انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1029 100 1

هستی شناسی

هستی شناسی در دانشنامه اسلامی

افلاطون فیلسوف بزرگی است که آراء و نظرات او در تاریخ تفکر بشری جایگاه ویژه ای به خود اختصاص داده است. دستگاه فلسفی وی نظام منسجم و گسترده ای است که این مقاله مختصر تنها به بحث و بررسی گوشه ای از آن می پردازد که هم در عرصه معرفت شناسی و هم هستی شناسی حایز اهمیت است.
کلیات را می توان از دو منظر مطرح کرد:۱. بررسی کلیات از دیدگاه هستی شناسی (انتولوژی).۲. بررسی کلیات از دیدگاه معرفت شناسی (اپیستمولوژی).تذکر این نکته مهم است که در گذشته و تا حدودی در حال حاضر نیز غالبا جنبه معرفت شناسی مبحث کلیات را در منطق، و جنبه هستی شناسی آن را در مباحث فلسفی مطرح می نموده اند. طرح بحث کلیات از لحاظ معرفت شناسی به این صورت است:علم در تقسیم نخستین، به علم حضوری و علم حصولی تقسیم می گردد. علم حصولی یا تصور است و یا تصدیق، و تصور نیز یا تصور کلی است و یا جزئی.در تعریف جزئی و کلی گفته می شود: «جزئی مفهومی است که محال است بر بیش از یک فرد دلالت کند. و کلی مفهومی است که محال نیست بر بیش از یک فرد دلالت کند.»
مظفّر، محمدرضا، المنطق، ص۶۹.    
پس از تعریف مفهوم کلی و جزئی، با این سؤال اساسی مواجه می شویم که آیا مفهوم «کلی» وجود دارد یا نه؟در پاسخ به این سؤال، نظرات گوناگونی داده شده است که مهم ترین آن ها را در تاریخ فلسفه می توان در سه نظر عمده خلاصه کرد:۱. افلاطون معتقد است: مفهوم کلی، هم در عالم ذهن وجود دارد و هم در عالم خارج از ذهن ما بازاء و مصداق حقیقی دارد.۲. ارسطو همانند استاد خود، معتقد است که کلی در عالم ذهن وجود دارد، اما در خارج از ذهن و در عرصه هستی شناسی، کلی با حفظ عنوان کلی بودن و به صورت مستقل از اشیای جزئی وجود ندارد، بلکه کلی در عالم خارج از ذهن در ضمن جزئیات موجود است.۳. گروهی از اصحاب اصالت حس و تجربه در غرب، همانند جان لاک معتقدند: کلی تنها در عرصه معرفت و ذهن وجود دارد، اما در عالم خارج از ذهن وجود ندارد، نه به آن صورتی که افلاطون می گفت و نه به نحوی که ارسطو معتقد بود. در حقیقت، این گروه از این نظر که مفهوم کلی در ذهن موجود است، با افلاطون و ارسطو موافقند، اما در ما بازاء و مصداق خارجی و در نحوه صدق مفهوم ذهنی این مفهوم با مصداق خارجی اختلاف نظر دارند.گروهی از اصالت تجربی های افراطی، که به اصحاب «اصالت تسمیه» یا نومینالیست ها (Nominalists) معروفند، معتقدند که کلی حتی در ذهن نیز وجود ندارد. این تفکر در شکل افراطی خود منجر به ظهور تفکر ماتریالیستی شد که معتقد است: جز امر قابل حس و تجربه وجود ندارد و از طرف دیگر، چون مشاهده کردند که کلی امری مادی و محسوس نیست و پذیرش آن حتی در عرصه ذهن و نفس نیز مساوی با پذیرش امر غیر مادی و مجرّد در عالم است، به نفی کلی، حتی در عالم ذهن پرداخته اند. امروزه روح فلسفه های تحلیل زبانی در تحلیل و بررسی دقیق، به آنجا می رسد که منکر کلیات هستند.
نظر افلاطون
برتراند راسل معتقد است: نظر افلاطون درباره کلیات و اعتقاد او به عالم «مُثُل» در عرصه هستی شناسی، اقدامی است در ارتباط با حل مسئله کلیات، و این تلاش بیش تر از تلاش های دیگران راه حلی خوب و قرین با موفقیت است.
برتراند راسل، مسائل فلسفه، ص۱۱۸، ترجمه بزرگمهر، چاپ سوم، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۷.
...
مبحث هستی شناسی و خداشناسی عرفانی ابن عربی را می توان یکی از مهم ترین دست آوردهای پژوهش های نظری - عقلی و کشفی - شهودی وی به شمار آورد که دامنه تأثیر آن در دوران های پس از وی بسیار گسترده شده است ، بدان سان که همه اندیشمندان فلسفی - عرفانی دوران های بعدی کم و بیش و به گونه ای از سرچشمه اندیشه های وی در این زمینه نوشیده اند.
ابن عربی مبحث هستی شناسی خود را از این موضوع آغاز می کند که هستی و نیستی (وجود و عدم ) دو امر زائد بر «موجود و معدوم » نیستند، بلکه خودِ «موجود و معدوم » اند، اما و هم چنین می پندارد که «هستی و نیستی » دو صفت راجع به «موجود و معدوم » اند و آن دو را مانند خانه ای می پندارد که موجود و معدوم داخل آن می شوند.از این جاست که گفته می شود: این چیز، پس از آن که نبوده است ، داخل در هستی شده است ، در حالی که مراد از این گفته نزد محققان ، این است که این چیز در عین خود، یعنی در پدیداری عینی مشخص خود، هست شده است .بنا بر این وجود و عدم عبارتند از «اثبات عین چیز یا نفی آن ».آن گاه چون عین چیز ثابت یا منتفی شود، اتصاف به وجود و عدم هر دو با هم بر آن رواست ، آن هم به نسبت و اضافه ، چنان که مثلاً زید موجود در عین خود، در بازار موجود است و در خانه معدوم .پس اگر وجود و عدم از اوصافی می بودند که به موجود باز می گشتند، مانند سیاهی و سپیدی ، وصف شی ء به هر دو آن ها باهم ، ناممکن می بود، بلکه اگر معدوم می بود، موجود نمی بود، چنان که اگر سیاه می بود، سپید نمی بود و حال آن که وصف آن به وجود و عدم با هم در یک زمان درست آمده است .این همان وجود و عدم اضافی است ، با ثبوت عین .پس اگر درست است که وجود به تنهایی و بدون اضافه ، صفتی قائم به موصوفی محسوس یا قائم به موصوفی معقول نیست ، ثابت می شود که مطلقاً از گونه اضافات و نسبت هاست ، مانند خاور و باختر، راست و چپ ، پیش و پس .از سوی دیگر، اگر گفته شود که چگونه درست می آید که چیزی در عین ِ خود معدوم ، در جهانی یا به نسبتی ، به وجود متصف شود و همان چیز در عین ِ خود موجود و به نسبتی معدوم ؟ می گوییم : آری هر چیزی در وجود دارای ۴ مرتبه است (جز خداوند که در وجودِ مضاف ۳ مرتبه دارد) : مرتبه نخست ، هستی ِ چیز در عین ِ آن است که با توجه به علم خدا بر هر چیزِ محدث مرتبه دوم است ؛ مرتبه دوم ، وجود آن چیز در آگاهی (علم ) است که با توجه به علم خدا به ما، مرتبه نخستین است ؛ مرتبه سوم ، هستی آن چیز در الفاظ و واژه هاست ؛ مرتبه چهارم ، وجود آن چیز در نوشته است . آن گاه ابن عربی در توضیح این طبقه بندی چهارگانه اشیاء می گوید: مثلاً نام زید را بر زبان می آوریم و معنای آن را تعقل می کنیم یا آن را بر کاغذ می نویسیم و معنایش را تعقل می کنیم .یا این که خود زید در واقعیت بیرونی ِ (عین ِ) خود ظاهر می شود و ما معنای او را در نفس های خود تعقل می کنیم یا او را تخیل می کنیم ، در حالی که خودش حاضر نیست و ما باز هم معنایش را تعقل می کنیم ، این همان وجود در آگاهی است (یعنی وجود ذهنی یا ظلی ) و البته همه این مراتب دارای معنای یگانه ای است و با اختلاف آن ها، معنای دیگری بر زید افزوده نمی شود.بنا بر این هیچ چیزی ، چه قدیم چه محدث ، یافت نمی شود، مگر آن که در یکی از این مراتب چهارگانه ، یا در همه آن ها، جای داشته باشد.اکنون چون چنین است ، می توانیم بگوییم که انسان هم قدیم است هم محدث ، هم موجود است هم معدوم ، اما این که می گوییم قدیم است ، از این روست که در علم ِ قدیم ِ خدا، ازلاً موجود متصوَّر بوده است و این آگاهی یکی از آن مراتب نامبرده شده هستی است ، اما این که می گوییم انسان محدث است ، از این روست که شکل و عین وی نبوده است و سپس هست شده است .پس نتیجه این می شود که مثلاً زیدِ موجود در علم (خدا) و موجود در گفتار و معدوم در عین ازلاً، اتصافش به وجود و عدم ازلاً، تصور می شود و از این رو درست است که بگوییم وجود صفتی برای موجود نیست . ابن عربی درباره این نکته که وجود صفتی برای موجود نیست ، به این مسأله می پردازد که آگاهی (علم ) به چه چیز تعلق می گیرد، آیا به موجود یا به معدوم ؟ و می گوید که ما نمی توانیم این نکته را بدانیم ، مگر آن که نخست بدانیم که آگاهی یا علم چیست و معدوم ها بر چند گونه اند.
معدوم
آگاهی یا علم عبارت است از حقیقتی در نَفْس که به حقیقت ِ معدوم و موجود، آن گونه که در خود هست یا خواهد بود، تعلق می گیرد.
← اقسام
اکنون تعریف ابن عربی از آگاهی (علم ) چنین است : اگر گفته شود آگاهی چیست ؟ بگو: درک ِ چیزِ مدرَک بدان گونه که در خود هست ، اگر درک آن ممتنع نباشد، اما آن چه درکش ممتنع است ، آگاهی به آن ، «نه درک آن » (لادرکه ) است .
طبقه بندی اشیاء
...
موضوع علم فلسفه اسلامی اصل واقعیت و هستی است؛ به همین جهت این علم مادر همه علوم به شمار می رود و از سوی دیگر کلید حل مهمترین مسائل بنیادی در زندگی انسان می باشد. مسائلی که اساسی ترین نقش را در سرنوشت بشر و سعادت و خوشبختی ابدی یا شقاوت و بدبختی جاودانی وی ایفاء می نمایند.هیچ انسان عاقلی چنین توهمی نمی کند که جهان هستی هیچ در هیچ است، و نه انسانی وجود دارد و نه موجود دیگری. حتی سوفیست هایی که مقیاس همه چیز را انسان می دانند، دست کم وجود خود انسان را قبول دارند. بنابراین اگر کسی وجود خودش و وجود انکارش را هم انکار کند، مانند کسی است که در وجود شکش را هم انکار نماید و باید او را عملاً وادار به پذیرفتن واقعیت کرد.به هر حال انسان عاقلی که ذهنش با شبهات سوفیست ها و شکاکان و ایدئالیست ها آلوده نشده باشد، نه تنها وجود خودش و وجود قوای ادراکی و صورت ها و مفاهیم ذهنی و افعال و انفعالات روانی خودش را می پذیرد، بلکه به وجود انسان های دیگر و جهان خارجی هم اعتقاد یقینی دارد. از این رو گفته می شود که اعتقاد به وجود عینی و هستی بدیهی و فطری است.در این مقاله حقیقت هستی و انواع و جلوه های آن و روابط کلی موجودات با یکدیگر مورد بحث و کاوش قرار می گیرد.
واضح است که سر و کار عقل همواره با مفاهیم است و هر جا فکر و اندیشه ای تحقق یابد یا تعقل و استدلالی انجام گیرد مفاهیم ذهنی نقش ابزارهای ضروری و جانشین ناپذیر را ایفاء می کنند حتی علوم حضوری هنگامی می توانند در فکر و استدلال مورد بهره برداری قرار گیرند که مفاهیم ذهنی از آنها گرفته شود و حتی هنگامی که به وجود عینی و خارجی اشاره می کنیم و توجه ذهن را به ماورای خودش معطوف می داریم باز هم از مفاهیم عینی و خارجی استفاده می کنیم مفاهیمی که نقش آینه و مرآت یا سمبول و علامت را برای حقایق عینی بازی می کنند.
← یکسان نبودن مفاهیم
دانستیم که ابزار اصلی اندیشیدن و استدلال کردن مفاهیم و معقولات است ولی نقل و انتقال اندیشه ها و تفهیم و تفهم همواره به وسیله الفاظ صورت می گیرد و همانگونه که مفاهیم نقش مرآت و آینه را برای امور خارجی ایفاء می کنند الفاظ نیز همین نقش را نسبت به مفاهیم بازی می کنند و میان الفاظ و مفاهیم آن چنان رابطه مستحکمی بوجود می آید که غالبا هنگام فکر کردن الفاظ حاکی از مفاهیم به ذهن می آید و بر این اساس الفاظ را وجود لفظی اشیاء نامیده اند چنانکه مفاهیم را وجود ذهنی آنها تلقی کرده اند و بعضی چندان مبالغه کرده اند که اساسا فکر کردن را سخن گفتن ذهنی دانسته اند و طرفداران مکتب تحلیل زبانی لینگویستیک پنداشته اند که مفاهیم فلسفی واقعیتی ورای الفاظ ندارند و بازگشت بحث های فلسفی به شاخه ای از مباحث زبان شناختی است پنداری که بی مایگی آن تا حدودی در حث شناخت شناسی آشکار شده است.
← رابطه لفظ و معنی
در بخش اول دانستیم که قبل از شروع در مسائل هر علم باید نخست موضوع آن را بشناسیم و تصور صحیحی از آن داشته باشیم و نیز در هر علم حقیقی غیر قراردادی باید از وجود حقیقی موضوع آن آگاه باشیم تا مباحثی که بر محور آن دور می زند بی پایه و بی اساس نباشد و در صورتی که وجود موضوع بدیهی نباشد باید به عنوان یکی از مبادی تصدیقی علم اثبات شود که معمولا این کار در علم دیگری انجام می گیرد و نیازمند به بحث های فلسفی است.
← موضوع در فلسفه از نظر تصور و تصدیق
...

هستی شناسی در دانشنامه ویکی پدیا

هستی شناسی
هستی شناسی یا انتالوژی (به فرانسوی: Ontologie) مطالعه فلسفی طبیعت هستی، شدن، وجود یا حقیقت است؛ همچنین به عنوان پایه مقولات وجود و روابطشان. هستی شناسی که به طور سنتی به عنوان بخشی از شاخه های عمده از فلسفه، یعنی متافیزیک شناخته می شود، اغلب با سوالاتی از قبیل اینکه چه چیزهایی وجود دارند یا ممکن است گفته شود وجود دارند و اینکه چگونه چنین اشیایی ممکن است در یک سلسله مراتب گروه بندی شوند و طبق شباهت ها و تفاوت هایشان تقسیم بندی شوند. اگرچه هستی شناسی به عنوان یک امر فلسفی به شدت فرضی است، همچنین در علم اطلاعات و تکنولوژی کاربردهایی مانند مهندسی هستی شناختی دارد. یک تعریف بسیار ساده از هستی شناسی این است که ببینیم کلمه «چیز» در بافت (به انگلیسی: context) چه معنایی دارد.
ٓ «چه چیز را می توان گفت که وجود دارد؟»
«چیز (شی) چیست؟»"
«در چه دسته هایی، در صورت وجود، اشیای موجود را می توانیم مرتب کنیم؟»
«معنای وجود چه چیزهایی هستند؟»
«چه حالات مختلفی از بودن اشیاء وجود دارد؟»
برخی از فیلسوفان، به ویژه از مکتب افلاطونی، ادعا می کنند که که همه اسم ها (از جمله اسمهای انتزاعی) به اشیای موجود اشاره می کنند. دیگر فیلسوفان ادعا می کنند که اسم ها همیشه اشیا را نامگذاری نمی کنند، بلکه برخی از آن ها نوعی خلاصه نویسی برای ارجاع به گردایه ای از اشیاء یا رخدادها را فراهم می کنند. در دیدگاه دوم، ذهن، به جای ارجاع به یک شئ، به مجموعه ای از رخدادهای ذهنی اشاره می کند که توسط یک فرد تجربه می شود؛ جامعه به گردایه ای از اشیای دارای برخی ویژگی های مشترک اشاره می کند، و هندسه، به مجموعه ای از نوعی خاص از فعالیت های فکری اشاره می کند. بین این قطب ها از واقع گرایی و نام گرایی، انواعی از واقع گرایی متعادل قرار دارد. یک هستی شناسی ممکن است شرحی ارائه دهد که چه واژگانی به موجودات اشاره می کنند، و چه واژگانی نمی کنند، چرا و اینکه چه دسته بندی هایی نتیجه می شود.
پرسش اصلی هستی شناسی شامل موارد زیر هستند:
فلاسفه متعددی پاسخهایی برای این سوالات ارائه کرده اند. ارائه پاسخ های مختلف به این پرسش است. یکی از روش های رایج شامل تقسیم نهاد و گزاره های موجود به دو گروه هایی تحت عنوان نام مقولات یا دسته هاست. البته چنین فهرست هایی از مقولات با یکدیگر تفاوت های گسترده ای دارند و از طریق چارچوب بندی طرح های مقولاتی مختلف است که هستی شناسی به شاخه هایی مانند علوم کتابداری و هوش مصنوعی مرتبط می گردند. چنین درکی از مقولات وجودی، اگرچه، صرفاً آرایه شناختی و طبقه بندی هستند.
عکس هستی شناسی
هستان شناسی یا هستی شناسی (به انگلیسی: Ontology) در علوم رایانه و علوم اطلاعات، توصیف صوری از مجموعه ای از مفاهیم یک دامنه و روابط بین آن ها است.
به منظور گسترش و کارآیی بیشتر و نیز برآورده نمودن نیازهای وب معنایی، علوم اطلاعات و علوم رایانه به ساخت و ایجاد هستی شناسی نیازمند هستند.
همچون بسیاری از زمینه ها و شاخه های دیگر فلسفه، هستی شناسی نیز در سایهٔ پیشرفت ها و تحوّلات اخیر در علوم اطلاعات، علوم مخابرات و ارتباطات، علوم رایانه، و محاسبات رواج و رونقی تازه و در سطحی گسترده به خود گرفته است.
به منظور آغاز به ساخت و گسترش وب معنی نگر، باید تا حدّ امکان قادر باشیم تمامی موجودات (entities) و مفاهیم (concepts) و نیز روابط و اتّصالات آن ها با یک دیگر را به صورت مدل هایی مجرد به زبان هایی که برای رایانه ها قابل درک است بیان نماییم. در علوم رایانه این گونه مدل های مجرد ماشینی را هستی شناسی نامیده اند که برآمده از مفاهیم و ایده های قدیمی تر و ژرف تر آن در فلسفه است.
از جملهٔ زمینه هایی که به نحوی چشم گیر و فعّال به امر طرّاحی، مهندسی، و ایجاد هستی شناسی های رایانه ای و محاسباتی پرداخته اند باید علوم پزشکی، بیوانفورماتیک، و به زبانی همه گیرتر علوم حیات (Biosciences) را برشمرد.
هستی شناسی بنگاه ها (Enterprise ontology) از مفاهیم کسب وکار است.
EO مجموعه ای از ترم ها و تعاریف مرتبط با بنگاه های تجارت است.
از لحاظ مفهومی EO به مجموعه ای از بخش ها که در زیر خلاصه شده است طبقه بندی می شود:
ترم مرکزی فعالیت است. فعالیت هر چیزی است که دلالت بر انجام شدن دارد. ترم نزدیک به فعالیت نماینده یا فاعل آن است که می تواند یک شخص، واحد سازمانی یا یک ماشین باشد. این اصطلاحات در سازمان تعریف شده و تحت عنوان نقش های پتانسیل سازمان شناخته می شوند. سازمان باید توانایی تشخیص این بازیگران پایه ای رابرای انجام کارها داشته باشد. این بازیگران می توانند نقش های دیگری نیز در سازمان داشته باشند.
ویراستارهای هستی شناسی (Ontology editors) نرم افزارهایی کاربردی هستند که به منظور استفاده در طرّاحی و ایجاد هستی شناسی ها و نیز برای اعمال تغییرات در آنها تولید شده باشند.
هستی شناسی (رایانه)


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

هستی شناسی در دانشنامه آزاد پارسی

هستی شناسی (ontology)
(یا: اُنتولوژی) در اصطلاح فلسفه، به معنی مطالعۀ موجود است از آن حیث که موجود است و نه مطالعۀ مقوله یا صورت خاصی از موجود. به این معنا مترادف مابعدالطبیعه به عنوان «فلسفۀ اولی» یا «دانش برتر» است. رودلف گوسلنیوس، فیلسوف آلمانی، واژۀ اُنتولوژی را در اوایل قرن ۱۷ ابداع کرد، اما ریشۀ آن به ارسطو برمی گردد: «دانشی هست که موجود را از حیث موجود بودن مطالعه می کند»، برخلاف دانش های خاص «که در آن ها قسمتی از موجود را جدا کرده و صفاتش را بررسی می کنند» (کتاب مابعدالطبیعۀ ارسطو). هستی شناسی به معنای شناخت ماهیت موجود و شالودۀ نظم چیزهاست. کانت با این عقیده که عقل به تنهایی قادر است موجودات را متمایز کند، مخالف بود. گرچه هایدگر اغلب به عنوان هستی شناس (اونتولوژیست) شناخته می شود، اما مابعدالطبیعۀ سنتی را متهم می کند که در مقابل پرسش هستی شناختی، ماهیت هستی را در موجودی نهایی، نامشروط و اعلی یعنی خدا جست وجو کرده است؛ زیرا به گمان وی این موجود، حتی اگر شرط وجود همۀ موجودات دیگر باشد، بازهم یک موجود یا هستنده است، نه خود وجود. از این رو هایدگر هستی شناسی را از پرسش های اونتیک که به موجودات یا هستنده ها مربوط می شود، جدا می کند. در فلسفۀ معاصر، اونتولوژی بیش از آن که علمی خاص باشد کوشش برای درک معنای وجود است به کمک تأمل دربارۀ زبان و عناصر فعال در گفتار (راسل، کواینو دیگران). فلاسفۀ اسلامی بحث های دقیقی در این زمینه دارند. نیز ← وجود؛ متافیزیک

هستی شناسی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی هستی شناسی   • مفهوم هستی شناسی   • تعریف هستی شناسی   • معرفی هستی شناسی   • هستی شناسی چیست   • هستی شناسی یعنی چی   • هستی شناسی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی هستی شناسی
کلمه : هستی شناسی
اشتباه تایپی : isjd akhsd
عکس هستی شناسی : در گوگل


آیا معنی هستی شناسی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )