برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1290 100 1

هزار

/hazAr/

مترادف هزار: الف، بلبل، عندلیب، هزاردستان | بلبل، عندلیب، هزاردستان

معنی هزار در لغت نامه دهخدا

هزار. [ هََ / هَِ ] (عدد، ص ، اِ) ده صد را گویند و به عربی الف خوانند. (برهان ) :
میلفنج دشمن که دشمن یکی
فراوان و، دوست ار هزار اندکی.
بوشکور.
یکی مؤاجر و بی شرم و ناخوشی که ترا
هزاربار خرانبار بیش کرده عسس.
لبیبی.
هزار زاره کنم ، نشنوند زاره ٔ من
به خلوت اندر نزدیک خویش زاره کنم.
دقیقی.
در این بلاد فزون دارد ازهزار کلات
به هر یک اندر دینار تنگها بر تنگ.
فرخی.
از لب تو مر مرا هزار نوید است
وز سر زلفت هزار گونه ٔ زلفین.
فرخی.
گفتم فغان کنم ز تو ای بت هزار بار
گفتا که از فغان بود اندر جهان فغان.
عنصری.
شاها هزار سال به عز اندرون بزی
و آنگه هزار سال به ملک اندرون ببال.
عنصری.
نی نی دروغ گفتم این چه شمار باشد
باری نبید خوردن کم از هزار باشد.
منوچهری.
خلق شمارند و او هزار، ازیراک
هر چه شمار است جمله زیر هزاراست.
ناصرخسرو.
یکی شاه و از خصم و دشمن هزاری
یکی شیر و از گور و آهو قطاری.
قطران.
هزارت صف گل دمیده ز سنگ
ز صد برگ و دو روی و از هفت رنگ.
اسدی.
از آن آهن لعل گون تیغ چار
هم ازروهنی و پر الک هزار.
اسدی.
ما راگمان فتد که بمانی هزار سال
معلوم صدهزار یقین در گمان ماست.
خاقانی.
در این ورطه کشتی فروشد هزار
که پیدا نشد تخته ای بر کنار.
سعدی.
|| (اِ) هزاردستان. (منتهی الارب ). بلبل که عربان عندلیب خوانند. (برهان ) :
بر آنکه مهر گلی در دلش قرار گرفت
روا بود که تحمل کند جفاش هزار.
سعدی.
|| بازی چهارم نرد هم هست که ده هزار باشد و در این زمانه داوهزار میگویند. (برهان ).

هزار. [ هََ ] (اِخ ) قریه ای است در دو فرسنگ و نیمی میانه ٔ جنوب و مشرق تل بیضا. (فارسنامه ٔ ناصری ). شهرکی است خرم و آباد ...

معنی هزار به فارسی

هزار
عدد۱٠٠٠ده صدتا، بلبل یانوعی ازبلبل، هزار آواوهزاردستان
۱- عددی اصلی معادل ده بارصد :الف : (( دراین ورطه کشتی فروشد هزار که پیدانشد تختهای برکنار. ) (سعدی ) ۲- هزاردستان هزار آواز. توضیح در فرهنگها هزاروهزار آوا راعندلیب وبلبل دانستهاند. اماازقول بیرونی وبیت ذیل بر میاید که ((هزار)) جزعندلیب (بلبل )است : (( صدهزاران گل شکفت وبانگ مرغی برنخاست عندلیبان راچه پیش آمد هزاران راچه شد?)) (حافظ ) وشاید هزارومرکبات آن دراصل بنوعی ازبلبل اطلاق میشده . ۳- بازی چهارم ازهفت بازی نرددههزاردههزاران هزاران داوهزار.
(اسم ) دریا ( چه هرشعبهای از آن بمنزل. آستینی است ) بر.
(اسم ) ۱- بلبل : (( تاهزار آوا ازسروبر آرد آواز گوید اورامزن ای باربد رودنواز... )) ((توبدوگوی که ای بلبل خوشگوی میاز که مرا دردل عشقی است بدین نال. زار )) (منوچهری )
هزار آوا بلبل عندلیب
نام قلعه ای استوار بوده است در خوارزم که در جنگهای سلطان سنجر و اتسز به سال ۵۴۲ ه.ق . از طرف سنجر محاصره شد. انوری که با سنجر بود این رباعی بگفت و بر تیری نوشت و بقلعه انداخت . ای شاه همه ملک جهان حسب تراست وز دولت و اقبال جهان کسب تراست امروز بیک حمله هزار اسب بگیر فردا خوارزم و صد هزار اسب تراست رشید و طواط این بیت در جواب رباعی انوری بگفت و بلشکر سلطان سنجر افکند. گر خصم تو ای شاه بود رستم گرد یک خر زهزار اسب تو نتوان برد
[ گویش مازنی ] /hezaar asb/ نام مرتعی در آمل
موسس این سلسله ابوطاهر نامی است که او را اتابک سلغری برای رفع طغیان لر بزرگ در سال ( ۵۴۳ ه.ق .) ( ۱۱۴۸ م .) به ناحیه لرستان فرستاد بعدا اباقاخان حکومت خوزستان را نیز به اتابکان لر بزرگ واگذاشت . یکی از ایشان یعنی [ افراسیاب ] پس از مرگ ارغون خان اصفهان را محاصره کرد ولی بزودی سرکوب شد. این ...

معنی هزار در فرهنگ معین

هزار
(هِ) ۱ - عدد ۱٠٠٠. ۲ - (اِ.) بلبل و هزاردستان .
(هَ) (اِمر.) بلبل .
( ~.) (اِمر.) کنایه از: ۱ - خرقة درویشان که بخیة بسیاری بر آن زده باشند. ۲ - آسمان پر ستاره .
(هِ رُ اِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) مجموعة ۱٠٠۱ نام خدای ، اسما الهی .

معنی هزار در فرهنگ فارسی عمید

هزار
۱. (ریاضی) عدد اصلی برابر با ده صدتا، عدد «۱۰۰۰».
۲. یک ریال.
۳. [قدیمی] نوعی بلبل، هزارآوا، هزاردستان، هزاران.

هزار در دانشنامه ویکی پدیا

هزار
هزار ممکن است برای یکی از موارد زیر بکار رود:
۱۰۰۰، نخستین عدد چهار رقمی
کوه هزار، کوهی در استان کرمان
هزاردستان، نام گونه ای پرندهٔ خوش آوا
هزار (سپیدان)، روستایی از توابع بخش بیضا شهرستان سپیدان در استان فارس ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان کوشک هزار قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۱۰۷ نفر (۲۶۳خانوار) بوده است.
هزار اسب بخار (به انگلیسی: 1000hp) ششمین آلبوم استودیویی اثر گروه هوی متال گادسمک است که در تاریخ ۵ اوت ۲۰۱۴ منتشر شد.
سالی ارنا: آواز، ریتم گیتار، تهیه کننده
تونی رامبولا: لید گیتار
رابی مریل: بیس گیتار
شنون لارکین: درامز
دیو فورتمن: تهیه کننده
هزار بار مردن فیلمی به کارگردانی و نویسندگی جلال مهربان محصول سال ۱۳۵۶ است.
سعید راد
ملوسک
مهدی فخیم زاده
علی آزاد
محمدتقی کهنمویی
پروین سلیمانی
عباس ناظری نیک
یوسف خلیل پور
پوررضوی
عباس قاجار
رحمانی
سیاوش
منوچهر قانع
محمد گیلانی
استرآبادی
آذر فخر
فهیمه
سحر
رؤیا
جگرا
اسکندر حسن پور
عباس دسترنج
پدر محسن و نامادری اش با او بنای ناسازگاری دارند، و مرد که سربار همسرش است می پذیرد که فرزندش را به پرورشگاه بسپارد. پدر به فرزندش قول می دهد که چند ماه دیگر او را به خانه باز خواهد گرداند. محسن با نوجوانی به نام احمد آشنا می شود، و پس از قطع امید از پدرش با احمد از پرورشگاه می گریزند و به ولگردی و دزدی رو می آورند. چند سال بعد محسن به دختر کارگری به نام مریم دل می بندد و همراه احمد برای گذراندن زندگی به گروه اصغر، که از سارقان حرفه ای هستند، می پیوندند. آن دو از گروه اصغر جدا می شوند، و محسن تصمیم می گیرد با مریم ازدواج ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با هزار

هزار در جدول کلمات

هزار
بلبل
هزار برابر هزار
میلیون
هزار پا
حریش
هزار دستان
بلبل
هزار سال پس از تاریخ معین
هزاره
هزار عرب
الف
هزار میلیون
بیلیون
هزار و صد و یازده
اااا
هزار و صد یازده
اااا
هزار کیلو
تن

معنی هزار به انگلیسی

mil (اسم)
هزار ، یکهزار
thousand ()
هزار

معنی کلمه هزار به عربی

هزار
الف
دورة بالکيلو
مليون
کبير
کيلوغرام
مليون

هزار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• هزار در جدول   • سایتهای خبری اصلاح طلبان   • معنی هزار   • سایت های خبری ایران   • وب سایت های معروف جهان   • لیست خبرگزاری ها   • سایت های معروف ایرانی   • سايت مهر   • مفهوم هزار   • تعریف هزار   • معرفی هزار   • هزار چیست   • هزار یعنی چی   • هزار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی هزار
کلمه : هزار
اشتباه تایپی : ichv
آوا : hazAr
نقش : اسم
عکس هزار : در گوگل

آیا معنی هزار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )