- باقر قنبری
۲- داود باقری
خاندان رشید بگ ، خصوصا" نوه های ارزشمندش گیالی ( علیرضا) و حاجیه زرکه وارث زمینهای زیادی در چیابل رومشکان بودند ، و در اصلاحات ارضی جماعتی می خواستند به زور آنها را تصاحب کنند ، مشهدی گیالی زیر بار زور گویی نرفت ، گرچه یکی از دوستانش نیز در این راه کشته شد ، ولی تسلیم نشد ، بلکه خوانین طرهان و کوهدشت با کدخدامنشی مسئله را فیصله می دهند. خاندان رشید بگ از خاندانهای مشهور و خوشنام هستند. اعقاب ایشان با خویشاوندیهایی که در رومشکان و پلدختر و کوهدشت و سیمره( دره شهر) و...سایر نقاط همجوار انجام داده اند ، الان یکی از خاندانهای ریشه دار هستند . افسوس که اعقاب سایر دختران رشید بگ ، احتمالا" ریشه ی مادری خود را فراموش کرده اند یا بزرگترها ریشه ی مادریشان در ۱۵۰ سال اخیر نگفته اند ، و اقوام از حال و روز هم خبر ندارند. البته این شیوه ی زندگی طبیعی است فقط اهل تاریخ به این نسبتها اشاره و مطالبی را برای آیندگان ثبت و ضبط می نمایند . وگرنه همه ی بشریت با هم از یک ریشه هستند.
به هرصورت که به اعضای این خاندان توجه و دقت می کنیم، آنها افرادی متشخص ، زحمتکش ، و درستکار و با وقار و اهل خردورزی و دارای کمالات انسانی و اخلاقی می باشند.
امید است اقوام و بزرگانی که از خاندان رشید بگ هوزمونن ‌که الان جزو اتحادیه امرایی هستند و با لهجه ی شیرین لری رومشگانی تکلم می نمایند، اطلاعاتی دارند، نگارنده را در شناخت بهتر و بیشتر این مردم شایسته یاری نمایند.
پژوهشگر؛ پیشاپیش از همکاری کنندگان نهایت تشکر را دارد.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٢:٤٥ - ١٣٩٧/٠٢/١١
Ahmad Lotfi:
انسان چگونه موجودی است؟
نویسنده: احمد لطفی - مدرس دانشگاه


برخی انسان را موجودی می دانند که ازماده ی نسیان گرفته شده است یعنی؛ انسان موجودی بازیگوش و غافل و فراموشکار است .
عده ای نیز انسان را موجودی می دانند که زود با محیط زندگی فردی و اجتماعی ماءنوس می گردد.یعنی انسان از ماده ی اُنس می آید.
ارسطو انسان را موجودی سیاسی می داند .
کارل مارکس انسان را موجودی اقتصادی می دانند.
عرفا انسان را موجدی عاشق می دانند.
فلاسفه انسان را حیوان ناطق و خردمند می پندارند .
پیامبر(ص) انسانها را سه دسته می داند کسانی که گوش به حرف حق می دهند و آن سخنانرا در مغز فرو می نمایند، وبه عبارت امروز ی ان را جاسازی و فایل بندی می کنند ، و آن سخن را هیچگاه فراموش نمی کنند.
گروه دوم سخن حق را می شنوند و زود فراموش می کنند به عبارت دیگر سخن حق رااز یک گوش می شنوند ، و از گوش دیگر فراموش و بیرون می کنند.
گروه سوم هم اصلا" حرف حق در گوششان فرو نمی رود .
در جای دیگر پیا مبر(ص) افراد را به دانا و عالم و دانش آمو ز و دانشجو و طرفدار دانش که هرسه گروه مورد تآیید بوده، ولی افرادی که جزو این سه گروه نیستد آنها را مانند انعام بل هم اضل می داند. یعنی گروه چهارم گمراه هستند و مقامشان از حیوان پائین تر است.
روحانیون هم انسان را موجودی بین نور و لجن و بین مسیر خاک تا افلاک می دانند .
قران هم انسان را موجودی عجول و کنود و در درد و رنج آفریده شده می داند. در عین حال خداوند،حقیقت اورا بهتر می شناسد و به فرشته ها می فرماید . من چیزی در خلقت این موجود( آدم) می دانم که شما نمی دانید و در آیه ای دیگر می فرماید و لقد کرمنّا بنی آدم ، یعنی همین انسانی که به تعبیر حضرت علی (ع) اولش نطفه و آخرش جیفه( مُردار) است، را اشرف مخلوقات عالم می داند.
انسان ها مسا فران ابدیت هستند، و دانایان و عبادت کنندگان و به زبان قرآنی ان اکرمکم عند الله اتقیکم، اینها مورد تآیید خداوند هستند .
قران کور و بینا و دانا و نادان و .‌. را در بعد معنوی مساوی نمی داند .
از دید دانشمندی مانند آلکسیس کارل ،
انسان موجودی ناشناخته و پیچیده است قبل از ایشان مولانا جلال الدین محمد بلخی در باره ی شناخت انسان می فرماید؛
هر کسی از ظن خود شد یار من
وز درون من نجست اسرارمن
درجای دیگر می فرماید؛
مازدریائیم و دریا می رویم
ماز بالائیم و بالامی رویم
قران هدف خلقت بشر راعبادتگری و حق شناسی انسان می داند. ( ماخلقت الجن والانس الا لیعبدون)
در سیر و سیاحت و حرکت بشر خاکی که از ملکوت به زمین تبعید شده است ، و با مرگش به ملکوت عروج خواهد کرد.
شاعر گوید؛
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند در بدنم
نتیجه آنکه انسان به تعبیر حضرت علی (ع) شخصیتی چند بُعدی است ، وفقط جِسم کوچکی نیست بلکه در او دنیاها نهفته است یعنی خالقش خداوند با دستوراتی که در کتب آسمانی خصوصا" قرآن بعنوان کاملترین کتاب و دستوراتی که برای انسانها فرستاده است، سعادت آنها را تاءمین می کند ، توجه و تدبر در قرآن و از دید ما شیعیان گذشته از قرآن به مفسران و عالمان عامل به این کتاب یعنی معصومین(ع) نیز توجه باید داشت.
ائمه(ع) و عالمان تا ظهور امام واجب الاطاعه حضرت مهدی(عج) الگوهای حسنه برای انسانیت هستند. امید است با استفاده از علوم معنوی ، صفات و استعدادهای انسانی خود را شکوفا سازیم.

،
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٢:٥٣ - ١٣٩٧/٠٢/١٦
Ahmad Lotfi:
"سفری کوتاه به پشتکوه"
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

در روز پنجشنبه ، به تاریخ سیزده اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۷ شمسی، و ۱۶ ماه شعبان سال ۱۴۳۹ هجری قمری ، بعد از خوردن ناهار و انجام یکسری فعالیتهای عرفی - اجتماعی در ساعت پنج و سی دقیقه بعد از ظهر به سمت امامزاده ناصرالدین محمد ( ع) در غرب پهله زرین آباد، حرکت کردیم.
در آن بعد ازظهر روز پنجشنبه، غرش رعد و برق آسمان و بارش شدید باران بهاری در جریان بود، البته در این ده روز اخیر، وجود بارانهای پیاپی، گیاهان و درختچه ها را حسابی شستشو داده بود.
درختان بلوط و سایر درختان کبیر کوه نشاطی تازه یافته بودند.
مزارع گندم و جو ، در زمینهای دیمی ، در مسیر روستاهای غربی شهرستان آبدانان یعنی روستای گندآب و انجیره و تختان و‌.....همگی رمقی تازه به تن و ساقه ی نیم مرده ی آنها تزریق شده بود گویی ایام اواخر زمستان خود را دوباره به پیشکوه ( دره شهر و سیمره )و پشتکوه ( آبدانان و میمه و زرین آباد) نمایان کرده بود . در مسیر جاده ی بین راه ، سر سبزی و نشاط و مردم شادان و امیدوار به چشم می آمدند. گله دارها در اطراف جاده چادرهایشان دیده می شد و زن و بچه هایی هم در محوطه و کُرِنگ آن چادرها در حال فعالیت و مرتب کردن امور بودند ، تا صاحب گله یا چوپانشان گله ها را به آغل گوسفندان بیاورند.

ماشین پراید شیری رنگ که پسرم مهندس میثم لطفی هدایت فرمان آن را بدست داشت ، به علت بارندگی با سرعت مطمئنه در حرکت بود، و نگارنده و سایر سر نشینان ماشین از طبیعت بکر و مناظر مسحور کننده ی مسیر جاده

Ahmad Lotfi:
لذت می بردیم و از سر سبزی و طراوت محیط به وجد آمده بودیم.
دربین راه از امامزاده سید اکبر تختان و سید فلک الدین گوراب وسید حسنی ابن سید فخرالدین و امامزاده سید فخرالدین ابن موسی الکاظم عذر خواهی می کردیم، و زیارت آنها را به یاری خدا به زمان برگشت حواله می دادیم، چون در آن زمان هوا در حال گرگ و میش و کم کم داشت تاریک می شد، و ما عزم را جزم کرده بودیم که امشب به زیارت حضرت امامزاده ناصرالدین معروف به ناصر الدین جن گیر، برویم.
برطبق باور مردم و تجربه ی چندصدساله، آن امامزاده شفا بخش امراض روحی و روانی بوده، و هست.

بعد از سالها آرزو داشتم امشب در جوار این امامزاده زیارتی و دعایی و ذکری و نهایتا" یک شب را در ضلع غربی بارگاهش در چادری که با خود برده بودیم بخوابیم. همین که وارد محوطه ی پائینی امامزاده شدیم و به عبارت دیگر به مقصد رسیدیم ، حدود چهارصد ماشین از انواع و اقسام مدلها در حال رفتن و آمدن و تعداد زیادی هم ماشینهایشان را پارک کرده بودند و زن و مرد و کوچک بزرگ در حال زیارت و رفت و آمد به طرف ماشینها بودند.
برخی از زائران، و سایلی که همراه آورده بودند بر دوش می کشیدند ، وبرخی هم در سرویسهای بهداشتی درحال وضو گرفتن بودند.
انسان از این همه محبت مردم به این امامزاده در دل شب، تعجب می کرد. البته این امامزاده محوطه اش هم بربالای تپه در نزدیک روستای سادات ناصر الدینی، و حضور شوهانها( ایل شوهان) و طوایف مختلف شهرهای استان ایلام با اهل بیتشان در این شب جمعه و عبادت و راز و نیاز و مناجات آنها جلوه ی معنوی خاصی به این نقطه از استان ایلام داده بود.
مردم استان ایلام دوستدار اهل بیت عصمتند، و از شیعیان دو آتشه ی کشور بزرگ ایران هستند.‌

امامزاده سید ناصر الدین محمد(ع) و برادرش سید سرو الدین محمد(ع) یا سید صرف الدین محمد (ع) از نوادگان حضرت موسی الکاظم (ع) برای تبلیغ دین اسلام و مذهب تشیع ، به پشتکوه و منطقه شوهان کنونی در غرب بخش زرین آباد ، می آیند. فرد نانجیبی امامزاده ناصرالدین را شهید می کند و گویا برادر بزرگش را هم بعد از مدتی شهید می کنند. گویا جنازه ی سید صرف الدین را به عراق کنونی می برند. برادر زاده های سید ناصرالدین محمد(ع) در بین شوهان و سوره میری می مانند و با آنها خویشاوندی می نمایند و تولیت آن آستانه را به عهده می گیرند. و بر طبق شجره ای که در مرقد مطهر امامزاده ناصرالدین محمد(ع) نگارنده مطالعه نمود، سلسله نسب آن حضرت با ۱۷یا ۱۸ نسل به امام هفتم شیعیان جهان می رسد. و این نکته می رساند که در قرن هفتم قمری امامزاده وارد پشتکوه می شوند.

آنچه مسلم است ، فردی که امامزاده سید ناصرالدین محمد(ع) از نوادگان امام موسی الکاظم (ع)را شهید می کند اعقابش حال و روز درستی ندارند، ولی امامزاده روز به روز بر وجاهت و رونقش افزوده می شود. و مریدانش با تمام وجود او را دوست دارند، و زائرانش هم رو به فزونی است.

در این سفر معنوی ، با فردی از طایفه ی بلوچ از ایل شوهان آشنا شدم وی جد دور خود را سرباز شلی می دانست ، که از بلوچستان یا حواشی هندوستان و شرق ایران قدیم آمده است. و اعقابش تیره یا طایفه ی بلوچ را تشکیل داده است.(الله اعلم)

درهمان شب بافردی از تیره ی سادات ایل شوهان به نام سید روح الله موسوی اشنا شدم وی جد خود را حمزه ی کبیر فرزند موسی الکاظم (ع) می دانست، که مرقد مطهرش در نزدیک آستان عبدالعظیم حسنی است. وی گفت ؛ ما فقط در خدمت امامزاده ناصرالدین محمد (ع) به عنوان متولی خدمت کرده ایم . وی گفت؛ شجره نامه اش با ۳۹ نسل به امام موسی الکاظم (ع) می رسد.
در محوطه ی امامزاده که گشت و گذار می کردم، با دو تا از فرهنگیان ارزشمند استان ایلام برخورد کردم. آنها مشغول بحثی اجتماعی بودند ، من هم با کمی مکث در کنار انها در بحث شرکت نمودم در ابتدای آشنایی خود را به همدیگر معرفی کردیم.یکی از آن فرهنگیان که سخنور و در حال سخن بود، نامش علی باژن بود، و قیافه ی محکم ش مانند معنای فامیلیش یعنی کَلِ کوهی ، ساده و راستین به چشم می آمد. وی اهل مهران بود ، واز تیره ی کلیوند ایل شوهان بودند، وقتی معنی کَلَی وند پرسش کرد م ی گفت ، کلیوند ، خلاصه ی کولیوند است. ما با زیدهای دره شهر و بدره، فامیل هستیم و حاتمی کیاها از فامیلهای درجه اول شان هستند . استادرمصان پیری را که از اقوام سببی اش بودند ، را نیز می شناخت. از فحوای کلام این معلم دریافتم که ایل شوهان اتحادیه ای است که ربط زیادی با ایل باستانی سوره میری دارند ، و اگر تیره هایی هم از چهار لنگ امده باشند ، همه به هم در شیعه گری و ساسانی بودن به هم وابسته است. سادات وابسته ی ناصرالدینی هم که در ملک شوهان و سوره میری قدیم هستند، باهم قرابت سیاسی و مذهبی دارند.
تیره ی صفر لکی و شرف و کاوری وبن ریزی و همه از نوادگان بهرام گورند، وبه ایل سوره میری وابسته اند. تیره ی بلوچ و سادات و کرهر و قیطول و کلیوند و فلک همه اتحادیه ی شوهان هستند.آنچه بنده از سخنان علی باژن فرهنگی شایسته متوجه شدم، برخی تیره های سوره میری در مهران نیز وجود دارد و ایلامی ها و مهرانی ها و ایل شوهان بعد سایر شهرها علاقه و وابستگی شدید ی به این امامزاده دارند و در آن شب جمعه، غوغایی از حضور گسترده ی زوار بود. خدا را باید شاکر بود که این امامزاده، و امثال جایگاه امن مردم مشتاق اهل بیت هستند . و با دعا و نیایش و درخواستهایشان از امامان و امامزاده ها به یک آرامش روحی و روانی و تبادل فرهنگی و آشنایی بیشتر مردم با همدیگر می شود.تاریخ ایلام در سینه ی خانواده ها و بزرگان تیره ها و طوایف ایلام می باشند، که ما از آن غفلت کرده ایم.
معلم فرهیخته ی دیگر خود را طاووسیان معرفی کرد، وی خود را جزو ایل پنج ستون می دانست و پنج روستای چالسرا و مهدی آباد و هفت چشمه و بانقلان و ده بالا راقدیمترین ساکنان شهرایلام می دانست. وی اصالتا" جزو ملکشاهی بود ، و ساکن چالسرا و با کلانتر بارانی مدیر کل سابق آموزش و پرورش استان ایلام بود و بنده گفتم شما درسته خواهر زاده ی وره میری های چالسرا هستید ولی تمام تیره های ملکشاهی جزو ایل باستانی سوره میری هستند. وی هم گفت از گردنه ی اسد آباد همدان به این طرف فامیل و همدین هستند . ایشان گفت؛ درطول تاریخ اول به لکها ستم کردند و انها را پراکنده کرده اند ، بعد لرها و سپس کردهای شیعه بوده است. استانهای کرمانشاه و همدان و لرستان و قسمتی از خوزستان و کردستان همه قرابت فامیلی بالنسبه نزدیک دارند. در ان شب از محضر ان دو معلم دانا فیض بردم.

صبح روز جمعه، بعد از خواندن نماز و زیارت مجدد مرقد مطهر حضرت ناصر الدین محمد (ع) متوجه شدم برخی از زوار که چادر نیآورده بودند ، زنان و دختران در بخش زیارتگاه زنان و مردان و پسران در قسمت زیارتگاه مردان شب را بیتوته و خوابیده بودند.

در هنگام زیارت با شخص خوش سخنی همکلام شدم ، که تجارب و مطالعات تاریخی خوبی داشت .ایشان پیرمردی نورانی و بزرگوار به نام حاج علیرصا هژبری از تیره یا طایفه ی صفرلکی بودند. تیره صفر لکی جزیی از اتحادیه ی شوهان، و وابسته به ایل باستانی و پراکنده ی سوره میری می باشند.
در مصاحبه ای که با حاج هژبری داشتم، وی اعلام کرد سوره میری ایل بسیار بزرگی بوده است که در ایران و عراق و ترکیه پراکندگی دارد. وی ارادت قلبی به اهل بیت عصمت دارند ، و در روز پنجشنبه و جمعه ، به زیارت امامزاده ناصر الدین محمد(ع) با خانواده آمده بودند. ایشان گفتند ، این امامزاده نوجوانی سیزده ساله بوده است و خودش از معمرین سادات ساکن حاشیه ی امامزاده ناصر جن گیر شنیده است که سادات متولی امامزاده، در قالب بابا بزرگه و بابا کوچکه از نسل سید سرو الدین هستند. ایشان ایل و اتحادیه شوهان را از ایل باستانی سوره میری جدا نمی داند . اتحادیه شوهان عبارت است از :
۱- صفرلکی
۲-کاوری
۳-شرف
۴-کلیوند
۵- فلک
۶-کَلهَر
۷-بلوچ
۸-قیطول
۹-سادات سرو الدینی و ....
شجره نامه ی حاج علیرضا هژبری:
دوتا از فرزندان حاج علیرضا به نامهای مسعود و سعید میباشند . چنانچه شجره را از فرزندانش شروع کنیم ، شجره عبارت است از:
مسعود و سعید هردو فرزند حاج علیرضا فرزندرضا فرزند صیدعلی فرزند ملا رستم( ملا روسم)فرزند رمکه فرزندعلی کرم خاپه .. فرزند صفرلکی ... فرزند کدخدا آئینه .. فرزند سوره میر ... فرزند سنباد فرزند بهرام گور می باشند.
صفرلکی ها ی ایلام داری فامیلیهای ساده میری و سوره میری نژادو هژبری و کرمی و علی کرمی و ساغری و... می باشند.
داودعلی کلهر از نوادگان علی کرم خاپه است ، چون علی کرم خاپه مدتی قهر می کند دربین دلفانها یا کلهرها می رود، با دختری از کلهر ازدواج می کند ، و صاحب فرزند می شود. بچه ها دربین کلهر ها می مانند ، و برخی از آنها از جمله داودعلی به مدارج بالایی در ابعاد مختلف سیاسی و اقتصادی و... می شوند . حاج علیرضا هژبر ی می فرمود، از نوادگان پدر جدش علی کرم خاپه که دربین کلهرها بوده، فردی آمده پی زده است که ما ازنسل صفرلکی های سوره میری هستیم. پس با این شواهد سخن سوره میری های چالسرا درست در می آید ، که داودعلی کلهر را اصالتا" سوره میری می دانستند.
ملا روسم( ملارستم) شاعر و همشیره ی خان بوده است. وی غزلی یا قصیده ای بازبان لکی در مدح زیبایی حمیده زن حسینقلی خان والی می سراید .
حمیده دختر لطفعلی بالاوند و بسیار زیبا بوده است.

حمیده دلفان از خان والا همسرش می خواهد ، شاعری بیاورد تا از جمال وی شعری بسراید . حسینقلی خان می فرستد، ملا روسم(رستم) را می آورند ملا رستم در سن پیری کور بوده، به همشیره اش حسینقلی خان می گوید ؛ حمیده را من قبلا" دیده ام ، همانطور زیبا مانده یا زیباتر شده است خان دستور می دهد سه صندلی بیاورند یکطرف خودش در وسط حمیده و در یکطرف هم ملا رستم می نشیند. خان می گوید سرو صورت و سربند و بازوی اورا دست بکشد و برایش شعری بسرا ید ، حمیده خانم می گوید شعرت هم باید لکی باشد .ملا رستم در حضور همشیره اش بانو حمیده را لمس می کند و برایش شعری می سراید که یک بیت از آن به شرح زیر است؛
دلفان دِتَکَه زلفیل تو ای شکل دو ماره
مستحفظ اَو خال و خط و گنج عُذاره

حاج علیرضا در زمانی که سوره میری ها بهر دلیلی دچار زوال و مهاجرت و پراکندگی شدید شده اند و از کبکه و دبدبه ی آنها در جنوب غربی ایران و شرق عراق کاسته می شود، این بیت شعر را که از گذشتگان به صورت سینه به سینه برجای ماند و گویی بد خواهان ایل را بهتر می شناخت.و در این باره زیاد سخن نگفت . و با این شعر بدبختی یک تبار بزرگ مانند سوره میری را به بیوفایی و غداری دنیا منتسب نمود.
اگر از سوره مهری نمانده نژاد
که دنیا بود آفتِ خانه زاد

ساعت ده و بیست دقیقه از حاجی هژبری خدا حافظی گرفتیم، وبر طبق عهدی که روز قبل کرده بودیم ابتدا به زیارت امامزاده سید ابراهیم ابن امام باقر و خواهرش بی بی زینب وفرزندش سید محمد رفتیم ، در انجا در قبرستان نزدیک امامزاده قبور عمده متعلق به نوروز وندها و قطب الدینها و سادات ابراهیمی بود . در گشت و گذاری کهدر قبرستان نمودم برای سادات دره شهری مدفون در قبرستان فاطمه دادم از جمله سید نور الدین حسینی و سید فتح الله حسینیو جمعی از وابستگانشان فاتحه قرائت کردیم. البته در ان قبرستان، قبوری از طوایف مارگیر و مفروند و زرگوش و جوقلی و باپیروند و... ملاحظه شد.مارگیرها گویا ازدزفول به منطقه پشتکوه آمده اند.
نوروز وندها و باپیروندها و قطب الدین ها از شعبات ایل باستانی سوره میری هستند.
سادات سید ابراهیمی از سادات بزرگواری هستند ، که در روستای بردی و در خوزستان و دره شهر و فرهاد آباد و دهلران سکونت دارند.
این سادات در هر کجا از دنیا بروند ، آنها را به درب گنبد امامزاده سید ابراهیم (ع) می آورند . از سال ۱۳۹۵ شمسی برخی از سادات سید ابراهیمی ساکن دره شهر و حومه را در گلزار شهدای قلعه گل دفن کرده اند.
بعداز زیارت امامزاده های گلزار سید ابراهیم(ع) به زیارت امامزاده سید فخر الدین ابن امام موسی الکاظم (ع) رفتیم. این امامزاده کرامات فراوان دارد از جمله دزدان را مجازات می نماید. و خادم امامزاده سید فخرالدین چند کرامت از آن را برایم نقل کرد. این امامزاده بدست گوران کرند گاو سوار شهید می شود. گویا از طایفه کچل بوده اند . (الله اعلم بالصواب)
بعد از زیارت امامزاده فلک الدین(ع) از نوادگان امام موسی الکاظم (ع) که در تپه ای زیبا در جنوب روستای گوراب که همگی از طایفه ی پاپی هستند ، پاپی یعنی افرادی که پیرو و شیعه و پا بر پای بزرگان شیعه می گذارند.
بعد از زیارت سید فلک الدین(ع) به طرف منزل حرکت کردیم و در کوه میانه وار ناهار خوردیم و در ساعت پنج بعد از ظهر به منزلمان در شهرستان دره شهر رسیدیم.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٣:٣٦ - ١٣٩٧/٠٢/٢١

به فریاد معلمان رسیدگی کنید؟
معلم راهنمای بشر است . همه مشاغل نیازمند آن است که معلمی آن فن و دانایی راآموزش داده باشد. معلم مدرس علم و اخلاق هردو می باشد عده ای بر آن هستند تا معلم را بکشند و قدرتش را به صفر برسانند . شخصی دانا می گفت؛ عده ای برعلیه معلمان متحد شدند، و معلم را کشتند، چون می خواهند خودشان هم خودکشی کنند.
جامعه ای که معلم را خوار و زبون و بی مقدار می کند ، از هویت انسای و واقعی خویش خارج شده است و کارها را در آینده به افرادی می خواهند بسپارند ، که معلم شایسته و دلسوز را درک نکرده اند، و با کم سوادی و با گرفتن مدارک جعلی کار و زندگیشان را آغاز کنند،چنین افراد بیسواد و ضد معلم، درحقیقت به کاری که ناپخته در آن مشغول می شوند، به زیان خود و جامعه اش گام بر می دارد .آنها مانند راننده ی پایه ی سوم ضعیفی است، که سکان و فرمان یک ماشین سنگین را به اوسپرده اند تا در جاده ای غیر استاندارد رانندگی و هدایتگری نمایند. درواقع چنین رانندگانی خود و دیگران را به کشتن می دهد.
وای برما ؛ به زودی فراموش کردند معلمها و دانشجویان تربیت معلم ها و دانشسراها همان هابودند که انقلاب کردند صف دشمن شکن آنها و شاگردانشان لرزه بر اندام ساواک و موساد و سیا و دولتمردان ایران آن روزگار و استعمار گران خارجی می انداخت .معلمها نبودند که فرمانداریها و بخشداری ها و گاه اکثریت مجلس را می چرخاندند. یادشان رفته علی اکبر پرورش معلم و بعدها وزیر آموزش و پرورش در علنی ترین صحنه ها برعیه طاغوتیان چه می گفت ، نکند معلم را جاده صاف کن خود برای براریکه نشستن فرض کرده بودند ، معاذالله . به قول مرحوم امام بت شکن و راحل انقلاب اسلامی؛ اگر خلیج فارس برای ایران نا امن باشد برای تما م دنیا نا امن تر خواهد بود . و د رآنجا باتمامیت دنیای استکبار خواهیم جنگید( نقل به مضمون)
انقلاب اسلامی وامدار معلمان و دانش آموزان این کشور بوده و هست . از مسئولان تقاضا دارم به معلمان در تمام زمینه ها رسیدگی کنند نگذارید احساس مرگ و پیری و روز مرگی و فقیری نمایند . دود این کار که معلم را حقیر بشماریم و به وضعیت زندگی آنها و فرزندانشان توجه نکنیم، به چشمان افراد و مسئولان ذیربط خواهدرفت. واگر معلم و تعلیم و تربیت در این کشور بمیرد،آنها که می توانستند کاری انجام دهند ؛ و کوتاهی کردند ، باید تقاص این جفا کاری را در دنیا و آخرت پس دهند.
معلم موتور انقلاب اسلامی است موتور را خاموش و دچار نقص فنی نکنید ، زیراکه همه ی سرنشینان صدمه خواهند دید.
معلم آنقدر فضیلت دارد که اگر بلغزد برایش ماهیان دریا و حشرات زمینی طلب بخشش و استغفار می کنند ( یستغفر له هوام الارضو حیتان البحر)
|

احمد لطفی - مدرس دانشگاه ١٧:٠٤ - ١٣٩٧/٠٢/٢٦
Ahmad Lotfi:
http://loor.ir/news/64-feily/6465-ایل-سوره-میری-سوره-مهری-یا-سرخه-مهری.html
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٤٧ - ١٣٩٧/٠٢/٢٧
Ahmad Lotfi:
اشتراک گذاری '4_6042054443191501792.docx'
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢١:١٨ - ١٣٩٧/٠٢/٢٨
Ahmad Lotfi:
سنت مصالحه، سنتي نيكو

احمدلطفی- مدرس دانشگاه پیام نور بدره������ �
ما انسان‌ها در زندگی فردی و اجتماعی خود، گاهی دچار عدم تعادل در رفتار می‌شویم، و بنا بر دلایلی از جمله خشم و شهوت و حب مال و جاه، افرادی دست به انجام جرم وخطا می‌زنند و در این راستا هنجارها و قوانین و ارزش‌های رایج جامعه را نادیده می‌گیرند� .
رعایت و عدم رعایت قواعد اجتماعی، انسان‌ها را به دو دسته کلی تقسیم می‌کند، یک دسته افراد قانون‌گرا که معمولاً بر مبنای فطرت الهی و انجام اعمال وکردار نیک و رفتار مورد تأيید انبیاء و متون مذهبی دین مبین اسلام عمل می‌نمایند، و بطور نسبی، هم که شده، رفتار و کردارشان در قالب هنجارها و الگوها و ارزش‌های دینی و اجتماعی است و دسته دوم افرادی هستند که به هنجارها و ارزش‌های جامعه، عمل نمی‌کنند و مرتکب گناهانی از قبیل قتل و زنا و دزدی و.... می‌شوند. این نوع گناهان قصاص و مجازات وجریمه شامل‌شان می‌شود.
برای حفظ تعادل و صلح در جامعه، و رفع و رجوع کردن مسائل و مشکلات جامعه، با توجه به دستورات خداوند که از طریق وحی برای انبیاء ارسال می‌کرد، انبیاء نیز مردم را از حد و حدود و مجازات جرایم آگاه می‌کردند وگاهی نیز حقوقدان‌ها و عقلاء قوم و دانایان جامعه قوانینی وضع می‌کردند تا صلح نسبی در بین مردم حکم‌فرما شود و خون بس،� یکی از آن قوانین عرفی در غرب کشور ایران خصوصاً ایلات لک و لر وکرد� است، که� از قدیم برای جلوگیری از تداوم جنگ و خونریزی و لجاجت و فتنه و شر ایجاد و وضع شده است، این قانون عرفی راه حلی منصفانه برای طرفین متخاصم است.
درگذشته‌های نه چندان دور عرف مردمداری و طایفه‌داری بر این استوار بود که با خون بس، مسئله را به صلح وسازش بکشانند و از خونریزی بیشتر جلوگیری نمایند، همان افراد معتمد و ریش سفیدان متدین، با رایزنی و ارشاد وخواهش، از قصاص جلوگیری می‌کردند و خانواده قاتل با دادن دیه و یا خواهر یا دختر و یا دختر عمو و یا دختری از بستگانشان به یکی از بستگان نزدیک مقتول، سعی درپایان دادن به خشونت و خونریزی بودند، این رسم سال‌ها در لرستان و ایلام و به احتمالی، تمام غرب کشور، به اجرا در می‌آمد و زمانیکه این وصلت صورت می‌گرفت، خانواده قاتل تنبیه و مطیع می‌شد، و این ازدواج اجباری تشفی دل سوخته‌ی صاحبان دم بود و هشدار و عبرتی برای دیگران بود که خطای بزرگی از دست و عملشان اتفاق نیفتد، که به چنین عواقبی دچار شوند. آن زمان‌ها دست قاتل را می‌بستند و بر روی لباس‌هایش کفن می‌پوشیدند و کاردی هم به گردنش می‌آویختند و اضافی طناب دستان بسته،� را بدست دو یا سه تا از بزرگان یا حاجیان و ریش سفیدان میانجیگر می‌دادند، تا آن را بدست رهبر صاحبان دم بدهد، که آن رهبر یا عفو می‌کرد و دست قاتل را آزاد می‌کرد و کارد را که گاهی در سینی‌ای قرار داشت به یکی از میانجیگرها و یا همراهان می‌داد لذا روبوسی و ناهار مفصلی که برای سران و جماعت خیلی از طوایف به هزینه‌ی خانواده قاتل تدارک یافته بود تناول و صرف می‌شد و قاتل که بخشیده شده بود زندگی آرام خود را در روستا یا ایل و یا در جای دیگر ادامه می‌داد. گاهی هم صاحب دم با همان کارد مراسم قصاص را به جا می‌آورد که این نوع برخورد از مردمان پایبند عهد و وفا بندرت و حتی می‌شود اذعان نمود که هیچگاه صاحب دم اینطوری قصاص نمی‌کرد، این حرکت نمادین که قاتل با دست بسته وکارد وکفن شده حکایت از عجز، تسلیم و آگاه به خطای خود شده است، و الان می‌گوید یا عفو کن و یا مرا بكش، این رسم جزو امر به معروف ودرست است، زیرا از طریق غیر خونریزی مسئله و مشکل و فتنه و اختلاف حل شده است. متون دینی ما هم، برای جلوگیری از چنین حوادث تلخی با بیان مبارزه با نفس و صبر و تحمل و قانون عفو و رحمت و گاه قصاص و جهاد� موضوع را پیش بینی و دستورات لازم را به پیامبرش ابلاغ کرده است تا پیامبر و جانشینانش و بعد علما این نکات را به مردم آموزش دهند.
در ضرب‌المثل‌ها و متون ادبی ما هم مهربانی و گذشت و ترحم، و نیکوکاری بسیار آمده است تا آنجا که وقتی ایرانیان خصوصاً ساکنان غرب کشور و به ویژه زاگرس نشینان حاشیه �کور کوه� وقتی ضحاک مرداس مار بر دوش را به اسارت در آوردند در شهر سیمره یا ماداکتو شادی و مهربانی کردند و قتل عام ضحاک را با� این پیروزی بزرگ جشن گرفتند و آن مهرک نشینان با خانواده‌های داغدیده بر اثر میهمان نوازی و مهربانیشان تا مدت‌ها نام شهر را مهرگان کده می‌گفتند و تا امروز هم ثابت شده است که خاکش دامنگیر است، از طرفی این مجرم خطرناک را شهر به شهر گرداندند و فریدون گاوسواردر کوه دماوند او را مجازات کرد.
طور مثال نیکی هیچ وقت گم نمی‌شود ، �اِرحَم ، تَرحَم� یعنی رحم کنید تا به شما رحم شود، مهربانی کن تا مهربانی بینی، و � تونیکی بکن در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز� و به قول معصوم(ع) لذتی در عفو است، در انتقام نیست. پیامبر اسلام نیز در حدیث ۲۲۲۵ نهج الفصاح

ه فرموده است: ألا اخبرنا بأفضل من درجه الصیام و الصلاه والصدقه؟ صلاح ذات‌البین فإن فساد ذات البین هی الحالقه. ترجمه: آیا به چیزی با فضیلت‌تر از نماز و روزه و صدقه (زکات) آگاهتان نکنم؟ آن اصلاح میان مردم است، زیرا تیره شدن رابطه بین مردم ریشه کن کننده دین است.
قرآن حکیم درباره‌ی تشویق افراد به عفو با عزت، در سوره بقره آیه ۱۷۸ فرموده است؛ ....... چون صاحب خون (صاحب دم) از قاتل که برادر [یا خواهر] دینی اوست بخواهد درگذرد، بدون دیه و یا بگرفتن دیه کاریست نیکو....... این آیه، عفو وگذشت به ویژه در حال قدرت وتوانائی بر انتقام و مجازات را می‌ستاید و [خداوند] برکسانی که در حال قدرت وتوان، ازحق خویش می‌گذرند و با بزرگواری چشم بر مجازات می‌بندند، آفرین می‌فرستد، و آن را بعنوان امری معروف و هنجاری پسندیده و نیکو مورد تشویق قرار می‌دهد.

�نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن ۱۳۹۵
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٦:٥٩ - ١٣٩٧/٠٢/٢٩
http://kassitkhabar.ir/lorestan/society/10880-سیمره.html
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٣:٥٥ - ١٣٩٧/٠٢/٣٠
Ahmad Lotfi:
الشتر از لحاظ امکانات مادی نسبت به خیلی از شهرها غنی است و ظرفیتهای قابل قبولی دارد ، اما آنچه الشتر را می رنجاند پایین نگه داشتن سطح فکر هاست متولیان ترویج و آمو شهای مختلف برای پیشر فت اقتصادی و فرهنگی مردم تلاش نمی کنند و اگر نطارت دقیقی نباشد اکثر کارکنان فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی به وظایفشان در قبال مردم به نحو شایسته انجام نمی دهند .مخصوصا" کلاسهای تر ویجی بسیار ضعیف است و بیسوادی در جامعه به چشم می آید . و جاده اای بین مزارع آنها باریک و حادثه خیز است . همین نکته بیانگر طمع ورزی و رفتار صد توسعه است زیرا راه ها یکی از زیر ساختهای توسعه می باشد.
|

احمد لطفی ٠١:١٥ - ١٣٩٧/٠٣/٠٤
Ahmad Lotfi:
"روزه داری به معنای واقعی"
آنچه از قرآن برمی آید ، استعینوا بالصبر و الصلوه؛[1] برای خودسازی و حیات طیبه و رستگاری و سلامتی ، باید از صبر و نماز کمک گرفت، در اینجا مفسران صبر و استقامت را روزه معنا کرده اند،[2]
به عبارت قرآنی ، ای اهل ایمان، در پیشرفت کار خودصبر و مقاومت پیشه کنید، و به ذکر خدا و نماز توسل جوئید، که خدا یاور صابران است.[سوره ی بقره آیه ی ۱۵۳- ترجمه ی آیت الله محمد رضا قمشه ای ]
در اینجا منظورِقرآن کمک گرفتن از نماز و روزه است ، که موجب تقویت بنیه ی روحانی و توانمندی و مقاومت در برابر سختی ها و مشکلات می شود.
حضرت علی (ع) ، برای رفع مشکلاتش از نماز کمک می گرفت.[3]
امام صادق در تفسیر آیه ی ۱۵۳ سوره ی بقره، صبر را روزه معنا کرده است، ودر این راستا فرموده است؛ صبر همان روزه است، هر وقت حادثه ای برای کسی پیش آمد، روزه بگیرد، تا خدا آن را بر طرف سازد.[۴]
سخن گفتن از نماز و روزه آسان است ولی انجام آنها با آداب و رسومش از جمله حفظ زبان و صیانت نفس و حضور دل و قلب ، وذهن و عقل، و دارا بودن نیت خالص و دوری گزیدن از غیبت و کلام ناروا در انجام نماز و حرکات و سکنات برای روزه دار، بسیار سخت و مشکل است.
خداوند سبحان ؛ درقرآن مجید ، سوره ی بقره ، آیه ی ۴۵ فرموده است:
از صبر و نماز کمک بجوئید، و آن بسی سنگین است، مگر برای خشوع پیشگان.

روزه را باید از کودکی آرام آرام با کله گنجشکی هم شده، تکرار کرد، معنا و مفهوم ذهنی و عملی آن را از متولیان امور دینی و مذهبی و خانواده و مدرسه شناخت، و درک نمود.
روزه گرفتن با توجه به سختی هایش؛ ولی در ماه رمضان، که شیطان در زنجیر است و ما روزه داران میهمان خداوندیم ، خالق حکیم نیز به ما یاری و صبر و نشاط لاز م را عنایت می فر ماید.
روزه دار در دنیای فردگرای امروز، ما رابه جمع گرایی و یاد دیگران دعوت می کند. دعاهای بعد ازنماز ماه مقدس رمضان، همه برخیر و تندرستی و میهمانداری و نجات مشکل داران و رستگاری و نجات گرفتاران و .... اشاره دارد.
روزه دار واقعی هیچگاه به فخر فروشی و غیبت و خود بزرگ بینی، و تفرقه و.... مبادرت نمی ورزد.
روزه داران واقعی اهل نماز و انفاق و میهمانداری و مردمداری و صبر و صفای باطن هستند. افرادی که در نوجوانی و کودکی تمرین روزه گرفتن داشته اند، بهتر می توانند روزه بگیرند و روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان برایشان آسانتر خواهد بود.
روزه دار واقعی چشم و دلش پاک است، زبان روزه دار به الفاظ زشت و گناه آلود نمی چرخد. در این ماه بهار قرآن است ، و خیلی از افراد قرآن قرائت می کنند، و خاصان روزگار در قرآن تدبر می کنند.درک معنای قرآن را برسطحی نگری ترجیح می دهند. دراین ماه مهربانی و همدلی و خیر خواهی نسبت به همدیگر بیشتر می شود.
عملکرد غلط هر انسان مذهبی در چنان ماه هایی بیشتر از سایر ماهها افراد را از دین و گرایشات مذهبی گریزان و بدبین می نماید. بنابراین تعامل منطقی با مردم و امر به معروف به غیر از زبان کاربرد بیشتری داشته و دارد.
برخی از افراد، به بهانه ی روزه نگرفتن، و یا به خاطر این که توان روزه گرفتن ندارند، و یا تنبلی و بی توجهی نشان می دهند، رفتار غلط خود را توجیه می کنند ، مثلا" می گویند خدابه نماز و روزه ما احتیاج ندارد . ما هم نماز وروزه بجا نمی آوریم ، در حالیکه ما برای آرامش و کسب مقاومت و توانایی و شکوفایی ذهن و وارستگی جسمی و روحی، و دیگر خواهی و همدردی با همنوعان و دانستن حال تشنگان و گرسنگان در موعد روزه داری،شایسته است به این امر مهم بپردازیم، و موقع افطار نیز زبان تشکر از حق برای نعمتهایش با دل و جان ادا گردد.
انسان روزه دار سلامتی کسب می کند همانطور که پیامبر اسلام فرمودند؛ " صوموا تصِحوا" یعنی روزه بگیرید تا سالم باشید . برخی شبیه یهودی ها که برای نگرفتن ماهی در شنبه به شکلی بچگانه کلاه شرعی درست کردند ، یعنی خواستند فرمان خدا را اجرا نکنند ، وبه اصطلاح کلام و دستور حق را دور بزنند ، ولی خداوند که از نیتشان باخبر بود، رفتار آنها را محکوم کرد، و آنها را برای عبرت مسخ نمود.
عده ای دروغهایی سرهم می کنند ، تا روزه نگیرند ، وگاه خود را به تمارض می زنند. جمعی نیز با ماشین از حد ترخص در حواشی شهرشان نزدیک اذان به بیرون می روند ، بعد می گویند روزه را بخوریم گناه نیست. چون از حد ترخص گدشتیم . و با رفتاری اینچنینی سعی در مقابله کردن با دستور خداوند را دارند. در حالیکه بجای این رفتار کودکانه، و خود فریبی، بهتر است، روزه بگیرند، ویا طبق کتب رساله های عملی، قضا ی آن رابجا آورند ، و اگر توان روزه گرفتن ندارند، ونمی توانند روزه بگیرند، کفاره ی آن را بپردازند، و در آخر اگر فقیرند با خدا مصالحه نمایند و عذر خواهی و استغفار نمایند. این جرمش کمتر است، تا بخواهی بازعم خود خدا را گول بزنی.
در خاتمه ماه رمضان برای مسلمین واقعی ماه گش

ایش روزی ، ماه خود سازی و ماه درک معارف و کسب علم و دانش است همانطور که در حدیث قُدسی داریم ، خداوند به حضرت موسی (ع)فرموده است ؛
من کسب علم و دانش را در " گرسنگی و تلاش" قرادادم، ولی مردم با "شکم سیر" دنبال آن می گردند.
سعدی شیرازی هم در این باره فرموده است:
اندرون از طعام خالی دار
تا درآن نور معرفت بینی
تهی از حکمتی به علت آن
که پُری از طعام تا بینی

پی نوشته ها
۱و۲و۳و۴- سایت خبر گزاری مهر- گروه دین و اندیشه
منابع:
۱- قرآن مجید با ترجمه الهی قمشه ای
۲- نهج الفصاحه
۳- سایت گنجور -گلستان سعدی؛ باب دوم در اخلاق درویشان- حکایت۲۲
۴- مطالعات و مشاهدات میدانی نگارنده
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠١:٥١ - ١٣٩٧/٠٣/٠٦
Ahmad Lotfi:
"درسی از مجلس ترحیمی در لرستان"
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه


در سحرگاه روز پنجشنبه مورخ ۳خرداد ماه سال ۱۳۹۷ شمسی و هشتم رمضان سال ۱۴۳۹ قمری، مردی ازتبار لر بزرگ و ایل چهار لنگ بختیاری، به نام حاج ایرج برادران بعد از عمری خدمت و دوستداری از اهلبیت عصمت(ع) و به عبارت امروزی از پیر غلامان امام حسین (ع) که فردی متدین و اهل مسجد و ایمانداری بودند، دیده از جهان فرو بست.
وی و پدرش سالها پیش درشهرستان خرم آباد مرکز استان لرستان رحل اقامت گزیده بودند. آنها و بستگانشان در این شهر نسبتا" بزرگ برای خاص و عام شناخته شده بودند.خدمات حاج صادق برادران و فرزندانش که همه اهل فضیلت بودند، در ذهن معمرین و فرزندان جامعه ی خرم اباد بیادگار مانده است.
حاج ایرج برادران فرزند حاج صادق برادران ، نظامی برجسته و مردمدار در خرم آباد لرستان بودند، که به مام وطن عمری را خالصانه خدمت نموده است . نگارنده، آنطور که از مراسم ترحیم حاج ایرج برادران متوجه گردید، خاندان برادران ؛ اصالتا"اهل مسجد سلیمان بوده اند . آنها مردمانی بزرگوار و لُر منش هستند، که در عزاداری برای مُردگانشان بسیار عاطفی و نُمادین عمل می کنند. هرچند اعقاب حاج ایرج برادران با قرائت قرآن در مسجد و زیارت عاشورا در منزلشان سنن اسلامی را کاملا"رعایت کردند . اما اقوام خاندان برادران در مراسم تشییع جنازه به رسومات محلی بختیاری نیز مبادرت ورزیدند .
نگارنده بر طبق آنچه که در سال ۱۳۹۵ شمسی، د ر حواشی دانشگاه آزاد اسلامی مسجد سلیمان، از آن منطقه لُر بزرگ دیدم ، هنوز تآثیرسوز و گداز مصیبت دیدگان ، در جانم باقی مانده است
. مردم عزادار مسجد سلیمان در آن روز و مراسم استقبالشان از آمبولانس حامل جنازه، که گویا جوانشان در راه اهواز تصادف کرده بود . در این مراسم ساز و دهل عزا و چاوش و عزایی غم افزا برگزار بود، و لرهای مسجدسلیمان توسط جوانانشان چند ها تیر هوایی با برنو و تک لول به فضا پرتاب کردند اشک و آه و گریه و رقص و حرکاتی عجیب که ‌خواهر و برادران ونزدیکان آن جوان ناکام، که گویا نامزد هم داشته ، در حد چند دقیقه با غم وزاری و موسیقی غمناکی که برگزار شد، این مراسم چنان گیرا و تآثیر گذار بود که بنده و همسرم نیز که در حاشیه ی آن خیابان نظاره گر این مراسم بودیم انگار عزای اقوام درجه اول خودمان بود، که ما نیز در این مراسم غم انگیز ، واقعا" های های گریه می کردیم. نوشتن عواطف مردم استقبال کننده ، در این عزای غم انگیز و خالصانه، قلم و بیان از نوشتن و گفتنش عاجز و ناتوان است.
نگارش آن دلشکستگی و حالت رقت انگیز خواهران و بستگان آن جوان مسجد سلیمانی، و توصیف چنان وضعیتی با قلم و بیان ممکن نیست.
با توجه به رسم مسجد سلیمانی ها که ملاحظه شد ، خاندان برادران نیز که وابسته به چنان مردمی بوده است،
در روز تشییع جنازه ی مرحوم حاج ایرج برادرن ، باتوجه به این که ماه رمضان بود، ولی مردم لرستان و اقوام با حضورشان شکوهی مضاعف به مراسم داده بودند.
ما بعد ازاقامه نماز ظهر وعصر؛ از شهرستان دره شهر با خانواده به سمت خرم آبادحرکت کردیم، در آن روز مهندس عباس دیرکوند فرزند مرحوم کدخدا کمر خان دیرکوند از طایفه شادیوند نیزکه از خوبان روزگار و ا ز همشهریان و اقوام مردمدار مان بودند، با همسرش ، بعداز قرائت نماز ظهر و عصربه طرف خرم آباد حرکت کرده بودند ، و در وقت مقرر در مراسم ترحیم حاج ایرج برادران شرکت کردند.
آنطور که اقوام حاضر در مراسم تشییع جنازه حاج برادران تعریف می کردند ، خویشاوندان بختیاری ایشان؛ برمبنای رسم عزاداریشان تمام حاضران در مراسم را در قبرستان خضر خرم آباد تحت تآثیر قرار داده بودند .
اکثر مردم خرم آباد هم سنگ تمام گذاشته بودند، تا آنجا که مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان لرستان حاج حمید رضا حنان، وبرخی از روحانیون و کسبه و فرهنگیان و دوایر دولتی و نظامی و انتظامی و نهادها و اُرگانها و .... در این مراسم با شکوه به چشم می خوردند.
طبق دیدگاه شواهد عینی؛ در مراسم خاکسپاری مرحوم حاج ایرج برادران، تشییع جنازه ای بسیار با شکوه و با کثرت جمعیت ، در جریان بوده است. این نوع خاکسپاری،باحضور گسترده ی مردم، ریشه در مردمداری و تقوا و دلبستگی حاج ایرج برادران به خداوند سبحان و اولیاء الله و اهلبیت عصمت(ع) داشته است . تا آنطور در ماه رمضان، باهوای نسبتا" گرم در روز جمعه ساعت ده و نیم تا نزدیک ساعت دو بعد از ظهر این مراسم ادامه داشته است.
برای مرحوم حاج ایرج برادران این یک افتخار و امتیاز ویژه است، که در روز پنجشنبه ا ز دنیا بروی، و روحت به ملکوت اعلی مسکن گزیند، و در روز جمعه جسمت در دل خاک جابگیرد‌.
بر طبق روایات مذهبی؛ شخصی که در این ایام از دنیا برود ، و بمیرد، حسابرسیش سبک(و با دیده ی اغماض)، و فشار قبرش نیز کم خواهد بود.

در بعد از ظهر روز جمعه

ساعت ۵ تا۶:۳۰ ، مراسم ترحیم حاج ایرج برادران ، در مسجد شهید آیت الله مدنی برقرار بود. مردم دسته دسته و برخی نیزبطور فردی در مراسم فاتحه خوانی شرکت می کردند، و به بازماندگان و فرزندان اهل علم و ادبش تسلیت می دادند.

فردی موءمن و لاغر اندام که عبائی بر روی کت و شلوارش پوشیده بود، نیز بر پشت میز و صندلی ای در مسجد نشسته بود، واطلاعیه های افراد و نهادها و مدارس و دوستانی که بطور کتبی رحلت و فقدان این مرد بزرگ را به باز ماندگان تسلیت گفته بودند را قرائت می کرد.
حاج ایرج برادران که از خانواده ای ریشه دار بودند. گذشته از انجام کار و فعالیت برای امرار معاش خانواده ، وی دارای صفت بخشندگی بودند و تا آنجا که می توانست صله ی ارحام بجا می آورد ، و برای مراسم عاشورای حسینی گوسفند قربانی می کرد و در راه خدا و اهل بیت عصمت(ع)خیرات می داد.
ایشان در خدمت عزاداران حسینی بود، و فردی اهل مسجد و عبادت و بندگی خدا بودند . از سعادت ایشان همین بس که در منزلی نسبتا" بزرگ ، وبا همسایگانی خوب و فاصله ی منزلش تا مسجد نیز کم بوده است. خداوند همه ی این نعمتها را به ایشان عنا یت کرده بود. و از حاج ایرج برادران فردی خود ساخته و نیکوکار و متدین بار آورده بود . این مرد بزرگ به رفاه خانواده اهمیت می داد ، و باهمسر بزرگوارش توانست فرز ندان شایسته ای را تحویل جامعه بدهند.
در ساعت ۵ بعداز ظهر روز جمعه ، که بازماندگان در ضلع شرقی مسجد شهید آیت الله مدنی، به صف ایستاده بودند مردم در مسجد حضور می یافتند و با قرائت حمد و سوره برای شادی روح حاج ایرج برادران فاتحه می دادند..ودر هنگام خارج شدن از مسجد ، به بازماندگان سر سلامتی می دادند، وبا جملاتی مانند ؛ خداوند رحمتش کند، خدا اورا بیامرزد، شریک غمتان هستیم ، خودتان سلامت باشید ، دنیا همین است، و دنیا زاد و مُرد می باشد، و.... ابراز همدردی می کردند.
دراین مراسم بسیاری از قاریان قرآن و مداحان اهل بیت (ع) حضور داشتند، و افرادی از آنها قرآن تلاوت کردند و اشعاری غم انگیز و نهایتا" روضه ای مختصر را بیان کردند .
در خاتمه این مراسم رئیس دفتر آیت الله سید حسن خمینی ، که از همکاران جناب آقای سیاوش برادران از فرزندان شایسته ی حاج ایرج برادران بودند ، به ایراد سخنرانی پرداختند. در ابتدا اساس روزه را رعایت تقوا و رسیدن به رشد و تعالی و کمال انسانی، و بجا آوردن شکر برای داشتن همه ی نعمتها و برخورداریها اعلام فرمودند سپس به بیاناتی از پیر فرزانه ی انقلاب اسلامی امام امت، خمینی بت شکن(ره) و دکتر شریعتی و علامه شهید مرتصی مطهری پرداختند. وی ایمان داری را نشانه ی شجاعت انسان ، وسلامت فردی و اجتماعی، و تقویت مکارم اخلاق می دانستند. انسان با عبادت کردن، و رعایت تقوا موجب تقویت صلح و امنیت ودوست داشنن دیگران می شود. در حقیقت هرچه برای خود بخواهد برای دیگران نیز آنرا می خواهد.وی مهار نفس را تقوا پذیری و پیروی از هوای نفس را تقوا گریزی بیان می کردند. بعد از اتمام سخنرانی حاضران در مجلس به درب منزل حاج ایرج برادران رفتند . پلاکاردهای فراوانی بر درب منزل چسبانده بودند و همه حکایت از ابراز همدردی و عرض تسلیت اقوام و دولتمردان و نهادها و ارگانها و آشنایان به بازماندگان بودند.
وقتی که همه ی افراد از مسجد به درب منزل حاج برادران رسیدند، آنها با قرائت حمد و سوره و عرض تسلیت مجدد به بازماندگان ، پراکنده شدند و برخی هم که همسرانشان در مراسم بودند، آنها را فرا می خواندند و باخود به منازلشان می رفتند.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٦:٤٧ - ١٣٩٧/٠٣/٠٩
"هوزمونن ها یا جلالون های رومشکان"
نویسنده : احمد لطفی

هوزمونن ها در حدود ۵ یا ۶ نسل است که از سمت هلیلان و زردلان و شاید حواشی اسلام آباد غرب به
رو مشکان آمده اند.
در این مهاجرت چهار برادر به نامهای زیر بوده اند و الان هرکدام یک خاندان باجمعیت مشخص هستند.
۱-محمد بگ ( ممی بگ یامهمی بگ) ، که برخی از آنها دارای شهرت رحمانی هستند.
۲- رشید بگ ؛ که دارای نام خانوادگی و شهرت قنبری می باشند.
۳- قمر بگ یا قنبر بگ، که اعقاب وی در آبادی خر سر بابا زید زندگی می کنند.
۴- همی بگ؛ ایشان بلاعقب هستند و به اصطلاح محلی اُجاق کور هستند.
شجره ی یکی از اعقاب رشید بگ هوزمانن عبارت است از ؛
باقر و داود هردو فرزندان حاج صید محمد فرزند مشهدی گیالی ( علیرضا) فرزند قمرالی( قنبر عالی) فرزند رشید بگ می یاشند.
فرزندان قمرالی(قنبر عالی) عبارتند از :
۱- گیالی( گداعلی) یا علیرضا
۲- حاجیه زرکه( زربانو)
فرزندان گدالی یا علیرصا عبارتند از:
۱- آغابانو
۲- حاج صید محمد
۳- دولت بانو
۴- گل خانم ( نام پسرش علی قاسم)
۵- ننه خانم
۶-طلا
فرزندان حاجی زرکه( زربانو) عبارتند از :
۱- علی امرایی
۲- کامران
۳- زیبا( آغا زیبا)
۴- خانمی
۵- سهراب
کرم امرایی نیز پسر دولت بانو دختر گیالی می باشد.
علی امرایی سهرابوند پسر گل خانم و شاید نوه حاجیه زرکه می باشد.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٢:١٩ - ١٣٩٧/٠٣/١٤
مادای فرزند حضرت اسماعیل یا ابراهیم؟
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

برخی از محققان حضرت محمد (ص) را از نوادگان مِدای یا مادای فرزند حضرت اسماعیل فرزند حضرت ابراهیم خلیل الله می دانند،[1] و برای تقیه منابع اسلامی آن حضرت را از نوادگان قیدار فرزند اسماعیل دانسته اند. آنچه از لغت ماد برمی آید ، به احتمال قوی طوایف مانایی که حکومت ماد را تشکیل دادند، و در حدود ۱۷ قرن قبل از میلاد این طایفه شکل گرفته است اطلاق می شود.
.برطبق سایت اسماعیلیان ؛ فرزندان حضرت ابراهیم را در دوگروه کلی تقسیم بندی کرده اند: ۱- اسحاقیان همه از اسحاق فرزند سارا و ابراهیم می باشند ، و منابع یهودی و مسیحیت ، خداوند عهد خود را پس از ابراهیم با اسحاق بست نه با اسماعیل ، اما حقیقت ان است که ؛ خداوندنیل تا فرات را به فرزندان ابراهیم بخشیده است و تفکیک اسماعیل و ۶ برادرش از قطوره را جد اعراب و ساکن سرزمین بین النهرین می دانند ، این یک تفکیک سیاسی است و حال آنکه خداوند بطور عام این عهد و وعده را به حضرت ابراهیم فرموده است. و این عهد را شایستگان و موحدا ن و موءمنین اولاد ابراهیم کسب خواهند نمود همانطور که قرآن فرموده است ان الارض یرثها عبادی الصالحون.
زنان و فرزندان حضرت ابراهیم:
۱- سارا(ساره) مادر اسحاق که ۱۴ سال بعد از تولدحضرت اسماعیل، و در صد سالگی حضرت ابراهیم(ع) فرزندش اسحاق بدنیا آمده است.
۲- هاجر مادر اسماعیل ؛ وی کنیز مصری سارا بوده است . زمانی حضرت اسماعیل را بدنیا آورد ، حضرت ابراهیم ۸۶ ساله بوده است.
۴- قطوره مادر زمران، یُفسان، مِدان، مِدیان، یشباق، شوحا بوده است ، بعدها اسماعیل و این شش برادرش را اسماعیلیان می گویند و اعراب را از آنان دانسته اند[( کتاب مقد س ( گروسی)پیدایش۱۹ :۱۷ ویکی نبشته)]
کتاب پنجاهه ها به روشنی اسماعیلیان را شامل اسماعیل و ۶ برادرش از قطوره دانسته، و اعراب را از آنان دانسته اند.[عاطف الزین، سمیح - داستانهای پیامبران در قرآن؛ ترجمه علی چراغی چاپ اول سال ۱۳۸۰- انتشارات تهران- ذکر ]
با این مقدمه نوادگان مادای فرزند ابراهیم که در ۶ مدای زمان ساسانیان زندگی می کردند، پسرعموهای پیامبر(ص) از نوادگان قیدار ابن اسماعیل ابن ابراهیم (ع) با شند.
حضرات موسی و عیسی(ع) از اعقاب حضرت اسحاق(ع) فرزند ابراهیم هستند ، همانطور که حضرت محمد(ص) از نوادگان قیدار فرزند حضرت اسماعیل فرزند حضرت ابراهیم (ع) می باشند . اجدادحضرت ابراهیم(ع) در اصل از زاگرب کردستان بوده اند در اثر تغییرات جوّی و به قول روایات سینه به سینه، برای تداوم زندگی و ادامه ی دامداری به طرف غرب فلات ایران مهاجرت کردند. وی در شهر اور یا شوش یا بابل
یا حرّان متولد شدند نام پدرش تارخ و نام مادرش امیله نام داشته است آنچه از معنای لغت ابراهیم ، که به معنی" پدر عالی" ترجمه شده ، و به ذهن متبادر می شود، وجاهت و ریشه دار بودن خانواده ی ابراهیم را به ما نشان می دهد. ابراهیم بعد از ۱۷۵ سال عمر در شهرخلیل الرحمان، در کشور فلسطین از دنیا می رود . وس ۳۳۲۳ سال بعد از هبوط حضرت آدم بدنیا آمده است.
آنطور که از فرهنگ لغت دهخدا درباره ی اعراب مستعربه بر می آید ، اعراب عدنانی از نسل حضرت اسماعیل(ع) هستند،[ 2]
وجالب این است که اعراب بنی ربیعه و بنی تمیم که به نوعی با ساسانیان و سوران درارتباط می باشند ، و خیلی از اعقاب بنی ربیعه در شهر نصیبین زندگی می کنند و آنها نیز عرب مستعربه هستند.
در جنگ شاپور ذوالاکتاف ساسانی پادشاه ایران با رومیان " یوبیانوس" سردار بزرگ روم، شهر نُصیبین و حومه ی آن را برای جبران خسارات خرابی های رومیان از کشور شاپور در اختیار او گذاشت، ودر ایم مورد عهد نامه ای نوشته شد. اما مردم نصیبینتا این را شنیدند به علت علاقه به آئین مسیحیت و ناخوش داشتن حکومت ایرانیان برخود ، آن شهر را ترک کردند و شاپور دوازده هزار خانواده را از اصطخر فارس و [اصفهان و و دیگر نقاط ایران] به ان شهر منتقل ساخت، و آنان را در آن شهر مسکن داد ، که فرزندان و نسل ایشان تا کنون[قرن چهارم قمری] در ان شهرند.[دینوری:ترجمه مهدوی دامغانی: ۱۳۶۸: ۷۷]
درحقیقت نصیبین کّردی در حال حاضر شهری در جنوب ترکیه است این شهر در استان ماردین ترکیه است و ۸۴ هزار نفر جمعیت دارد. در امتداد نصیبین بعد از خط مرزی ترکیه و سوریه شهر قامشلی وجود دارد که در اصل ادامه ی شهر نصیبین قدیم است و مرکز قبیله اعراب ربیعه بوده واحتمالا" هنوز در ان هستند.
برخی معتقد است که وجه تسمیه مداین ار نام مادای فرزند اسماعیل گرفته شده است.[3]
درحال حاصر در مداین قصر انوشیروان عادل و ساسانیان وجود داشته، و مرقد مطهر سلمان فارسی صحابه پیامبر اسلام(ص) در آنجا مدفون است.اکراد یا الوار فیلی هم در این شهر که الان جزو کشور عراق است. در حال زندگی می باشند. سالها پیش در کتاب مسعودی خواندم ، و اکنون در س

ایت هم میهن مطلب آن کتاب را باز نویسی کرده، و بابک فرزند ساسان و بعدها شاپور شاه ساسانی خود را از نسل ابراهیم اعلام کرده بود ند ، و در کنار آب زمزم اشعار و سخنانی موزون را باخود زمزمه می کند شبیه مور یاهوره که با بینی و آرام ان سخنان را زمزمه می کرده اند.
شبکه اجتماعی ایرانیان؛ در وجه تسمیه زمزم آورده است که شاپور پادشاه ایران وقتی حج گزارد، بالای چاه آمد و زمزمه ای کرد ، و زمزمه خواندن مجوس است، هنگام نماز و نیایش و غدا خوردن و شاعری عرب در این باره گفته است:
زمزمت الفرس علی زمزم
و ذاکفی سالفنها الاقدام
یعنی:
فارسیان بر زمزم، زمزمه کردند و این سنت دیرین آنها بوده است.
مسعودی گوید ؛ چشمه زمزم را از آن جهت زمزم نامیده اند ، که فارسیان در گذشته های دوربه حج می آمدند ، و آنجا زمزمه می کردند.
یاقوت حموی در کتابش به نقل ازمسعودی مورخ مشهور آورده است فارسیان عقیده دارند که از فرزندان و نسل ابراهیم خلیل الله هستند.پیشینیان آنها آهنگ بیت الله الحرام می کردند، و به عنوان بزرگداشت یاد حضرت ابراهیم(ع) و پیروی ازراه او و پاسداری از نژادش به طواف خانه می پرداختند.( سایت هم میهن)
نتیجه:
آنچه مشخص است ، مادای فرزندحضرت ابراهیم)ع( ذکر شده است و اگر فرزند اسماعیل هم باشد، در هر صورت رگ و ریشه ی همه ی آنها به ابراهیم خلیل الله ختم می شود.

پی نوشته ها:
[1]- نقل قول شفاهی از فرشاد محمد زاده، فرهنگی فرهیخته
[2]- فرهنگ لغت علی اکبر دهخدا
[3]- همان مآخذ [1]
منابع:
ا- سایت هم میهن
۲- دینوری، ابوحنیفه احمد ابن داود- اخبار الطوال- ترجمه دکتر محمود مهدوی دامِغانی - نشر نی- چاپ اول سال۱۳۶۶ و چاپ منبع سال ۱۳۶۸
۳- عاطف الزین، سمیح- داستانهای پیامبران در قرآن- ترجمه علی چراغی -چاپ اول؛ انتشارات تهران- ذکر؛ سال ۱۳۸۰
۴- قرآن مجید
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠١:٠٣ - ١٣٩٧/٠٣/١٥
Ahmad Lotfi:
علی درعرش اعلا بی نظیر است
علی برعالم و آدم امیر است
با درود و سلام بر ناخدایان دریای حکمت ، و راهنمایان خبره ، و با تجربه، که در زمان خویش دلاوران شب شکن بودید، الان سالروز ضربت خوردن مولی الموحدین امام راستین و مدافع اجرای دستورات خداوند ، و به عبارتی شهید راه عدالت محسوب می شوند. این ایام که برای شیعیان و آزادگان جهان تجدید غم فقدان آن نور الانوار الهی است، به دوستان وآعضای گروه، و علم گستران فرهنگی شهرستان دره شهر تبریک و تسلیت عرض می کنم . تسلیت بخاطر مظلومیت و فقدانش ، و تبریک به خاطر مقام رفیع شهادتش که فوز عظمی و هنر مردان الهی است.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠١:٠٦ - ١٣٩٧/٠٣/١٥
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
" الفبایی در معرفی امامزاده علی بن امام محمد باقر(ع) "
نویسنده: احمد لطفی - مدرس دانشگاه


امامزاده علی ابن حضرت امام محمد باقر (ع) ، که در بین اهالی کاشان و مردم کشور بزرگ ایران، معروف به سلطانعلی است در حدود سال ۸۴ قمری در مدینه بدنیا آمد ، نام مادرش ام ولد بوده است . وی فرزند بلافصل امام محمد باقر (ع) است ،که در محضر پدرش کسب فیض و معرفت نموده است. مردم فین کاشان، در سال ۱۱۳ قمری قاصدی به نام عامر بن ناصر فینی را به مدینه خدمت امام محمد باقر(ع) فرستادند، تا پیشوا و امام جماعتی را برا ی ارشاد مردم به کاشان و فین و حومه ی آن عنایت فرمایند ، امام باقر(ع) فرزند بزرگش علی را برای این مهم به کاشان فرستاد.
سیدسلطانعلی پسر بزرگ آن حضرت ، برای نشر دین اسلام و مکتب تشیع به کاشان و حواشی آن منطقه یعنی اردهال و جاسب و خاوه و فین و کاشان تشریف می آورند وی مدتی در جاسب و خاوه و فین و بیشتر در مسجد جامع کاشان آنروزگار که الان در کوی میدان کهنه قرار دارد، مشغول عبادت و ا رشاد مردم می شوند.
وی با کرامات و اخلاق حسنه ای ‌ که داشتند ، در دل مردم نفوذ می نماید و محبوب قلبها می گردد. تا آنجا که حاکم اردهال به نام زرین کفش که موقعیت خود را در خطر می دید ، از این وضعیت ناراحت بود ، و کینه ی امامزاده سلطانعلی و هواداران با وفایش را در دل می پرورید که در وقتی مناسب آنها را از صفحه ی روزگار براندازد. ا مامزاده در سال ۱۱۴ قمری ، خبر شهادت و ارتحال پدرش امام باقر را شنید با برادرش امام صادق نامه هایی می نوشت و او را از موقعیت خویش و علاقه ی مردم به مکتب تشیع آگاه می کرد. امامزاده سلطانعلی حدود سه سال تبلیغ می نماید ولی حاکمان جور وابسته به بنی امیه، از جمله زرین کفش با لشگر ی انبوه به جنگ آن حضرت و همراهان و طرفدارانش آمد ، در آن نبرد نابرابر که سه روز در منطقه ییلاقی دربند ازناوه طول کشید آن حضرت و همراهانش از جمله عامر بن ناصر فینی به درجه ی رفیعه ی شهادت نایل آمدند و حضرت امامزاده سلطانعلی را در جایی که قبلا" تعیین کرده بود دفن کردند و بقیه ی شهدا در سردابی نزدیک مرقد مطهر امامزاده در تابوت گداشته اند و جنازه ها گویی الان شهید شده اند. آن شهدا در سرداب امامزاده سلطانعلی معروف به شهید اردهال قرار دارند و حضرت آیت الله مرعشی، درسال ۱۳۴۱ شمسی به زیارت آن شهدا در سرداب مشرف می شوند، و جنازه ها گویی الان مُرده بودند، دست یکی از آنها را که در سینه اش قرار داشته راست می کند وقتی از آن مسیر بر می گردد ، دست دوباره به شکل اول قرار گرفته است.
روز شهادت امامزاده سلطانعلی ۲۷ جمادی الثانی سال ۱۱۶ قمری بوده است. آن روز مصادف با ۱۷ مهر بوده است . به همین خاطر مردم به یاد آن روز واقعه در خدمت امامزاده به عزاداری می پردازند . آن عزادارا ن چوب بدست، که نمادی از یا یگران و مجاهدان ان روز به امامزاده بوده؛ و با تابوتهای جنازه ی نمادین در جلو ، و قالیها را بر دوش حمل می کنند. قالی ها را تا چشمه، که ۸۰۰ متر با امامزاده فاصله دارند ، را شستشو می دهند، و مراسم پایان می پذیرد.
امامزاده سلطانعلی هنگام شهادت ۳۲ سال سن داشته است، واز ایشان یک دختر به نام فاطمه که بعدا"به عقد پسر عمویش امام موسی الکاظم (ع)در می آید. و یک پسربه نام احمد داشته است. که قبرش در بین درختهای سر به فلک کشیده ی سرراه محله خواجو ، در اصفهان واقع شده است.
این امامزاده سلطانعلی(ع) کرامات بسیار دا رد، ا زجمله فردی تهرانی که نابینا شده بود،وقتی به زیارت می پردازد وبه مکان شهادت آن حضرت می رود امامزا ده وی را شفا می دهد. آن شخص بخاطر این کرامت که از امامزاده می بیند، پله هایی را در محل کشته شدن آن حضرت، با هزینه ی خود نصب می کند. همچنین در ویکی پدیا و سایر کتب در باره ی آن حضرت کراماتی چند نقل شده است.
بارگاه و زیارت این امامزاده ی واجب التعظیم به قدری اهمیت دارد، که امام صادق فرموده است: هرکه سلطانعلی را در اردهال زیارت کند، گویی سید الشهدا را در کربلا زیارت کرده است.
وشاعری نیز سروده است:
بوی بهشت می وزد از خاک اردهال
عطر ولایت است چنین روح پرور است
در گلزارمرقد مشهد اردهال، امامزاده ه شاهزاده حسین فرزند امام سجاد و شاهزاده زید بن امام علی النقی در آنجا مدفون هستند. این نوشته را طبق یاد داشتهایی که دردوبار زیارت آن امامزاده داشته است و با توجه به مطالعه ی سرگذشت وی در ویکی پیدیا ، و برخی مقالات که در سایتهای مختلف وجود داشته ، تنظیم شده است امیدوارم این نوشته، مورد رضایت خوانندگان و آن امامزاده ی شهید و همراهانش واقع شده باشد.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:١٥ - ١٣٩٧/٠٣/١٥
Ahmad Lotfi:
حضرت علی (ع) را مولای متقیان گویند‌. وی شخصیتی ربانی است که اسد الله غالبش گویند با هیچ کجرو و نابهنجار مذهبی سر سازش ندارد و مصداق اشداء علی الکفار و رحماء بینهم بوده است به مستضعفان و مستمندان کمک کرده است ولی با افراد متکبر و خائن و ظالم و نابکار سر سازش و شفاعت نداشته و ندارد . خوب است همکاران فرهنگی که دارای شناخت مذهبی هستند یکسال تحقیق نمایند ببینیم آیا آن حضرت نجات فرد و شفاعت فرد ستمگری را داشته است؟ وی فقط افرادی که زمینه ی تقوا و توبه داشته اند را یاری کرده است به همین خاطر مولای اشخاص متقی است و افرادی که با مرام وی نا اشنا هستند و یا ضد شیرحق عمل می کنند و عناد می ورزند تیغ ذوالفقارش برای رضای حق بر آنها وارد شده است . در هرصورت ، هیچکس جز خدا مقام علی و پیغمبر را نمی شناسد.
سالروز شهادتش را به دوستان تسلیت و تبریک عرض می کنم.
|

احمد لطفی - مدرس دانشگاه ١٣:٠٦ - ١٣٩٧/٠٣/١٦
" معرفی مختصر سرتنگ بهرامخانی "
احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٣٩٦/١٠/٢٧


سرتنگ بهرام خانی نام روستایی بزرگ، در شمال غربی و غرب شهرستان بدره است، که حدود ۷ کیلومتر با شهرستان بدره، فاصله دارد. و الان تنگه بهرام خانی به سمت جنوب طی دو قرن اخیر، جماعت زیادی از طوایف سور سور و مالمیر کرده و مرادوند و زنگنه و زنگیشوند،سیخه پشت و نظر بیگی و موسی بیگی و کروش ( کلهر)و... معروف به دوستان، و کهوند و ...در آن جمع شده اند و الان معروف به شهرک ولیعصر می باشد .
وجه تسمیه سرتنگ بهرامخانِی:
همانطور که از نامش پیداست ؛ قبلا " فردی به نام بهرام از طایفه فرخشه وابسته به ایل کولیوند درتنگه زندگی می کرده است، این فرد دارای قدرت و ثروت و مکنت بوده ، و بزرگ آن روستا به حساب می آ مده است، به همین خاطر به این روستا، روستای سرتنگ بهرامخانی می گویند.
روستای بهرام خانی از سال ۱۳۶۲ شمسی با توجه به وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ شمسی ، و ضرورت تغییر نام برخی از روستاها ، نامش از سرتنگ بهرامخانی به شهرک ولیعصر (عج) تغییر یافته است و در حال حاضر نامش شهرک ولیعصر می باشد و هرگاه از دانشجویان و اهالی آنجا سوءال می کنی اهل کجایید ؟، پاسخ می دهند اهل شهرکیم یا شهرکی هستیم . آنها منظورشان شهرک ولیعصر بدره است.
قدیمی ترین قبرستان این دیار در شمال غربی روستای سرتنگ بهرام خانی واقع شده است .
بهرام خان فرخشاهی پسرعموی پدر مهرعلیخان فرخشاهی ساکن بخش پیروزآباد الشتر است. ( نقل ازنورتقی میرزایی - اهل دره شهر و اصالتا" تیره ی خیرکه ( خیرالله)، طایفه فرخشه و ایل کولیوند می باشد.)
شجره نامه مهرعلیخان فرخشاهی:
مرحوم حاج مهرعلی خان ، ساکن بخش پیروز آبادِ شهرستان الشتر بودند. ایشان در دوران حکومت پهلوی ، فردی با نفوذ بودند ، که بعد از عمری خدمتگزاری و مردمداری ، در سال ۱۳۶۳ شمسی از دنیا رفته است .فرزند ارزشمند و مردمدارش جناب حاج ابراهیم فرخشاهی نیز در خدمت به مردم ، عمرش را سپری نمود ، و در سال ۱۳۹۵ شمسی از دنیا رفت.
حاج ابراهیم فرزند حاج مهرعلی خان فرزند نامخدا فرزند حسن بگ فرزند سردار فرزند خیرکه ( خیرالله فرزند جیان ...فرزند پیروز ..فرزند فرخشاه ( فرخشه) از ایل کولیوند بودند.
شجره بهرام خان فرخشاهی(بهرامخان ساکن سرتنگ):
بهرامخان فرخشاهی که در حاشیه یک تنگه و گذر گاه استرتژیکی اسکان یافته است و تعدادی از ایلات و طوایف در منطقه اش سکونت یافته اند و به احتمالی تیره مال میر کرده سوره میری و تیره ی مرادبیگ و سایر طوایف که به نوعی قرابت فامیلی دور با کولیوند داشته اند ازجمله روا روا و سیخه پشت و بله رشک کله مرد در آنجا سکونت یافته اند . البته خیلی از تیره های فوق به دلائل سیاسی و کوچ اجباری به نقاط دیگر رفته اند .
عروس بهرام خان فرخشاهی از طایفه هرانمر بوده و بعدا" نوه اش خیرالله بهرامی فرخشاهی که ورزشکار و پهلوانی به نام بوده ، و خواهرزاده خاندان نوری که شاخص آنها در حال حاضرآبخش نوری و بستگانش، می باشند..همچنین افرادی بزرگوار ازخاندان نوری به نامهای پهلوان کربلایی شیخ تقی نوری و صید تقی نوری را می توان نام برد .درکتاب" یادگاران کهن" ، صفحه ی ۲۵۲ که گرد آورنده اش جناب آبخش نوری می باشد، تصویر زنده یادپهلوان خیراله بهرامی نوه ی بهرام خان فرخشاهی وجود دارد .و در اثر تحولات سیاسی یوسف پدر خیراله وفرزند بهرامخان به هرانمر می آید .
شجره بهرامخان فرخشاهی، که از نوه اش شروع شده است به شرح زیر است :
زنده یاد پهلوان خیرالله فرزند یوسف خان فرزند بهرام خان فرزند مراد ( مرادبگ) فرزندسردار فرزند خیرکه ( خیرالله) فرزند جیان فرزند... پیروز ... فرزند فرخشاه ( فرخشه)
در تنگه ی بهرام خانی آرامگاه تعدادی از شهدای بزرگ منطقه دوستان و بهرامخانی، از جمله شهید رحیمِ علی اولاد را می توان نام برد.
طاق شامیرزا فرخشاهی هم از بستگان بهرامخان فرخشاهی کولیوند در روستای سرتنگ بهرامخانی است . در این دره ی مهم ، که جنوبش تنگه و پشته ی ارشت قرار دارد ، و درحال حاضر طایفه سورسور از طوایف ایل پراکنده ی سوره میری در آن روستا سکونت دارند و جمعی نیز مهاجرت کرده اند . این ایل روزگاری در قالب طوایف لشگری برای دفاع و امنیت از کشورخدمات ارزنده ای را ارائه داده اند.و الان به تعبیر یداله خان والی مانند دانه های گندم در زمین پخش شده اند.

|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٠٣ - ١٣٩٧/٠٣/١٨
Ahmad Lotfi:
جایی که مقام علم را حرمت نمی گذارند، زندگی بر مراد و مرام هوچیگران رقم می خورد. وقتی حرمت معلم را شکستیم ، دیگر در چنان جوامعی رنگ توسعه و پیشرفت جستجو نکنید. در چنین حالتی تنبلی و تن آسایی جای حرکت ، جعل مدرک رواج، و ناشایستگان با پارتی برمقدرات جامعه حاکم خواهند شد، و علم و دانایی واقعی به حاشیه رانده می شود . رفتار غلط هر نمک نشناس بی تربیتی به اهرم توجیه و تفسیر بلعم باعورایان ضد حق تلقی نمی شود . هرچند طرف مقابل موسی کلیم الله باشد و مانند معلمان مظلوم ما که تداوم بخش راه انبیا باشند. وای برما که اخلاق را کشتیم و خشونت و هوای نفس را بر زندگیمان مسلط کرده ایم. وای برما ....
|

احمد لطفی ٢١:١١ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣
Ahmad Lotfi:
"فرد گرایی در جوامع مدرن"
نویسنده : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

فرد هسته ی اصلی جامعه است ، به زبان ساده، جامعه از افراد تشکیل می شوند . و یکسری نیازها و ضرورتها و منافع و احساس باهم بودن، و داشتن مراودات اجتماعی در زمینه های مختلف آنها را به دور هم جمع می کند و از همدیگر تآثیر می پذیرند البته تآثیر و تاءثر آنها بستگی به دانایی ها و مهارتهای افراد تشکیل دهنده ی آن جامعه دارد.در علوم اجتماعی فرد موجودی است که هویت ودانایی و کمال خویش را از جامعه بدست می آورد. بی ربط نیست که فرد موجودی کسب کننده و توانمند است که می تواند هنر و تغییراتی را با تکیه بر دستاوردهای جامعه طوری تغییر و تبیین و ویرایش نماید که از آن یافته ها فایده ای متناسب با تلاش خویش بهره مند شود . در ضرب المثل است که؛ فردی ممکن است بدون اراده اش در خانواده ای فقیر متولد شده باشد، واراده اش آن نقش را تعیین نکرده باشد. اما فقیر ماندن یا ثروتمندیش را خود با اراده اش تعیین می کند.
در جامعه ی سنتی فرد هویت ودانائیش تحت تآثیر جمع و بافت فرهنگی و ساختار اجتماعی آن جامعه است . در جامعه ی سنتی که تحرک اجتماعی و اقتصادی روندی کُند دارد، فرد مجبور است در زیر سایه رسوم و سنن بسته ، بدون مخالفت علنی به ادامه ی حیات بپردازد.
در دنیای جدید که راه ها برای مهاجرت و تغییر وَضعیت زندگی خویش هموار شده است، افراد دوست دارند حدودی از وقت و زمانشان را برای فکر کردن وتنظیم امور خویش کاملا" در اختیار خویش باشند و از دغدعه های زندگی در امان باشند. انسان مدرن دوست دارد، با اختیار خود زندگی کند، و از شر وشور جهان به انزوای خویش پناه ببرد. البته افراد توانا تغییرات را برمبنای داشته های فرهنگی و اخلاقی و ایدئولوژی و اقتصادیشان، وبا اختیار خودشان تنظیم می کنند، و به زندگیشان ادامه می دهند. جامعه ی سازمانی و توده وار، رستاخیزی برعلیه حاکمیت کلیشه ای شبیه کلیسا و حاکمیت از بالا به پائین است، وصد البته فرد گرایی در نوع افراطیش خطرناک خواهد بود ، ولی گرایش به چنین جامعه ی مدنی ای پژواک و عکس العمل در برابر جامعه ی سنتی خواهد بود . تقسیم کار و مهارت در حرفه ای مشخص ، ضرورت چنین جامعه ای است.
قدرت جامعه که دورکیم آن را تبلیغ می نماید ، مرتن برعکس دورکیم، معتقد است؛ " به جای این که فرد به روبروشدن با هنجارهای اجتماعی حاضر و آماده، که بیرونی هستند، وادارشود، وبه اصطلاح خود را به طور کامل در معرض انتقاد قرار دهد، باید جهت گیری های خود را در میان هنجارهای متناقض و ناسازگار بیابد، ونهایت آنکه به عقیده ی مرتن، فرد گرایی بخشی معین از وضعیت انسان در دنیای مدرن است."
[ کیویستو: ۱۳۸۴: ۱۵۰ ]
دیوید ریسمن(ریزمان) در کتاب خود به نام "جمعیت منزوی( جمعیت تنها) " جوامع بشری را به سه دسته تقسیم می کند.
۱- دسته ای که شخصیت افرادش متکی بر سنت است.
۲- دسته ای که شخصیت افرادش متکی بر قوای روحی افراد خودش می باشد.
۳- دسته ای که شخصیت افرادش از منابع مختلف تشکیل می شود.
در تشریح این دسته بندی سه گانه،چنین بر می آید که در دسته ی اول شخصیتشان بیشتر تحت نفود آداب و رسوم و افکاری قرار دارد که از نسلهای پیشین به آنها انتقال یافته است.واین دسته از راه سنت و رسوم دیرین افراد خودش را تحت بازرسی قرار می دهد.
دسته دوم مرکب از افرادی است که قوای روحی و حس ابتکار فراوان به کار برده اند.و با تلاش شبانه روزی، به هدفهای معین مخصوصا" آزادی و ثروت و قدرت و حقیقت در کار و تلاشند و از اعتماد به نفس کافی برخوردارند. ودر پرتو سعی و کوشش شخصی به مقام و منصبی می رسند.به تعبیر نگارنده از قرآن مجید؛
[ ان الانسان الا ما سعی]
دسته سوم که افرادش از منابع مختلف کسب قدرت می کنند، بیشتر متشکل از جوامعی است که هم دارای صنایع عظیم و هم کشاورزی پر رونق هستند، و افراد آنها به آسانی خودشان را با محیط و مقتضیات[زمان] تطبیق می دهند.
حداقل فایده ی این نطریه آن است ، که تآثیر شگرف فرهنگ را در شخصیت تاءیید می کند.در حقیقت افکار و رفتار آدمی تا اندازه ی زیاد محصول محیط فرهنگی اوست. [ کنیگ: ۱۳۵۳: ۷۱ و ۷۲]

بشر امروز که تنهاست گاهی جامعه بر اثر تشتت فرهنگی و هرج و مرجی که در آن بوجود می آید در فرد و رفتارش اختلال ایجاد نماید . در چنان حالتی فرد با جامعه ناسازگار می شود و بعبارت دیگر فرد نمی تواند خود را با جامعه وفق و تطبیق دهد.
گاه افراد بطوردقیق و درست اجتماعی نشده اند، و خانواده و مربیان نتوانسته اند آنها را جامعه پذیر نمایند، و یا بطور مادرزاد ویا حادثه ای دچار نقص و بیماری شده باشند و نتوانند خود را با جامعه و تداوم حیات وفق دهند. بنابراین در چنان شرایطی زندگی این افراد دچار اختلال می شود.
اختلال ناشی از عدم تطبیق با حیات اجتماعی ، که ریشه در کشمکشهای فکری دارد ، که وضع فرهنگ این اختلال را در ذهن افراد ایجاد می کند. و ا

ین افراد نمی توانند خود را با تغییرات فرهنگی وفق دهند.[ کنیگ: ۱۳۵۳: ۷۳ ]
بلوک در کتاب خود به نام " اختلال فردی و اجتماعی" خاطر نشان می کند که افراد هنگامی که بر اثر تغییرات نابهنگام و عمیق اجتماعی غافلگیر می شوند ، و از تطبیق با این تغییرات در می مانند ، ممکن است پنج راه در پیش گیرند:
۱- به آداب و رسوم نوین تن دهند و خود را با آن مطابق سازند.
۲-برای خود خط مشی اخلاقی خاصی ایجاد کنند و تلاش نمایند جامعه آن را بپدیرد.
۳- با پرداختن به روشهای غیر اجتماعی مختلف مانند جنایت و تبهکاری عَلَم طغیان علیه نظام موجود بر افرازند و بدان حمله برند.
۴- از اجتماع دوری گزینند و مبتلا به امراض روحی گونا گون گردند.ویا ازهرگونه مسئولیتی گریخته ، و راه درویشی پیشه کنند.
۵- با توسل به خودکشی از زندگی بگریزند. [ کنیگ : ۱۳۵۳ : ۷۳ و ۷۴ ]
باتوجه به توضیح و تفسیری که ارائه شد. بشر امروز به دنبال راهی است که در کنار فعالیتهای اجتماعی ، و اقتصادی و...دارای اوقات فراغتی که آزادی و امنیت و آساییش اورا فراهم کند، و فردیت اورا نیز مورد احترام قرار دهد. بشر امروز از تبعیضها و نابرابریهای گوناگون اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی وبهداشتی و شغلی و ... . رنج می برد ، و بیزار بوده، و خواهان اجرای عدالت نسبی در این موارد است. همچنین شیوه های کنترل اجتماعی باید منطقی و از زور گویی پرهیز نماید ، و افراد همدیگر را آزار و اذیت نکنند. وشاعر چه زیبا گفته است:
بهشت آنجاست که آزاری نباشد
کسی را با کسی کاری نباشد
منابع:
۱- کنیگ، ساموئل- جامعه شناسی، ترجمه مشفق همدانی- چاپ پنجم ، سال ۱۳۵۳ انتشارات کتابهای سیمرغ وابسته به موءسسه انتشارات امیر کبیر
۲- کیوستو، پیتر، اندیشه های بنیادی در جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، انتشارات نشرنی، چاپ چهارم ، سال ۸۴ ۱۳
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢١:١٥ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
"به هم ریختگی اعصاب(بلای قرن)"
نویسنده : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

دنیای امروز گذشته از تغییرات شدید اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و بهداشتی و... آن را باید دنیای تغییرات روحی و روانی انسانها نامید . انسانها در مسابقه ی زندگی بسیار کم می آورند ، به عبارت امروزی از این تلاشهای بیهوده و نرسیدن به آمال و آرزوها و آسایش و هدفها مُدام بدخُلقی و احساس پوچی و بیهودگی می کنند .دنیای پر از اضطراب و استرس ، روح و روان و اعصاب افراد را به هم ریخته است تمرکز حواس آنها را دچار آشفتگی و پراکندگی کرده است . در این دنیا که خاطره ها زهر آگین و تلخ بوده، و روابط بین آدمها ، روابطی ناسالم و نامشخص و خائنانه و هر فردی به دنبال دور زدن دیگری است و برای منافع و اموری غیر انسانی و اخلاقی در تکاپوست . انسان از این همه دو رنگی و خدعه، دچار وحشت و حالتی نا خوش آیند می شود، و همین عامل ترس و اضطراب و افسردگی تمام جوانب زندگی و حتا بهداشت فردی و اجتماعی وی را با خطر مواجه می کند. فردی که عصبانی و افسرده می شود ، عاملی خطرناک برای عادت کردن به غذا خوردن بی رویه می شود و با چاقی اندام متوازن فرد را نشانه می رود . بعد از چاقی، بد اخلاقی ، بدبینی ، انزوا طلبی ، و جمع گریزی و بی تحرکی در او نهادینه می شود و همین تنبلی و افسردگی عامل اخلال در تمام زمینه های زندگی می شود . رشد فکری و علمی و اخلاقی دچار چالش و آسیب می گردد، نهایت زمینه ی احساس بیهودگی و فکر و عمل خودکشی در افراد را آماده و مهیا می کند.

برتراند راسل به نقل از کانال دیار سیمره، در کتاب تسخیر خوشبختی ؛ چنین آورده است؛
"دل انسان مستعد تنفر است و علت را باید در نارضایتی او جستجو نمود. دلیلش این است که انسان از معنای زندگی فاصله گرفته است. بدون تردید جنبه های مثبت و اسباب خوشبختی برای مردم روزگار ما بیش از امکاناتی است که مردم قدیم از آن بهره مند بودند. اما اگاهی از اینکه چه می توانیم داشته باشیم به مراتب بیشتر شده است. .....
به نظر می رسد ذهنیت مشابهی در روح بشر متمدن رسوخ کرده است. می داند که می تواند در شرایط بهتری قرار بگیرد اما نمی داند که چگونه می تواند از آن برخوردار گردد. اینگونه است که بر همتایان خود خشم می گیرد و [دلیلش این است که ] در جریان تکامل هنوز به مرحله ی پایانی نرسیده ایم. باید به سرعت این مراحل را پشت سر بگذاریم، در غیر اینصورت تباه می شویم و در جنگل تردید و هراس راهمان را گم می کنیم. بنابراین غبطه با آنکه چیز خوبی نیست، جنبه های مثبت هم دارد. غبطه ابراز تالم است، تالم کسانی که درشب بی چراغ طی طریق می کنند، شاید به مأمن بهتری برسند و شاید هم راهشان به مرگ و تباهی منتهی شود.

برای یافتن راه درست زندگی بشر باید همانطور که بر اطلاعات مغزی خود افزوده دلش را فراخ تر کند، باید بیاموزد که به ماورای خویشتن برود و با این اقدام به آزادی در عالم هستی و به سعادت و نیکبختی دست یابد.
[#برتراند_راسل / تسخیر خوشبختی]

�لوئیز هی� در کتابِ �شفای درون�
می گوید: تمام بیماریهای انسان، از افکار او سرچشمه می گیرند؛ یعنی افکار ما هستند که بیماریها را در وجودمان تولید می کنند:
#تيروئيد : وجود بغضی در گلو، كه تركيده نمی شود.
#سرطان : ناشی از نبخشیدن خود و دیگران است.
#ام_اس : به دلیل عصبانیت طولانی مدت و کینه ورزی است.
#بیماری_قند : بخاطر افسوس گذشته ها را خوردن است.
#سر_درد : به دلیل انتقاد از خود و دیگران است.
#زکام : بخاطر وجود آشفتگی های ذهنی است.
#درد_مفاصل : به دلیل نیاز به محبت و آغوش گرم است.
#فشار_خون : به خاطر مشکل عاطفی دراز مدتی است که حل نشده باقی مانده.
🔹پس بیائید ذهن هایمان را پاک کرده و شستشو دهیم:
دیگران را ببخشیم، خودمان را ببخشیم، بیشتر محبت کنیم، کمتر گله و شکایت کنیم، فراوان تر بخندیم و شاد باشیم.
و بدانیم افکار ما بسیار قدرتمند و اثرگذار هستند و تاثیرات بسیار شگفت انگیزی از خود باقی می گذارد‼️

[ برگرفته از کانال فرهنگیان باز نشسته شهرستان دره شهر]

نتیجه:
با توجه مطالب فوق ، عامل اصلی خیلی از درد های ما تشویش روان و بهم خوردن اعصاب ، و رنج و دردهای گذشته و خاطرات بد و ناکامی های زندگی عامل افسردگی و خیلی از رنجها
و غمهاست . در این دنیا زیاده خواهی و چشم و هم چشمی و ماجراجویی و دخالت دیگران در زندگی همدیگر همه عواملی برای افسردگی و افسوس و عدم تعادل، و نهایت عدم خوشیختی و و افزایش امراض در زندگی افراد را فراهم می نماید. و اینها بلای قرن ماست که آرامش و سلامتی روح و روان را از جامعه گرفته است. البته بیکاری ، عدم استقلال مالی و روانی ، ناتوانی در انجام زندگی عادی از جمله ازدواج کردن و ... همه مزید بر علتند وراه را برای کجرویهای اجتماعی و آسیبهای مختلف روانی فراهم می کنند.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٨:٥٩ - ١٣٩٧/٠٤/٠٣
"از ماست که برماست"

نویسنده : احمد لطفی- مدرس دانشگاه
با سلام ، بر دانایان روزگار ، و برادران فرهنگی ؛ که سالهاست زحمت می کشند و از حداقل رفاه و منزلت و احترام برخوردار نیستند.از قدیم گفته اند:
" از ماست که بر ماست ".
آن زمان که فرهنگیان جامعه ی ما اداره کننده ی کشور و جنگ تحمیلی بودند و به علت نیاز دولت کریمه ، پست و مقام یافتند، و در مجلس و وزارتخانه هاو استانداریها و فرمانداریها و بخشداریهای نظام جمهوری اسلامی ایران را کمک کردند، مانند سایر اصناف و ارگانها نیم نگاهی به صنف خودشان می داشتند، و حق معلم را آنطور که شایسته اش بود ، می دادند، و قوانینی برای نجات آموزش و پرورش، و معلمان و دانش آموزان وضع می کردند، و برای بالندگی و رفاه و منزلت آنها فکری می کردند، الان ما به این وضعیت نابسامان دچار نمی شدیم .
معلمان غواصان جامعه هستند حال کسانی که معلمان را در دریای ناامیدی و فقر و تنگدستی و خفت غرق می کنند بدانند معلمان همه را باخود غرق خواهند کرد. اولا" آه آنها و خانواده هایشان ، ثانیا" شکسته شدن حرمت دانش ، پیامدی سخت و شکننده برای جامعه و مسئولان دارد.
مشاهدات عینی حکایت از افزایش جرم و کجروی و سنت شکنی دارد ، والان به جای بالندگی فرهنگ باید قوه ی قضاییه و پلیس و نیروی انتطامی را فعالتر کنیم تاجلوی انحرافات اجتماعی را بگیرند و در کنترل جوانان و افراد غیر جامعه پذیر که به ارزشها و هنجارهای اجتماعی کشور دهن کجی می نمایند، باید هزینه عا را در آنجا صرف نمایند. هزینه برای رفع اعتیاد ، برای رفع فساد ، و آزادی زندانیان و گسترش طلاق و فرزندان فقر و کار و گدا و آواره و گاه دچار تجاوز واقع شده بنمایند. و دست عارتگران بیت المال که کشورهای آنطرف آب را با پولهایشان سامان می دهند. و این شیوه های نادرست ناشی از شکست و تحقیر آموزش و پرورش است که دست گرگان را بر بلعیدن ذخایر جامعه باز گذاشته است.
وای بر جامعه ای که معلمش گرسنه باشد و مردمش تمام هم و غمشان سیر کردن شکمشان و رفع ابتدایی ترین نیاز هایشان باشد ، به فرموده ی برادرم دکتر ابدالبیگی؛ هر طلبی که برای فرهنگیان در طول این چند سال پرداخت شد، همواره زیر قیمت واقعی بود چون تورم نفس جامعه را گرفت، و معلم همواره بدهکار بقال محله شد. و این روند ادامه دارد. از طرفی صاحب منصبان چون فرزندانشان در امریکا و کشورهای مرفه دنیا تحصیل می کنند ، آموزش و پرورش قوی را گویی لازم ندارند در زمان مرحوم امام راحل( ره ) وبت شکن ، به این جور آدمها که غرب را به طور عملی می ستایند و به خود باوری نرسیدند، و از کشور خویش غافلند ، انقلابیان آن روزگار می گفتند چنین افرادی اجنبی قبله هستند . ما قربانی ندانم کاری سیاستگذاران و قانونگذاران معلم ستیز شدیم امیدوارم پیروان راستین اسلام ، ملت را از فقر و بدبختی و بیسوادی نجات دهند تا مسلسلها را به قلم و زندانها را به دانشگاه تبدیل کنیم. انشاء الله
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠١:٢٦ - ١٣٩٧/٠٤/١١
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
کولیوندهای آبدانان:
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه


کولیوندها طایفه ی با صفایی هستند که از روحیه ی تلاشگری و اخلاص در عمل قابل قبولی برخوردار هستند. جغرافیای زندگی آنها حداقل از زمان مغول که ییلاق و قشلاق و کمتر یکجانشینی در ایران بزرگ را باب کردند این ایل در نقاط گوناگونی از شرق تا شمال و جنوب و عرب رد پا دارند ولی در استانهای فارس و لرستان و خوزستان و ایلام و همدان و کرمانشاه و جنوب کردستان و قزوین و گیلان و مازندران این ردپا آشکارا دیده شده است و احتیاج به این دارد ، که محققان صاحب فکر و سرمایه ی مادی با تحقیق میدانی حقایقی که در سینه ی تاریخی خویش دارند، مورد بررسی و کاوش قرار دهند. در شهرستان آبدانان از سال ۱۳۰۸ عده ای از حمه های کرمشه وتعدادی از فرخشه ها، در روستای چم کبود به همراه برخی از تیره های ملکشاهی که قرابت فامیلی با سوره میری های سیمره دارند، در آنجا و در سطح شهر آبدانان یکجانشین و سکونت گزیده اند.، فامیلی برخی از دودمانهای کولیوند این روستا عبارتند از : غلامی، همتی، شریفی، و گنجی و... می باشند . این آبادی در بیست سال اخر عمر یدالله خان علوی فرزند غلامرضاخان ابوقداره والی پشتکوه ، دختری می دهند و از ایشان یک پسر در کسوت شغل معلمی برجا می ماند یدالله خان والیزاده به چهار زبان فارسی ، انگلیسی ، عربی و فرانسوی مسلط بودند و حدود یکصد سال عمر کردند. و در آبدانان از دنیا رفت.
سایر کولیوندها در هزار در و سراب باغ و ژیور و وچ کبود و هزارونی ، بطور پراکنده زندگی می کنند . خوانین نورمحمد خانی با تشمالهای مرادخانی خویشاوندی دارند ، که نگارنده، در مقاله ی نورمحمد خان کولیوند و اعقابش مفصل توضیح داده است. حسن گایاری های ساکن آبدانان خود را کولیوند می دانند و چند سنگ قبر از آنها در شمال عربی مرقد مطهر امامزاده سید صلاح الدین فرزند امام محمد باقر وجود دارند و طایفه حسن گایاری را از ایل کولیوند نوشته اند. کولیوندهای ژیور از تیره ی عبدالشه و بمارشه کولیوند هستند. کولیوندهای چم کبود در بدنه شهرستان آبدانان و دهلران از نفوذ اجتماعی ، سیاسی مهمی برخوردارند.
کولیوندها ی آبدانان مشاغلی در سطح شهر دارند اگر طایفه کارخانه ای را جزو ایل کولیوند بدانیم ، آنها حدود پانزده خانوار در سطح شهر دارند که فامیلی برخی از آنها نوری می باشد میرولی نوری ای داشتند که حددود ۱۴۰ سال عمر کرد و تا از دنیا رفت مسیر آبدانان تا دره شهر را بیشتر اوقات با پا طی می کرد. نگارنده وی را چند بار دیدم، ایشان مانند فرد هشتاد ساله و کمتری به چشم می آمد. بخاطر کهولت سنی که داشت، صدا و سیمای استان ایلام نیز چند بار با وی مصاحبه کردند. وی در حدود سال ۱۳۸۹ یا۱۳۹۰ از دنیا رفت. و قبرش در ضلع شرقی امامزاده سید صلاح الدین محمد در آبدانان می با شد. کولیوندها جمعیت زیاد و پراکنده ای دارند و شایسته است که افراد هر تیره ، اطلاعات بیشتری را برای محققان بفرستند تا بتوان آنها را بهتر معرفی نمایند.

۱۳۹۷/۴/۱۰
|

احمدلطفی ٠١:٢٨ - ١٣٩٧/٠٤/١١
علی اکبر هاشمی:
سلام
در مورد کل طوایف ابدانان اطلاعاتی داری؟
چند طایف هستند و هر طایفه چند تیره؟
از کجا به ابدانان امده اند:
لرند
کرد
عرب یا سید
بومیند
با احترام

Ahmad Lotfi:
به وقتش الفبایی تقدیم حضورت می شود آنها بطور کلی ترکیبی از لر و لک و مهاجر و بومی هستند. توشمالها عرب حنانه یا چنانه هستند جدشان فردی به نام جلال بوده از عراق امده در زرین اباد دختری از باپیروندهای سوره میری را می گیرد و در صفحه کرد پشتکوه هضم می شوند منوچهر مرادخانی را سالها پیش در یک مراسم خواستگاری در ایلام دیدم بعد از پی زدن گفت شما جزو دایی های من هستید البته مادر جد نزدیکشان نیز دختر نور محمد خان کولیوند بوده است.

سادات و بابا ها بومی حداقل ۱۰۰۰ ساله هستند بقیه لر و کرد و لک درقالب میر و سلاحورزی و بیرانوند و کولیوند و مال ملایی و....

خواهش
|

احمد لطفی ٠١:٣٠ - ١٣٩٧/٠٤/١١
Ahmad Lotfi:
"احمد علی کرمشاهی، جهادگر ی مُخلص"
نویسنده : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

احمد علی فرزند بزرگ و ارشد اولاد علی کرمشاهی از طایفه کرمشه و بانو پرور از طایفه حسن گایار می باشند.
احمد علی کرمشاهی؛ وابسته به کلان ایل و اتحادیه سلسله، و ایل بزرگ کولیوند و طایفه کرمشه ، دودمان اولاد (اولا)، در سرزمین تاریخی سیمره میباشند ، خاستگاه اولیه ی کرمشه در الشتر می باشد و جوی آنها مشخص است بعد به سیمره و پشتکوه ( آبدانان) مهاجرت می کنند. احمدعلی متولد ۱۳۳۷ شمسی است. وی تحت تربیت خانواده ای ، با ترکیب سلسه و دلفان می باشند. چهره ی شفاف و قرمزگون احمد علی با هیکلی بسان سرو سرفراز ، در دل روستای سریل سیکان ( اسلام آباد) دره شهر ، شباهتش به تبار والدینش کاملا" مشهود است.ایشان بعد از تولد ، و پشت سر گذاشتن دوران طفولیت، قد کشید ، و در همان روستا تحصیلات ابتدایی را به اتمام رسانید، و سه سال اول متوسطه را در شهرستان دره شهر ، و سه سال دوم دبیرستان را در رشته ی علوم تجربی در خرمشهر موفق به گرفتن مدرک دیپلم شدند . احمدعلی جوان در عنفوان جوانی و حدود هیجده یا نوزده سال از عمرش گذشته بود ، که دست تقدیر مادرش را از خانواده پر مهر و محبت اولادعلی گرفت. ایشان مادرش را از دست داد، وبه غم هجران مادر دچار گردید. در چنین موقعیتی ، آرامش روحی و صبوری، که خصیصه ی ذاتی احمد علی کرمشاهی بود . با درد و رنج فقدان مادر منطقی کنار آمد. و به آ رامش بخشی به تنها خواهر و برادران کوچکترش مبادرت نمود. تا پدر و سایر اعضاء خانواده ، با این اتفاق کنار آیند .
احمد علی سخنوری را از پدر و پدر بزرگ و عموی پدرش سبزعلی به ارث برده بود. منش صلح آمیز و اخلاق نرم و مردمداری را نیز از دراویش حسن گایار که مادرش از نسل پیر طریقت حسن درویش یا حسن گا‌یار که قبرش زیارتگاه مردم در حواشی شهرستان نور آباد ( دلفان) می باشد. به لحاظ ژنتیکی و تاریخی در وی متجلی بود.
احمد علی کرمشاهی زنی از طایفه سگوند را برای پدرش گرفت و به خدمت سربازی رفت در آن زمان جنگ تحمیلی عراق به سرکردگی صدام حسین تکریتی از یکطرف و اغتشاشات گروه های معاند در کردستان از طرف دیگر محل خدمت وی حراست از مرزهای کردستان ایران بود که در یک کمین او و همرزمانش اسیر نیروهای کومله می شوند.آنها چند بار میخواهند این سرباز رشید اسلام را به همراه همرزمانش شهید نمایند که این امر بنا بر مصلحت الهی اتفاق نیفتاد، وی در یک محاکمه که سرباز بودن وی و همرزمانش محرز می گردد. از طرفی نیز پی گیری های خانواده و بزرگان ارتش جمهوری اسلامی ایران در آن زمان، ایشان وهمرزمانش بعد از یکسال اسارت ، آزاد می شوند بعد از اتمام سربازی در جهاد سازندگی مشغول خدمت می شوند.
ورزشکاری احمد علی کرمشاهی:
ایشان در دوران دبیرستان در خرمشهر و در محله ی محل زندگی پسر عموی پدرش حاج عباس کرمشاهی با یاری خواهرزاده ی پدرش فاضل کرمشاهی ضمن تحصیل به ورزش فوتبال مبادرت می ورزیدند . بعد از پیروزی انقلاب تیم عقاب سر پل سیکان را با اقوام کرمشه اش تشکیل دادند . مربی آن تیم نیز فاضل کرمشاهی می شود. تیم فوتبال عقاب روستای سرپل سیکان( اسلام آباد) در مسابقات دوره ای آن روزگار که از طرف اداره ی تربیت بدنی ، برای روستائیان دره شهربرقرار بود، بر گزار میشد. ایشان شرکت فعال داشتند در دویدن و تکنیک از فوتبالیستهای خوب روستایشان بود . بعد هم جزو تیم فوتبال جهاد سازندگی دره شهر شدند، و بازیهای خوبی را توآم با اخلاق حسنه از خودشان به منصه ی ظهور رساندند. احمد علی ورزشکاری خوش اخلاق و منشی جوانمردانه و درویش مسلک داشتند . در زندگی بسیار ساده زیست بوده و هستند. در مباحث اجتماعی و سیاسی با منطق و صبوری بدون این که عصبانی شود، به دفاع از اسلام و عقیده ی خویش مبادرت می ورزیدند. ایشان پیرو ائمه ی هدی(ع)و و لایت فقیه بودند . ایشان بسیار مشتاق رهبر فقید انقلاب اسلامی حصرت امام خمینی (ره) بودند و بعد از مرگش همواره به مقام معظم رهبری با احترام و ادب یاد می کنند. آنقدر ورزشکار خوش اخلاق وبی آزاری بود که برخی برروی وی خطا می کردند تا آنجا که از ناحیه پا و زانو دچار آسیب جدی شدند. ایشان در زمانی که ریاست جهاد سازندگی آبدانان بودند، در پنجشنبه و جمعه ای که برای دیدار پدر وخانواده اش به دره شهر می آیند، دزد یا دزدانی برای دزدی به منزل استیجاری یا سازمانیش می روند، هرچه می گردند چیز قابلی نمی بینند ، که بردارند در نامه ای که بجا می گذارند ، فقیری وی را اذعان می نمایند و به طعنه می گویند این چه رئیسی است که درمنزلش کالای قابل و با ارزشی وجود ندارد. حقیقتا" دلمان بر تو رحم آمد ، که چرا اینقدر فقیر هستی. به همین خاطر چیزی از تو نبردیم.
این نمونه عدم دلبستگی احمد علی کرمشاهی را به دنیا و

زندگی ساده و

زاهدانه ی وی را به ما تفهیم می کند.
احمدعلی سی سال در جهاد سا

زندگی و جهادکشاورزی ، خدمت کرد وبا پست حراست جهاد کشاورزی دره شهر در سال ۱۳۹۳ بازنشسته شد . این مرد جهادگر در میانسالی به ورزش کوهنوردی ادامه می دهند و همواره روحیه ی بسیجی و مردمداری و خدمت به جامعه و اقوام را در تمام زمینه های اجتماعی و اقتصادی و عاطفی ، و... را با تواضع انجام می دهند . ازسال ۱۳۹۶ این جهادگر مخلص دچار نقاهت و بیماری شده است و تحت درمان پزشکان می باشد در ملاقاتی که نگارنده با ایشان و بیت محترمشان داشتم ایشان

به سرکار و شر

کت در جلسه ی جهاد کشاورزی و شرکت اتحاد رفته بودند . و این روحیه ی بالا و فعالیت سالم حکایت از بهبودی و سلامتی وی دارد . امید است همواره عمرش را در صحت سلامت و خدمت به همنوعان بگذراند.
ایشان با یکی از دختران آبادیشان، که خویشاوند خودش نیز بودند ، ازدواج می کند و حاصل این ازدواج یک پسر و چند دختر شایسته است، که با سربلندی زندگی می نمایند. خاندان زنش از تیره ی اولا و خاندان کدخدا سالار یوسفی هستند. آنها نیز در زمان خویش مردان برجسته ای از طایفه کرمشه و ایل کولیوند به حساب می آمدند.
درخاتمه بیوگرافی احمد علی کرمشاهی کتاب قطوری می شود نگارنده به پاس دوستی و فامیلی الفبایی برای آیندگان نوشتم.در حقیقت احمد علی فردی دارای صفای باطن ، آزادمنش و باتقوا هستند. وی در رفع مشکلات اقوام شرکت می کند. ودر مراسم شادی و شیون حضور فعال دارند. ازخداوند سبحان سلامتی و طول عمر با عزت را برایش خواستارم.
" والسلام"
۱۳۹۷/۴/۹
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٥:١٤ - ١٣٩٧/٠٤/١١
فضولی کردن در زندگی همدیگر:
افراد جامعه، خصوصا" در مناطق جهان سوم ، دچار برخی عادات ناپسند، ازجمله سرک کشیدن و فضولی و کنجکاوی کردن و تجسس و تفحص در زندگی و احوالات شخصی مردم و همسایگان و... شده اند، که به احتمال قوی ریشه در عوامل زیر دارند:
۱-کانون خانواده ، و آموزشی که به فرزندانش مستقیم و غیر مستقیم اعمال می کنند.
۲- آموزش و پرورش ، ویا اشخاصی که با شخص سر و کار دارند ، ونوع تعلیم و تربیت افرادی که به چنین کاری مشغول هستند.
۳- حسادت، و مقایسه کردن خود با دیگران.
۴- خاله زنک شدن افراد جامعه که مردان و زنان را دچار بحران اخلاقی و فکری کرده است.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٨:٤٣ - ١٣٩٧/٠٤/١١
۵- عادت به غیبت کردن، و سخن پراکنی و نمامی ، زیرا خوراک فکری و فرهنگیِ غیبت کردن مستلزم داشتن اطلاعاتی ولو ناقص از زندگی و احوالات دیگران است تابتوانند به کمک آن اطلاعات شخصیت افراد را حقیر و خوار و خفیف نمایند. و به عبارت امروزی و اصطلاح فارسی، نُقل مجلس و محافل دورهمی می شوند.
۶- بیکاری و برای پر کردن و مشعول شدن ، دست به غیبت و فضولی در زندگی دیگران می شوند.
۷- عُقده ی حقارتی در ذات غیبت کننده، و فضول باشی ها وجود دارد به همین خاطر برای سرپوش گذاشتن بر انحرافات و کمبودهای خود نوک پیکان اتهام و حمله ی روانی را به سمت سوژه ی مظلوم می گیرند .
۸- نهایت اینکه فضول باشی ها، با حسادت و حقارت و خودکم بینی ای که دارند، موجب تخریب و تحقیر روحیه و روان سوزه را در سرلوحه ی کار خود قرار می دهند و از این آدم آزاری ها لذت می برند تا آنجا غصه را بر طرف مقابل وارد می نمایند. نتیجه کارشان باعث پیر شدن زود رس و افسرده کردن دیگران می شوند چند روز پیش در یکی از برنامه ها، زنی و فرزندش از خاله زنکی همسایگانشان به ستوه آمده بودند و می گفتند مُدام از پسرم سوال می کردند، چرا مادرت طلاق گرفته است از کجا به این محله امده ایدو هزاران سوال تکراری و فصولی در زندگی دیگران که به قول آن خانم آدم دراثر چنان رفتاری خیلی زودتر از وقت مقرر پیر می شود و غصه و اندوه را در دل شان ایجاد کرده اند.ویا خانم کشاورزی و شوهرش می گفتند هر لحظه که از منزل قصد رفتن به مزرعه را داریم همسایگان و برخی افراد آبادی بجای احوالپرسی از خودمان فوری می پرسند مزرعه بامیه تان چطور است؟ وقتی ان را می چینید چقدر در آمد دارد . وما از این رفتار بسیار بدمان می اید و از این سوالهای تکراری فضول باشی ها دلمان پر از غصه می شود و می گوئیم کاش در جای دیگری زندگی می کردیم.
|

احمدلطفی- مدرس دانشگاه ١٣:١٤ - ١٣٩٧/٠٤/١٢
Ahmad Lotfi:
فضولی کردن در زندگی همدیگر:
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه


افراد جامعه، خصوصا" در مناطق جهان سوم ، برخی عادات ناپسند، ازجمله سرک کشیدن و فضولی و کنجکاوی کردن و تجسس و تفحص در زندگی و احوالات شخصی مردم و همسایگان و... عده ای از مردم به این عادات ناپسند دچار شده اند، و آنطور که از شواهدعینی بر می آید این ویژگی های نامناسب به صورت هنجار در حال نهادینه شدن است.
این عادات ناپسند، به احتمال قوی ریشه در عوامل زیر دارند:
۱-کانون خانواده ، و آموزشی که به فرزندانش مستقیم و غیر مستقیم به فرزندانش می دهد و خود والدین به این بیماریهای روحی و روانی و اخلاقی مبتلایند، و آنها را به سایر اعضای خانواده۰ اعمال و منتقل می کنند.
۲- آموزش و پرورش ، ویا اشخاصی که با شخص سر و کار دارند ، ونوع تعلیم و تربیت افرادی که به چنین کاری مشغول هستند، در دانش اموزان و مخاطبانشان تاء ثیر می گذارند.
۳- حسادت، و مقایسه کردن خود با دیگران، عاملی برای تجسس در احوالات دیگران است.
۴- خاله زنک شدن افراد جامعه که مردان و زنان را دچار بحران اخلاقی و فکری کرده است.
۵- عادت به غیبت کردن، و سخن پراکنی و نمامی ، زیرا خوراک فکری و فرهنگیِ غیبت کردن مستلزم داشتن اطلاعاتی ولو ناقص از زندگی و احوالات دیگران است تابتوانند به کمک آن اطلاعات شخصیت افراد را حقیر و خوار و خفیف نمایند. و به عبارت امروزی و اصطلاح فارسی، نُقل مجلس و محافل دورهمی می شوند.
۶- بیکاری و برای پر کردن و مشعول شدن ، دست به غیبت و فضولی در زندگی دیگران می شوند.�
۷- عُقده ی حقارتی در ذات غیبت کننده، و فضول باشی ها وجود دارد به همین خاطر برای سرپوش گذاشتن بر انحرافات و کمبودهای خود نوک پیکان اتهام و حمله ی روانی را به سمت سوژه ی مظلوم می گیرند .
۸- نهایت اینکه فضول باشی ها، با حسادت و حقارت و خودکم بینی ای که دارند، موجب تخریب و تحقیر روحیه و روان سوزه را در سرلوحه ی کار خود قرار می دهند و از این آدم آزاری ها لذت می برند تا آنجا غصه را بر طرف مقابل وارد می نمایند. نتیجه کارشان باعث پیر شدن زود رس و افسرده کردن دیگران می شوند چند روز پیش در یکی از برنامه ها، زنی و فرزندش از خاله زنکی همسایگانشان به ستوه آمده بودند و می گفتند مُدام از پسرم سوال می کردند، چرا مادرت طلاق گرفته است از کجا به این محله امده ایدو هزاران سوال تکراری و فصولی در زندگی دیگران که به قول آن خانم آدم دراثر چنان رفتاری خیلی زودتر از وقت مقرر پیر می شود و غصه و اندوه را در دل شان ایجاد کرده اند.ویا خانم کشاورزی و شوهرش می گفتند هر لحظه که از منزل قصد رفتن به مزرعه را داریم همسایگان و برخی افراد آبادی بجای احوالپرسی از خودمان فوری می پرسند مزرعه بامیه تان چطور است؟ وقتی ان را می چینید چقدر در آمد دارد . وما از این رفتار بسیار بدمان می اید و از این سوالهای تکراری فضول باشی ها دلمان پر از غصه می شود و می گوئیم کاش در جای دیگری زندگی می کردیم.
واقعا" چه راه حلهایی برای کاهش چنین پدیده ای در جامعه باید دنبال کرد چند جمله را از برخی سایتها و کانالها انتخاب کرده ام ، امید استمفید فایده واقع شود.
۱-تلاشت را بکن
و کاری به دیگران نداشته باش.
[ یعنی حرف دیگران را نادیده بگیر همانطور که شیطان چند بار ابراهیم پیامبر و پسرش اسماعیل را می خواست ازهدف دور نگهدارد. اما آنها اورا از خود راندند.]

۲-آنقدر شكست خوردن را تجربه كنيد؛ تاشكست دادن را بياموزيد.....[سخن سنجیده ای است زمانی که به ناپلئون بناپارت امپراطور قد کوتاه فرانسوی گفتند تو با این جثّه چگونه بر دشمنان غالب شدی؟ ایشان گفت: آنقدر شکست خوردم تاتوانستم فن شکست دادن را یاد بگیرم.]


۳-چه خوب میشد ..
افتخار آدما به این‌نباشه که
هیچکس حریف زبون من نمیشه
کاش به این افتخار می کردن که هیچکس حریف شخصیت من نمیشه.(الهی_قمشه_ای)


۴-تا زمانی که برای نجات خودت،به بیرون از خودت تکیه کنی،بارها و بارها زمین می خوری.
این قانون هستی است که با شکست های مکرر به تو بفهماند،که باید دست از گدایی بکشی چون تو خودت پادشاه هستی!
خودت را کشف کن.
با آدمهايي بگرد كه مجبورت ميكنن سطح خودت رو بالاتر ببری...

۵- ریشه ی انسانها، فهم آنهاست!
یک سنگ به اندازه ای بالا می رود، که نیرویی پشت آن باشد. با تمام شدنِ نیرو، سقوط و افتادن سنگ طبیعی است! ولی یک گیاه کوچک را نگاه کن که چطور از زیر خاک ها و سنگ ها سر بیرون می آورد و حتی آسفالت ها و سیمان ها را می شکند و سربلند می شود... هر فردی به اندازه ی این گیاه کوچک، ریشه داشته باشد، از زیر خاک و سنگ، از زیر عادت و غریزه! و از زیر حرف ها و هوس ها، سر بیرون می آورد و افتخار می آفرینید... ریشه ی ما، همان "فهم" ما است.
۶-برای دیگران از خداوند در خواست خیر داشته باشید.[درقدیم ایرانیان برای خود دعا نمی کردند . آنها برای عموم جامعه دعا می کردند ، مثلا" می گفتند خدایا به همه مر

دم سلامتی و رزق و روزی

عنایت کن و ما هم ساحل آنها یا ماهم سایر و مانند آنها.
درحقیقت این جمله ی ما سایر و مانند انها احتمالا" بعد از اسلام اوردن ایرانی ها اصافه شده است وگرنه قبلا" برای دیگران دعا می کردند. و خیر محض را برای همه خواستار بودند.

۷- قانون کارما میگوید : هر نیتی که میکنیم و یا هر عملی که انجام میدهیم ، دست به دست چرخیده و همانند آن به خودمان باز میگردد.
نیتی که میکنیم باعث تابش انرژی به جهان هستی میشود که پس از مدتی ، دیر یا زود آن را دریافت خواهیم کرد.[بنابراین نیت خوب کارساز و مفید است ، درتمثیل داریم سالها پیش درویشی به ابادیها گذر می کرد و فقط می گفت در راه خدا خیراتی عنایت کنید ، ای مردم: " هرچه کنید به خود کنید
گرهمه نیک و بد کنید"
ازقضا زنی بدطینت که ازصدای درویش دوره گرد خوشش نمی آمد و از این شعار بدش می امد گندم برشته ای آلوده به سم کرد و در کیسه کوچکی قرار داد، و آن را به جای خیرات به درویش داد ، به این نیت که درویش دربین راه بخورد و بمیرد. ازقصا در اوایل ابادی جوانی که در حال خرمن کوبی یا نگهبانی از خرمن ها بود گفت ؛ درویش گرسنه ام چیزی نداری که بخورم توبره ی کوچک زن را به اوداد و گفت فکر کنم گندم برشته باشد . درویش رفت و پسر جوان گندم برشته های سمی راخورد و مُرد بعد خبر مرگ جوان را به ابادی و مادرش دادند مادرش همان زن بدنیت بود، وقتی توبره و ته مانده ی گندم برشته را دید جیع زد ای مردم من خودم قاتل بچه ام هستم ان درویش چه زیبا می گفت؛
هرچه کنی به خود کنی
............]
در نتیجه شایسته است از امروز بکوشیم که حتی افکار و نیّات خود را کنترل کرده و آنها را به سمت و سوی مثبت سوق دهیم.همیشه از افکار منفی چه در مورد خود و چه در مورد دیگران دوری می کنیم. تا در آرامش زندگی کنیم و هر چه به دیگران خوبی کنیم هزاران برابر به سمت ما بر خواهد گشت.
۹- به ٣ دليل پشت سرت حرف ميزنند:
١- وقتی نميتونن به سطح تو برسن
٢- وقتی چيزي كه تو دارى رو ندارن
٣- وقتی که ميخوان سبک زندگی تو
رو تقليد كنن اما نميتونن.
نتیجه: در پایان این مبحث با
کلامی از شیخ بهائی مطلب را به پایان می رسانیم:
"آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا : � اگر بسیار كار كند، می‌گویند احمق است ! � اگر كم كار كند، می‌گویند تنبل است! � اگر بخشش كند، می‌گویند افراط می‌كند! � اگر جمعگرا باشد، می‌گویند بخیل است! � اگر ساكت و خاموش باشد می‌گویند لال است!!! � اگر زبان‌آوری كند، می‌گویند ورّاج و پرگوست ..! � اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاكاراست!!! � و اگر نكند میگویند كافراست و بی‌دین .....!!! � لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد � و جز ازخداوند نباید ازكسی ترسید. "� (به نقل از وبلاگ چلچله)
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٧:٢٨ - ١٣٩٧/٠٤/١٤
Ahmad Lotfi:
بور بور به معنای سور سور هم که به مرد ان سرخگون ارتباط دارد ، یک مفهوم مشخص است که شعبه ی مهمی از سوره مهری است. درقدیم و هزار و چهارصد سال اخیر، افراد را به نام پدریا مادرشان برحسب لیاقت هرکدام از والدینشان می خوانده اند، و خطاب می کرده اند. مانند حسن بگ قزی و پاپی نرگس و علی باووجان( کدخدا علی پسر باباجان صالحوند) یا مرتضی چراغعلی و توشمال قاسم محمود ، و شهربانو مرضی( شهربانو دختر محمد رضی) و ده ها نمونه از این قبیل، بنابراین بور یا فرد خیلی سرخگون یا بویر صفت تفضیلی (بیشترین) را دارد که پسر احمد می باشند. پس بور بورشاید نام دوم سور سور و سوره باشد و شاید همگی برادر بودند و پسران احمد ( الله اعلم) ولی در این شکی نیست که بور بور پسر احمد معنا دارد و در منطقه تاکنون این شیوه رواج داشته است . خیلی از اسامی با لقبشان و غیر مستقیم باصفتی فرد یا شیء را مورد خطاب قرار داده اند مانند کاو یا "کاو دل دت نیام"
یا درعرب، حمیراء را زن سرخگون و یا کلمه کُر سور یا کُر سی و....همه حکایت از نام یا لقب و صفتی مشخص برای افراد دارد. بویر شبیه کبیر صفت برجستگی و بزرگی در ان نهفته است بویر احمد یعنی فرد خیلی بوری که فرزند احمد است و بی ربط نیست منطقه ی وسیعی به نام اوست و انقدر تعدادشان زیاد و پراکنده است که گویی نمی توان انها را زیر مجموعه ی سوره میری دانست. در هرصورت بور بور از سوره میری جدانیست. و اصلا" همان سوره میری است.
|

احمد لطفی ١٩:٢٧ - ١٣٩٧/٠٤/١٨
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
"ترجمه ی دعای روز یکشنبه"
تهیه کننده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

به نام خداوند بخشنده مهربان
به نام خدایی که جز به فضل و رحمتش به چیزی امیدوار نیستم،
و غیر ازعدل و دادش از چیزی نمی ترسم،
وبه جز به قول او و کتاب او به چیزی اعتماد ندارم،
وجز به رشته اخلاص و محبتش به چیزی چنگ نمی زنم،
و به تو پناه می برم ای خدای صاحب عفو و خشنودی از ظلم و تعدی مردم،
وازتغییرات و حوادث ناگوار روزگار و غم و اندوه پی در پی، و پیش آمدهای سخت ناگوار،
و از اینکه عمرم به سر آید و خود را مهیا و آماده سفر آن جهان نکرده باشم،
واز تومی طلبم( ودر خواست می کنم )که رهبری به هر خیر و صلاح و اصلاح امورم فرمایی،
وازتو یاری می طلبم که مرا با هرچه فتح و پیروزی و کامروایی است مقرون سازی،
وتنها از تو خواهانم که مرا لباس عافیت کامل بپوشانی، و سلامتی دائم از هر دردو الم(رنج) عطا کنی،
و به تو پناه می برم ای خدا از وسوسه های شیاطین ،
ودرپناه سلطنت تو از ظلم و جور سلاطین امان می جویم.
پس تو نماز و روزه و طاعتم بپذیر و فردا و پس فردای مرا نیکوتر از این ساعت و روزم قرار ده
و مرا در میان خویشان و قبیله و قوم عزیز گردان،
واز هرشَرِّی در خواب و بیداری محفوظم دار، که تویی خدای بهترین نگهبانان مردم و مهربانترین اهل عالم
خدایا به درگاه تو آمده، و بیزاری می جویم از امروز و همیشه ایام بعدِ آن از یکایک شرک و کفر و کجروی به درگاهت،
به اخلاص دعا می کنم که در معرض اجابت قرار گیرد، و عمری بر طاعتت پایداری می کنم به امید ثواب تو
پس درود فرست بر محمد (ص) که بهترین خلق تو و خواننده خلق به سوی معرفت و توحید توست،
و مرا عزیز گردان به عزت ابدی خود، که ذلت از پی آن نیست ،
و محفوظ بدار به دیده ی عنایت خودکه خواب نخواهد داشت،
و کارم به بریدن از مردم و توجه کامل به تو به پایان آرم،
و عمرم را به آمرزش و مغفرت خود ختم کن، که تو بسیار بخشنده و مهربانی
بار خدایا درود فرست بر محمد(ص) و آل محمد، و تسریع در فرج آنان بنما
****
توضیح مختصر دعای روز یکشنبه:
مقدمه؛
بارهااز قرآن و مجالس وعظ روحانیون خوانده و شنیده ایم که در قرآن تدبر کنید . قرآن کلام خداست،که خداوند با مخلوقات و بندگانش از جن تا انس سخن گفته است. و به وسیله ی قرآن راه هدایت را آموزش داده است، ودعاها نیز که سخنان بندگان خدا با خالق حکیم است، در روایت داریم : " اگر می خواهید خدا با شما سخن بگوید، قرآن بخوانید، و اگر می خواهید شما با خدا سخن بگوئید، دعا بخوانید."(محمدی ری شهری- میزان الحکمه، دار الحدیث- ج۳، ص ۲۵۲۴)
باتوجه به اهمیت موضوع، و سخنان بالا تدبر در قرآن و دعا ما را با دو ضرورت مواجه کرده است.
ا-افراد مسلمان ضرورت دارد به زبان فصیح عربی که زبان قرآن است آشنا شوند و در این باره به آنها آموزش داده شود، تا معنای آنچه را که می خوانند ، درک نمایند.
۲- افراد متخصص، قرآن و متون ادعیه و احادیث مذهبی را با زبان ملی و محلی کشورشان ترجمه نمایند، تا به مفهوم و حقیقت متون آنها بیشتر آشنا شوند.
درک ما بخاطر جلب ثواب، گاهی فقط به روخوانی وصحیح خواندن عبارات زبان عربی از جمله قرآن مجید و ادعیه ی وارده از ناحیه ی معصومین ، اکتفا می کنیم و ممکن است سالها به این امر مبادرت ورزیم ، ولی دانایی و ثواب زیادی نصیب ما نشود ، زیرا ثواب به اندازه ی عقل و درایت انسان در انجام واجبات و مستحبات مورد سنجش قرار می گیرد. بنابراین بزرگان ما در کتب ادعیه و قرآن ، متون آنها را ترجمه می نمایند. و افراد جامعه بندرت از آن ترجمه ها استفاده می کنند. امیداست در کنار کنار خواندن با زبان عربی فصیح، به ترجمه ی فارسی آن متون نیز توجه و تدبر کنند.تا موجب بالندگی و رشد و کمال گردند.
سیری در دعای روز یکشنبه :
در این دعا بسان آغاز هر کاری، با نام خالق بخشنده و مهربان، که کلید در گنج حکیم است، این دعا نیز با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز شده است.
ما آدمها که در تمام زمینه ها محتاج داور مطلق وبی نیاز هستی بخش هستیم ، خدا را بانام کاملش الله؛ که مستجمع جمیع کمالات است، با صفت جهانشمول رحمن ، و صفت و یژ ه ی موءمن نواز رحیم، اورا میخوانیم و کلامهای بعدی را به محضرش عرضه می کنیم.
در این دعا ابتدا با عبارتی که مکمل دعای؛ "الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک"یعنی خدایا با فضل و رحمتت با ما رفتار کن، چون اگر با عدلت اعمال ما را مورد ارزیابی و سنجش قرار دهی، افراد کم و انگشت شمار ی
اهل نجات و رستگا ی خواهند بود. بنابراین سالک نیایشگر؛ امیدوار به فضل و رحمت خداست و صراحتا" از اجرای عدل الهی بیمناک است ، زیرا رفتار و اعمال ما کاملا" میزان و منطبق با دستورات خداوند نمی باشد، به همین خاطر انسانهای خدا ترس، و با تقوا در حالت خوف و رجاء به

سر می برند.
سالک نیایشگر؛ در این دعا اعتمادش به کلام و دستورات خداست که در قرآن به عنوان منشور وحدت مسلمین آمده است.بنابراین مباحث، سالک راه خدا؛ کلام حق را راهگشای حل مسائل و مشکلات زندگیش می داند. و از محتوا ومعنایش باتوجه به امامن بعنوان مفسران حقیقی دین بهره برداری می کند. سالک راه خدا، به ریسمان الهی که قرآن و عترت رسول الله(ص) هستند ، چنگ می زند زیرا خداوند دارای اخلاص و لطف و مهربانی است.
برخی از مردم ستمکارند ، به همین خاطر در این دعا ، ازظلم و تعدی مردم به خدا پناه می برد، در حقیقت اگر انسان در پناه پناهگاه و جایگاه اَمن خدا نباشد، حوادث ناگوار و ناملایمات روزگار انسان را از پا می اندازد.
سالک می ترسد مرگش زودتر از عاقبت به خیریش فرا برسد، و با دستِ خالی و بدون هیچ ثواب و اندوخته ی معنوی ای از دنیا برود ، آن گاه بدون آماده شدن سفر آخرت ، مرگش فرا رسد.
سالک خواستار رهبری و هدایت خداوند در همه ی امور زندگیش می باشد. و از
خداوند فتح و نصرت الهی را برای موفقیتش در امور مختلف زندگی و رستگاری در آخرت را خواهان است.
سالک از خدای بزرگ، نعمت سلامتی، امنیت و عاقبت به خیری را از آن ذات بی مثال تقاضا می کند. همچنین از جور پادشاهان و صاحبان قدرت و ثروت به خدا پناه می برد.
سالک در این دعا؛ قبولی طاعات و عباداتش ازجمله نماز و روزه را ازحضرت حق مسئلت می نماید.
در دنیای پرشتاب و تغییر و پر از زرق و برق ، و چند رنگی ، ازبس در جامعه، انحرافات اخلاقی و اجتماعی، و تهمت ناروا و غیبت و سخن چینی و دخالت بیجا در امور یکدیگر وجود دارد، عدم همبستگی و کاهش ارتباطات بین خویشان و قوم و قبیله و... در جامعه عادی شده، و افزایش یافته است، سالک و نیایشگر از خداوند خواهان عزتمندی و قابل پذیرش شدن را دربین اقوام و جامعه و مردم کشورش می باشد.
سالک از خداوند؛ خواستار دفع شر اشرار و معاندان در تمامی اوقات چه شب و چه روز و چه در بیداری و یا خواب است، زیرا خداوند بهترین حامی و نگاهبان بیدار و مهربان است.
سالک الی الله از کفر و شرک و نفاق بیزاری می جوید و از خالق حکیم استعانت در این مسیر را دارد. سالک به امید رستگاری و پاداش و جمع ثواب و توشه ی اخروی درتلاش است، تا با عبادت و بندگی عمرش را سپری نماید. بنابراین با درود بر پیامبر(ص) و خاندان پاکش، خواستار عزت ابدی و آمرزش گناهانش می باشد.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٩:٢٩ - ١٣٩٧/٠٤/١٨
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
کولیوندهای دره شهر
نگارنده: احمد لطفی

کولیوندهای سیمره( دره شهر)، افرادی زحمتکش هستند که از کوچک تا بزرگ به فعالیتهای کشاورزی و دامداری مبادرت می ورزند.آنها در زمینه ی سواد از قدیمتر تا کنون افراد ارزشمندی را تحویل جامعه داده اند. قبلا" شاعرانی چون حسینعلی خان فرزند صفرعلی خان ، ملا محمد حسن و ملا منوچهر و .......دا شته است.
آنهاچنان برروی زمین کار می کنند، گویی هرگز نمی میرند . تکیه کلامشان نعم الله و عاموزا، ودر برخورد با فارسها همشهری، داداشی می باشد. مردمی نترس ، و شجاع هستند در سخنان آنها مهربانی و عواطف انسانی موج می زند. افراد تحصیلکرده واستاد پروازی مانند دکتر امیری دارند در دفاع مقدس هم شرکت فعال داشتند ، افرادی از آنها به مقام شامخ شهادت نایل شده اند .مانند شهید پالیز بان و شهید میرزایی و شهید لطفی و شهید مقصودی و شهید مهدوی و ... را میتوان نام برد. این ایل در سیمره بسیار متحدند در عروسیها و سوگواریها بیشترین تشریک مساعی را دارند در حال حاضر استاد عبدالحسین شاکرمی بیش از چهارده جلد کتاب و صدمقاله ی علمی پژوهشی در زمینه تاریخ و روانشناسی و سایر مباحث اجتماعی و سیاسی دارند ، که در قلم وی استکبار ستیزی مشهود است از پدر به کولیوندهای بمانشه و از مادر کولیوندهای مال ملایی و کرمعلی(اولاد) ریشه و انتساب دا رد .در هر صورت کولیوندهای این سامان مردمی شایسته و زحمتکش و سرمایه دار هستند ودر مشاغل و حِرَف گونگون خدمت رسان جامعه هستند. کدخدایان به نام و برجسته داشته که هرکدام در جای خود کتابی جدا گانه را طلب می نماید زنان کولیوند هم اهل تلاش و در مراسم شادی و شیون نقش مشخص و با وقاری را به منصه ی ظهور می گذارند. الان تحصیلکرده های زیادی در بین مردان و زنان و دختران و پسران کولیوند هست ودر ۱۶تیرماه ۹۷ گویا دکتر سمیه پناهی در اثر سکته ی مغزی در تهران از دنیا رفت. کولیوندها افراد اهل قلمی چون میرزایی و عزیزی و پناهی و شاطری و دولتیاری و شاکرمی و ... دارد که احتمالا" در آینده بیشتر مطرح خواهند شد.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٣:٢٩ - ١٣٩٧/٠٤/١٩
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
"ترجمه و توضیح دعای روز دوشنبه"
تهیه کننده : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

ترجمه دعای روز دوشنبه:
به نام خداوند بخشنده مهربان
ستایش مخصوص خدایی است که هنگام خلقت آسمانها و زمین هیچکس را به حضور نخواست، و از مشورت بی نیاز بود.
وهنگام آفریدن جنبندگان و مخلوقات، مُعین و شریک و پشتیبان و یاوری نگرفت.
در اِلهیَّت( اولوهیت) بی شریک و انباز ودر عین یکتایی برای آفرینش عالم، از مُعاون و شریک بی نیاز بود.
زبانها از حق وصفش عاجز،
و عقلها از کنه معرفتش مدهوش، گردنکشان در مقام هیبتش خوار و متواضع،
و بزرگان از هراس قهرش پست و حقیر ، هر بزرگی در مقابل عظمت او رام و ذلیل است.
پس [خالقا]ستایش ابدی جامع و کامل و پی در پی مخصوص توست،
و درود ابدی و تحیت دائمی تو بر رسول تو باد.
بار الها(خدایا) تو اول این روز را خیر و صلاح ، وسط آن را پیروزی و آخرش را کامروایی بخش،
و پناه می برم به تو از آن روزی که اول آن فَزَع ، و ترس وسطش جزع و فریاد، و آخرش درد و رنج است.
خدایا از هر نذر و عهد، و وعده ای که کردم ، و به آن وفا نکردم، از تو آمرزش می طلبم،
وباز از تو در خواست می کنم، در ظلمی که به بندگان تو کردم، و حقی که برمن دارند، که به لطف و کرمت ادا فرمایی،
پس هرکس از بندگان تو با کنیزان توکه مظلمه ای از او بر من است، که ستمی بر او کرده ام،
چه به شخص او
و چه به آبروی او
یا در مال و اهل و عیال او
فرزندان او
یا غیبتی از او کرده ام
یا براو بار گرانی نهاده ام،
به سبب حب نفس،
یا هوای ریاست
یا به کبر و حسد،
ویا ریا و عصبیت،
به هر کس ستم کرده ام،
از غایب و حاضر
و زنده و مُرده
که دستم از ادای حق او کوتاه
و مجالم از پرداختنش تنگست
و نتوانم از او حلیت( حلالیت) خواست
پس تو ای کسیکه مالک حوائج و نیازهای خلقی
وبه محض خواست تو، و در آن اراده ی تو همه حاجتها مستجاب است
از تو در خواست می کنم ، که بر محمد و آل محمد درود فرستی،
و آن بنده را که بر او ستمی کرده ام
هرگونه خواهی از من راضی گردانی
و مرا از جانب خود رحمتی بی حد عطاکنی،
که آمرزش تو را نقصان و بخشش ترا زیان نرساند، ای مهربانترین مهربانان عالم
خدایا به من در این روز دوشنبه دو نعمت از جانب خود عطا فرما
که آن دو یکی سعادت در اول روز به طاعت توست
و دوم نعمت در آخر روز به آمرزش تو
ای کسیکه خدایی بس تراست و گناهان را جز تو کسی نتواند بخشید.
توضیح دعای روز دوشنبه:
در این دعابعد از نام خدای رحمن و رحیم؛ قدرت قاهره و مطلق خدارا به سالک و نیایشگر تفهیم می کند و همه ی قدرت نمایی و آثاری که خلق کرده است همه را خودش با توان بالایی که دارد، بدون شریک و معاون و دستیار ایجاد کرده است.خدای قادر در خلقت آسمان و زمین و آنچه که بین آسمان و زمین قرار دارد؛ از جمادات و نباتات و جنبندگان و حیوانات و .... همه را با قدرت بی مثالش به تنهایی خلق کرده است.
خداوند شریک و همسر و معاون ندارد، به قول شاعر؛
هر آنچه دیده بیند
خدایش آفریده
البته باید اضافه کرد دیده و ندیده را همه خداوند بوجود آورده است.
رُک و پوست کنده باید گفت و اقرار آورد که در چیستی خدا همه ی عقول عاجزند و تنها دیدن آثار صُنع او دریایی از حیرت و شگفتی و ناتوانی ، و تعجب و تفکر را در بزرگی و دانایی خداوند به روح و روان انسانهای متفکر نشان می دهد و بر طبق دعای روز دوشنبه، عقلها از کنه معرفتش مدهوش و متعجب، و بزرگان و صاحبان قدرت و ثروت از ترس هیبت و دانایی و عظمتش رام و حقیر و ذلیل می شوند. خداوند تنها وجود ازلی و ابدی و قادر و مطلق است که قوام هستی در دست دارد و در افتادن با او پذیرش شکست و ذلت ابدی است همانطور که حضرت علی ( ع) فرده است؛ " من صارع الحق صرعه" یعنی هرکه باحق در افتد ور افتد. و به عبارت دیگر هرکه باحق کشتی بگیرد زمین خواهد خورد.[1]
بنابراین ستایش مُدام و پی در پی مخصوص خداست، که برای هدایت بشر و صاحبان عقول پیامبر فرستاد همان خدایی که پیوسته بر او و پیامبرش درود باد، سالک در این روز خیر و صلاح و پیروزی و کامروایی را درخواست می کند و ازخداوند قادر توانا عاجزانه می خواهد ، که ترس و فریاد و وحشت و رنج را در این روز از او دور نماید.
سالک و نیایشگر در این روز دوشنبه از خدای بزرگ می خواهد، که هر نذر و وعده و قول و قراری که کرده ام ، ولی آنها را ادا نکرده، و بجا نیاورده است، خداوند با دیده ی اغماز نگاه کند، و به آنها که حق و حقوقی به گردنش دارند، و از دنیا رفته اند و یا مهاجرت کرده اند و سالک نمی تواند آنها را از خود راضی و خشنود نماید، و به عبارت دیگر هرظلمی که به بندگان خدا کرده است ، خداوند متعال آنها را به لطف و کرمش ادا فرماید. انسان در اثر حسادت و کبر و حرص گناهان فراوانی انجام می دهد، این یک واقعیت است که حق الناس به گردن برخی از انسانها هست ، و گاه با زبان و عمل آبروی کسی را می بریم، ویادر حق زن و

بچه و یتیمان

و کنیزان و وابستگان اشخاصی ستم روا داشته ایم.و انسان نمی تواند حق آنها را بپردازد.واز آنها حلالیت بطلبد. بنابراین، سالک از خداوند میخواهد به حق مقربان در گاهش آن صاحبان حق را از او راضی کند.
و خاضعانه، به خدا عرض می کند، خدایا تو قادری که آن صاحبان حق را از وی راضی کنی،
سالک دراین روز دوشنبه از خداوند، خواهان دو نعمت سعادت و آمرزش است سعادت با اطاعت کردن حق رابطه ی معناداری بوجود می آورد ، و نهایت به آمرزش سالک از جانب خداوند قادر ختم می شود ، که به عبارت پایانی دعا ؛ "ای خدا گناهان را جز تو کسی نتواند ببخشد."
و هر شفاعت کننده، فقط به اِذن خدا می تواند شفاعت نماید.

[1]- نهج البلاغه ؛ حضرت علی (ع)- حکمت ۴۰۰
|

احمد لطفی ١٦:٥٠ - ١٣٩٧/٠٤/٢٠
Ahmad Lotfi:
"ترجمه و توضیح دعای روز سه شنبه"
تهیه کننده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

ترجمه دعای روز سه شنبه:
به نام خداوند بخشنده مهربان
حمد و ستایش مخصوص خداست، و لایق او و حق اوست،
چنان ستایشی که سزاوار اوست، حمد بسیار
وپناه می برم به خدااز شر نفس خود،
زیرا نفس امّاره انسان را به کارهای زشت ناروا سخت، وامیدارد.
جز آنکه خدا به لطف خاص خود آدمی را نگهدارد

وپناه می برم به خدا از شر شیطان که پیوسته گناهی بر سر گناه من می افزاید وبه اوپناه می برم،از جور و ظلم هر ستمکار فاجر و سلطان ظالم و دشمن قوی و قاهر
بار خدایا مرااز سپاه خود قرار ده، که سپاه تو منحصرا" همیشه فاتح و غالب اند.
و مرا از حزب خود مقرر فرما که حزب تو منحصرا" پیوسته فیروزند
و مرا از دوستان خود قرار ده، که البته دوستان تو در در دوعالم هیچ ترس و اندوهی در دل ندارد.
خدایا دین مرا اصلاح فرما که دین مایه حفظ همه شئون من است
و عالم آخرتم را اصلاح فرما که آنجا خانه ی قرار( استقرار) من است.
وجایگاه فرار من از مردم پست و فرومایه دنیاست.
و عمر و حیاتم را مایه زیادتی هر کار خیر قرار ده
و مرگ مرا موجب راحتی از هر گونه شرور گردان
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد ختم پیغمبرانت
و بر تمام عده ی رسولانت،
و برآل اطهار او، که پاک و پاکیزگان عالمند
وبر اصحاب برگزیده ی او ، که از نیکان جهانند
ومرا در این روز سه شنبه، سه چیز عطا فرما
نخست آنکه هرچه گناه کرده ام همه را ببخش
و دوم هر غمی در دل دارم همه را زایل گردان
سوم هر دشمنی دارم، تو دفع آن دشمن کن
به حق نام خدا که بهترین نامهاست
من به نام خدا که آفریننده زمین و آسمان است، از خود دفع هر گونه شر و ناگواریها می کنم،
که اول آن غضب و سَخَط خداست
و هم می طلبیم به نام او هر محبتی را که اول آنها رضای خداست
پس تو ای خدای صاحب کرم و احسان
ختم و پایان کار مرا از نزد خودمغفرت و آمرزش فرما
بار خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد و تسریع در فرجشان بنما
***

توضیح دعای روز سه شنبه:
در روایت داریم، کارها را با نام خدا و بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کنید ، تا کارشما ابتر و منقطع و بی فایده نگردد.[1]
در تمام دعاها آغازشان به نام خدای رحمان و رحیم است.
دراین دعا بعد از نام خدا ، شایستگی حمد و سپاس را مخصوص خدا می داند، و حقیقتا" هم خالق حکیم لایق هر نوع سپاس و ستایش است.

انسان موجودی عاطفی است، دارای قدرت انس و عادت به یکسری رفتارها و پدیده هاست، در عین حال دارای ویژگی فراموشی و اشتباه هم هست ، به همین خاطر ازنفس اماره و هوای نفس در امان نیست. یوسف پیامبر در مقابل شیطنتهای زلیخا به خدا عرض کرد ، خدایا نفس امّاره دارد مرا اذیت می کند ، خودت به فریادم برس. ( ان نفس لاماره بالسوء)
سالک هم به خدا عرض می کند، به خدا پناه می برم از شرّ نفس امّاره، زیرا نفس امّاره انسان را به کارهای زشت و گناه وامیدارد.و خداوند با لطف خود می تواند انسان را از این وسوسه ها در امان نگه دارد.
نیایشگر در دعای رو ز سه شنبه به خدا عرض می کند ، خدایا مرا از شر شیطان وسوسه گر، که به انواع ترفندها قصد به گناه انداختن مرا دارد، به تو پناهنده می شوم، تامرا از جور هر ستمکار اعم از شیاطین جنی و انسی و سلطان ظالم و دشمن قوی محفوظ بدار.
سالک دیندار، از خدا می خواهد که وی راجزو حزب و سپاهش قرار دهد، زیراسپاه حق همیشه فاتح و غالب است.

در ادامه سالک، از خدای بزرگ می خواهد؛او را جزودوستانش قرار دهد، زیرا دوستان خدا در عالم دنیا و آخرت خوف و اندوه و ترس در دلشان نیست.
در فراز بعدی سالک از خداوند عاجزانه می خواهد ، دین وی را اصلاح کند، زیرا دین عامل قوام و دوام و حافظ تمام شئون زندگی انسانهاست .

سالک خداپرست ، از خدا اصلاح آخرتش را خواهان است.، زیرا آخرت جایگاه استقرار و منزل اخروی اوست، از طرفی نیزعالم آخرت، جایگاه فرار انسان از دستِ مردم پست و فرومایه است.
دراین دعا انسان موحد و شیعه از خداوند عمر با برکت می خواهد ؛ تا باعمرش کارهای نیک انجام دهد،
نیایشگر، در این دعا از خداوند می خواهدمرگش را موجب آسایش و راحتی وی از هر گونه شر قرار دهد.

در این دعا بعد از درود و صلوات بر تمام پیامبران و سید انبیاء و ائمه ی اطهار و اصحاب پیامبر سالک الی الله،سه در خواست از خداوند دارد:
۱- خداوند تمام گناهانش را ببخشد
۲- همه ی غمهایش را زایل گرداند
۳-دفع شر دشمنان( شر دشمنان را دفع نماید)
در فراز پایانی دعا، سالک؛ از خداوند دفع هر گونه شر و عاقبت به خیری و مغفرت و آمرزش و رضای خالق را از خدایش درخواست می کند . امید است همه ی ما عاقبت به خیر شویم.
انشاء الله
پی نوشته:
[1]- حدیث پیامبر اسلام (ص)در کتاب بحارالانوار - جلد۷۳- صفحه ۳۰۵
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٩:٥٧ - ١٣٩٧/٠٤/٢٤
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
"ترجمه و توضیح دعای روز چهار شنبه"
تهیه کننده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

ترجمه ی دعای روز چهار شنبه:
ستایش مخصوص خداست، که شب را لباس و پوشش خلق قرار داد
و خواب را قوّت و آسایش مردم،
و روز را برای جنبش و کار،
ای خدا تو سزاوار حمدی،
که مرا از خوابگاهم بر انگیختی
و اگر می خواستی خواب مرا ابدی قرار می دادی
[ای خدا توسزاوار حمدی]، آن حمدی که دائم و پیوسته و بیحد و ابدیست، و خلایق شمار آن نتوانند.
ای خدا ستایش ترا سزاست،
که عالم را خلق کردی ، و نیکو آراستی
و هرچیزی را حدی مقرر فرمودی
تو میراندی و زنده کردی
بیمار کردی و شفا بخشیدی
وسلامتی دادی و مبتلا ساختی
[خدایا]توبرکل عالم حاکمی
و برتمام ملک وجود متصرف و محیطی
ای خدا ترا به دعا می خوانم، مانند کسیکه وسیله او ضعیف شده و کارش به بیچارگی کشیده، و اجلش نزدیک گردیده ،
و آرزویش در دنیا تدریجا" اندک شده،
و حاجتمندیش به رحمت و کرم تو بسیار شدت یافته،
و به سبب تقصیر در طاعت ، اندوه و حسرتش عظیم، و لغزش و خطایش بسیار است
و با توبه خالص، به ذات بزرگوار تو روی آورده است.
پس درود فرست بر محمد خاتم رسولانت
وبر اهل بیت او که که پاکان و پاکیزگان عالمند،
و شفاعت محمد (ص) و آلش را روزی من گردان ،
و مرا از صحبت او محروم مگردان،
که تویی مهربانترین مهربانان
بار خدایا در این روز چهار شنبه، بر من چهار چیز مقرر فرما
ومرا در طاعت خود نیرومند کن
ودر عبادتت با نشاط گردان
ودر هوایت راغب و مشتاق ساز
و از آنچه موجب عذاب درد ناک توست
دور و بی رغبت فرما
که ترا هر چه خواهی ، لطف و رحمت نا منتهایت
بارالها( بار خدایا)، درود فرست بر محمد و آل محمد
***************

توضیح دعای روز چهارشنبه:
به نام خداوند بخشنده مهربان
ستایش و حمد بیکران مخصوص خدائیست، که شب را آفرید تا مردم و برخی از خلایق در بطن آن بیاسایند، و با خوابیدن در دل شب ، تجدید قوا نمایند و روز را آفرید تا مردم و برخی از مو جودات در آن به کار و تلاش بپردازند.
بازهم خدا را سپاس، که ما را توان بخشید ، و از خواب بیدار کرد تا دوباره به کار و تلاش و فعالیت مجدد
مبادرت ورزیم، چون خواب ، برادر مرگ ا‌‌ ست، و اگر روح از بدن جدا شود ، فرد دیگر نمی تواند به حیات دنیوی خود ادامه دهد. بنابراین بخاطر این که عطای عمر دوباره از جانب خدا ست، و ما بعد از خوابیدن دوباره به زندگی ادامه می دهیم، شایسته است که باید مُدام و پیوسته شکر گزار حق تعالی باشیم.
هیچ کس نمی تواند شکر گزار این همه نعمت باشد، که خدا وند به ما داده است. واقعیت این است که همه ی آنچه به انسان داده شده است عاریه ای و کوتاه مدت است، و مالک حقیقی تمام مایملک عالم و آدم خداوند منزه و پاک است.
خداوند عالم را آفرید، و به موجودات عالم هستی، تعادل و تناسب عنایت کرد ، هدف از خلقت و ایجاد تولد و مرگ و دوباره بر انگیختن آدمی ، برای آن است، که افراد چگونه به معیارهایی که خداوند تعیین کرده است عمل می نمایند؟( سوره ملک - آیه ی دوم)
خداوند درد و درمان و ابتلا و شفا را مدیریت می کند و همه ی درد و رنج ودرمان و سلامتی بدست خداوند سبحان است.
خداوند حاکم برهستی و اشراف برمحیط را دارد، و صاحب واقعی و حقیقی ملک و هستی است، انسان موحد بر خدا توکل می کند ، و با زبان دعا و دل شکسته؛ ضعیفی و بیچارگی خود را به خالقش عرضه می کند.، که عمرش به عنوان سرمایه ی دنیا و عقبایش به بیهودگی گذرانده است، و اجلش نزدیک و در حال مُردن و وارد شدن به عالم برزخ است. انسان رنجدیده و مفلوک وخطا کار، نیازمند رستگاری و توجه بیشتر خداوند است، و دوست دارد ، خداوند با کرم و لطف و رحمتش با وی برخورد کند، هرچند که وی بنده ی خوب و وظیفه شناسی نبوده است.
سالک ، در اثر عملکرد ضعیفش، دچار اندوه و افسردگی و حسرت شده، وبا التماس فراوان روبه جانب حق آورده است، با وجود خطا کاریش ، ولی آخرین تلاشهایش را می کند ، شاید خداوند توبه اش را بپذیرد. به همین خاطر با دل شکسته،خدا را به عظمت و مقام حضرت محمد (ص) و آل او قسم می دهد ، که شفاعت او و آلش را نصیبش گرداند، و مصاحبت با آنهارا برایش مقدر نماید.
سالک و نیایشگر در روز چهارشنبه چهار حاجت از خدا طلب می کند، یکی توان در عبادت و بندگی و عشق و رغبت درکوی حق، و دوری از اعمالی که موجب خشم خداست. در اخر با درود بر پیامبر(ص) و آلش ، به خدا عرض می کند ، تا اور به حق اهل بیت عصمت ببخشاید و حوائجش را برآورده نماید و اورا رستگار کند.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٢:٢٢ - ١٣٩٧/٠٤/٢٤
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
معرفی خاندان خنجر ( خنجر بگ) هابیلی فرخشه کولیوند
نویسنده : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

خنجر فرزند کرم فرزند ططره ( ططربگ)فرزندنطر بگ فرزند شکر بگ فرزند ولد بگ فرزند هابیل.... فرزند فرخشه .. فرزند کولیوند، یکی ازخاندانهاست که در زیر مجموعه ی دودمان ططره و تیره ی هابیل می باشد.
این تیره ، و خاندان در روستاهای تنگه ی خیات ، و پشته خیات و سیل هابیل و تملیه و حاتم آباد، در جنوب شرقی و غرب و شمالِ بخش فیروز آباد شهرستان الشتر واقع شده اند، و سکونت دارند ، البته افرادی از تیره ی هابیل فرخشه در سیمره و برخی از شهرهای استان لرستا ن نیز زندگی می کنند.
تیره ی هابیل فرخشه کولیوند ، در روستاهای خیات و پشته ی خیات و تملیه و حاتم آباد و سیل هابیل ، دارای دودمانهای زیر است:
۱- دودمان ططره
۲- دودمان میسی
۳- دودمان دولتشاه( دولشه)
۴-دودمان مهتاب( مهتاو )
۵- دودمان زواره
۶- دودمان حسن گایاری از خویشان سببی هم در بین هابیلها زندگی می کنند.
ططره یا ططربگ دارا چهار پسر بوده است؛
۱- کرم
۲- کیخا( کُوخا)
۳- هاشم
۴- نظر
کرم فرزندانی چند داشته است، از معروفترین آنها مهراب و خنجر
را می توان نام برد.
در این نوشته به احوالات فرهنگی و اجتماعی خاندان خنجر ( خنجر بگ) فرزند کرم فرزند ططره بطور خلاصه پرداخته می شود.
آنطور که نگارنده از معمرین شنیده است کرم فرزند ططره، دوتا از فرزندانش از جمله مهراو( مهراب) و خنجر در بروجرد درس می خواندند. و بعدها از رجال شناخته شده ی الشتر و سیمره و نور اباد و کُلا" لرستان بوده اند.
مادر خنجر بگ، بیگم سلطان نام داشته است. وی زنی برجسته و با شخصیت بوده اند. این بانو خیلی از زمینهای حواشی" تنگه ی خیات "را برای فرزندانش خریداری می کند و گویا اعقاب این بانو بیشتر در پشت تنگه ی خیات زندگی می کنند.
برخی از فرزندان کرم که در بروجرد درس می خوانند ، قباله ی ملک سیمره رابه کمک دامادشان ، در بروجرد با مبلغی که از طرف نماینده حکومت قاجار تعیین شده است، خریداری می کنند.
این قباله که سالها از عمر آن می گذرد. احتمالا در بین اعقاب خنجر یا مهراب باشد. واین حرکت از دانش آموزانی حداقل سیزده ساله بیانگر درایت و زمان شناسی این بچه های تیز هوش کرم هابیلی می باشند.
فرزندان خنجر :
آنطور که نگارنده، از معمرین تیره ی هابیل شنیده است؛ خنجر بگ دارای دوپسر بوده است ؛
۱- حسینقلی
۲- ایمانقلی
مادر حسینقلی دختر نظر فرزند ططره بوده است. بنابراین رحمه ( رحمت) فرزند نظر، دایی حسینقلی فرزند خنجر بوده است.
فرزندان حسینقلی عبارتند از :
۱- میر اصلان
۲- مصطفی
۳-عبد الکریم
فرزندان مصطفی:
۱- عزت الله
۲-حاج ولی الله
ایشان دو دختر نیز داشته است.
فرزندان عزت الله:
۱- رضا
۲- شگر
۳- عظیم
۴- عزیز
ایشانسه دختر نیز دارد.
از مرحوم میر اصلان نیز سه پسر و یک دختر برجای مانده است.
از مرحوم حاج ولی الله دختری شایسته به نام عذراء برجای مانده است.
فرزندان حاج حاتم بگ فرزند ایمانقلی فرزند خنجربگ به شرح زیر هستند:
۱- محمد خنجری
۲- نور محمد
۳- شریف
۴- محمد حسن
نام خانوادگی اعقاب خنجر فرزند کرم هابیلی در حال حاضر به شرح زیر
می با شند :
۱- خنجری
۲- اکرمی
۳- اصلانی
۴- قلی پور
از خنجری های حال حاضر، به محمد فرزند حاتم بگ می توان اشاره کرد که بازنشسته ی وزارت کشور می با شند.
وی از رجال نامی الشتر و نور آباد و خرم آباد لرستان می باشند. شجره نامه اش به صورت زیر است؛
محمد فرزند حاج حاتم بگ فرزند ایمانقلی فرزند خنجر فرزند کرم فرزند ططره
از اکرمی ها می توان به بانو عُذراء اکرمی فرزند حاج ولی الله ، اشاره کرد. ایشان زنی شایسته و مدیریت خانواده را به عهده دارد و سه پسرش ، هرسه تحصیلات عالی و دارای شغل دولتی می باشند. شجره ی وی از پسر بزرگش به شرح زیراست؛
سجاد فرزند عُذراء فرزند حاج ولی الله فرزند مصطفی فرزند حسینقلی فرزند خنجر فرزند کرم فرزند ططره
از اصلانی ها می توان به عبدالمحمود فرزند میر اصلان فرزند حسینقلی فرزند خنجر فرزند کرم فرزند ططره را می توان معرفی کرد.
از قلی پورها می توان، به هادی قلی پور فرزند حاج عسگر فرزند عبدالکریم فرزند حسینقلی فرزند خنجر فرزند کرم فرزند ططره را می توان اشاره کرد.
اعقاب خنجر فرزند کرم هابیلی ، در روستای پشته ی تنگ خیات، و در شهرستان خرم آباد زندگی می کنند. این خاندان ضمن گرایش به شهر نشینی ، ولی در روستا هم کشاورزی می نمایند، و افراد بازنشسته ی این خاندان در گندمکاری و نخود کاری و عدس، و باغات میوه باتمام وجود در اقتصاد کشور تاءثیر گذارند.
همچنین این خاندان باتوجه به فرزندان باسوادش، مانند سایرین در مراکز صنعتی و سیاسی و فرهنگی و نظامی و...، مشغول به خدمت در جامعه هستنند.
نتیجه:
نگارش این خلاصه، برای معرفی خاندان اهل علمِ خنجربگ فرزند کرم هابیلی می باشند، تیره هابیل که

وابسته به طای

فه فرخشه و ایل بزرگ کولیوند هستند، ازتیرهای شناخته شده و ریشه دار در ایل کولیوند می باشند.
در خاتمه از آگاهان به مسایل ایلات و طوایف تقاضامندم، برای روشنگری اینجانب، اطلاعاتی ارائه فرمایند ، تا دودمانهای ایل کولیوند بیشتر و مناسبتر به تاریخ معرفی شوند.
۲۳ تیرماه سال ۱۳۹۷
|

احمد لطفی - مدرس دانشگاه ١٩:٣١ - ١٣٩٧/٠٤/٢٦
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
" ترجمه و توضیح دعای روز جمعه"
تهیه کننده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه


مقدمه:
روز جمعه سید روزهاست و انجام اعمال نیک از فضیلت بیشتری برخوردار است.
شیعیان معتقدند پیامبر بزرگ اسلام(ص) در روز جمعه متولد شده است . این روز به نوعی عید مسلمین است چون نظافت و عبادت در این روز انجام می شود، استراحت و گاه دیدار با اقوام و دوستان، در آن بیشتر اتفاق می افتد. درهرصورت برای مسلمین روز مقدسی است. و در آخر روز جمعه را روز امام زمان(عج) می دانند.
ترجمه دعای روز جمعه:
به نام خداوند بخشنده مهربان
ستایش مخصوص خداست، که اول است پیش از ایجاد جهان، و احیاء زندگان،
و آخر است پس از فنا و زوال موجودات عالم ،
دانایی است که هرگز چیزی فراموش نکند،
و از نعمتش بر شکر گزاردن کم نگدارد،
و کسیکه دعا کند به درگاهش محروم ننماید،
و کسیکه به او چشم امید دارد، ناامید نگرداند.
خدایا تو را گواه می گیرم، و گواه تو کافی است،
و باز گواه می گیرم تمام فرشتگان تو، و ساکنان آسمانها و حاملان عرش ترا و پیامبران و رسولانی که مبعوث برخلق فرمودی،
وهر چه از انواع گوناگون خلق که آفریدی،
و همه را گواه می گیرم، و گواهی می دهم که تویی خدای عالم،
و جز تو هیچ خدایی نیست، و تو یکتا و بی شریک و بی مثل و مانندی
قول ترا خلاف و و تغییری نخواهد بود،
و گواهی می دهم که حضرت محمد (ص) بنده ی خاص تو و پیغمبر بزرگ توست.
هرچه از بار وحی و رسالت به دوش او نهادی، همه را به بندگان تو رسانید،
و در راه طاعت خدای عزّوَجل، حق کوشش را به جای آورد،
و او به آنچه ثواب نعمتهای هستی حق و حقیقت بود به خلق بشارت داد،
و به آنچه صدق بود ، از عقاب و عذابهای دوزخ بترسانید.
بار خدایا مرا در دین خود تا زنده ام، خواهم که ثابت بداری،
وبه ظلمت گمراهی، دلم را تاریک مگردان ، پس از آنکه به نور هدایت روشن ساختی،
واز جانب خود رحمت خاصم عطا فرما
که همانا تویی بخشندهِ بی عوض
درود فرست بر محمد(ص) و آل محمد،
و مرا از پیروان و شیعیان آن حضرت قرار ده، ودرزُمره ی آن بزرگوار در قیامت محشور گردان،
و مرا توفیق ده بر اداء فریضه روزهای جمعه و بر طاعتهایی که در این روز بر من واجب نموده ای،
و برعطا هاییکه در آن بر اهلش در روز جزا نصیب گردانی، موفق بدار، ای[خدای] عزیز حکیم.
********

توضیح دعای روز جمعه:
بعد از نام خدای دانا و توانا و بخشنده و مهربان،مثل همیشه حمد و سپاس بیکران، مخصوص خدای بزرگ است؛ که اول و آخر و ظاهر و باطن و ازلی و ابدی است.
خداوند پیش از خلقت جهان و زنده کردن و حیات بخشی به موجودات، وجود داشته است، یعنی اولی و ازلی است.
همچنین، خداوند پس از فنا و زوال و نابودی اشیاء و موجودات عالم ، وجود دارد، یعنی آخری و ابدی است.
خداوند حکیم،دانایی است ، که هرگز چیزی را فراموش نمی کند ، عقل محض و عالم و دانای مطلق است.
خداوند بزرگ، غنی بالذات است ، و هرچه بندگان شکر گزاری نمایند، واز او طلب نعمت نمایند خزانه اش خالی نمی شود به عبارت دیگر نعمتش لایزال وتمام نشدنی است، و هر سالک شکر گزاری، هرچه از خالق حکیم در خواست نعمت نمایند ، خزانه ی انعام حق پایان نمی پذیرد.
خداوند به هر نیازمندی که از او کمک بخواهد بنابر مصلحت سالک نیازمند ، او را ناامید نمی کند ، اصلا" درگاه خدا جایگاهی است که ناامیدی در آن راه ندارد. و هر کسی که خالصانه به درگاهش اعلام نیاز نماید، خداوند دعا و درخواستاورا اجابت می کند، و او را از برآوردن نیازش محروم نمی کند.
در حقیقت، هرکه به درگاه خدا چشم امید داشته باشد ، خداوند او را نا امید نگرداند.
سالک راه خدا برای بر آوردن نیازهایش، خدا را گواه می گیرد و گواهی وی را کافی می داند که هیچکس با دعا کردن از درگاهش نا امید و محروم نخواهد شد

سالک خدارا گواه می گیرد، وتمام فرشتگانش از فرش تا عرش و پیامبران و رسولانش که بر مردم مبعوث نموده است تا آنها خلق را بشارت و مژده به پاداش ها نیکی ها و ثوابها، و نذارت و بیم بر عِقاب و تنبیه جرم ها و گناهان دهند، همچنین بر سایر موجوداتی که خداوند خلق کرده است، گواهی می گیرد، که خداوند یکتاست و جز او خدایی نیست . تنها موءثر حقیقی هستی اوست، شریک و مثل و مانندی ندارد، ودر قول و قرار و وعده و عهد و پیمانش خلاف و تغییری نیست.
سالک و نیایشگر به خالقش عرض می کند؛
گواهی می دهم حضرت محمد(ص) بنده ی خاص تو و پیغمبر بزرگ توست، هرچه که خداوندبر او وحی کرده است ، خالصانه آنها را به سمع و نظر خلق رسانده است.
آن حضرت وظایفش را به نحو احسن بجا آورده است.
سالک در آخر ثابت قدمی در دینش را تا در دنیا زنده است، از خدا می خواهد، وی از خدا می خواهد که به ظُلمت گمراهی دلش را تاریک نکند، بعد از آنکه دلش را به نور هدایت روشن کرده است.
بعد از درود بر پیامبر اسلام و اهل بیتش ، از خداوند می خواهد اورا از پیروان و شیعیان آن حضرت قرار ده

د.وی دوست

دارد که در قیامت، با ختم رسولان و امتش محشور گردد.
همچنین از خدای عزیز و حکیم، توفیق اداء انجام فرائض و واجباتی که در روز جمعه باید بجا آورد، و عطاهائی که خدا به اهلش در این روز می دهد، راخواهان است.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٢:٠٥ - ١٣٩٧/٠٤/٣٠
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
" ترجمه و توضیح دعای روز شنبه "
تهیه کننده: احمد لطفی - مدرس دانشگاه

ترجمه دعای روز شنبه :
به نام خداوند بخشنده مهربان
بنام خدا که وِرد زبان پاکان از گناه،
و ذکر دائم پرهیزکاران عالم است،
و بخدای تعالی پناه می برم از جور ستمکاران،
و مکر حسودان و ظلم بیدادگران جهان، و حمد می کنم او را [خدارا]فوق حمد ستایش کنندگان.
خدایا تویی یگانه بی شریک و انباز،
و پادشاه از ملک جهان بی نیاز، که هیچ کس به ضدیت فرمان تو به نزاع در سلطنت برنخیزد،
از تو درخواست می کنم که بر محمد بنده ی خاص و پیغمبر بزرگ، رحمت فرستی،
و مرا شکر نعمتهایت چنان بیاموزی که به منتهای خشنودیت نائل گردم ،
و نیز مرا بر طاعت خود یاری کنی،
و بر ملازمت بندگیت و استحقاق ثوابت، به لطف و عنایت مدد فرمایی،
و بر من ترحم کنی،
که مرا در همه عمر از معصیت بر طاعت خود اعراض دهی،
و مادامی که در این جهانم باقی میداری به کاری موفقم بدار که مرا سودمند باشد، و به علوم و اسرار کتاب خود مرا شرح صدر عطا کن،
و به تلاوت قرآن، گناهم را عفو و محو گردان،
و در دین و ایمان و جسم و جانم را سلامت بخش،
و خُلق مرا خوش کن که آنان که باید با من انس گیرند از من وحشت نکنند،
و با من چنان که در گذشته عمر احسان کردی،
در بقیه عمر هم لطف و احسان فرما، ای مهربانترین مهربانان
توضیح دعای روز شنبه:
بعد از ذکر ویاد خداوند بخشایشگر و مهربان،
سالک و نیایشگر؛دعا را با نام خدایی که پاکان روزگار و معصومینی دور از گناه بر زبان جاری می کنند، آغاز می کند.
همان یاد خدایی که ذکر دائم پرهیزگاران و متقیان عالم در روزگار است،
سالک در آغاز هفته به خدای بلند مرتبه ؛ ازجور و ظلم ستمکاران و مکر و حیله ی حسودان و ظلم بیدادگران دنیا به خدای بلند مرتبه پناه می بَرَد.
سالک و نیایشگر؛ درادامه حمد وسپاس به درگاه خدا می کند ، فوق و برتر از حمد ستایش کنندگان عالم.
بنده ی نیایشگر خدا، عاجزانه خدایش را با صفاتش می ستاید و بعد درخواست خود را می گوید. وی می گوید ؛ " خدایا تو بی همتا و بی نیازی ، و بی شریکی، و پادشاه و مالکی هستی که از ملک جهان بی نیازی، و هیچ قدرتی توان مقابله و ضدیت با فرمان تو، و توان جنگیدن با سلطنت و عظمت ترا و ندارد.
خدایا از تو درخواست می کنم، که بر بنده ی خاصت، حضرت محمد(ص)، پیغمبر بزرگ رحمت فرستی، و به من شکر نعمتهایت را چنان بیاموزی که به منتهای رضایت و خوشنودیت نایل گردم،
خدایا مرا بر طاعت و بندگی خودت یاری فرما
وبرملازمت و پیوستگی در بندگیت، و لیاقت و شایستگی کسب ثوابت، به لطف و کرمت ، یاری فرمایی.
سالک خاضعانه می گوید؛
خدایا برمن ترحم فرما
و در همه ی عمر مرا از معصیت دور فرمایی، و به طاعت خویش فراخوانی
به عبارت دیگر؛
خدایا مرا در تمام عمر از معصیت دور و بر طاعت و فرمانبرداریت راغب و مشتاق و نزدیک نمایی،
و تا عمر دارم و در این جهان باقی هستم، به کاری موفقم کن ، که برایم سود مند باشد.
خدایا مرا به رموز قرآنت آشنا فرما و شرح صدری عنایت کن ، تا با تلاوت آن گناهانم راعفو و محو فرماید ، یعنی نعمت هدایت و توبه از کار بد نصیبم گردد، وبا تلاوت و تدبر در قرآن، در دین و ایمان و جسم و جانم سلامتی ایجاد گردد. همچنین از خداوند درخواست خُلق و خوی خوش می کند تا مردم با او انس و دوستی برقرار کنند، و از وی بعنوان سالک و بنده ی خدا وحشت نکنند.
در فراز آخر دعا ، سالک ازخداوند میخواهد، همانطور که در عمرش، از گذشته تاکنون به او لطف و احسان کرده است، در بقیه ی عمر هم به او لطف و توجه نماید ، زیرا خداوند مهربانترین مهربانان است.

"ترجمه و توضیح دعای روز یکشنبه"
تهیه کننده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

ترجمه دعای روز یکشنبه:
به نام خداوند بخشنده مهربان
به نام خدایی که جز به فضل و رحمتش به چیزی امیدوار نیستم،
و غیر ازعدل و دادش از چیزی نمی ترسم،
وبه جز به قول او و کتاب او به چیزی اعتماد ندارم،
وجز به رشته اخلاص و محبتش به چیزی چنگ نمی زنم،
و به تو پناه می برم ای خدای صاحب عفو و خشنودی از ظلم و تعدی مردم،
وازتغییرات و حوادث ناگوار روزگار و غم و اندوه پی در پی، و پیش آمدهای سخت ناگوار،
و از اینکه عمرم به سر آید و خود را مهیا و آماده سفر آن جهان نکرده باشم،
واز تومی طلبم( ودر خواست می کنم )که رهبری به هر خیر و صلاح و اصلاح امورم فرمایی،
وازتو یاری می طلبم که مرا با هرچه فتح و پیروزی و کامروایی است مقرون سازی،
وتنها از تو خواهانم که مرا لباس عافیت کامل بپوشانی، و سلامتی دائم از هر دردو الم(رنج) عطا کنی،
و به تو پناه می برم ای خدا از وسوسه های شیاطین ،
ودرپناه سلطنت تو از ظلم و جور سلاطین امان می جویم.
پس تو نماز و روزه و طاعتم بپذیر و فردا و پس فردای مرا نیکوتر از این ساعت و روزم قرار ده
و مرا در میان خویشان و قبیله و قوم عزیز گردان،
واز هرشَرِّی در خواب و بیداری

محفوظم دار، که تویی خدای بهترین نگهبانان مردم و مهربانترین اهل عالم
خدایا به درگاه تو آمده، و بیزاری می جویم از امروز و همیشه ایام بعدِ آن از یکایک شرک و کفر و کجروی به درگاهت،
به اخلاص دعا می کنم که در معرض اجابت قرار گیرد، و عمری بر طاعتت پایداری می کنم به امید ثواب تو
پس درود فرست بر محمد (ص) که بهترین خلق تو و خواننده خلق به سوی معرفت و توحید توست،
و مرا عزیز گردان به عزت ابدی خود، که ذلت از پی آن نیست ،
و محفوظ بدار به دیده ی عنایت خودکه خواب نخواهد داشت،
و کارم به بریدن از مردم و توجه کامل به تو به پایان آرم،
و عمرم را به آمرزش و مغفرت خود ختم کن، که تو بسیار بخشنده و مهربانی
بار خدایا درود فرست بر محمد(ص) و آل محمد، و تسریع در فرج آنان بنما
****
توضیح دعای روز یکشنبه:
مقدمه؛
بارهااز قرآن و مجالس وعظ روحانیون خوانده و شنیده ایم که در قرآن تدبر کنید . قرآن کلام خداست،که خداوند با مخلوقات و بندگانش از جن تا انس سخن گفته است. و به وسیله ی قرآن راه هدایت را آموزش داده است، ودعاها نیز که سخنان بندگان خدا با خالق حکیم است، در روایت داریم : " اگر می خواهید خدا با شما سخن بگوید، قرآن بخوانید، و اگر می خواهید شما با خدا سخن بگوئید، دعا بخوانید."(محمدی ری شهری- میزان الحکمه، دار الحدیث- ج۳، ص ۲۵۲۴)
باتوجه به اهمیت موضوع، و سخنان بالا تدبر در قرآن و دعا ما را با دو ضرورت مواجه کرده است.
ا-افراد مسلمان ضرورت دارد به زبان فصیح عربی که زبان قرآن است آشنا شوند و در این باره به آنها آموزش داده شود، تا معنای آنچه را که می خوانند ، درک نمایند.
۲- افراد متخصص، قرآن و متون ادعیه و احادیث مذهبی را با زبان ملی و محلی کشورشان ترجمه نمایند، تا به مفهوم و حقیقت متون آنها بیشتر آشنا شوند.
درک ما بخاطر جلب ثواب، گاهی فقط به روخوانی وصحیح خواندن عبارات زبان عربی از جمله قرآن مجید و ادعیه ی وارده از ناحیه ی معصومین ، اکتفا می کنیم و ممکن است سالها به این امر مبادرت ورزیم ، ولی دانایی و ثواب زیادی نصیب ما نشود ، زیرا ثواب به اندازه ی عقل و درایت انسان در انجام واجبات و مستحبات مورد سنجش قرار می گیرد. بنابراین بزرگان ما در کتب ادعیه و قرآن ، متون آنها را ترجمه می نمایند. و افراد جامعه بندرت از آن ترجمه ها استفاده می کنند. امیداست در کنار کنار خواندن با زبان عربی فصیح، به ترجمه ی فارسی آن متون نیز توجه و تدبر کنند.تا موجب بالندگی و رشد و کمال گردند.
سیری در دعای روز یکشنبه :
در این دعا بسان آغاز هر کاری، با نام خالق بخشنده و مهربان، که کلید در گنج حکیم است، این دعا نیز با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز شده است.
ما آدمها که در تمام زمینه ها محتاج داور مطلق وبی نیاز هستی بخش هستیم ، خدا را بانام کاملش الله؛ که مستجمع جمیع کمالات است، با صفت جهانشمول رحمن ، و صفت و یژ ه ی موءمن نواز رحیم، اورا میخوانیم و کلامهای بعدی را به محضرش عرضه می کنیم.
در این دعا ابتدا با عبارتی که مکمل دعای؛ "الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک"یعنی خدایا با فضل و رحمتت با ما رفتار کن، چون اگر با عدلت اعمال ما را مورد ارزیابی و سنجش قرار دهی، افراد کم و انگشت شمار ی
اهل نجات و رستگا ی خواهند بود. بنابراین سالک نیایشگر؛ امیدوار به فضل و رحمت خداست و صراحتا" از اجرای عدل الهی بیمناک است ، زیرا رفتار و اعمال ما کاملا" میزان و منطبق با دستورات خداوند نمی باشد، به همین خاطر انسانهای خدا ترس، و با تقوا در حالت خوف و رجاء به سر می برند.
سالک نیایشگر؛ در این دعا اع

تمادش به کلام و دستورات خداست که در قرآن به عنوان منشور وحدت مسلمین آمده است.بنابراین مباحث، سالک راه خدا؛ کلام حق را راهگشای حل مسائل و مشکلات زندگیش می داند. و از محتوا ومعنایش باتوجه به امامن بعنوان مفسران حقیقی دین بهره برداری می کند. سالک راه خدا، به ریسمان الهی که قرآن و عترت رسول الله(ص) هستند ، چنگ می زند زیرا خداوند دارای اخلاص و لطف و مهربانی است.
برخی از مردم ستمکارند ، به همین خاطر در این دعا ، ازظلم و تعدی مردم به خدا پناه می برد، در حقیقت اگر انسان در پناه پناهگاه و جایگاه اَمن خدا نباشد، حوادث ناگوار و ناملایمات روزگار انسان را از پا می اندازد.
سالک می ترسد مرگش زودتر از عاقبت به خیریش فرا برسد، و با دستِ خالی و بدون هیچ ثواب و اندوخته ی معنوی ای از دنیا برود ، آن گاه بدون آماده شدن سفر آخرت ، مرگش فرا رسد.
سالک خواستار رهبری و هدایت خداوند در همه ی امور زندگیش می باشد. و از
خداوند فتح و نصرت الهی را برای موفقیتش در امور مختلف زندگی و رستگاری در آخرت را خواهان است.
سالک از خدای بزرگ، نعمت سلامتی، امنیت و عاقبت به خیری را از آن ذات بی مثال تقاضا می کند. همچنین از جور پادشاهان و صاحبان قدرت و ثروت به خدا

پناه می برد.
سالک در این دعا؛ قبولی طاعات و عباداتش ازجمله نماز و روزه را ازحضرت حق مسئلت می نماید.
در دنیای پرشتاب و تغییر و پر از زرق و برق ، و چند رنگی ، ازبس در جامعه، انحرافات اخلاقی و اجتماعی، و تهمت ناروا و غیبت و سخن چینی و دخالت بیجا در امور یکدیگر وجود دارد، عدم همبستگی و کاهش ارتباطات بین خویشان و قوم و قبیله و... در جامعه عادی شده، و افزایش یافته است، سالک و نیایشگر از خداوند خواهان عزتمندی و قابل پذیرش شدن را دربین اقوام و جامعه و مردم کشورش می باشد.
سالک از خداوند؛ خواستار دفع شر اشرار و معاندان در تمامی اوقات چه شب و چه روز و چه در بیداری و یا خواب است، زیرا خداوند بهترین حامی و نگاهبان بیدار و مهربان است.
سالک الی الله از کفر و شرک و نفاق بیزاری می جوید و از خالق حکیم استعانت در این مسیر را دارد. سالک به امید رستگاری و پاداش و جمع ثواب و توشه ی اخروی درتلاش است، تا با عبادت و بندگی عمرش را سپری نماید. بنابراین با درود بر پیامبر(ص) و خاندان پاکش، خواستار عزت ابدی و آمرزش گناهانش می باشد.

"ترجمه و توضیح دعای روز دوشنبه"
تهیه کننده : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

ترجمه دعای روز دوشنبه:
به نام خداوند بخشنده مهربان
ستایش مخصوص خدایی است که هنگام خلقت آسمانها و زمین هیچکس را به حضور نخواست، و از مشورت بی نیاز بود.
وهنگام آفریدن جنبندگان و مخلوقات، مُعین و شریک و پشتیبان و یاوری نگرفت.
در اِلهیَّت( اولوهیت) بی شریک و انباز ودر عین یکتایی برای آفرینش عالم، از مُعاون و شریک بی نیاز بود.
زبانها از حق وصفش عاجز،
و عقلها از کنه معرفتش مدهوش، گردنکشان در مقام هیبتش خوار و متواضع،
و بزرگان از هراس قهرش پست و حقیر ، هر بزرگی در مقابل عظمت او رام و ذلیل است.
پس [خالقا]ستایش ابدی جامع و کامل و پی در پی مخصوص توست،
و درود ابدی و تحیت دائمی تو بر رسول تو باد.
بار الها(خدایا) تو اول این روز را خیر و صلاح ، وسط آن را پیروزی و آخرش را کامروایی بخش،
و پناه می برم به تو از آن روزی که اول آن فَزَع ، و ترس وسطش جزع و فریاد، و آخرش درد و رنج است.
خدایا از هر نذر و عهد، و وعده ای که کردم ، و به آن وفا نکردم، از تو آمرزش می طلبم،
وباز از تو در خواست می کنم، در ظلمی که به بندگان تو کردم، و حقی که برمن دارند، که به لطف و کرمت ادا فرمایی،
پس هرکس از بندگان تو با کنیزان توکه مظلمه ای از او بر من است، که ستمی بر او کرده ام،
چه به شخص او
و چه به آبروی او
یا در مال و اهل و عیال او
فرزندان او
یا غیبتی از او کرده ام
یا براو بار گرانی نهاده ام،
به سبب حب نفس،
یا هوای ریاست
یا به کبر و حسد،
ویا ریا و عصبیت،
به هر کس ستم کرده ام،
از غایب و حاضر
و زنده و مُرده
که دستم از ادای حق او کوتاه
و مجالم از پرداختنش تنگست
و نتوانم از او حلیت( حلالیت) خواست
پس تو ای کسیکه مالک حوائج و نیازهای خلقی
وبه محض خواست تو، و در آن اراده ی تو همه حاجتها مستجاب است
از تو در خواست می کنم ، که بر محمد و آل محمد درود فرستی،
و آن بنده را که بر او ستمی کرده ام
هرگونه خواهی از من راضی گردانی
و مرا از جانب خود رحمتی بی حد عطاکنی،
که آمرزش تو را نقصان و بخشش ترا زیان نرساند، ای مهربانترین مهربانان عالم
خدایا به من در این روز دوشنبه دو نعمت از جانب خود عطا فرما
که آن دو یکی سعادت در اول روز به طاعت توست
و دوم نعمت در آخر روز به آمرزش تو
ای کسیکه خدایی بس تراست و گناهان را جز تو کسی نتواند بخشید.
توضیح دعای روز دوشنبه:
در این دعابعد از نام خدای رحمن و رحیم؛ قدرت قاهره و مطلق خدارا به سالک و نیایشگر تفهیم می کند و همه ی قدرت نمایی و آثاری که خلق کرده است همه را خودش با توان بالایی که دارد، بدون شریک و معاون و دستیار ایجاد کرده است.خدای قادر در خلقت آسمان و زمین و آنچه که بین آسمان و زمین قرار دارد؛ از جمادات و نباتات و جنبندگان و حیوانات و .... همه را با قدرت بی مثالش به تنهایی خلق کرده است.
خداوند شریک و همسر و معاون ندارد، به قول شاعر؛
هر آنچه دیده بیند
خدایش آفریده
البته باید اضافه کرد دیده و ندیده را همه خداوند بوجود آورده است.
رُک و پوست کنده باید گفت و اقرار آورد که در چیستی خدا همه ی عقول عاجزند و تنها دیدن آثار صُنع او دریایی از حیرت و شگفتی و ناتوانی ، و تعجب و تفکر را در بزرگی و دانایی خداوند به روح و روان انسانهای متفکر نشان می دهد و بر طبق دعای روز دوشنبه، عقلها از کنه معرفتش مدهوش و متعجب، و بزرگان و صاحبان قدرت و ثروت از ترس هیبت و دانایی و عظمتش رام و حقیر و ذلیل می شوند. خداوند تنها وجود ازلی و ابدی و قادر و مطلق است که قوام هستی در دست دارد و در افتادن با او پذیرش شکست و ذلت ابدی است همانطور که حضرت علی ( ع) فرده است؛ " من صارع الحق صرعه" یعنی هرکه باحق در افتد ور افتد. و به عبارت دیگر هرکه باحق کشتی بگیر

د زمین خواهد خورد.[1]
بنابراین ستایش مُدام و پی در پی مخصوص خداست، که برای هدایت بشر و صاحبان عقول پیامبر فرستاد همان خدایی که پیوسته بر او و پیامبرش درود باد، سالک در این روز خیر و صلاح و پیروزی و کامروایی را درخواست می کند و ازخداوند قادر توانا عاجزانه می خواهد ، که ترس و فریاد و وحشت و رنج را در این روز از او دور نماید.
سالک و نیایشگر در این روز دوشنبه از خدای بزرگ می خواهد، که هر نذر و وعده و قول و قراری که کرده ام ، ولی آنها را ادا نکرده، و بجا نیاورده است، خداوند با دیده ی اغماز نگاه کند، و به آنها که حق و حقوقی به گردنش دارند، و از دنیا رفته اند و یا مهاجرت کرده اند و سالک نمی تواند آنها را از خود راضی و خشنود نماید، و به عبارت دیگر هرظلمی که به بندگان خدا کرده است ، خداوند متعال آنها را به لطف و کرمش ادا فرماید. انسان در اثر حسادت و کبر و حرص گناهان فراوانی انجام می دهد، این یک واقعیت است که حق الناس به گردن برخی از انسانها هست ، و گاه با زبان و عمل آبروی کسی را می بریم، ویادر حق زن و بچه و یتیمان

و کنیزان و وابستگان اشخاصی ستم روا داشته ایم.و انسان نمی تواند حق آنها را بپردازد.واز آنها حلالیت بطلبد. بنابراین، سالک از خداوند میخواهد به حق مقربان در گاهش آن صاحبان حق را از او راضی کند.
و خاضعانه، به خدا عرض می کند، خدایا تو قادری که آن صاحبان حق را از وی راضی کنی،
سالک دراین روز دوشنبه از خداوند، خواهان دو نعمت سعادت و آمرزش است سعادت با اطاعت کردن حق رابطه ی معناداری بوجود می آورد ، و نهایت به آمرزش سالک از جانب خداوند قادر ختم می شود ، که به عبارت پایانی دعا ؛ "ای خدا گناهان را جز تو کسی نتواند ببخشد."
و هر شفاعت کننده، فقط به اِذن خدا می تواند شفاعت نماید.

[1]- نهج البلاغه ؛ حضرت علی (ع)- حکمت ۴۰۰

Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
"ترجمه و توضیح دعای روز سه شنبه"
تهیه کننده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

ترجمه دعای روز سه شنبه:
به نام خداوند بخشنده مهربان
حمد و ستایش مخصوص خداست، و لایق او و حق اوست،
چنان ستایشی که سزاوار اوست، حمد بسیار
وپناه می برم به خدااز شر نفس خود،
زیرا نفس امّاره انسان را به کارهای زشت ناروا سخت، وامیدارد.
جز آنکه خدا به لطف خاص خود آدمی را نگهدارد

وپناه می برم به خدا از شر شیطان که پیوسته گناهی بر سر گناه من می افزاید وبه اوپناه می برم،از جور و ظلم هر ستمکار فاجر و سلطان ظالم و دشمن قوی و قاهر
بار خدایا مرااز سپاه خود قرار ده، که سپاه تو منحصرا" همیشه فاتح و غالب اند.
و مرا از حزب خود مقرر فرما که حزب تو منحصرا" پیوسته فیروزند
و مرا از دوستان خود قرار ده، که البته دوستان تو در در دوعالم هیچ ترس و اندوهی در دل ندارد.
خدایا دین مرا اصلاح فرما که دین مایه حفظ همه شئون من است
و عالم آخرتم را اصلاح فرما که آنجا خانه ی قرار( استقرار) من است.
وجایگاه فرار من از مردم پست و فرومایه دنیاست.
و عمر و حیاتم را مایه زیادتی هر کار خیر قرار ده
و مرگ مرا موجب راحتی از هر گونه شرور گردان
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد ختم پیغمبرانت
و بر تمام عده ی رسولانت،
و برآل اطهار او، که پاک و پاکیزگان عالمند
وبر اصحاب برگزیده ی او ، که از نیکان جهانند
ومرا در این روز سه شنبه، سه چیز عطا فرما
نخست آنکه هرچه گناه کرده ام همه را ببخش
و دوم هر غمی در دل دارم همه را زایل گردان
سوم هر دشمنی دارم، تو دفع آن دشمن کن
به حق نام خدا که بهترین نامهاست
من به نام خدا که آفریننده زمین و آسمان است، از خود دفع هر گونه شر و ناگواریها می کنم،
که اول آن غضب و سَخَط خداست
و هم می طلبیم به نام او هر محبتی را که اول آنها رضای خداست
پس تو ای خدای صاحب کرم و احسان
ختم و پایان کار مرا از نزد خودمغفرت و آمرزش فرما
بار خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد و تسریع در فرجشان بنما
***

توضیح دعای روز سه شنبه:
در روایت داریم، کارها را با نام خدا و بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کنید ، تا کارشما ابتر و منقطع و بی فایده نگردد.[1]
در تمام دعاها آغازشان به نام خدای رحمان و رحیم است.
دراین دعا بعد از نام خدا ، شایستگی حمد و سپاس را مخصوص خدا می داند، و حقیقتا" هم خالق حکیم لایق هر نوع سپاس و ستایش است.

انسان موجودی عاطفی است، دارای قدرت انس و عادت به یکسری رفتارها و پدیده هاست، در عین حال دارای ویژگی فراموشی و اشتباه هم هست ، به همین خاطر ازنفس اماره و هوای نفس در امان نیست. یوسف پیامبر در مقابل شیطنتهای زلیخا به خدا عرض کرد ، خدایا نفس امّاره دارد مرا اذیت می کند ، خودت به فریادم برس. ( ان نفس لاماره بالسوء)
سالک هم به خدا عرض می کند، به خدا پناه می برم از شرّ نفس امّاره، زیرا نفس امّاره انسان را به کارهای زشت و گناه وامیدارد.و خداوند با لطف خود می تواند انسان را از این وسوسه ها در امان نگه دارد.
نی

ایشگر در دعای رو ز سه شنبه به خدا عرض می کند ، خدایا مرا از شر شیطان وسوسه گر، که به انواع ترفندها قصد به گناه انداختن مرا دارد، به تو پناهنده می شوم، تامرا از جور هر ستمکار اعم از شیاطین جنی و انسی و سلطان ظالم و دشمن قوی محفوظ بدار.
سالک دیندار، از خدا می خواهد که وی راجزو حزب و سپاهش قرار دهد، زیراسپاه حق همیشه فاتح و غالب است.

در ادامه سالک، از خدای بزرگ می خواهد؛او را جزودوستانش قرار دهد، زیرا دوستان خدا در عالم دنیا و آخرت خوف و اندوه و ترس در دلشان نیست.
در فراز بعدی سالک از خداوند عاجزانه می خواهد ، دین وی را اصلاح کند، زیرا دین عامل قوام و دوام و حافظ تمام شئون زندگی انسانهاست .

سالک خداپرست ، از خدا اصلاح آخرتش را خواهان است.، زیرا آخرت جایگاه استقرار و منزل اخروی اوست، از طرفی نیزعالم آخرت، جایگاه فرار انسان از دستِ مردم پست و فرومایه است.
دراین دعا انسان موحد و شیعه از خداوند عمر با برکت می خواهد ؛ تا باعمرش کارهای نیک انجام دهد،
نیایشگر، در این دعا از خداوند می خواهدمرگش را موجب آسایش و راحتی وی از هر گونه شر قرار دهد.

در این دعا بعد از درود و صلوات بر تمام پیامبران و سید انبیاء و ائمه ی اطهار و اصحاب پیامبر سالک الی الله،سه در خواست از خداوند دارد:
۱- خداوند تمام گناهانش را ببخشد
۲- همه ی غمهایش را زایل گرداند
۳-دفع شر دشمنان( شر دشمنان را دفع نماید)
در فراز پایانی دعا، سالک؛ از خداوند دفع هر گونه شر و عاقبت به خیری و مغفرت و آمرزش و رضای خالق را از خدایش درخواست می کند . امید است همه ی ما عاقبت به خیر شویم.
انشاء الله
پی نوشته:
[1]- حدیث پیامبر اسلام (ص)در کتاب بحارالانوار - جلد۷۳- صفحه ۳۰۵

"ترجمه و توضیح دعای روز چهار شنبه"
تهیه کننده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

ترجمه ی دعای روز چهار شنبه:
ستایش مخصوص خداست، که شب را لباس و پوشش خلق قرار داد
و خواب را قوّت و آسایش مردم،
و روز را برای جنبش و کار،
ای خدا تو سزاوار حمدی،
که مرا از خوابگاهم بر انگیختی
و اگر می خواستی خواب مرا ابدی قرار می دادی
[ای خدا توسزاوار حمدی]، آن حمدی که دائم و پیوسته و بیحد و ابدیست، و خلایق شمار آن نتوانند.
ای خدا ستایش ترا سزاست،
که عالم را خلق کردی ، و نیکو آراستی
و هرچیزی را حدی مقرر فرمودی
تو میراندی و زنده کردی
بیمار کردی و شفا بخشیدی
وسلامتی دادی و مبتلا ساختی
[خدایا]توبرکل عالم حاکمی
و برتمام ملک وجود متصرف و محیطی
ای خدا ترا به دعا می خوانم، مانند کسیکه وسیله او ضعیف شده و کارش به بیچارگی کشیده، و اجلش نزدیک گردیده ،
و آرزویش در دنیا تدریجا" اندک شده،
و حاجتمندیش به رحمت و کرم تو بسیار شدت یافته،
و به سبب تقصیر در طاعت ، اندوه و حسرتش عظیم، و لغزش و خطایش بسیار است
و با توبه خالص، به ذات بزرگوار تو روی آورده است.
پس درود فرست بر محمد خاتم رسولانت
وبر اهل بیت او که که پاکان و پاکیزگان عالمند،
و شفاعت محمد (ص) و آلش را روزی من گردان ،
و مرا از صحبت او محروم مگردان،
که تویی مهربانترین مهربانان
بار خدایا در این روز چهار شنبه، بر من چهار چیز مقرر فرما
ومرا در طاعت خود نیرومند کن
ودر عبادتت با نشاط گردان
ودر هوایت راغب و مشتاق ساز
و از آنچه موجب عذاب درد ناک توست
دور و بی رغبت فرما
که ترا هر چه خواهی ، لطف و رحمت نا منتهایت
بارالها( بار خدایا)، درود فرست بر محمد(ص) و آل محمد
*******
توضیح دعای روز چهارشنبه:
به نام خداوند بخشنده مهربان
ستایش و حمد بیکران مخصوص خدائیست، که شب را آفرید تا مردم و برخی از خلایق در بطن آن بیاسایند، و با خوابیدن در دل شب ، تجدید قوا نمایند و روز را آفرید تا مردم و برخی از مو جودات در آن به کار و تلاش بپردازند.
بازهم خدا را سپاس، که ما را توان بخشید ، و از خواب بیدار کرد تا دوباره به کار و تلاش و فعالیت مجدد
مبادرت ورزیم، چون خواب ، برادر مرگ ا‌‌ ست، و اگر روح از بدن جدا شود ، فرد دیگر نمی تواند به حیات دنیوی خود ادامه دهد. بنابراین بخاطر این که عطای عمر دوباره از جانب خدا ست، و ما بعد از خوابیدن دوباره به زندگی ادامه می دهیم، شایسته است که باید مُدام و پیوسته شکر گزار حق تعالی باشیم.
هیچ کس نمی تواند شکر گزار این همه نعمت باشد، که خدا وند به ما داده است. واقعیت این است که همه ی آنچه به انسان داده شده است عاریه ای و کوتاه مدت است، و مالک حقیقی تمام مایملک عالم و آدم خداوند منزه و پاک است.
خداوند عالم را آفرید، و به موجودات عالم هستی، تعادل و تناسب عنایت کرد ، هدف از خلقت و ایجاد تولد و مرگ و دوباره بر انگیختن آدمی ، برای آن است، که افراد چگونه به معیارهایی که خداوند تعیین کرده است عمل می نمایند؟( سوره ملک - آیه ی دوم)
خداوند درد و درمان و ابتلا و شفا را مدیریت می کند و همه ی درد و رنج ودرمان و سلامتی بدست خداوند سبحان

است.
خداوند حاکم برهستی و اشراف برمحیط را دارد، و صاحب واقعی و حقیقی ملک و هستی است، انسان موحد بر خدا توکل می کند ، و با زبان دعا و دل شکسته؛ ضعیفی و بیچارگی خود را به خالقش عرضه می کند.، که عمرش به عنوان سرمایه ی دنیا و عقبایش به بیهودگی گذرانده است، و اجلش نزدیک و در حال مُردن و وارد شدن به عالم برزخ است. انسان رنجدیده و مفلوک وخطا کار، نیازمند رستگاری و توجه بیشتر خداوند است، و دوست دارد ، خداوند با کرم و لطف و رحمتش با وی برخورد کند، هرچند که وی بنده ی خوب و وظیفه شناسی نبوده است.
سالک ، در اثر عملکرد ضعیفش، دچار اندوه و افسردگی و حسرت شده، وبا التماس فراوان روبه جانب حق آورده است، با وجود خطا کاریش ، ولی آخرین تلاشهایش را می کند ، شاید خداوند توبه اش را بپذیرد. به همین خاطر با دل شکسته،خدا را به عظمت و مقام حضرت محمد (ص) و آل او قسم می دهد ، که شفاعت او و آلش را نصیبش گرداند، و مصاحبت با آنهارا برایش مقدر نماید.
سالک و نیایشگر در روز چهارشنبه چهار حاجت از خدا طلب می کند، یکی توان در عبادت و بندگی و عشق و رغبت درکوی حق، و دوری از اعمالی که موجب خشم خداست. در اخر با درود بر پیامبر(ص) و آلش ، به خدا عرض می کند ، تا اور به حق اهل بیت عصمت ببخشاید و حوائجش را برآورده نماید و اورا رستگار کند.

"ترجمه و توضیح روز پنجشنبه"
تهیه کننده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

ترجمه دعای روز پنجشنبه:
به نام خداوند بخشنده مهربان
ستایش مخصوص خداست،
که شب تار را به قدرت کامله از جهان ببرد،
و روز روشن را از لطف و رحمت بجای آن آورد،
و روشنی روز پس از شب تار مرا فرا گرفت،
و در حالیکه متنعم به نعمت اویم.
ای خداچنانکه مرا برای این روز باقی داشتی، برای روزهای بسیار مثل این روز هم باقی بدار
ودرودبر پیامبر خدا محمد(ص) و آل او
فرست،
و مرادراین روز و شبان و روزان دیگر مبتلا مگردان، به غم و درد و اندوه به سبب ارتکاب افعال حرام و کسب گناهان،
و هر خیری که براین روز و در این روز و بعد از این روز مقدر کرده ای مرا نصیب گردان،
و هر شری در این روز و بعد از آن است، از من دفع فرما.
خدایا من به عهد و رشته اسلام به درگاه تو متوسلم ،
وبه حرمت و عظمت قرآن بردرگاه تو متکی هستم
و به مقام حضرت محمد مصطفی(ص) نزد توشفاعت می طلبم
پس بار خدایا کاری را که به بر آمدن حاجتم امیدوار کند، مرابیاموز ای مهربانترین مهربانان
بار خدایا در این روز پنجشنبه پنج چیز به من مقدر فرما، که جز کرم تو گنجایش آن را ندارد.، و جز نعمتهای بی پایان تو طاقت آن نیاورد.
نخست آنکه سلامتی بخش که بر طاعتت توانا باشم
دیگر به عبادتی موفقم گردان که به آن مستحق ثواب عظیم تو شوم
دیگر فی الحال رزق وسیع از طریق حلال نصیبم فرما
دیگر مرا در مواضع بیمناک به امان خود ایمن گردان
دیگر مرا در مواضع بیمناک حوادث پر غم و اندوه عالم در پناه خود آر
و درود فرست بر محمد(ص) و آل محمد و توسل مرا به آن بزرگوار شفیع من قرار ده، و سودمند برای سفر آخرتم گردان تویی مهربانترین مهربانان.
************
توضیح دعای روز پنجشنبه:
بعد از حمد و سپاس و نام و یاد خداوند بخشنده ی مهربان،
سالک و نیایشگر؛ خدا را شکر می کند که خورشید و ماه در مدار خویش شناورند ، وشب و روز به تدبیر و اراده ی الهی ، در امتداد هم بوجود می آیند ، و شب که زایل می شود، روز متولد می شود واین سیاهی شب و سفیدی روز که بر آدمی می گذرد، شکری واجب است که انسان در این شبانه روزها که عمر انسان را در خود دارند، انسان سالک آرزوی طولانی شدن عمر دارد ، که بیشتر خدمت نماید.
روزهایی که انسان زندگی را با سلامتی طی می کند آرزوی فزونی چنین ایامی را دارد.
با درود برپیامبر و آلش، سالک آرزومند است ، که در شبانه روز به غم و درد و اندوه دچار نشود، زیرا غم و اندوه به دلیل مرتکب شدن به افعال حرام و کسب گناهان می باشد ، به عبارت دیگر ، سالک از خدا می خواهد ، توان و کنترلی داشته باشد ، که گناه و کارهای حرام و خلاف ادب انجام ندهد، تا مبتلا به غم و اندوه نشود.
سالک ازخداوند میخواهد، هرخیری را که در این روزها مقدر کرده ای، نصیبش کند ،
و او را ازهر شرّی ، در امان نگهدارد، وبرایش هر حادثه ی بد را دفع نماید.
سالک راه خدا به ریسمان الهی ودرگاه او متوسل می شود، و و از خالقش به حرمت قرآن و پیامبر اسلام، شفاعت پیامبر و آلش را در روز جزا خواهان است.
سالک راه خدا از حق تعالی، آموزش امیدواری ، برای بر آوردن حاجتش را در خواست می کند. زیرا خداوند برای بشر مهربانترین مهربانان است.
نیایشگر در این روز پنجشنبه، پنج چیز را از خداوند طلب می کند؛
۱- نعمت سلامتی، تابرای طاعت و بندگی خدا توانایی داشته باشد.
۲- به عبادتی موفق کند، که اجر و ثواب بسیاری نصیبش گردد.
۳- درحال و الساعه، رزق و روزی فراوانی نصیبش کند.
۴-در مواضع بیمناک و پر خطر ، در جا

یگاه امن خود ، امانش دهد.
۵- در مواضع بیمناک وحوادث، پر غم و اندوه، سالک را در پناه خویش جا دهد.
ودر پایان با ذکر صلوات بر پیامبر و آلش، شفاعت آن بزرگواران را در در سفر آخرت نصیبش نماید

" ترجمه و توضیح دعای روز جمعه"
تهیه کننده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مقدمه:
روز جمعه سید روزهاست و انجام اعمال نیک از فضیلت بیشتری برخوردار است.
شیعیان معتقدند پیامبر بزرگ اسلام(ص) در روز جمعه متولد شده است . این روز به نوعی عید مسلمین است چون نظافت و عبادت در این روز انجام می شود، استراحت و گاه دیدار با اقوام و دوستان، در آن بیشتر اتفاق می افتد. درهرصورت برای مسلمین روز مقدسی است. و در آخر روز جمعه را روز امام زمان(عج) می دانند.
ترجمه دعای روز جمعه:
به نام خداوند بخشنده مهربان
ستایش مخصوص خداست، که اول است پیش از ایجاد جهان، و احیاء زندگان،
و آخر است پس از فنا و زوال موجودات عالم ،
دانایی است که هرگز چیزی فراموش نکند،
و از نعمتش بر شکر گزاردن کم نگدارد،
و کسیکه دعا کند به درگاهش محروم ننماید،
و کسیکه به او چشم امید دارد، ناامید نگرداند.
خدایا تو را گواه می گیرم، و گواه تو کافی است،
و باز گواه می گیرم تمام فرشتگان تو، و ساکنان آسمانها و حاملان عرش ترا و پیامبران و رسولانی که مبعوث برخلق فرمودی،
وهر چه از انواع گوناگون خلق که آفریدی،
و همه را گواه می گیرم، و گواهی می دهم که تویی خدای عالم،
و جز تو هیچ خدایی نیست، و تو یکتا و بی شریک و بی مثل و مانندی
قول ترا خلاف و و تغییری نخواهد بود،
و گواهی می دهم که حضرت محمد (ص) بنده ی خاص تو و پیغمبر بزرگ توست.
هرچه از بار وحی و رسالت به دوش او نهادی، همه را به بندگان تو رسانید،
و در راه طاعت خدای عزّوَجل، حق کوشش را به جای آورد،
و او به آنچه ثواب نعمتهای هستی حق و حقیقت بود به خلق بشارت داد،
و به آنچه صدق بود ، از عقاب و عذابهای دوزخ بترسانید.
بار خدایا مرا در دین خود تا زنده ام، خواهم که ثابت بداری،
وبه ظلمت گمراهی، دلم را تاریک مگردان ، پس از آنکه به نور هدایت روشن ساختی،
واز جانب خود رحمت خاصم عطا فرما
که همانا تویی بخشندهِ بی عوض
درود فرست بر محمد(ص) و آل محمد،
و مرا از پیروان و شیعیان آن حضرت قرار ده، ودرزُمره ی آن بزرگوار در قیامت محشور گردان،
و مرا توفیق ده بر اداء فریضه روزهای جمعه و بر طاعتهایی که در این روز بر من واجب نموده ای،
و برعطا هاییکه در آن بر اهلش در روز جزا نصیب گردانی، موفق بدار، ای[خدای] عزیز حکیم.
****
توضیح دعای روز جمعه:
بعد از نام خدای دانا و توانا و بخشنده و مهربان،مثل همیشه حمد و سپاس بیکران، مخصوص خدای بزرگ است؛ که اول و آخر و ظاهر و باطن و ازلی و ابدی است.
خداوند پیش از خلقت جهان و زنده کردن و حیات بخشی به موجودات، وجود داشته است، یعنی اولی و ازلی است.
همچنین، خداوند پس از فنا و زوال و نابودی اشیاء و موجودات عالم ، وجود دارد، یعنی آخری و ابدی است.
خداوند حکیم،دانایی است ، که هرگز چیزی را فراموش نمی کند ، عقل محض و عالم و دانای مطلق است.
خداوند بزرگ، غنی بالذات است ، و هرچه بندگان شکر گزاری نمایند، واز او طلب نعمت نمایند خزانه اش خالی نمی شود به عبارت دیگر نعمتش لایزال وتمام نشدنی است، و هر سالک شکر گزاری، هرچه از خالق حکیم در خواست نعمت نمایند ، خزانه ی انعام حق پایان نمی پذیرد.
خداوند به هر نیازمندی که از او کمک بخواهد بنابر مصلحت سالک نیازمند ، او را ناامید نمی کند ، اصلا" درگاه خدا جایگاهی است که ناامیدی در آن راه ندارد. و هر کسی که خالصانه به درگاهش اعلام نیاز نماید، خداوند دعا و درخواستاورا اجابت می کند، و او را از برآوردن نیازش محروم نمی کند.
در حقیقت، هرکه به درگاه خدا چشم امید داشته باشد ، خداوند او را نا امید نگرداند.
سالک راه خدا برای بر آوردن نیازهایش، خدا را گواه می گیرد و گواهی وی را کافی می داند که هیچکس با دعا کردن از درگاهش نا امید و محروم نخواهد شد
سالک خدارا گواه می گیرد، وتمام فرشتگانش از فرش تا عرش و پیامبران و رسولانش که بر مردم مبعوث نموده است تا آنها خلق را بشارت و مژده به پاداش ها نیکی ها و ثوابها، و نذارت و بیم بر عِقاب و تنبیه جرم ها و گناهان دهند، همچنین بر سایر موجوداتی که خداوند خلق کرده است، گواهی می گیرد، که خداوند یکتاست و جز او خدایی نیست . تنها موءثر حقیقی هستی اوست، شریک و مثل و مانندی ندارد، ودر قول و قرار و وعده و عهد و پیمانش خلاف و تغییری نیست.
سالک و نیایشگر به خالقش عرض می کند؛
گواهی می دهم حضرت محمد(ص) بنده ی خاص تو و پیغمبر بزرگ توست، هرچه که خداوندبر او وحی کرده است ، خالصانه آنها را به سمع و نظر خلق رسانده است.
آن حضرت وظایفش را به نحو احسن بجا آورده است.
سالک در آخر ثابت قدمی در دینش را تا در دنیا زنده است، از خدا می خواهد، وی از خدا می خواهد که به ظُلمت گمراهی

دلش را تاریک نکند، بعد از آنکه دلش را به نور هدایت روشن کرده است.
بعد از درود بر پیامبر اسلام و اهل بیتش ، از خداوند می خواهد اورا از پیروان و شیعیان آن حضرت
قرار دهد.وی دوست دارد که

در قیامت، با ختم رسولان و امتش محشور گردد.
همچنین از خدای عزیز و حکیم، توفیق اداء انجام فرائض و واجباتی که در روز جمعه باید بجا آورد، و عطاهائی که خدا به اهلش در این روز می دهد، راخواهان است.
|

احمد لطفی - مدرس دانشگاه ١٣:٢٩ - ١٣٩٧/٠٤/٣١
Ahmad Lotfi:
معرفی مختصر ملا منوچهر کولیوند
نویسنده : احمد لطفی - مدرس دانشگاه

Ahmad Lotfi:
مقدمه:
کولیوند ها ایلی فرهنگی و مذهبی از ایلات وابسته به کلان ایلات سلسله می باشد ، مردمانی زحمتکش و باغیرت و کم توقع و اخلاقی هستند ، به قول مرحوم کدخداحاج رضا مهدوی ، از کدخدایان وحدت آباد ، و عضو محترم خانواده ی شهدا، در باره تلاشگری ایل کولیوند به نگارنده گفت؛ " خواهر زاده: ما کولیوندها مثل برخی از طوایف و ایلات اهل گزافه گوئی و تعریف کردن از خود ومبالغه گویی ، ودروغ سرهم کردن نیستیم ، بلکه ما افرادی زحمنکش بوده و هستیم ودر سایه ی همین کار وتلاش و بدست آور ن مال حلال همیشه از لحاظ مالی وضعیت بدی نداشته ، و نداریم و همواره با ساده زیستی ای که در زندگی داریم، امکانات مادی و معنوی نسبتا" خوبی در دست وبال ماهست "�
در تآیید کلام ایشان باید اضافه کنم ، کولیوندها مردمی مذهبی و خیلی از آنها به کسب علوم دینی می پرداخته اند از طرفی افراد با سواد و ملایان ارزشمند و شناخته شده ای داشته و دارند . که مظهر دانایی و علم و ادب بوده اند. دربین عشایر غرب کشور، کولیوندها پیامبران سخن و شعر و رُک گویی هستند .این ادیبان خوش کلام چنان شیرین سخن هستند ، که انسان دلش می خواهد با آنها دارای حشر ونشر باشد .درهرصورت الان کولیوندها در هر شهر و روستایی که سکونت دارند مظهر کار آفرینی و وفور نعمت هستند.
ملاهای کولیوند:�
کولیوندها؛ ملا های بسیاری داشته اند . یکی از مهمترین آنها ملا منوچهر کولیوند است که در باره آن مطالبی نو شته میشود.
استاد دانا و ملای نامدار کولیوند جناب ملا منوچهر خان کولیوند بنابر سایت ویکیپدیا تاریخ تولد وی را سال۱۲۲۹ ه ق نوشته اند ایشان زمانی متولد شده است که ایلات سلسله خصوصا" ایل کولیوند و وابستگان آنها در بین الشتر و سیمره ، در حال ییلاق و قشلاق بوده است این ایل تلاشگر، سیمره و قسمتی از " وریون مله "(varyoun malah ) و قسمتی از پشتکوه را حتی تا جنوب چنگوله و بیشه دراز و داخل خاک عراق کنونی در اختیار داشته، و به دامداری و رمه گردانی مشغول بوده اند. به علت نزدیکی ان مناطق به عتبات عالیات در عراق، خیلی از افراد برجسته ی کولیوند از جمله نور محمد خان کولیوند جد ملا منوچهر و کدخدا زیتی ( زیدعلی) و آواختی و کدخدا خدایار و ملامنوچهر کولیوند، و... به زیارت ائمه ی اطهار در کربلای معلی و نجف و کاظمین و سامراء مبادرت ورزیده اند.
این ایل مردان فعالی داشته ، که در ییلاق( الشتر) و گرمسیر( دره شهر و پشتکوه) کشاورزی و دامداری می کردند، و همواره سفره ی مهمان نوازیشان به پا بود در جنگهای احتمالی نیز همبستگی ایلی خوب و مناسبی داشتند . ملامنوچهر در منطقه سیمره بدنیا آمده است و بعد از۱۰۲ سال قمری در سال ۱۳۳۱ ه ق در سپید کوه خرم آباد زمان برگشت از زیارت عتبات عالیات فرمان حق را لبیک می گوید و اقوام جنازه ی این پیر طریقت و درویش مرتضی علی(ع) را به الشتر آورده و در قبرستان پیرجد روستای بتکی در ضلع شرقی آن قبرستان بدن نازنینش به خاک سپرده می شود . این عارف و شاعر پر آوازه ، در زندگی ساده زیست بود و در محفل بزرگان ان زمان که می نشست کلامی گیرا و سخنانی مجلس آرا داشت، که در هرمنزل یا خانه ای که دعوت میشد ، ضمن وعظ و نصیحت و گفتن سرگذشت ها و پندهای آموزنده ، زن ومرد وجوان آن روزگار در پای صحبت وی می نشستند. یک نمونه ی آن ، زمانیکه کدخدا و بزرگ طایفه رماوند ایشان را به منزلش دعوت می کند، و مردم آن قریه یا آبادی ، در محفل و محضر پیر دانا یعنی ملامنوچهر کولیوند می نشینند، و استاد لک تا پاسی از شب صحبتها و نصایح و شعر گویی و خاطره تعریف کردنش، ادامه پیدا می کند، و اشتیاق مردم صحبتها در آن محفل تداوم پیدا می کند . میزبان که گویا خسته شده، و یا دوست ندارد اهالی ملا را خسته کنند، هر لحظه می گوید مردم ملا را اذیت نکنید، وقت خواب است. از قضا آن کدخدا یا بزرگ رماوند دو زن به نامهای شاپاره (شاه پرور)و ما پاره( ماه پرور ) داشته است که ملا منوچهر بیتی یا دوبیتی بر او می بندد و به شکلی به او می فهماند که خودش به خاطر جمعشدن با همسرانش می گوید ملا خوابش می آید استاد لک به او می گوید :�
فلان( نام کدخدا) شاپه دمی که ماپه دمی که....( که باقی دوبیتی را در خاطر ندارم)�
یعنی ای کدخدا [بگذار سوالات مردم را پاسخ دهم] وگرنه صحبت و دیدار شما باشاپرور و ماه پرور دم و لحظه ای بیش نیست ، این وقتهایی که دور هم هستیم و آبادی جمعند را غنیمت بدانیم که اکثرا به شب نشینی به منزلت آمده اند . لازم به ذکر است آن زمان هرگاه مهمانِ خدا عزیز کرده، و ارزشمند به منزل کسی که می آمد، گویی مهمان همه بود و بعد از شام همه اززن تا مرد آبادی به دیدارش می رفتند .�
ملا منوچهر شاعر خوش قریحه با دلی پاک و بصیرتی کم نظیر بو د ، وقتی در خرابه های دره شهر گشت و گذار نمود بسان خاقانی که خود از اعقاب ساسانیان بود وی نیز که از طایفه اصلانشاه و تیره نورمحمدی بود

، و وابسته به

ساسانیان هستند ، دریای دلش به خروش آمد، و از آتشفشان وی اشعاری نغز و زیبا در وصف این خرابه ها با عمق جان و احساس لطیف سرودند، که یکی از شاهکارهای کلامی وی به حساب می آید. وصدالبته قصیده مدح حضرت علی(ع) ایشان شاهکار دیگر ایشان است.
ملا منوچهر کو لیوند شاعری شیعه دوازده امامی است اگر در عرفان خاکسار و با دراویش عجم یارسان همنوایی دا شته است، به دلیل همجواری واستفاده از نکات عرفانی آنهاست وگرنه استاد لک ،عقیده اش با اهل بیت عصمت(ع) همنواست . وی واقعا" با دنیاطلبی میانه ای نداشت . و همواره دنیا را پست و دنی می دانست در یک بیت منسوب به ایشان فرموده است :�
شفیع دنیه دون شفیع دنیه دون�
دلگیر نو ژداخ دون دنیه دون�
والشتری ها اینطور تلفظ می کنند ؛�
شفیم دنیه دون شفیم دنیه دون�
دلگیر نو ژه داخ دون دنیه دون�
یعنی ؛ای شفیع(نام شخص)! دنیا پست و رذل است�
ازاین دنیای پست و دنی دلگیر نشو و غم به دلت راه مده�
ملا منوچهر دیوانش در یک غارت از دست می رود و حاصل تلاش ادبی استاد لک به تاراج می رود و فقط گوشه ی کمی از اشعار ایشان که در سینه مردمان بوده است آن هم به طور ناقص گرد آوری شده است زمانی طفل و نوجوان بودم اهل خرد بدره و دره شهر وافراد مسن اشعار زیادی از وی را در بر و سینه داشتند و صد افسوس که من خیال می کردم اینها حتما در جایی نوشته شده اند و عقلم نمی رسید که آنها را بنویسیم .ای کاش جوانان اهل خرد سلسله وخصوصا" کولیوندها با افراد پیر تماس بگیرند شاید از اشعار استاد لک قطعاتی بدست آید. وای کاش شعر شناسان دیوان ملاحقعلی سیاه پوش را با دقت بررسی کنند و شاید انگشت شماری از اشعار ملا منوچهر در آنها یافت شود بنظر نگارنده خوانین کولیوند و اعقاب آنها تمام میراث فرهنگی خود را وا کاوی کنند شاید اشعاری از استاد لک در خورجین و هزار پیشه آنها با شد. از جمله اشعار نورمحمدخان کولیوند، و ملا محمد حسن کولیوند� و ملا خدا دوست کولیوند.
در هرصورت ملا منوچهر کولیوند، وصف حال اواخر عمرش، برای مخاطبان و یا مناسبتهایی که پیش می امده است، ابیات و اشعاری را می سروده است. نگارنده دو بیت شعر از ایشان را که قبلا" از بچه های الشتر شنیده است، در این وجیزه نوشته می شود.
روزگاری جمع کردم مال بی پایان بسی�
هایمم محتاج قرصی نان جو در خور دکا�
گر بیارم رخش رستم زیر پا�
چونکه بختم برگشته هی خردکا�
یعنی:�
روزگاری در اثر تلاش مال بسیاری بدست آوردم�
الان محتاج یک قرص نان بخور و نمیر هستم�
وی در بیت دوم جبری فکر می کند؛�
اگر در سواری رخش رستم را زیرانم قرار دهم�
وقتی من سوارش شوم مانند خر لنگ می شود .[دکا:لنگ و کم]�
دربیت اخر اینطور هم آمده است: گربیارم پی سواری رخش رستم زیر ران
چونکه بختم بر گشته ای خر دکا
استاد لک در سال ۱۳۳۱ ه ق بعد از یک قرن زندگی چشم از جهان فرو می بندد.�
کولیوندها در حال حاضر فراتر از یک ایل هستند. مطالعه در باره آنها فعالیتی تیمی در ابعاد تاریخی ، اجتماعی ، ادبی ، فرهنگی و ... را طلب می نماید.امیداست آیندگان آنرا انجام دهند .وکولیوندها را باید بعنوان ایلی فرهنگی در یادها زنده نگاهداشت تا اهمیت فعالیت آنها کم رنگ نشود .�

آرامگاه #ملامنوچهر_کولیوند
#الشتر روستای #بُتکی
قطعه شعر بسیار زیبایی به نام شمس زرین دارد، که به شکل عجیبی در آن اسم بیشتر از ۵۰ گل وگیاه ذکر کرده است

#شمس_زرین
شمس زرین بال زرین،با فروغ و فتح فرین
فوق و فرق و شرق گرین صبحدم هات ئو دیار

بی وَ تسخیر سلیمان کوه و کش دشت و�بیابان
اژ زمین�تا قاف خندان بی دماغ�روزگار

پرتو�نوری�نمانا در بسیط دهر شانا
چوی�صف اسلام�مانا بشکنی�خیل کفار

لشگر چین و�فرنگی منه زم دا�جیش�جنگی
دا قرار�بی درنگی اژ�حبش تا�زنگبار

رومیان اژ فتح روسی دا بنای تول و کوسی
جشن و عیشی چوی�عروسی اژ صغار�و اژ کبار
تازه بزمی په ی وَ په ی هت مجلس ارباب کی هت
بانگ عود و�نای و نی هت ارغنون غمگسار

سطوت�گشتاسبی�سن اژ حَمَل تا تخت بهمن
بعد اژ گز تهمتن�در گِز اسفندیار

مجلسی آماده دیرم عیش و نوشی ساده دیرم
فصل گل من باده میرم گلشن و گل در کنار

رحمت حق�بر مزیدا، باد نوروزی وزیدا
دی لب حسرت گزیدا ریخت یخ بَن اژ مخار

بوی گل هت بر مشامم اژ گل و مل مست کامم
باده ی احمر�له جامم�بی خود و دل�بی قرار
اژ صبا سنبل مکی هم، خوی له برگ گل چکی هم
اژ گل و�مل می مه کی هم باده خوار میگسار

ژاله اندر�روی لاله�کرده�روی لاله واله
همچو می اندر�پیاله�بر�لبان�باده خوار

دشت�کشتی �گل سرشتی ادیب�اردیبهشتی
گل کنشتی�گل�ورشتی گل نما و گل عذار

گل چلاله، گل کلاله، گل پیاله،�گل گلاو
گل عبیر و گل�وه عنبر، گل چنی مشک تتار

گل وه دلجو گل وه مینو گل اشدبو گل سبو
گل وه عین و گل وه ابرو�گل گلو گل وه �عیار
گل بدخشان گل درخشان�گل زرافشان گل فشان
گل وه ریحان گل وَ مرجان گل�وَ رضوان گل قطار

گل �وَ احمر گل وَ اصفر گل وَ زیور گل وَ فر
گل وَ ابیض گل �وَ اسود گلبن�وَ هم گل عذار

لاکی و�لولا و لیلوشوخ وشیدا و اشدبو
نار و نارنگی و�لیمو شو بو شش پر�مدار

قرمز و میوی و ماوی ابیضی آوی سراوی
پر طاووس�طراوی�چتر�و�چیمان�و�چنار

ارغنون و یاسمن گل سوسن و نسرین و سنبل
نرگس شوخ�و قرنفل گل�شقایق داغدار

چهره ی گل در�تولا�در هوای مدح مولا
اژ فر فردوس�والا روضه ی خرم بهار

مقصودم کی ژَ بهارن کی ژَ نوروز و نگارن
حیدر دلدل سوارن حامی�روژ شمار

شاه هفت�اقلیم خاور نوربخش هفت کشور
یاور و�یار پیمبر دست فضل کردگار

وَر ژَ موجودات هستی بازوی عفریت بستی
بار مشکل گسستی�عام اژ چندین�هزار

مرتضی�بر دوست و دشمن ناجی سلمان ژه ارژن
سر ژه عمر�عبدود کن عنترت کرد وه دو پار
جلوه ی دین�مبینن عین�ایمان�و یقینن
پشت دین�حبل المتینن عروة �الوثقی تار

اژ�ازل�مقصود آدم نقطه ی�توحید اکرم
بای بسم الله�اعظم�بر تو هت�عنوان�کار

والی والا�علیاً نور�ایمان را جلیاً
لا فتی الا علی لا سیف�الا�ذوالفقار

خاصه ی صهر پیمبر شوهر زهرای اطهر
والد شبیر و شبر ضیغم پروردگار

صانع موصوف نامی مکه مولود مقامی
تو غلامان را غلامی خسروان�را افتخار

خانه زاد مال قدرت نقش پا مُهر نبوت
ریخت�اصنام اژ�صلابت�تا صمد بی آشکار

مکه مروه منائی�زمزم�اژ خنجر سنائی
اژ تو �ثابت بی خدائی حق�ژه�تیغت پایدار

مر مرا هادی علین دولت�و�شادی علین
حُسن و�آبادی علین�احسن�اژ�ئو دوستدار

ساقی کوثر علین مظهر داور�علین
بر سران�افسر علین شیر�نیر کردگار

شاه انس و جان علین منبع ایمان علین
قدرت یزدان علین�ضیغم�اژدر شکار

تاج�پیغمبر�اغنثی�شیعیان�پرور�اغنثی
در�ژه خیبر�کن�اغنثی�شهسوار نامدار

حیدر صفدر اغنثی�فاطمه�شوهر�اغنثی
شافع�محشر اغنثی دُرٌ�خاص�شاهوار

ای شه�لولاک�ادرک ضیغم چالاک ادرک
نور�ذات پاک�ادرک خاکیان�را زینهار

حامی �احباب �انسان �وجه فتح الباب انسان
مالک و�ارباب انسان اژ صغار�و�اژ کبار

عمن که مداح لکیکم�فقراً فخری مسلکیکم
بر�درت چوی کُپَکیکم حاجتی دیرم برآر
|

احمد لطفی ٢٣:٣٥ - ١٣٩٧/٠٤/٣١
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
"بحران امروز کشور"
نویسنده: احمدلطفی- مدرس دانشگاه


از قدیم گفتند، هر عملی عکس العملی دارد، و قانون سوم نیوتن در فیزیک ، و اصل دوم ترمو دینامیک نیز به نوعی همین را تفهیم می کند. زمانیکه طبق متون دینی خاک بر صورت چاپلوسان نریزیم، یاوه گویان خبر چین که گویی مآموریت دارند افراد شایسته را منزوی کنند، و افرادی نفودی، حکومت را به برخی نا اهلان ، و ناتوانان فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و صنعتی و .....از رده های پایین تا میانی و بالاتر ، واگذار نمایند. به عبارت دیگر؛ نا اهلانی که برای نابودکردن و تهی نمودن اهداف و ارزشها و خدمت رسانی انقلاب اسلامی، به مردم مظلوم ایران، کار شکنی و نا کار آمدی خود را اثبات کردند، و آرام آرام با حرکت خزنده ی خویش، آن چنان ادامه دادند، که نخبه های فراوانی از کشور ایران در میدان نبرد حق علیه با طل شهید شدند و جماعتی هم تحت عنوان فرار مغزها کشور را ترک کردند، در قطع رجال نیروهای دوملیتی و چند ملیتی براریکه های قدرت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و...تکیه زدند ، حرکات و رفتارشان را برمبنای اتاق فکری که مردم را به سمت رضایت اشخاص نه رضایت خدا کشاندند، و سوق دادند. به قول مرحوم امام خمینی (ره):" دعوت به خود نکنید ، دعوت به خدا بکنید" دانایان معتقدند هیچ عملی در دنیا گم نمی شود، کسانی که به شما بدی می کنند، در نهایت [خدای]روزگار جواب آنها را خواهد داد.
وقتی فرهنگ را می کُشیم ، وقتی در طرح های اقتصادی نظارت تا بهره دهی را مدیریت و رفع نقص نمی کنیم ، به کلنگ زنی و ژستهای سیاسی ، و عوام فریبانه دل خود را خوش می کنیم، و گاه ممکن است پشت سر هم بگوییم ، عجب نادانند، گاو و گوسفند سر بریدند با موسیقی محلی هم استقبال کردند و.... درحالیکه ما فقط برای پر کردن فضای رسانه ای و اخبار بود. اما غافل از این بودند ، چقدر می توان افراد جامعه را فریب داد ، وقتی توسعه و پیشرفتی حاصل نشود ، شورشها ، نفرین ها و گاهی عادات بد مثل ذلت پدیری و نا امیدی در کشور هموار می گردد ، و افرادجامعه بی تفاوت شده، و برای نوکری اجانب خدای ناکرده آماده می شوند. تا آنجا که کشور مستقلی مثل ایران احتمالا" در چنبره ی فروش نفت در مقابل غذا به دام اجانب بیفتد. اگر اختلاسها پیش نمی آمد کشور به تعبیر امام (ره) که می فرمود اگر این جنگ بیست سال طول بکشد ما ایستاده ایم ‌. در آن زمان جنگ ، ارتشی رده بالایی که به بازدید و سرکشی جبهه ها آمده بود بچه ها پرسیدند چرا کشمشها و برخی از اقلام خیلی قدیمی است ، به گوش خود شنیدم، آن مقام ارتشی گفت؛ ارتش سالها ذخایری برای بحرانهای کشور ذخیره می کند که اگر اجانب نگذارند کشور حالت عادی داشته باشد ، ارتش قادر است مردم عادی کشور و مدافعان کشور را آذوقه دهد. در آن روز خوشحال شدیم که برنامه ریزان قدیم و جدید آینده نگرند الان بعد ا ز چهل سال که انقلاب باید مستحکم و منطقی و دانا به زمان گام بردارد دچار نوسان می شود و عواملی رانتی با غارت بیت المال و اختلاس و... می خواهند کشور را تهی از سرمایه و عزت کنند . اینها که کشور را به خاک سیاه کشانده اند باید محاکمه و مجازات شوند . دشمن هرچند قداره بند باشد، ما اگر زمان شناس و عاقلانه برنامه داشته باشیم ، بحران را پشت سر می گذاریم. رمز این کار دلسوزی مسئولین واقعی و تسویه نیروهای خائن، و وحدت خالصانه کشور ماست. نه اینکه عده ای از وحدت و حمایت ما از حاکمان ، افراد سود جو جیبها را پر کنند و به چاک بزنند.
فرد ظریفی که در زمان جنگ از خدمت سربازی می ترسید می گفت؛ من مرد خیابانم نه مرد بیابان، در خیابان هرچه می خواهید حاضرم ساعتها شعار بدهم، ولی بطور عملی نمی توانم بجنگم، اکنون حکایت آنهاست که بهتر از ما می دانند، در مبارزه فقط شعار چاره ساز نیست ، عمل و شعور و بلوغ فکری هم باید به دادمان برسد. بنده عاجزانه تقاضا دارم به عمل گرایان و شیفتگان خدمت ، میدان بدهید، و از ذهن گرایان تشنه ی قدرت، مقداری فاصله بگیرید تا سازندگان و متخصصان کار آمد و وطن دوست و با دین و ایمان کشور را به جلو هدایت کنند . نه اینکه فقر و اختلاف طبقاتی و امراض و آسیبهای مختلف اجتماعی و اقتصادی و...کشور را بدبخت نماید. از بس تعلیم و تربیت شکسته شد ، جامعه به سمت جرم و انحراف حرکت کرد، الان باید بجای رشد علم و ادب ، و بالنده کردن آموزش و پرورش، ما تمام نیرویمان را برای به راه آوردن افراد مجرم و کجرو اجتماع ، با هزینه ی سر سام آوری صرف کنیم . یعنی درمان را قبل از پیشگیری در دستور کار باید قرار داد . در حالیکه پیشگیری قبل از درمان هزینه ی کمتری را در بر دارد. درد زیاد است و ما خجالتیم که نمی توانیم گامی عملی برداریم. امیداست دلسوزان و مسئولان وطن دوست، کشور را از این دریای طوفانی به ساحل امن هدایت کنند.
برخی ممکن است اشکال نمایند، و پرسش هایی ارائه نمایند، که این ابتداشفاف

بگوئید ، این

عمل گرایان و شیفتگان خدمت، چه کسانی هستند؟ و اگر همین شیفتگان خدمت راه را برای ذهن گرایان تشنه ی قدرت باز کنند، تا چه میزان مردم فقرزده به حقوق غارت شده ی خویش خواهند رسید ؟ و آیا با نصیحت شما غارتگران و مفسدین، از قدرت فاصله می گیرند، تا متخصصان کارآمد ودلسوزان جامعه، کشور را به جلو هدایت کنند؟!!!! با توجه به اینکه قدرت فساد آور است و انسان به قدرت رسیده حریص و سیری ناپذیر است . چه پاسخی دارید؟
در پاسخ این اشکالات باید اذعان نمود، از قدیم گفته اند، حقیقت میوه ای است که بر روی درخت آزادی می روید.
ما ایرانیان از بس از راستگویی و شفافیت ضربه خوردیم که بلانسبت ایرانیان خودم را می گویم، مجبورم بجای شفافیت، در لفافه سخن گویم ، و در زمانیکه بزرگان ما( داریوش کبیر) گفته اند؛ " خدایا سرزمین و ملت ایران را از جنگ و خشکسالی و دروغ نگهدار" ، متآسفانه دشمنان ایران با جنگ و توطئه، بیش از یک میلیون و چند صد کیلومتر را از فلات ایران جدا کردند. و الان ما و جهان پیرامونمان دچار خشکسالی هم شدیم ، و دروغ هم بسان یک اپیدمی جامعه ما را تهدید می کند.بنابراین در پاسخ اشکالات، منظور نگارنده؛ استفاده از همه ظرفیتها و شایستگان جامعه است، و در شرایط انسانی و علمی برابر آنها که شایسته تر و لایقتر در علم و اخلاق و توانمندی هستند، ولو اینکه پارتی نداشته باشند، باید مقدرات و مدیریت کشور را به چنین نیروهایی بدهند، و بسپارند و صد البته نیروهای منصف و باتقوایی هم برکار آنها نظارت و رهبری داشته باشند ، نه افسار گسیخته هر فردی که حاکم شود، فقط به منافع شخصی اش بیاندیشد.این شایسته سالاری باید از مقامات پائین تا بالاتررا در برگیرد بطور مثال یک فرمانداری که تحصیلاتش از یک دانشگاه
کوچک محلی با ... مدرک گرفته است، را باید پست و مقام داد؟ یا یک فردی که با درایت و زحمت تحصیلاتش را در یک در دانشگاه معتبری دارای تخصص و تبحر شده است.
همچنین افراد متخصص را نباید منزوی کرد، و یا درخانه ی خود زنداتی نمود. اینها باید در امور کشور نقش داشته باشند. سالها پیش دکتر پرویز پیران گفت جناب هابر ماس به کشور مغزهای فسیل شده خوش آمدید . یعنی از شایستگان و لایقان کمتر استفاده می شود و کارها را به افراد ناتوان واگذار می کنند و افراد توانمند در حاشیه قرار می گیرند .
عاقلان بهتر می دانند، که باید جوانهای با تدبیر و متخصص را به میدان آورد.

امیداست الفبای بالا تا حدودی قانع کننده باشد، واشکالات را پاسخ داده باشد.
البته نگارنده فردی فرهنگی است، با توصیه ام آرزوی جابجایی نخبگان را دارد.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٠١ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
" مختصری درباره طایفه دراویش دلفان "
نویسنده : احمد لطفی - مدرس دانشگاه

مقدمه :
درویش در لغت به معنای فرد فقیر و تهیدست است ولی در اصطلاح صوفیانه و عرفانی درویش به کسانی می گویند که با ریاضت و رعایت تقوا و شاگردی یک پیر طریقت ، دل از دنیا شسته اند و به زعم خود خداپرستی و اعمال صالح را در پیش گرفته اند و با نماز و روزه و ذکرهای خاصی عمدا به ریاضت و مسکینی خود را وفق می دهند و با پوشیدن یک سری لباس های خاص از جمله پشمینه پوشی ، ژنده پوشی و آرایش ها و پیرایش های خاص خود را در جامعه مطرح می کنند. البته دراویش لک بسیار صاف دل و پیرو اهل بیت(ع) و سادات با تقوای محل خودشان هستند، مردمی آرام و بی آزارند، و افرادی که تحت تعالیم مذهبی و داری سواد شده اند ، شبیه باباطاهر و احمد ابن مسعود( شاه خوشین) و کاکا ردا، و شهره میر( سوره میر) و علی دیه ( عالی ویه) و حسن گایار و بهلیل و سایر پیران طریقت، مانن سادات نوشادی و آتش بیگی و.... همه در محیط اجتماعی خویش تآثیر گذار بوده اند.
مردم سرزمین دلفان و مناطق همجوارش از جمله نهاوند ، کوهدشت ، الشتر ، سیمره و حواشی کرمانشاه و قسمت هایی از غرب عراق کنونی ( خانقین و ..) با مسلک درویشی و به نوعی ترک دنیا ، علیه مهاجمان و قدرت های بیگانه اقدام به مبارزاتی منفی کرده اند .
طبق تحقیقات جدید ، دلفان ( نورآباد ) و کوه های مجاورش ، خصوصا کوه "سرکشتی " در روستای " تشکن " که مقبره ی سید ابراهیم ابن امام موسی کاظم ( ع ) معروف به " بابابزرگ " و یارش سید جلال الدین معروف به " کال نازار" در آن مدفون هستند ، گویی مرکز ثقل جهان هستی بعد از طوفان حضرت نوح نبی بوده است ؛ یعنی با توجه به اینکه بومیان منطقه بعد از حضرت آدم ، نوح را پدر بزرگ ( بابابزرگ ) آدمیان می دانند به همین خاطر " کوه سرکشتی " جایی بوده که کشتی حضرت نوح بعد از سیزده ماه بر روی آب ها در آنجا پهلو گرفته است و اندک اندک که زمین هویدا شده و آب ها کمتر شده اند بر طبق نظر کارشناسان حضرت نوح نبی و افرادی که با او بوده اند ؛ حضرت نوح بعد از مدت ها که زاد و ولد تداوم می یابد و خشکی های زمین کاملا آشکار می شوند منطقه "نوح آوند " یا نهاوند را ایجاد می کند . و به یک احتمال دیگر همجواری شهر دلفان یا نورآباد در کنار کوه " سرکشتی " و روستای " تشکن " نام این منطقه هم " نوح آباد " بوده ولی چون لک ها تلفظ نوح برایشان سخت بوده ، ویا آنها حضرت نوح را مقدس و نورانی، و دارای معجزه دانسته اند ؛ و یا برمبنای تفکر مهر پرستی و قداست نور لذا نام منطقه را نورآباد ( نوح آباد ) گفته اند و به یک احتمال دیگر منطقه نهاوند ، خاوه ، نورآباد و کوه " سرکشتی " حوزه استحفاظی مردمان اولیه اطراف حضرت نوح بوده اند ؛ بنابراین همه این مناطق به شکلی وجه تسمیه خود را از جریان اسکان یافتن حضرت نوح گرفته اند و با توجه به قدمت روستای " تشکن " و تپه های باستانی همجوار' به احتمالی قبر حضرت نوح نبی الله در همان منطقه دفن شده است و بعدها هم که سادات معظمی در آن جا دفن شده اند از آن جا که شجره آن ها به نوعی، سلسله مراتب به حضرت نوح نبی الله می رسند، لذا منطقه مقدس آنجا معروف "بابابزرگ" ؛ یعنی محل و مکانی که بابا بزرگ بشر بعد از حضرت آدم(ع) ، یعنی حضرت نوح نبی الله (ع) در آنجا(محل اسکان کشتی اش در کوه سرکشتی) دفن شده است.
به یک احتمال هم قوم پهلو یا پهله نامش برگرفته از همین پهلو گرفتن کشتی حضرت نوح بوده است. و بعدها نیز نام کوه "گودی"، ودر عربی " جودی" و نهایت گوتی ها از قوم پهلو منشعب می شود.
نگارنده برمبنای سفرهای مختلف به منطقه و مصاحبه ها و مطالعات میدانی، وبا توجه به محققینی که در این راستا ذهن ما را معطوف به چنین افکار و سخنانی کرده اند. و همچنین وجود مستشاران و باستان شناسانی که به منطقه آمده اند، خود گواهی بر اهمیت موضوع منطقه کوه " سرکشتی " و روستای" تشکن " ( روستای بابابزرگ )، و مطالعه ی صوفیان و عارفان و دراویش غرب کشور، می باشد .[1]
منطقه ی دلفان و سرزمین های اطرافش، برمبنای تعالیم مذهبی حضرت نوح نبی الله(ع) ، و اعقابش، و بعدها زردشت ، و جبلی بودن منطقه و محرومیتها و عدم دلبستگی به دنیا ، احتمالا" دراویش عجم در قالب مناطق کوه جودی با زبان عربی ، و گوتی که لکها سکونت داشته اند و شاید اول گروهی در اطراف تمدنی که حضرت نوح(ع) در مکانهای پر برکتی از لحاظ آب و خاک و کوه های زاگرس شبیه گرین یا گرون به لهجه ی نهاوندی، و سرکشتی و... نوح آوند( نهاوند) و نوح آباد( نور آباد) و خاوه باستانی همه پایگاهی برای اهل دیانت و ساده زیستان و پاکان روزگار بودند .
بعد از حمله عرب و شکست بزرگان کشور و مردم ما در نهاوند، این سرزمین در هنگام اسارت و آشنایی با مبلغان شیعه و قرابت فامیلی ای که باخاندان پیامبر(ص) پیش آمد، دراویش عجم و ترکیب دیانت و ریاضت کشیدنهای ساب

ق را باتفکر علوی و شیعی در هم آمیختند و مکتب یارسان و کاکه ای ایجاد کردند مبلغان و دراویش و صوفیانی چون بهلیل( بهلول ) و شاه خوشین و امامزاده سید ابراهیم فرزند امام موسی الکاظم و کاکاردا، و باباطاهر عریان و.... بنیان درویش مسلکی سابقتر را با نگاه ویژه به شاه مردان حضرت علی(ع) احیا کردند. آنها با ژنده پوشی و بی توجهی به دنیا طلبی، و مسائلی از این قبیل؛ مبارزه ی منفی خود را با اعراب بنی امیه و بنی عباس و هواداران آنها را آغاز کردند . در این راه اعراب سبکسر ایرانیان را در قالب موالی تحقیر و تمسخر می کردند ، مردان باغیرتی چون بابک خرمدین و مازیار و افشین و یعقوب لیث صفاری و... رودر روی خلفای غصب کننده ی حق حضرت علی و اولاد طاهرینش (ع) ایستادند و در راه آزادی وطن از چنگال چنین مردم بدوی و نا آشنا با فرهنگ و منش پیامبر آخر الزمان(ص) قیام
کردند، و عاشقانه به شهادت رسیدند.
اکنون در مناطق لک و کرد و لر نشین ، غرب کشور، نقش دراویش با محوریت لکها مشهود است. طایفه درویش در دل سلسله و دلفان و بیرو ( بیران)و باجول( باجولوند) و طوایف وابسته ی به آنها شکل جدی به خود گرفتند. و در این راستا در قیام مختار ، ایرانیان خصوصا" مردم غرب ایران آن روزگار که عراق را هم شامل می شد، با مختار همراه شدند، و تعداد زیادی از آنها در این قیام به خونخواهی حضرت امام حسین(ع) به درجه ی شهادت نایل آمدند.
فیلم قیام مختار ثقفی تاحدودی به نارضایتی و قیام ِ ضمنی مردم غربِ کشور ایران علیه خلفای جور به صورتی معنا دار پرداخته بود.
در سرزمین دلفان دراویش نورعالی و کاکاوند و ایتیوند و میربگ و بلورانی و بابابزرگی و... قابل ملاحظه است. برخی از این فرق صوفیه ، رهبرانی از سادات را در بین خود دارند. سادات ذوالنور و ابوالوفاء‌ و مشعشعی و آتش بیگی و...و برخی دراویش لک از دراویش شاه ابراهیمی و حسن گایاری و سورمیر و ایتوند و مومه وند و داودرشید و کاکاردا و .... را برای نمونه می توان نام برد.
ایل ایوتین، که خود انشعابی از ایل پراکنده و منقرض شده ی سوره میری باستانی است، والان این کلان ایل باستانی هنوز گمنام و نا شناخته است، دارای طایفه ای به نام " درویش" است .
"طایفه درویشِ"ایل ایتیوند، مجموعا"از ببست و یک روستا تشکیل شده است، که در مناطق رودبار ، وزکور ، میشنان ، داودرشید ، چگنی ، فلک الدین و دلفان( نور آباد) و درود ساکن هستند .
نیاکان این طایفه در گذشته های دور در " سابان "و " سرکشتی " و درب گنبد بابابزرگ سکونت داشته اند، ودر اصطلاح دراویش بابا بزرگی سوره میری ها چرده ی بابا بزرگند ، و همین سکونتگاه اولیه ی این ایل و طایفه، در تشکن ، دلیلی بر سرخه میریهای مرید و درویش بابابزرگ هستند . البته بنا به قول معمرین طوایف وابسته به سوره مهری، معتقدند دراویش سوره مهری به دودسته تقسیم شده اند ، دسته ای باید کشاورزی و دامداری مشاعل متداول آن روزگار انجام دهند یعنی به عبارت محلی ارواوی( اربابی) نمایند و گروهی به مدح علی و آلش وتبلیعات شیعی، و جمع آوری اعانات، و هدایای مردم بپردازند ، نشانه ی این درویشی گُرز کَلِ بابا بزرگ بوده است که در خانه و درکشکول خویش نگهداری می کردند سایر طوایف و دلبستگان اهل بیت(ع)، در زمانیکه دراویش به درب منازلشان برای اعانه و یا کمک مراجعه می کردند، آن گر کوچک سفید را به دست پیروان می دادند آنها آن را می بوسیدند ، و خیراتی به درویش می دادند.
نگارنده شنیده است این گرزها را دراویش پر از سکه می کردند و در امامزاده قرار می دادند و فقط به اندازه ی معیشت استفاده می کردند و گویا سوداگران گنج آن گرزها را دراوایل قرن بیستم میلادی، از امامزاده ها ی تشکن می برند.
ایل ایتیوند، و طایفه درویش، مثل سایر ایلات و طوایف به دلیل ایل و کوچهای اجباری و اختیاری و قحطی ها و ییلاق و قشلاقها در دلفان و طرهان و کرمانشاه و گیلانعرب و هلیلان و حواشی اسلام آباد غرب، و... پراکنده اند.
پر جمعیت ترین روستای "طایفه درویش"، روستای" داودرشید "است، که شامل چهارصد خانوار است و از سال 1347 دارای سپاهی دانش و مدرسه بوده و خدمات مرحوم " علی خان " کدخدای این منطقه زبانزد خاص و عام بوده است[2]
در منطقه رودبار، که در امتداد رودخانه سیمره و در مرز ایلام و لرستان واقع است، با توجه به آبرفتی بودن جلگه ها یش از مناطق مهم تولید گندم و انار به شمار می رود .
"طایفه درویش" از ایل ایتیوند، با داشتن مردانی همچون مرحومان " جعفر ، خانلر ، مومه،حسن و رضا در منطقه رودبار، در آن سالهای سخت، و جنگ و گریزها و قحطی ها مردمشان را از مرگ و مهلکه نجات دادند .
"داراب قاسمی" معروف به" داره قاسی" از فرماندهان سواره نظام جنگ بین نظر علیخان امیر اشرف طرهانی، و رضاشاه بوده، و در آن دوران ملوک الطوایفی، ایشان فردی شجاع و بزن بهادربوده است، و در آن نبرد سخت ، نقش

مهمی داشته است .[3]
مرحوم علی خان ایتیوند، برای باسوادکردن مردم آبادی، با آوردن " ملا حیدربگ " به عنوان ملایی مکتبی،
و بعدها با آوردن سپاه دانش، و تبدیل کردن منزل خود به مدرسه و ساختن مدرسه، و آوردن آب لوله کشی برای روستا و ... انصافا" این مردِ باهمت و غیرت ، از هیچ خدمتی دریغ نکرده است .
مرحوم " سید جواد " نیز خدمات شایانی در این طایفه انجام داده اند .[4]
ایوتین از ایلات اصیل و پر جمعیت
است ، که در استانهای ایلام و لرستان و کرمانشاه و همدان پراکنده هستند. این ایل علوی صدها چهره ی شاخص و ارزشمند دارد ، که همه به صفات پسندیده آراسته هستند.
طوایف ایل ایوتوند( اِیوَتین):
با توجه به اینکه پراکندگی جمعیت ایل ایوت وند به ترتیب جمعیت شهرنشین آن در شهرستان‌های کوهدشت ، نورآباد ، کرمانشاه، هرسین، کرج، شهریار، ورامین، تهران، کنگاور، صحنه، تویسرکان، بیستون، اسدآباد، نهاوند و خرم‌آباد، و.... می‌باشد، در فریدن اصفهان چندین روستا از ایل ایوت وند ساکن هستند که عده‌ای کثیری از آنها در شهر فریدن و بقیه در روستاهای آن شهرها ساکن هستند.
ایل ایوت وند ؛ بیش از ۲۷۰ آبادی (روستای بزرگ و کوچک) در چهار استان لرستان، کرمانشاه و همدان و ایلام. می‌باشند آنها دارای ۱۸ تیره ، که به ترتیب الفبا به شرح ذیل می‌باشند:
۱-�آخیسَن�(آخیسوند)
۲-�آخه جان(شامل اولاد چراغ خان (سردار نادر شاه افشار) و کلو)
۳-الوار
۴-�سمایلن(اسماعیل وند)
۵-�بیرکن(بیرکوند)
۶-باوو وه لیین(باوالی)یا باوالین
۷-�تال ون(تالوند) خود دارای پنج تیره می‌باشد (سلطان قلی، کدخدا، فیضی، علی صالح، تالون)
۸-�تووی ین او وی(تونابی) یا [هوییَن]
۹-�خالوند�(در مناطق چم کریم، وروشت، گلستانه، بادام شیرین، گور موالی، پشت گر دلفان، در گرمسیر هرین کوهدشت، در کرمانشاه فهوار محال، دورد فرامان، مایدشت، سر فیروزآبادروستای سراب و سخر علیا و همچنین در اسدآباد روستایی کووانج)
۱۰ -دسنن یا دست نوند(ده حسنوند) خود دارای پنج تیره مِلال (مولاها)، مه تقی (محمد تقی)، هوز هییر (حاجی حیدر)، خلیفه و هوز سهیل، که در منطقه آخه میران، سربایر، کله کله، دولیسکان، کن کت (ییلاق) و در گرمسیر وره زرد،�هرین خلیفه، روستای هوز خلیفه قرعلیوند کوهدشت و همچنین در کرمانشاه: سراب مایدشت، سرفیروزآباد، داردروش (دار درفش)، جیران بلاغ و هرسین ساکن می‌باشند
۱۱-�درگاون(درگاه وند)
۱۲-�دو رئش(درویش)
۱۳-�زَرینی(معروف به سادات ذوالنور)
۱۴-�کُرآ لانی�(کُر ابدالانی یا شا ابدلانی) ۱۵-�سیرکن(سیرکوند)
۱۶-گُجن�(گُجوند)
۱۷-�ملک شئن(ملک شاه وند)
۱۸-�هی یا اوه ویی�(هویابی)[5]
اسناد تاريخي بسياري وجود دارد. که شهر نهاوند را حضرت نوح ساخته است. در این نوشته به ذکر چند منبع اشاره می شود ؛
۱-ابن‌فقيه همداني در سال 290قمري (1200سال پيش) در كتاب �البلدان� (به زبان عربي و چاپ 1885 اروپا) صفحه 237 نوشته است: �نهاوند از ساخته‌هاي نوح (ع) است و به آن نوح آوند گفته‌اند.�
۲-ياقوت حموي متوفي 624 قمري در كتاب معجم‌البلدان صفحه 361آورده است: �نهاوند را به اين دليل نهاوند گفته‌اند كه از ساخته‌هاي نوح (ع) است�
۳- ابي‌الفداء متوفي 732 در كتاب تقويم البلدان چاپ پاريس صفحه 417 يادآور مي‌شود: �نهاوند شهري از سرزمين كوهستان است كه نوح آن را بنا كرده است.�
۴- زكريا قزويني در سال 674 قمري در كتاب آثار البلاء صفحه 545 مي‌نويسد: �نهاوند از بناهاي نوح نبي(ع) است. اصلش نوح آوند بوده است�
۵-در كتاب مجمل‌التواريخ تاليف سال 530 قمري صفحه 186 مي‌خوانيم:
�نوح پيغامبر شهر را بنا كرد به نام خويش �نوح آوند� و آن نهاوند است.
۶- ابن اثير در جلد سوم كتاب خود صفحه 335 مي‌آورد:
�نهاوند شهري است از بلاد جبل گويند آن را نوح بنا كرده است�
۷- در كتاب عجايب‌المخلوقات (سال 555 ق)كه اروپايي‌ها آن را قبول دارند. در جلد 3 صفحه 275 آمده است: �نهاوند شهري قديم است كه آن را نوح بنا كرد. آن را نوح آوند گويند.�
۸- خلف تبريزي در سال 1062 در كتاب برهان قاطع صفحه 1173 مي‌نويسد: �نهاوند: نوح‌(ع) باني آن شهر بوده و‌آن را نوح‌آوند مي‌گفته‌اند يعني
�نوح تخت� و �نوح مسند�. پايتخت نوح بوده و آوند به معني تخت و مسند هم آمده است و به كثرت استعمال نهاوند شده است.�
مي‌بينيد كه وجود قبر نوح و آرام گرفتن كشتي اين پيامبر در ايران نه تنها حرفي امروزي نيست بلكه سخني تاريخي است.[6]
بر اساس گزارشی که روزنامه همشهري در یکی از ضمائم خود، در اسفند ماه سال ۱۳۸۶ شمسی به چاپ رسانده بود، در آن ضمیمه اعلام کرده بود؛"كشتي حضرت نوح نبي در محلي نزديك به نورآباد(دلفان) لرستان بر كوه نشته است.
در اين تحقيق اشاره اي به آيات قرآن كريم شده كه به قومي به نام جودي يا جودك اشاره شده و ارتباط اين قوم با كشتي نوح تصريح شده است. جالب است بدانيد كه دقيقا قومي تحت همين عنوان از ساليان دور تا كنون در همان منطقه ساكن هستن

د .
در پايان اين تحقيق به مزار يكي از بزرگان دروايش اهل حق (يارستان- يارسان- كاكه اي) اشاره مي شود به نام بابابزرگ كه نام و آثاراين شخص در سرانجام (دفتر مذهبي گروه يارسان اهل حق) آمده و از او به كرات در دفتر سرانجام يارسان نامبرده شده است و اشعار مذهبي نيز از وي در دست مي باشد. شاید با بررسی های بیشتر در آموزه هاي ديني آييني اين قوم بزرگ غرب كشور بتوان فهميد چرا اين قوم اين مكان را كه اسامي ديگري نيز دارد را براي خود مقدس مي دانند. با توجه به اعتقاد مذهبي اين گروه عرفاني شايد مسئله حلول در كالبد بشري در دفعات مكرر كه به عناويني چون تناسخ از آن نام برده شده علت اين امر بوده و يا واقعا شخصي يا امامزاده اي به اين نام در اين مكان دفن شده باشد. در واقع و با عنايت ويژه به اهميت موضوع جا دارد محققين اين بخش را به دور از تعصبات رايج كنوني مورد كندوكاو قرار دهند وبا علم و استنادات افزونتري به اثبات اين ادعاي شگفت انگيز بروند.[ 7]

درحقیقت دو قبری که محققان و بومیان در کوه سرکشتی ملاحظه کرده بودند احتمال قبر حضرت نوح(ع) و یکی از اصحابش را بعد از مدتی که زندگی کرده اند، در همان مکان پهلو گرفتن کشتی ، دفن کرده اند به همین خاطر این مکان مقدس است.
مردم در طول سالهای متمادی ؛ کرامات زیادی از امامزاده بابا بزرگ(ع) و مرقدهای مطهری که در منطقه سرکشتی و تشکن وجود دارند را در تجربه ی تاریخی و مذهبی خویش دارند.
دراین منطقه یارسان و دراویش با اخلاصی پا به عرصه ی وجود گذاشته اند که شرح حال آنها در متون عرفانی اهل حق و یارسان و سینه ی پاک مردم لک زبان و اهالی غرب کشور دارد ، آنها با اهل خانواده در طول هزاران سال است که به این منطقه ی زیارتی و مقدس توجه ویژه دارند. امید است کاوشگران رازهای نهفته در دل این کوه و مرقدهای مطهرش را برای آیندگان بیشتر آشکار نمایند.

منابع و پی نوشته ها:
۱-وبلاگ همدانیان؛ مقاله ی آیا مقبره ی بابا بزرگ ، همان مرقد مطهر نوح نبی است؟
۲و ۳ و ۴- کانال هنر و مردان لکستان؛ اقتباس از نوشته ای در معرفی طایفه درویشِ ایل ایتیوند
۵-ویکیپدیا؛ ایلات قوم لک در ایران- بررسی قوم دلفان ، ایل ایوتین( اتیوند) و تیره هایش
۶- همان منبع شماره ا
۷-ضمیمه روزنامه همشهری اسفندماه سال ۱۳۸۶ شمسی
|

احمد لطفی-مدس دانشگاه ٠٠:٣٨ - ١٣٩٧/٠٥/١٥

لکستان

ایل كوليوند چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۶ 10:24
ايل كوليوند (كليون، كليوند، كريوند، قليوند)
وجه تسميه كوليوند
آنچه از نقل و قولهاي شفاهي بر مي آيد، كوليوند تلفظهاي مختلف در مناطق جغرافيايي مختلف پيدا كرده است.
له شك نيست كه ايل بزرگ كوليوند مردمي وطن دوست ، زحمتكش ، دل پاك و دلسوز و بسيار Ĥ در اين مس
عاطفي مي باشند. اين ايل يكي از ايلات تاريخي است كه در زمان هخامنشي شخخص قلي يا كلي به مفهوم
عنواني بوده است كه تمام (كليه) وندهاي آن روزگار كه درقالب استانهاي لك و لر و كرد نشين فعلي در زير
فرمان نظامي شخصي به نام قلي يا كلي بوده اند. برخي ايشان را رئيس گارد شاهنشاهي و سپاه جرار كورش
كبير و داريوش اول مي دانند.
روايات سينه به سينه دوم اين است كه شخص قلي نوه ي سلسال بوده است كه در صدر اسلام در حواشي كوه
الوند همدان به دنيا آمده است و چون جزو بزرگان از قبايل ساساني بوده است قلي يا كلي با پسوند الون (الوند)
تركيب شده است و بعدها معروف شده به كلي يا قلي الوند يعني اهل الوند بوده است و در اثر گذشت زمان در
حوزه غرب كشور به كولي ون يا قلي ون مشهور شده كه با تلفظ فارسي كليوند و قليوند مطرح شده است. طبق
قول دوم سلسال كه از سركردگان سپاه ساساني بوده و قلعه سلسال درشمال هنوز معروف است، در جنگ نهاوند
و يا در گيري با اعراب به دستور عمر خليفه وقت، اعدام مي شود. ايشان چون زردشتي و وفادار به يزدگرد سوم
بوده است، به دين جديد يعني اسلام در نيامده و اعدام (كشته) مي شود ولي پسرش سل سل و به زبان محلي
سله (شايد سليمان) به دين اسلام مشرف مي شود و بر مبناي سخن معمرين، داراي چهار يا پنج پسر مي شود:
1 حسن
2 غياث (قياس)
3 قلي(كلي)
4 يوسف
5 تركاش: اگر تركاش را پسر يوسف به حساب نياوريم، نفر پنجم از پسرا ن سلسل (سله) را بايد تركاش گفت.
برخي از نقاط جعرافيايي به نام اشخاص بزرگ نامگذاري مي شوند. ا گر به لغت ايرلند توجه گردد، معنيش اين
است كه اين لغت دو بخشي كه از "اير" و "لند" تشكيل شده است، به مفهوم سرزمين ايرها (آريايي ها) معنا
ميشود لذا منطقه سلسل يا سله سله دقيقا" جايگاه و مكان فرزندان سل سل را نشان ميدهد.
وابستگي ايل كوليوند با ساير ايلات
ايل كوليوند وابسته به كلان ايل سلسله است. سلسله در زماني كه كثرت جمعيت پيدا كرد و تبديل به ايل شد،
اين ايل پنج طايفه عمده داشت:
1 طايفه حسنوند
كه برادر بزرگ به حساب مي آمد چه از لحاظ سني و چه از لحاظ قدرت سياسي، و آل حسنويه اولين گام قدرت
نمايي ايل نو ظهور سلسله است.
2 طايفه كوليوند
كه در سرزمين خاوه زمانيكه طوايف پنج گانه از الشتر تا خاوه را در بر گرفته اند، به احتمال قوي بابا طاهر پاي
گرين نشين و مناطق برخوردار و فلكين نشين خاوه، را بايد از طايفه كوليوند آن روزگار و ايل سلسله دانست. در
سالهاي اخير كه طوايف خاوي در حال تخت قاپو و يكجا نشين شدن بودند، سنگ قبري در شمال سكونتگاه
برخوردار، فلكين و موسيوند نشين خاوه بدست آمد كه تاريخ قبر را سال 704 ه.ق از طايفه سلسله ناميده بود.
[۱]
برخلاف بعضي ها كه سلسله را مكان صرف ميدانند، در اينجا مفهوم شخص و نام طايفه ذكر شده است. در
حقيقت آن زمان معناي ايل به شكل معاصر مطرح نبوده و گرنه همان زمان، سلسله ايل بوده و در نقاط مختلفي
از فلات ايران و حتي كشورهاي سوريه، تركيه و عراق امروزي افرادي از اين ايل بنا به دلايل نظامي، سياسي و
اجتماعي پخش و پراكنده بوده اند ولي استوانه ايل در منطقه خاوه و الشتر بوده و جايگاه دامداري آن ها از
نهاوند و سيمره گرفته تا همدان و كرمانشاه در تردد و ييلاق و قشلاق بوده اند.
3 طايفه غياثوند (قياسوند)
اين طايفه در ابتدا در الشتر، نهاوند و سيمره (دره شهر) سكونت داشت و مثل روال ساير طوايف ييلاق و قشلاق
نموده و در كار نظامي و سپاهيگري مشغول بودند، اما به دليل يكسري اختلافات با سه يا چهار طايفه برادرش
يعني حسنوند، كوليوند، يوسفوند و تركاشوند، قياسوند و تركاشوند به مناطقي مانند نهاوند، ايلام، شيروان
چرداول، سيمره، موسيان، پشتكوه، حتي همدان، نقاطي از كردستان و كرمانشاه پراكنده مي شوند. البته
پراكندگي هاي چهارصد سال اخير بيشتر سياسي و نظامي بوده است. يكبار بعد از مرگ شاهوردي خان و يكبار
كه رهبر خود طيخان (طيخون) را كه در قلعه طيغن روستاي جهاد آباد دره شهر، مجبور به مهاجرت به شيراز و
[ قزوين و منجيل و ... مي شوند. نكته جالبي كه نگارنده، در دهه شصت شمسي از فردي از طايفه قياسوند [ ۲
شنيده است، احتمال ساساني بودن ايل سلسله را تقويت مي نمايد. آن شخص اظهار داشت: ما قياسوندها از نسل
اردشير بابكان هستيم. اين سخن نياز به كنكاش و تحقيقي علمي دارد.
4 طايفه يوسفوند
اين طايفه از نسل يوسفبن سلسل (سله) يا سليمان مي باشند. اين طايفه هم پراكندگي زيادي داشته است در
سنجابي، ماهيدشت، پشته سيكان و جاي كنوني سادات رود بندي و سيد ابراهيمي (سوراهمي)، نقاطي از
رومشگان، پران پرويز، نهاوند، كرمانشاه و همدان زندگي ايلياتي داشته اند. البته خاستگاه اصلي آنها الشتر بوده
است.
طايفه يوسفوند كه الان تبديل به ايل شده است، گذشته از سيمره (دره شهر)، در منطقه ماهيدشت، چمچمال
كرمانشاه و در رومشگان وجود دارند.
تيره هاي طايفه يوسفوندعبارتند از:
1 دكاموند
2 ويسي
3 تركاشوند (البته تركاشوند الان طايفه است)
4 گاو كوش
5 حقندر
6 حسين جان
7 چهارتخمه هني (هندي)
8 عالم ها
9 خوانين يوسفوند (اكبري ها، صالحي ها، حيدري ها و ...)
4 جانجان
در ادامه به شرح طوايف ايل كوليوند پرداخته مي شود:
طوايف ايل كوليوند
طوايف ايل كوليوند به شرح ذيل مي باشند:
1 طايفه فرخشه(فرخشاه)، كه اين طايفه داراي تيره هاي:
الف) خيركه (خيرالله)
ب) شولا (شكرالله)
ج) هاويل (هابيل)
د) طالو (طالب)
ه) بيرو (بيرون يا بيران)
و) كر كر
اين شش تيره در الشتر، سيمره، ايلام، حواشي رومشگان و كوهدشت بطور منسجم و پراكنده زندگي مي كنند.
برخي از فرخشه ها هم در دورود، بختياري و نقاطي از استان فارس و خوزستان زندگي مي كنند كه اطلاع
دقيقي هنوز بطور مدون بدست نگارنده نرسيده است.
اين تيره ها از دودمان هايي تشكيل شده اند، كه براي نمونه به برخي از دودمانهاي تيره هابيل اشاره مي شود:
1 ططره
2 دوله شه (دولتشاه)
3 ميسي (موسي)
4 ميتاو (مهتاب)
و ...
2 طايفه كرمشه (كرمشاه)، كه اين طايفه داراي تيره هاي زير مي باشد:
الف) تيره اولا (اولاد)
ب) تيره لطيف
ج) تيره نقره
د) تيره مسگر
ه) تيره جافر
و) دودمان يا تيره ماريف (معاريف)
ز) تيره حمه (حمد يا احمد)
ل) تيره مييي (مهدي)
ك) احتمالاً تيره محمد
ن) تيره هاي وابسته (كله مرد و ...)
3 طايفه اصلانشه (اصلانشاه)، كه اين طايفه كه به طايفه خوانين شهرت دارد و معمولاً در روستاهاي بتكي،
كهريز و اصلانشاه الشتر سكونت دارند. تعدادي از آنها در الشتر، خرم آباد و دره شهر زندگي مي كنند و تيره هاي
آنها عبارتند از:
الف) تيره مرشدوند
ب) تيره چنگيزي
ج) تيره اسدالهي
د) تيره فرج اللهي
م) تيره نورمحمدي
و ...
4 طايفه ايروشه (ايرانشه يا ايرانشاه)، كه اين طايفه در منطقه خاوه، درود، اليگودرز، بروجرد، دره شهر، گلپايگان
اصفهان و ...، زندگي مي نمايند. نگارنده تيره هاي آن را نميداند.
5 طايفه بمارشه (بماشه يا بمانشه)، كه اين طايفه در الشتر، ماهيدشت كرمانشاه، چمچمال، قره تپه كرمانشاه ،
سيمره (دره شهر)، كوهدشت هليلان، زردلان و ... زندگي مي نمايند. تيره هاي آن عبارتند از:
الف) احمدوند (پير احمدوند)
ب) جواد وند ها
ج ) هواس ها
د) هواسعلي ها
و ...
6 عبدالشه (عبدالشاه يا اوليشه)، كه تيره هاي عبدالشاه در روستاهاي شاهپور آباد، محمد علي آباد، چم تكله،
بسطام و مياندار در الشتر و عده اي در بين سلگي هاي نهاوند و جمعي هم در روستاهاي غلام آباد، گل زرد،
سرپل سيكان و بهشت آباد دره شهر و تعدادي نيز در وچ كبود و چشمه كبود آبدانان زندگي مي نمايند.
تيره هاي عبدالشه عبارتند از:
الف) كاو (كاوه خان)
ب) كيخاله (كيقبادخان)
و ...
7 طايفه قلائي، كه از روستاي سراب شيخالي (شيخعلي) و بخش فيروز به طرف جنوب غربي كه حركت كني
به روستاهاي زشت و قلائي مي رسيد. اين روستاها همه كوليوند هستند و قبلاً زير نظر خوانين كوليوند اداره مي
شده اند. نگارنده از تيره هاي آنها اطلاع درستي ندارد ولي قدر مسلم آن است كه كوليوندهاي قلائي، لري و
كوليوندهاي زشت، لكي تكلم مي نمايند.
8 طايفه فلكين (فلك الدين)، كه اين طايفه جايگاه اصلي اش مانند طوايف كرمعلي و ايرانشه در خاوه ميباشد،
اما اين سه طايفه در سيمره، رومشگان، ازنا و اليگودرز هم داراي ردپا مي باشند. طايفه فلكين مردمي با غيرت و
قدرتمند هستند. آنها اگر بر سر مساله اي با فرد يا گروهي لج و ستيزه نمايند، شبيه دو برادر ديگرش يعني
ايرانشه و كرمعلي، سرسخت و شجاع مي باشند. تيره هاي فلكين (فلك الدين) عبارتند از:
1 برخوردار
2 موسيوند
و ...
9 طايفه كرمعلي، كه اين طايفه در شجاعت، درايت، هنرهاي دستي و مهمان نوازي مشهورند. افرادي متعصب و
شايسته تا آنجا كه برخي مي گويند: قلي يا كلي پدر جدش به فرزندش گفته: اگر من اولاد دارم همين است. به
خاطر رشادت و بهادري اي كه در اين پسر بوده است، الان نسل آن ها در سيمره، كرمعلي هاي اولاد و در خاوه
به كرمعلي معروفند.
اين طايفه از قديم جزو كوليوند و از مهمترين تيره ها هستند و برخي آنها را بالاوند ميدانند. (الله اعلم). اگر
كرمعلي را برادر كوليوند حساب كنيم احتمال اينكه جزو طوايف بالوي باشند، هست كه پسرعموي كوليوندهاي
ساساني خواهند بود. در مورد كرمعلي ها نياز به تحقيق بيشتر هست و در خاوه كرمعلي ها خود را كوليوند مي
دانند. قول سوم به عقل نزديكتر است. احتمالاً يك تيره از بالاوندها به صورت تيره وابسته در بين كرمعلي ها
امكان دارد، چون طايفه كرمعلي خيلي بزرگتر از آن است كه با ده نسل كلا" بالاوند باشند. همانطور كه
كوليوندهاي سيمره و الشتر يكسري اقليتها از طوايف ديگر در بينشان زندگي كرده اند و به زبان و سبك زندگي
انها مبادرت ورزيده اند. برخي لر هستند و در بين كوليوندها كه آمده اند كاملا" لكي مي گويند مثل اميرها و
شوهانها و ... . كرمعلي ها دو شاخه عمده هستند كه در خاوه، طرهان و سيمره پراكنده اند.
۱۰ طايفه ايرانشه، كه اين طايفه خاستگاهش سرزمين خاوه در شمال شرقي شهرستان نور آباد )دلفان) مي
باشد. اين طايفه نيز به دلايل اجتماعي و سياسي پراكندگي دارد و عده اي از آنها در ازنا، اليگودرز، دورود و
نهاوند زندگي مي كنند.
كوليوندهاي ساكن سيمره
كوليوندهاي ساكن سيمره شامل تيره هاي زير مي باشند:
كوليوندها در روستاهاي عباس آباد، وحدت آباد (كن شاپري) ، قلعه تسمه، اسلام آباد سفلي (سرپل سيكان)،
چغاپوكه، اسلام آباد عليا (شاه نشين)، گل زرد، برخي از روستاهاي جلگه چمكلان (غلام آباد، دلفان آباد و جعفر
آباد)، هواسعلي، مهدي آباد، فرهاد آباد و هومان، كوليوندها پراكنده اند.
تيره هاي معروف كوليوندهاي سيمره
1 تيره هاي هابيل، حسن گايار و جافر در شيخ مكان
2 تيره هاي بمانشه و عبدالشه در غلام آباد، گل زرد، هواسعلي و عباس آباد
3 تيره نورمحمدي در دلفان آباد
4 تيره هاي طايفه كرمشه در روستاهاي اسلام آباد سفلي (سرپل سيكان)، فرهاد آباد، هاشم آباد و اسد آباد
5 تيره هاي تاريبخش، مهدي و همكه و وابستگانشان از جمله كارخانه ها و اميرها در روستاهاي قلعه تسمه،
وحدت آباد، جعفر آباد و وزير آباد پراكنده اند.
برخي از شاعران كوليوند
1 ملا نورمحمد خان كوليوند
2 ملا بهرام كوليوند
3 ملا منوچهر كولي
4 خدا دوست كوليوند
5 ملا محمد حسن كوليوند
6 كيانوش نور محمدي
7 مريم كوليوند (از طايفه كرمشه)
8 عباس و برادرش سليمان كارخانه اي ساكن غلام آباد چمكلان
9 ملا حاجعلي كله مرد ساكن چغاپوكه
10 ده ها شاعر ارزشمند كوليوند در الشتر، دره شهر و ساير نقاط استانهاي كرمانشاه، لرستان، همدان و
ايلام .
11 آقا رضا كوليوند تيره عبدالشه ساكن الشتر و سيمره
12 كربلايي آواخت عبدالشه ساكن سيمره و الشتر
برخي از كدخدايان نامدار كوليوند
1 كدخدا بهرام بساطي
2 كدخدا عرب بگ هاواس پدر كدخدا بهرام بساطي
3 كد خدا شريف بساطي ؛ ايشان و پدر و پدر بزرگش از كدخدايان انقلابس و عدالتخواه و شجاع سيمره بودند
كه جزو ايل كوليوند ، طايفه بمانشه ،و تيره احمد وند مي باشند
4 كدخدا نامدار و پسرش كدخدا مرادعلي احمدي ؛ هردو از رجال ارزشمند و شجاع كوليوندهاي سيمره
ميباشند و جزو تيره مهدي مي باشند
5 كدخدا عبدالعلي اولاد از طايفه كرمعلي تيره اولاد مردي متدين و پاك سخن و شجاع كه تمام اولادها را بانام
اين كدخداي بزرگ شناخته شده و معتبر بودند . ايشان و كد خدا علي مقصودي و كدخدا نقدعلي پايروند و
كدخدا بانوي سياه سياه و كدخدا علي احمد خداياري در رفع مشكلات جامعه همياري داشتند.
6 كدخدا علي بگ طاريبخش كه از كد خدايان نترس و قاطع بودند . همواره صله ي ارحام به جا مي اورد نوه
اش عزيزاله لطفي درراه اسلام و انقلاب اسلامي و امام خميني بزرگ ، شهيد شد و پسرش حاج حجت هم از
نيكان روز گار است .
ثير گذار در سيمره بوده اند. Ĥ 7 كدخدا جمعه و پسرش كدخدا اله نور اله نوري است كه انها هم از اشخاص ت
8 كدخدا هادي مهدوي ؛ وي داماد كدخدا بهرام ( بهره) بساطي بود فردي انقلابي و نترس بود در مقابل
مهاجماني كه ميخواستند ملك خالصه را جزو املاك خود بدانند ايستادگي كرد با اينكه با مرگي شهيد گونه از
ثير گدار Ĥ دنيا رفت ولي ثابت قدم در طريق در ست را فراموش نكرد . حاج رضا مهدوي برادرزاده اش نيز از افراد ت
در سيمره و رومشگان بود و به رفع مشكلات مردم مبادرت مي ورزيد . ايشان شخصي مردمدار ، خوش اخلاق و
قابل احترام بود. پسرش سردارمحمد رضا مهدوي در راه انقلاب اسلامي و امام خميني (ره)و دفاع از سرزمين
ايران به شهادت رسيد.
9 كدخدا شيخ حسن كو ليوند ؛ ايشان هم فردي ظلم ستيز و شجاع بودند.
۱۰ كدخدا هاي كوليوند در منطقه خاوه و الشتر كه تحقيقي جداگانه را طلب مينمايد.
ايل كوليوند، ايلي وطن دوست بوده است كه همواره در راه استقلال و سربلندي كشور افرادش در امور نظامي و
فعاليتهاي كشاورزي و دامداري و علم و ادب نهايت كوشش را از خود به منصه ي ظهور گذاشته اند. اين سخنان
مقدمه اي مختصر در معرفي ايل كو ليوند بود كه انشاالله در آينده به طور گسترده اين ايل معرفي خواهد شد.
نام بردن اشخاص بزرگ كوليوند دشوار است، پرداختن به اين موضوع كار دشواري است، زيرا اولا" ايل كوليوند
پراكنده است از عراق تا استانهاي كردستان، تهران، مركزي، خوزستان، البرز، همدان، لرستان، كرمانشاه، ايلام و
كهكيلويه و بختياري، ردپاي ايل كوليوند وجود دارد. ثانيا" نگارنده برجايگاه سكونت همه ي آنها و شناخت كافي
از آنان اشراف كامل ندارد، بنابراين برخي از افراد مهم اين ايل در الشتر و سيمره را در سيصد سال اخير، مي
توان نام برد:
1 كدخدا حاجي حاتم بابايي
2 كدخدا حاج حيدر بابايي
3 كدخدا مهرعلي خان فرخشاهي
4 كدخدا حاج ابراهيم فرخشاهي
5 سردار كيقباد خان عبدالشاهي (اوليشه)
6 كدخدا آقا رضا كوليوند از دودمان پيرزاد عبدالشه
7 كدخدا نبي عبدالشه
8كدخدا سيف الله عبدالشه
9 كدخدا محمدعلي ابن مقصيالي شوهان
10 حاج كريم خان عبدالشه اهل محمد علي اباد
11 مهراب هابيلي
12 غلامحسين هابيلي
13 حاج رستم خان محمدي
14 حاجي حاتم بگ خنجري
15 حاج محمد خنجري
16 حسن خان چنگيزي
17 چنگيز خان كوليوند
18 نقي كوليوند اهل بتكي
19 بزرگان فرج اللهي
20 بزرگان اسداللهي
21 بزرگان نورمحمدي
22 بزرگان بمانشه
24 بزرگان تمليه
25 حاج صيد محمد كوليوند كهريزي
26 بزرگان برخوردار و كرمعلي و فلك الدين و موسيوند
27 بزرگان اصلانشه
28 بزرگان حسناعلي
29 بزرگان خسروبيگي
30 بزرگان قلائي و زشت
31 بزرگان ساير تيره هاي كوليوند
برخي از بزرگان و ملاهاي ايل كوليوند
كوليوند بزرگان و ملا هاي بسياري داشته اند. يكي از مهمترين آنها ملا منوچهر كوليوند است كه درباره آن
مطالبي مختصر نوشته ميشود. استاد دانا و ملاي نامدار كوليوند جناب ملا منوچهر خان كوليوند بنابر سايت
ويكي پديا تاريخ تولد وي را سال 1229 ه.ق نوشته اند. ايشان زماني متولد شده است كه ايلات سلسله خصوصا"
ايل كوليوند و وابستگان آنها در بين الشتر و سيمره، در حال ييلاق و قشلاق بوده است.
و قسمتي از پشتكوه راحتي تا جنوب چنگوله و "(Varyoun Malah) اين ايل سيمره و قسمتي از "وريون مله
بيشه دراز و داخل خاك عراق كنوني به دامداري و رمه گرداني مشغول بودند. اين ايل مردان فعالي داشته كه در
ييلاق (الشتر) و گرمسير (دره شهر و پشتكوه) كشاورزي مي كردند و همواره سفره ي مهمان نوازيشان به پا بود.
در جنگهاي احتمالي نيز همبستگي ايلي خوب و مناسبي داشتند. ملامنوچهر در منطقه سيمره بدنيا آمده است
و بعد از 102 سال قمري در سال 1331 ه.ق در سپيد كوه خرم آباد زمان برگشت از زيارت عتبات عاليات فرمان
حق را لبيك مي گويد و اقوام جنازه ي اين پير طريقت و درويش مرتضي علي (ع) را به الشتر آورده و در
قبرستان پيرجد بتكي در ضلع شرقي آن قبرستان، بدن نازنينش به خاك سپرده مي شود. اين عارف و شاعر پر
آوازه در زندگي، ساده زيست بود و در محفل بزرگان كه مي نشست كلامي گيرا و سخناني مجلس آرا داشت كه
در هر منزل يا خانه اي كه دعوت ميشد، ضمن وعظ، نصيحت و گفتن سرگذشت ها و پندهاي آموزنده، زن، مرد
و جوان آن روزگار در پاي صحبت وي مي نشستند. يك نمونه آن كدخدا و بزرگ طايفه رماوند بوده كه در يكي
از مواردي كه ايشان را دعوت مي كنند، مردم آن قريه يا آبادي كه در محفل و محضر پير دانا يعني ملا منوچهر
نشسته اند كه پاسي از شب گذشته است و صحبت ها ادامه دارد. ميزبان هر لحظه مي گويد: مردم ملا را اذيت
نكنيد، وقت خواب است. از قضا آن كدخدا يا بزرگ رماوند دو زن به نام هاي شاپاره (شاه پرور) و ماپاره (ماه
پرور) داشته است كه ملا منوچهر بيتي يا دوبيتي بر او مي بندد و به شكلي به او مي فهماند كه خودش به خاطر
جمع شدن با همسرانش مي گويد ملا خوابش مي آيد. استاد لك به او مي گويد:
فلان (نام كدخدا) شاپه دمي كه، ماپه دمي كه ....
كه باقي دوبيتي را در خاطر ندارم (يعني: اي كدخدا [بگذار سوالات مردم را پاسخ دهم] وگرنه صحبت و ديدار
شما با شاه پرور و ماه پرور، دم و لحظه اي بيش نيست ... اين وقتهايي كه دور هم هستيم و آبادي جمعند را
غنيمت بدانيم كه اكثراً به شب نشيني به منزلت آمده اند. لازم به ذكر است آن زمان مهمان خدا عزيز كرده به
منزل هر كسي كه مي آمد، گويي مهمان همه بود و بعد از شام همه از زن تا مرد آبادي به ديدارش مي رفتند.
ملا منوچهر شاعر خوش قريحه با دلي پاك و بصيرتي كم نظير بود. وقتي در خرابه هاي دره شهر گشت و گذار
نموده، بسان خاقاني كه خود از اعقاب ساسانيان بود وي نيز كه از طايفه اصلانشاه و تيره نورمحمدي بود و
وابسته به ساسانيان هستند، درياي دلش به خروش آمده و از آتشفشان وي، اشعاري نغز و زيبا در وصف اين
خرابه ها با عمق جان و احساس لطيف سرودند كه يكي از شاهكارهاي كلامي وي به حساب مي آيد و صد البته
قصيده مدح حضرت علي(ع) ايشان شاهكار ديگر ايشان است.
ملا منوچهر كوليوند شاعري شيعه دوازده امامي است. اگر در عرفان خاكسار و با دراويش عجم يارسان همنوايي
داشته است، بدليل همجواري و استفاده از نكات عرفاني آنهاست و گرنه استاد لك، عقيده اش با اهل بيت
عصمت (ع) همنواست. وي واقعا" با دنيا طلبي ميانه اي نداشت و همواره دنيا را پست و دني مي دانست. در يك
بيت منسوب به ايشان فرموده است:
شفيع دنيه دون؛ شفيع دنيه دون
دلگير نو ژه داخ دون دنيه دون
و الشتري ها اينطور تلفظ مي كنند:
شفيم دنيه دون شفيم دنيه دون
دلگير نو ژه داخ دون دنيه دون
يعني: اي شفيع (نام شخص)! دنيا پست و رذل است
از اين دنياي پست و دني دلگير نشو و غم به دلت راه مده
ملا منوچهر ديوانش در يك غارت از دست مي رود و حاصل تلاش ادبي استاد لك به تاراج مي رود و فقط
گوشهي كمي از اشعار ايشان كه در سينه مردمان بوده است آن هم به طور ناقص گرد آوري شده است. زماني
طفل و نوجوان بودم اهل خرد بدره و دره شهر و افراد مسن اشعار زيادي از وي را در بر و سينه داشتند و صد
افسوس كه من خيال مي كردم اينها حتماً در جايي نوشته شده اند و عقلم نمي رسيد كه آنها را بنويسم. اي
كاش جوانان اهل خرد سلسله و خصوصا" كوليوندها با افراد پير تماس بگيرند، شايد از اشعار استاد لك قطعاتي
بدست آيد و اي كاش شعر شناسان ديوان ملاحقعلي سياه پوش را با دقت بررسي كنند و شايد انگشت شماري از
اشعار ملا منوچهر در آنها يافت شود. به نظر نگارنده خوانين كوليوند و اعقاب آنها تمام ميراث فرهنگي خود را وا
كاوي كنند، شايد اشعاري از استاد لك در خورجين و هزار پيشه آنها باشد كه به طور مثال ميتوان از آن جمله
به اشعار نورمحمدخان كوليوند اشاره كرد.
در هر صورت ملا منوچهر وصف حال اواخر عمرش يا اينكه براي ديگران شعر پند آميزي سروده است كه يك
بيت آن را قبلا" از بچه هاي الشتر شنيده ام.
روزگاري جمع كردم مال بي پايان بسي
هايمم محتاج قرصي نان جو در خور دكا
گر بيارم رخش رستم زير پا
چونكه بختم برگشته هي خردكا
يعني:
روزگاري در اثر تلاش مال بسياري بدست آوردم
الان محتاج يك قرص نان بخور و نمير هستم
وي در بيت دوم جبري فكر مي كند:
اگر در سواري رخش رستم را زيرانم قرار دهم
وقتي من سوارش شوم مانند خر لنگ مي شود. [دكا: لنگ و كم]
استاد لك در سال 1331 ه.ق، بعد از يك قرن زندگي چشم از جهان فرو مي بندد.
كوليوندها الان فراتر از يك ايلند. مطالعه درباره آنها فعاليتي تيمي در ابعاد تاريخي، اجتماعي، ادبي، فرهنگي و ...
را طلب مي نمايد. اميد است آيندگان آنرا انجام دهند و كوليوندها را بايد به عنوان ايلي فرهنگي در يادها زنده
نگاه داشت تا اهميت فعاليت آنها كم رنگ نشود.
ايل كوليوند مظهر تلاشگري
اگر با نگاه علمي به زندگي مردم ايل كوليوند، توجه كنيم، اين ايل يكي از پر تلاش ترين ايلات غرب كشور
ميباشد.
مرحوم كدخداحاج رضا مهدوي، درباره تلاشگري ايل كوليوند به نگارنده گفت: "خواهرزاده؛ ما كوليوندها مثل
برخي ها اهل گزافه گويي، تعريف كردن از خود، مبالغه گويي و دروغ سرهم كردن نيستيم. بلكه ما افرادي
زحمتكش بوده و هستيم و در سايه ي همين كار، تلاش و بدست آوردن مال حلال هميشه از لحاظ مالي
وضعيت بدي نداريم و امكانات زندگي در دست و بال ما هست."
در تاييد كلام ايشان بايد اضافه كنم، كوليوندها مردمي مذهبي و خيلي از آنها به كسب علوم ديني مي پرداخته
اند. از طرفي افراد باسواد و ملايان ارزشمند و شناخته شده اي داشته و دارند كه مظهر دانايي و علم و ادب بوده
اند. در بين عشاير، كوليوندها پيامبران سخن، شعر و رك گويي هستند. اين اديبان خوش كلام چنان شيرين
سخن هستند، كه انسان دلش مي خواهد با آنها داراي حشر و نشر باشد. درهرصورت الان كوليوندها در هر شهر
و روستايي كه سكونت دارند، مظهر كار آفريني و وفور نعمت هستند.
ايل كوليوند نماد فرهنگ
ايل كوليوند چشم و چراغ فرهنگي در استانهاي لرستان، همدان، ايلام، كرمانشاه، كردستان، مردم لك تبار ايران
و ساير كشورها ي همجوار و كلا" غرب فلات ايران هستند. دانايان و اهل قلم و بيان اين ايل برخي از آنها
شناخته شده هستند و برخي هم بطور گمنام و به نام طوايف ديگر، داراي هنر شعر و ادب و فعاليتهاي فرهنگي
و حتي در زمينه هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي زبانزد مردم اهل كمال هستند. به طور مثال اشعار خوانين
كوليوند مانند نورمحمد خان و خدادوست كوليوند، خصوصا" شعر ملامنوچهر خان كوليوند، در وصف حضرت
علي (ع)، شاهكاري عرفاني است تا آنجا كه مناجات نامه آن پير لك ساكن و مهاجر در بين دو حوزه سيمره
(قشلاق ايل كوليوند) و حوزه الشتر (ييلاق ايل كوليوند) در مدح حضرت علي (ع) در نجف اشرف موجب شد كه
محبت حضرت علي (ع) شامل حالش شود و فرزند خردسال گم شده اش، را به وي باز مي گرداند. از طرفي اين
قصيده و مديحه پر سوز و گداز با دل شكسته، يكي از كرامتها و تقربهاي استاد لك و عرفان علوي ايشان است
كه اهل شعر و ادب بايستي به تفسير و توضيح آن بپردازند. ملايان كوليوند سالها بدون هيچ چشم داشتي سنگ
مزار طوايف مختلف و دامدار سيمره و الشتر، خصوصا" يوسفوند ها و حسنوند ها و تيره هاي وابسته به آنها را
حكاكي ميكردند. به زعم اهل خرد و ادب، ملايان كوليوند الحق والانصاف، پيامبران سخن و داراي خط خوش،
بيان شيوا و گيرا در بين قبايل بودند. كوليوندها داراي هوش سرشار و زيركي تمام بودند. همچنين آنها مردماني
زحمتكش و نان بده و فاميل دوست هستند. آنان مانند طوايف اصيل ايراني، با اقوام و خويشان و مردم رهگذر و
افراد مهمان، نهايت نيكو رفتاري را دارند. آنها بسيار عاطفي، مهربان و مهمان نواز هستند. در سايه تلاشي كه
دارند در الشتر ضرب المثلي هست كه بسيار مشهور و زبانزد مردم منطقه است و آن ضرب المثل عبارتست از:
"مرد از حسنوند، زن از يوسفوند و نان از كوليوند"
اين ضرب المثل حكايت از تلاشگري و ثروتمندي و نان دهي كوليوند دارد و در سيمره، خان معاصر از بالاگريوه
مي گويد: من سيمره را اينطور ارزيابي مي كنم: "مرد از تاريبخش، زن از كرمشه و گاو از ياركه"
مفهوم اين سخن آنست كه، تاريبخش كه جزو تيره شكرالله (شولا)، طايفه فرخشه است، آنها مردانگي و
شجاعتشان زياد است و زنان كرمشه هم بسيار لايق و در زمان درگيري هاي ايلياتي، بسيار شجاع و جنگجو
بوده اند كه دو دسته فوق هر دو جزو ايل كوليوند هستند و ياركه هاي دلفان نيز گاو جفت كشاورزي را خوب
حمايت مي كنند و گاوهاي پر قدرت و كارآمد را تربيت مي نمايند. پرورش آن گاوهاي نر براي شخم زدن و
كارهاي كشاورزي در آن روزگار داراي ارزش فراوان بوده است. كوليوندهاي زحمتكش، مردمي كارآفرين و
تلاشگر هستند و به همين خاطر در سيمره يا دره شهر، كوليوندها از ساير طوايف ثروتمندتر مي باشند و آنطور
كه شوهانهاي كوليوند نقل كرده اند، در امر سپاهيگري، نظامي وحتي در كار قضاوت، مردمي عادل و نترس
هستند. براي نمونه، قاضي شجاعي كه محاكمه و حكم اعدام صدام حسين را امضاء كردند، فردي از تبار ايل
كوليوند بوده است و چون اصالتا" از كوليوندهاي شوهان بوده و لك پشتكوهي معروف به فيلي است. به همين
خاطر قاضي كاوژري افتخاري براي بشريت است كه بدون ترس، ديكتاتوري متجاوز و خطرناك را به تيغ عدالت
مي سپارد. اين وجيزه گوشه اي كوچك از اوصاف ايل بزرگ كوليوند مي باشد
نویسنده ومحقق: احمد لطفی مدرس دانشگاه پیام نور بدره

دانلود فایل پی دی اف تحقیقات استاد احمد لطفی پیرامون خاندان نور محمدخان کولیوند
اثر احمد لطفی استاد دانشگاه🔻🔻

پي نوشت:
۱] سنگ قبر پيدا شده در خاوه به نام ارخوان بن دوستعلي سهل سهل ماه صفر سال ۷۰۱ ه.ق ]
۲] مصاحبه با جناب آقاي علي آقا محمديان از طايفه قياسوند ساكن دهستان ارمو شهرستان دره شهر ]

برچسب‌ها: ایل کولیوند, وجه تسميه كوليوند
نوشته شده توسط سامان سیفی | لینک ثابت | 6 نظر

درباره وبلاگ

منوی اصلی
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
آرشیو مطالب
تیر ۱۳۹۷
فروردین ۱۳۹۷
اسفند ۱۳۹۶
بهمن ۱۳۹۶
دی ۱۳۹۶
شهریور ۱۳۹۶
آرشيو
آرشیو موضوعی
عکس پوشش دختران وزنان لکستان
سراو سی پله
روستاهای هلیلان
تاریخچه باستانی هلیلان
آموزش لکی قسمت 1
زندیه
لک چیست؟ لکستان کجاست؟
ایل زردلان /دهستان زردلان
دیاکو ومادها
تاریخ هلیلان
ریشه لکها
لک زبان فراموش شده
رباعیات بابا طاهر شاعر لک
تمدن مفرغ لکستان
ماندانا ملکه ماد
قوم کاسی اجداد لکها
سرزمین پهله یا پهلو کجاست؟
تقویم لکی
سان روسم
نقش ناشناخته‌ی میرملاس
پیروز نهاوندی لک
سرخدم لکی وقوم ال پی
معرفی آثار تاریخی دره شهر
شهر سیمره
شهر توحید
آهنگ های لکی
مشاهیر و بزرگان لکستان
غار کلماکره کوهدشت لکستان
رقص دختران لک
هلیلان
یار محمد خان(کرمانشاهی)زردلانی
استان لکستان
مشهورترین ابیات چهل سرود
فلسفه مور و هوره
پیوندها
زردلان
فر شه لکستان
تمدن لکستان
مطالب قدیمی تر



Powered By BLOGFA.COM

|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٧:٣٤ - ١٣٩٧/٠٥/١٨
Ahmad Lotfi:
چهارشنبه, 17 مرداد 1397
09:34 ب.ظ


"مسائل اجتماعی در جامعه"



نگارنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه
مقدمه:
مسئله اجتماعی ، زمانی به عنوان مشکل و مسئله در جامعه مطرح می شود که رفتارها و شیوه هایی از زندگی ، چنان از کیفیت و حالت عادی خود خارج شده باشد، که آن پدیده ها یا رخدادها برای اکثر افراد جامعه دغدغه ی فکری و عملی ایجاد نماید، و همه از وضعیت پیش آمده ناراحت و متاءثر شده باشند ، و جامعه از آن مسئله یا مسائل، رنج ببرند.بعبارتی دیگر حل مسئله اجتماعی ، دل مشغولی و دغدغه ی همه ی افراد
جامعه می باشند.
از بین تعاریف موجود، تعریفی که ویژگی‌های عمده مسئله اجتماعی را در جهان معاصر مطرح می‌کند، تعریف "هورتون ولزلی" است که سه ویژگی‌ �عام بودن�، �ضرورت رفع مسئله� و نیز �اهمیت فرد یا سازمان در حل مشکل� از نکات مهم آن هستند. "هورتون‌ ولزلی" مسئله اجتماعی را امری می‌داند که اولاً بخش قابل توجهی از جامعه آن را ناخوشایند بدانند؛ ثانیاً معتقد باشند که برای حل آن باید کاری کرد و ثالثاً براین باور باشند که فرد یا سازمان یا افرادی مسئول برطرف کردن و حل مشکل اجتماعی هستند.� [1]
جامعه شناسی مسائل وسیعی ای را مورد بررسی قرار می دهد ؛ و این مسائل را یا به شیوه ی علمی، مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد ، و یا این مسائل را به شکل عرفی و اجتماعی، و تاحدودی غیر علمی و ناقص برای رفع مشکلات و مسائل اجتماعی دست به اقداماتی زده می شود.
جامعه شناسی به مسائلی چون خودکشی، فقر، سالخورده شدن سن ازدواج، جنایات، فساد در تمام زمینه ها، طلاق، اختلافات نژادی و فرهنگی، دزدی و اختلاس، اعتیاد،و..... می پردازد و هدف جامعه شناشی بیشتر کشف علل و بدست آوردن راه حلی برای حل، یا کاهش آسیبهای اجتماعی است.
"لارنس فرانک"، یک مساءله اجتماعی را به منزله ی هر اشکال و یا رفتار نامناسب و نامطلوب گروه کثیری از افراد می داندکه ما میل داریم مرتفع کنیم ، و یا آنرا اصلاح نمائیم.[2]
جامعه شناسی مسائل وسیعی ای را مورد بررسی قرار می دهد ؛ و این مسائل را یا به شیوه ی علمی، مسائل را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد ، ویا به شکل عرفی و اجتماعی، و تاحدودی غیر علمی و ناقص برای رفع مشکلات و مسائل اجتماعی دست به اقداماتی زده می شود.جامعه شناسی به مسائلی چون خودکشی، فقر، سالخورده شدن سن ازدواج، جنایات، فساد در تمام زمینه ها، طلاق، اختلافات نژادی و فرهنگی، دزدی و اختلاس، اعتیاد،و..... می پردازد و هدف جامعه شناشی بیشتر کشف علل و بدست آوردن راه حلی برای حل، یا کاهش آسیبهای اجتماعی است.
"لارنس فرانک"، یک مساءله اجتماعی را به منزله ی هر اشکال، و یا رفتار نامناسب و نامطلوب گروه کثیری از افراد می داند، که ما میل داریم مرتفع کنیم ، و یا آنرا اصلاح نمائیم.[2]
"هارُلد فلیز"؛ در کتاب مسائل اجتماعی معاصر ، مسائلی که ناشی از نواقص فردی و گروهی باشد، را ناشی از منابع اقتصادی و جانی و روانی و فرهنگی می داند.در این طبقه بندی مسائلی که ناشی از منابع اقتصادی است با سُاخصهایی چون فقر، ، بیکاری ، و نیاز مندی را می توان نام برد.
در میان مسائلی که از منابع روانی سرچشمه می گیرد، امراض روحی، و کُند ذهنی، افسردگی ، اختلالات شخصیتی، اعتیاد، نا امیدی، خودکشی و... را می توان ذکر کرد.
از میان مسائلی که ناشی از منابع فرهنگی است، مسائل افراد بی خانمان، کارتن خوابها، سالمندان ، افراد مطلقه، زنان بی سرپرست و بیوه، بچه های کار و طلاق، فرار از خانه و مدرسه و بطورکلی مسائل فساد و جنایت، وقتل و کودک آزاری، اختلالات نژادی و مذهبی و آزار و اذیت دیگران، و.... را می توان نام برد.
از میان مسائلی که زائیده ی منابع جانی است، بیماری های جسمانی، بیماریهای لا علاج، بیماریهای ناشی از نقص عضو و نواقص مادر زادی و.... را می توان ذکر کرد. [3]
هرکدام از منابع چهار گانه مسائل اجتماعی ، در جوامع شهری و صنعتی از پیچیدگی فراوانی برخوردار است . در مسائل اقتصادی افزایش و شکاف بیشتر فقیر و غنی رامی توان ملاحظه کرد. در مسائل جانی هم باید به مسائل بهداشت اجتماعی و سلامت عمومی پرداخت. در بُعد فرهنگی ، با ایجاد تاسیسات رفاهی و فرهنگی و رفع تبعیض و رعایت شایسته سالاری از فرار مغزها جلوگیری کرد.رسیدگی به تعلیم و تربیت برای پرورش استعدادها و نهادینه کردن هنجارها و ارزشهای مورد قبول جامعه و حفظ محیط زیست و توانمندی در برقراری روابط اجتماعی و فردی سالم با همدیگر و حتی در روابط بین المللی همه از شاخص های یک تعلیم وتربیت کم آسیب است ولی عدم وجود تاءسیسات فرهنگی و کمبود نیروهای انسانی کار آمد و پارتی بازی و تبعیض و فساد اداری، و عدم رعایت شایسته سالاری در ابعاد فرهنگی و اجتماعی و مسائلی از این قبیل راه را برای آسیبهای فرهنگی هموار می کند . درچنین شرایطی جامعه از شهروندان مسئولیت پذیری برخوردار نیس

ت.
جامعه شناسان بد کارکردی نهادهای یک جامعه را عاملی برای بی نظمی های اجتماعی و رواج هرج و مرج می دانند.
ساموئل کنیگ ،اختلال اجتماعی را عبارت ازعدم هماهنگی در میان تاءسیسات مختلف بطوری که بر اثر آن نیاز مندیهای افراد بطور رضایت بخش تاءمین نمی گردد. [4]
هرگاه هماهنگی لازم بین تاءسیسات مشاهده نشود، در آن زمان سخن از بی نظمی و اختلال اجتماعی به میان می آید.
امیل دورکیم، در کتاب تقسیم کار اجتماعی، هرج و مرج و بی نظمی اجتماعی را به منزله ی یک نوع عدم تعادل و یک نوع نقصان همدردی اجتماعی و یا همفکری بین اعضای یک جامعه می داند. [5]
دردنیای نا آرام ، پر تغییر کنونی، فساد و تبعیض و زیاده خواهی غوغا می کند و آنها که بر اریکه قدرت سوارند چنانچه نظارت دقیقی صورت نگیرد، همه به این اپیدمی مال اندوزی دچار می شوند ، و در این مسابقه دنیا طلبی، زندگی نابرابری رقم می خورد و اعتراضات بلند می شود.
فردی که متولی کار و مسئولیتی می شود ، شایسته است خوب آنرا انجام دهد و رضایت خدا را بر رضایت نفس اماره ترجیح دهد، اما مشکل تربیت، و آماده کردن چنان فردی است، که از اغوائات شیطان و نفس اماره در امان باشد ، به قول مولو ی؛
وقت خشم و وقت شهوت مرد کو
من بدنبال مردی اینچنینم‌ شهر به شهر و کوبه کو
وبه عبارت صحیح؛
وقت خشم و وقت شهوت مرد کو
طالب مردی دوانم کو به کو
اختلال و بی نظمی عبارت از نقصان تطابق و هماهنگی بین قسمتهای مختلف فرهنگ یک جامعه است.[6]
"اوگبورن" در کتاب تغییرات اجتماعی اش، اختلال و بی نظمی را ناشی از عدم هماهنگی سرعت تغییرات، در قسمتهای مختلف فرهنگ است، که در نتیجه موجب ایجاد اختلاف و اصطکاکی بین آنها می گردد. [7]
قدر مسلم هر رخداد و مسئله اجتماعی دارای علت واحد نیست، بلکه مجموعه ای از علل و عوامل مختلف است که یک مسئله و یا بحرانی که مجموعه ای از پدیده ها و مسائل مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و خانوادگی و حتی مذهبی می شود. به قول سعدی شیخ العالمین ؛ " به نقل از انوشیروان عادل، ظلم اول اندکی بود هرکه آمد مزیدی بدان کرد ، تا بدین غایت رسید"[8]
در اینجا تداوم کجرویهای کوچک به حدی گسترده می شود، که گاه بسان آن چوپان آب در شیر می ریخت و می فروخت و چنان در طمع دنیا گرفتار شد که ان ابهای در قالب سیلی تمام سرمایه ی او که گوسفندهایش بودند را باخود برد . بنابرای از مکافات عمل نباید غافل شد .سالها پیش معلمی دروس مدهبی و قران در یکی از مدارس تدریس می کرد و در سرصف گاها" حدیثی می گفت . رئیس محترم مدرسه نوشت بدون کسب اجازه از ریاست مدرسه کسی حق سخنرانی ندارد. این ابتدای انحصار یک مدیر در مقیاس کوچک را نشان می دهد، حال اگر همینطور این مسآله شیوع و گسترش یافته باشد.درسطح کلان کشور لااقل در نهاد آموزش و پرورش ، بحران زاخواهدبود، وجلوی سایر استعدادها و گفتمانها را سدّ می کند.
جان گیلین در کتاب بیماریهای اجتماعی ، فقر را وضعی می داند که در آن شخص نمی تواندخویشتن را با سطح زندگی گروهش هماهنگ سازد.[9]
در اینجا راه ها طوری بسته شده است که فقط عده ی خاصی می توانند به حداکثر ثروت و احترام و قدرت نایل شوند.و در هرکجا انسان نتواندوسایل رفاه و آسایش و مال و دارایی لازم را بدست آورد جامعه ی طبقاتی بوجود آمده، و به عبارت دیگر در جامعه فقیر و ثروتمند وجود دارد. در نتیجه افراد فقیر احساس تبعیض و بی عدالتی در جامعه می نمایند . چنانچه صبر و تحمل آنها بسر آید، ابراز نارضایتی کرده، وممکن است دست به شورش و هرج و مرج بزنند.
نتیجه:
با وجود آنکه مسائل و آسیبهای اجتماعی در دنیا زیادند، و در کشور ماهم از این آسیبها و مسائل در امان نمانده است. بنظر می آید افراد و نهادهای مختلف نتوانسته اند در طول این چهل سال که از انقلاب اسلامی گذشته است از آنتروپی مثبت و قدرت جذب به طرف انقلاب اسلامی ناتوان عمل کرده ایم، لذا دیگران با تبلیعات و بیان ضعفها و عملکرد ضعیف ما و گاها" غلط ما با ایجاد آنتروپی منفی نسبت به انقلاب اسلامی، کشور را بحرانی و آسیب پذیر کرده است. امید است طبق دیدگاه صاحب نظران کارکرد گرا با تاءکید بر ایده نظم و هماهنگی کارکردی عناصر و موءلفه های نظام اجتماعی، مسائل اجتماعی را کژکارکردهای خرده نظام های اجتماعی دانسته، و آنها را صرف نظر از تغییرات اساسی و بنیادی قابل حل می دانند.
نطریه های پست مدرن هم بر عوامل ذهنی و عنصر آگاهی و نسبیت تآکید دارند.[10]
بنابراین مسایل کشور را با کمک از محققان و پژوهشگران کشور باید حل کرد و استاندارها و فرماندارها با استفاده از متخصصان و طرح های مطالعاتی برنامه ریزی و عمل نمایند.انشاءالله
۱۶ مرداد ماه سال ۱۳۹۷ شمسی

منابع و پی نوشته ها:
[1]- حسینی نثار ، مجید- مقاله ی مسئله اجتماعی از منظر جامعه شناختی- فصل نامه رشد آموزش علوم اجتماعی، شماره ۶۷، تابستان ۱۳۹۴

[2]- کنیگ، ساموئل- جامعه شناسی؛ ترجم

ه ی مشفق همدانی- انتشارات امیر کبیر،( کتابهای سیمرغ)- چاپ پنجم سال ۱۳۵۵، صفحه ۳۴۳

[3]-همان ماءخذ شماره [2] صفحات ۳۴۳ و ۳۴۴

[4] و [5]- همان ماءخذ شماره[2] ، صفحه ۳۴۵

[6] و [7] - همان ماءخذ قبلی -صفحات ۳۴۷ و ۳۴۸

[8]- سعدی ، مصلح الدین - سایت گنجور، گلستان سعدی- باب اول حکایت شماره ۱۹ - در سیرت پادشاهان

[9]-همان ماءخذ شماره ۲ صفحه ۳۵۳

[10]- همان منبع شماره ۱
|

احمد لطفی - مدرس دانشگاه ١٩:١٩ - ١٣٩٧/٠٥/١٨
میر نوروز
درود بر میر
میر نوروز لرستانی کیست؟
گذری کوتاه برشرح حالی از مير نوروز شاعر شهير لرستانی

میر نوروز کیست؟

مه میر نوروزم میر دیاری کل تور سی مردمو کنم سواریمیر نوروز بدون شک پس از بابا طاهر (و شاید هم قبل از او) مشهور ترین وبزرگترین شاعر لر زبانی است که اشعارش نه تنها در میان لرهای کوچک در لرستان بلکه با اندکی تغییر تک بیتی های او در موسیقی و زبان لرگپه(بختیاری ) نیز راه یافته است .
می گویند زمانی ژاپنی ها و در حال حاضر هم چینی ها مدعی بوده و هستند که خانه ای در سراسر کره زمین وجود ندارد که در آن یک وسیله ساخت این کشورها يافت نشود. با همین سیاق (والبته بلا تشبیه )نگارنده اين سطور مدعی است، امروزه شما لر زبانی را در دنیا نخواهید یافت که حداقل یک بیت از اشعار میر نوروز را (دانسته یا ندانسته ،تحصیل کرده یا درس نخوانده دربین کلیه اقشار و طیف های مختلف جامعه لرستان) نداند و نخواند و زمزمه نکند. ( امتحان و تست این فرضیه مجانی است و مطمئن باشید خالی از لطف نیز نیست .محور عمده تک بیتی ها، اشعار و متون ترانه های این وبلاگ اشعار میرنوروز است که میتواند بعنوان ابزار اولیه محک این نظر مورد استفاده قرار گیرد ).

از آنجایی که جایگاه رفيع بابا طاهر در ادبیات وفرهنگ لرستان ، علی رغم مقام والا و شامخش ، از منظری که بيانش رفت ،به عمق و وسعت جايگاه مير نبوده و نیست( و شاهد اين ادعا نيز محفوظات و مکنونات شعری و ابيات بکار برده شده در ترانه ها و زبانزدهای لری است) لذا شاید بتوان به جرات میر نوروز را به همين دليل مشهورترین و بزرگترین شاعر لر زبان چند قرن و چندین دهه گذشته لرستان نامید.

اما شرح حال میر:
مير نوروز از سران طایفه میر واعقاب شاهوردی خان بود (شاهوردی خان دو قرن قبل از لطفعلی خان می زیسته وهم اوست که آخرین اتابک لرستان است). بنا به گفته خود میر:
نوبهاری فصل گل اومام و دنیا چارشمه سوری،بیست هشتم ماه
یکصد و سی و سه از بعد هزاری بگذرد بر من به سختی روزگاری
لذا میر نوروز در عهد سلطنت شاه طهماسب دوم مقارن هجوم افاغنه و ظهور نادر شاه افشار (حدود ۳۰۰ سال پیش ) می زیسته و تاریخ تولدش آنگونه خود میر نوشته سال 1133 هجری قمری است ( سال قبل۲۹۴ = ۱۱۳۳-۱۴۲۷ ) بوده است. زادگاه میر منطقه جایدر در پلدختر لرستان است او بعد از سیر وسیاحت ها در لرستان و خوزستان و شیراز بالاخره بدنبال دلبر شیرین خود در دهلران چهره در نقاب خاک می کشد .از مزار و ارامگاه او اثر و نشان مستندی در دست نیست .

از اشعار میر نوروز چنين استنباط می شود که میر نوروز صدایی گیرا و رسا داشته و اهل کوهنوردی و شکار بوده است و نیز چهره ای جذاب داشته است .او به شیراز سفر می کند و در انجا ازدواج می کند

مردمونی زن گن بی و دچارم آو و کول هیمه و سرکت سیش می آرم

هر کسی داره زن گن بی حیایی درمونش مه دونم و هر کوم پیایی

خار پی کول پن کنی شو د سر جاش پوس خرگوش بکنی و کاله ی پاش

اما پس از مدتی دچار ناراحتی معده شده و چون مداوای پزشکان موثر نمی شود، در آخرین لحظات بیاد می آورد که چند دانه بلوط از لرستان با خود آورده ، میر با کوبیدن بلوط ها و خوردن انها بلافاصله مداوا و لذا یاد دیار و وطن مادری خود می کند، زنش را طلاق می دهد و روانه لرستان می شود:
همونی بلی ، رنجه کی عسگری ساز بهتره دو شال و نال شهر شیراز
میر نوروز دل سپرده عشقی بنام �شیرین� می شود ولی خانواده معشوق بدلیل فقر میر نوروز بوی جواب منفی می دهند، اما دو دلداده باهم عهد می بندند تا بجز با هم به ازدواج با ديگری تن درندهند.

هر که مینه من و تون ون و ناسور نه کفن وش برسه نه سدر و کافور

خانواده شیرین به سوی دهلران می روند و میر نیز بعد از مدتی از جایدر پلدختر و چگنی به سوی محال بالاگریوه رهسپار می شود ،چون از طریق آبدانان نمی تواند به دهلران برسد

آبدانان گر بهشت جاودانی بعد یار مه نه وینی آبدانی

راه گرمسیر را پیش گرفته و از طریق حسینیه صالح آباد به دهلران می رسد

ای دله سی دهلرو هی مي زنی زار يه تونو يه دهلرو يه دي ین يار

و با گذشت چند سال بالاخره موافقت خانواده شیرین با ازدواج را جلب می کند و این دو بالاخره پس از سالها دوری بنا به عهد و قولی که با همدیگر گذاشته اند بهم می رسند.

مردمونی زن خو بهاره مرده زن گن چی زمستو همیشه سرده

شیرین نسبت به شوهرش( میر) نقشی بسیار مهم، وفادار و مهربانانه را ایفا می کند بگونه ای که زوايه ديد زيبا و جذاب مير نوروز در اشعارش در مورد زن (قبل و بعد از ازدواج با شیرین) مرهون و مديون وفاداری و مهربانی های شيرين می گردد .

خلاصه کلام آنکه ،مجموعه اشعار باقی مانده از میر نوروز به سه دسته تقسیم شده اند:

1- اشعار فارسی 2- اشعار لری 3- تک بیتی های لری که طبيعتا بدلیل هدف این وبلاگ ( عشق به تمرین، حفظ ، تقویت و اشاعه زبان لری ) ترجیحا اشعار لری میر نوروز را دنبال خواهیم کرد.

گیسیاشه حلقه حلقه ونه سر دوش ماه نو خجل منه ز طاق ابروش

چشیاش چی چش آهوی تتاره ای چه ناز و ای چه غمزه چه خماره

باد اوما جومت ورشن رخسارت دیمه چی گیا نمی بارو سیت لیوه بیمه

شیط و کیژم مه سی تو هی چی قلنر هر کجا خآوم بی یره می نیم سر

نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 4:18 توسط محمد.مصطفی هادی | يک نظر
تک بیتی های مشهور میر
130 - شعر های لری

تاريخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت1385
تک بيتی های مشهور لرستان

لری

ترجمه

ا دوسه مر نونی خوم دوسکتم

ار نيای تا قيامت هه چش و ره تم

ای دوست مگر نمی دانی خودم دوست توام

اگر نيايی تا روز قيامت هم چش به راه توام

او کيو دار حا ميا نيزه سره چش

دس د جو ار بشوری مه سی سره رش

آن خالدار که ميايد نيزه (ای) بر سر چشماش

اگر از جونت سير شدی می ايستی سر راش

ای فلک وا تير غم زه مينه بالم

همسايا شو خآو نارن د نال نالم

اين فلک با تير غم زده ميون بالم

همسايه ها شب نمی خوابند از نال و نالم

آسمون تو نوار برفه نيير پا

دوسکم دو سفر يادش و خير با

آسمون تو نبار و ای برف پا نگير

دوستم در سفر است و يادش به خير

ا مرگ مولتی به تا ماله بالا

دخترم به ای بکم کرمه دوما

ای مرگ مهلتی ده تا خانه بالا

دخترم را عروس کنم و پسرمو داماد


ارسال توسط لُرِسّو
فرمایشات
121 - شعرهای لری (میر نوروز )

تاريخ : جمعه 15 اردیبهشت1385

مير نوروز شاعر شهير لرستان

نمونه اشعار زير از مير نوروز شاعر شهير لرستانی است (که در وقتی ديگر مطلبی جداگانه در باره اين بزرگ مرد شعر لرستان خواهم نوشت) نرمی و آرامی زبان شعر مير نوروز بهمراه ترکيب های تو در تو موسيقی زلال آن سبب گرديده تا شعر مير به ويزه تک بيتی های لری وی از لطافت ، انعطاف و زيبائی خاصی از لحن موسیقيايی بهره برد، بگونه ای که مرور کوتاه هر کنجکاو لر دوستی بر متن ترانه های لری، بيدرنگ به او می فهماند که اغلب ترانه ها و اشعار آهنگ های لری دیروز و امروز، جولانگه ابیات و اشعار این شاعر لرستانی دوران صفویه گرديده است. چند نمونه از اشعار میر:

ايمرو خال و لوی کرده کواوم نمنه هوش د سرم مال خراوم

ای دله سی دهلرن هی ميزنی زار يه تونو يه دهلران يه ديدن يار

باغوان کيکمم، اويار زيلم همنشين ناکسم ، بيا و سيلم

پر جومت تش گرت وری نسوزی هم ماهی ، هم افتويی ، هم زل روزی

تو که ها کل ميزنی و سر تلميت سر بکش سيل و مه کن ليوه بيمه سيت

تف دری دس پتی ار کر شايی چی قرون شاسليمونی ناروايی

چش کال و برم کال ، کال و سر کال ماملش وامه نويی بردش ورو مال

حاجيو حج ميرن مه حج نارم حج مه زلف تونه دس وش ميارم

خرموه خرم دله جاکه لرونه هر کجا لر بچيه شيرين زوونه

دختری وی ره ميری سيل وا دما کو يه بوسه د چشيات خير خدا کو

دوس خوه کوچک بوه هی چی شمومه بتونی واسپاريش دچاک جومه

دس بونم د گردنت و ميل دوسی زلف سياه بالابلن زغم لومه بووسی

شاق شاق کوگ نره ، ناله کموتر چه خوه بازی کنی وا زلف دختر

کولای سيت بونم د بلک پينه چشيات وانازکی افتاو نوينه

ناونم بخت منه يا هه چنينه هر کجا پا مينيم سياه زمينه

هر دلی درد ميکنه خوه دراريش هنجه هنجش بکنی و تش بسپلريش

هر کس مينه منو تون ون وناسور نه کفن وش برسه نه سدر و کافور

مردمونی زن گن بی و دچارم آو و کول هيمه و سرکت سيش ميارم

مردمونی زن خو بهاره مرده زن گن چی زمستو هميشه سرده

ار ميای زيتر بيا و سر قورم تا تو چش سرمه کنی سنگ چين ودورم

نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 4:17 توسط محمد.مصطفی هادی | نظر بدهيد
تک بیتی های لری میرنوروز
295- اشعار لری میرنوروز

تاريخ : سه شنبه 9 آبان1385
تک بيتی های لری مير نوروز



لری



فارسی

تماشا داره دارایی ده سرون

چتر شیرازی آگر د کلم ون

تماشا داره چارشو نه شونش

چی طلا برچ میزنه لو و دنونش

تاوسو ده آو سو مرخ معمیل

زمسو ده مرز بوم شهر دزفیل

تخته چو آباد بوه شهر و دیارت

گل نرگس سوزکنه د سای دارت

تخته چو و گرچو و گامیشون

آو شورش بهتره ده ریزه قن

تماشاداره دیدن چارقد نسوان

کاکل شیرازی آتش انداخته بجان

تماشا داره چادرنماز روی شونه اش

چون طلا برق میزنه لب و دندونش

تابستون تو استخر ومزرعه معمول

زمستون دور و بر شهر دزفول

تخته چو شهر و دیارت بشه آباد

گل نرگس سبز بشه تو سایه درختات

تخته چو و گرچو و گاو میشان

آب شورشان بهتر از قند ریزان


ارسال توسط لُرِسّو
فرمایشات
286- تک بیتی های میرنوروز

تاريخ : یکشنبه 30 مهر1385
تک بيتی های لری میرنوروز



لری



فارسی

بویمی و او چنارانکی سر گردآو

ئی همه پاپوش قصو تیم بردنی آو

باد شمال ور کرده ز جانب لیل

جوز و میخک خرمه خرمه بکنی کیل

بارالها برسون او سفری مه

قی باریک،بالا بلن ، زلف قجری مه

پیری و دس پتی درد کمی نی

ار و دولت برسی ، پیری غمی نی

بیکسو بسیار و بیکس هم چه بسیار

د خوم بیکس تری هیچ نی د ئی دار

کاشکی بودم چون چنارای سر گرداب

دختران قصب پوش از برم می بردند آب

باد شمال وزیده از جانب یار

هل و میخک را خرمن خرمن بیار

الهی برسون یار سفر کرده ام را

آن کمر باریک ، قد بلند و مو قجریم را

پیری و تهیدستی درد کمی نیست

اگر تامین بشی ، پیری غمی نیست

بی کسان زیاد و بیکس هم چه بسیار

از خودم بیکس تر نیست توی دنیا




ارسال توسط لُرِسّو
فرمایشات
280 - اشعار میرنوروز

تاريخ : چهارشنبه 5 مهر1385
تک بيتی های مير نوروز



لری



فارسی

اوسه گه سر کلوم واتو کردم بن

داینه حاستی گوتی گاوه دلم کن

اوسه که سر کلوم واتو در اومه

هی عرخ پاک میکردی وه پر جومه

ار کسی دت پرسس بو تاته زائی

مه کرم ، تو دختری بیل ریمو جائی

بویمی و کموترکی گرمسیری

دور دنیا بزیمی سی وصل شیری

برارونی وقت آش زمسونه

دس دیگن به ییریت بیاریت و حونه

آن زمان که سر سخن با تو باز کردم

دایی را خواستی و گفتی بهانه آغاز کردم

زمانی که سر صحبت با تو آغاز کردم

با گوشه پیرهنت عرق پاک می کردی

اگر کسی ازت پرسید بگو پسر عمومه

من پسرم و تو دختر بزن بریم تو خونه

کاش چون کبوتر گرمسیری بودم

بهر وصل شیرین دور دنیا می پیمودم

برادرا وقت پختن آش زمستونه

دست بقیه رو بگیرید بیارید به خونه


ارسال توسط لُرِسّو
فرمایشات
272- اشعار میرنوروز

تاريخ : جمعه 31 شهریور1385
تک بيتی های لری مير نوروز شاعر شهیر لرستانی



لری



فارسی

ای دله روزی سه دف نمیزدم رات

د دکان ناکسان کوتا بکو پات

ار و دل دارم که مهرت به کنم سرد

چی کموتر شو بنالم د وره درد

ای فلک باوه من و تو هر دو کشته

گو جفتش د زمی غم سی مون کشته

آرزو من و دلم ، بیوه ای نه حاسم

بورسه پیشی چنیال، صو نون و ماسم

ایمرو و خاطرت بیم وه مه مو

کافری کردی که چیت کشی ده ری مو

آیا روزی سه بار نمی دادم اندرز ای دل

که دکان ناکسان نروی و انها را کن ول

اگر دلم بخواد که مهرت را کنم سرد

چون کبوتر شب بنالم از بر درد

این فلک پدر من و تو را هر دو کشته

جفت گاوش در زمین برامون غمی کاشته

آرزو ماند به دلم بیوه ای نخواستم

بریده عصرها روغن صبحها نون و ماسم

امروز به خاطر تو بودم من مهمان

کافری کردی پرده کشیدی تو بین مان


ارسال توسط لُرِسّو
فرمایشات
262- تک بیتی های لری میرنوروز

تاريخ : شنبه 25 شهریور1385
تک بيتی های ميرنوروز شاعر شهیر لرستانی

لری

فارسی

ایمرو زه و قیم لیلو سواره

و گمونه خاطرم میل وه مه داره

ایمرو زه و قیم نه چی هر جاران

چشیاش پر اسر بی چی بهار واران

ایمرو زه و قیم و تا و تاجیل

کاردریسی میکنه سی شهر دزفیل

ایمرو سی چشیات شیت بیمه لیوه

کس ندارم دی مکان سیم بگریوه

ار هزار حور و پری بیا و چنگم

دین و دنیام هه تونی توهای و تنگم

امروز یارم ز برم گذشت سواره

به گمانم میل و تمایل بهم داره

یارم امروز ز برم گذشت اما نه چون همیشه

چشماش پر از اشک بود چون بارون بهاری

امروز یارم از کنارم گذشت تند وشتابان

برای رفتن به دزفول میکنه کارسازان

امروز از بهرچشات شدم دیوونه

کسی ندارم اینجا برام شیون بکنه

اگر به چنگم بیافته هزار حور و پری

دین و دنیام تویی و تو در فکر منی


ارسال توسط لُرِسّو
فرمایشات
255- اشعار میر نوروز

تاريخ : دوشنبه 20 شهریور1385
تک بيتی های مير نوروز

لری

فارسی

نه د پیری بمیری نه د جوونی

کل عالم تش بیره هه تو بمونی

ور کرده باد شمال دو جانب لیل

خرمنی هل و میخک هه ها میکن کیل

هر حکیمی بکنه علاج دردم

جون شیری وش می یم آزا بگردم

هر کسی مینه مون ون د ماسور

نه کفه وش بور بکه نه سدر و کافور

هر گلی که گلچینش بی وه هزاری

او گله پرت بکنی بو وش نیاری

نه در پیری بمیری نه در جوانی

همه دنیا آتش بگیره فقط تو بمانی

می وزد باد شمال از جانب یار

گویی خرمن هل و میخک می کنند بار

هر حکیمی بکنه علاج دردم

جان شیرین بش می دم آزاد بگردم

هر کسی راهمان را انداخت به ماسور

نه کفن بش برسه نه سدر و کافور

هر گلی که گلچینش شدند هزار تا

اون گل و پرتش بده بو نکنی شا


ارسال توسط لُرِسّو
فرمایشات
235- اشعار لری میرنوروز

تاريخ : جمعه 10 شهریور1385
تک بيتی های لری میرنوروز شاعر لرستانی



لری



فارسی

مه چنی دلم میحا مالکه بهاری

گآوآرم کوری و میمونم براری

می اسپی دو صورتم جا کرده چی برف

سیر دل دم گل نچی ای روزگار رت

نونم بخت منه یا هه چنینه

هر کجا سیل می کنم سیا زمینه

نوه دارو ای شوگار چه مجاله

دله کم چی صوفیو میل رتن داره

نمیری د خاطرم نه همه وختی

نیایی کونج دلم یه داغ سختی

من آنقدر دلم میخواد خونه بهارم را

پسری تو گهواره ام ومهمونم برارم را

مو سفید تو صورتم نشسته چون برف

سیر دل ازم گل نچید تا این روزگاررفت

نمی دونم بخت منه یا که چنینه

هرجایی نگاه میکنم سیاه زمینه

شب زنده داران این شب مجال نمی ده

دل من مثل صوفی ها میل رفتن داره

نمیری از خاطرم تو هیچ وقت

گذاشته ای کنج دلم داغی سخت




ارسال توسط لُرِسّو
فرمایشات
228 - تک بیتی لری میر نوروز

تاريخ : سه شنبه 7 شهریور1385
تک بيتی های لری مير نوروز

لری

فارسی

ماه نو دو پنج دری شوله کشی یه

مره سم دوسکه خوم تازه رسیه

مه چنی که سی تونم تو هم بویته

و گمونه خاطرم لیوه بویته

مه چنی دلم میحا سی رتن مال

هر دوریشی که میا وش می زنم فال

مردمونه زن خو د چگنی نی

سآوشو برز و بلن ریشو دینی نی

مردمونه زن خو دو روک روکونه

سآوشو برز و بلن کولا رمونه

ماه نو گوشه پنجره شعله کشیده

انگاری دوست منه تازه رسیده

آنچنان که براتم کاش که تو هم باشی

به گمان خاطرم دیوونه باشی

انقدر دلم میخواد کوچ کردن و رفتنها را

از هر درویشی می پرسم این رفتنها را

ای مردم زن خوب در بین چگنی ها نیست

سربندانشان بلند و روی شان دیدنی نیست

ای مردم زن خوب تو طایفه رک رکونه

سربنداشون بلند و سایه خراب کنونه


ارسال توسط لُرِسّو
فرمایشات
212- اشعار لری میر نوروز

تاريخ : سه شنبه 24 مرداد1385
تک بيتی های لری مير نوروز



لری



فارسی

کس سی کس نمرده خوم سی تو بمیرم

روم قوری بکنم دش بنشینم

کوگ کوهساره که لونه ته بی یمه

یه دومی دو عشق دل سیت بته نیمه

مه چنو تشنه تونم نه تشنه آو

تشنه ایم نشکنه صد جوم برف آو

مردمون زن گن بی و دچارم

آو و دول ،هیمه و کول خوم سیش میارم

مردمونه زن خو بهار مرده

زن گن چی زمسو نسار سرده

کسی برای کسی نمرده خودم برات بمیرم

برم قبری بکنم و توش بنشینم

کبک کوهستان کاشکی لونه ات رو ببینم

یک دامی از عشق دل برات بچینم

من چنان تشنه توام نه تشنه آب

که تشنگی ام را رفع نمی کند صد جام آب

ای مردم زن بدی شده دچارم

آب با دبه و هیزم رو کمر براش میارم

ای مردم زن خوب بهار مرد است

زن بد همچو زمستون سایه سرد است


نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 4:11 توسط محمد.مصطفی هادی | نظر بدهيد
طبیعت و سیاست در شعر میر نوروز
میرنوروز شاعر مشهور لرستانی است که از صدقه سر مسئولان فرهنگی استان با گذشت نزدیک به ۳۰۰ سال از درگذشت وی هنوز حتی یک خیابان نیز در لرستان به نشانه بزرگداشت و یاد او نامگذاری نشده است!؟ در حالی که در هرکوی و خیابان این استان وبرخی از استان های همجوار نامش به همراه اشعار زیبا و ماندگارش بر تک تک دلهای الوار حک شده و اشعارش ورد زبان ها و زینت بخش ترانه ها و موسیقی زیبای لری خواهد ماند.

میرنوروز

طبیعت و سیاست در شعر میر نوروز

نويسنده: احمد لطفی

میرنوروز؛ شاعر دوره صفوی است (اواخر این دوره). وی ضمن انعکاس ناهنجاری‏های سیاسی و اجتماعی این دوره در اشعارش، از توجه به محیط طبیعی و بکر اطراف نیز غفلت نکرده و توانسته تصویرهای نابی را در آثارش بیافریند.احمد لطفی ضمن آوردن شرح احوالی از این شاعر ایلیاتی، به بررسی دیوان اشعار وی و ویژگی‏های آن همراه با وضعیت اجتماعی و سیاسی آن دوره پرداخته است.

بررسی محیط اجتماعی، ادبی و سیاسی دوران حیات میرنوروز

میرنوروز

آنچه از اشعار نغز و زیبای �میر نوروز� برمی‏آید، وی شاعری خوش قریحه بوده، که زیبایی‏های هستی از چشم وی دورنمانده و از این منظر در حد وسع، اشعاری سروده است. این شاعر طبیعت‏گرا که به عنوان شاعری عاشق‏پیشه در بین توده‏ها، شهرت دارد. خوبی‏ها و بدی‏ها و روش‏های مختلف زندگی مردم را در قالب شعر درآورده است.وی شاعری شیعه مسلک بوده، که تأثیرات فراوانی در بین استان‏های لرستان و ایلام و خوزستان از خود به جای گذاشته است، تا آن جا که، هنوز بعضی از طوایف لرمویه‏ها، و سرودهای خود را بر مبنای اشعار حزن و طرب‏انگیز او می‏سرایند و می‏نوازند.

یکی از ویژگی‏های مهم شهر میرنوروز آن است که با وجود آن که مردم زمانه‏اش، اکثراً فقیر و دامدار بوده‏اند ولی ایشان، زیبایی‏های زندگی آن مردم پابرهنه را برایشان به تصویر کشیده است

عصر میرنوروز، دوران جامعه‏ای ایلیاتی بوده است، از آن‏رو طبیعت‏گرایی، شکار، دیدبانی از کوه‏های بلند و نکته سنجی‏ها در همه‏جای اشعار او، به خوبی، موج می‏زند.

در میان اهالی پیشکوه و پشتکوه، کوه فیلمو معروف به کوه میرنوروزاست. کوهنوردانی که از آن جا عبور کرده‏اند، چشمه و درختان میوه و حوض‏های سنگی و جایگاه انسانی که میرنوروز درست کرده است، را در دل طبیعت .... گویند در همان کوه فیلمو، خودش و همسرش و کنیزش زندگی می‏کرده‏اند.،که چند نفر از جوانان غیرتی بعضی از ایلات که از نیش زبان میرنوروز به تنگ آمده‏بودند، با خود هم داستان می‏شوند که بدترین اهانت‏ها را به خانواده میرنوروز روا دارند. بالاخره سراغ او می‏روند و اسیرش می‏کنند. آنها به میرنوروز می‏گویند ما را به خانه‏ات ببر تا سزای اعمالت را ببینی. میرنوروز که قضیه را جدی می‏بیند با توجه به صدای زیبا ودلکشی که داشته درحوالی منزل، شروع به آوازخواندن می‏کند و با نوعی اشعار علی دوستی می‏گوید:

کوگ کوهسار بازآمد به نخجیر

اگر وفاداری کنج خلوتی گیر



نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 4:8 توسط محمد.مصطفی هادی | نظر بدهيد
درباره میرنوروز
بی گمان با میرنوروز شعر لری قوام و دوام پیدا کرده است و هیچ سراینده ای نیست که بخواهد به لری سرودی ساز کند و در سایه ی میر بزرگوار نباشد. میرنوروز قلندری عاشق پیشه بوده و شان عاشقانه شعر لری را به مرتبتی رسانده است که پس از وی هیچ شاعری در این ساحت (ساحت عشق) نتوانسته است با اوبه برابری برخیزد، نیروئی غریب در زبان ساده و روشن میرنوروز وجود دارد که همچون اوراد جادوئی در مردم لر زبان تصوُف می کند:

ای دلی کُت کُت بوی وا لا لک ِهاست
ترک دوسیش بکنی هر کس که نهاست
�لالک هاس� یا �لالک وهاس� به معنی خواهش و تمنا و التماس است و در این بیت به معنی تمنای توجهی است که عاشق از معشوق دارد و عجز و لابه ای است که در تمنای خود به کار می گیرد. میرنوروز این بیت را در نفرین بر دل خود سروده است و می گوید:

ای دل پاره پاره شوی که دیگر خواهش و التماس نکنی ، (ای دل همراه با تمنا و خواهشت پاره پاره شوی) و دوستی و عشق کسی را که خواستار تو نیست ترک کنی.

او بردم لَفو بردم وَ نِم دِ گرّدُو
ملوانِ مِه کیه نَیلَه بَبَرم او
آب مرا برد، موج مرا برد و به گردابم درانداخت، نجات دهنده (ملوان –شناگر- نجات غریو) من کیست که نگذارد آب مرا ببرد . این بیت در هنگام گرفتاری و مصیبت ، زمزمه می شود و اگر جای امیدواری باشد ، زن یا مرد سوگمند خود را با این بیت که وابسته بیت نخست است تسلی می دهد:

او بردم لَفو بردم َونِم دَ کولی
تیکه مشکول زیر پام بی وِ نره غولی
آب مرا برد ، موچ مرا برد و بر صخره ای در انداخت ، مشک کوچک زیرپای من نره غولی شد(مصرع دوم کنایت از این معناست که چون خداوند بخواهد کسی را نجات بدهد با کمترین بهانه و کوچکترین دستاویز او را نجات خواهد داد). مشک کوچک در بیت نخست نیز در اختیار راوی است ، اما در برابر موج و گرداب کاری از آن برنمی آید، ولی در بیت دوم همچون نره غولی با امواج پیکار می کند و راوی را نجات می دهد.

البته این همه شرح و تفصیل ، جز تیره و تار کردن فضای روشن بیت میرنوروز کاری از پیش نمی برد ، اما از آن نمی توان گریخت ، زیرا پرکننده فضائی تهی است که در ترجمه پیش می آید ، شعر بومی (تقریبا در همه زبان ها و در همه جای جهان) از نیروئی هنگفت برخوردار است ولی این نیروی شگفت، تنها به کسی منتقل می شود که در فضای همان زبان تنفس می کند یا از حیث فرهنگی و بویژه از حیث نفسانی نسبتی با آن زبان در خود سراغ می بیند ، بدون توجه به این معنا پرداختن به ابیاتی از این دست :

باغُبون کی ِ کُممِ اویار َزیلِم

همنشین دوزخم بیایت وِ سیلم

چیزی جز اشتغال به لفظ نیست. میرنوروز می گوید: باغبانِ �کی کُم� و آبیار �زیل� هستم ، همنشین دوزخم ، به تماشای من بیایید.

چه می خواهد بگوید؟ باز هم به ناگزیر باید به اطناب رو بیاوریم. � کی کُم� بر وزن � ای قم� درختی است خودرو ، �زیل� بر وزن �سیل� ، گیاهی است خودرو ( برخی گفته اند نوعی موسیر است) ، نه �کی کم� تربیت پذیر است و نه �زیل� ، باغبانی و آبیاری درختان و گیاهان خودرو هیچ حاصلی ندارد و ... همچنان بیت مبهم است .

میرنوروز

میرنوروز از همسر یا حریف عشق خود شکایت می کند و به زبان اشارت می گوید : هم بالین تربیت ناپذیر و غیرقابل اصلاح داشتن ، همچون باغبانی و آبیاری درختان و گیاهان خودرو و همنشینی با دوزخ است . بی گمان چنین کاری تماشا دارد و بسا زندگی ها که مصداق بیت میرنوروز است.

کوگ کُوساری باز اوما وه نخجیر

گر بفادوری کُنج خلوتی گیر

آی کبک کوهسار، شاهین به نخجیر (شکار) آمده ، اگر وفادار هستی ، به گوشه ای پنهان پناه ببر . می گویند این بیت را مرحوم میرنوروز ارتجالا خطاب به همسر خود سروده است . روزی از روزها خان یا خان زاده ای هوسباز و چشم چران سوار بر اسب به سراغ میر نوروز میرود ، شاعر که خوش نداشته همسر وی پیش روی خان ظاهر شود و احتمالا از خان پروا می کرده به زبان اشارت به همسر خود فهمانده است که در خلوت بماند و آشکار نشود

نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 4:3 توسط محمد.مصطفی هادی | نظر بدهيد
قبر انوشیروان در نزدیکی ماژین
حمید ایزدپناه

به نقل از مجله کاوه (مونیخ) شماره ۵۲ و ۵۳ تابستان و پائیز ۱۳۵۳

آیا غار یا دخمه محل دفن انوشیروان پادشاه ساسانی در لرستان است؟

ضمن گردش در لرستان برای نوشتن کتاب آثار باستانی ، روزی در دامنه کوه � کور� KAVAR در منطقه‏"ماژین‏"، یکی از روستائیان برایم حکایتی گفت که سینه‏بسینه نقل شد و او هم از پدرش شنیده بود که قبر انوشیروان در اشکفت‏ �کول کنی� قرار دارد . این موضوع مرا بر آن داشت که تحقیقی بنمایم. بر پیکره این قصه و مستندات دیگر یک روز شخصا به اتفاق اقای مهندس حسن آقائی از محل دیدن نمودیم. در این دره افسانه‏ای دیدنی زیاد است‏ ابهت تنگه و اثارش بتوصیف نمی آید مگر به دیدن و مشاهده .اما درباره انوشیروان و تحقیق درباره داستان های‏ موجود و تطبیق ان با اثار �کول کنی� و فاصله‏های ذکر شده ، تفصیلی است که بشرح زیر از از نظر خواننده ارجمند می گذرد .

فکر می کنم پادشاه نامی ساسانی خسرو انوشیروان ، نیازی بتوصیف نداشته باشد ،زیرا درباره زندگی، دوران پادشاهی و عدالت و مزدک کسی و سایر خصوصیات و گسترش تمدن و دگرگونی‏های دیگر ۴۸ سال دوران‏ پادشاهی او در شاهنامه فردوسی و آثار متقدمین و نیز بررسی‏های خاورشناسان و محققین دوستدار ایران و دانشمندان ایرانی به تفصیل مطالبی بیان شده و در اثار آنان امده است که در پایان دوران پر ماجرای پادشاهی‏ خود، بقول مولف مجمل التواریخ و القصص‏۱ (بمداین از دنیا برفت).

اما درباره محل دفن یا دخمه‏ای که جسد این پادشاه بزرگ در آن نهاده شده ، رازی است سر به مهر که تاکنون در مورد آن کم تحقیق شده و کم آگاهی‏ حاصل گردیده است . ظاهرا با اعتقاد پادشاه ساسانی به معتقدات دین زردشت و دستورهای ائین بهی که‏ دین زمان اوست، بایستی پس از مرگش همان طوری که فردوسی می گوید اوامرش را انجام داده باشند. ماخذ معتبری‏ که در این‏باره گویا و مبین کیفیت باشد جز همین چند بیت از شاهنامه فردوسی که قسمتی از وصیت نامه اوست و افسانه‏ ای که در تاریخ بناکتی امده و چند مورد، دیگر در دست نیست .دو خبر شاهنامه و بناکتی چنین‏اند و بقیه نیز درکتاب هائی چون دخمه انوشیروان ذکر شده است ، برابر این دو افسانه احتمالا جسد انوشیروان باید در کوه های‏ لرستان دفن شده باشد که در این مقاله سعی شده است درباره(کول کنی) که بعقیده مردم لرستان محل دفن‏ انوشیروان است مطالبی بیاید.

الف:شاهنامه

چو من بگذرم زین جهان فراخ‏ براورد باید مرا خوب کاخ‏
بجایی کزو دور باشد گذر نبرد برو کرکس تیز پر
سر اورده بر چرخ گردان بلند ببالا فزون باید از ده کمند۲
نبشته برو بارگاه مرا بزرگان و جنگی سپاه مرا
وز ان پس بر ارید درگاه را نباید که بیند کسی شاه را
دگرگون بود کار ان بارگاه‏ نیابد کسی نزد ما نیز راه‏
ز فرزند و از دوده ارجمند سی کش ز مرگ من اید گزند
بیاساید از بزم و شادی دو ماه‏ که این باشد ائین پس از مرگ شاه‏
فراوان بر ان عهد هرکس گریست‏ پس از عهد یک سال کسری بزیست‏۳


اما داستان و افسانه‏ای که در تاریخ بناکتی آمده است چنین است:

"حکایت دخمه انوشیروان‏"

گویند مامون خواست که بنای مداین و ان قصرها و کاخ های انوشیروان بیند، حسن بن سهل کاتب و احمد بن- خالد الاحوال را با خود ببرد و ان کاخ ها و بناها می دیدند و تعجب می نمودند،بعد از ان گفت:مرا باید که زیارت‏ انوشیروان کنم ، گفتند ،فلان جای مردی است پیر و او داند که دخمه انوشیروان کجاست. او را بیاوردند. چون پیش مامون امد به زبان عجم ثنا گفت.پس گفت ،پدر پدر من دخمه‏بان انوشیروان بود و میراث بمن رسیده‏ است و اندرزنامه او من دارم،گفته است که پادشاهی از پادشاهان عرب از خویشان پیغمبر مرا زیارت کند.و نشان ها داده است و توبه ان کس می‏مانی .مامون را عجب امد.بفرمود تا او را سه روز مهمان داشتند پس پیر را پیش‏ خواند و گفت : دخمه انوشیروان به ما نمای.پیر گفت:در کوهی است و از اینجا تا انجا پنجاه فرسنگ است، و چون انجا روی، دره‏ای است بالای ان دوازده فرسنگ(؟)بر بالای ان کوهی است هفت فرسنگ(؟)، و دخمه بر سران کوه است.خانه‏ای است از سنگ خاره تراشیده و کوشکی سی صد گز، زمین او در سیم گرفته و سقف‏ آن به زر و گوهرهای قیمتی اراسته و تختی از زر و مروارید در پیشگاه نهاده و جامه‏های زربفت به جواهر اراسته بر ان تخت افکنده و شاهنشاه بر ان تخت است که به زندگانی داشت، و تاج بر سر بالین اویخته و تن او را به دارو ها اندوده‏اند که هرگز تباه نگردد و متغیر نشود . و در ان کوشک طلسم ها ساخته است که کس در انجا نتواند رفت‏ مگر ان پادشاه تازیان که او نشان داده است و من این نشان ها همه در تو می‏بینم.

مامون گفت:ترا رنجه باید شدن و راه‏نمائی کردن.پیر گفت راه ان کوه ویران کرده‏اند تا کس بر انجا نتواند شد، تدبیر ان باید کرد تا ان راه ابادان کنی.مامون فرمود تا الت و استادان و کارگران و چوب ها جمع کردند و بر شتران‏ نهادند و مامون و خاصگیانی چند و ان پیر برفتند .چون به پایان کوه رسیدند ان راه ها بساختند.چون تمام شد، مامون با سه کس و خادمی جنیبتی در دست گرفته روان شدند و بیست تا جامه زربفت و چند من کافور و مشک و عنبر با خود ببردند.

چون به نزدیک دخمه رسیدند مامون پیاده شد تا به در دخمه رسید .پیر گفت: اگر توانی که او نشان داده است حلقه دربگیر و بجنبان .مامون حلقه دربگرفت و بجنبانید .کلیدی از بالای در بیفتاد. پیر گفت:درست شد که توانی که او نشان داده است در بگشادند چند سوار دیدند با سلاح تمام به طلسم کرده ، بر خود بجنبیدند و حمله کردند .پیر مامون را گفت: تازیانه از دست بیفکن.بینداخت .ایشان ساکن شدند. از انجا درگذشتند ، به میان سرا رسیدند.بر گوشه صفه چهار شیر دیدند که اهنگ ایشان کردند پیر گفت: استین خود بر ایشان افشان.بیفشاند. ایشان ساکن شدند. چون به در دخمه رسیدند چهار پاره شمشیر تیز از بالای در اویخته بود، می‏امد و می‏شد که کس را زهره نبود که بدان نزدیک شدی پیر گفت: دستار از سر فروگیر و گستاخ درای . دستار از سر فرو گرفت .شمشیرها ساکن شدند و درامد و ان عجایب ها از بسط و فرش والت‏ های زرین، و میان سرا خشت های زرین و سیمین افکنده و دیوارها به جواهر قیمتی مرصع کرده بدیدند و پنج‏ غلام به طلسم با سلاح از دست راست تخت ایستاده و پنج از چپ و پنج از پیش و پنج از پس همه بر خویشتن‏ بجنبیدند و اهنگ ایشان کردند.

پیر گفت:یا امیر المومنین، آواز ده و بگوی که من کیستم. مامون آواز داد و از هیبت بیهوش گشت و چنان‏ پنداشت که او زنده است. بعد از آن مامون به سه جایگاه خدمت کرد و تواضع نمود و بر گوشه تخت رفت و بنشست و حسن سهل و احمد خالد بر پای ایستادند. مامون در روی شاهنشاه می‏نگریست و جامه‏های او را می دید و از هردو جانب سفیدی در محاسن انوشیروان درآمده بود و عصابه‏ای از دیبای بر سر وی بسته، چهار سطر از مروارید بر آنجا دوخته بر شکل کتابت .مامون در وی منگریست و این آیت می خواند که:

�ان فی ذلک- لعبرة"لاولی الابصار�

بعد از آن پیر گفت:این نوشته که بر این عصابه است برخوان.برخواند یک سطر این بود:

�گیتی که یزدان کرد مرا چه کوشش�

دوم نوشته بود:

�عمر تمام نیست مرا چه خواهش�

سیوم

�گیتی جاوید نیست مرا چه رامش�

چهارم

�چه شاید کرد که نشاید دانست�

و هردو دست بر سینه نهاده و انگشترین گوهری درو نشانده که هر روزن ازو روشن بود.مامون به تعجب به هر طرفی منگریست، لوحی دید از زربه خطی روشن نوشته بود که پس‏ از مرگ من به چندین سال پادشاهی از پادشاهان عرب بیاید و زیارت ما کند و ما را جامه نو پوشاند و خوش‏بوی‏ گرداند. صفت او چنین بود و نام و نسب او تا آدم چنین نگاه کردند این خود صفت مامون بود و هرچند در کالبد ما جان نباشد که عذر او خواهیم و او را مهمان داریم ،اما این نوشته که در زیر زانوی من است پای مزد اوست، برگیرد و عذر ما بپذیرد، و دیگر آنکه سه کس با وی باشند: یکی ناقص بود با ما خیانت کند .پادشاه تازیان باید که‏ سزای او بدهد.

مامون چون آن لوح برخواند، دست در زیر زانوی او کرد. سنگی دید بر آنجا که نوشته که در این کوه به فلان جایگاه‏ ده گنج از زر و جواهر و سیم است بردارد و ما را معذور دارد. مامون آن خط برداشت و زانو و دست او ببوسید و خدمت کرد و بازگشت.

چون بیرون آمد خادم خواهش کرد تا زیارت کند چون باز می گشت،انگشترین انوشیروان‏ بیرون کرد و پنهان داشت.چون در راه شدند مامون با حسن و احمد گفت:بزرگوار پادشاهی که او بوده است‏ دانا به همه‏چیز،اما این سخن مشکل است که گفته است ناقص با من خیانت کند و سخن او دروغ نباشد اندیشه‏ کنید تا این چه تواند بود؟ گفتند: ناقص خادم است ، ندانیم تا او چه کرده است. خادم را پرسیدند و در وی‏ بجستند ،انگشتری انوشیروان با او یافتند. مامون پیاده بازگشت و کنار تخت او بوسه داد و انگشتری در انگشت‏ او کرد. چون نگاه کرد بر چهار گوشه تخت چهار سطر نوشته بود:

� هر کرا پادشاهی نیست کامرانی نیست، هرکرا زن نیست کدخدائی نیست، هرکرا فرزند نیست شادمانی نیست، هرکه را این سه نیست بیماری نیست.�

پس مامون بیرون آمد و این آیت میخواند:

�و ما الحیوة الدنیا الامتاع الغرور�

و چون به این گنج ها رسید چنان که‏ نشان داده بود برگرفت و شتران و چهارپایان پر از زر و جواهر کرد و گویند توانگری مامون و فرزندان و اسبابی که‏ ساختند جمله از آن بود.و چون به مداین رسید فرمود تا خادم را مثله کردند و بر درختی درآویختند تا مردم عبرت‏ گیرند و آن راه که بر آن کوه کرده بود(فرمود)تا خراب کردند و آن پیر عجمی را بسیار بنواخت‏۴ .

آنچه در این زمینه موجود است در ردیف همین قصه ‏هاست که تکرار آن لزومی ندارد. آنچه از نقل شاهنامه و قصه‏ دخمه در تاریخ بناکتی آمده است دو موضوع را روشن‏گر است نخست آنکه شاهنامه آورده که شاه انوشیروان وصیت می کند پس از مردان مرا در جائی که عبور و گذر از آن دور باشد و حتی کرکس تیز پرپر آن پر نزند دفن کنید و در دخمه را ببندید. دوم آنکه تاریخ بناکتیی می نویسد (پیر گفت:دخمه در کوهی است و از اینجا تا آنجا پنجاه فرسنگ) نتیجه آنکه جنازه انوشیروان دور از پایتخت ساسانی و در دخمه و کوهی دفن شده که نام آن کوه ذکر نشده است.

اما خبری که در جنوب لرستان در منطقه ماژین واقع در دامنه کوه کور۵از دو نفر از معمرین ساکن آنجا شنیدم و بعضی دیگر نیز عنوان می کنند مفهوم ان چنین است که(انوشیروان قبل از مرگ وصیت کرد که جسد مرا در کوهی که شصت فرسنگ دور از تیسفون باشد و کسی به آنجا نتواند راه یابد دفن کنید این مردم آنگاه محلی را به من نشان‏ دادند که بنام (کول کنی)۶مشهور است .

اطلاعات محلی و نیز قصه‏ای که سال ها پیش عمویم از قول یکی از معمرین‏ دوره جوانیش سینه‏ بسینه نقل میکرد مجموعا مطالبی جالب بودند درباره تنگه(کول کنی) که آن را طلسم‏ می پندارند و معتقدند شبها در این دره صداهای مهیبی مانند فریاد انسان و شیهه اسب و زوزه جانوران از آن بگوش‏ میرسد و هرکس تنها در شب و یا غروب از آن عبور کند دیوانه خواهد شد و نام یک نفر که شب از این دره عبور کرده و تحت‏ تاثیر این توهمات دیوانه شده است بردند ،اما قصه‏ ای که عمویم شادروان حاج علی اکبر محروم شنیده بود و نقل‏ می کرد این بود که بهنگام وزیدن باد در شب صدائی شبیه به صدای بهم خوردن در در انتهای تنگه شنیده بود و نقل‏ می شود و یا وقتی سیلاب هائی از تیغه ‏های میانه دیوارها کوه به دره می آیند با خود پوست لیمو و چیزی شبیه به آن‏ همراه میآورد و داستانی شبیه به آن‏چه بیان شد.

با این مقدمات لازم است شرحی در مورد کوه کور که تنگه (کول کنی) در آن قرار دارد آورده شود. کوه کور که امروز آنرا به غلط � کبیر کوه� نیز می گویند، طول آن در خاک لرستان بیش از۱۷۰ کیلومتر است و در بعضی نقاط پهنای آن تا ۲۰ کیلومتر می رسد، این کوه از شمال باختری به جنوب خاوری کشیده شده است و دارای چین خوردگی ها منظم و دره‏ های عمیق است .فاصله آن تا تیسفون نزدیک به پنجاه فرسنگ است.

مرتفع‏ ترین نقاط آن در بخش میانی،بیش از ۳۰۰۰ متر بلندی دارد و چون دیواری عظیم ،لرستان را به دو قسمت‏ پیشکوه و پشتکوه تقسیم نموده است. بعضی از قلل آن بیشتر سال پوشیده از برف است،در جنوب باختری دره‏ های‏ وسیع تر دارد، در دره‏ های شمالی و جنوبی آن چشمه‏ های پرآبی وجود دارد که اغلب بواسطه عمق بستر و پیچ و خم های فراوان بریدگی ها و دره‏ه ای عمیق ،استفاده از آب آنها غیر ممکن است.

در تمام دره‏های این کوه افسانه‏ ای آثاری از دوره‏ های مختلف پیش از تاریخ و تاریخی برجاست،کوه کور شاهد تمدن ها، فتح‏ ها و شکست ها و کام ها و ناکام ها بوده است و خود شاهدی است تاریخی که در سکوتش رازهای فراوانی‏ می توان خواند. مهمترین آثار شناخته شده در دره‏های این کوه

راه رسیدن به کول کنی

باید از خرم‏آباد با اتومبیل تا کیلومتر ۱۳۸ راه خرم‏آباد به اندیمشک را طی کرد و در دهکده‏ ای بنام (جلوگیر) با کلک از رود سیمره گذشت و در دهکده ماژین راهی را در حدود ۲۰ کیلومتر بسمت خاور طی کرد تا بدهانه تنگه کول کنی

























صبح روز ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۳ به اتفاق آقای مهندس حسن آقائی که‏ خود یکی از فرزندان روستائی آن منطقه است و نیز دو نفر از راهنمایان محلی با اسب و قاطر از ماژین بطرف کول کنی‏ حرکت کردیم .ساعت ۱۲ بدهانه ، تنگه رسیدیم ، تنگ ه‏ای که دیوارهای سر بفلک کشیده آن و نیز تیغه ‏های آن‏ یکی از نقاط مرتفع کبیر کوه است .ساختمان طبیعی دره با کناره‏ های مضرّس خود یکی از بدایع طبیعت است ، در دشت جلو تنگه آثار ساختمانی پراکنده‏ای با رنگ و ملاط که می توان ادعا کرد مربوط به پیش از اسلام است باقی‏ است.

در دهانه تنگه و در قسمت غربی آن غاری است وسیع و قشری ضخیم از خاک دارد و آثاری که مشخص می کند که از هزاران‏ سال پیش مسکون بوده و اکنون هم مورد استفاده زمستانی کپرنشینان محلی می باشد، این کپرنشینان تیره‏ هائی بنام‏ (سات یاروند)۹از ایل بهاروند و (ترکارونی)۱۰از ایل دیرکوند می باشند، در ابتدای تنگه نیز آثار ساختمان‏ های سنگی قدیمی دیده می شود در انتهای تنگه چشمه آبی هست که متاسفانه در نیمه راه تمامی آب آن به زمین فرو میرود از جمله آثار بسیار جالب و دیدنی این تنگه کشیدن جوبی است از کوه در دیواره شرقی تنگه از محل فرو رفتن آب تا دهانه تنگه که طول آن بیش از یک کیلومتر است.برای رساندن آب بدهانه تنگه شهری از کوه کشیده شده به‏ پهنای جوبین ۳۰ تا ۴۰ سانتیمتر است که از سنگ سخت کوه کنده شده است،در برخی نقاط نیز دیواره‏ای با سنگ و ملاط دارد و در جائی حوضچه ،فاصله یک کیلومتر از دهانه تنگه تا محل غار و فرو رفتن، آب، راهی است‏ پر از صخره و پرتگاه که به سختی و دشواری آنرا طی کردیم با زمانی نزدیک به یک ساعت .پهنای دهانه تنگه بیش‏ از سی صد گام است در صورتی که در قسمت میانی و بخصوص در دامنه غار موردنظر به ۸ تا ۱۰ گام میرسد ارتفاع دیوارهای کوه در این نقطه از کف دره بیش از سی صد متر است، در دیواره غربی به بلندی نزدیک، به ۵۰ متر "۱۰کمند" غاری است که همه قصه‏ ها درباره آنست ،دست یافتن به غار کار مشکل همراه با خطر سقوط مرگ‏ است و جای پائی که قبلا داشته خراب شده است.پهنای دهانه غار نزدیک به ۱۲ گام است و ارتفاع آن تا ۱۰ متر می رسد دهانه غار سنگ چین شده و تنها از زاویه‏ ای تنگ و با دیدی کم می شود دهانه و سنگ چین ‏های آنرا دید . از این نقطه به بعد عبور از دره مشکل و مشکل‏تر و مرگ بارتر است .دیوارهای دو طرف بلندتر و در نتیجه پژواک‏ های صوت‏ طولانی‏ ترند.

جوانی از ساکنین و بومیان محلی ناگهان تصمیم گرفت خود را بغار برساند ، بسختی و در شکلی که برای ما دلهره و ترس فراوان بهمراه داشت و برای او جسارت توام با پشیمانی.ولی عاقبت خود را بغار رسانید ، تا آنجا که مردم بیاد دارند تا بحال کسی نتوانسته است به آن دست یابد بنا به نقل این جوان پشت دیواره سنگ‏ چین در سطح غار محوطه‏ ای است نسبتا وسیع و در داخل آن آثار قبر دیده است و مقداری سفال های مختلف و منقوش ،نمونه از این‏ سفال ها بنظر می رسد که قدیمی‏ تر از عهد ساسانی باشد(پارتی)،بهر صورت باعتقاد اهالی‏"ماژین‏" اشکف کول کنی‏ همان است که مردم می گویند مدفن انوشیروان است زیرا اهالی به اعتبار قصه‏ های خبر گونه‏ای که به آنها رسیده و نیز تطبیق فواصلی که از شاهنامه و داستان های محلی آمده معتقدند اشکف کول کنی محل دفن جسد انوشیروان است مطالعه در این آثار و بررسی هائی در داخل اشکف (یا غار) می تواند مبین مطالبی باشد که مردم ادعا می کنند، آنچه مسلم است گاهی افسانه‏ هائی چون دودی هستند که از شعله‏ ای حقیقی برمی‏خیزند و اغلب اساس حقایق‏ وقایع زمانهای دوری است که ما از آنها سندی نداریم تا ورای این دودها چه باشد پس از تحقیق علمی و حفاری معین و معلوم خواهد شد.



نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 3:37 توسط محمد.مصطفی هادی | نظر بدهيد
بیتی از اشعار میر نوروز
ار بمیرم عشق پاکم او چنونه خاک قورم سرمه چش دخترونه
نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 14:9 توسط محمد.مصطفی هادی | 3 نظر
منم میر نوروز میر دیاری
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
پیوندها
فال انبیا
BLOGFA.COM
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١١:٣٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٠
Ahmad Lotfi:
حقوق عابران پیاده



با توجه به افزایش ماشین آلات و همچنین رابطه افراد و مسئولین، برای خدمت رسانی از ضروریات شهرهای کوچک و روستاهای تابعه می باشد . یکی از مصداق های پیشرفت و توسعه وجود راه های مواصلاتی برای ارتباط بیشتر و تسهیل در فعالیتهای خرید و فروش و رساندن زیادی محصولات به شهر و سایر مناطق، راه های مناسب و مطمئن را طلب می نماید . نه راه های حادثه خیز که هرسال تلفات جاده ای زیادی وقوع می یابد و خانواده هایی بی سامان می شوند . و هزینه های مختلفی تراشیده می شود سامان بخشیدن به دامداری که در بیخ گوش شهر های کوچک چه می گذرد ،رفع مزاحمت سگها و موجوداتی که بهداشت عمومی را به خطر می اندازند. نظافت شهر و رفع آلودگی های صوتی و بهداشتی، و احترام متقابل و کمک به جامعه پذیری بهتر فرزندان این شهر های کوچک و نگارش ثبت مفاخر فرهنگی و تاریخی و معرفی بهتر شهدا و بزرگان این مناطق در کنار شناخت بزرگان ملت همه برای کسب هویت و احساس سر بلندی و آرامش روحی و روانی آنها موءثر است.معین کردن قطعه زمینی در کنار قبرستانهای شهرهای کوچک توسط شهر داری ها، برای شناخت والگو گیری آیندگان از آنها ضرورت دارد، به عبارت دیگر مشخص کردن قطعه ای از خاک قبرستانها برای قبر علما و هنرمندان و اهل قلم و دانایان جامعه و.... می تواند تآثیر فرهنگی داشته باشد..و صدالبته هزار درخواست دیگر از جمله حفاظت از کوه و درخت و آب و کلا� محیط زیست آن شهرها و تخریب نشدن میراث فرهنگی وتاریخی و جنگلها و....همه ما را وامی دارد ، که در زیبا سازی و نظافت شهر و روستا و رعایت
حقوق عابران پیاده و... شهرهای کوچک را مهیای جلب توریست کرد، و مسئولان آن شهرهابه ایجاد اشتغال و رفع بیکاری جوانان و ایجاد انگیزه وکمک کردن آنها برای ازدواج ساده، و تشکیل خانواده، همه را به داشتن شهرهائی پرجاذبه و کم آسیب، مفتخر می سازد . مسئولان این شهرهاو شهروندان مسئولیت پذیر، چنانچه وقت و انرژی خود را به صرف اموری که نیاز جامعه است ، مبادرت ورزند، شاهد بالندگی و نظم واخلاق و فرهنگ شایسته در چنین مکانهایی خواهیم بود. از طرفی نیز درسطح کلان در رسانه های پر تیراژ و درخواست ازمسئولان بالای مملکتی برای یک سامانه و شعبه ای رادیویی مخصوص برخی از این شهر ها که سابقه باستانی دارند، فرهنگ و زیست بوم آنها را در بدنۀ کشور بزرگ ایران جاودانه خواهد ساخت به امید بر آورده شدن چنین آرزوهایی. ...

احمدلطفی - مدرس دانشگاه های پیام نور بدره و علمی کاربردی دره شهر

افزایش جمعیت ضرورتی اجتناب ناپذیر

احمدلطفی- مدرس دانشگاه پیام نور بدره

جمعیت گروهی از افراد انسانی که در یک محیط جغرافیایی بصورت خانوار زندگی می‌کنند و رفتار متقابل و ارتباط نسبتاً پایداری باهم دارند و در قالب دستجات و گروه‌های انسانی به حیات خود ادامه می‌دهند را جمعیت انسانی می‌گویند.
در دنیای امروز که جنگ و خونریزی و زیاده خواهی به اوج خود رسیده است و گروه‌ها و دولت‌هایی خود را ملل و جامعه‌ی برتر در جهان می‌دانند ودر همه امور فقط به منافع خویش می‌اندیشند به همین خاطر کثرت و جمعیت جوان کشورهای غیر خودی را برنمی‌تابند و به انحاء مختلف سعی در کشتار جوامع جهان سوم و عقیم کردن و فلج کردن کثرت جمعیت آنها را دارند آنها برخی کشورها با جمعیت جوان را مزاحم زیاده خواهی خود می‌بینند و در این راستا کشور انقلابی ما ایران هم از نظر دشمنان و مستکبران عالم دور نمانده است و دشمنان با جنگ‌هایی که در اطراف ما به راه می‌اندازند ناخواسته ما را در آن جنگها وارد می‌نمایند چون امنیت و ثبات کشورهای همجوار برای کشور بزرگ ما یک استراتژی مهم است و صلح و آرامش موجب بالندگی و توسعه و برنامه‌ریزی و پیشبرد اهداف و مقاصد برنامه‌های زیر بنایی می‌شود. در عالم امروز طرفداران کاهش جمعیت آن هم برای غیر خودی‌ها� چهره‌ی خود را نشان داده‌اند و افزایش جمعیت متناسب را� برای خود در دستور کار� قرار داده‌اند تا آنجا که جولیان سیمون (1998-1932) اقتصاد دان معروف دانشگاه مریلند عقایدی علیه برنامه‌های کنترل جمعیت داشت وی رشد جوامع انسانی را یک بلا تصور نمی‌کرد بلکه آن را �منبع نهایی� می‌پنداشت.
کشور ما در دهه‌ی شصت تا هفتاد شمسی بدلیل افزایش موالید و کاهش مرگ و میر و ضعف منابع اقتصادی و عدم تامین نیازهای کشور برنامه ی کنترل جمعیت و کاهش باروری مورد توجه دولتمردان قرار گرفت. غافل از آنکه دربارة کنترل جمعیت کشور ما دچار افراط و تفریط شده ایم یا مثل دهه ی پنجاه و شصت و حدودی از هفتاد و ما بی رویه باروری را افزایش دادیم که جمعیت کشور بسیار جوان و در حالت انفجاری قرار گرفت و گاه مثل انجام برنامه ی کنترل جمعیت آنقدر کاهش باروری تشویق شده است که الآن این طرز فکر غلط نهادینه شده است و کشور را تا مرز انتحاری برده و ما اگر این روند را ادامه دهیم در آینده ی نه چندان دور جمعیت کشور کاهش می یابد� و این در حالی است که ضرورت
کنترل شدید باروری از لحاظ متون دینی مورد قبول نیست بلکه برعکس افزایش جمعیت کارآمد مدنظر بزرگان دین ما می باشد تا آنجا که پیامبر اسلام (ص) در نهج الفصاحه فرموده است: ازدواج کنید و فرزند دار شوید و جمعیت را افزایش دهید زیرا من در روز قیامت با افزایش تعداد امتم به سایر امت‌ها مباهات می‌کنم و در حدیث دیگر می‌فرماید: زن مهربان و بچه آور بگیرید زیرا من در روز قیامت به کثرت شما بر سایر پیغمبران افتخار می کنم ( نهج الفصاحه به کلام -)�
مقام معظم رهبری در سال 1391 شمسی در جمع مسئولان به ضرورت جدی توقف سیاسی کنترل جمعیت و خطرات ادامه روند کنونی لزوم فرهنگ سازی برای رشد جمعیت و نیز لزوم داشتن جامعه ای بانمای جوان به عنوان عاملی مهم در راستای نیل به به پیشرفت درعرصه های علمی و ... را هشدار دادند�
معظم له درهمان جلسه فرمودند � من این را همین جا عرض بکنم جمعیت جوان و با نشاط و تحصیلکرده و با سواد کشور امروز یکی از عاملهای مهم پیشرفت کشور است � ... اگر جمعیت (کشور) ما روند کاهش داشته باشد و پیری و سالخورده شدن جمعیت با کاهش زاد و ولد همراه است اینها چیزهای خطرناکی است. اینها را بایستی مسئولین کشور به جد نگاه کنند و دنبال کنند.
حقیقت هم همینطور است چون پیامدهای کاهش جمعیت از لحاظ اقتصادی اجتماعی نظامی فرهنگی سیاسی کشور را تحت تاثیر قرار می دهد و روند کاهش جمعیت با ضعف امنیت رابطه ی مستقیم دارد.�
البته برای افزایش جمعیت باید زیر ساختهای آنرا در کشور مهیا کنیم� یعنی : هم از نظر فرهنگ سازی و هم از نظر وضعیت آموزشی و بهداشتی و اشتغال و درآمد و ازدواج شهروندان وجوانان بایستی برنامه ریزی حساب شده و پویا داشته باشیم.� وبا� رعایت جنبه های تشویقی برای افزایش باروری بطور عملی این امر را تقویت کنیم.

این دومقاله در هفته نامه پیک ایلام چاپ شده بودند.
|

احمد لطفی ٢٠:٠٣ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
Ahmad Lotfi:
"حق به حق دار رسید"

Ahmad Lotfi:
نگارنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

چند ماه پیش در معرفی جناب آقای محمد باقر محمدی عضو محترم خانواده ی شهدا، استاد و مددکار و مددرسان در حوزه ی فعالیتهای گسترده ی هلال احمرنوشتم، که در آن مقاله مطالبی بدین مضمون آمده بود؛ توفیقات و تلاشگری های برادر محمد باقر محمدی براهل کمال و انسانهای وارسته و غیر تنگ نظر پوشیده نبوده ، و نیست، زیرا ایشان و مرحوم پدرش در دوران دفاع مقدس در راه وطن و دین و مذهب جهاد فی سبیل الله را در پرونده ی معنوی خویش دارند .چند ماه قبل که کشور دچار بحران اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بدین شیوه نشده بود مسئولین و نمایندگان استان ایلام را برا ی بکار گیری وی که دارای سابقه ی خدمت و دارا بودن تجربه ی فراوان مددرسانی است، در یک مقاله بطور مبسوط و نصیحت گونه شایستگی چنین نیروی جهادی ای را یاد آوری کردم. برحسب وطیفه ی دینی و دفاع از خانواده ی شهدا و چنین جوان تحصیلکرده ای، توانمندیهای ایشان را مورد توجه قرار دادم. و هرچه منتظر ماندم دیدم که مقاله و نوشته ی بنده در استان خودم جواب نداد، اما امروز یکشنبه مورخ ۱۳۹۷/۵/۲۱ شمسی متوجه شدم که جناب دکتر علی اصغر پیوندی حکم سرپرست جمعیت هلال احمر استان کردستان را برای ایشان رقم زده است، وطی حکمی ایشان را انتخاب کرده است.ضمن سپاس از حسن انتخاب ایشان لازم به ذکر است ، که جناب محمد باقر محمدی اصالتا" جزو اتحادیه ی ایل کلهر به حساب می آیند، کارنامه ی چنین اتحادیه ای در مرز داری و وطن دوستی ، خصوصا" جان فشانی های داودخان کلهر ویارانش برکسی پوشیده نیست. بنابراین خدارا شاکرم که دانش آموخته ی شهرم که ا ز جوانان برومند و باادب و اخلاص است به چنین جایگاهی از خدمتگزاری و مددرسانی رسیده است. واقعیت اجتماعی آن است که مسئولیتها را باید به افراد درد کشیده و شهید داده و مسئولیت پذیر و خوشنام سپرد . خصوصا" زمانی که چنین افرادی مانند استاد محمد باقر محمدی تخصص و علم و دانش لازم را نیز برای خدمت بیشتر به مردم و جامعه ی مسلمین داشته باشند.

درپایان ؛ اینجانب حسن تدبیر مسئولان محترم هلال احمر کشور و استاندار و نمایندگان مجلس شورای اسلامی استان کردستان را در انتخاب جناب آقای محمدباقر محمدی به سرپرستی جمعیت هلال احمر استان کردستان را تبریک عرض نموده، و از این که به افکار عموی اعتنا فرموده اند، و حق را به حق دار داده اند، نهایت تشکر و قدر دانی را دارم
"من الله التوفیق"
|

احمد لطفی ٢١:٤٦ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
" معرفی خاندان مه کاظم بیرانوند"




نویسنده : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مه کاظم( محمد کاظم) بیرانوند از تیره رَش بوده، که با میرهای سیمره پیوند خویشاوندی داشته است. و خودش داماد میرها بوده است. مه کاظم فردی شجاع و مردمدار بوده است که چنین صفات ارزشمندی در فرزندش درویش کاظمی نهادینه می شود. ایشان از بزرگان بیرانوند به حساب می آمده، که پسر نامدارش " دوریش" در غرب روستای چم ژاب کنونی دارای قلعه بوده، و تا اوایل انقلاب آثار آن وجود داشته ولی اکنون آثارش کاملا" ازبین رفته، و در زمین جای قلعه کشاورزی می کنند. نگارنده ، بجز درویش کاظمی ، از سایر فرزندان وی(مه کاظم) اطلاع دقیقی ندارد به همین خاطر از اعقاب وی به شرح حال فرزند برومند ش معروف به " دوریش مه کاظم خلاصه ای نوشته می شود.
معرفی شادروان درویش کاظمی:
درویش کاظمی فرزند محمد کاظم بیرانوند می باشند. محمد کاظم جزو تیره ی رَش(Rash) بیرانوند می باشند. از آنجا که نام و هویت درویش در اصطلاح لکی به "دوریش مه کاظم" معروف بودند، با وجود بزرگی کردار و رفتار و معروفیت درویش، ولی پسوند نامش ذکر نام پدرش محمد کاظم می باشد. ایشان نیز آنقدر معروف بوده که مرد تلاشگر و معروفی مانند درویش برای شناسایی و ارزشمندی بیشترش نام پدرش را که بزرگان ایلات و عشایر وقت سیمره و منطقه لرستان قدیم بوده ، مردم آنرا به نام درویش پسر محمد کاظم می شناخته اند. ویژگی مشترک پسر و پدر در تلاشگری و میهمان نوازی و دست دهش نسبت به افراد نیازمند بوده است. بدین معناست که نامشان تاکنون برای اهل خرد و دانایی ماندگار مانده است.
با توجه به معنا و مفهوم مقدمه و کلام فوق ، " مه کاظم" یا محمد کاظم فرد برجسته و مهمی در بین بیرانوندها و طوایف معروف سیمره بوده اند . مادر محمد کاظم نیز گویا از طایفه ی میر دیرکوند ساکن سیمره بوده است. و میرها دایی محمد کاظم بوده اند. ازطرفی نیز " مه کاظم" ابتدا مادر منصور خان هاشمی از طایفه میر را برای پسرش درویش به زنی می گیرد . و چون صاحب فرزند نمی شود، " مه کاطم" بیرانوند؛ خدیجه فرخشاهی معروف به داپیره( مادربزرگ)خواهر حاج مهرعلیخان فرخشاهی کولیوند فرزند نامخدا فرزند حسن بگ فرخشه ازتیره خیره یا خیرالله فرخشه را برای پسرش درویش به زنی اختیار می کند. بنابراین پسر و پدر هردو افراد سرشناسی بوده اند که با بزرگان کولیوند نیز حشر و نشر داشته اند. بطوریکه درویش کاظمی در نزدیکی کولیوندهای کرمعلی (اولادها)قلعه ای در حد اسم و رسم خویش بر پا می کند . درویش کاظمی مانند ایلات ساکن در سیمره ، به شیوه ی ایل و کوچ درمسیر سیمره تا الشتر در حرکت بوده است . وی جزو اولین گروهی است که ساختمان ساخته و گرایش به یکجانشینی داشته است.


تصویر�شاسلطان کاظمی دختر درویش کاظمی و نوه ی مه کاظم بیرانوند



تصویر مرحوم محمد کاظمی فرزند مرحوم درویش کاظمی و فرزند پاسدارش رمضان کاظمی



تصویر قدمخیر کاظمی دختر محمدتقی کاظمی و نوه مه کاظم بیرانوند



از سمت راست ۱- قدمخیر کاظمی ( برادر زاده درویش کاظمی)وهمسر کدخدا صیدجعفر جمالی
۲- بانوشازنان زینی وند(چاره میر )
همسرمحمد کاظمی و عروس درویش کاظمی و مادر شهید محمد رضا کاظمی

فعالیت های مهم و زبانزد درویش کاظمی:
ایشان وپدرش کشاورزانی زحمتکش و افراد توانمندی بوده اند و گویا قبل از دیگران نیز رغبت به یکجا نشینی داشته اند. و در زمانی که خوانین کولیوند زمینهای ی چم نمش و چمکلان و چمژاب و شیخ مکان و...را در اختیار داشتند، آنها بر روی این زمینها کشاورزی می کردند، و زمانیکه دامداران سیمره و حومه از ییلاق ( الشتر) برمی گشتند و آذوقه نانشان کم می شد اجازه می داد ند جوها را درو کنند و بعدا" اگر داشتند طلب انها را بدهند . البته بعد از مرگ محمد کاظم بیرانوند، حاتم طایی سیمره واقعا" درویش کاظمی بود ، زیرا داماد قدرتمندترین تیره ی کولیوند بودند و همسرش خدیجه نیز از زنان شایسته و مدیر بودند که درویش کاظمی با داشتن چنین زن نجیب و اصل ونسب داری چنان در بُعد کشاورزی و دامداری ثروتمند می شود . که سردارپاسدار رمضان کاظمی نوه ی درویش مه کاظم نقل می کرد؛ " به نزد فردی از طایفه اولاد که از حج آمده بود، مُشَرَّف شدم، بجای اینکه من دست او را ببوسم وی دست مرا بوسید که من از خجالت آب شدم .وی گفت؛ این حج من بخاطر دست دهش و کمک پدر بزرگ شما " دوریش" بوده است، که من به حج رفته ام".
یکی از دامداران ایلام در زمانی که محمد پسر درویش کاظمی زنده بود برای حلالیت از اعقاب درویش مه کاظم به چم نمش می آید و می گوید چند من گندم و جو بدهکار درویش کاظمی می باشند. البته محمد کاظمی هم اورا حلال می کند و قیمت آن محصولات را نمی گیرد.
درویش کاظمی فردی سیاسی اجتماعی هم بوده ، و با افراد زورمند و متکبر مبارزه می کنند. بطور مثال یکبار شخص سرکرده و قدرتمندی بی موقع یعنی دقیقا" نزدیک ظهر میهمان درویش می شود ایشان از قضا ابدال و مداحی میهمان اوست . وقتی غذا را برای صاحب منصب و درویش مرتضی علی می آورد به صاحب قدرت بر می خورد، و از این که غذای صاحب منصب متفاوت نیست، ناراحت می شود، و می گوید؛ من نماینده حکومتم غذای مرا بسان این میهمانت یکسان قرار می دهی . درویش کاظمی هم می گوید خدا بین شما تفاوت نگذاشته و نگفته بین میهمانان فرق بگذار.
آن صاحب منصب ناهار نمی خورد و با قهر سوار اسب می شود، و می رود.
یکبار که درویش مه کاظم تازه از الشتر و ییلاق به چم ژاب رسیده ، همان صاحب منصب چهل نفر سوار را می فرستد تا میهمانش شوند و نتواند از پس این کار بر آید و دیگر ادعایش نیاید. ازقضا قبل از ورود سواران گردو فروشی سه گونی گردو دارد درویش خان کاظمی هرسه گونی را می خرد . وقتی میهمانهای ناخوانده می رسند ابتدا با دادن گردو سرشان را گرم می کند . در عرض کمتر از دوساعت آش و گوشت بره و بز را به صورت جداگانه به میهمانان تقدیم می کنند. آنها بعد از خوردن غذا به نزد صاحب منصب می روند، وبه حاکم گزارش می دهند که تا سرگرم گردو خوردن بودیم ، "دوریش مه کاظم" آش و گوشت تهیه کرد و ما خودمان متوجه نشدیم در کجا غذا ها را آماده کرده است. اینجا می رساند.[1]افرادی ازجامعه ی عشایری با درویش مه کاظم رقابت سیاسی اجتماعی داشته اند، و دوست نداشته اند که "دوریش مه کاظم" آنقدر رشد و محبوبیت کسب نماید. درویش مه کاظم صاحب قلعه و چارک دار و افرادی در منزلش فعالیت و کار می کرده اند . ایشان شخصیت بزرگ و ناشناخته ای است.و تحقیقات بیشتری را می طلبد. بنابراین ، بی ربط نیست که افرادی براو رشک ببرند و چشم دیدن نام آوری و ترقیات وی را در آن زمان نداشته باشند، غافل از آنکه خداوند وقتی نام کسی را بخواهد جاودانه کند، توطئه ی صاحبان قدرت و ثروت به جایی نمی رسد.
طبق خاطرات مُعمرین از رفتار " درویش کاظمی" چنین گفته اند؛ که چندنفرسارق ، شب از خانه و آغل گوسفندان" درویش مه کاظم"، که درچمژاب بوده است ، تعداد پانزده رأس چپش (بزغاله) ، و گوسفند را می دزدند. یکی از راهزنها که نسبت به بخشندگی درویش مه کاظم آگاهی پیدا می کند . نیمه شب می آید، و از خانه درویش درخواست نان میکند. ایشان مقداری آرد به اوميدهد، هنگام رفتن تحت تأثير محبت درویش قرار میگیرد وجدانش بیدار می شود، رو به درویش کاظمی می کند، و می گوید؛ درویش بزرگوار، حقیقتا" ماچندنفر دزد هستیم ، چند راءس از گوسفندان شما راهم دزدیده ایم، الآن می روم آنهارا برميگردانم . درویش با اینکه اورا نمی شناخت گفت اشکالی نداردبرويد امورتان را با آنها انجام دهید. هروقت وضع شما خوب شد پس بدهید. ( به نقل از بزرگان چمژاب)
نهایت تلاشها و بخشندگی های " دوریش مه کاظم" در جایی به میهمانی می رود ، هنگام برگشت بعد از ‌ چند ساعت استفراغ می کند، و از دنیا می رود . روحش شاد و یادش گرامی باد.

فرزندان محمد کاظم:
۱- درویش(دوریش مه کاظم)
۲- مه تی( محمد تقی)

فرزندان شاسلطان کاظمی:
شا سلطان کاظمی، دختر درویش کاظمی، و همسر علی حسین آقایی از طایفه ی پایروند بوده است و دارای شش فرزند به شرح زیر می باشند؛
۱-محمد آقایی
۲-شیرین جان آقایی
۳- حسین آقایی
۴-طوبی آقایی
۵-رقیه آقایی
۶-احمر آقایی
فرزندان محمد تقی کاظمی:
ایشان دارای دو فرزند به نامهای قدمخیر و مظفر بوده است اما چون محمد تقی زود از دنیا می رود.کدخدا صید جعفر جمالی از ایل بیرانوند و طایفه یا تیره ی کلاهدوز که داماد محمد تقی بوده است. زمانیکه ثبت احوال سیار می آید نام فامیلی خود ( جمالی) را بر برادر زنش، و نام فامیلی سگوند را برای همسرش بر می گزیند. اما در واقع شهرت واقعی آنها (مظفر و قدمخیر)کاظمی است ، زیرا آنها نوه ی محمد کاظم بیرانوند می باشند. درهرصورت فرزندان محمدتقی کاظمی عبارتند از؛
۱- قدمخیر سگوند(کاظمی)
۲- مظفر جمالی(کاظمی)


تصویر ناصر جمالی (کاظمی ) فرزند مظفر و نوه ی محمد تقی کاظمی در کنار همسرش بانو پروین بیرانوند دختر مرحوم مهدی (مِطیر) بیرانوند از تیره ی شمسین بیرانوند


�تصویر ناصر جمالی (کاظمی) فرزندمظفرونوه ی محمد تقی کاظمی و نتیجه "مه کاظم بیرانوند"


تصویر مرحوم شیرخدا کاظمی نوه ی درویش کاظمی و همسرش بانو زینب مهرجو از تیره ی شمسین بیرانوند


مشهدی علی حسین آقایی از طایفه پایروند، شوهر شاسلطان کاظمی، و داماد درویش کاظمی بیرانوند

سردار رمضان کاظمی که ماسک زده ، و در حال پخش نذری می باشد . ایشان نوه ی درویش کاظمی است.


مرحوم شیر خدا کاظمی در حال تنظیم کردن دانش اموزان دبستانی. ایشان نوه ی درویش کاظمی هستند.


تصویر ماه سلطان کاظمی فرزند شیرخدا کاظمی و همسر ولی بگ زینی وند می باشند.

فرزندان مظفر جمالی:
۱-ناصرجمالی( ازفرهنگیان محترم شهرستان دره شهر)
۲-علی جمالی
۳- احتشام جمالی
۴- زرین تاج جمالی
۵- خانم تاج جمالی
فرزندان قدمخیر جمالی:
۱- جعفرجمالی معروف به شیخ جعفر از فرهنگیان و افراد سرشناس بیراندند در منطقه سیمره و لرستان می باشد . ایشان فرزند کدخدا صیدجعفر جمالی بیرانوند از تیره کلاهدوز می باشند. جعفر جمالی با روحانیت و افراد متدین حشر و نشر دارند.
بیشتر ساکنین روستای چم نمش دره شهر از ایل بیرانوندهستند، که با طایفه میر و زینی وند و کولیوند پیوند خویشاوندی دارند. در روستای چم نمش افرادی از طوایف کله مرد و ملکشاهی و میر و سوره میری و حسنوند و مالامیر هم بوده اند که الان بیشترشان در کوی طالقانی و هومان سکونت گزیده اند.
۲-هاجر جمالی
۳- لیلا جمالی
۴- نازاره جمالی
۵- رضا قلی
۶- محمد قلی جمالی ( ایشان در راه امر به معروف و نهی ازمنکر با فردی درگیر می شوند. و در این مسیر کشته و به عبارتی شهید می شوند، و کدخدا صیدجعفر جمالی که از افراد با گذشت و دوران دیده بودند، از قاتل گذشت نمود.)
فرزندان جعفر جمالی:
۱-فاطمه جمالی
۲-جوادجمالی( در سانحه تصادف از دنیا رفت)
۳- سجاد جمالی ( درسانحه تصادف به همراه برادر و شوهر خواهرش از دنیا رفت)

۴-فروغ جمالی( ایشان دارای تحصیلات عالیه است و همسر فردی شایسته از طایفه شمسین بیرانوند می باشند)
۵- اسماء جمالی


تصویر جعفر قلی جمالی نوه ی محمد تقی کاظمی و فرزند کدخدا صید جعفر جمالی و قدمخیر کاظمی است.
زنان درویش کاظمی:
درویش خان کاظمی ابتدا مادر مرحوم منصورخان هاشمی را به همسری بر می گزیند، ولی از ایشان صاحب فرزند نمی شود. بعداز آن با خدیجه فرخشاهی کولیوند ، که از زنان شایسته ی ی فرخشه می باشند ا زدواج می کند. و از این زن بزرگ صاحب یک پسر به نام محمد و یک دختر به نام شاسلطان می شوند.
ازدائیهای بزرگ محمد و شاسلطان می توان به مرحوم حاج مهرعلیخان، ومرحوم حاج صید یوسف، و مرحوم حاج ابراهیم،و حاج احمدشا،وحاج یدالله معروف به یدی فرخشاهي اشاره کرد . مرحوم محمد کاطمی خودش و فرزندانش بسیار دایی های گرانمایه ی خود را دوست دارند . و آنها را به بزرگی و صلابت و ارجمندی یا د می کنند
نگارنده غیرت و پشتکار و صدق و صفای فرزندان و نوه های درویش مه کاظم ، که یکی از آنها هم شهید می شود، را ازجوهره ی انسانی این بانوی مهربان و با درایت یعنی بانو خدیجه فرخشاهی کولیوند می داند.
بعد از مرگ درویش خان کاظمی ، خدیجه با اسد بگ فرزند کدخدا یاره هاواس ِکولیوند ازدواج می کند، و از ایشان صاحب دختری به نام زبیده می شوند، زبیده زن حاج یدالله یاری می شود و از ایشان فرزندان شایسته ای چون مرحوم ستار و حشمت یاری و سایر فرزندانش که نگارنده حضور ذهن ندارد، را می توان نام برد. همه ی فرزندان زبیده نیز از افراد با نفوذ و تاءثیر گذار در جامعه می باشند.
فرزندان درویش خان کاظمی:
۱- محمد کاظمی
۲- شاسلطان کاظمی
محمد کاظمی با شا زنان زینی وند از طایفه چاره میر ازدواج می کند. شازنان دخترعموی آقایان حاج رضاحسین و کربلایی سلطان حسین زینی وند می باشند .البته چاره میرها جزو ایل سگوند می باشند و در سیمره و برخی از نقاط لرستان ازجمله در روستای ایرانشاه خاوه پراکنده اند و زن اول رضا حسین یعنی مادر استاد اصغر زینی وند نسبت فامیلی با کولیوندها داشته است.
فرزندان محمد کاظمی و بانو شازنان زینی وند عبارتند از؛
۱-شیر خدا کاظمی
ایشان جزو فرهنگیان شهرستان دره شهر بودند، در عنفوان جوانی با دختر میرزابگ که اصالتا" از بیرانوندهای هرو و زاعه بودند و در آن زمان ساکن دهستان ارمو بوده اند؛ ازدواج می کند . حاصل این ازدواج دختری به نام شناسنامه ای مهوش کاظمی می باشند اما این دختردر دهستان ارمو نامش ماه سلطان معروف به مامان است. ماه سلطان(مامان) اکنون همسر ولی بگ زینوند بوده، و ساکن ارمو می باشند.
مرحوم شیرخدا خیلی زود از همسر ارمویی اش جدا می شود و بعد از آن با زینب دختر مرحوم فهیل شمس از بزرگان شمسین بیرانوند و ساکن چم نمشت ازدواج می کند. بعد از مدت مدیدی که باهم زندگی می کنند، مرحوم شیرخدا کاظمی در اثر سکته ی قلبی، به دیار حق می شتابد.

۲- معصومه کاظمی؛ ایشان همسر جناب اقای صید رضا شکری کارمند بازنشسته ی اداره مخابرات شهرستان دره شهر می باشند. جناب صید رضا شکری اصالتا" از تیره صالحوند، وطایفه زینی وند می باشند. بانو معصومه کاظمی وجناب صید رضا شکری فرزندان شایسته و ارزشمندی دارند. که معجونی از ایلات بیرانوند و کولیوند و زینی وند و سگوند
می باشند.

تصویر پاسدار رشید اسلام سردار رمضان کاظمی و همسر خواهرش جناب آقای کربلایی صید رضا شکری کارمند بازنشسته اداره مخابرات شهرستان دره شهر


تصویر مهوش کاظمی معروف به ماه سلطان( مامان) دختر مرحوم شیرخدا کاظمی و برادرزاده ی سردار رمضان کاظمی است که مانند اجدادش در حال تلاش و کوشش است.

۳- سردار پاسدار رمضان کاظمی؛ ایشان از سخنوران و نیروهای تبلیغی سپاه پاسداران دره شهر می باشند که خدمات ارزشمند ایشان در این مقاله ناممکن است. ایشان به زعم نگارنده و تمامی مُعمرینی که پدر بزرگ و مادر بزرگ وی را دیده بودند و یا آوازه ی انسانیت و سخندانی آنها را شنیده بودند رمضان که با صلابت و جراءت سخن می گفت؛ همه می گفتند . ایشان نوه ی "دوریش مه کاظم" ( درویش پسر محمد کاظم ) است. رمضان مرد جبهه و جنگ و ارشاد اسلامی بودند نگارنده درخدمتش بارها و بارها برای روستاییان دیارمان نماز جماعت دعای توسل و حتی فیلمهای آموزنده نشان می دادیم یادش به خیر دوران مردی و مردانگی و جهاد مقدس و ساده زیستی، و اخلاص در عمل بود. مانند امروز شکاف طبقاتی و زر اندوزی و اختلاس در دولت کریمه معنا نداشت آن دوران دفاع مقدس؛ دوران دلاوری و ایمانداری و وطن دوستی و ایثارگری و جمع تمام فضایل در خدمتگزاران اقشار مختلف جامعه از مشاعل آزادتا نظامی و انتظامی و بسیجی و سپاهی و دولتمردان و فرهنگیان و دانش آموزان ، و کشاورزان و دامداران وصاحبان حِرَف و مشاغل همه برای وطن و اعتلای کلمه الله خدمت و ایثار می کردند .امام بت شکن انقلاب اسلامی ، حضرت امام خمینی(ره)هم با رهبری داهیانه اش سنگ تمام می گذاشت، اعجوبه شهرستان دره شهر در امر تبلیع و ارشاد اسلامی وایجاد کننده ی بذر امید وشور و هیجان تمام در مراسم تشییع پیکر پاک شهدا و نمازجمعه و جماعت همه نقش برادر رمضان کاظمی هویدا و آشکاربود.

سردار پاسدار رمضان کاظمی با دختر خاله اش مهرانه زرین فرزند علی اکبر از تیره ممصارم بیرانوند ازدواج می کنند، و حاصل این ازدواج پنج فرزند شایسته هستند ، که نامشان به شرح زیر است؛
۱- مهندس حسین کاظمی دارای مدرک کارشناسی کامپیوتر ( رایانه) می باشند.
۲- ام البنین کاظمی دارای مدرک کارشناسی ارشد زبان انگلیسی است ، و در دانشگاه های لرستان مدرس زبان هستند.
۳- زهرا کاظمی دارای مدرک کارشناسی حسابداری است و شوهر کرده است.
۴-سمیه کاظمی دارای مدرک کارشناسی روانشناسی بالینی است. و شوهر کرده است.
۵- فاطمه کاظمی دیپلم بوده و شوهر کرده است.


سردار رمضان کاظمی در کنار همسرش بانو مهرانه زرین فرزند علی اکبر زرین ازتیره مُمصارم بیرانوند، و پسرش مهندس حسین کاظمی




از راست،ملوک زرین ، مادرشهيدکرمعلي کولیوند ، و پدرش علی اکبرزرين و بچه هایش.علی اکبر زرین پدر زن سردار رمضان کاظمی است.




پاسدار اسلام دانشجوی رزمنده؛ شادرروان شهید محمد رضا کاظمی نوه ی درویش کاظمی


۴-�شهید محمدرضا کاظمی:
ایشان متولد شانزدهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۴ شمسی در روستای چم نمشت از توابع شهرستان دره شهر و استان ایلام
می باشند . نام پدرش مشهدی محمد کاظمی و نام مادرش مشهدیه بانو شازنان زینی وند بودند. وی در دورانی که در مقطع راهنمایی و دبیرستان تحصیل می کردند با معارف انقلاب اسلامی و شور انقلابی جامعه آشناشدند. ایشان در مانورهای نظامی سپاه که در شهرستان دره شهر برقرار می شد شرکت فعال داشتند . وی آن زمان در مقطع دبیرستان تحصیل می کردند. ایشان درمرکز تربیت معلم شهید بهشتی تهران در رشته ی دینی - عربی پذیرفته شد، وی در زمانیکه جبهه ها نیاز به رزمندگی و ایثارگری داشتند، ایشان از تربیت معلم راهی جبهه های حق علیه باطل می شوند
وی بعد از مدتی که به عنوان رزمنده در جبهه های غرب و جنوب فعالیت می کردند، بلاخره در تاریخ ۱۳۶۶/۸/۱۰ شمسی در مهران به مقام شامخ شهادت نایل آمدند. از ایشان وصیت نامه ای انقلابی و نگارش چند خاطره از جبهه های حق علیه باطل باقی مانده است، که در نوع خود زیبا و با ارزش و کم نظیر هستند.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
گزیده ای از وصیت نامه ی شهید محمد رضا کاظمی به شرح زیر است؛
پیامی که دارم به دوستان ، [و] همکلاسان این است که در دو جبهه درس و جنگ کوشش کنید، تا موفق شوید و در جبهه در موقع ضروری حضور یابید و هر خدمتی که از دستتان [بر]می آید [به]کنید و جبهه ها را خالی نگذارید و توصیه ای که به خواهران دارم این است که حجاب اسلامی خود را حفظ کنند که سیاهی چادر آنها کوبنده تر از خون شهید است و دامن شما باید محل تربیت فرزندان شما باشد .




تصویر شهید محمد رضا کاظمی - دانشجو - معلمی که در عنفوان جوانی با رزم حماسی اش به لقاء حق پیوست.

سه خاطره از شهید محمد رضا کاظمی:
باتوجه به این که دردوران دبیرستان و تربیت معلم توجه خاصی به آموزش قران کرده بود، به خاطر توانائیش ، درجبهه های حق علیه باطل شهید محمدرضا کاظمی برای همسنگرانش،کلاس احکام،قرآن،اخلاق و مسائل عقیدتی برگزارميکرد،،ایشان می گفت؛
من وقتی واردگردان شهیدبهشتی شدم بسيارخوشحال شدم،بخاطراینکه از دبیرستان شهید بهشتی دره شهر به تربیت معلم شهید بهشتی تهران وازتربيت معلم شهید بهشتی تهران به تربیت معلم شهید بهشتی مهران یعنی گردان شهیدبهشتی مهران آمدم،،[همین فراز کوتاه شهید گرانقدر خدمت در جبهه و همراهی با رزمنده ها راچون کلاس درس و تربیت معلم می داند.]
خاطره دوم،،وقتی در اطلاعات عملیات بودم درمهران یکروز صبح زود با یکی ازهمرزمانم به شناسايى دشمن رفتم ما تا پشت دشمن رفتیم مأموریت را انجام دادیم هوا روشن شده بود راه را گم کردیم،،باهم شهادتین را گفتیم،،چون مطمئن بودم یا شهید يااسير میشویم،،با توکل بر خدا بسم الله گفتم وحرکت کردیم،،یک مرتبه وارد نیروهای عراقی شدیم برای اسارت یا شهادت آماده شدیم،من کمی عربی بلد بودم،،[ منطورش خواندن آیه ی وجعلنا بوده] ازجلوچشمشان رد شدیم حتی من باعربي سلام کردم جواب دادند کسی ازمانپرسيد شما کی هستید ازکجا آمده اید بسلامت رد شدیم،،یک لحظه ناخودآگاه بیاد آیه قرآن کریم افتادم که خدا فرموده آنها کروکورولال هستند یقین داشتم خدا پرده ای بین ما و آنها انداخته بود که آنها مارانبيند،جزقدرت خدا چیزی ندیدم،،،الحمدالله بخیر گذشت،،
خاطره سوم،،
انگیزه خود را از آمدن جبهه چنین بیان میکند،
دردرجه اول،رضایت خداودفاع از حریم اسلامی وبه فرموده امام حسین علیه السلام نهی ازمنکر وامربه معروف،،
وبه فرموده امام عزیزمان،صدور انقلاب اسلامی به جهان،،
ریشه کن کردن کفرواستکبار درروى زمین،،
حمایت ازمحرومين و مستضعفین جهان خصوصا مردم مظلوم و دربند عراق،،،
خودسازی در دانشگاه کربلا که همان جبهه های جنگ است،،

شهید محمدرضا کاظمی راجع به امام خمینی ره میگوید؛
امام امت؛[خمینی کبیر] این قلب تپنده ي رزمندگان ،مثل یک چراغ است که انسان رادر تاریکی و ظلمت،شادوخوشحال می سازد،این طوری احساس میکنم سنگرما وقتی عکس امام در داخلش نبود یک سنگ سرد و تاریک بچشم می خورد وقتی که عکس امام را در سنگر نصب کردیم انسان خودبخود وقتی نگاه میکرد منقلب می شد و این سنگر حالت دیگری [به خود]گرفته بود و این سنگر تاریک وسرد به سنگری روشن و گرم تبدیل شده بود انشاءالله که امام را زیارت کنیم از نزدیک انشاءالله،



دانشجوی شهید محمد رضا کاظمی

وصیتنامه شهید:
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و درود و سلام و صلواتی برمحمد(ص) و آل اطهارش(ع) و درود و سلام� بر فرمانده ی� کل قوا این استوره� صبر و مقاومت امام خمینی و درود و سلام برتمامی شهیدان راه حق و خانواده های معظم آن ها و درود و سلام براسراء مفقودین ، جانبازان و خانواده های صابر آن ها و درود و سلام بر مردم همیشه درصحنه و حزب ا... دره شهر و درود و سلام بر رزمندگان پر توان اسلام در سراسر جبهه های نبرد حق علیه باطل و درود و فراوان بر معلمین و اساتید محترمی كه ما را در راه کسب علم و دانش یاری نمودند مخصوصاً مربیان و معلمین شهیدمان پرویز نوروزی� و غلام حسین زینی وند این دو اسوه تقوا و اخلاق – شهید نوروزی که درسر کلاس ریاضی دراوایل جنگ و انقلاب مثال های خود را با شهید و شهادت بیان می کرد و مانند شیر نظران در بین کسانی که می خواستند دانش آموزان را با بیانات و روزنامه های چپی خود منحرف کنند می غرید و آن ها را رسوا می کرد بچه ها را به انقلاب توجیه و راهنمایی می کرد و شهید غلامحسین زینی وند که هم در جبهه و هم در سر کلاس محل کار خود با آن اخلاق حسنه خود� و بچه ها را ارشاد می کرد.
یادم می آید درسال 62 عملیات والفجر 5 بود و بچه ها هر وقت ناراحت می شدند و یا ناراحتی بر ایشان پیش می آمد پیش غلامحسین می رفتند . باصحبت کردن و قوت قلبی که می داد بچه ها گویی اصلا ً مشکل و ناراحتی نداشتند و من هم با بینشی که داشتم و چون شیفته ی این دو معلم �شهید شدم شغل معلمی را برگزیدم تا اینکه مثل آن ها بتوانم خودم را بسازم و به دیگران خدمتی کرده باشم و مثل آنها در میدان نبرد کشته شوم. خدایا خودت می دانی که آرزوی من این است و اما چند توصیه دارم �به مردم همیشه در صحنه و دوستان و مسئولین محلی: درود بر شما مردم سلحشور و انقلابی دره شهر که با عملتان عملا ً ثابت نمودید که پشتیبان انقلاب و امام هستید انشاءالله که همان طور که هستید جبهه ها را گرم نگه دارید و پشت جبهه ها را با شرکت در مراسمات و کمک های مادی و معنوی خود کماکان گرم نگهدارید انشاالله� پیروزی ازآن مسلمین ومؤمنین است .
�یک توصیه دیگرکه دارم این است :
که وحدت داشته باشید ازتعصب های قبیله ای و قومی بپرهیزید که دشمن ازاین مسئله سؤ استفاده می کند و نیز نماز جمعه رافراموش نکنید ومسجدها راخالی نگذارید و از معلمین دلسوز و خدمتگزار همانطور که با محرومیت دارید به این انقلاب و این مردم محروم خدمت می کنید و با دلگرمی شوق فروان در ارشاد و راهنمایی محصلین عزیز کوشش کنید و آن ها را نسبت به انقلاب آگاه سازیدکه این ها آینده سازان مملکت هستند.
خداوند شما معلمین را که شغل پیامبری را انتخاب کرده اید موفق و مؤید گرداند و خدمتی که به ما کرده اید خدواند عوض آن رابدهد و ما که نتوانستیم جبران کنیم انشاالله که ما را می بخشید.�
اما شما نهادهای انقلابی� و سایر سازمان های خدمتگزار برادراني که در پیش �برد انقلاب سهم بسزائی داشته اید شما را به خدا هرچه از دستتان بررمی آید به این روستاییان و مردم این خطه شهید پرور بکنید اینها حق برگردن شما دارند این ها ذخائر انقلابند به این زحمت کشان کمک کنید که خداوند پاداش شما راخواهد داد ، مبَلِغین و روحانیون را برای ارشاد مردم به روستاها ببرید وگام ضروری را به آنها �تعلیم �بدهید آن ها را نسبت به مسائل روز و خدمتی که می کنید آگاه سازید تا آن ها هم به این انقلاب و این خدمتی که شما می کنید دل گرم وخوشحال بشوند و در جذب نیروهای مردمی برای جبهه ها با سپاه پاسداران همکاری کنید که سقوط صدام نزدیک است.
از وسایل نقلیه ای که دراختیار دارید جهت انتقال مردم از روستاها به نماز جمعه استفاده کنید که شرکت مردم در نماز جمعه خاری است درچشم منافقین و پیامی که دارم به دوستان ، همکلاسان این است که در دو جبهه ی درس و جنگ کوشش کنید تا موفق شوید و در جهبه در موقع ضروری حضور یابید و هر خدمتی که از دستتان می آید بکنید و جهبه ها را خالی نگذارید.
و توصیه ای که به خواهران دارم این است :که حجاب اسلامی خود را حفظ کنند که سیاهی چادر آن ها کوبنده تر از خون شهید است و دامن شما باید محل تربیتی فرزندان شما باشد آفرین بر این دامن پاک که چنین فرزندانی تربیت نموده و آن ها را راهی جهبه نبرد با دشمنان می نماید.
و آخرین �پیام که پیام رزمندگان و شهداء ��اسراء� است این است که تا سرنگونی کفر و فساد این �نهضت �و این� جنگ را ادامه دهید �زیرا امام �فرمود : اگر خمینی هم تنها بماند با این قلدران �و مفسدین مبارزه خواهد کرد. بنده در آخر از تمام دوستان ، فامیل ها و آشنایان� طلب عفو و مغفرت می کنم و انشاءالله �که ما را می بخشند ما كه خوبي نداشتیم امیدوارم که� بدی های ما را به� بزرگواری خود ببخشید .

در پایان از پدر و مادر دلسوز و شکسته دلم و برادران و خواهر عزیزم و سایر اهل خانواده �و بستگانم طلب عفو وبخشش دارم انشاءالله که م

را حلال کنند و صبر پیشه سازند ، خدا با صابران است .نماز و روزه قضا دارم برایم بگیرید درصورت امکان و از همگی التماس دعا دارم برای امام دعا کنید مخصوصاً مادران شهداء که دل شکسته هستند و خداوند در دلهای شکسته است امام �را دعا کنید انشاءالله امام پیروز است کفر و ایادی ظلم و زور نابودند.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی رانگهدار

رزمـــــــــندگان اســـــلام �نصـــــــرت �عـــــــطا� بفرمـــــا

خداحافظ محمدرضا كاظمي� - 1366/05/09






سردار رمضان کاظمی و همسرش بانو مهرانه زرین برسر آرامگاه شهید محمد رضا کاظمی در گلزار شهدای قلعه گل
نتیجه:
معرفی مختصر خاندان محمد کاظم بیرانوند؛ در حقیقت بیان فضائل زحمت کشیدن خالصانه، و دست دَهِش و اجرای سنت قرض الحسنه دربین مردم سیمره را درقالب معرفی درویش خان کاطمی بیرانوند که چقدر به همنوعان خویش رسیدگی می کرده اند. و انچه داشته اند با سایرین تقسیم می کرده اند و چه زیبا گفته اند، هرکه نانش نخورند نامش نبرند . صفت میهمان نوازی و رسیدگی به دامداران ا ز ییلاق برگشته ، چنان فضیلتی را برای درویش پسر محمد کاظم رقم ز ه است که سه چهار نسل است که فراموش نکرده اند ای فصایل نوشته می شوند، تا آیندگان و اقوام این مرد بزرگ و همسر لایقش مرحومه بانو خدیجه فرخشاهی کولیوند را هیچگاه فراموش نکنند ، و همواره به خاطر بسپارند ، که نیکو کاری در جهان ماندگار است.
و سعدی شیرین سخن فرموده است:
سعدیا فرد نکو نام نمیرد هرگز
مُرده آنست که نامش به نکویی نبرند
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٦:٢٩ - ١٣٩٧/٠٥/٢٥
《 معرفی خاندان " عروبگ" کولیوند》


نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

آنچه مسلم است عرب بیگ بساطی از کدخدایان به نام و مشهور کولیوند ، بوده است. ایشان جزو تیره ی احمد وند، و طایفه بمارشه(بماشه) و ایل کولیوند می باشند. وی در روستای آب باریک الشتر در جنوب شرقی بخش فیروز آباد زمینهای زیادی داشته، وبرخی نیز خریداری کرده بود. . این مرد با درایت ، و لایق کولیوند، این زمینها را در خرم آباد ثبت می نمایند. ایشان گذشته از منطقه آب باریک برطبق نسق اجدادی همواره از زمان کوچروی بین سیمره والشتر ، در دهستان هاواس( عباس آباد) زمین های فراوانی داشته اند و کوه های اطراف روستا هم در اختیار ایشان و اقوامش در عباس آباد بوده است. به هر حال ایشان در سیمره ، ودر روستای هاواس یا دهستان عباس آباد دره شهر نیز صاحب زمین و مکنت فراوان بوده اند ، بعد از مرگش ، فرزندانش از جمله کدخدا بهرام بساطی، معروف به "بهره عروبگ" و محمد یوسف بساطی معروف به " مَسَه"تاحدودی حق و حساب خود را از ساکنان روستای آب باریک الشتر می گرفتند و گویا زنی که فامیل کدخدا " عروبگ" بوده، خیلی از زمینها را تصاحب و اعقاب آن زن، بعد از اصلاحات ارضی به حقوق حقه و مالکیت خاندان " عروبگ" جفا کاری می نمایند . وجناب حاج شریف بساطی فرزند کدخدا بهرام بساطی می گفت ؛ فردی از آنها ( اهالی آب باریک )شاید از اعقاب همان زن که برادر زاده ی عرو بگ بوده است، می خواسته به حج برود و برای حلالیت به دره شهر پیش وی آمده بود، ایشان( حاج شریف) گفته بود ، بنده یک نفرم ، ده ها نفر جزو اعقاب عرو بگ هستند تا حق آنانرا با دادن زمینها ادا نکنید ، چگونه حلال کنیم؟ در هرصورت دوتا از فر زندا ن معروف عروبگ ، مسه ( محمد یوسف) و بهره( بهرام)�
می باشند هردو ظلم ستیز و میهمان نواز و شجاع بودند.
فرزندان معروف محمد یوسف بساطی:�
۱- حاج بساط بساطی
۲- عزت الله بساطی
مرحوم حاج بساط بساطی فردی کار آفرین و نوگرا و مجلس آرا بودند ایشان بامدرنیته همنوابوده، واولین کسی بود که مینی بو س به روستا آورد و در جابجایی مردم به شهرستان و مناطق همجوار نهایت کوشش را به عمل می آوردند.
وی مرغ داری به شکل جدید را دایر کرد. و از همه مهمتر در حل و فصل مشکلات مردم همواره پیشقدم بود . وی وکدخدایان کولیوند همواره به این مهم می پرداختند. حاج بساط بساطی مردی نجیب، و قامتی رشید داشت . و ی در سن ۷۸ سلگی دعوت حق را لبیک گفت. از ایشان فرزندان ارزشمندی بر جای مانده است.
کدخدا بهرام و محمد یوسف بساطی، خواهران ارزشمند وبزرگی داشته اند . آنچه نگارنده می داند ، نام یکی از خواهران آنها کشور بساطی، همسر کدخدا سوخته زار نظری از تیره ی مهدی( مییی) و طایفه کرمشه و ایل کولیوند بوده اند . یکی دیگر از خواهرانشان نیز همسر کدخدا هادی مهدوی از تیره ی مهدی( مییی) و طایفه کرمشه بوده است.




تصویر کدخدا بهرام بساطی پدر آقایان حاج شریف و شادران قدرت بساطی، و عموی شادروان حاج بساط بساطی


تصویر حاج بساط بساطی فرزند محمد یوسف بساطی و پدر عنایت بساطی


تصویر شادروان مرحوم قدرت اله بساطی فرزند کدخدا بهرام بساطی

پیامی که نگارنده به مناسبت هجرت ابدی و به حق پیوستن ایشان برای بازماند گان صادر کردند، به شرح زیر است؛

انا لله و انا الیه راجعون
عروج ملکوتی دبیر تلاشگر مرحوم مغفور شادروان حاج قدرت الله بساطی را به تمام بازماندگان ، اقوام و آشنایان و بیت محترم آن زنده یاد تسلیت عرض می کنم ، از خداوند منّان غُفران و رحمت الهی را برای آن معلم اخلاق، و صبر و آرامش را برای بازماندگان آرزومندم.
حاج قدرت الله بساطی فرزند کدخدا بهرام بساطی ، از مردان بزرگ کلان ایل کولیوند و وابسته به مردم ارزشمند شهرها و ایلات مختلف سلسله ، و دلفان می باشند ، که عمر محدود خود را با عزت و سر بلندی و تلاش و برخورد انسانی و نیکو با مردم جامعه، با کیفیت عالی گذرانید، و تاریخ آموزش و پرورش سیمره (دره شهر)هیچگاه از یاد نمی برد که در یکی از برهه ها که حقوق فرهنگیان چند روز به تآخیر افتاده بود و خانواده ی فرهنگیان نیازمند حقوق سر وقت ، لذا این اُسوه ی کوشش و تلاش یکجا چک کشید و بعد از یک هفته طلب خود را از آموزش و پرورش گرفتند چنان ایثار و خدمات در وجود کمتر کسی دیده شده است. با دلی شکسته و دردمند ، فقدان این مرد علم و ادب و تلاش را به فرهنگیان استان ایلام و شهرستان دره شهر تسلیت ویژه عرض می کنم.
از شمار دوچشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
روحش شاد و خرّم باد
احمد لطفی- ۱۳۹۶/۱۲/۱۷

حاج بساط بساطی و حاج شریف بساطی از افراد تاءثیر گذار دربین مردم سیمره، عموما"، و طوایف مختلف ایل کولیوند خصوصا" بود ند. از زمانی که حاج بساط به لقاء حق پیوسته اند ، فقدان ایشان حداقل برای رفع مشکلات ایل کولیوند ، کاملا" آشکار است. خداوند ایشان را بیامرزد.


تصویر کامران بساطی فرزند مرحوم حاج بساط بساطی بافرزند خردسالش


تصویر حاج فردین بساطی ، نوه ی کدخدا بهرام بساطی

فردین بساطی از فرهنگیان خوش نام و سابقه شهرستان دره شهر و استان ایلام است. ایشان در علم و ادب یکی از شاخصان مردم سیمره و استان ایلام به حساب می آیند . هوش سرشار و پشتکار وی در شغلش مظهری از تلاشگری ایل کولیوند را به اذهان متبادر می کند. چهره ی معصوم و ادب و اخلاق اسلامی اش هم برای همکاران فرهنگی و اجتماعی جامعه زبان زد خاص و عام است .
استاد فردین بساطی در شهرستان دره شهر مسئولیتهای فرهنگی گوناگونی داشتند، و یک دوره هم در شورای اسلامی شهرستان دره شهر خدمت کردند و الان در سطح استان ایلام و.. مشغول خدمت هستند. برای تداوم خدمتش در کشور موفق باشند.
خاندان " عرو بگ" کولیوند از خاندانهای شناخته شده درسطح دره شهر و ایلام و الشتر و رومشکان و طرهان و کوهدشت می باشند. این خلاصه مقدمه ای برای محققین آینده است .

سخنا نی در باره ی معرفی بیشتر حاج بساط بساطی:
زنده ياد حاج بساط بساطي هر آنچه ميكرد در راستاي رفاه عموم مردم روستا ، و مردم منطقه بود. و ی در اين راستا بسيار زحمت کشیدند، ما در اينجا به ذکر چند مورد اکتفا می کنیم.
حاج بساط بساطی کولیوند، در سال شمسی١٣٥٣ كه ايلام از فرمانداريكل به استانداري ارتقا يافته بود، استاندار وقت جهت بازديداز شهرستان دره شهر عازم منطقه شده بود. ايشان (بساط بساطي) اهالي روستا را در مسير جاده جمع نموده و به جهت پيشواز از استاندار يك راس گاو مهيا نموده، و میخواست در پيش پاي استاندار قرباني کنند.اما استاندار از قرباني نمودن گاو جلوگيري مينمايد، و با تشكر از حضار و اهالی روستا ، رو به جانب بساط بساطي بعنوان رهبر آن جماعت، سوال مينمايد كه چه خواسته اي داريد؟ بساط بساطی هم تقاضاي يك ژنراتور برق و تامين آب بصورت لوله كشي از سراب سيكان، جهت روستا ميكنند. استاندار فوری موافقت می کند ودستور لازم برای تحقق این خواسته را اعلام می کنند. روستاي عباس آباد و پس از آن ارمو تنها روستاهايي بودند كه قبل از انقلاب برق داشتند.خط لوله آب سیکان تا عباس آباد، در ابتدا مشترك ٤روستا اجرا نمودند و بعدا" خط لوله آب شرب عباس آباد مستقل شد

ايشان بيشتر وقت خود را صرف انجام كار خير و ميانجيگري ميان طوايف و اصلاح امور مينمودند
در حل عمده نزاع هاي محلي و طايفه اي نقشي تاثيرگذار و سازنده داشتند
جايگاه اجتماعي ايشان فرامنطقه اي و وراي روستا و طايفه خود بودند.
هوش و ذكاوت ، مسافرت هاي مستمر ، ارتباط با افراد شاخص و نخبه زمانه خود و... ايشانرا فردي ارزشمند و خود ساخته کرده بود، كه جلوتر از عصر و زمان خود باشد و از سوي ديگر خصيصه هاي فردي اعم از بخشندگي ايثار وگذشت سفره داري و .... و همچنين اصالت خانوادگي موروثي جايگاهي ویژه و خاص برايش ایجاد شده بود.


عرب بيگ پدر بزرگ بساط بساطی معروف به عروبگ از طايفه كوليوند تيره احمدوند بمانشه ساكن روستاي عباس اباد از نوادگان هواس باني روستاي عباس آباد می باشند. این
كدخدا ی بزرگ، طبق روایات سینه به سینه ، شخصي مردمدار و مهمان نواز بودند. و از نظر مالي نیز بسيار توانا و دارای مکنت و ثروت بودند.
کدخدا عرب بیگ برادري به نام قاسم داشته است، كه فرزند ذکور نداشته، و از ايشان فقط یک یا چند فرزند دختر بجاي مانده است.
وضع مالي اين دو برادر آنقدر خوب بوده كه در ميان مردم شايعه شده بود اينان وقت خواب ملائکه ده تومان زير بالش شان ميگذارند.
عروبگ داراي ٤فرزند پسر و دختر بوده است.
۱-محمد يوسف بساطی
۲-، احمدبيگ //
۳- علي محمد //
۴- بهرام //
بهرام فرزند خلف "عروبگ"، بعد از مرگ پدرش مسئولیت كدخدايي ، و رهبری روستای عباس آباد را بر عهده گرفت. وی چنان باسياست وكياست بودند، كه وصف ايشان هنوز ورد زيان مردم ميباشد
محمد يوسف بساطی داراي سه فرزند پسر ، به نامهای زیر بوده است؛
۱- بساط بساطی
۲- صادق //
۳- عزت الله //
حاج بساط بساطی همانطور که ذکر شد، فردي دانا و خدمتگزار از طایفه ی کولیوند بودند، که فرا منطقه اي عمل می کرد و به حل مشکل سایر طوایف نیز مبادرت می ورزید. وی با بينش آينده نگري و واقع بینی ای که داشت، در واقع زودتر وجلوتر از زمانه خويش بودند.
این مرد بزرگ ، تا آنجا كه توانست در مدرنيته كردن منطقه کوشش کردند.
مردمداري، بخشش و سخاوت ، سفره داري و میهمان نوازی و ايثار گری ايشان زبانزد خاص وعام ، بوده، بطوریکه كمتر جايي ازغرب و جنوب کشور نام و آوازه ی او را نشنيده باشند.
از تلاشهاي عام المنفعه ایشان ميتوان به آوردن دستگاه آسياب ديزلي گندم ( مكينه) براي اولين بار به منطقه نام برد. به نحويكه حتي سرويس كار اين ماشين نيز از جايي ديگر آورده بود، تا آن را برای رفاه حال هم ولایتی هایش راه اندازی می کند.
اين وسيله بعلت عدم جاده و راه ارتباطي تا مسيري از كوهدشت با كاميون حمل و از آن پس با درست كردن ريل و قطعه قطعه نمودن موتور با قاطر و يابو آنرا تا عباس اباد ميكشند و سپس در آنجا مجدد موتور را بهم وصل ميكنند.
از ديگر خدمات ايشان آوردن اولين ميني بوس به شهرستان جهت جابجايي مسافرين بوده در سال١٣٥١
بطوريكه صبح از بدره مسافر سوار نموده و نهايتا مقصد پلدختر بوده و غروب بالعكس مسير را طي نموده.جهت اسكان راننده وكمكي وي در بدره ساختماني در نظر گرفته بودند.نهایت این شخصیت مردمی و تلاشگر در سن ۷۸ سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد. روحش شاد و خرم باد.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٠٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٥
"نیای مشترک طوایف سرخه میری"



نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه


مقدمه:
سوره میری در دوران معاصر نامهای جدید یافته است، و فقط بزرگانشان به شکل سنتی، وبر مبنای لکهای سلسله و دلفان و حتی برادران لرستانی اکثر طوایف و ایلات را به نام پدر جدشان یا فرد مهمی از اعقاب جد بزرگشان که در تاریخ سیاسی و اجتماعی منطقه و زندگی آنها ظهور کرده است، نام تیره و طایفه و ایل خود را تعیین می کنند. ایلی مثل ترکاشوند همه نام فامیلی یا نام خانوادگی خود را به حرمتِ جد و "باوه کلنگه "شان ترکاشوند، و دیرکها، دیرکوند و قلی (کُلی) ها، کولیوند و حسن هاحسنوند، و ... ... که اعقاب آنها شهرتشان را برای شناخته شدن بیشتر به نام آنها گرفته اند.گاهی نیز نام خانوادگی خود را به نام فرد مهمی ا ز اقوام شان یاایلی قدیمی که به او وابسته هستند، انتخاب می کردند مانند سور میلی های روستان بابا قاسم نهاوند که فامیلی خود را به نام خانی ذوالفقار نام گرفته اند و اکثر آنها نام خانوادگی ذوالفقاری را برای خویش بر گزیده اند.که در اینجا طوایف و افراد غرب کشور اعقاب و فامیلهای درجه اولشان، خود را به نام شخص معتبر و شناخته شده ی جدید تر گرفته اند مثل ایرانشه و فرخشه و ملکشه و ... که اعقابش شهرتشان را ایرانشاهی و فرخشاهی و ملکشاهی و... انتخاب کرده اند. گرچه جد دور آنها قلی، و سور ه مهر بوده است بنابراین شعبات سوره میری در قالب نامهایی مانند کاکاوندو ایتیوند و لروند و صفرلکی و. داجیوند و ...کلاوی و . و بور بور و گامری و ویسی و نو رو ژوند و ... را می توان نام برد.
از موقعی که شیرازه ایلی سوره میری را متلاشی کرده اند و تیره ها و طوایفش به کلی از بین رفته است دچار یک سردرگمی تاریخی و بی هویتی می شوند تا آنجا که افراد مانند دانه های گندم هرکدام به جایی پراکنده می شوند ساختار ایلی کاملا" ازبین می رود برخی نقاط و جاهایی که امنیت نسبی در آن محلها بوده، و ازسیستم حکومتی قاجار و صفوی دور بوده اند به این فراریان و تبعیدیان بخت برگشته برخی بخاطر وجاهت خودشان با پسوند کُرد یا سوره مهری یا به نام محلشان یاجد نسبتا" نزدیکشان آنها را نامگذاری کرده اند مانند آنطور که تاریخ خطی شاعران سیمره در سلیمانیه آمده است، حسنعلیخان کرد سوره میری معرفی شده است . یعنی از پشتکوه لرستان قدیم به سیمره آمده است برخی مانند سوره میری های ساکن پران پرویز و کوهدشت فامیلی بازوند و امرایی را برای خود برگزیده اند و از کلمه سوره مهری پرهیز کرده اند تا آنجا که سوره گهری های هلیلان لفی مستوفی و شیخوند را بر سوره مهری ترجیح داده اند. یا افراد رشیدی میر بگ و مومه و نورعالی و شاهی(شاه حسین) در زمان خود لیاقتی و اسم و رسمی بر جا گداشته اند و افراد سوره میری و اعقاب انها خودشان را با آن نامها تطبیق داده اند. جماعتی دیگر القاب عالم، شیخ و سورمیلی و ... کلهر و سایر القاب برای خود برگزیده اند و الان هیچ فردی بطور دقیق هویت تیره ای و طایفه ای خود را دقیق نمی دانند اگر مطابی مداحطه می شود قدمت ان از چهار یا پنج قرن و سه قرن تجاوز نمی کند. فقط تیره ی شرف شوهان در حد ادعا ، گویاشجره ای در دست دارند که سوره میری را تا بهرام گور می رساند و برخی هم عمر این شجره را تاهفت قرن می دانند. و نوشته ی تایید نشده از عارفی اهل دلفان در سال ۶۴۵ هجری قمری نامی ا ز سوره میری برده است. در هر صورت سوره میری ها مورد ستم واقع شدند، و این پراکندگی شکننده، راه اتصال و برادری و فامیلی آنها را کاملا" قطع کرده است و تنها راه برای وحدت بین این ایل شبیه خیلی از لکهای لکستان و لرستان باید برمبنای نیای مشترک و بابا بزرگ شان سوره میری یا سوره مهری بشناسند و پیوند فامیلی را به ۱۲۰۰ سال قبل برگردانند تا هویت انها دچار مشکل نشود. وگرنه اسمان و ریسمانها هویت دقیقی را مکشوف نمی نماید. هر فردی یا ایل و طایفه و تیره ای اگر نیای قدیمی را در حافظه ی تاریخی خویش حفظ کرده است شبیه چالسرازی ها بانقلانی ها ، صفرلکها ، ناصری ها و خسروی ها و سورمیلی ها و بانسیری ها و لشگری ها و مومه وندها و ایتیوندها و... و ملکشاهی هاو گمادی ها و سهرابوندهاو...لروندها وسور سورها و بوربورها و... ... که خود را جزو سوره میری (ایل منقرض شده) می دانند، آنها نیای مشترکشان سوره میر است.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:١٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٦
Ahmad Lotfi:
💠درد دلی با مولای متقیان علی(ع)
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

یاعلی ظالمان دنیا بر ضعیفان عالم سخت
می گیرند ، دنیایی که مزرعه ی آخرت است ، الان جولانگاه افراد دون مقدار و بی ریشه شده است، بانژاد پرستی و خود خواهی مردم ضعیف و بی دفاع را می کشند ، و مردم بسیاری را آواره و بی خانمان و گرفتار می نمایند .
یاعلی ؛ دنیا دوستان بی تقوی زندگی را بر مردم با تقوی وگاها" فقیر، تنگ کرده اند.هر روز کشتار ، هر روز آوارگی ، هر روز تجاوز و ترور، و هر روز دنیا نا امن و مخوف شده است ، حیله گری ، تنوع طلبی های خوار کننده ، تبعیض ، بی کاری ، بی هنری و بیچارگی وفقر بیش از ۸۰ هشتاد درصد مردم جهان را گرفتار کرده است و انگیزه و روان و اعصاب خیلی از مردم جهان را درهم ریخته است ضعف مالی و سوء تغذیه بر خانوارهای بسیاری فشار می آورد و گاه دست و پایشان از کمبود ویتامینها ترک می خورد، وبه امراض مختلفی دچار می شوند .
جنگ و تجاوز ستمگران عالم و توطئه گری این شیاطین انسی، بلایی برسر اقشار ضعیف آورده است ، که برای خیلی از مردم جهان ، مسکن وپوشاک و آموزش و پرورش درست و حتا کفش و دمپایی ولباس مناسب وجود ندارد . در این دنیای پر از شر و شور و فتنه موحدان عالم و عارفان دلسوخته و آزادگان تهیدست اشک می ریزند و آه می کشند و برخی هم رگ غیرتشان به جوش می آید و در قالب دفاع از محرومان و ضعیفان و اقشار آسیب پذیر عالم با سلاح متعارف زمانه به جنگ ستمگران می روند ، و در این راه گاها" در خون خویش می تپند و جزو شهیدان راه خدا و انسانیت میشوند ، همان انسانیتی که در زمان ما کیمیاست و در کره زمین مانند حکمت، گمشده ی خوبان است و فقط مومنان و آزادگان ، و دردمندان پیرو علی (ع) و فرزندانش بدنبال آن گمشدگان هستند " الحکمه ضاله الموءمن"
یعنی: حکمت گمشده ی موءمن است
یاعلی؛ اگر نفس قدسیت دلاوران جویای انسانیت و حکمت را یاری نکند، روح شجاعت و مردانگی را در آنها احیا نکند ، یآس و نا امیدی ومرگ ونیستی و بی دینی و بی هویتی همه ی جهان را فرا می گیرد .
یاعلی؛ مردمی هستند که آنها را شیعه ، و پیرو شما می نامند، و دل به راه روشن شما و فرزندانت بسته اند، تا با جهاد و مبارزه ی جانانه، با بیدادگران عالم می خواهند، جهان را به سمت تعادل و انسانیت بکشانند . دانایان شیعه و آزادگان عالم مشتاقند که قرآن و نهج البلاغه و نهج الفصاحه را تفسیر کنند، تا مردم جامعه ی جهانی برای تداوم حیات عادلانه ی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی در کنار همدیگر با صلح و صفا زندگی نمایند .جامعه ی بشری مشتاق درک قرآن و نهج البلاغه است، تا آندو کتاب را منشور سبک صحیح زندگانی خویش نمایند ، و زمینه را برای بر پایی حکومت جهانی مهدی (عج) اماده نمایند.
یا علی ؛ این اقلیت شیعه مذهب، با یاری خداوند سبحان جویای صلح و آرامش و امنیت و تآمین نیازهای اولیه ی بشر به صورت عادلانه هستند، هرچند هنوز با آن شیوه ی عدل الهی و عدل حکومت علوی فاصله بسیار است . امید است دین حق، چهره ی خود را به سوی مردم بگشاید ، ومتولیان دینی زیباییهای منطق دین اسلام و مذهب تَشّیع را برای مردم جهان بطور عملی و فکری تبیین کنند ، تا گروه گروه مردم به دور این دین بزرگ جمع شوند، و انشاءالله حکومت عدل مهدی که حکومتی الهی است بر جهان هستی حکم خواهد راند، و دهکده ی جهانی را به واقع معنی درست و همه جانبه خواهد کرد . انشاءالله
یا علی؛ در آخر رستگاری و هدایت و سربلندی تنها کشور شیعه مسلک دنیا یعنی کشور سرفراز ایران را از شما امام یگانه در خواست می نمایم.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠١:١٩ - ١٣٩٧/٠٥/٢٩
" ایلات سلسله و دلفان چگونه باهم برادرند؟"


نویسنده : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مقدمه:
مردم شهرها و روستاهای سلسله و دلفان همواره در تمام امور اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و عاطفی خودرا برادر وباهم خویشاوند می دانند.بارها لک زبانان در جغرافیای استان لرستان،با خود زمزمه می کنند ، اکثریت مردم این استان از ایلات بیرانوند و باجولوند و سلسله و دلفان و زیر مجموعه ها و تیره ها و طوایفشان تشکیل شده است، به عبارت دیگر آن ایلات بزرگ را چهار ستون اصلی و پایه های ساختارمند استان لرستان می دانند. اگر از لحاظ آماری دقت نظری منصفانه و بدون تعصبات قومی و قبیله ای داشته باشیم، اکثریت قریب به اتفاق این استان و حتا استانهای کهکیلویه و بویر احمد و بختیاری و فارس و کرمانشاه و قزوین و همدان و...را انشعابات لک خصوصا" در ابعاد زبانی و ادبیات و مسائل نظامی آنها بی تاء ثیر نبوده است. هرچند که تحقیقات میدانی، صرف نظر از کسانیکه از این استانها قلم بدست بوده اند، و در طول سالیان متما دی هرطوری که بزرگانشان و وضع موجود خواسته بود، قلم زده اند و لکهای عارف مسلک به قول حافظ شیرازی؛
بشوی اوراق دفتر اگر همدرس مایی
که حرف عشق در دفتر نباشد ( نیاید)
کمتر حقایق فرهنگی و اجتماعی و میراث فرهنگی خود را به هم استانیهایشان با نام و هویت خویش ابراز کنند.
در یک مراسم خواستگاری در اصفهان ، فردی که اصالتا" از شهر کرد و جزو ایل هفت لنگ بختیاری بودند، فرموده بودند؛
ماجزو هفت لنگ هستیم ، که در اصل اجداد ما دوبرادر "لک "بودند یکی هفت پسر و دیگری چهار پسر ، وبومیان قدیمی به ما می گفتند "هفت لک" و "چهار لک " و کم کم با لهجه های جدید و مبنای سهم اقتصاد کشاورزی به هفت لنگ و چهارلنگ مشهور شدیم.
در هر صورت در پاسخ به این پرسش و سوال تحقیق، که چگونه ، سلسله و دلفان برادرهستند؟
اگر سله سله( سلسله) و دلپان( دلفان) را مکان تصور کنیم برمبنای روایات سینه به سینه و نقل قولهای شفاهی، بارها از معمرین شنیده ایم و شنیده اید ، که سلسله و دلفان برادرهستند. برفرض مکان بودن اسامی فوق برای نامگذاری سرزمین این دو ایل یا کلانِ اجتماعی، معنی آنهاچنین است که ساکنان و مردم این سرزمینها اجدادشان برادر هستند، یعنی ایل سلسله و ایل دلفان برادر هستند.
واقعیت این است که روایاتی شفاهی در بین کولیوندها وجود دارد، که جد اهالی سلسله را فردی به نام سلیمان یا به زبان لکی سِلَه نام داشته و جد دلفانهای قدیمی فردی به نام سوره بوده است. و این دونفر برادر بوده اند . در نهایت�به زعم نگارنده تمام اعقاب سوره مهری و سله سله برادرند هرچند گاهی تیره هایی ا ز دوطرف درهم ادغام یا به سرزمین همدیگر مهاجرت کرده اند و خلط تاریخی و تعصباتی در ابراز هویتشان پیش می آید . مثلا" سوره میری های چمکلان و پران پرویز و لشگریهای الشتر چون حدود سه قرن است که با ایل بزرگ کولیوند فامیلی و اتحاد و همبستگی داشته اند. اکنون بطور عملی جزو کولیوندها هستند هرچند ممکنه جنبه ی برادری و پسرعمویی بین آنها دقیقتر باشد. یا تیره اولاد کرمعلی را برخی آنها را جزو دلفانهای بالاوند می دانند، و برخی از بالاوندها می گویند، اولادهای کرمعلی ا ز ماهستند ، و دلفان می باشند، البته اگرچه بالاوندها خودرا ازنسل سلیمان می دانند، احتمال سلسله ای بودن همه ی آنها هست. ولی صراحتا" قلم بدستانشان اولادها را دلفان می دانند، اما به عبارت مستنداتشان همه ی آنها و حتا اولادها جزو سلسله هستند، و بی ربط نیست که به حسنوند ها و برادر ناتنی اش بیرانوندها گرایش و اظهار عُلقه ی فامیلی دارند. و برخی تیرها ی وابسته در بین سوره میری ها که عمری با سلسله و کولیوندها مراوده داشته اند. الان حاضر نیستند زیر مجموعه ایلات سلسله ، از جمله ایل کولیوند بروند. شبیه ریزه وندها در قالب برخی از بلورانی ها و مهکی ها وطرهانی هایی که اصالتشان با ریزه وندها همنوایی دارند . البته نگارنده دیدگاه خود را با این سخنان پیوستگی نزادی و فامیلی آنها را حکایت می کند .
دلیل دیگر آن است که ایلات فوق اجداد خودر را ابودلف و سرایی از اعراب می دانند ، در حالیکه آنها بومیان ایران و سرزمین سلسله و دلفان بوده اند و بر مبنای قدرتی که در دست اعراب مغرور بوده و خود را نژاد برتر می دانستند . ایرانیان هم با نامگذاری و تسلط به زبان آنها برای ان که در دستگاه حکومتی آنها جا باز کنند از چنین شگردهایی استفاده می کردند. و جد خود را به فردی عرب متصل می کردند.
فردی به نام ملکشاهی در کلیپی که برای دیکشنری ابادیس فرستاده بود ، نوشته بود؛ "طایفه سرخه یکی از طوایف عرب خوزستان و سمنان�است،
ملکشاهی ایلی بزرگ است
چه طور یک طایفه ادعا می کند، که جزو سوره میری ( سرخه) است؟"
این هم یکی از اغلاط تاریخی است . زیرا اکثر طوایف ملکشاهی در درون گروهی سوره میری بودن خود را قبول دارند و البته خیلی از تیره ها و طوایف ملکشاهی نیز ریشه در سایر طوایف و ایلات غرب کشور دارند.
وی همچنین گویی معتقد است؛ "ایل ملکشاهی کرد ایلام،
ایل ملکشاهی کرمانج بجنورد
طایفه ملکشاهی لر لرستان
تیره ملکشاه وند ایل منجزی لر بختیاری�
همه از نسل بختیار جد ایل بزرگ لر بختیاری� است [ این هم دیدگاهی است و قابل احترام] وی طایفه بالاوند را جدا شده از طایفه بلیوند لر بختیاروند� به حساب می آورد .
همین سخنان به نوعی قرابت و رد پای لکها در بختیاری را به ما تفهیم می کند.
شخصی با نام مجازی گرزین وند هم در دیکشنری آبادیس نوشته اند؛
"طایفه دلفی یا دلفان"
یکی از طوایف اصیل عرب ساکن در ایران است، که درخوزستان�
.ایلام.بوشهر.لرستان هستند.
طایفه عرب سرخه نیز [بر گرفته]از
ابو محمد سرخی دلفانی است.هرچند فرشاد محمد زاده، سرخه میری پژوه دره شهری، "سرخه خوزستان را طبق شجره سرخه های خوزستان کنا دلفان پسر سرخه بوده است و ابو محمد سرخی را از ساکنان قلعه سهره فارس می دانند."
ازطرفی ابودلف که جد دلفانهای استانهای ایلام و کرمانشاه و لرستان و بوشهر و خوزستان و همدان و فارس و بختیاری و قزوین و... می باشند، از فرماندهان مامون ومعتصم عباسی� بوده ، که در سال 226 قمری� از دنیا رفته است.
سوره مهر یا سرخه ای که از مریدان بابا بزرگ بوده، سوره مهری های سیمره و دلفان و الشتر معتقدند، ایشان نیز در قرن دوم و اوایل قرن سوم می زیسته است. و نگارنده سالها پیش در کیهان فرهنگی نوشته است قدمت جد سوره مهری ها به ۱۲۰۰ سال می رسد.
درطول تاریخ ، به ویژه در این چهار - پنج قرن اخیر ایلات لک به دلیل پراکندگی اجباری(تبعید) و گاه نیز برای دفاع از مرزهای کشور و امنیت مردم ، دچار پراکندگی شده اند. و سوره مهری ها نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند. درپائین کلیپی گویا به بان عربی طوایف فیلی را نوشته است که چند تا از آنها زیر مجموعه ی سرخه مهری است و برخی نیز از اقوام و هم پیمانان و اتحادیه سو ه مهری هستند. در پاسخ برخی منتقدان که سوره میری را منزوی و بدون پر وبال می خواهند، باید اذعان شود؛
اولا" لغت سوره مهری ، نام اصلی این ایل باستانی است، که در سطور بالا برادر سلسله ذکر شد، عربها ، سوره مهری یا سهره مهر ی راسوره میری گفتند ، یعنی سوره ی امیر و رئیس و صاحب امر . البته سوره مهر واقعا" به معنای فرد سرخ روی صاحب قدرت و فرمانده لشگر را هم می دهد و به شدت پیرو حضرت علی و اولاد طاهرینش(ع) بوده است.
ثانیا" سور میلی به خاطر مناطقی در گیلان غرب، و تلفظ آن کوه یا منطقه ای جغرافیایی سوره میل یا سورمیلی هم گفته اند .حضرات نهاوند نیز بر مبنای لهجه ی خاصشان معروف به لری ثلاث وناتوانی در در تلفظ سوره مهری یا سوره میری آنرا سورمیلی یا "سورملی" می گویند. در ضمن سوره مهری از ایلات شوهان و کولیوند و سلسله جدا نیست . واگر دلفانها را از نسل ابومحمد سرخی متوفی به سال ۲۲۶ هق سردار مآمون عباسی بدانیم و مامون مادرش ایرانی بوده و سردارانی چون ابومسلم خراسانی و ابومحمد می تواند رگه ای از حقیقت را بیان کند و سوره و سله را با حقیقت نزدیک کند . وماهم معتقدیم که سوره در قرن دوم و سوم و معاصر امام رضا(ع) و برادرش بابا بزگ ( سید ابراهیم) بوده است.
خاستگاه سوره مهری بیشتر قلعه سوره مهر کوهدشت و تشکن و حوالی نور آباد بوده است و اعقابش دربین سلسله و دلفان و سیمره و رومشگان و غرب کشور و حتی تا دل عراق دامداری تبلیغ دین اسلام و درویشیگری مرتضا علی(ع) می کرده اند.شما چنانچه به مردم روستای نوروژوند زرین آباد مراجعه کنید ، و بپرسید اصالتا" کجا یی هستید، فوری می گویند ما جدمان از لرستان بود ه است. و یا در مصاحبه ای تلویزیونی و گزارشی که خبرنگار صداو سیمای استان ایلام درسال گذشته( سال ۱۳۹۶) با فردی ملکشاهی در شیروان چرداول انجام داد ، آن فرد در مصاحبه ی خود گفت؛ "ما اصلمان از استان لرستان است." یعنی خاستگاه اصلی خود را همین مناطق لک نشین سلسله و دلفان بوده است و شبیه روستای پایروند و روستای حسن گاوداری، که در استان ایلام ساکن هستند و یا خاندان گوهری در شیروان و چرداول کشاورزی دارند و برخی از آنها در مرکز استان سکونت دارند همگی جزو طایفه فرخشه و زیر مجموعه ی کولیوند می باشند.
برخی روایات شفاهی و سینه به سینه از سوره مهری ها نقل شده است،که جدشان سوره( سرخه) از اهل ثقه ، و پیرو اهل بیت (ع) بوده است. اما چرا بزرگان ایران و غرب کشور القاب عربی بر گزیده اند ؟
تاریخ به صراحت نقل می کند زور گویی اعراب به حدی رسیده بود که گذشته از خونریزی و تجاوز و به غلامی در آوردن و تحقیر تاریخی مردم امپراطوری ایران، و البته در آن زمان خلفای بنی امیه و بنی عباس، بخاطر زور گویی اعراب و اشغال کشور القاب ما عربی بوده و چسباندن خود به اعراب را مدلی برای فرار از اهانت و تحقیر می دانسته اند. در حالی که ما( ایرانیان اصیل) در محافل درون گروهی اسامی محلی خود را هم داشته ایم و حفظ کردیم. شبیه شهره میر و (سوره مهر )و سله بجای سلیمان قهره بجای قهرمان و... لذا سوره مهری وجاهت و گستردگی و عظمتش با ایلات غرب کشور است وآنقدر خویشاوندی و در هم تنیدگی با ایلات مختلف دارد که تفکیک و تضعیف این ایل پراکنده ، یعنی سوره مهری باستانی را کوچک می کند. شما در درون زرگوشها ببینید تیره سهرابوند و مموس یا مبوس و مرتاوند و ... باپیروند و ... گرچه کردی می گویند ولی از ایل منقرص شده هستند.
حاج رستم رفعتی رئیس پشتکوه ایلام، ونماینده سابق مجلس شورای ملی در استان ایلام در زمان پهلوی، با سهرابوندهای رومشکان از یک تبارند و همه وابسته به یک حقیقت از ایل باستانی می باشند. اگر اقوام سوره مهری را قیچی کنیم چیزی باقی نمی ماند آبادی غلام آباد چمکلان، اکنون سیصد ساله با تاریخ روشن در بین مردم سلسله ، وخصوصا" ایل بزرگ کولیوند، در تمام مراسم شادی و شیون با آنها بوده است، و صدها خویشاوندی نیز باهم دارند. وحالا اگر آنها با کولیوندها ریشه ای فامیل نبودند، چرا کولیوندها حامی و دوستدار و خویشاوندی با آنها داشته اند پس این فامیلی چنان تنگاتنگ است که در بین جامعه ی سیمره و الشتر سوره میری را جزو کولیوند می دانند. همه ی این برادریها و وحدت مذهبی و دینی و نژادی و زبانی حکایت از خویشاوند نزدیک سلسله و دلفان و طوایف درون آنها دارد.


دربین این نوشته ی بالا که عشایر فیلی را به نمایش می گذارد، مالیمان و بیره ای وسوره مری و ملخطاوی وکاکاعلی و هیوری و مموس( مبوس) سرخه مهری و باپیروند وشرف و... همگی از زیر مجموعه های سرخه مهری باستانی هستند. هرچند در این نوشته، بقیه طوایف نیز همگی با هم فامیل و نقش پسر عمویی و خویشاوندی دور و نزدیک دارند. و البته خیلی از زیر مجموعه های ایل باستانی دارای اسامی جدید شده اند.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠١:٢٨ - ١٣٩٧/٠٦/٠٩
" عهدی که شکسته نشد"


نگارش : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

در پنجشنبه شب مورخ هشتم شهریور ماه سال ۱۳۹۷ شمسی، که مصادف با سالروز عید غدیر خم بود، در تالار و هتل ماداکتو دره شهر در یک مراسم خواستگاری شرکت کرده بودم، که با خیلی از دوستان و اقوام و آشنایان ملاقات و دیدار تازه گردید.
بعد از نشستن با سه تا از پسران دوست قدیمی ام مرحوم نجم الدین تیمور نژاد که چند سالی است به حق پیوسته است ، دیداری پیش آمد. از این که سه پسر و دو دختر شایسته از این معلم بجا مانده بود خیلی خوشحال شدم. در دوران ابتدایی و دوران متوسطه اول با ان مرحوم همکلاس بودیم ، وی در کسوت معلمی ابتدایی خدمت می کرد. روحش شاد و خرم بادا. حالا با دیدار فرزندانش خاطرات آن معلم برایم تازه شد.
در این محفل خواستگاری، جناب استاد هوشنگ غلامی در کنارم نشسته بودند ، که در هنگام اتمام مراسم ، ایشان محبت کرد ، و مرا با ماشین پیکان مدل ۱۳۷۹ خود به منزل رسانید . در بین راه گفت ، نمی پرسی چرا بعد از بازنشستگی هنوز پیکان سوارم؟ بنده هم گفتم اگر ماشین جدید تهیه نکردی قطعا" جای سوال دارد. استاد غلامی، داستان راست و آموزنده ای برایم تعریف کرد، که بنده برخود فرض دانستم که این داستان را لااقل در فضای مجازی منتشر کنم.
ماجرا از این قرار بوده است، که جناب غلامی فرهنگی باز نشسته ، در سال ۱۳۸۸ شمسی رئیس صندوق مهر رضا دره شهر بودند، که زوج جوانی به دفتر مهر رضا مراجعه می کنند، و مرد جوان با یک حالت عاطفی به غلامی اعلام می نمایند، جناب غلامی ؛ اگر ۸ میلیون تومان وام به ما ندهی، زندگی ما از هم پاشیده می شود. چون من بیکارم، و خودت را به جای من بگذار. وقتی که هیچ سرمایه ای برای گذران زندگی نباشد ، چطور می شود به زندگی مشترک ادامه داد؟
بعد از شنیدن این سخنان استاد غلامی به فکر فرو می رود، و بعد از چند دقیقه اعلام می کند، جناب فلانی( آن جوان متقاضی وام) ؛ من وام را برایت جور می کنم ولی شما باید دست حضرت عباس به من بدهی، که با پول این وام ماشین نخری ، و پول وام را در راه تولیدی اعم از فعالیت کشاورزی ، دامداری و ... هزینه کنی .
استاد غلامی گفت؛ جوان از این حرف من ابتدا در فکر فرو رفت، و گفت آقای غلامی چرا می گویید من ماشین نخرم شما اگر پول می داشتید آیا حاضر نبودی ماشین پیکان خود را به ماشین مدل بالاتری عوض کنی؟
استاد غلامی در پای ستون ساختمان مهر رضا به والله قسم می خورد، که وی توان مالی دارد که ماشین مدل بالاتری بخرد ولی بخاطر شما که مراجعه کردی والله تا ده سال دیگر ماشینم را عوض نمی کنم و شما هم قول بده، به عهدت وفا کنی که این پول وام را در امور تولیدی و سامان دادن به زندگیت به کار گیری .
استاد غلامی گفت؛ الان به عهدی که بستم یکسال مانده است ، و هنوز ماشین پیکان مدل سال ۱۳۷۹ را سوار می شوم. انشاء الله در سال ۱۳۹۸ ماشینم را تعویض می کنم .
فرهنگی پیشکسوت جناب غلامی گفت؛ آنچه از این ارباب و رجوع، برایم جالببود، این است که بعد از سال ها یک روز در خیابان ماشین مدل بالایی در کنارم پارک کرد و زن و شوهری که در آن بودند. مرد راننده پیاده شد، و مرا بوسید و به همسرش گفت هر چه خدا به ما داده است از برکت وجود این آقاست ایشان بود، که مرا راهنمایی کرد، تا پول وام را برای فعالیت تولیدی به کار بگیرم، نه اینکه ماشین بخرم. من هم این کار را کردم، الان اینقدر وضع اقتصادیم خوب شده است، که هم خانه ساختم، و هم ماشین خریدم و هم وام را تسویه کرده ام. استاد غلامی گفت؛ از این خبر مسرت بخش خوشحال شدم ، وبه آنها گفتم من هم روی قولم هستم ، و تا ده سال نگذرد پیکانم را عوض نمی کنم. این داستان راست و سوگندی که یاد شده، برای آن خانواده و حتی برای استاد غلامی برکت آورده است. زیرا غلامی هم بعد از بازنشستگی مبادرت به ساختن منزل مسکونی برای خود و خانواده اش نموده است .اما ماشینش را هنوز عوض نکرده است.
نتیجه ی این داستان آن است که تشکیل خانواده خردورزی و واقع گرایی می خواهد تا آرام آرام به حل مشکلات نایل گردید. و به آرزوهایی که داری با برنامه ریزی به آن برسی.
این جوان دست حضرت عباس داد که پول وام را به خریدن ماشین اختصاص ندهد و به فعالیت تولیدی و رونق اقتصادی خانواده مبادرت ورزد، همین کار را انجام داد و با وامی که گرفت عاقلانه زندگی کرد ، به همین خاطر زندگی مشترک خود را تقویت و سامان بخشید. ( ۸ شهریور سال ۱۳۹۷ شمسی)
|

احمدلطفی- مدرس دانشگاه ٠١:٢٨ - ١٣٩٧/٠٦/١١
" ملوک نوره زاده، همسر و پرستارشوهرش"


نگارنده : احمد لطفی- مدرس دانشگاه


دره شهر یکی از شهرهای روستایی- عشایری است، و سبک زندگی اقتصادی و اجتماعی بیشتر به شیوه ی سنتی و عاطفی است. در این شهرستان افراد سالمند و ناتوان و جانباز اکثرا" توسط خانواده هایشان نگهداری و پرستاری می شوند.




حاج علی عسگر خدایاری جانباز هشت سوال دفاع مقدس است. وی باتوجه به بنیه ی محکم و جراحی های متعدد ی که انجام دادند زندگی روز مره ی خود را در کنار خانواده انجام می دادند، ولی بعد از مرگ همسرش خدیجه ی قاسمی، ایشان در هفت سال پیش با بانوی ارزشمند و فداکاری به نام ملوک نوره زاده ازدواج نمود . این بانو کانون خانواده را گرم نمود. ولی با نقاهت و مریض شدن شوهر جانبازش، ایشان در امتحان سخت الهی واقع شد. این بانو از چهار سال پیش بعنوان یک شیر زن به امور شوهر مریض حالش رسیدگی می کرد و ی همواره با گشاده رویی به جانباز دفاع مقدس روحیه می داد، و با تمام وجود و اخلاص ِعمل شوهر جانبازش حاج علی عسگر خدایاری، را پرستاری می کردند. این مرد رزمنده، و جانباز روز به روز حالش بدتر می شد و ازدوسال پیش دخترانش نیز به کمک بانو ملوک نوره زاده می آمدند. از حق که نگذریم این بانو ی بزرگوار و زحمتکش ، در راستای پرستاری شوهرش سنگ تمام گذاشتند. و عملکرد خوب ایشان یک الگوی حسنه می باشند. امید است خداوند در دنیا و آخرت به این بانو جزای نیک عنایت فرمایند.
|

آحمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠١:٣٤ - ١٣٩٧/٠٦/١١
دل نوشته ای برای دایی جانبازم"


نگارش: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

دایی گرامی ، حاج علی عسگر خدایاری؛ شما همان دکتر محلی جامعه ی ما بودی، وقتی به روستاها خصوصا" روستای ما در چمکلان تشریف می آوردی، ضمن رسیدگی به افرادی که مرض مالاریا داشتند ، وبعدا" به امراض سرماخوردگی های مضمن نیز قرص و دوا می آوردی . با چشم خود دیدم چگونه از نوک انگشت اشخاص مشکوک به بیماری مالاریا ،خون می گرفتی و خون افراد را بر روی شیشه کوچک مستطیل شکلی قرار می دادی و قطعه شیشه ی مستطیلی دیگری را روی آن قرار می دادی، و با چسبی مخصوص نام فرد را می نوشتی. آن نمونه های خون را به آزمایشگاه ساده ای که در اداره ی کوچکتان به نام اداره "مبارزه با مالاریا"، در کوچه پزشکان فعلی ، می بردی، تا در آنجا مورد بررسی قرار گیرند. یادم نمی رود زمانیکه دردمندان سراغ قرص سردرد و یا سرماخوردگی از شما می کردند و با آن اخلاق نیک و تبسمی که برلب داشتی از جیب و یا در کیف وسایل کارت، قرص و شربت بیرون می آوردی . بعدها فهمیدم یکسری قرص ها مانند آسپرین و آکسار و قرص ها و شربت معده درد را با هزینه ی خویش خریداری می کردید.
دایی عزیز؛ یاد طفولیت خیلی تیز است و من طفل بودم که مراسم عروسیت در روستای هواسعلی برپا بود مرحوم پدر و مادرم و تمام اعضاء خانواده و خیلی از مردم روستاهای دلفان آباد و سوره مهری و گل زرد و دشت آباد و چغاپوکه و وزیر آباد و سایر روستاهای همجوار با یک شلوغی و شادی زاید الوصفی حضور داشتند. سوار کارانی که با تفنگ و پرتاب تیر هوایی، به همراه عروس به شکل سنتی شادمانی خود را با قیقاچ و سوارکاری شادی خود را ابراز می کردند. بعداز انکه عروس را به جایگاهی که برای عروس تعبیه شده بود، به روستای هواسعلی آوردند. بعد از انجام مراسم و رقص و پایکوبی ، مردمی که به عروسی دعوت شده بودند ناهار عروسی که شامل آش و گوشت گوسفند بود ، تناول می کردند، و بعد از پخش نقل در یک دستمال ، افراد هدیه ای که شامل یک تومان تا حداکثر پنج تومان بود ، پرداخت می کردند، و می رفتند. اما عروسی هنوز ادامه داشت، و اقوام درجه اول و تمام زن و مرد و بچه های روستا در زیر سیاه چادرها جمع بودند، حدود ساعت چهار بعد از ظهر بود، که مرحوم امیدعلی دانیاری با یک نی بزرگی بعنوان سر دسته ی حُشک بیزاد، به محوطه ی بازیگاه آمدند و تمام ابادی و هم سن و سالهایش و اقوام پشت سرش صف گرفتند این بزرگواران اکثرا" مرده اند در ان روز حتا زنانشان و زنان فامیل پشت سر آنها این رقص اسطوره ای را به نمایش گذاشتند، و با سخنانی که سر دسته می گفت یکسری حرکات موزون و تمرین شده به رسم روزگاران پیشین انجام می دادند. در آن روز چقدر همه ی روستا خوشحال بودند زیرا پسر کدخدا ی مردمدار وشایسته ، و سابقشان یعنی مرحوم کدخدا علی احمد خدایاری، به عبارت دیگر در آن روز عروسی برادر کدخدا علی ابدال خدایاری عروسیش بود.
دایی نازنین از کشاورزیت بگویم آن زمان که به همراه همسرت فعالیت برنجکاری انجام می دادی ، و یا میهمان نوازیت و رانندگی آرامت، و یا تلاشهای فراوانت را مرور کنم.



تصویر جانباز هشت سال دفاع مقدس؛ حاج علی عسگر خدایاری( متوفی به روز جمعه نهم شهریور ماه سال ۱۳۹۷(

دایی بزرگوار به یاد دارم که شما چگونه لباسهایت مرتب و تمیز بودند . همواره در نشستن و برخاستن و حرف زدن همه آرامش و وقار و ادب در آنها نهفته بود.
دایی بزرگوار ، با آن همه نیکو کاری، لازم شد که با رفتن به جبهه، کمالات خود را به اوج برسانی . شما با آن همه حوصله گویی انتخاب شدی، تا جانباز شوی و مرگی شهادت گونه در انتظارت باشد. همین هم شد، و شما مجروح و بارها جراحی کردی و نهایت چهار سال آخر عمرت زمینگیر شدی و با مرگت پیوستگی و انسجام در اقوام ایجاد کردی و منزلت شما بالاتر رفت . در روز تشییع جنازه هم سن وسالهایت و افراد چهل و پنج سال به بالا همه دکر خیرت می کردند و از نجابتت سخن می گفتند و سرنوشت و خاطرات خاندان بزرگت را مرور می کردند.
دایی جان خوش به حالت که این همه درحق معاصران و اقوام نیکی کردی ، و موجب افتخار و سربلندی ماشدی. در روز مرگ و تشییع و تدفین شما مردم باحضور گسترده شان یاد ترا گرامی داشتند.
افسوس که مشغولیات زندگی ما را از شما کمی غافل کرد. وگرنه ما بسیار چیزها و نکته ها از شما می آموختیم.
روحت شاد و گرامی باد.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢١:٤٥ - ١٣٩٧/٠٦/١٢
Ahmad Lotfi:
" معرفی مختصر علی اکبر کلهر"
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مقدمه:
کلهر یکی از ایلات غرب کشور است. آنها به خاطر خدماتی که به ساسانیان کرده اند ، و در اواخر قاجار به دلیل رشادتهای رهبر ایل کلهر یعنی داودعلی خان از تیره ی عبدالمحمد صفرلکی ایل شوهان( سوره میری) کلهر در ایوان غرب و گیلانغرب و اسلام آباد غرب و نقاطی از کرمانشاه اتحادیه ی ایل کلهر شکل می گیرد. در این اتحادیه ها طوایف همراه کریمخان زند در اثر ستمگری قاجاریه به نقاط گونا گون مهاجرت و تبعید یا در بین طوایف فامیل و آشناهایشان سکنی می گیرند. بطور مقثال سیاهسیاه های حسنوند در اتحادیه کلهرها هستند و یا بالاوندها و پایروندها و حسنوندها و یوسفوندها و کولیوندها را می توان در ان هسته ملاحظه کرد. در خانقین کلهر در اتحادیه ی سوره میری می باشند . البته قرابت دایی و خواهر زادگی بین کلهرها و ساسانی هست . در مقیاس بزرگتر کلهرها راهم مانند خیلی از ایلات غرب کشور در زیر مجموعه ی کلانِ شبانکاره جای می دهند. کلهرهای سیمره بیشتر شان از حواشی اسلام آباد غرب و بخش حُمَیل آمده اند ، قاتل مقتولی در همان حمیل پیش می اید . ابتدا خون بس می کنند اما چون چوپانی از اقوام و دودمان شاه حسین جد کلهرهای سیمره، فلوت زده است. به دودمان آنها اتمام حجت می شود، که باید منطقه را ترک کنید، وگرنه جنگ و در گیری واقع خواهد شد. عره ی کمی به زرانگوش و سیمره می آیند ، جمعی هم به درب گنبد امامزاده شاه محمد (ع) می روند. نگارنده چند سال پیش با فرد کلهری در آنجا برخورد کردم که در قیافه گویی شبیه و به اصطلاح فتوکپی شخصی کلهر در منطقه سیمره بودند. شاه حسین و برادرش الیاس و سایر همراهانش کشاورزان ماهری بودند. و اهل تلاش ، در زمان آبادانی قلعه ی زینل کلانتر ، آنها در کنار مغزماری ها که بومیان و یا از اقوام کلانترها بودند، و از جنوب لرستان و طایفه قلاوند به سیمره آمده بو دند، همراه می شوند. آنها مبادرت و مشغول به کار کشاورزی و دامداری می شوند. انچه مسلم است الیاس کلهر به قدری فعال و لایق بوده است که الیاس آباد چمکلان به نام از لحاظ سیاسی و جغرافیای تاریخی ثبت شده است .این مرد بزرگ دارای دختری شایسته ونترس به نام خاور بوده است. از خاور دو پسربه نام شیخ محمد و نورمحمد باقی می ماند. کلهرها از نسل شاه حسین در روستاهای اسلام آباد و جعفر آباد زندگی می کنند و دارای فامیلی های میرزایی و فاضلی و نورعلیوند می باشند.احتمالا" اقوامی هم در زرانگوش داشته باشند که نگارنده در این باره اطلاع دقیقی ندارد.کلهرهای مهاجر با طوایفی مانند هواسعلی و سادات سیمره، و دلفان اباد و سوره میری و معزماری و کولیوند و... خویشاوندی برقرار کرده اند.

معرفی خاندان علی اکبر میرزایی کلهر چمکلانی:
علی اکبر میرزایی را باید یکی از طراحان و مهندسان جوی آب کلهر از نهر آب سیکان به طرف مزارع یار آباد و الیاس آباد دانست ، وی گذشته از این تلاش عام المنفعه در ساختن آسیاب به شکل سنتی مهارتی کامل داشت. ایشان در جلگه ی چمکلان و مناطقی از اطراف یار آباد مبادرت به ساختن آسیاب نموده است . آنچه معمرین از جمله حاج نامدار خان امیری می گوید؛ " با وجود این که نوجوان بودم، ولی در احداث جوی آب کلهر ها به علی اکبر میرزایی کلهر کمک کرده ام.

شجره ی علی اکبر میرزایی از نتیج اش محمد جواد میرزایی به شرح زیر است؛
محمدجواد و بابک فرزند مصطفی فرزند مرتضی فرزند علی اکبر فرزند میرزا فرزند شاحسین کلهر مهاجراز منطقه حمیل و ممیل
علی اکبر کلهر در راه اندازی آسیابهای آبی ضمن تبحر خودش نیز در آسیاب ها به مردم خدمت می کردند. وی ساکن روستای جعفر آباد چمکلان بودند . یکی از پسرهایش به نام مرتضی میرزایی در روستای اسلام آباد( سرپل سیکان) در بین طایفه کرمشه رحل اقامت بر می گزیند. مرتضی میرزا یی در جوانی با دوستانش از جمله پهلوان رمضا ن مهری الوار و خیرالله بهرامی نژاد و امیدعلی دانیاری و.... در خرمشهر و آبادان ضمن کارگری در باشگاه سنتی پهلوانی شرکت می کردند. آنها واقعا" پهلوانانی ارزشمند و شناخته شده بودند روح همه ی آنها شاد باد.
معرفی مختصر چهار پهلوانی که نامبرد شدند، عبارتند از؛
۱- پهلوان رمضان مهری الوار از تیره ی معاریف، طایفه کرمشه، ایل کولیوند
۲- پهلوان مرتضی میرزایی از ایل کلهر
۳- پهلوان خیر الله بهرامی نژاد از تیره خیرالله(خیرکه) و طایفه فرخشه و ایل کولیوند
۴- پهلوان امیدعلی دانیاری از طایفه کارخانه ای و ایل کولیوند

نفر اول از سمت چپ ، که چیزی در دست دارد؛ مرحوم امیدعلی دانیاری ، پدر زن مصطفی میرزایی نوه علی اکبر کلهر

فرزندان علی اکبر میرزایی عبارتند از :
۱- مرتضی میرزایی
۲- صید محمد میرزایی
۳- زری طلا میرزایی (مادر داراب خان کلانتر)
۴-شا صنم میرزایی ( مادر همت و شهناز خیری)
شهناز خیری همسر زنده یاد پهلوان امیدعلی حسن بیگی فرزند ملا مصطفی است

شادروان حاج امید علی حسن بیگی داماد شاه صنم میرزایی

فرزندان مرتضی میرزایی:
۱- مصطفی میرزایی
۲-آزاد //
۳- لطف الله //
۴-رحمت الله //
۵- اسدالله //
مرحوم مرتضی میرزایی کلهر چند دختر هم دارد.
فرزندان صید محمد:
۱-مختار میرزایی
۲- امیر //
۳-حمیراء //
۴- کتان //
۵-حریرا //
فرزندان مصطفی میرزایی کلهر:
۱-محمد جواد میرزایی
۲- بابک //
۳- طاهره //
۴- مستانه //
۵- کوثر //

قدر مسلم صید محمد و مرتضی دارای نوه های بیشتری هستند و نگارنده فقط پنج تن از نوه های مرتضی میرزایی رانام برده است.
|

سوره میلی ٠١:٢٧ - ١٣٩٧/٠٦/١٣
طایفه لر سوره میلی در شهر نهاوند ساکن هستند

والله چند وقتی این استاد به اصطلاح تاریخ
ور داشته تمام طوایف ایل لر لک و ایل لر فیلی و ایل لر بختیاری را در هم قاطی کرده
و در آخر اینها را جزء
ایل خیالی سوره میری قرار داده

بابا اگر کریم خان زند از طائفه ما بود
خود را از طایفه زند لر معرفی نمی کرد
بر چه اساسی
نقل می کنی

تمام طوایف دارن به طایفه ما می خندند.



عزیزان بروید یه نگاهی کنید به گفته های
این بابا

در معنی

ایل سوری میری
سهره میر


کولیوند

چرا دروغ می نویسی
***
با تشکر از مدیر سایت
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٧:١٤ - ١٣٩٧/٠٦/١٤
Ahmad Lotfi:
"یادی از شادروان حمزه علی کرمی"
نویسنده : احمد لطفی

حمزه علی فرزند عزیزعلی فرزند علی کرم فرزندعلاء فرزند غلامعلی فرزند هواسعلی اول از طایفه بمانشه ، و ایل کولیوند در دهه ی بیست شمسی بدنیا آمد. مادرش مرحومه ی مغفوره شادروان شابانو دختر سوخته زار کرمشه و از دختر عموهای کدخدا شیخ حسن کولیوند می با شند. شابانو از لحاظ مادر به طایفه سوره مهری ساکن چم کلان می رسد. وی زنی شایسته و ارزشمند بودند .
حمزه علی و برادرش محمد علی هنوز طفل بودند که پدرشان عزیز علی به دیار باقی شتافت. مادرشان به رسم روزگار همسر حاج شیخ موسی رحمتی شدند، و کانون خانواده متلاشی نشد . آنها بعدها دختری از خاندان نصرتی های کرمشه را برای محمد علی به همسری بر گزیدند و حاصل این ازدواج فرزندان شایسته ای است که در دانشگاه و آموزش و پرورش به جامعه خدمت می کنند.
مرحوم حمزه علی با دختر عمویش صحات بانو کرمی خواهر زاده ی کدخدا علی احمد خدایاری ازدواج کرد . حاصل این زندگی مشترک به عمل آوردن فرزندان سالم و شایسته ای برای جامعه بوده است.
مرحوم حمزه علی فردی زحمتکش و دلسوز بودند که در یک شنبه شب یازدهم شهریور ماه سال ۱۳۹۷ بر اثر ایست قلبی فرمان حق را لبیک گفت، و در روز دوشنبه مورخ دوازدهم شهریورماه پیکر تلاشگرش را در گلزار شهید هادی کرمشاهی(قبرستان یار آباد) دفن کردند. مردم به احترامش تشییع جنازه ی با شکوهی بر گزار کردند . بازماندگان هم از مردم به خاطر حضور سبزشان در این مراسم نهایت تشکر را به عمل آوردند.
مرحوم حمزه علی انسانی شریف و مردم دار بودند ، وی با برادرانش محمد علی و چنگیز و خواهرانش رابطه ی حسنه داشتند، ودر روز مرگش آنها نیز بسیار غمگین بودند. روحش شاد و یادش گرامی باد.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٧:٣٠ - ١٣٩٧/٠٦/١٤
کرمشه های سیمره:
کرمشه( کرمشاه) یکی از طوایف ایل بزرگ کولیوند می باشند، خاستگاه اصلی آنها در روستای اسلام آباد سفلی یا سرپل سیکان می باشد ، مابقی نیز در بین سایر تیره های روستاهای وحدت آباد و قلعه تسمه و هومان می باشند . کرمشه های سر پل سیکان شامل تیره های زیر می باشند:
۱- تیره اولاد
۲- تیره نقره
۳- تیره حَمِه
۴- جافر
۵- مسگر
۶- معاریف( محمه)
برخی معتقدند که دایا مرواری هم جزو کرمشه است.

|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٥٦ - ١٣٩٧/٠٦/١٤
Ahmad Lotfi:
خشایار٠٠:٠٥ - ١٣٩٧/٠٦/١٤

سلام�
جناب لطفی عنایت بفرمایید در مورد متن زیر تحقیق کنید و پاسخ دهید .
در فارس که گاهواره ساسانیان است از روزگاران کهن ، تیره های گوناگون آریایی نژاد می زیسته اند که کردها هم یکی از آنان بوده اند . استرابون جغرافی نگار نامدار یونان باستان از 5 گروه از مردم پارس نام می برد و می گوید : ” گروه های گوناگون که در پارس می زیستند ” پاتیشخوار ” ، “هخامنشی ها “، ” مجوس ها “(بسیار متعصب و پرهیزگار بودن )، “کورتی ها” و ” مردها ” می باشند که سه گروه آخری ماد و کرد هستند .�
با تشکر�



پاسخ: احمد لطفی- مدرس د انشگاه

جناب خشایار همانطور که نوشتید این اقوام که خاستگاهشان از شمال غرب به جنوب و بعَضا" در جنوب و شیراز در بدنه ی قدرت شرکت داشتند. یک نفر محقق نمی تواند همه را بررسی کند . به شیوه ی بومی که بخواهیم تاریخ مان را خودمان بنویسیم تلاش مضاعف و فعالیت تیمی و حضور در آن مناطق و بررسی سنگ نوشته ها و فرهنگ عامه و آنچه هم خارجی ها در باره ی ما نوشته اند بررسی شود حقیقت را بخواهید ایران آنقدر گسترده است و آنقدر در جهان و لشگر کشی ها نقش داشته است ودست زور گویان در تاریخ جعلی باز بوده که همه چیز در هاله ای از ابهام است الان پانها هم نمی گذارند هر فردی حداقل الفبایی از تبار خودش را منتشر کند ، بعد آنهانقد و بررسی نمایند. گویی تقسیم ارث است و هر گروهی در پی تفوق بر گروه دیگری است. ما از بس تهاجم د ر کشور پیش آمده است، الان ر د پای ایلات واقعی ایران در شرق ایرا ن و حتا در هندوچین باید یا فت.
در گذشته اکثر طوایف، برای رسیدن به قدرت، به دربار عربها می رفتند، آنها شجره خود را به اعراب می رساندند.
اعقاب اتابکان و حتا یکسری طوایف که رهبران اجتماع شرق را بعنوان قدرت محلی داشته اند خود را عرب می دانند. ایل سو ه میری هم از این قاعده مستثنی نبوده، و لک و لر و کرد و بلوچ و ترک و پارت و لارت و تات همه گویند از ماست لذا نمی گذارند دقیق بررسی شود ببینیم اصلا" چه از آب در می آید . اینها ساسانی هستند البته منکر مهاجرتها و خویشاوندی با سایر ساکنان فلات ایران نیستیم . ولی پیشنهاد شما برای گروه تاریخدانان دانشگاه راه گشا ست.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٢:٤٨ - ١٣٩٧/٠٦/١٥
"یادی از شاد روان کربلایی حمزه علی کرمی"


نویسنده : احمد لطفی

حمزه علی فرزند عزیزعلی فرزند علی کرم فرزندعلاء فرزند غلامعلی فرزند هواسعلی اول از طایفه بمانشه ، و ایل کولیوند در دهه ی بیست شمسی بدنیا آمد. مادرش مرحومه ی مغفوره شادروان شابانو دختر سوخته زار کرمشه و از دختر عموهای کدخدا شیخ حسن کولیوند می با شند. شابانو از لحاظ مادر به طایفه سوره مهری ساکن چم کلان می رسد. وی زنی شایسته و ارزشمند بودند .
حمزه علی و برادرش محمد علی هنوز طفل بودند که پدرشان عزیز علی به دیار باقی شتافت. مادرشان به رسم روزگار همسر حاج شیخ موسی رحمتی شدند، و کانون خانواده متلاشی نشد . آنها بعدها دختری از خاندان نصرتی های کرمشه را برای محمد علی به همسری بر گزیدند و حاصل این ازدواج فرزندان شایسته ای است که در دانشگاه و آموزش و پرورش به جامعه خدمت می کنند.
مرحوم حمزه علی با دختر عمویش صحات بانو کرمی خواهر زاده ی کدخدا علی احمد خدایاری ازدواج کرد . حاصل این زندگی مشترک به عمل آوردن فرزندان سالم و شایسته ای برای جامعه بوده است.
مرحوم حمزه علی فردی زحمتکش و دلسوز بودند که در یک شنبه شب یازدهم شهریور ماه سال ۱۳۹۷ بر اثر ایست قلبی فرمان حق را لبیک گفت، و در روز دوشنبه مورخ دوازدهم شهریورماه پیکر تلاشگرش را در گلزار شهید هادی کرمشاهی(قبرستان یار آباد) دفن کردند. مردم به احترامش تشییع جنازه ی با شکوهی بر گزار کردند . بازماندگان هم از مردم به خاطر حضور سبزشان در این مراسم نهایت تشکر را به عمل آوردند.
شاد روان کربلایی حمزه علی نوه ی مرحوم علی کرم هواسعلی ، شاعر اواخر دوره ی قاجاریه است. این شاعر با صید محمد خان مباشر والی پشتکوه حشر و نشر داشته است. وی شاعری هجو گو و اجتماعی بوده است و بالبداهه شعر می گفته است. سبک شعرش سهل ممتنع بوده است. و با شاعران همدانی ، وگاه خارج از سیمره مشاعره ، وشعر سرایی داشته است . گاه با اشعارش به اقوام، جوانان ، و اهالی هواسعلی شعر می سروده، و آنها را نصیحت و گاه انتقاد می کرده است . از این شاعر بطور مکتوب اشعاری بر جای نمانده است. و ابیاتی در سینه ی معمرین بود . ولی کسی آنها را ثبت و ضبط نکرده است.
مرحوم حمزه علی انسانی شریف و مردم دار بودند ، همواره اهل تلاش بودند، و با اقوام رفت و آمد می کرد.
وی با برادرانش محمد علی و چنگیز و خواهرانش رابطه ی حسنه داشتند، ودر روز مرگش آنها نیز بسیار غمگین بودند. روحش شاد و یادش گرامی باد.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٠٤ - ١٣٩٧/٠٦/١٧
"اهمیت شور، شوق و گفتمان در زندگی"


نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

در این نوشته ؛ زندگی سالم و پر از شور و شوق ، به زندگی ای اطلاق می شود ، که از هنجارها و ارزشهای پذیرفته شده در متون دینی و حیات اجتماعی جامعه ی خویش تبعیت می کنند ،و دارای درک متقابل و مفاهمه و گفتمان کافی باشند .
در پست مدرن مفاهیم ساختارمند کاملا" در هم ریخته می شود و گاه جای ارزشها و ضد ارزشها باهم عوض می گردد، ودر این به هم ریختگی ، که خود نوعی آشفتگی درونی است، به بیرون( جامعه) سرایت می کند. در حالیکه بشر از حالت فیکسیسم و عدم تغییر بیزار است . وهمواره تغییر و تنوع و جابجایی در زندگی اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و علمی را آرزومند است. گاه برای این که طبق فرمایش حضرت علی(ع)"انسان دو روزش ، مثل همدیگر نباشد"، به ناچار دست به مهاجرت می زند، و یا به خوسازی و کمال خواهی و ترقی و پیشرفت در زمینه های گوناگون یا زمینه ی دلخواه مبادرت می ورزد. لازمه ی این ترقی و پیشرفت، دارا بودن شور و شعف و اعتماد به نفس است . خانم روانشناسی در کانال اتاق روانشناسی بالینی اش، [1] برای افزایش اعتمادبه نفس؛ " سرعت در راه رفتن و خوب نگاه کردن و توجه به مخاطب
، و به عبارتی مستحکم راه رفتن و متبسم و جدی سخن گفتن، و اظهار نظر در جمع را مطرح کرده بودند."
زندگی یک جریان پیوسته است، که هر لحظه به طرف مرگ و نیستی از دنیا و جهنم گاهش [2]به سمت آخرت و بهشت معرفتش به پیش می روند.
در کانال فلسفه، به نقل از؛ " سورن-کی یرکگور" در کتاب" ترس- لرز" وی چنین آمده است:
" بگذار دیگران شِکوه کنند، که عصر ما عصر شرارت است؛ شِکوه من این است که عصر ما عصر بیچارگی است، چون شور ندارد"
به عبارت ایشان در فرازدیگر، آدمهای این [عصر] فکرشان ضعیف ، ... [و ] شهوتشان بی قوت و بی هیجان است.... شور در دلشان خفته است.
گاهی دغدعه های روزمره و فقر و بیچارگی در جهان امروز شور عشق و زندگی را کاهش می دهد ، بسان شعر شاعری که گفته است؛
چنان قحطسالی فتاد در دمشق
که یاران فراموش کردند عشق
و گاه شدت اعتقاد به ایدئولوژی ویا خجالتی بوددن و نحوه ی تربیتی افراد باعث می شود، در آنها شور زندگی و عشق ورزیدن و محبت طلبیدن را نتوانند و نخواهند و طلب نکنند، و یا برای ارتباط انسانی و اجتماعی شیوه ی درستش را آموزش ندیده باشند.
سالها پیش یکی از دانشجویانی که در اردویی برای یک گردش علمی و تفریحی به خارج از کشور رفته بودند، در ساحلی که دانشجویان را برده بودند از بس دانشجویان ایرانی با نزاکت واخلاق اسلامی رفتار کرده بودند که دختری از دانشجویان خارجی یکی از بچه ها را به داخل آب ساحل انداخته بود و خیس شده بود.، و گفته بود چرا آنقدر رسمی هستید، و شمافقط به ساحل نگاه می کنید. شماها هم مثلا" شنا کنید(نقل به مضمون)

خانم سوزان- لی- اندرسون، در شرح فلسفه کی یرکگور، آورده است؛
" او بیشتر دل نگران این است که مبادا خودمان را به اعماق آنچه می کنیم پرتاب نکنیم .... اگر چه " شور سوختن آدمی است" اما در عین حال" برخاستنش از میان شعله ها هم هست " ولی اکثر آدمها همچنان محتاطند، و می ترسند مبادا دل به چیزی کاذب بسپارند. آنهااز شوربیمناکند، زیرا شور پر خطر است."
واقیت این است که برخی از بنی نوع آدم، قدرت ریسک پذیری و خطر کردن در راه آرمانها و آرزوهایشان را ندارند. گاه عرفها و هنجارها و ارزشها علائق و سلیقه ها ، آرزوهای ما را سرکوب می کنند . به همین جهت بعد از مدتی عادت و سازش با زندگی بدون تنوع و ثابت گرا ما را با وضع موجود چنان وفق می دهد که دیگر هوای پرواز کردن و دل به تغییر و تحول دادن را از هوش و سرمان خارج می کند. وبه قول اخوان ثالث؛ آسمان زندگی را باید نگاه کرد و اقدام به رفتن و مهاجرت به سمت کمال و محیط ناشناخته نمود.
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا تا ره توشه بر بندیم
و قدم در را بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا
آیاهمین رنگ است؟
بشر برای بهبود وضعیت زندگی و کسب آرامش نسبی و تغییرات فرهنگی وتوسعه ی همه جانبه ..... دارای دغدغه بوده، و برای فرار از بن بستهای زندگی و یا تغییر وضع موجود ، مبادرت به مهاجرت و یا درگیری و ایثار گری وتلاش مضاعف و نو آوری و...... کرده است.

‍ نگاه "کی یرکگور" به سوی آدمهای عهد عتیق ، و شکسپیر است، که نفرت و عشق و دعا و نفرینشان[انسانی و از قاعده ای] تبعیت می کنند. و فکر وآرزوها ی آدمهای امروز [با وجودپیشرفتهای مادی] ضعیف و حقیر و سست است. [کانال فلسفه]
انسان امروز تنهاست. اگر در جمع هم باشد دنیای مجازی خانواده ها و فرزندان را در یک فرد گرایی چنان غرق کرده است ، گویی گفتمان و شور و هیجان و سرزندگی و مشورت و تشریک مساعی رخت بر بسته است‌. حاصل این بد بختیها،وجود طلاق عاطفی در خانواده ها، افزایش میزان طلاق و ایجاد گسست و فاصله و کاهش ازدواج را بدنبال دارد. دنیای امروز با افزایش بی

کاری جویندگان کار افراد را در یک بیهودگی و سیر قهقرا یی و گاه نا امیدی و خودکشی وارد کرده است ، که به صراحت می توان گفت آسیبهای اجتماعی را تشدید نموده است. گاهی الگوهای معاصر خودشان خدشه پذیر و دارای انحراف می شوند ، وهمین امر موجب بدبینی و ضعف بنیان های دینی و مذهبی می گردد. تا آنجا که انسان تنها به دنبال همدمی که همدل و همدرد و همفکر و همدرکش باشد ، می گردد، تا با او مفاهمه ای