انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 928 100 1

معنی نژاد در لغت نامه دهخدا

نژاد. [ ن ِ ] (اِ) اصل. (لغت فرس اسدی ) (غیاث اللغات ) (جهانگیری ) (تفلیسی ) (صحاح الفرس ) (زمخشری ) (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). نسب. (لغت فرس اسدی ) (غیاث اللغات ) (جهانگیری )(صحاح الفرس ) (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(فرهنگ نظام ). گوهر. (صحاح الفرس ). خاندان. تخمه. نسل. (ناظم الاطباء). نَجْر. نجار. نِسْبة. نُسْبة. جوهر. (از منتهی الارب ). پروز. دوده. تبار :
از ایشان هرآنکس که دهقان بدند
ز تخم و نژاد بزرگان بدند.
فردوسی.
بپرسید از او پهلوان از نژاد
بر او یک به یک سروبن کرد یاد.
فردوسی.
زتخم فریدون و از کیقباد
فروزنده تر زین نباشد نژاد.
فردوسی.
من از جم و ضحاک و از کیقباد
فزونم به فر و به بخت و نژاد.
فردوسی.
مهتر محتشمان است و به حشمت به نژاد
از همه محتشمان هرکه بود کهتر اوست.
فرخی.
نژاد تو تو خود دانی که چون است
به هنگام بلندی سرنگون است.
(ویس و رامین ).
گوئی که از نژاد بزرگانم
گفتاری آمدی تو نه کرداری.
ناصرخسرو.
ای گوهر تاج سران ذات تو تاج گوهران
آب نژاد دیگران یا برده ای یا ریخته.
خاقانی.
طبع تو شناسد آب شعرم
دیلم داند نژاد دیلم.
خاقانی.
دست تو بر نژاد زبردست چون رسید
بدگوهرا ز گوهر والا چه خواستی.
خاقانی.
ور کسی زاد به بخت منش از روی زمین
چرخ ببرید به یک باره مگرنسل و نژاد.
اثیرالدین اومانی.
غالب آمد شاه دادش دختری
از نژاد صالحی خوش جوهری.
مولوی.
- از نژاد کسی بودن ؛ از نسل او بودن. از آن تخمه بودن :
کسی کز نژاد سیاوش بود
خردمند و بیدار و خامش بود.
فردوسی.
- بانژاد ؛ نژاده. اصیل. صاحب اصل و نسب خوب.
- بدنژاد ؛ نانجیب. بداصل. (ناظم الاطباء) :
به نزد گراز آن بد بدنژاد
که چون او سپهبد جهان را مباد.
فردوسی.
- بی نژاد ؛ نانجیب. بی اصل و تبار.
- پاک نژاد ؛ نجیب. کسی که خاندان و اصل آن پاک و خوب و ازآلایش و دنائت و رذالت دور باشد. (ناظم الاطباء). فرخ نژاد.
- پری نژاد ؛ پری زاد. پری زاده. که از نسل پری است. که به پری ماننده است.
- تازی نژاد ؛ عربی. (ناظم الاطباء) :
من از حاتم آن اسب تازی نژاد
بخواهم گر او مکرمت کرد و داد.
سعدی.
- ترکی نژاد ؛ از نسل ترکان. ترک زاده : امیر ناصرالدین سبکتکین غلامی بود ترکی نژاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 14).
- جادونژاد ؛ از تخمه ٔ جادوگران.
- خاقان نژاد ؛ از نسل خاقان :
تو خاقان نژادی نه از کیقباد
که کسری تو را تاج بر سر نهاد.
فردوسی.
- خسرونژاد ؛ شاهزاده :
یلان سینه او را به گستهم داد
دلاور گوی بود خسرونژاد.
فردوسی.
- دهقان نژاد؛ نجیب زاده :
یکی پهلوان بود دهقان نژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد.
فردوسی.
- رومی نژاد ؛ رومی نسب :
جوانان و پیران رومی نژاد
سخن های دیرینه کردند یاد.
فردوسی.
مبادا که این مرد رومی نژاد
در آن قالب افتد که هرگز مباد.
نظامی.
- سپهبدنژاد ؛ پهلوان زاده :
سپهبدنژاد است و یزدان پرست
دل شرم و پرهیز دارد به دست.
فردوسی.
- شه نژاد ؛ شاهزاده. از نسل شاهان :
به خاقان چنین گفت کای شه نژاد
بدینسان سخنهاچه آری به یاد.
فردوسی.
- صاحب نژاد؛ بانژاد. نژاده.
- عادی نژاد ؛ از طبقه ٔ متوسط :
در آنجای گردی است عادی نژاد
که از رزم رستم نیارد به یاد.
نظامی.
- عرب نژاد ؛ که اصلاً عرب است :
شاها عرب نژادی هستی به خلق و خلقت
شاه بشر چواحمد شیر عرب چو حیدر.
خاقانی.
- علْوی نژاد ؛ ملکوتی. لاهوتی. آسمانی :
تو نیز آن به ای پیک علْوی نژاد
که گرد جهان برنگردی چو باد.
نظامی.
- فرخ نژاد ؛ نیکونسب. ستوده نسب. نسیب و اصیل :
از آن بهره ای را به نستور داد
یل لشکرافروز فرخ نژاد.
فردوسی.
سکندر بر آن شاه فرخ نژاد
شبانگاه بگریست تا بامداد.
نظامی.
نیارد گردش گیتی دگر بار
چنو صاحبدلی فرخ نژادی.
سعدی.
شنید این سخن مرد نیکونهاد
بخندید کای یار فرخ نژاد.
سعدی.
چنوئی خردمند فرخ نژاد
ندارد جهان تا جهان است یاد.
سعدی.
- قیصرنژاد ؛ از نسل قیصر :
به فرجام شیرین بدو زهر داد
شد آن دختر خوب قیصرنژاد.
فردوسی.
- کی نژاد ؛ از دوره ٔ کیان. رجوع به کی شود.
- مردم نژاد ؛ آدمی زاده. که از نسل و تخمه ٔ آدمی است :
کسی را که بر دست و پا آهن است
نه مردم نژاد است کآهرمن است.
فردوسی.
- مردِ نژاد ؛ نجیب. اصیل. نژاده :
جهان راست کردم به شمشیر داد
نگه داشتم ارج مرد نژاد.
فردوسی.
دگر هرکه باشند مرد نژاد
همی گیرد ازرفتن چیز یاد.
فردوسی.
- مهترنژاد ؛ بزرگ زاده. که نسبی عالی دارد. صاحب علوّ نسب.آقازاده :
بدیشان سپرد آن دو فرزند را
دو مهترنژاد خردمند را.
فردوسی.
- نژاد داشتن ؛ نژاده بودن. اصالت. نجابت. نسب خوب داشتن :
بدین انجمن هرکه دارد نژاد
به تو شادمانند وز داد شاد.
فردوسی.
تو تا باشی ای خسرو پاکزاد
مرنجان کسی را که دارد نژاد.
فردوسی.
- نژاد داشتن از کسی ؛ از نسل او بودن. از تخمه ٔ او بودن. از او نسب داشتن :
به موبد چنین گفت کاین پاکزاد
نگه کن که تااز که دارد نژاد.
فردوسی.
همانا که داری ز گردان نژاد
کنی پیش من گوهر خویش یاد.
فردوسی.
ز دهقان بپرسید از آن پس قباد
که ای نیکبخت از که داری نژاد.
فردوسی.
- نیک نژاد ؛ اصیل. که از خانواده و نژادی پسندیده و خوب است.
- نیکونژاد ؛ نیک نژاد.
- والانژاد ؛ اصیل. نجیب. نژاده : پادشاه والانژاد را از مفارقت آن خدمتکار اخلاص آثار حزن و ملال روی نمود. (حبیب السیر). و بعضی دیگر از آباء و اجداد شاه والانژاد می آراید. (حبیب السیر).
- وحشی نژاد ؛ که از تخمه ٔ وحشیان است. مقابل مردم نژاد :
به چندین کنیزان وحشی نژاد
مده خرمن عمر خود را به باد.
نظامی.
- هم نژاد ؛ هم خون. هم نسب. که با تواز یک خانواده و تبار است.
- هندونژاد ؛ هندونسب. رجوع به هندو شود :
فرستادگان بازگشتند شاد
همان قاصد پیر هندونژاد.
نظامی.
برای مطالعه ٔ شواهد بیشتر رجوع به هر یک از مدخل های فوق شود.
|| نسل. خلف. زاده :
وگر نام و رنج تو گیرم به یاد
بماند سخن تازه تا صد نژاد.
فردوسی.
فرستاده را گفت هرگز مباد
که من بینم از تخم مهرک نژاد.
فردوسی.
نژاد شهان از بنه گم مکن
مکن خاندانی که باشدکهن.
اسدی.
نژاد دیوملعونند یکسر
مزایاد آنکه این گوپاره را زاد.
ناصرخسرو.
گرنه بقای شاه حمایت کند، فنا
بیخ نژاد آدم و حوا برافکند.
خاقانی.
|| اصل و نسب خوب. (فرهنگ نظام ). اصالت :
شده بنده ٔ بی هنر شهریار
نژاد و بزرگی نیاید به کار.
فردوسی.
|| (ص ) اصیل. خداوند اصل و نسب. (جهانگیری ) (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نجیب. (برهان قاطع) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). به این معنی نژاده فصیح است. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).

نژاد. [ ن ِ ] (اِخ ) محمدعلی (...خان )، فرزند اصلان خان گرجی. از رجال عهد محمدشاه قاجار است و از طرف وی به سفارت به هند رفته است. طبع شعری داشته. او راست :
گر رفیق منی ای درد و بلا بسم اﷲ
سفر وادی عشق است بیا بسم اﷲ.
(از قاموس الاعلام ج 6 ص 4575).
و رجوع به تذکره ٔ صبح گلشن ص 515 و تذکره ٔ شوشتر ص 143 شود.

معنی نژاد به فارسی

نژاد
( اسم ) ۱ - اصل ونسب گوهر: من ثناگوی توام زیرانژادم نیست بد خودنکوی گوی تراهرگزنبوده بدنژاد. ( سنائی .مد.۲ ) ۵۵۳ - مجموعه افرادی که ازحیث مشخصات قیافه کوتاهی وبلندی قدوضع لب ودندان هیات چشم وضع مورنگ پوست بدن خصایص روحی واخلاقی نباهم شباهت دارند.توضیح سابقابشر را بچهارنژاداصلی تقسیم میکردندازین قرار(این تقسیم بندی امروزه موردتوجه نیست ): یا نژاد زرد( اصفرزردپوست ) .نژادی که پوست بدن افراد آن زردرنگ جمجمه مستدیرلبها نازک چشمهابادامی است .مسکن این نژاددر مشرق آسیا( چین وژاپن ) بعضی قسمتهای غربی آسیاوشمال اروپا( فنلاند) ومشرق اروپا ( ترکیه ) وغیره میباشد.یانژادسرخ ( احمر قرمزسرخ پوست ).سکنه اصلی وبومی آمریکا که درقدیم الایام دارای تمدنی بودندو امروزه عده کمی از آنهادربعض قریه هاو بیابانهاوجنگلهای داخلی آمریکاسکونت دارند اروپاییان آنانرا[ هندی ] نامندوروزبروز ازتعدادایشان کاسته میشود.توضیح وجه تسمیه آنهابه سرخ پوست بمناسبت ماده سرخ رنگی است که بصورت وتن خودمالند.یانژاد سفید( ابیض سفیدپوست ) .نژادی که افراد آن دارای چهره کشیدهموی سیاه وموج داریا خرمایی بینی باریک ومستقیم لبهای نسبه نازک و پوست سفیدرنگ است.مسکن عمده آنها اروپا افریقای شمالی نواحیی از آمریکاو اقیانوسیه است .یانژادسیاه .( اسودسیاه پوست ). نژادی که افراد آن دارای بینی پهن پوست قهوه یی یاسیاه گونه های برجسته و لبهای کلفت اند.مسکن آنان مراکزافریقا ( مخصوصا سودان ) است .عده ای ازایشان در زمان برده فروشی بامریکارفته در آنجاساکن شده اند. ۳ - کوچکترین تقسیم بندی درسلسله جانوری وگیاهی که شامل گروهی ازافراد میباشد توضیح ازمجموع چندنژادگونه حاصل میشود وچندگونه جنس راپدیدمیاورندوازچند جنس تیره بوجودمیایدومجموع تیره هاراسته رابوجودمیاورندومجموع راسته هاایجاد رده میکنند واتحادرده هاشاخه رابوجود میاورند.
محمد علی فرزند اصلان خان گرجی از رجال عهد محمد شاه قاجار است و از طرف وی به سفارت به هند رفته است طبع شعری داشته ٠
[race] [جامعه شناسی، زیست شناسی] [جامعه شناسی] برمبنای باوری که امروزه پژوهش های ژن شناختی آن را به کلی مردود می داند، تقسیم بندی هریک از گروه های بزرگ انسان ها براساس تفاوت های محسوس جسمانی، مانند رنگ پوست [زیست شناسی] هریک از گروه های درون گونه ای که براس...
[ecological race] [زیست شناسی] هریک از گروه های درون گونه ای که براساس ویژگی های بوم شناختی قابل تفکیک هستند
[biological race] [زیست شناسی] هریک از گروه های درون گونه ای که براساس ویژگی های زیست شناختی قابل تفکیک هستند
[physiological race] [زیست شناسی] هریک از گروه های درون گونه ای که براساس ویژگی های کاراندام شناختی قابل تفکیک هستند
کسیکه از خاندان بهمن باشد ٠ از خانواده و اصل و تبار بهمن ٠
از دوره خاقان از نسل خاقان
از نژاد خوب خوش اصل
آن که دارای اصل و نسبی عالی است عالی گوهر عالی نسب ٠
( صفت ) ۱ - از نژاد غیر عرب . ۲ - ازتخمه ایرانی ایرانی ٠
که نژادی بزرگ و بخشنده دارد.
( صفت ) ۱ - ژنکه نژاد اصیل نداشته باشد بد گوهر بد اصل . ۲ - اسبی که پدرش عربی و مادرش ترکی باشد .
( صفت ) پاک گوهر
پاک گوهر پاک گهر
( صفت ) زنی که از تخمه و نژاد حوریان باشد زن بسیار زیبا .
( صفت ) ۱ - آنکه از نژاد دیو باشد ۲ - بد اصل بد گوهر .
آنکه از خاندانی شریف است و الاتبار عالی نسب .
حسیب با حسب ٠ اصیل ٠ گوهری ٠ گهری ٠ با گوهر ٠
بزرگ زاده بزرگ نسب .
چراغعلی خان سواد کوهی ملقب به امیراکرم پیشکاراعلی حضرت محمد رضا شاه در ایام ولایت عهد پسر عم رضا شاه . وی مدتی والی مازندران بود (ف.برلین ۱۳٠۹ه.ش.) جنازه اش در حضرت عبدالعظیم مدفونست .
( صفت ) ۱- از دود. پهلوانان پهلوان نسب : چو نامه بمهر اندر آمدبداد بدست یکی گرد پهلو نژاد. ( فردوسی ) ۲-از خاندان پهلو پهلوی .
صاحب سندباد نامه آنرا صفت اسب آورده است منسوب به سرزمینی یا شخصی : و در زیر ران آورد اغربی محجلی عقیلی نژاد از نسل اعوج و لاحق ماه جبهتی مشتری طلعتی صخره گذاری صحرا نوردی کوه پیکری زمین هیکلی ابر رفتاری رعد آوازی
انسان آدمی : کسی را که بر دست و پا آهن است نه مردم نژاد است کاهر منست . ( شا .)

معنی نژاد در فرهنگ معین

نژاد
(نِ) (اِ.) ۱ - اصل ، نسب ، گوهر. ۲ - اصیل ، نژاده .
(پَ . نِ) (ص مر.) ۱ - پری زاده . ۲ - معشوق . ۳ - زیباروی .

معنی نژاد در فرهنگ فارسی عمید

نژاد
۱. اقوامی که از لحاظ اصل ونسب و علامات ظاهری، از قبیل رنگ پوست بدن و قیافه و استخوان بندی و خصوصیات روحی و اخلاقی با هم مشابهت دارند.
۲. اصل، نسب.
۳. سرشت.
* نژاد زرد: مجموع افرادی که پوست بدنشان زرد است و در آسیای شرقی و جنوب شرقی سکنی دارند.
* نژاد سرخ: شامل بومیان امریکا بوده و اکنون نسل آن ها در شرف انقراض است.
* نژاد سفید: مجموع افرادی که پوست بدن آن ها سفید است و در قسمت عمدۀ اروپا و امریکا و آسیای غربی و جنوبی و افریقای شمالی و جنوبی زندگی می کنند.
* نژاد سیاه: مجموع افرادی که پوست بدنشان سیاه است و در افریقای مرکزی و شرقی به سر می برند.
عالی نسب، عالی گهر، نجیب و شریف.
پاک گوهر، پاک زاد، نجیب، اصیل.
آن که از خاندان شریف است، عالی نسب، والاتبار.
از نژاد آدمی، انسان.
دو یا چند تن که از یک نژاد باشند.
۱. از نژاد پری، پری زاد، پری زاده.
۲. [مجاز] زیبا مانند پری.
اصیل، نجیب.
دارای نژاد عالی و نیکو.
آن که از نژاد عرب باشد.

نژاد در دانشنامه ویکی پدیا

نژاد
نژاد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
نژاد (انسان) بزرگ ترین گونه های انسان
نژاد (زیست شناسی) حاصل تقسیم یک گونه یکسان بر اساس تفاوت های کوچک ژنتیکی و ریخت شناسی
نژادهای پرورشی گروه ویژه ای از حیوانات اهلی یا گیاهان که دارای شکل، رفتار و دیگر ویژگی های همگون هستند
نژاد به بزرگ ترین گونه های انسان گفته می شود. نژادهای انسان به عنوان گروه های جمعیتی بزرگی تعریف می شوند که گنجینه ژنی، آن ها از یکدیگر متفاوت است.
در سده نوزدهم، نژادهای جهان را بر اساس ویژگی های ظاهری به چهار دسته بزرگ سفیدپوست، سیاه پوست، زردپوست و سرخ پوست بخش می کردند و برخی نژاد سرخ پوست را جزئی از نژاد زردپوست به شمار می آوردند. برخی از مردم شناسان نژاد استرالیایی را نیز به عنوان چهارمین گروه (و با احتساب سرخ پوستان پنجمین گروه) ذکر کرده بودند.
امروزه دیگر ویژگی های ظاهری مانند رنگ پوست، ریخت اندام، رنگ چشم و مو و جنس مو سند معتبری برای بازشناسی نژادهای گوناگون نیست، به این دلیل که هیچ گاه مرزهای قاطعی گروه های نژادی پیش گفته را از یکدیگر جدا نمی کند. افزون بر آن، به رغم برخی تفاوت ها، همانندی های بسیاری میان افراد بشر وجود دارد، و افراد هر یک از گروه های نژادی طبقه بندی شده در سده نوزدهم نیز ممکن است با یکدیگر تفاوت های زیادی داشته باشند.
اما هر یک از گروه های نژادی ذکر شده دارای ویژگی هایی هستند که این ویژگی ها معمولاً تابع شرایط زیست محیطی اند. برای نمونه، رنگ تیره اقوام آفریقایی بر اثر تراکم ملانین ها در پوست آنان ایجاد شده تا پوست در برابر تابش شدید آفتاب مقاومت داشته باشد. این صفات اکتسابی با گذشت زمان و پس از چندین نسل، به صفات ژنتیکی تبدیل می شوند و بدین ترتیب افراد یک گروه نژادی این صفات ژنتیکی را طی مدت زمان بسیار طولانی در میان خود انتشار می دهند.
سه تقسیم نژادی عمده در جهان یافت می شود شامل نژاد سفید (سفیدپوستان)، نژاد سیاه (سیاه پوستان) و نژاد زرد یا (زردپوستان).
نژاد در زیست شناسی یک گونه یکسان بر اساس تفاوت های کوچک ژنتیکی و ریخت شناسی به نژادهای مختلف تقسیم می شود. در صورتیکه تفاوت های ژنتیکی بسیار متمایز باشند دو یا سه نژاد به عنوان یک زیرگونه شناخته می شود که بطور رسمی دارای یک گروه در آرایه شناسی است و در زیر گونه قرار دارد. اگر تفاوت ها ژنتیکی و ریخت شناسی جزئی باشد به عنوان نژاد در نظر گرفته می شود. نژادها بطور رسمی در آرایه شناسی جایگاهی ندارند.
«نژاد» (انگلیسی: The Race (1916 film)) یک فیلم به کارگردانی جورج ملفورد است که در سال ۱۹۱۶ منتشر شد.
«نژاد» (انگلیسی: Race (2007 film)) یک فیلم در سبک اکشن و علمی–تخیلی است که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد.
«نژاد» (انگلیسی: Race)) یک فیلم هندی است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به سیف علی خان، کاترینا کایف، آنیل کاپور، و سمیرا ردی اشاره کرد.
«نژاد» (انگلیسی: Race (2011 film)) یک فیلم است که در سال ۲۰۱۱ منتشر شد.
«نژاد» (انگلیسی: Race (2013 film)) یک فیلم است که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد.
«نژاد» (انگلیسی: Race) یک فیلم زندگینامه ای ، ورزشی-درام به کارگردانی استیون هاپکینز است که در سال ۲۰۱۶ منتشر شد.
آریایی (Aryan با تلفظ /ɛərɪən/ در زبان انگلیسی) کلمه ای است مشتق شده از واژه ārya که در زبان سانسکریت معنی نجیب می دهد. در نوشته های آکادمیک سالهای اخیر آریایی عموماً با اصطلاحات هندو-ایرانی و هندو-اروپایی جاگزین شده است. در شرق، آریایی صرفاً مفهومی زبان شناسی بود برای مشخص کردن زبان های ایرانی و هندی-آریایی، اما همین واژه در غرب، در ترکیب نژاد آریایی به نژادی اطلاق شد که که به یکی از زبان های هندواروپایی سخن می گفتند، اما در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مفهوم نژاد پرستانه این اصطلاح پر رنگتر شد و در نهایت در قالب نژاد برتر ایدئولوژی آلمان نازی نمود پیدا کرد. نازی ها معتقد بودند که نژاد نوردیک (Nordic race) خالص ترین گونه یک گله انسانی اولیه بنام هندو-اروپایی—آغازین (Proto-Indo-Europeans) است.
«نژاد اصیل» (به انگلیسی: Hot Blood) یک فیلم به کارگردانی نیکلاس ری است که در سال ۱۹۵۶ منتشر شد.
نژاد ایرانی-افغانی لفظی بود که در نژادگرایی علمی برای جمعیت های بومی فلات ایران به کار می رفت. نوع ایرانی متعلق به نژاد بزرگتر قفقازی طبقه بندی می شد، و به کرات، بر اساس مآخذ مورد استفاده با یکی از زیرگونه های نوردیک یا مدیترانه ای پیوند داده می شد.
کارلتون سون در کتاب اش نژادهای اروپا، ایرانی-افغانی را نوردیک طبقه بندی می کند، و آنها را دارای صورتی دراز، با سری رو به بالا و دماغی خمیده توصیف می کند. برتیل لوندمان بر خلاف او ایرانی را یک زیررده از نژاد «مدیترانه شرقی» اش می شمرد. ارنست هوتون در ۱۹۴۶ گونه فلات ایرانی را از نوع مدیترانه ای اطلسی، به خصوص به دلیل برآمدگی بینی دراز، و پس آمده اش متمایز می کند.
نژاد برتر (Herrenvolk (آلمانی: die Herrenrasse, das Herrenvolk راهنما·اطلاعات)) مفهومی در ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیسم بود که در آن نژاد نوردیک، شاخه ای از آن چه در آرایه شناسی اوایل قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم نژاد آریایی خوانده می شد، نماینده نژادی ناب و ایده آل بود. در ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیستی نژاد «نوردیک» نابترین نمونه ذخیره نژادی اصیل آنهاییست که آریایی نیا خوانده می شدند، ناسیونال سوسیالیستها معتقد بودند آنان در پیش از تاریخ در فلات شمال آلمان می زیسته اند و در اصل از قاره گمشده آتلانتیس نشأت گرفته اند. ناسیونال سوسیالیستها اعلام کردند نوردیک ها (که امروزه بهشان مردم آلمانی گفته می شود) آریاییان حقیقی بوده اند (گواهی آریایی را مقایسه کنید) زیرا نسبت به دیگر مردمی که آریایی خوانده می شدند (امروزه مردم هندواروپایی) از نظر نژادی با مردم هندواروپایی «غیر بومی» نظیر مردم اسلاو، مردم رومانس، و مردم هند-ایرانی کمتر اختلاط پیدا کرده بودند. آنان بر این اعتقاد که مردم نوردیک از همه دیگر نژادها برتر بودند، باور داشتند استیلا بر جهان به آنها اعطا شده است. به این مفهوم نوریدیسیسم گفته می شود..
ناسیونال سوسیالیستها می گفتند بسیاری از اسلاوها دارای خصایص نوردیک نظیر موی روشن، و چشم با رنگ روشن هستند و زین رو از نظر نژادی برای این که بخشی از نژاد برتر باشند مناسبند. آنان در تطابق با این بعضی روسها، لهستانیها، چکها، و بلاروسیها را به اندازه کافی برای آلمانی سازی مناسب می دانستند تا آریایی شمرده شوند. به هر حال برخی معتقد بودند لهستانیها بیش از حد میهن پرست بوده و آلمانی سازی را رد خواهند کرد که منجر به گنرالپلان اوست و طرح اخراج بیشتر اسلاوها از قاره اروپا شد. نهایتاً آنان تصمیم گرفتند لهستانیها را در کنار کولیها و یهودها که اونترمنش و برای مردم برتر آلمانی خطرناک دانسته می شدند از بین ببرند.
نِژادِ زَرد یکی از دسته های بزرگ و عمده انسان هاست که خاستگاهشان آسیای شرقی است. نژاد زرد به نژاد آسیایی و مونگولوید (می توان در فارسی به مغول سان برگردانید) نیز شناخته می شود. در ایران عامه این نژاد را چشم بادامی می خوانند.
نژاد زرد جدید به یک گروه از نژاد زرد آسیایی اشاره دارد. بوجود آمدن اصطلاح نژاد زرد قدیم و جدید بر اساس تغییرات تکاملی نیست بلکه به تغییرات بدن در اثر انطباق با محیط زیست سرد اشاره دارد. در اثر مطابقت با سرما در عصر یخبندان در آسیای شمالی صورت ساکنین این منطقه دارای پستی و بلندی کمتر است و لایه کوچکى از پوست گوشه درونى چشم را مى پوشاند و پلک ضخیم است. در مقایسه با نژاد زرد جدید، نژاد زرد قدیم دارای صورتی کوچکتر و با پستی و بلندی بیشتر، شکاف پلکی، لب های پهن، جرم گوش مرطوب و پرموتر هستند.
پلک بدون شکاف و ضخیم و داشتن پوست در گوشهٔ درونی چشم، چشم را در مقابل یخ زدگی محافظت می کند.
در نژاد زرد جدید، مطابقت بدن با سرما بدین صورت بوده است:
مرطوب نبودن جرم گوش گوش را از خطر یخ زدگی محافظت می کند.
در حال حاضر نژاد زرد جدید در کانادا، گرینلند، آلاسکا، مغولستان، قزاقستان، قرقیزستان، سیبری، کره و چین بطور گسترده زندگی می کنند.
فقدان مو بر بدن باعث نچسبیدن قطرات آب بر پوست شده و بدن را از خطر یخ زدگی محافظت می کند.
کوتاهی قد و حجیم بودن بدن و نداشتن پستی و بلندی بر روی صورت باعث کاهش پوست و حفظ گرمای بدن از این طریق می شود.
نژاد زرد قدیم به یک گروه از نژاد زرد آسیایی اشاره دارد. بوجود آمدن اصطلاح نژاد زرد قدیم و جدید بر اساس تغییرات تکاملی نیست بلکه به تغییرات بدن در اثر انطباق با محیط زیست سرد اشاره دارد. در اثر مطابقت با سرما در عصر یخبندان در آسیای شمالی صورت ساکنین این منطقه دارای پستی و بلندی کمتر است و لایه کوچکى از پوست گوشه درونى چشم را مى پوشاند و پلک ضخیم است. در مقایسه با نژاد زرد جدید، نژاد زرد قدیم دارای صورتی کوچکتر و با پستی و بلندی بیشتر، شکاف پلکی، لب های پهن، جرم گوش مرطوب و پر موتر هستند.
نژاد قفقازی یک گونه همگانی از ریخت است که همه یا برخی از مردم اروپا، شمال و شاخ آفریقا، آسیای میانه، آسیای غربی و آسیای جنوبی را در برمی گیرد. این واژه در انسان شناسی زیستی برای بسیاری از مردم این بخش ها بدون در نظر گرفتن لزوماً رنگ پوستشان بکار رفته است. نخستین بار در اوایل دانش ژنتیک و انسان شناسی برای معرفی یکی از گونه های اصلی نژادی انسان معرفی شد. اگرچه درستی این نظریه توسط بسیاری از انسان شناسان مورد تردید و منازعه قرار گرفته است ولی نژاد قفقازی به عنوان یک طبقه زیست شناسی همچنان استفاده می شود؛ به ویژه در رشته انسان شناسی پزشکی قانونی.
نژاد متحد داغستان درواقع نژادههایی هستند که با نام داغستان یا آوار مشهور می شوندو عبارتند از:
آوار
البته این تقسیم بندی برای جمهوری داغستان کاربردی است و درمناطق غیرازآن اینطور نیست برای مثال درجمهوری آذربایجان لزگی ها یک قومیت مجزا هستند.
دارگین
لزگی ها
مردم لک
تبرسران
رتول
اگول
تساخور
نژاد مدیترانه ای، اصطلاحی است که در سده نوزدهم و آغاز سده بیستم میلادی، به یکی از زیرگروه های اروپاییان و به مردمانی گفته می شد که در پیرامون دریای مدیترانه زندگی می کنند. دیگر زیرگروه ها عبارت بودند از: آلپی و نوردیک. از ویژگیهایی که مردم شناسان برای این زیرگروه ذکر کرده بودند، می توان به قامت متوسط، چشم و موی تیره رنگ، و پوست گندمگون (و حتی سبزه) اشاره کرد. بیشتر مردم جنوب اروپا (یونان (۳۰%)، اسپانیا (۲۲%)، پرتغال (۱۰%)و جنوب ایتالیا و سیسیل (۴۵%))، فینیقیه و شمال آفریقا (۷۵%)، فلات ایران (۱۱%)و آسیای کوچک (ترکیه) (۱۲%) از این نژاد به شمار آمده اند.
نژاد نوردیک یا نژاد ژرمنی نامی بود که مردم شناسان در نیمهٔ سدهٔ بیستم میلادی به شاخه ای از نژاد سفید دادند. این دیدگاه امروزه بیشتر ایدئولوژیکی دانسته می شود تا علمی. باورمندان به این دسته بندی نژادی تک گروه آی۱ را نیای مشترک پدری نژاد نوردیک شمرده و دیرینگی آن را به پیرامون چهار تا شش هزار سال پیش و جایگاهش را شمال اروپا محاسبه کرده اند. برپایهٔ نژاد نوردیک باوری نژادپرستانه با نهم نوردیسیسم یا نوردیک گرایی پایه ریزی شد که بر اساس آن مردم ژرمنی نژاد برتر شمرده می شدند. این نظریه در پایان سدهٔ نووزدهم و آغاز سدهٔ بیستم در اروپای غربی و آمریکای شمالی هواخواهانی داشت و مورد پشتیبانی آلمان نازی نیز بود.
نژاد و تاریخ (به فرانسوی: Race et Histoire) کتابی از کلود لوی-استروس است که در سال ۱۹۵۲ منتشر شد. این کتاب با ترجمه ابوالحسن نجفی در سال ۱۳۵۸ در ایران انتشار یافت.
آرش طالبی نژاد (زاده ۲۵ مارس ۱۹۸۱(1981-03-25)) یک بازیکن فوتبال اهل ایران است و از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ در تیم زیر ۲۱ سال سوئد سابقه بازی را دارد
آریا آرام نژاد (زاده ۱۳۶۲ در بابل) خواننده، ترانه سرا، آهنگساز، فعال اجتماعی و منتقد سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران است که پس از حوادث عاشورای ۱۳۸۸ ترانه ای با عنوان علی برخیز ارائه کرد. وی چندی پس از انتشار این ترانه که با استقبال خوبی مواجه گردیده بود، توسط اداره اطلاعات بابل در ۲۶ بهمن ماه ۱۳۸۸ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی دستگیر شد.
آریا عظیمی نژاد (زاده ۵ اردیبهشت ۱۳۵۲، تهران) موسیقی دان، آهنگ ساز و نوازندهٔ سه تار ایرانی است.
ابوالحسن تهامی نژاد (۱۳ مرداد ۱۳۱۷ تهران) مدیر دوبلاژ ایرانی است.
احمد آریائی نژاد نمایندهٔ دورهٔ نهم مجلس شورای اسلامی و دبیر دوم کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی از حوزهٔ انتخابیهٔ ملایر در استان همدان است.
احمد ترک نژاد متولد شهرستان الشتر استان لرستان ،سیاستمدار اصلاح طلب و استاندار استان کرمانشاه در دولت هشتم جمهوری اسلامی ایران است.
وی پس از استانداری کرمانشاه هفدهمین میلیاردر ایران شد.
احمد رسولی نژاد (زادهٔ ۱۳۴۲ در فیروزکوه) سیاست مدار اصولگرا، نمایندهٔ حوزهٔ انتخابیهٔ دماوند و فیروزکوه در دورهٔ هفتم مجلس شورای اسلامی بوده است. وی پیش تر در دورهٔ پنجم نیز عضو این مجلس بود.
وی در انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی در اسفند 1394، از حوزه انتخابیه دماوند و فیروزکوه، نتوانست آرای لازم را در مرحله اول کسب کند و به دور دوم رقابت نمایندگی مجلس شورای اسلامی راه پیدا کرد.
احمد طالبی نژاد، نویسنده و منتقد سینما، متولد شهر نایین و دارای مدرک کارشناسی ادبیات فارسی است.
وی صاحب امتیاز و مدیر مسئول ماهنامه هفت بود که در سال ۱۳۸۶ لغو امتیاز شد. وی همچنین نویسنده مجلهٔ ماهنامه فیلم است. کتاب گفتگو با ناصر تقوایی از اوست.
طالبی نژاد تا کنون چند فیلم کوتاه و مستند نیز کارگردانی کرده است. فیلم بلند من بن لادن نیستم ساخته اوست. او به عنوان یک منتقد، اعتقاد دارد که فیلم های مربوط به زنان را، مردان بهتر می سازند. نمونه های موفق آن هم از سینمای مهرجویی و فرهادی و کامبوزیا پرتوی قابل ذکر است.
اسی نیک نژاد (زاده ۱ تیر ۱۳۳۹ در تهران) کارگردان، تهیه کننده و فیلمنامه نویس ایرانی است که ساخت چند فیلم سینمایی در ایران و آمریکا مشارکت داشته است.
اصغر یوسفی نژاد (زاده ۱۳۴۸) کارگردان و فیلم نامه نویس اهل تبریز، ایران است.
افسانه شعبان نژاد (متولد ۱۳۴۲ در شهداد کرمان) شاعر و نویسنده ادبیات کودک و نوجوان است. او کارشناس رشته زبان و ادبیات فارسی و کارشناس ارشد رشته ادبیات نمایشی است.او دارای دکتری هنر و نشان درجه یک هنری در ادبیات داستانی و شعر می باشد.
/وبسایت رسمی افسانه شعبان نژاد/http://www.afsanehshabannejad.com/
الهام پاوه نژاد (زاده: ۱۳۵۰ در تهران) بازیگر سینما و تئاتر ایرانی است. وی دارای دیپلم تجربی از دبیرستان نوشیروان و فوق دیپلم بازیگری و کارگردانی از دانشگاه نیاوران (دانشکده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) در سال ۱۳۷۱ می باشد. از سال ۱۳۶۹ بصورت حرفه ای وارد حرفه بازیگری شد و فعالیتش را با تئاتر آغاز کرد. اولین کار صحنه وی در سال ۱۳۷۰ به کارگردانی اکبر زنجانپور با عنوان «ساحره سوزان» و اولین بازی کار تصویری اش در سال ۱۳۷۳ سریال همسران بود که خیلی مورد استقبال قرار گرفت.
امیر بیداریان نژاد یکی از نوازندگان ساز تمبک بود که در ۱۳۱۱ خورشیدی در محله سنگلج تهران بدنیا آمد. آموزش تمبک را نزد مرشد نصرالله (ضرب نواز زورخانه) آغاز کرد و در سال های بعد نزد حسین تهرانی تکمیل نمود. از اوایل دهه ۱۳۳۰ در محافل هنری به نوازندگی پرداخت. فعالیت های وی در رشتهٔ آموزشی، تحقیقاتی ریتم های ایرانی درخور تحسین است. در ۱۳۳۷ به عضویت رادیو تهران درآمد. در زمینهُ موسیقی فیلم (ملودی های ریتمیک) اجراهای وی به یادگار مانده است. مانند حسن کچل ساختهُ علی حاتمی (بسال ۱۳۴۸) وی از ۱۳۶۸ در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و از ۱۳۷۳ در دانشگاه سوره تدریس می کرد. . وی در ۱۲ اسفند ۱۳۷۴ درگذشت.
امین قاسمی نژاد (انگلیسی: Amin Ghaseminejad؛ زادهٔ ۲۲ نوامبر ۱۹۸۶(1986-11-22)) یک بازیکن فوتبال اهل ایران است.
ایرج پارسی نژاد مورّخ سخن سنجی نوین ایرانی و کارمند تلویزیون ملی ایران است.
ایرج جمشید نژاد زاده ۱۳۲۹ اسلام آباد غرب نمایندهٔ حوزهٔ انتخابیهٔ کرمانشاه در دورهٔ پنجم مجلس شورای اسلامی شهرستان اسلام آباد غرب بوده است.
ایستگاه قطار شهری فرودگاه شهید هاشمی نژاد یکی از ایستگاه های خط ۱ قطار شهری مشهد است که در فرودگاه شهید هاشمی نژاد قرار دارد. این ایستگاه در ۱۷ بهمن ۱۳۹۴ با حضور حسن روحانی، رئیس جمهور به بهره برداری رسید و نخستین ایستگاه متروی فرودگاهی ایران است.
از این ایستگاه یک خط اتوبوس رانی مشهد و حومه می گذرد.
باغ مصلی نژاد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
باغ مصلی نژاد (قیر و کارزین)
باغ مصلی نژاد (لارستان)


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با نژاد

نژاد در جدول کلمات

نژاد
سوه
نژاد | اصل
تبار
نژاد ا یرانیان
اریا
نژاد اروپایی
اسلاو
نژاد ایرانی
اریا
نژاد ایرانی و هند و اروپایی
اریا
نژاد پوتین
روس
نژاد روسی
اسلاو
نژاد سفید اروپای شرقی
اسلاو
نژاد سفید همسایه شمالی
روس

معنی نژاد به انگلیسی

issue (اسم)
عمل ، کردار ، نژاد ، اولاد ، فرزند ، سرانجام ، پی امد ، بر امد ، نسخه ، موضوع ، شماره ، نشریه ، نتیجه بحی
pedigree (اسم)
ریشه ، تبار ، دودمان ، نژاد ، اشتقاق ، شجره نامه
race (اسم)
گردش ، دور ، تبار ، طبقه ، نژاد ، دوران ، طایفه ، مسابقه ، نسل ، قوم
strain (اسم)
خوی ، تقلا ، کوشش ، کشش ، اصل ، خیل ، نژاد ، اسیب ، زور ، درد سخت ، کشیدگی عضله ، صفت موروثی ، خصوصیت نژادی ، در رفتگی یا ضرب عضو یا استخوان
blood (اسم)
نسبت ، خون ، نژاد ، مزاج ، نیرو
descent (اسم)
نژاد ، سرازیری ، نزول ، هبوط
phylum (اسم)
اجداد ، دودمان ، نژاد ، قبیله ، راسته
stirps (اسم)
دودمان ، نژاد ، نسب

معنی کلمه نژاد به عربی

نژاد
اجهاد , جنس , دم , قضية , هبوط
بشرية
هجين

نژاد را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی نژاد

مجیدجوشنی ٠٧:١٩ - ١٣٩٦/١١/٠٧
تخمه
|

پیشنهاد شما درباره معنی نژاد



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

نیما > functional
فامی > عقاب
مرضیه > کمیلا
مرضیه > کمیل
لادن فخر سعادت > soon after
مهشید > مهشید
ب. الف. بزرگمهر > حقانیت
نیما > Functional

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی نژاد   • انواع نژاد های اروپایی   • نژاد ایرانیان   • تشخیص نژاد از روی چهره   • نژاد سفید   • نژاد به انگلیسی   • انواع نژاد های انسان   • نژاد زرد پوست   • مفهوم نژاد   • تعریف نژاد   • معرفی نژاد   • نژاد چیست   • نژاد یعنی چی   • نژاد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نژاد
کلمه : نژاد
اشتباه تایپی : kChn
آوا : neZAd
نقش : اسم
عکس نژاد : در گوگل


آیا معنی نژاد مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )