انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 894 100 1

معنی واجب در لغت نامه دهخدا

واجب. [ ج ِ ] (ع ص ، اِ) لازم. (اقرب الموارد) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حتمی. ناگزیر. (ناظم الاطباء). گرور . (برهان ) (ناظم الاطباء). بایسته. بایا. (ناظم الاطباء). حتم. (دهار) (ترجمان قرآن عادل ). بودنی. محتوم :
واجب نبود به کس بر افضال و کرم
واجب باشد هر آینه شکر نعم
تقصیر نکرده خواجه در ناواجب
من در واجب چگونه تقصیر کنم.
(منسوب به رودکی ).
دولت او غالب است بر عدد و جز عدد
طاعت او واجب است بر خدم و جز خدم.
منوچهری.
من آنچه واجب است از نصیحت و شفقت بجای آرم تا نگرم هرچه رود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 194).وفا نمودن به آن واجب است و لازم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 313). واجب است بر من فرمانبری او و نصیحت او وهمچنین واجب است بر همه ٔ امت محمد. (تاریخ بیهقی ص 315).
هر که نامهربان بود یارش
واجب است احتمال آزارش.
سعدی.
خستگی اندر طلبت واجبست
درد کشیدن به امید دوا.
سعدی.
واجب است از هزار دوست برید
تا یکی دشمنت نبایددید.
سعدی (گلستان ).
و رجوع به لازم و ضروری شود. || مواجب. کنایه از زری که هر ماه به نوکران دهند :
خسرو اگر غمت خورد ناله بس است خدمتش
واجب چاوشان دهند از پی های و هوی را.
خسروی.
رجوع به واجبی شود. مواجب هم گویا با این کلمه مناسبتی داشته باشد. || سزاوار شونده. (غیاث ) (آنندراج ). سزاوار. مستحق. (ناظم الاطباء) : پیغامبر گفت اگر نه آنستی که بر رسول کشتن واجب نیستی و اگر نه من شما را کشتن فرمودمی. (مجمل التواریخ ). || ساقط. از وجب به معنی سقط. (اقرب الموارد) (تاج العروس ) : «فاذا وجبت جنوبها»؛ پس چون فرود آید پهلوشان. (قرآن 36/22). و رجوع به تعریفات جرجانی و تاج العروس شود. || کشته. (منتهی الارب ). و صاحب تاج العروس در ذیل «وجوب » به معنی مردن این بیت را از قیس بن الخطیم که جنگ میان «اوس » و «خزرج » را در یوم بغاث وصف میکند شاهد آورده :
و یوم بغاث اسلمتنا سیوفنا
الی نسب فی جذم غسان ثاقب
اطاعت بنوعوف امیراً نهاهم
عن السلم حتی کان اول واجب.
و جوهری پس از آوردن بیت بالا افزوده است : و قتیل را واجب گویند. (از تاج العروس ). || دایم.همیشه. (غیاث ) (آنندراج ). || واجب از نظرحکما یعنی آنچه در وجود و بقای خود محتاج به غیر نباشد و آن حق تعالی است. (غیاث ). واجب از نظر حکما چیزی است که عدمش ممتنع باشد و یا عدمش ممکن نگردد. و اگر بگویند ممتنع چیست گفته میشود آن است که عدمش واجب نباشد و وجودش ممکن نگردد و هرگاه بگویند ممکن چیست گفته میشود آن است که وجودش واجب نباشد یا ممتنع نگردد و بنابراین هر یک از این سه تعریف محول بدیگری میگردد و این دور است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ص 1441). هرگاه مقسم را امور ذهنی قرار دهیم سه قسم حاصل میشود که واجب و ممکن و ممتنع باشد و اگر مقسم را امور خارجی قرار دهیم دو قسم زیادتر نخواهد بود و سرانجام امور خارجی از نظر نحوه ٔ وجود و تحقق بر دو قسم اند: واجب و ممکن و اگر خوب بنگریم اشیاء موجود در خارج همه مادام که وجود دارند واجب الوجودند نهایت آنکه واجب یا بالذات است که منحصر به یک موجود است که ذات حق تعالی باشد و یا واجب بالغیر که ممکنات باشد.و معنی واجب آن است که من حیث الذات نه تنها مصداق حکم موجود باشد بلکه عین الوجود و صرف الوجود باشد و موجودیت آن بدون قید و وصف و شرط باشد، و اصل الوجود باشد در مقابل واجب بالغیر. واجب مرتبه ٔ تأکد وجود است و هر ممکن بالذاتی واجب بالغیر است ولکن واجب بالذات واجب بالغیر نیست زیرا امری که بر حسب ذات بذاته مصداق حکم وجود و موجود باشد نتواند که وجودش در عین حال به لحاظ غیر باشد. (فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی سجادی ). برخی از متکلمان بر این عقیده اند که واجب و قدیم با هم مترادفند ولی این رأی صحیح نیست و قطعاً این دو مفهوم مغایرند و قدیم از نظر مصداق اعم برصفات واجب است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به ممکن و ممتنع و واجب الوجود و واجب لذاته و واجب لغیره و واجب بالذات شود. || فرض. (ناظم الاطباء). فریضه ٔ مفروض. (منتهی الارب ) : بر ایشان واجب و فریضه گردد که چون یال برکشند خدمتهای پسندیده نمایند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 512). و رجوع به بحث واجب از نظر شرعی (که بزودی خواهد آمد) شود. || آنچه کردن آن لازم باشد مکلف را و فاعل آن مستحق مدح و ثواب و تارک آن سزاوار ذم و عقاب. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). واجب حکمی است شرعی که شارع ترک آن را جائز نمیداند بعکس حرام که حکمی است که شارع ارتکاب آن را روا نمیدارد. (فرهنگ حقوقی ). از نظر فقهی و شرعی عبارت است از آنچه وجوب آن بدلیلی ثابت شود هرچند که در آن دلیل شبهه بود مانند خبر واحدکه قطعی الصدور نیست. و همچنین امری است که عمل به آن موجب ثواب و ترکش بدون عذر مستوجب عقوبت است. (ازتعریفات جرجانی ) (الواجب ما یقتضی الفعل مع المنع من الترک ). شیخ طبرسی میگوید بین واجب و فرض فرق است زیرا فرض محتاج به فارضی (فرض کننده ) است که آن را فرض کند ولی واجب چنین نیست و شی ٔ بخودی خود بدون ایجاب موجب وجوب دارد. و برخی گفته اند فرق بین فریضه و واجب در آن است که فریضه نسبت به واجب اخص است زیرا فریضه واجب شرعی است. (از فروق اللغات سید نورالدین جزائری ). واجب و فرض که در نزد شافعی یکیست و آن هرچیزی است که ترک آن موجب عقاب گردد و ابوحنیفه میان آن دو تفاوت قائل شده و فرض در نزد وی مؤکدتر از واجب است. (از تاج العروس ). درباره ٔ حرمت نقیض واجب : و اما در اینکه وجوب چیزی مستلزم حرمت نقیض او هست یا نه ؟ نظر معتزله و بعضی از فقها آن است که چنین استلزامی نیست چه حرمت نقیض جزوی است از وجوب ، زیرا واجب آن است که فعل او جایز بود و ترکش ممتنع و در این صورت هرچه بر وجوب دلالت کند بر حرمت نقیض هم به تضمین دلالت دارد و این سخن وقتی تمام شود که تعریف واجب تعریف حدی باشد. (از نفائس الفنون ص 112). نکته ٔ دیگر درباره ٔ واجب اینکه : چون وجوب منسوخ شود جواز باقی ماند یا نه مذهب اکثر اصولیان آن است که باقی ماند زیرا که مقتضی جواز قایم است و معارض آن که ناسخ است صلاحیت آن را ندارد که معارض او شود چه ارتفاع مرکب به ارتفاع جزوی حاصل شود و مذهب غزالی آن است که باقی نماند زیرا که تقوم جنس که جواز است به فصل است و ارتفاع او به ارتفاع فصل و چون در این صورت که فصل منعترکیب است مرتفع شد جواز نیز که جنس است مرتفع شود و این سخن وقتی تمام شود که مسلم دارند که فصل علت جنس است و تقوم جنس به فصل معین میباشد و در این صورت جنس و فصل محقق اند. (نفائس الفنون صص 112 - 113).
اقسام واجب شرعی : واجب شرعی را تقسیماتی است : واجب به اعتبار فاعل آن به فرض عین (واجب عینی ) و فرض کفایة (واجب کفایی ) تقسیم میشود. رجوع به واجب عینی و واجب کفائی شود.
واجب از لحاظ نفس واجب به معین و مخیر منقسم گردد. رجوع به واجب معین و واجب مخیر شود.
واجب از نظر زمان آن به مضیق و موسع تقسیم میشود. رجوع به واجب مضیق و واجب موسع شود.
و واجب به اعتبار مقدمه وجود آن دو نوع است واجب مطلق و واجب مقید. رجوع به واجب مطلق و واجب مقید شود. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- ادغام واجب ؛ یکی از اقسام ادغام است بدینسان : هرگاه دو حرف متصل متجانس اولی ساکن و دومی متحرک و یا هر دو متحرک باشد در صورت اول مطلقاً و در صورت ثانی بعد از سلب حرکت اول ادغام واجب است. رجوع به ادغام شود.
- بالواجب ؛ بطور وجوب و لزوم. (ناظم الاطباء).
- بواجب ؛ غالباً قید وصف وکیفیت است به معنی چنانکه باید. درست. شایسته. کاملاً. بواجبی :
پزشکی که علت بواجب شناخت
تواند سبک داروی درد ساخت.
فردوسی.
و من آمدم تابواجب بازآرم و از این گونه بدعتی نهاد. (فارسنامه ٔابن البلخی ص 84). چنانکه باید هر که از خدمتکاران خدمتی شایسته و بواجب بکردی در حال او را نواخت و انعام فرمودند بر قدر خدمت. (نوروزنامه ). و عالمان را بفرمود [ اسکندر ] کشتن و کس نماند که علمی بواجب بدانستی تا تاریخی نگاهداشتی. (مجمل التواریخ ).
قیمت این خاک بواجب شناس
خاک سپاسی بکن ای ناسپاس.
نظامی.
چهل سال مداح می بوده ام
هنوزش بواجب بنستوده ام.
نزاری قهستانی (دستورنامه ).
- بواجب گزیدن ؛ ضروری تشخیص دادن. به ضرورت انتخاب کردن :
روبه یکفن نفس سگ شنید
خانه دو سوراخ بواجب گزید.
نظامی.
- بواجبی ؛ قید کیفیت و وصف به معنی چنانکه باید، کاملا درست ، بواجب : به لوازم این خدمت بواجبی قیام نتواند نمود. (ترجمه ٔ اعثم کوفی ص 3). روی به قلع و قمع مرتدان و کفار نهند و سزای ایشان بواجبی دهند.(ترجمه ٔ اعثم کوفی ص 6). پس شکر این نعمتها بواجبی گذارید. (ترجمه ٔ اعثم کوفی ص 68). اگر چیزی رفته است که از آن وهنی بجاه وی یا کراهیتی به دل وی پیوسته است آن را بواجبی دریافته شود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 333). پیغامهای نیکو بود از سلطان مسعود که ما را مقرر گشت آنچه رفته است و تدبیر هر کاری اینک بواجبی فرموده می آید. (تاریخ بیهقی ). حق نعمت خداوند حال و گذشته را بواجبی بگذارد. (تاریخ بیهقی ). و اگر تا این غایت نواختی بواجبی از مجلس ما به حاجب نرسیده است اکنون پیوسته نخواهد بود. (تاریخ بیهقی ).
من ذات ترا بواجبی کی دانم
داننده ٔ ذات تو بجز ذات تو نیست.
(منسوب به خیام ).
فلک شناس نداند براستیت شناخت
ملک ستای نداند بواجبیت ستود.
مسعودسعد (دیوان چ رشید یاسمی ص 91).
ای سرشته بسیرت رادی
داد رادی بواجبی دادی.
مسعودسعد (دیوان چ رشید یاسمی ص 539).
گفت ترسم که یزدان را شکر بواجبی نتوانم گزارد. (نوروزنامه ). و همیشه مکاتبت داشتی با دارالخلافه و تعظیم ایشان بواجبی کردی. (مجمل التواریخ ). برادرانش را بخواند و گوشمالی بواجبی داد. (گلستان ). رجوع به واجب شود.
- ذات واجب ؛ در تداول مردم ذات واجب الوجود یا ذات باری است. رجوع به واجب الوجود شود.
- ناواجب ؛ غیرلازم. بیمورد :
تقصیر نکرده خواجه در ناواجب
من در واجب چگونه تقصیر کنم.
(منسوب به رودکی ).
بدرکردی از بارگه حاجبش
فروکوفتندی به ناواجبش.
سعدی (بوستان ).

معنی واجب به فارسی

واجب
لازم، ضروری، آنچه بجا آوردنش لازم باشدوترک آن گناه
( مصدر ) لازم شدن واجب گردیدن .
لازم بودن واجب شدن لازم شدن
آنکه یا آنچه پیرونش لازم و واجب باشد : مقارن وصول اجلال و نزول تمیکن به آن سرزمین یرلیغ واجب الا- تباع نفاذ یافت ٠٠٠
آنکه سزاوار متابعت باشد آنکه یا آنچه متابعت از او واجب شود .
آنکه احترامش واجب است
حقی که بجا آوردن آن لازم بود
چیزیکه اقرار بان ناگزیر بود
آنچه که اقرار بدان لازم و اجب است : و امیر زاده شاهرخ که برحسب فرمان واجب الاذغان بطرف قزل نیاج رفته بود معاونت نمود٠٠٠٠٠٠
آنکه یا آنچه که اطاعت و پیروی آن واجب و لازم باشد ٠
آنکه یا آنچه اطاعت او لازم باشد
آنچه که بجا آوردنش واجب و لازم باشد : جهت ترویح منور او فرمان واجب الامتثال از موقف جلال بترتیب آش و اطعام فقرا او مساکین نفاذ سافت ٠
فرمانیکه بجا آوردن آن فرض و لازم باشد
سزاوار سیاست و عقوبت
آنکه احترام و بزرگداشتش واجب و لازم است : این سازنده همه چیزها واجب التعظیم است ٠
آنکه شایسه و لایق احترام و تعظیم بود .
کسیکه استطاعت رفتن بکعبه را داشته باشد .
در تداول مستحق خمس کسیکه استحاق گرفتن خمس را دارد .
کسیکه وجودش محتاج یعنی نباشد واجب بالذات .
کسیکه مستحق رعایت و اعانت بود
در تداول عامه مستحق زکوه کسیکه باو زکوه باید دادن یا توان دادن .
آمکه تنبیه و سیاستش واجب و ضروری است : در سیاست مجرمان واجب السیاسه به فرمان قهرمان طبیعت عمل نموده ٠٠٠٠
مستحق صدقه کسیکه صدقه بدو توان داد .
کسیکه اطاعتش واجب است واجب الاطاعه .
۱ - کسی مطلبی دارد که لازم است بعرض مخدوم یا بزرگی برساند : قربان . واجب العرضم ۲ ٠- مطلبی که باسد بعرض برسد : دارم دو سه حرف واجب العرض هر چند جای این بیانست ٠ ( وحشی بافقی )
مطلب مهمی که اظهار آن لازم بود در تداول مردم واجب العرضم یعنی مطلب مهمی دارم .

معنی واجب در فرهنگ معین

واجب
(ج ) [ ع . ] (اِفا.) ۱ - لازم ، ضروری . ۲ - فعلی که عمل بدان لازم است و ترکش گناه دارد. ۳ - سزاوار، شایسته . ۴ - مایحتاج . ،~ عینی واجبی که هر فرد مسلمان مکلف است به شخصه انجام دهد. ، ~ کفایی واجبی است که چون بعض افراد آن را انجام دهند، تکلیف از گردن

معنی واجب در فرهنگ فارسی عمید

واجب
۱. لازم، ضروری.
۲. (فقه) آنچه به جا آوردنش لازم باشد و ترک آن گناه و عِقاب داشته باشد، بایا، بایست، بایسته.
۳. (فلسفه) [مقابلِ ممکن] ویژگی موجودی که در وجود خود نیازمند علّتی نباشد.
* واجب کفایی: (فقه) امری که هرگاه یک تن آن را انجام دهد از عهدۀ دیگران ساقط می شود.
ویژگی آنچه یا آن که پیرویش واجب باشد.
ویژگی آنچه اقرار و اذعان به آن واجب است.
ویژگی آنچه یا آن که اطاعت از او واجب است.
ویژگی آنچه به جا آوردنش واجب است.
ویژگی آن که احترام و بزرگداشت او واجب است.
۱. ویژگی کسی که مطلبی دارد و واجب است به عرض برساند.
۲. ویژگی مطلبی که باید به عرض برسد.
ویژگی کسی که کشتنش واجب است.
ویژگی آن که وجودش به ذات خودِ اوست و محتاج غیر نیست، خدای یگانه، بایابود، بایسته بود، واجب.
۱. به طور واجب و لازم.
۲. چنان که باید: من ذات تو را به واجبی کی دانم / دانندۀ ذات تو به جز ذات تو نیست (منسوب به خیام: لغت نامه: واجب).

واجب در دانشنامه اسلامی

واجب
واجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد.
واجب در لغت به معنای لازم و ثابت میباشد و فرض و فریضه به معنای اندازه ی معین و لازم است. در اصطلاح نیز هر چیزی که خداوند به آن امر فرموده به طوری که در بجا آوردنش ثواب و در ترکش وعده ی عذاب داده باشد آن را فریضه و واجب گویند.
اهمیت انجام واجبات در قرآن
«و کسی که خدا و پیامبرش را اطاعت کند، (در روز رستاخیز) همنشین کسانی خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان و آنها رفیقهای خوبی هستند» این آیه در بیان مرتبه ی کامل از اهل ایمان و تقوی است کسانی که در مقام اطاعت پروردگار و پیروی از حکم و فرمان پیامبر اسلام برآیند و در عقیده و خوی پسندیده استقامت داشته و شائبه تخلّف در آنان نباشد در اثر سعی و کوشش به مرتبه کامل از ایمان نائل شده و ملحق به پیامبران خواهند بود. « و هر کس اطاعت خدا و رسولش کند، به رستگاری (و پیروزی) عظیمی دست یافته است!» این جمله وعده ای است به کسانی که همه اعمال صالح را بجا آورند و از همه گناهان اجتناب کنند؛ چون فوز عظیم را مترتب بر طاعت خدا و رسول کرده است. مساله اطاعت خدا و رسول، کلام جامعی است که همه احکام سابق از واجبات و محرمات را شامل می شود.
اهمیّت انجام فرائض در احادیث
امام صادق(علیه السلام) فرمود:«خداوند می فرماید هیچ بنده ای نمی تواند محبت مرا به خود جلب کند مگر اینکه واجبات مرا دوست داشته باشد و به آن عمل کند.» روشن است کسی که بخواهد نظر شخص دیگری را به خود جلب کند، می بایست به خواسته های او اهمیّت داده، و همّت خویش را مصروف اجابت خواسته های وی کند. البته در دوستی با دیگر انسانها این خطر نیز وجود دارد که خواسته های آنان در تعارض با خواسته های شخص باشد، اما در دوستی با خالق هستی که هرچه قرار داده در جهت آسایش انسان هاست، این خطرات نیز وجود ندارد و آنچه که او از بنده اش میخواهد، جملگی مورد تأیید عقل سلیم میباشد و آسایش دو گیتی را برای انسانی که خواستار جلب محبّت خداست، دربر دارد.امام علی(علیه السلام) می فرماید:«بشتابید به سوی عبادتها و سبقت بگیرید به انجام اعمال صالح؛ پس اگر کوتاهی از سوی شما صورت گیرد، بپرهیزید از اینکه در انجام واجبات کوتاهی کنید.» در این روایت حضرت علی(علیه السلام) واجبات الهی را خط قرمز کوتاهی های انسان معرّفی می دارد و سخن آن حضرت این است که اگر کوتاهی هم صورت می گیرد نهایتش مستحبات است اما در واجبات دیگر جای هیچ کوتاهی و کم کاری نیست.
جایگاه واجبات در میان اعمال صالح
...
واجب
واجب، در اصطلاح فقهی به عملی گفته می شود که انجام دادن آن لازم و ترک آن، موجب توبیخ و عذاب الهی است. واجب دارای اقسام و دسته بندی های مختلفی است. مهم ترین واجبات شرعی، با عنوان فروع دین معروف اند که معروف ترین آنها، ده مورد است.
واجب در اصطلاح فقهی عملی است که حکم شرعی آن وجوب است و انجام آن لازم است و ترک کردن آن گناه و باعث توبیخ از جانب شارع می شود.
واجب، از جهات گوناگون تقسیم بندی می شود و اقسامی دارد که عبارتند از:
واجب
واجب به کارهایی می گویند که خداوند به انجامِ آنها امر فرموده است و انجام دادن آنها لازم است به طوری که اگر انجام نگیرد، عقوبت الهی و عذاب الهی را به دنبال دارد.
شیء متعلق طلب الزامی و اکید را واجب گویند.
هرگاه فعل یا ترک چیزی مورد درخواست اکید و بعث شدید قرار گیرد، به آن واجب می گویند، مثل:«افعل» و «اترک». به بیان دیگر، واجب یعنی چیزی (اعم از وجودی یا عدمی) که مورد طلب حتمی قرار می گیرد، به گونه ای که ترک آن مورد رضایت نیست، مانند: نماز و ترک شرب خمر.در کتاب « اصطلاحات الاصول» آمده است: «الواجب، هو کل فعل او ترک تعلق به البعث الاکید».
تفاوت وجوب و واجب
فرق وجوب و واجب این است که وجوب، حکم تکلیفی است، ولی واجب، فعلی است که حکم وجوب به آن تعلق گرفته است.
فعل واجب دفعی الحصول را واجب آنی گویند.
واجب آنی، مقابل واجب تدریجی، واجبی است که تحقق آن به یک باره صورت می پذیرد و تدریج در آن راه ندارد، مانند: جواب سلام، که از نظر عرف یک باره حاصل می شود، هر چند به دقت عقلی آن نیز تدریجی الحصول به شمار می آید، اما این دقت عقلی در این جا اعتبار ندارد.
واجب مرکب از اجزای فاقد امتثال و عصیان مستقل را واجب ارتباطی گویند.
واجب ارتباطی، مقابل واجب غیر ارتباطی بوده و به واجب دارای اجزایی گفته می شود که به جا آوردن هر یک از آن اجزا چنان با بقیه مرتبط است که امتثال تمامی آن ها من حیث المجموع، یک امتثال شمرده می شود، به گونه ای که اگر در انجام هر یک از اجزا خللی وارد گردد مانند این است که هیچ گونه امتثالی صورت نگرفته است، مانند: وجوب اعتقاد به همه ائمه (علیهم السلام) برای دست یافتن به عنوان «مؤمن واقعی»، زیرا اگر کسی حتی به یک نفر از این دوازده امام (علیه السلام) اعتقاد نداشته باشد مؤمن واقعی نیست، و یا مانند: نماز واجبی که ده جزء دارد و اگر کسی از روی عمد یکی از اجزا را به جا نیاورد مانند این است که اصلا مأمورٌ به را انجام نداده است.
واجب دلالت کننده بر حکم وضعی شرعی یا حکم ضروری عقلی و فاقد ثواب و عقاب نفسی را واجب ارشادی گویند.
واجب ارشادی، مقابل واجب مولوی بوده و به واجبی گفته می شود که در آن، حکم وجوب، جنبه ارشاد و راهنمایی به حکم عقل و یا به وجود مصلحت در چیزی دارد که واجب، وسیله رسیدن به آن چیز گردیده است.
موارد کاربرد امر ارشادی
بنابراین، بعث ارشادی، یا ارشاد به حکم عقل است در مواردی که عقل به طور مستقل بر وجوب چیزی دلالت می نماید، مانند: وجوب اطاعت خداوند، که «اطیعوا الله» ارشاد به این حکم عقل است و یا ارشاد به وجود مصلحت در چیزی است که انجام واجب در خارج وسیله ای برای رسیدن به آن به شمار می رود، مانند: امر به تطهیر لباس برای نماز که در واقع امر به طهارت (به عنوان شرط نماز) می باشد.از این رو مصلحت واقعی متعلق به طهارت می باشد و تطهیر لباس وسیله ای است برای رسیدن به آن.
مثال برای امر ارشادی
از موارد امر ارشادی می توان به وجوب تعلم احکام شرعی اشاره کرد، زیرا این وجوب، ارشاد محض به حکم عقل برای امتثال اوامر شارع است. هم چنین، وجوب جست وجو از آب به اندازه یک یا دو تیررس برای جواز تیمم از مصادیق وجوب ارشادی است، زیرا عقل حکم می کند کسی که وضو گرفتن بر او واجب است ولی آب در اختیار ندارد، باید به اندازه متعارف در جست وجوی آب برآید و پس از اطمینان از دست نیافتن به آب، تیمم بر او واجب می شود.
ثواب و عقاب امر ارشادی
...
واجب دارای خطاب مستقل شرعی را واجب اصلی گویند.
واجب اصلی، مقابل واجب تبعی بوده و به واجبی گفته می شود که به طور مستقیم مراد و مقصود متکلم از کلام می باشد؛ به بیان دیگر، به واجبی که خطاب مستقلی بر آن دلالت می کند و به طور مستقیم مورد اراده مولا قرار گرفته و مدلول مطابقی کلام می باشد، واجب اصلی می گویند، مانند: نماز. در کتاب «نهایة الافکار» آمده است:«فالاصلی هو ما کان ایجابه مقصودا بخطاب مستقل کالصلاة و الوضوء فی مثل قوله علیه السلام: «اذا دخل الوقت وجب الصلاة و الطهور».
منظور از وجوب در اصطلاح «واجب الوجود»، ضرورت ثبوت وجود است.
توضیح این که در علم منطق بیان شده است؛ هر قضیه ای متشکل از موضوع، محمول و نسبت است. مثلا وقتی می گوییم حسن ایستاده است؛ «حسن» موضوع و «ایستاده» محمول است؛ اما نسبت، همان اتحاد موضوع (حسن) و محمول (ایستاده) است؛ به تعبیر دیگر ثبوت محمول (ایستاده بودن) برای موضوع (حسن) است.
انواع نسبت از دیدگاه منطقیون
نسبت از نظر منطقیون به گونه های مختلف است: یکی از حالت های آن وجوب است. وجوب یعنی محمول برای ذات موضوع به صورت حتمی و ضروری ثابت است به گونه ای که سلب آن امتناع دارد. به بیان دیگر، محمول و موضوع به گونه ای اتحاد دارند و به هم پیوسته اند که جدایی آن دو امکان ندارد. فیلسوفان با استفاده از این اصطلاح می گویند اگر مفهومی را موضوع قرار دهیم و وجود را محمول، پس اگر رابطه و نسبت آن دو به صورت ضرورت و حتمی باشد آن موضوع واجب الوجود خواهد بود؛ یعنی جدایی بین آن مفهوم و وجود امکان ندارد.
واجِبُ الوجود، نامی که فیلسوفان مسلمان برای خداوند به کار می برند. این واژه به معنای موجودی است که بدون نیاز به دیگری وجود دارد. فیلسوفان مسلمان با دلایلی نشان می دهند همه موجودات ممکن الوجودند و تنها خداوند واجب الوجود است. آنها استدلال های فراوانی برای اثبات واجب الوجود ارائه کرده اند که برهان های معروف به صدیقین از جملهٔ آنها است. برخی از ویژگی های واجب الوجود، به نقل از کتاب های فلسفی، عبارت است از: ماهیت نداشتن، بساطت (مرکب نبودن)، توحید ذاتی، توحید رُبوبی، حیات داشتن، عالم بودن، قادربودن و خالقیت.
فیلسوفان مسلمان معتقدند به لحاظ عقلی برای هر موجودی دو حالت بیشتر قابل فرض نیست: یا آن موجود برای به وجودآمدنش به موجود دیگری نیاز دارد (که به آن «ممکن الوجود» می گویند) یا آنکه برای به وجودآمدنش، بی نیاز از موجودات دیگر است که «واجب الوجود» نامیده می شود. فیلسوفان مسلمان با دلایلی نشان می دهند واجب الوجود یک مصداق بیشتر ندارد و آن خداوند است و همه موجودات دیگر ممکن الوجودند.
در فلسفه اسلامی استدلال های فراوانی برای اثبات واجب الوجود یا خداوند مطرح شده است و برخی برهان صدیقین را محکم ترین دلیل بر وجود واجب الوجود می دانند؛ البته این برهان به صورت های مختلف و با استدلال های متعدد بیان شده است. استدلا ل هایی که ابن سینا، ملاصدرا، ملاهادی سبزواری و علامه طباطبایی مطرح کرده اند، از جملهٔ آنها هستند.
واجب در لغت به معنای ضروری و حتمی است. و در اصطلاح فلسفه «واجب بالذات»، موجودی است که در ذات خود با قطع نظر از هر چیز دیگر، وجود برایش ضروری است. در مقابل «ممکن الوجود» که وجود برای آن ضروری نیست و می تواند معدوم باشد.انحصار موجود در این دو قسم، عقلی می باشد و بیشتر از این دو، قسم دیگری متصوّر نیست، زیرا از نظر عقلی یا وجود برای یک موجود ضرورت دارد یا نه؛ قسم اول را واجب الوجود نامند و اگر وجود ضرورت نداشته باشد یا عدم برای آن ضروری است که این قسم از دایرۀ موجودات بیرون بوده و نمی توان آنرا از اقسام وجود به حساب آورد. و یا عدم نیز همانند وجود ضرورت ندارد، چنین موجودی را که نه وجود برایش ضروری است و نه عدم، ممکن الوجود نامند.لازم به ذکر است تقسیمی که گفته شد با نظر به خود وجود و با قطع نظر از هر چیز دیگر می باشد اما از سوی دیگر هر موجود ممکنی تا به مرحلۀ ضرورت نرسد و تمام راه های عدم بر او بسته نشود وجود نخواهد یافت و چنین ضرورتی برای موجود از ناحیه علتش داده می شود بنابراین هر موجود ممکنی نیز ضرورت دارد که به آن ضرورت بالغیر (وجوب بالغیر) گفته می شود.
برای اثبات واجب الوجود برهان های متعددی آورده شده که ما در این جا به یکی از مهم ترین و متقن ترین آن ها که از راه تحلیل خود وجود هستی ما را به واجب می رساند، اشاره می کنیم:بیان برهان: بدون شک واقعیتی در عالم خارج وجود دارد حال این واقعیت یا خودش واجب بالذات است یا مستلزم واجب بالذا ت می باشد. اگر خود واقعیت واجب بالذات باشد مطلوب ما ثابت می شود و اگر این واقعیت واجب نباشد لاجرم ممکن الوجود خواهد بود و هر ممکن الوجود ی نیازمند به واجب است زیرا موجود ممکن در ذات خود نه اقتضای وجود دارد و نه اقتضای عدم بنابراین نیازمند به موجود دیگری است که بالذات وجود داشته باشد و به او هستی بدهد.
منابع:
اطبائی، محمد حسین؛ بدائة الحکمة، تحقیق علی زارعی، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۲، چ ۱۸، ص ۵۵.۲- شیرازی، صدرالدین محمد؛ الحکمة المتعالیة فی الاسفار الاربعة، بیروت، داراحیاء التراث، ۱۴۱۰، چ۴، ج۶، ص۲۶.
منبع
سایت پژوهه    
...
واجب دارای مصلحت بیشتر «در باب تزاحم» را واجب اهم گویند.
واجب اهم، مقابل واجب مهم بوده و از آن در باب تزاحم در موارد ترتب بحث می شود؛ به این بیان که هرگاه دو واجب فعلی در یک زمان متوجه مکلفی گردد که وی قادر به انجام هر دو در یک زمان نیست در صورتی که مصلحت یکی بیشتر از دیگری باشد و وجوب واجبی که دارای مصلحت بیشتری است مطلق، و وجوب واجبی که دارای مصلحت کمتری است مشروط به عصیان واجب مطلق و یا بنای بر عصیان آن باشد، در این صورت، به واجبی که دارای مصلحت بیشتری است، واجب اهم گویند، مانند این که دو نفر در حال غرق شدن هستند و نجات هر دو بر مکلف واجب است، حال در صورتی که وی نتواند هر دو را نجات دهد و یکی از دو غریق مؤمن و دیگری کافر باشد، نجات مؤمن واجب اهم است.
واجب فاقد خطاب مستقل شرعی، و مدلول غیر مطابقی کلام را واجب تبعی گویند.
واجب تبعی، مقابل واجب اصلی بوده و به واجبی گفته می شود که اصالتاً و اولا و بالذات و به طور مستقیم، مراد و مقصود متکلم نبوده و خطاب مستقلی بر آن دلالت نمی کند، بلکه مقصود اصلی متکلم بیان مطلب دیگری است، اما بالتبع و بالعرض این عمل هم مقصود است؛ یعنی مدلول غیر مطابقی کلام می باشد؛ به بیان دیگر، از توابع مقصود مولا بوده و اراده تبعی وی به آن تعلق گرفته است؛ برای مثال، وقتی مولا می گوید: «اشتر اللحم»، مقصود اصلی او وجوب خرید گوشت است، اما از این کلام او، رفتن به بازار هم بالتبع و با محاسبه عقلی، فهمیده می شود.
واجب دارای جانشین در عرض خود را واجب تخییری گویند.
واجب تخییری، مقابل واجب تعیینی بوده و به واجبی گفته می شود که بدل و جانشین دارد؛ یعنی طلب مولا به یکی از دو یا چند شیء تعلق گرفته است که هر یک می تواند بدل دیگری قرار گیرد؛ به بیان دیگر، فعل معینی مورد طلب قرار نگرفته است، بلکه مطلوب مولا، بدیل و جانشین در عرض خود دارد، مانند کفاره روزه رمضان برای کسی که عمداً افطار کند، که بین روزه گرفتن دو ماه پی در پی یا آزاد نمودن یک بنده و یا اطعام شصت فقیر مخیر است.
واجب تخییری گونه ای از واجبات است که مکلف بین انجام چند چیز اختیار دارد، مانند کفاره روزه. در مقابل آن «واجب تعیینی» قرار دارد. بخش عمده واجبات، واجب تعیینی اند و واجبات تخییری بیش تر در احکام مربوط به کفّارات و مجازات ها دیده می شود.
در منابع اصول فقه، «وجوب» از جهت متعلَّق آن دو حالت دارد: اگر وجوب به مورد معین و بدون جایگزینی مانند نماز تعلق گرفته باشد آن را «واجب تعیینی» نامیده اند و اگر به یکی از چند چیز تعلق گرفته باشد که مکلف به اختیار و انتخاب خود یکی را انجام دهد آن را «واجب تخییری» گویند، مانند کفاره روزه که شخص باید بین «آزاد کردن یک بنده» یا «دو ماه روزه گرفتن» یا «سیر کردن شصت فقیر» یکی را انتخاب کند.
بخش عمده واجبات، واجب تعیینی اند. برخی از واجبات تخییری عبارتند از:
احتیاط الزام آور را احتیاط واجب گویند.
احتیاط واجب، واجب بودن امری است که مطابق با احتیاط است با این فرق که فقیه در این مسأله فتوی نداده است و می توان به مجتهد دیگری که درباره این مسئله فتوی داده­ است مراجعه نمود.

اقسام احتیاط واجب
منظور از آن، احتیاطی است که عمل به آن واجب است و بر دو قسم می باشد:

← احتیاط در فتوا
تعبیر به احتیاط در کتاب های فتوایی اگر پیش یا پس از فتوا نباشد، بیانگر احتیاط وجوبی است؛ همان گونه که منظور فقها از تعبیرهایی مانند: «فیه اشکال»، «فیه تأمّل»، «المشهور کذا» و «قیل کذا» در کتب فتوایی احتیاط وجوبی است.

منظور از «یجب الاحتیاط فی کذا»
...
احتیاط واجب به معنای لزوم احتیاط در مسئله ای است که مجتهد در آن فتوایی ندارد. فقیهان در مواردی که بر اساس ادله شرعی، به حکم فقهی دست پیدا نمی کنند و احتیاط را در آن موارد لازم می دانند، از عبارت «احتیاط واجب» استفاده می کنند. در احتیاط واجب، بر مکلف واجب است که یا طبق احتیاط عمل کند یا در مسئله مورد نظر، از مرجع تقلید دیگری تقلید کند که پس از مرجع تقلید خودش، به لحاظ علمی از دیگر مراجع بالاتر است.
در فقه به احتیاط الزام آور، احتیاط واجب گفته می شود. فقیهان گاه بر اساس ادله شرعی، به حکم فقهی برخی موضوعات دست پیدا نمی کنند، اما احتیاط را در آنها لازم می دانند؛ در چنین مواردی، عبارت «احتیاط واجب» را به کار می برند. در احتیاط واجب، مرجع تقلید به حرمت یا وجوب عملی فتوا نداده است، اما واجب می داند که در آن مسئله به گونه ای رفتار شود که اگر آن کار در واقع حرام باشد، حرامی انجام نشود یا اگر آن کار در واقع واجب باشد، واجبی ترک نشود.
در مواردی که احتیاط، الزامی نیست؛ اما بهتر است در آنها احتیاط شود، واژه احتیاط مستحب به کار می رود.
احکام واجب به احکام اصولیِ مربوط به « فعل واجب » اطلاق می شود.
احکام و مسائلی که درباره واجب مطرح و در مورد آن ها بحث شده است، احکام واجب نام دارد؛ مانند:۱. لزوم عمل به واجب ؛۲. ثواب برای فاعل و عقاب برای تارک فعل؛۳. کفر کسی که واجب را انکار کند، در صورتی که به دلیل قطعی ثابت شده باشد.در کتاب « الوجیز فی اصول الفقه » آمده است:«انه یلزم الاتیان به، و یثاب فاعله، و یعاقب تارکه و یکفر من أنکره اذا ثبت بدلیل قطعی».
نکته
بحث احکام وجوب ، بیشتر در کتاب های اهل سنت مطرح شده است.
ادغام در صورت سکون حرف اول؛ مگر در موارد خاص را ادغام صغیر واجب گویند.
«ادغام صغیر واجب» - در مقابل « ادغام صغیر ممتنع » و « ادغام صغیر جایز » - از گونه های ادغام صغیر ، و آن جایی است که یکی از سه شرط ذیل محقق شود:۱. نخستین حرف از دو حرف متماثل، «های» سکت نباشد؛ مانند:«مالیه هلک» که ادغام، واجب نبوده است؛ بلکه هر دو وجه ادغام و اظهار جایز شمرده شده است.۲. نخستین حرف متماثل، حرف مد نباشد؛ چون مد با ادغام از بین می رود؛ مانند: «آمنوا و عملوا».۳. نخستین حرف متقاربین یا متجانسین، حرف حلق نباشد؛ چون حرف حلق به دلیل سختی از ادغام دور می ماند؛ مانند: «ابلغه».
اصالت تعبدیت واجب، حکم به تعبّدی بودن واجب و نفی احتمالِ توصّلی بودنِ آن می باشد
اصالت تعبدیت واجب، مقابل اصالت توصلیت واجب می باشد و این دو، نظریاتی است که در موارد شک در تعبدی یا توصلی بودن واجب ارائه شده است.
تعبدی یا توصلی بودن برخی از واجبات
تعبدی یا توصلی بودن برخی از واجبات ، به دلیل خاصی به اثبات رسیده است، اما هرگاه اصل وجوب واجب به کمک دلیل معتبر احراز گردد و تعبدی یا توصلی بودن آن مورد شک باشد، علمای اصول در این که مقتضای اصل در چنین مواردی تعبدی یا توصلی بودن است، اختلاف نموده و از نظر مقتضای دلیل لفظی و مقتضای اصل عملی، در مسئله بحث کرده اند.
← از نظر دلیل لفظی
 ۱. ↑ اصول الفقه، مظفر، محمد رضا، ج۱، ص۸۰.    
...
حکم به تعیینی بودن واجب و نفی احتمال تخییر می باشد.
اصالت تعیینیت واجب، به معنای حمل واجب در کلام مولا بر واجب تعیینی ، هنگام شک در تعیینی و یا تخییری بودن واجب ، می باشد.
← توضیح
اصالت نفسیت واجب
اصالت عینیت واجب، حمل اطلاق صیغه امر بر وجوب عینی است.
اصالت عینیت واجب به این است که صیغه «افعل» در زمان استعمال آن به طور مطلق در واجب عینی ظهور داشته باشد. به بیان دیگر، مادامی که دلیل خاصی بر عینی یا کفایی بودن صیغه افعل در دست نباشد، اطلاق آن، بر عینی بودن واجب حمل می شود، زیرا کفایی بودن واجب به بیان بیشتری نیاز دارد و مولایی که در مقام بیان بوده، از آوردن آن خودداری کرده است.
دیدگاه اصولیون
مشهور اصولیون هم چون مرحوم «آخوند خراسانی» و «مظفر» معتقدند از اطلاق صیغه، وجوب عینی استفاده می شود و کفایی بودن به دلیل خاص و قرینه نیازمند است.
عناوین مرتبط
اصالت نفسیت واجب.
اصالت نفسیت واجب، حمل اطلاق صیغه امر بر وجوب نفسی است.
اصالت نفسیت واجب، به این معنا است که هنگام شک در نفسی یا غیری بودن واجب، حکم به نفسی بودن آن می گردد.
توضیح اصالت نفسیت واجب
هر گاه اصل وجوب چیزی احراز گردد، اما در نفسی یا غیری بودن آن، تردید باشد و دلیلی بر هیچ یک اقامه نشده باشد، برخی از اصولی ها از راه اصالت اطلاق، به نفسی بودن آن حکم می کنند. مرحوم «آخوند خراسانی» معتقد است غیری بودن واجب، به بیانی بیش از واجب نفسی بودن آن از سوی مولا نیاز دارد، زیرا برای بیان نفسی بودن واجب، کافی است به صورت مطلق به آن امر شود، مانند: «صلّ»، اما برای بیان غیری بودن واجب، لازم است امر آن به صورت مقید آورده شود، مثل: «اغتسل للصلاة»؛ بنابراین، «قید لغیره» در واجب نفسی وجود ندارد، اما واجب غیری، به آن مقید است؛ پس اگر مولا در مقام بیان بود و سایر مقدمات حکمت نیز فراهم بود، و هیچ قیدی نیاورد، مقتضای اطلاق هیئت امر، نفسی بودن وجوب شیء است، زیرا وجوب «واجب غیری» به خاطر غیر است، و احتیاج به قید و بیان اضافی دارد، مانند: «الوضوء واجب اذا وجبت الصلاة»؛ یعنی وجوب وضو به خاطر وجوب نماز (لاجل الغیر) است. اما وجوب واجب نفسی، مشروط به وجود واجب دیگری نیست؛ بنابراین، امر «صلّ» برای افاده وجوب نفسی، به قیدی احتیاج ندارد.
← اشکال وارده
 ۱. ↑ الموجز فی اصول الفقه، سبحانی تبریزی، جعفر، ص۶۰.    
...
حاکم شرع در مواردی می تواند مستنکف از نفقه واجب را وادار به پرداخت نماید.
در صورتی که نفقه دیگری بر کسی واجب گردد و او از پرداخت نفقه سرپیچی کند، حاکم او را مجبور به پرداخت نفقه می نماید و در صورت ادامه استنکاف، ممکن است حاکم با ولایتی که بر ممتنع دارد اقدام به فروش اموال او و پرداخت نفقه نماید.
محدوده حکم
این حکم مخصوص نفقه اقارب نیست و در مورد بردگان و نیز حیواناتی که نفقه آنها واجب می شود نیز جاری است. نفقه زوجه نیز که مشمول همین حکم فقهی است در قانون مدنی مورد اشاره قرار گرفته است. آنچه گفته شد مربوط است به محکومیت مدنی و حقوقی مستنکف، محکومیت جزایی استنکاف از پرداخت نفقه واجب نیز در قوانین جزایی پیش بینی شده که خود طریقه ای برای اجبار است.
بسیط در لغت به معنای وسیع است. در اصطلاح حکمت و فلسفه بسیط به معنای مجرد نیست بلکه به معنای «غیرمرکب» است و بین معنای بسیط (غیرمرکب) و مجرد، عموم خصوص من وجه است. مثلا مقولات عشر بسیط هستند ولی مجرد نیستند و مجردات امکانی هر چند بسیط خارجی اند (ماده و صورت خارجی ندارند) ولی ترکیب عقلی و تحلیلی دارند و اگر واجب الوجود را مصداق مجرد بدانیم این دو معنا در این مصداق مشترک خواهند بود.
از آنجا که مرکب اطلاقات متعددی دارد ابتدا معانی مرکب را بیان کرده و سپس خواهیم گفت کدام یک از انواع ترکیب در واجب راه ندارد. ترکیب حداقل به ۸ معنی به کار می رود: ۱. ترکیب از اجزاء خارجی، یعنی ترکیب از ماده و صورت خارجی. ۲. ترکیب از اجزاء حدی، یعنی جنس و فصل. ۳. ترکیب از ماده و صورت ذهنی که در اصطلاح اجزاء عقلیه به معنای اخص نیز نامیده می شوند. ۴. ترکیب از اجزاء مقداری؛ یعنی از اجزاء « کم متصل » که اجزاء وهمی نیز نامیده می شوند. زیرا کم متصل قابلیت تقسیم وهمی دارد که همان اجزاء بالقوه می باشند. ۵. ترکیب از اجزاء تحلیلیه که همان ترکیب از وجود و ماهیت است. ۶. ترکیب از اجزاء اعتباری که همان ترکیب از وجود و عدم است. ۷. ترکیب از جوهر و عرض یا ترکیب از ذات و صفت ۸. ترکیب شیمیایی چنان که پیداست از ترکیب های هشت گانۀ فوق، ترکیب اول و هفتم و هشتم، خارجی و پنج ترکیب دیگر ذهنی و به تعبیری ذهنی به معنای عام هستند.
دلیل بساطت واجب
برخی از ادله ای که فلاسفه برای بساطت واجب اقامه کرده اند، تنها برخی از ترکیبات فوق را از ساحت واجب نفی می کند و برخی از ادلۀ دیگر همۀ ترکیب های شش گانۀ اول را از واجب نفی می کنند.
← نفی شش قسم اول ترکیب
 ۱. ↑ مقاییس اللغه، ابن فارس، ماده «بسط».    
...
حج واجب‏ یکی از اقسام حج می باشدکه با شرایطی بر مکلف واجب می شود
حج واجب به حجّی می گویند که به جا آوردن آن بر مکلف واجب است، مقابل حج مستحب.

اقسام حج واجب
حج، گاهی به اصل شرع بر مکلف واجب می‏شود که به آن حجه الاسلام گویند، و گاهی به سببی از اسباب، مانند نذر ، عهد، قسم و اجاره در حج نیابتی


منبع
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج ۳، ص۲۴۱    
...


واجب در دانشنامه ویکی پدیا

واجب
واجب در لغت به معنای لازم، ناگریز و حتمی است و در اصطلاح فقه اسلام عملی است که انجامش بر مکلَف لازم است و ترک آن عذاب دارد. مانند:نماز
در مواردی که مسئله با دلیل نقلی همراه است و مستقیماً به شرع منتسب است به «واجب» تعبیر می شود. در صوررتی که با دلیل عقلی باشد بطوریکه نتوان به شرع منتسب دانست معمولاً از آن به «لازم» تعبیر می شود.
واجب (انگلیسی: Wajib) یک فیلم درام به کارگردانی آن ماری جاسر است که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد.
واجب الوجود یا به اختصار واجب در فلسفه و کلام : یکی از دو حالتی است که از بررسی هستی هر موجودی می توان آن را به موجود مورد بحث نسبت داد. یعنی می توان گفت بودن آن موجود، واجب ( یا ممکن الوجود ) است.
همچنین یکی از حالاتی است که یک مفهوم ذهنی از نظر امکانِ در خارج از ذهن بودن می تواند داشته باشد. یعنی می توان گفت که بودن یک مفهوم ذهنی به خصوص، واجب یا ممکن یا ممتنع است.
البته اصطلاح اصلی واجب الوجود ( و نیز ممکن الوجود و ممتنع الوجود بودن) مربوط به رابطه بین هر موضوع و محمولی در یک قضیه است .
متکلمان و فیلسوفان مسلمان بخش مهمی از بحث های خود را به اثبات این که مفهوم واجب الوجود، در جهان خارج دقیقا یک مصداق دارد، که آن مصداق، همان الله است اختصاص داده اند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با واجب

واجب در جدول کلمات

واجب
لازم
واجب الاطاعه
حکمرو
واجب شدن
ضرورت
واجب نیست
مستحب
واجب و بایا
لازم
واجب و ضروری
لازم
واجب کردن
ایجاب
جوابش واجب است
سلام
عبادتی که واجب نباشد
نافله
مجبور کردن | واجب کردن
الزام

معنی واجب به انگلیسی

essential (صفت)
اصلی ، عارضی ، واقعی ، فرض ، ذاتی ، اساسی ، ضروری ، عمده ، واجب ، لاینفک ، بسیار لازم ، اساسی ذاتی ، جبلی
indispensable (صفت)
حتمی ، ضروری ، واجب ، نا گزیر ، لازم الاجراء ، صرفنظر نکردنی ، چاره نا پذیر
obligatory (صفت)
حتمی ، الزام اور ، واجب ، لازم ، لازم الاجراء ، الزامی
fundamental (صفت)
اصلی ، اساسی ، بنیادی ، بنیانی ، تشکیل دهنده ، واجب
vital (صفت)
اساسی ، حیاتی ، واجب ، وابسته بزندگی
necessary (صفت)
ضروری ، واجب ، لازم ، بایسته ، بایا ، دروار
momentous (صفت)
مهم ، خطیر ، واجب ، با اهمیت
necessitous (صفت)
محتاج ، واجب ، لازم ، بایسته

معنی کلمه واجب به عربی

واجب
بالغ الاهمية , حيوي , زامي , ضروري , لا غني عنه
غير ضروري

واجب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی واجب

حسن امامی ٢٣:١٩ - ١٣٩٧/١١/٠١
بازی ساز - کسی که برای کودکان وسیله بازی می سازد
مترادف dramatist
|

شهریار آریابد ٠٩:٣٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٦
در پارسی" بایا " ، در پهلوی " فریجپان" در فرهنگ پهلوی به پارسی از استاد بهرام فره وشی.
|

پیشنهاد شما درباره معنی واجب



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تعریف واجب   • واجب تخییری   • انواع واجب کفایی   • واجب تعبدی   • معنی واجب   • مثال واجب کفایی   • انواع واجبات   • نماز جمعه واجب تخییری   • مفهوم واجب   • معرفی واجب   • واجب چیست   • واجب یعنی چی   • واجب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی واجب
کلمه : واجب
اشتباه تایپی : ,h[f
آوا : vAjeb
نقش : صفت
عکس واجب : در گوگل


آیا معنی واجب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )