انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 973 100 1

واجب الخمس

معنی واجب الخمس در لغت نامه دهخدا

واجب الخمس. [ ج ِ بُل ْ خ ُ ] (ع ص مرکب ) در تداول ، مستحق خمس. کسی که استحقاق گرفتن خمس را دارد. نظیر واجب الزکوة. || چیزی که خمس بر آن تعلق میگیرد.

معنی واجب الخمس به فارسی

واجب الخمس
در تداول مستحق خمس کسیکه استحاق گرفتن خمس را دارد .

واجب الخمس را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی واجب الخمس



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فرزین > desolvation
شهرام > برگزیده از هر چیز
مبینا > degree
Z.SHAFIE.TKD. > funfair
be to che > Boss
امینم > ibric
امینم > cezve
داریوش زندی > مهرنجان

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی واجب الخمس   • مفهوم واجب الخمس   • تعریف واجب الخمس   • معرفی واجب الخمس   • واجب الخمس چیست   • واجب الخمس یعنی چی   • واجب الخمس یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی واجب الخمس
کلمه : واجب الخمس
اشتباه تایپی : ,h[f hgols
عکس واجب الخمس : در گوگل


آیا معنی واجب الخمس مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )