انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1046 100 1

نکاح

/nekAh/

مترادف نکاح: ازدواج، پیوند، تزویج، زناشویی، عروسی، وصلت

متضاد نکاح: طلاق

برابر پارسی: زناشویی

معنی نکاح در لغت نامه دهخدا

نکاح. [ ن ِ ] (ع مص ) زن کردن. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 101) (زوزنی ).عقد زناشوئی بستن. (از منتهی الارب ). زن گرفتن. تزوج. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نکح. (متن اللغة). کابین کردن. (یادداشت مؤلف ). || شوی کردن. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 101) (از زوزنی ). شوهر کردن. (تاج المصادر بیهقی ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || (اِمص ) عقدی که میان زن و شوهر بندند. (آنندراج ). ازدواج. میزاد. زناشوئی. عروسی. بغل خوابی. (ناظم الاطباء). کابین. عقد زناشوئی. زواج. کدخدائی. تأهل. (یادداشت مؤلف ). عقدی که به موجب آن علاقه ٔ زناشوئی بین زن و مرد ایجاد شود :
ور این فتاد ز من دست بازدار و برو
که نیست با تو مرا نی نکاح و نی شرکه.
منوچهری.
میان ما نه عقدی نه نکاحی
نه آیین عروسی بود ونه سور.
منوچهری.
رسول فرموده است : النکاح سنتی. (کتاب النقض ص 501).
رای اقضی القضاةاگر خواهد
زله پیش از نکاح بفرستد.
خاقانی.
- به نکاح... بودن ؛ در عقد او بودن. همسر او بودن. خاص او بودن :
اسمای طبع من به نکاح ثنای اوست
زآن فال سعد ز اختر اسما برآورم.
خاقانی.
- به نکاح درآوردن ؛ به زنی دادن : به حلب برد و دختر خود به نکاح من درآورد. (گلستان ).
- در نکاح... شدن ؛ در حباله ٔ عقد درآمدن :
عجوز جهان در نکاح ملک شد
که جز عذر زادنْش رائی نیابی.
خاقانی.
- نکاح دائم . رجوع به عقد و عقدی شود.
- نکاح کردن ؛ عقد کردن. عقد زناشویی بستن. زن یا دختر را به کسی به شوی دادن : امیر مردانشاه را به کوشک سالار بکتغدی آوردند و عقد و نکاح آنجا کردند. (تاریخ بیهقی ص 535). دختری ازآن ِ قدرخان به نام امیر محمدعقد و نکاح کردند. (تاریخ بیهقی ص 193).
بکرگرانبهای من عقد تو بست یک شبه
با تو نکاح کردمش زآنکه به غمزه دلبر است.
بدر چاچی (از آنندراج ).
کنم هر کجا شاهدی را نکاح
چو طغرا به قاضی نبینم صلاح.
ملاطغرا (ازآنندراج ).
- نکاح منقطع. رجوع به صیغه شود.
|| (مص ) گاییدن. (از منتهی الارب ). مجامعت کردن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). جماع کردن. (آنندراج ). زناشوئی کردن. (فرهنگ فارسی معین ) : و دعوی های بزرگ کردند چون نکاح بنات و اخوات و نکاح غلامان. (کتاب النقض ص 329). || غالب شدن خواب بر چشم کسی . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || تر کردن باران زمین را.(از ناظم الاطباء). نکح المطر الارض ؛ اختلط بثراها. (اقرب الموارد) (از متن اللغة). || غالب شدن دوا بر کسی. (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). نکح الدواء فلاناً؛ خامره و غلبه. (اقرب الموارد).

نکاح. [ ن َک ْکا ] (ع ص ) آنکه زن بسیار گرفته باشد. کثیرالنِکاح.پرشهوت. (ناظم الاطباء). رجوع به نِکاح و نکح شود.

نکاح. [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد، در 2هزارگزی شمال مشهد در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است و 324 تن سکنه دارد. آبش از قنات ، محصولش غلات و میوه ها، شغل اهالی زراعت و مالداری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی نکاح به فارسی

نکاح
عقدزناشویی بستن، عقدازدواج، زناشویی
۱ - ( مصدر ) عقد زناشویی بستن . ۲ - زناشویی کردن . ۳ - ( اسم ) زناشویی . یا نکاح اول . امتزاج طبایع است بعضی با بعضی که موجب پدید آمدن موالید گردد . یا نکاح دایم . نکاحی است دایمی مقابل نکاح منقطع . در نکاح دایم وجود مهر لازم نیست و مدت هم ندارد . یا نکاح ساری در ذات . توجه حبی حق تعالی ات که فرمود : فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف و آن وصلت بین خفا و ظهور است که اصل نکاح ساری است در جمیع ذراری. یا نکاح طبیعی ترکیب و امتزاج طبیعی عناصر و طبایع یا نکاح منقطع . نکاحی است که برای مدت معینی واقع شده باشد مقابل نکاح دایم . در نکاح منقطع حتما باید مدت و مهر معلوم باشد .
دهی است از دهستان تباد کان بخش حوم. و ارداک شهرستان مشهد ٠ در ۲ هزار گزی شمال مشهد در جلگ. معتدل هوائی واقع است و آبش از قنات محصولش غلات و میوه ها شغل اهالی زراعت و مالداری است ٠

معنی نکاح در فرهنگ معین

نکاح
(نِ) [ ع . ] (مص م .) ازدواج ، زناشویی .

معنی نکاح در فرهنگ فارسی عمید

نکاح
۱. عقد زناشویی بستن، عقد ازدواج.
۲. زناشویی.

نکاح در دانشنامه اسلامی

نکاح
نکاح در لغت بنابر مشهور به معنی وطی است. پس استعمال آن در عقد و تزویج مجاز خواهد بود.
(مصدر نکح ینکح بر وزن ضرب یضرب می باشد ).نکاح در لغت بنابر مشهور به معنی وطی است. پس استعمال آن در عقد و تزویج مجاز خواهد بود. و به قول بعضی حقیقت در عقد است از جهت کثرت استعمال آن در عقد.
معانی دیگر برای نکاح
و به قول برخی دیگر نکاح مشترک بین هر دو معنی است زیرا در هر دو استعمال شده و اصل در استعمال حقیقت است. و جمعی نیز گفته اند که نکاح در اصل به معنی التقاء است. گفته می شود «تناکح الجبلان اذا التقیا». و یا به معنی ضم و انضمام است گفته می شود: «تناکحت الاشجار: اذا انضم بعضها الی بعض» یعنی هرگاه درختان بهم پیوسته باشند.و یا به معنی اختلاط است. گفته می شود: «نکح المطر الارض اذا اختلط بترابها» یعنی هرگاه باران با خاک زمین آمیخته گردد. بنابراین هم در عقد و هم در وطی مجاز است زیرا مأخوذ از معنی دیگر است.در تأیید این قول گفته می شود که هیچ یک از دو معنی از لفظ نکاح فهمیده نمی شود مگر به قرینه و قرینه علامت مجاز است. و از ابی علی فارسی منقول است که هرگاه گفته شود «نکح فلان فلانۀ أوبنت فلان» غرض عقد و تزویج است. و چون گفته شود «نکح امرأته أو زوجته» غرض جماع و وطی می باشد.
نتیجه نهایی
بالجمله چنانکه گفتیم مشهور آن است که نکاح در لغت حقیقت در وطی است. و نیز مشهور آن است که در شرع حقیقت در عقد است. پس می توان گفت: نکاح عقدی است که متضمن اباحه وطی باشد. و یا عقدی است که مورد آن تملیک منفعت بضع است.
نکاح
دست توانمند آفرینش، غریزه قدرتمند جنسی را با ذات آدمی، عجین کرده که خود، عامل تکامل انسان، تحکیم عواطف و احساسات، بقای نسل و بسیاری مواهب دیگر است. از دیدگاه شریعت مقدس اسلام و دیگر ادیان الهی، برای ارضای غریزه جنسی، راهی جز ازدواج وجود ندارد؛ بنابراین، ازدواج، ناموس طبیعت بشری، خواست فطرت و حکمت آفرینش است؛ چنان که هسته مرکزی و سنگ زیرین جامعه بشری را نیز تشکیل می دهد.
قرآن مجید در این راستا می فرماید: «وَ مِنْ ایاتِهِ انْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ انْفُسِکُمْ ازْواجاً لِتَسْکُنوُا الَیْها وَ جَعَل بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً...؛ و از نشانه های او، این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان، مودت و رحمت قرار داد».
همچنین از ازدواج با عنوان «پیوند محکم» یاد کرده، می فرماید: «...وَاخَذْنَ مِنْکُمْ میثاقاً غَلیظاً؛ زنان (هنگام عقد) از شما پیمان محکمی گرفته اند».
به همین دلیل، رهبر بزرگوار اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله درباره ازدواج می فرماید: «ما بُنِیَ بِناءٌ فِی الْاسْلامِ احَبَّ الَی الَّلهِ عَزَّوَجَلَّ مِنَ التَّزْویجِ؛ در اسلام هیچ بنیادی پی ریزی نشده که مانند ازدواج، محبوب خدای بزرگ باشد».
و امام صادق علیه السلام، ازدواج را سبب افزونی ارزش عبادت دانسته، می فرماید: «رَکْعَتانِ یُصَلّیهِمَا الْمُتَزَوِّجُ افْضَلُ مِنْ سَبْعینَ رَکْعَةً یُصَلّیها غَیْرُ مُتَزَوِّجٍ؛ دو رکعت نمازی که متأهل به جای می آورد از هفتاد رکعت نمازی که مجرد به جای می آورد، برتر است».
در متون اسلامی به موازات تمجید و تشویق به ازدواج از تجرد، نهی و نکوهش شده است، از جمله رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «اکْثَرُ اهْلِ النَّارِ العُزَّابُ؛ بیشتر دوزخیان را مجردان تشکیل می دهند».
ازدواج، برای زن یا مرد به خودی خود از مستحبات بسیار مؤکد است. که گاه واجب می شود؛ کسی که به واسطه نداشتن زن به حرام می افتد، واجب است زن بگیرد.
برخی از توصیه های روایات در مورد خواستگاری و انتخاب همسر عبارتند از:
شغار به نوعی ازدواج حرام گفته می شود که در عصر جاهلیت انجام می شد و پیامبر (ص) آن را ممنوع کرد
اشغار به کسر شین و به فتح آن مأخوذ از «شغر» می باشد و آن به معنی بلند کردن یک پای است برای بول کردن چنان که سگ می کند این تسمیه و تعبیر نوعی تشبیه است و منظور بیان زشتی و قبح این قسم نکاح می باشد.
و برخی گفته اند مأخوذ از «شغر البلد: اذا خلا من القاضی» می باشد.
پس «شغار» به معنی خلو (خالی بودن) است و چون نکاح شغار خالی از صداق می باشد، بدین اسم نامیده شده است.

حقیقت نکاح شغار
حقیقت نکاح شغار این است که نکاح یا بضع زنی را مهر دیگری قرار دهند و به عبارت دیگر «و هو ان یجعل بضع أمرئة مهر الاخری» یعنی دو زن را برای دو مرد تزویج نمایند که بضع هر یک از آن دو مهر دیگری باشد.
بدین نحو که یکی از دو نفر به دیگری گوید: ] یا ] را به تو ] کردم به شرط آن که تو نیز دختر یا خواهرت را به من تزویج کنی و صداقی در میان نباشد.

تعریف شغار
نکاح شغار که در دوران جاهلی مرسوم بوده و پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله از آن نهی کرده، عبارت است از اینکه هریک از دو ولی شرعی یا عرفی، زنی را که بر او ولایت دارد به ازدواج دیگری درآورد و مهریه هر یک را ازدواج دیگری قرار دهد، مانند اینکه یکی از دو ولیّ به دیگری بگوید: دختر یا خواهرم را به همسر ی تو در آوردم به شرط آنکه تو نیز دختر یا خواهرت را به همسری من درآوری و مهر هر کدام ازدواج دیگری باشد و طرف مقابل آن را بپذیرد.

معنای لغوی شغار
...
در نظام جهان شناسی عرفانی ابن عربی ، می توان به مقوله مهم «نکاح » اشاره کرد.این مقوله نیز از دیدگاه ابن عربی از اهمیتی ویژه برخوردار است ، چنان که وی نوشته ای مستقل با عنوان کتاب النکاح الاول داشته که گویا از میان رفته است ، ولی خود وی در نوشته های دیگرش بدان اشاره می کند.
ابن عربی بر پایه این نظریه شعارگونه که «نکاح در همه چیزها، اصل است و احاطه و فضل و تقدم دارد»، به تحلیل و توضیح این مقوله می پردازد. و آن را علم توالد و تناسل می نامد که از علوم اکوان و اصل آن از علم الهی است .
اقسام
ابن عربی ، نکاح را به ۳ گونه تقسیم می کند: حسی ، معنوی و الهی ، و سپس نمونه هایی از آن را در جهان حس ، جهان طبیعت ، در معانی روحانی و علم الهی ، می آورد.
← نکاح حسی
ابن عربی ، در مبحث مربوط به شناخت ِ «الاباء العلویات » (پدران فرازین ) و «الامهات السفلیات » (مادران فرودین ) می گوید که چون مقصود از آفرینش این جهان ، انسان بوده که امام این جهان است ، باید به مسأله پدران فرازین و مادران فرودین پرداخت .وی آن گاه مقوله نکاح را نیز به میان می آورد و پس از اشاره به این نکته که هر «مؤثری »، پدر است و هر «تأثیر پذیرفته ای »، مادر، بار دیگر به نکاح دو مقدمه در قیاس منطقی اشاره می کند که در آن یکی ، به وسیله مفرد واحدی که در هر دو تکرار می شود و رابط است ، با دیگری نکاح می کند و نتیجه ای که از آن دو به دست می آید، همان مطلوب است .آن گاه در پیوند با «پدران فرازین » و «مادران فرودین » می گوید که همه ارواح پدرانند و طبیعت مادر است ، چون محل استحالات است .آن ارواح ، به این ارکان ، یعنی عناصر پذیرای دگرگونی و استحاله ، توجه می کنند و در آن ها زاییده ها، یعنی معادن ، گیاه ، حیوان ، جن و انس ، پدید می آیند.در جهان طبیعت ، ۴ عنصر یافت می شوند که از راه نکاح جهان فرازین با این ۴ عنصر، خدا آن چه را در آن ها زاییده می شود، به وجود می آورد.نخستین از پدران فرازین معلوم است ، اما نخستین از مادران فرودین شیئیت ِ معدوم ِ ممکن است ، و نخستین نکاح ، قصد از سوی خدا به امر، و نخستین فرزند، وجودِ عین ِ آن شیئیت ، بوده است و آن پدری است که ساری است و این شیئیت ِ معدوم ِ ممکن ، مادری است که مادریش ساری است و آن نکاح ساری و جاری در همه چیز است و نتیجه در حق هر عین ِ پدیدار شده ای ، همیشگی است و گسسته نمی شود.آن گاه ابن عربی این جریان را «نکاح ساری در همه نسل ها» می نامد و مقوله نکاح را در پیوند با نخستین مراحل آفرینش و نخستین آفریدگان ، تحلیل می کند و اتصال نخستین پدران و مادران - فرازین و فرودین - را از راه نکاح معنوی و حسی ، توضیح می دهد و می گوید که عقل اول ، نخستین مبدَعی بود که آفریده شد و همان قلم ِ اَعلی است و جز آن محدَث دیگری نبود.این چیزی «تأثیر پذیرفته » بود، زیرا خدا با انبعاث ِ «لوح محفوظ» از آن ، مانند انبعاث حوا از آدم در جهان اجرام ، عمل کرد و لوح محفوظ محلی بود برای آن چه قلم اعلی در آن می نویسد.
لوح و قلم
...
نکاح در لغت به معنی وطی و عقد به وطی و تزویج» و فضولی یعنی آنکه بی جهت در امور دیگران مداخله کردن است و در اصطلاح فقهی عقد ی است که شخص ثالث (بدون این که اصالتاً یا به طور وکالتی ماذون در امر نکاح باشد) دو نفر را به ازدواج هم درآورد. در فقه، نکاح فضولی همانند بیع فضولی مورد قبول مشهور فقها است، عقد صحیح مرکب از توافق، قصد و رضای طرفین است، اما در نکاح فضولی این دو شرط یافت نمی شود و این عقد فضولی ممکن است تنها از جانب دختر (ولی او) فضولی باشد و ممکن است از دو طرف عقد (ولی دختر و زوج) باشد. عاقد عقد نکاح، باید دارای شرط کمال، بلوغ، عقل باشد «عقد فضولی نیز در صورتی نافذ است که عاقد به چنین صفاتی آراسته باشد» هر چند این عمل را بدون قصد و نیت فضولی انجام داده باشد. یکی از مباحثی که در نکاح فضولی مورد نظر است، بحث «ولایت و متولی عقد شدن» است، در نکاح دختر خواه صغیره، خواه غیر آن، ولایت پدر و جد پدری شرط است به طوری که آن دو می توانند بدون اطلاع دختر، متولی امر نکاح شوند اما چنین حقی «برای مادر و جد مادری در نظر گرفته نشده است». البته ناگفته نماند چنین امتیازی تا زمانی به قوت خود باقی است که مفسده ای به دنبال نداشته و مصلحت دختر به طور تمام و کمال در نظر گرفته شده باشد زیرا اگر در امر نکاح مصلحت و شأن دختر در نظر گرفته شود حکم مسأله همانند نکاح فضولی خواهد شد». نکته ای که می توان به آن اشاره کرد در مورد « نکاح دختر صغیری است که توسط ولی او انجام می شود» که اگر چنین عقد ی صورت پذیرد، عقد نکاح، عقدی لازم می شود و بعد از بلوغ دختر خیار فسخ ندارد در صورتی که اگر این ازدواج توسط غیرولی (که همان نکاح فضولی محسوب می شود) انجام پذیرد، خیار برای دختر ثابت و صحت عقد متوقف بر رضایت او است. در موضوع ازدواج چگونه می توان به رضایت زوجه پی برد، در کتاب وسائل الشیعه شیخ حر عاملی آمده است «در نکاح غیر صغیره بکر، سکوت دختر علامت رضایت است» و در غیر صغیره«رضایت حاصل نمی شود مگر با لفظ معتبر». حال لازم است در مورد حکم و صحت و سقم چنین نکاحی بحث شود که آیا چنین نکاحی صحیح است یا خیر، و اگر صحیح است این صحت مشروعیت دارد یا نه؟ در پاسخ باید گفت که: «نکاح فضولی صحیح ولی غیرلازم است و در صورتی که ولی آن را تنفیذ نماید، عقد صحیح و لازم، و در غیر آن باطل می شود». و این اذن ولی بدون آن که در آن فوریت شرط باشد، به لفظ و کلمه خاصی هم، وابسته نیست و حتی برای استفاده از چنین خیار ی زمان محدود و معینی وجود ندارد ولی نکته مهم این است که «اگر ولی آن را اذن دهد، حق رد آن ساقط می شود و اگر آن را رد و ترک کند دیگر حق رجوعی برای وی باقی نمی ماند». نظر شهید ثانی در مورد روایتی که «محمدبن مسلم از امام محمدباقر (علیه السلام) نقل کرده، که مردی در حالی که غایب بوده، مادرش زنی را به عقد او درآورده، امام (علیه السلام) فرمودند: «نکاح جایز است، اگر بخواهد آن را قبول و اگر نخواهد آن را رد می کند». این است که «تنفیذ عقد نیاز به صیغه خاصی ندارد» زیرا اجازه کاشف از صحت عقد است و نیاز به صیغه جدید ندارد».
 ۱. ↑ افریقی مصری، علامه أبی الفضل جمال الدین؛ لسان العرب، بیروت لبنان، ۱۴۱۰هـ. ۱۹۹۰م، چ اول.ج۲، ص ۶۲۵.۲. ↑ دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۷، چ دوم. لغت نامه دهخدا، ح ۱۱، ص ۱۷۱۷۷.۳. ↑ الطباطبایی الیزدی، السید محمدکاظم، العروة الوثقی مع تعلیقة عدة من الفقهاء العظام، قم، ۱۴۲۴، چ دوم ، ج ۵، ص ۶۰۴.۴. ↑ الطباطبایی الیزدی، السید محمدکاظم، العروة الوثقی مع تعلیقة عدة من الفقهاء العظام، قم، ۱۴۲۴، چ دوم ، ج ۵، ص ۶۰۴.۵. ↑ العلامة الحلی، حسن بن یوسف؛ مختلف الشیعه فی احکام الشریعة، مرکز النشر التابع لمکتب الاعلام الاسلامی، قم، ۱۴۱۷هـ،چ اول، ج ۷، ص ۱۲۴.۶. ↑ العروه، ج ۵، ص ۶۲۶.۷. ↑ محمدبن الحسن الحرالعاملی؛ وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، بیروت، لبنان، دار احیاء، التراث العربی، ۱۴۱۲ هـ.،چ ششم، ج ۱۴، باب ۵، ص ۲۰۶.۸. ↑ العروه، ج ۵، ص ۶۳۵.۹. ↑ الشهید الثانی، الشیخ زین الدین العاملی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیه، قم، انتشارات، جلال الدین، ۱۴۲۸هـ. چ اول ، ج۲، ص ۷۰.۱۰. ↑ العروه، ج ۵، ص ۶۳۴.۱۱. ↑ الروضه، ج ۲، ص ۷۰.۱۲. ↑ العروه، ج ۵، ص ۶۳۴.
سایت پژوهه    
...
نکاح محلل یعنی ازدواجی که محلل انجام می دهد به منظور تحلیل زنی که سه بار طلاق داده شده است. «المطلقة ثلاثاً».
هرگاه زنی که شوهرش او را سه بار طلاق داده و بالنتجیه بر وی حرام گشته است، با شخص دیگری ازدواج نماید و در ضمن عقد شرط کنند که پس از تحلیل نکاحی بین آنها نباشد یا شرط کنند که محلل پس از تحلیل طلاق دهد، چنین ازدواجی چنان که در مبسوط می نویسد: باطل است.
زیرا در خبر است:
«لعن رسول الله(ص) المحلل و المحلل له».
و برخی گفته اند: فقط شرط لغو باطل است.

← نظر اهل عامه در مورد این نکاح
 ۱. ↑ بدایة المجتهد، ج۲، ص۵۸.۲. ↑ المبسوط، شیخ طوسی، ج۴، ص۲۴۷.    
جابری عرب لو، محسن، فرهنگ فقه اصطلاحات اسلامی، ص۱۷۷.































ورود به سامانه / ایجاد حساب کاربری


العربیة











آخرین مطالب اضافه شده
...
نکاح، قراردادی مقدس است که از نظر شرع و عرف دارای ارزش و احترام ویژه ای می باشد؛ زیرا در پی این قرارداد است که کانون خانواده تشکیل می گردد و سرنوشت انسان ها در آن رقم می خورد. اما کانون خانواده در مواردی، بنابر عللی، تاب ادامه یافتن ندارد و از هم گسسته می شود که به دو صورت طلاق و فسخ به دلیل عیب، محقق می شود.
نکاح، از جمله قراردادهای مقدّسی است که در همه جوامع بشری به دیده احترام بدان نگریسته می شود، زیرا در پی این قرارداد، کوچک ترین نهاد جامعه، خانواده، پدید می آید و سرنوشت افراد در آن رقم می خورد. از این رو، مستحکم نگه داشتن این نهاد و جلوگیری از گسست رشته و پیوندهای آن به دلیل هرگونه عیب و بهانه ای ضروری می نماید؛ تزلزل پایه های خانواده و از بین رفتن آن، زیانی بس سنگین برای جامعه در پی دارد که باید از آن دوری گزید.از سوی دیگر، نباید از دیده دور داشت که خانواده، کانون مهر و محبت است و افراد، در آن به یکدیگر عشق می ورزند و پدر و مادر، مهر و محبت خود را به پای فرزندان می ریزند. حال اگر این مهم نیز به دلیلی میسّر نگردد بلکه مهر و محبت، جای خود را به کینه، نفرت و دشمنی دهد و خانواده به کانون کشمکش و درگیری تبدیل شود، ناگزیر پیوندهای زناشویی نیز از هم خواهد گسست.با این همه، لزوم پایبندی به عقد، اقتضا می کند که رشته عقد نکاح در موارد خاصی از هم بگسلد که آن موارد از این شمار است: طلاق و فسخ به دلیل وجود عیب.طلاق اختصاص به مرد دارد، ولی فسخ به دلیل وجود عیب اختصاص به یک طرف ندارد و هر یک از دو طرف می توانند با استناد به آن، فسخ عقد را بخواهند. با وجود این، درباره تعداد عیوب و این که آیا عیوب مختصّ زن است یا مرد و یا آن که به هر دو اختصاص دارد، اختلاف نظر بسیار است.
حصری یا تمثیلی بودن عیوب
آیا عیوبی که در باب نکاح مطرح می شود، حصری است یا تمثیلی؟ به دیگر سخن، آیا عیوب نکاح به همان موارد برشمرده شده، منحصر می شود یا می توان شمار دیگری را بدان افزود، به ویژه آن که امروزه بیماری های تازه ای شناخته شده که در گذشته ناشناخته بوده و درمان ناپذیری آن ها نیز تاکنون مسلّم دانسته شده است. بنابر این، آیا می توان ابتلای به بیماری های درمان ناپذیری چون ایدز و سرطان را نیز عیب دانست و در واقع، آیا دامنه عیوب به این بیماری ها نیز تسرّی می یابد و ابتلا به این دسته از بیماری ها موجب فسخ می شود؟ آن گاه دامنه این تسرّی تا کجاست؟ آیا ابتلا به هر بیماری را عیب می توان دانست؟البته پاسخ به پرسش نخستین مهم ترین و بنیادی ترین موضوع مورد بحث این نوشتار است و پاسخ گویی به پرسش دوم خود جای دیگری را می طلبد، ولی درباره پرسش نخست باید گفت: پاسخ گویی به این پرسش، مستلزم افکندن نیم نگاهی به فقه مذاهب و نیز بازخوانی منابع و دیدگاه هاست تا بدین وسیله، حکمی شایسته به دست آید. در این راستاست که تلاش می شود تا با استفاده از مبانی اجتهادی شهید مطهری، نمود بحث دو چندان گردد.فقیهان شیعه و اهل سنّت، از دیرباز به بررسیِ حصری یا تمثیلی بودن عیوب موجبِ فسخ نکاح پرداخته اند؛ هر دسته به راهی رفته اند:دسته ای، عیوبِ موجب فسخ نکاح را حصری برشمرده اند و عیوبِ ویژه ای را موجب فسخ نکاح دانسته اند، و گروه دیگر با تمثیلی برشمردن عیوب، آن دسته از عیوب شایع امروزی، مانند: ایدز، سرطان و… را نیز موجب فسخ یاد می کنند. اکنون باید دید، در فقه شیعه به کدام سو می توان گرایید.
← تعریف عیب
فقیهان شیعه نیز مانند سنّیان از دیرباز عیوبِ موجبِ فسخ نکاح را بررسیده اند و به طور کلی بر این باورند که میان عیوب ویژه مردان و زنان تفاوت است؛ یعنی چهار عیب در مرد موجب فسخ می شود: جنون، حضاء، جب، و عنن، و عیوبی که در زن موجب حقّ فسخ برای مرد می گردد، عبارت است از: قرن، جذام، برص، افضاء، جنون، اقعاد، کوری و نابینایی از هر دو چشم.به دیگر سخن، چنین می نماید که فقیهان شیعی نیز حصری بودن عیوب موجب فسخ نکاح را باور دارند و کمتر فقیهی به تمثیلی بودن گراییده است.
← ادله مشهور
...
در متون فقهی بعضی از عیوب ذکر شده است که فی الجمله سبب جواز فسخ نکاح می شود.
الف) جنون.
ب) جذام.
ج) برص (پیسی).
عیوب مختص به زوج
الف) خصاء (به کسر خاء) یعنی کشیدن خایه و قریب بدین معنی است لفظ «وجاء» یعنی کوبیدگی خایه به طوری که بالمره از کار افتاده باشد.

ب) عنن (به فتح عین و نون) یا عنه (به ضم عین) یعنی عجز از جماع یا عدم رغبت در آن و نیز ضعف و سستی آلت رجولیت و کسی که دارای چنین حالتی باشد عنین (به کسر عین و تشدید نون) نامیده می شود.
ج) جب (به فتح جیم) و آن قطع آلت رجولیت است و مجبوب، مقطوع الذکر را گویند.
عیوب مختص به زوجه
الف) افضاء و آن عبارت است از اینکه مجرای بول و حیض یکی شده باشد.
در کتاب ریاض المسائل این تفسیر را مشهور و غالب معرفی کرده اضافه می کند: و بعضی گویند افضاء آن است که مجرای حیض و غایط یکی گردد. .
ب) قرن (به فتح قاف و راء) و آن استخوانی است در فرج که مانع وقاع می گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند.
ج) عفل یا عفله (به فتح عین و فاء) و آن گوشت زائدی است در فرج که مانع جماع باشد.
و قول دیگر آن است که «عفل» مرادف قرن می باشد و از نظر معنی اتحاد دارند.
و در ریاض آورد: اکثر فریقین به اتحاد آن دو قائل شده اند.
و در مسالک پس از نقل کلام اهل لغت در این مورد می نویسد:
بهتر است بگوییم هر دو لفظ معنی واحدی دارند بدین بیان: قرن یا عفل چیزی باشد در فرج که مانع وطی می شود خواه استخوان باشد و خواه گوشت زائد.
د) رتق به فتح راء و تاء به معنای التحام فرج است به طوری که مانع از وطی باشد.
و به عبارت دیگر رتق این است که فرج مسدود باشد و محلی برای دخول باقی نماند.
و زنی را که این عیب دارد رتقاء گویند.
ه) فتق به فتح فاء و تاء ضد رتق می باشد و به بیان دیگر فتق این است که مجرای بول و مجرای منی یکی شده باشد و یا این است که پس و پیش زن یکی شده باشد؛ بنابراین مرادف افضاء است.
و زنی را که این عیب دارد فتقاء می نامند.
و) عرج به فتح عین و راء یعنی لنگی به قول اکثر فقهای امامیه مجوز فسخ است.
ز) عمی یعنی کوری.
ح) اقعاد یعنی زمین گیری.

کتاب نکاح(زنجانی)، مشتمل بر درس های خارج فقه آیت الله سید موسی شبیری زنجانی است که در باب نکاح و بر مبنای کتاب عروة الوثقای مرحوم سید یزدی، به زبان فارسی، از تاریخ 1377/6/22 تا تاریخ 1386/3/7، در جمع طلاب علوم دینی ایراد شده است.
کتاب، دارای بیست و پنج جلد و مشتمل بر 969 جلسه درسی است.
پاره ای از مباحث جلد اول: استحباب نکاح از دیدگاه کتاب و سنت، دلالت اجماع بر استحباب نکاح، دلالت کتاب بر استحباب نکاح، مراد از صالحین در آیه شریفه«و انکحوا الایامی منکم و الصالحین...»، استحباب نکاح در سنت، مراد از حب النساء در روایات، نکاح سبب گشایش روزی است، بررسی کلام مصنف(صاحب عروة) در باره کراهت عزوبت، اشاره به روایات در باره کراهت عزوبت، استحباب تعدد زوجات، دلیل اول استحباب تعدد زوجات(آیه شریفه فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع)، و...
پاره ای از مباحث جلد دوم: نگاهی به اقوال فقها در مسئله استثنای وجه و کفین از حرمت نظر، قائلین به عدم استثنای وجه و کفین و تفصیل در مسئله، بررسی آیه غض، بررسی آیه حجاب، آیه جلباب، کلام مفسرین در باره علت و فایده استفاده از جلباب، مختار استاد در تفسیر آیه شریفه و علت دستور استفاده از جلباب، ذکر و بررسی روایات حرمت نظر به وجه و کفین، استدلال به حکم عقل برای لزوم ستر وجه و کفین و...
پاره ای از مباحث جلد سوم: بررسی مستثنیات حرمت نظر به نامحرم، نسبت عناوین استثناء شده(1. مقام معالجه. 2. مقام ضرورت. 3. صورت مزاحمت. 4. مقام شهادت.) و طرح یک سؤال، دلیل استثنای مقام معالجه و...

نکاح در دانشنامه آزاد پارسی

نِکاح
ازدواج، رابطۀ زناشویی. به عقیدۀ فقیهان، اقدام به ازدواج، امری مستحب است، البته در برخی حالات، به جهاتی مانند جلوگیری از وقوع در حرام، واجب می شود. در حنفیه عقد نکاح با هر لفظی که از اراده برای ازدواج حکایت کند، مانند بیع و هبه نیز، منعقد می شود. یعنی اگر زن، به قصد ازدواج بگوید خودم را به تو فروختم یا بخشیدم، عقد ازدواج محقق می شود؛ اما در مذاهب دیگر اسلامی چنین نیست. در امامیه نکاح دایم باید با دو لفظ «نکاح» یا «تزویج» منعقد شود. جز امامیه همۀ مذاهب اسلامی، برای صحت عقد نکاح شرط کرده اند که دو مرد عادل بر وقوع آن شهادت دهند. در صحت اجرای عقد نکاح، به غیر زبان عربی، با فرض توانایی بر اجرا به عربی، اختلاف است. در حنفیه، چنانچه دو نفر، در دو جای دور از هم به سر برند می توانند با کتابت، صیغۀ عقد را اجرا کنند. به اتفاق همۀ فقیهان، نمی توان با دو خواهر، یک جا ازدواج کرد و نیز به عقیدۀ همۀ آنان، ازدواج مسلمان با کافر (غیراهل کتاب) حرام است. همین طور است ازدواج زن مسلمان با اهل کتاب؛ اما دربارۀ ازدواج مرد مسلمان با اهل کتاب، فقیهان مذاهب اربعۀ سنی گویند که منعی ندارد. امامیه در ازدواج مرد مسلمان با اهل کتاب اختلاف دارند. بیشتر عقیده دارند که ازدواج دایم مرد مسلمان با زن اهل کتاب حرام و ازدواج موقت با آنان جایز است. نیز← ازدواج

ارتباط محتوایی با نکاح

نکاح در جدول کلمات

هنگام عقد نکاح زوج به زوجه می پردازد یا منتقل می کند
مهریه

معنی نکاح به انگلیسی

marriage (اسم)
اتحاد ، پیمان ازدواج ، جشن عروسی ، عروسی ، ازدواج ، نکاح ، زناشویی ، یگانگی
matrimony (اسم)
عروسی ، ازدواج ، نکاح ، زناشویی

معنی کلمه نکاح به عربی

نکاح
زواج

نکاح را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

زهرا ١٠:٢٥ - ١٣٩٥/٠٧/٠١
زیبا ترین واژه ی پارسی که میتون برای این واژه ی تازی آورد (سپوختن )که در فرهنگ پارسی (ایران باستان ) از برابری و آزادی و خردورزی بانو و پور می آید گاییدن دختر یا زنی به طور رسمی که با اطلاع فامیل صورت میگیرد
|

همراز ٢٣:٢٩ - ١٣٩٧/٠٥/١٠
عقد بین زن و مرد که موجب علاقه میشود
|

سمانه ٠٠:٤٢ - ١٣٩٧/١٠/١٥
هم بستر شدن با دختری ک عاشقش بودی ..به طور رسمی
|

محمد ٠٧:١٣ - ١٣٩٨/٠١/٣٠
معنی کلمه نکاح . خلاصه این کلمه یعنی گاییدن . عربها موقع پیشنهاد دادن از این کلمه استفاده میکنند .
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Reyhaneh > get to know
جواد طایفی > Eurious
sina > tip over
Mah > Tug of love
محسن نجات حسینی > نظرات
مسعو ذهنیان > انگوری
عباس کاظمی > compresores
reza > providence

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جهاد نکاح در ایران   • تصاویر جهاد نکاح   • معنی نکاح   • فیلم جهاد نکاح زنهای متأهل   • جهاد نکاح داعش با زنان   • جهاد نکاح چیست   • دانلود فیلم جهاد نکاح   • مفهوم نکاح   • تعریف نکاح   • معرفی نکاح   • نکاح یعنی چی   • نکاح یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نکاح
کلمه : نکاح
اشتباه تایپی : k;hp
آوا : nekAh
نقش : اسم
عکس نکاح : در گوگل


آیا معنی نکاح مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )