برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1323 100 1

هر

/har/

مترادف هر: تمام، کل، همه

معنی هر در لغت نامه دهخدا

هر. [ هََ ] (ص مبهم ) کل. همه. تمام. (یادداشت به خط مؤلف ). افاده ٔ معنی عموم دهد همچون هرجا وهرکس و مانند آن. (برهان ). ترجمه ٔ کل هم هست. (برهان ). پیش از اسم عام درآید و حکم آن اسم را در همانندان آن تعمیم دهد و نیز بر سر عدد درآید و حکمی را درباره ٔ تمام افراد معدود آن ، یکسان سازد :
من سخن گویم تو کانایی کنی
هر زمانی دست بر دستت زنی.
رودکی.
هر گلی پژمرده گردد زو نه دیر
مرگ بفشارد همه در زیر غن.
رودکی.
عاجز شود از اشک و غریومن
هر ابر بهار گاه با بخنو.
رودکی.
چنان بازگردی ز دشت هری
که بر تو بگریند هر مهتری.
فردوسی.
برفتند هرمهتری با نثار
ببهرام گفتند کای نامدار.
فردوسی.
هر روز شادی نو بیناد و رامشی
زین باغ جنت آیین وین کاخ کرخ وار.
فرخی.
سال و ماه نیک و روز خرم و فرخ بهار
بر شه فرخنده پی فرخنده بادا هر چهار.
فرخی.
آن که بدین وقت همی کردی هر سال
خزپوش و به کاشانه شو از صفه و فروار.
فرخی.
بدان رسید که بر ما به زنده بودن ما
خدای وار همی منتی نهد هر خس.
عسجدی.
تو گر حافظ و پشت باشی مرا
به ذره نیندیشم از هر غری.
منوچهری.
فرزانه ای برفت و ز رفتنش هر زیان
دیوانه ای بماند وز ماندنش هیچ سود.
لبیبی.
تدبیر هر کاری اینک بواجبی فرموده می آید. (تاریخ بیهقی ).
ز کافور وز عود بد هر درخت
همه زرگیا رسته از سنگ سخت.
اسدی.
- هر آن ؛ مرکب از هر و اسم اشاره. هر یک. هرکه. هر کس. (یادداشت به خط مؤلف ) :
هر آن شمعی که ایزد برفروزد
هر آن کس پف کند سبلت بسوزد.
بوشکور.
هر آن کز غم جان و بیم گناه
بزنهار این خانه گیرد پناه.
اسدی.
هر آن باغی که نخلش سر بدر بی
مدامش باغبان خونین جگر بی.ب ...

معنی هر به فارسی

هر
یا هر را از برتشخیص نیمدهد.
ببیماری هرار مبتلا گردیدن روان شدن شکم کسی چندان که بیمرد .
[ گویش مازنی ] /her/ بگیر - میل – علاقه ۳بازخوانی گوسفندان از رمه & گرم گرما - حرص آز & نام مرتعی در حوزه ی آلاشت سوادکوه & آویخته – آویزان & گل و لای
ده دهستان خرقان شرقی بخش آوج شهرستان قزوین استان مرکز . در ۱۵ کیلومتری جنوب شرقی آوج . کوهستانی سردسیر است و ۱۲۷٠ تن سکنه دارد. طایفه بغدادی تابستان به این حدود می آیند .
هر که هر آنکه
حقیقت و ماهیت بر ساخته فرقه آذر کیوان است .
(صفت ) ۱- ضروری . ۲- واجب .
۱- بتحقیق بی شک قطعا لابد: (( پسرگفت : هر آینه تا رنج نبری گنج برنداری . )) توضیح ۱- مرحوم بهار نوشته : (( هر آیینه که بتخفیف هر آینه شدهومعنی آن بهرقاعدهوبهر آیین است که ماحالا بهرصورت گوییم همه ازهمین اصل و ریش. (( آذین ))است چنانکه دربالا آمده . ادونک همریش. آذین است . توضیح ۲- هر آینه درفارسی ازادوات تاکید است . واغلب درسرجواب شرط درمی آید واستعمال آن جزدرمورد تاکیدصحیح نیست گاهی دیدهمیشود که آنرا بجای یکی از ادوات شرط بکارمیبرندمانند : (( هر آینه تحصیل کنی بسعادت خواهی رسید)) درصورتی که بایدنوشتهشود: ((اگر تحصیل کنی هر آینه بسعادت خواهی رسید.))
[ گویش مازنی ] /heraaeit/ آویزان - ریخته شده ۳آبکی
۱- هر آینه : ((هر آیینه خردداری ودانی که توامروز درشهرکسانی ... )) (ویس ورامین ) ۲-(صفت ) هر آینه.
[ گویش مازنی ] /her bemoen/ پی در پی دچار بدشانی شدن
...

معنی هر در فرهنگ معین

هر
(هَ) [ په . ] (ق .) کل ، همه ، تمام .
(هَ یا هُ) (اِ.) دانه ای که در میان گندم روید و خوردن آن ضرر دارد.
دری (هَ دَ) (ص نسب .) منسوب به هر در. ۱ - آنکه هر لحظه به دری روی آرد و به خانه ای رود، هر جایی . ۲ - بی پایه ، بی اساس ، بی ربط .
(هَ کِ. هَ کِ) (اِمر.) (ق مر.) (عا.) = هر کی هر کی : هرج و مرج ، بلبشو.

معنی هر در فرهنگ فارسی عمید

هر
همه، روی هم.
لفظی که هنگام راندن کسی یا حیوانی می گویند.
صدای از جا کنده شدن و فروریختن چیزی.
راندن و خواندن گوسفندان.
* هر را از بر ندانستن: [عامیانه، مجاز]
۱. نیکویی را از بدی تمیز ندادن.
۲. چیزی ندانستن، چیزی نفهمیدن.
هروقت، هرلحظه، هردم.
هرآنچه او را، هرآن چیز که او را: بفرمود تا پهلوان سپاه / بخواهد هرآنچش بباید ز شاه (فردوسی: ۷/۵۰۴).

هر در جدول کلمات

هر
گربه
هر بخش اثر موسیقایی چند قسمتی
موومان
هر بخش از قطار
واگن
هــر بخش ســرمایه شــرکت
سهم
هر بخش قطار
واگن
هر بند انگشت دست یا پا
پک
هر تکه از نارنجک
ترکش
هر ج ومرج و بی نظمی
انارشی
هر جا | هر کجا
اینما
هر جانوری که در هوا پرواز کند
پرنده

معنی هر به انگلیسی

every (صفت)
همه ، هر ، هر کس ، هر کسی
any (صفت)
هر ، هیچگونه
each (صفت)
هر ، هر یک ، هر یکی

هر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نازبردی گرکز
قط،گربه
اا
در لکی یعنی پایین
h.v
در لری خورشید و در پارسی باستان هم به این معناست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی هر   • مفهوم هر   • تعریف هر   • معرفی هر   • هر چیست   • هر یعنی چی   • هر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی هر
کلمه : هر
اشتباه تایپی : iv
آوا : har
نقش : صفت اشاره
عکس هر : در گوگل

آیا معنی هر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )