انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1096 100 1

نیام

/niyAm/

مترادف نیام: پوشش، غلاف

معنی نیام در لغت نامه دهخدا

نیام. (اِ) غلاف شمشیر. (برهان قاطع). غلاف شمشیر و کارد و خنجر. (انجمن آرا) (آنندراج ) (از رشیدی ) (از غیاث اللغات ). غلاف هرچیز. (از فرهنگ فارسی معین ) :
برآورد شمشیر تیز از نیام
بدو گفت کای بدگهر پور سام.
فردوسی.
فرستادش اسبی به زرین ستام
یکی تیغ هندی به زرین نیام.
فردوسی.
کجا دیدی دو تیغ اندر نیامی
و یا هم روز و شب اندر مقامی.
فخرالدین اسعد.
دو تیغ به هم در یک نیام نتوان نهاد که نگنجد. (تاریخ بیهقی ). شمشیرها در نیام شد. (تاریخ بیهقی ص 399).
که چند خسبید ای بی هشان که وقت آمد
که تیغ جهل همی در نیام باید کرد.
ناصرخسرو.
خنجرت را ز حنجر نادان بود نیام
اسب تو را ز دیده ٔ شیطان بود نعال.
ناصرخسرو.
بدخو شدی ز خوی بد یار خود چنانک
خنجر خمیده گشت چو خمیده شد نیام.
ناصرخسرو.
هنگام حمله خواست که ناگه به ذات خویش
بی دست تو برآید تیغ از نیام تو.
مسعودسعد.
شمشیرهای مخالف از نیام برکشیده شود. (کلیله و دمنه ).
بدانسان که گوئی علی مرتضی
همی برکشد ذوالفقار از نیام.
سوزنی.
غم مرد را غذاست چو فارغ شد از جهان
خون تیغ را حلی است چو بیرون شد از نیام.
خاقانی.
تیغ نیام بفکند چون گه حشر تن کفن
راست چو صور دردمند از سرنای معرکه.
خاقانی.
ز تیر فلک تیغ چستی نداشت
چو من در نیام زبان عنصری.
خاقانی.
سلطان از سر کرمی که در طینت پاک او مجبول بود او را امان داد و شمشیر انتقام در نیام نهاد.(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 25). ندانست که نیامی گنجای دو تیغ ندارد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 286). تیغ ذلاقت زبان او نیام نشناختی. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 255).
مصلحت توست زبان زیر کام
تیغ پسندیده بود در نیام.
نظامی.
جای دو شمشیر نیامی که دید
بزم دو جمشید مقامی که دید.
نظامی.
وهم دیدی که چون گذارد گام
برق چون تیغ برکشد ز نیام.
نظامی.
نبرد تیغش و اگر باشد
با همه خلق در نیام بود.
عطار.
تیغ مکاوحت با نیام کردند و هر لشکری در محل خود آرام گرفتند. (جهانگشای جوینی ).
تیغ برآر از نیام زهر درافکن به جام
کز قبل ما قبول وز طرف ما دعاست.
سعدی.
رها نمی کند این نظم چون زره درهم
که خصم تیغ تعنت برآورد ز نیام.
سعدی.
محال عقل است که ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام. (گلستان ). || میان شمشیر. (دستورالاخوان ). میان و وسط تیغ و غیر تیغ را نیز گویند هرچیز باشد. (برهان قاطع). به معنی وسط تیغ هرگز نیامده بلکه به معنی وسط هرچیز «میان » است نه نیام. (سراج اللغات ) (فرهنگ نظام ) (حاشیه ٔ برهان قاطع). || تعویذ. (برهان قاطع). به معنی تعویذ ظاهراً تصحیفی است از پنام و چشم پنام یا بالعکس. (یادداشت مؤلف ). به معنی تعویذ پنام است به بای فارسی. (سراج اللغات ) (حاشیه ٔ برهان قاطع). || چوب بن خیش که برزگر به دست گیرد وقت تخم ریختن. (از رشیدی ). چوب بن خیش که برزیگران در وقت شیار کردن بدان چسبند و زور کنند تا گاوآهن بیشتر به زمین فرورود و زمین را بیشتر بشکافد. (از برهان ). مقوم. (السامی ) (از فرهنگ نظام ) (از حاشیه ٔ برهان قاطع). || نیام چشم ؛ پلک چشم. (یادداشت مؤلف ). جفن. (دستوراللغة) (ناظم الاطباء): رسع؛ دردمندی نیام چشم. (منتهی الارب ). || (اصطلاح گیاه شناسی ) غلاف برگ یا گل. (لغات فرهنگستان ). قاعده ٔ بعضی از برگها و برگه ها یا گریبان که روی ساقه ادامه دارد و آن را کاملاً احاطه می کند مانند نیام گیاهان تیره ٔ گندم و دم اسبیان . (فرهنگ اصطلاحات علمی ). || نوعی میوه ٔ خشک و شکوفا که از یک برچه تشکیل شده و پس از رسیدن به وسیله ٔ دو شکاف طولی باز می شود، مانند میوه ٔ گیاهان تیره ٔ نخود . (فرهنگ اصطلاحات علمی ). || رحم. زهدان. || پی. عصب. || بند و رفاده ای که بر عضو شکسته می بندند. (ناظم الاطباء).

نیام. (ع اِ) خواب. نوم.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (ص ، اِ)ج ِ نائم. رجوع به نائم شود. || (مص ) نوم. (منتهی الارب ) (متن اللغة). رجوع به نَوم شود.

نیام. [ ن ُی ْ یا ] (ع ص ، اِ) جمع نائم است. رجوع به نائم شود.

معنی نیام به فارسی

نیام
غلاف شمشیر، غلاف خنجر، غلاف گل یابرگ
( اسم ) ۱ - غلاف شمشیر و خنجر و غیره : (( همان نیز خنجر کشید از نیام نه بگشا دراز و نه برگفت نام ... )) ( شا.بخ ۲ ) ۵۹:۱- غلاف هر چیز ( عموما ) . ۳ - غلاف برگ یاگل . ۴ - چوی است که بر زرگران در وقت شیار کردن آنرا فشار و زور دهند تا گاو آهن بیشتر بزمین فرو رود و زمین را بشکافد : چوب بن خیش : مقوم ( السامی ) .
جمع نائم است
[legume] [زیست شناسی- علوم گیاهی] نوعی میوۀ خشک شکوفای یک برچه ای که در هنگام رسیدن با دو شکاف باز می شود
[mesosome] [زیست شناسی] ساختار غشایی در برخی باکتری ها که حاصل فرورفتگی غشای یاخته ای است
[mesosomal] [زیست شناسی] مربوط به نیامتن
[fork lift pocket] [حمل ونقل دریایی] هریک از روزنه هایی که در زیر بدنۀ بارگُنج تعبیه می شود تا شاخک های افرازۀ شاخکی در درون آنها فرو رود و از این طریق امکان جابه جایی بارگُنج ها فراهم شود
[anchor pocket, anchor recess] [حمل ونقل دریایی] فرورفتگی در قسمت سینۀ کشتی برای اینکه لنگر بی شانه در آن جای گیرد و هیچ قسمتی از آن به صورت زائده از بدنۀ کشتی بیرون نزند
( اسم ) آیینه دان قاب آیینه .
قاب شانه شانه دان

معنی نیام در فرهنگ معین

نیام
[ په . ] (اِ.) غلاف ، غلاف شمشیر و خنجر و غیره .

معنی نیام در فرهنگ فارسی عمید

نیام
۱. غلاف شمشیر و خنجر.
۲. (زیست شناسی) غلاف برگ یا گل.
۱. غلاف سبز دانه های بعضی گیا هان، مانند نخود و لوبیا.
۲. میوۀ یک برچه ای که به وسیلۀ دو شکاف طولی باز می شود.

نیام در دانشنامه آزاد پارسی

نیام (pod)
نوعی میوۀ ویژۀ گیاهان نیام دار، متعلق به تیرۀ بقولات، مانند نخود و لوبیا. این نوع میوه از یک بَرچۀ منفرد حاصل می شود و پس از رسیدن، برای رهاسازی دانه ها از هر دو سمت شکافته می شود. در برخی گونه ها، به علت خشک شدن نابرابر دیوارۀ میوه و ایجاد نیروی کششی درون میوه، دانه به صورت انفجاری از نیام به بیرون پرتاپ می شود. در کشاورزی، نام لگوم (بنشن) به گیاهان زراعی متعلق به تیرۀ نخود و لوبیا اطلاق می شود. نیام داران دانه ای گیاهانی اند که در اصل به منظور تولید دانه های خشک پرورش داده می شوند. عدس، نخود، و سویا از آن جمله اند.

معنی نیام به انگلیسی

case (اسم)
حادثه ، اتفاق ، جا ، حالت ، صندوق ، جلد ، جعبه ، محفظه ، قالب ، مورد ، پرونده ، قضیه ، قاب ، وضعیت ، دعوی ، پوسته ، غلاف ، مرافعه ، نیام
pod (اسم)
پا ، قوزه پنبه ، غلاف ، نیام ، تخم دان ، پوست برونی ، پوسته محافظ
sheath (اسم)
جلد ، غلاف ، نیام ، پوش ، مهبل
scabbard (اسم)
حفاظ ، غلاف ، نیام ، غلاف شمشیر
legume (اسم)
نیام ، سبزی ، بنشن ، بقولات ، گیاه خوردنی
tunic (اسم)
پوشش ، نیام ، لباس کوتاه ، کت کوتاه سربازان انگلیس ، بلوزیا کت کوتاه کمربند دار

معنی کلمه نیام به عربی

نیام
سترة , مهبل

نیام را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نیام در گیاهان   • از روی حماقت   • سود و قسمت   • نیام برگ   • کودکی و خردی   • جدولانه 60   • شرکت نیام   • سقف مدور   • معنی نیام   • مفهوم نیام   • تعریف نیام   • معرفی نیام   • نیام چیست   • نیام یعنی چی   • نیام یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نیام
کلمه : نیام
اشتباه تایپی : kdhl
آوا : niyAm
نقش : اسم
عکس نیام : در گوگل


آیا معنی نیام مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )