برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1187 100 1

همدم

/hamdam/

مترادف همدم: انیس، جلیس، دلارام، دمساز، رفیق، مالوف، مصاحب، مقترن، ملازم، مونس، ندیم، هم زبان، هم صحبت، همنشین، یار

معنی همدم در لغت نامه دهخدا

همدم. [ هََ دَ ] (ص مرکب ) هم دم. هم نفس. ندیم. قرین. دوست. (یادداشت مؤلف ) :
از دو همدم که در جهان یابم
ناگزیر است و از جهان گذر است.
خاقانی.
جز ناله کسی همدم من نیست ز مردم
جز سایه کسی همره من نیست ز اصحاب.
خاقانی.
در این دامگه ارچه همدم ندارم
بحمداللَّه از هیچ غم ، غم ندارم.
خاقانی.
بسا هم صحبت و همدم که گفتم
که کار من از او همچون نگار است.
مجیر بیلقانی.
مباش همدم کس چون دل تو یافت صفا
که آینه سیه از هم نفس شود ناچار.
مجیر بیلقانی.
ز یاران هیچ کس محرم ندارد
در این محنت کسی همدم ندارد.
نظامی.
شهنشاه برخاست هم درزمان
عنان تاب گشت از بر همدمان.
نظامی.
فروبسته کاری پیاپی غمی
نه کس غمگساری ، نه کس همدمی.
نظامی.
با طایفه ٔ جوانان صاحبدل همدم و همقدم بودم. (گلستان ).
رفیق مهربان و یار همدم
همه کس دوست میدارند و من هم.
سعدی.
چنین گفتش از کاروان همدمی :
مگر تنگ ترکان ندانی همی ؟
سعدی.
ز پرده ناله ٔ حافظ برون کی افتادی
اگر نه همدم مرغان صبح خوان بودی.
حافظ.
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمدخدا را همدمی.
حافظ.
گر کسی همدم ددان باشد
به که هم صحبت بدان باشد.
مکتبی.
- همدم شدن ؛ همنشین شدن. دوستی کردن :
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند؟
حافظ.
دل به امید روی او همدم جان نمیشود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند.
حافظ.
- همدم گشتن ؛ همدم شدن. همنشین شدن :
هر آن کاو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد.
حافظ.
|| همکار. دو نفر که با هم کاری را انجام دهند :
همدم هاروت و هم طبع زن بربطزنم
...

معنی همدم به فارسی

همدم
همنفس، هم صحبت، مونس، همنشین
( صفت ) ۱- رفیق هم نفس : همدمی جوید و رفیقی طلبد که با او نفسی زند . ۲ - هم زبان هم سخن : ز پرده نال. حافظ برون کی افتادی اگر نه همدم مرغان صبح خوان بودی . ( حافظ ) ۳ - هم پیاله : عشق بازی و جوانی و شراب لعل فام مجلس انس و حریف و همدم و شرب مدام . ( حافظ ) ۴- پیال. شراب . ۵- دو غواص که دم و نفس هر دو موافق باشد یعنی وقتی که دم نگاهدارند هر دوبرابر نگاه توانند داشت تا چون دم شخصی که در بیرون دریاست تمام شود آنرا که درون دریاست فورا بر آورند تا هلاک نشود.

معنی همدم در فرهنگ معین

همدم
( ~. دَ) (ص مر.) ۱ - رفیق ، هم نفس . ۲ - هم زبان ، هم سخن . ۳ - هم پیاله . ۴ - پیاله شراب .

معنی همدم در فرهنگ فارسی عمید

همدم
هم نفس، هم صحبت، مونس، همنشین.

همدم در جدول کلمات

همدم
انیس,یار
همدم | مونس
انیس
همدم | همنشین
منادم
همدم و انس گیرنده
مونس
همدم و مونس
ندیم
همدم | دوست
یار
همدم | یار
مونس

معنی همدم به انگلیسی

mate (اسم)
کمک ، جفت ، مات ، دوست ، شاگرد ، همسر ، رفیق ، لنگه ، همدم
cahoot (اسم)
شرکت ، همدم ، تبانی
billy (اسم)
یار ، رفیق ، نوعی کتری فلزی ، چماق یا گرز راهزنان ، همدم ، برادر ، چوب دستی ، باطوم یا چوب قانون پاسبان
jo (اسم)
همدم

معنی کلمه همدم به عربی

همدم
صاحب
شريک
مرافق

همدم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی
مونس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سایت همسریابی توران   • سايت همسريابي بهترين همسر   • سایت همسریابی بهترین همسر   • بهترین سایت همسریابی   • همسریابی دوهمدل   • آدرس جدید سایت همسریابی دوهمدم   • همسریابی طوبی   • سایت همسریابی شیدایی   • معنی همدم   • مفهوم همدم   • تعریف همدم   • معرفی همدم   • همدم چیست   • همدم یعنی چی   • همدم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی همدم
کلمه : همدم
اشتباه تایپی : ilnl
آوا : hamdam
نقش : اسم
عکس همدم : در گوگل

آیا معنی همدم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )