برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1186 100 1

نکوهش

/nekuheS/

مترادف نکوهش: بدگویی، توبیخ، زخم زبان، سرزنش، سرکوفت، شماتت، قدح، مذمت، ملامت

متضاد نکوهش: ستایش

معنی نکوهش در لغت نامه دهخدا

نکوهش. [ ن ِ هَِ ] (اِمص ) سرزنش. (صحاح الفرس ) (غیاث اللغات ) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ملامت. (از غیاث اللغات ) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). مذمت. (صحاح الفرس ) (برهان قاطع) (مهذب الاسماء) (از دهار) (ناظم الاطباء). عیب گوئی. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). عیب جوئی. (ناظم الاطباء). ذم. (فرهنگ اسدی ص 219) (از منتهی الارب ). اهانت. تحقیر. افترا. (ناظم الاطباء). و به معنی مصدر نیز آمده است که عیب گفتن و مذمت کردن باشد. (برهان قاطع). سرزنش کردن. ملامت نمودن. (جهانگیری ). خَیْذَع. لوم. لائمة. لومی. لوماء. عَذیمة. عذل. وَمْخة. وَتَغ. شکاة. (از منتهی الارب ). لومه. ملام. نکوهیدن. سرکوفت. تقبیح. تشنیع. توبیخ. توکیس. مثلبة.تقریع. تعییر. قَدْح. (یادداشت مؤلف ) :
نکوهش رسیدی به هر آهوئی
ستایش بد از هر هنر هر سوئی.
بوشکور.
ستایش خوش آمَدْش بر هر هنر
نکوهش نیامَدْش خوش ز ایچ در.
بوشکور.
به مدحت کردن مخلوق روی خویش بشخودم
نکوهش را سزاوارم که جز مخلوق نستودم.
کسائی.
به نادانی آن کس که خستو شود
ز دام نکوهش به یک سو شود.
فردوسی.
همی سر ز یزدان نباید کشید
فراوان نکوهش نباید شنید.
فردوسی.
مرا خودبه گیتی نکوهش بود
همان پیش یزدان پژوهش بود.
فردوسی.
این کس ما را با جواب نامه بازگردانیده شود بر قاعده ای که دل ما قرارگیرد تا نکوهش کوتاه گردد. (تاریخ بیهقی ص 499).
کسی کش نه ترس از نکوهش نه غم
کند هرچه رای آیدش بیش و کم.
اسدی.
همه خوی و کردار او را ستای
همان دشمنش را نکوهش فزای.
اسدی.
توئی سزای نکوهش نکوهشم چه کنی
ندیده کاری هرگز کسی بدین سیهی.
ناصرخسرو.
نشاید نکوهش مر او را که یزدان
در این کار اسرار بسیار دارد.
ناصرخسرو.
ز دانا بس است این نکوهش مر او را
که او را نه دانا نه سالار دارد.
ناصرخسرو.
و نکوهش مردمان ...

معنی نکوهش به فارسی

نکوهش
نکوهیدن
( اسم ) : و هر خصلت که آن مدح توانگران است همان خصلت نکوهش درویشانست .
عاذل
عمل نکوهش گر
عاذل . ملامت کننده .
سرزنش کردن عیب گویی کردن .
نکوهش کننده . ملامت کننده . عاذل
سرزنش دیدن . ملامت شنیدن . مورد مذمت و بد گوئی و سرزنش قرار گرفتن .
[vote of censure, censure vote] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] رأیی که برای انتقاد از یک نماینده یا دولت به علت یک عمل خاص در مجلس داده می شود

معنی نکوهش در فرهنگ معین

نکوهش
(ن ه ) (اِمص .) سرزنش ، ملامت .

معنی نکوهش در فرهنگ فارسی عمید

نکوهش
سرزنش، ملامت.

نکوهش در جدول کلمات

نکوهش
ملامت, ذم
نکوهش به شیوه سرایندگان
هجو
نکوهش شاعر
هجو
نکوهش شاعران
هجو
نکوهش شاعرانه
هجو
نکوهش و سرکوفت
لوم
نکوهش و ملامت
سرزنش
بسیار نکوهش کننده
لوام

معنی نکوهش به انگلیسی

reproof (اسم)
سب ، سرزنش ، عتاب ، ملامت ، طعنه ، نکوهش ، توبیخ ملایم
criticism (اسم)
انتقاد ، عیب جویی ، نقد ادبی ، نکوهش ، نقدگری
remonstrance (اسم)
اعتراض ، تعرض ، سرزنش ، نکوهش
remonstration (اسم)
نکوهش

معنی کلمه نکوهش به عربی

نکوهش
تانيب , نقد
حقير
انتقد , وبخ

نکوهش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
مذمت
محمد
مذمت
ناشناس
سرزنش. شماتت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نکوهش در جدول   • مترادف وابسته موکول   • مخالف نکوهش   • معنی اگاه   • معنی گلوله تمرینی   • مترادف ذهن   • معنی وابسته موکول   • معنی نکوهش   • مفهوم نکوهش   • تعریف نکوهش   • معرفی نکوهش   • نکوهش چیست   • نکوهش یعنی چی   • نکوهش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نکوهش
کلمه : نکوهش
اشتباه تایپی : k;,ia
آوا : nekuheS
نقش : اسم
عکس نکوهش : در گوگل

آیا معنی نکوهش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )