برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1350 100 1

والی

/vAli/

مترادف والی: حاکم، فرماندار، استاندار

برابر پارسی: استاندار

معنی اسم والی

اسم: والی
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: حاکم، پادشاه، از نامهای خداوند

معنی والی در لغت نامه دهخدا

والی. (ع ص ، اِ) کاردار. (السامی ) (دهار) (مهذب الاسماء). حاکم یک ولایت یا ایالت. (فرهنگ نظام ). حاکم. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). راعی. (منتهی الارب ). امیر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). استاندار : والی هرات وی را به حشم و مردم یاری داد. (تاریخ بیهقی ص 115).هر والی که آن ناحیت او را بودی همه ولایت وی را اطاعت داشتندی. (تاریخ بیهقی ص 111). گفتم رای ، رای خداوند است که آن ولایت را خطری نیست و والی آن زنی است. (تاریخ بیهقی ص 264). و در آن عصر والی پارس از قبل یزدجرد شهرک مرزبان بود. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 114).
تا مه و مهر فلک والی روزند و شبند
تا شب و روز جهان اصل ظلام است و ضیاست.
مسعودسعد.
والی ری کز خراسان رفتنم
منع کرد آن نیست آزاری مرا.
خاقانی.
تا بس نه دیر والی شام و شه یمن
باجش به مصرو ساو به صنعا برافکنند.
خاقانی.
والی عزت توئی اینک طغرای فقر
مشرف وحدت تو باش اینک ایوان او.
خاقانی.
این خبر به سمع والی رسید که بقالی را بی موجبی دست بیرون انداختند. (سندبادنامه ص 202). با والی جرجان و خواص خویش در اندرون قلعه رفت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 274). سبب آن بود که طغان نامی والی آن بقعه بود و دیگری بای توز نام این ولایت به قهر از دست او بیرون کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 17). ارسلان جاذب والی طوس به هراة مقیم بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 263).
والی جان همه کان ها زر است
نایب دست همه مرغان پر است.
نظامی.
حاجت خلق از در خدای برآید
مرد خدا را چه کار بر در والی.
سعدی.
|| در عهد صفویه بالاترین مقام میان سرحدداران بود و در سراسر مملکت شمار آنان از چهار تن تجاوز نمیکرد و همگی از خاندانهای قدیم و دارای حکومت موروثی بودند که در عین تابعیت دولت صفوی باز نوعی استقلال داشتند. عایدات مالیاتی آنان در بودجه به حساب نمیآمد و بجز پیشکشی و تقدیمی که به صورت تحف و هدایا تسلیم سلطان میشد کمک لشکری نیز میکردند. (سازمان صفوی از فرهنگ فارسی معین ). و در عهد قاجاریه وصول کلیه ٔ مالیاتهای نقدی و جنسی و اداره ٔ ده ...

معنی والی به فارسی

والی
فرمانروا، حاکم، استاندار، صاحب امرواختیار
( صفت ) ۱ - حاکم ایالت استاندار : (( ارسلان جاذب والی طوس که سنگ بست رباط او بنا کرده و آنجا مدفونست .)) توضیح در عهد صفویه بالاترین مقام میان سرحد داران بود و در سراسر مملکت شمار آنان از چهار تن تجاوز نمیکرد و همگی از خاندانهای قدیم و دارای حکومت موروثی بودند که در عین تابعیت دولیت صوفوی باز نوعی استقلال داشتند. عایدات مالیاتی آنان در بودجه بحساب نمی آمد و بجز پیشکشی و تقدیمی که بصورت تحف و هدایت تسلیم سلطان میشد کمک لشکری نیز میکردند . توضیح ۲ - در عهد قاجاریه وصول کلیه مالیاتهای نقدی و جنسی و اداره دهات خالصه اجازه ابنیه دولتی مالیات اصناف و بقایا و پرداخت حقوق ماموران و جیزه و علیق اسب آنان مواجب مستمری و وظیفه مقرری مدد معاش خانواری تیول خرج سفره و تکیه فقرا تعزیه وغیره ذوی الحقوق افواج سوار و پیاده توپچیان قورخانه چیان قراسورانها بر عهده وای بود . ۲ - صاحب امر ولی : ((والی سیف و القلم قده اکلا بر العرب )) یا والی آسمان ( سپهر ) اول . قمر ماه . یا والی آسمان ( سپهر ) دوم . عطارد تبر . یا والی آسمان ( سپهر ) سوم . زهره ناهید. یا والی آسمان ( سپهر ) چهارم . شمس آفتاب . یا والی آسمان ( سپهر ) پنجم . مریخ بهرام . یا والی آسمان ( سپهر) ششم . مشتری اورمزد. یا والی آسمان ( سپهر ) هفتم . زحل کیوان .
نامی از نامهای خدای تعالی
(اسم ) قسمی بازی دسته جمعی که بین دو دسته شش نفری در میدان مستطیل ( حدود ۱۸ ۹ متر ) انجام گیرد . در وسط میدان مذکور توری بر روی دو پایه نصب شده . بازی کنان هر دسته توپ والی بال را با ضربه دست از بالای تور بسوی دسته حریف می اندازند.
[footvolley] [ورزش] ورزشی تیمی برگرفته از قوانین والیبال ساحلی و مهارت های فوتبال که در آن بازیکنان می توانند از همۀ اعضای بدن به غیر از دست ها برای بازی با توپ استفاده کنند
کنایه از کوکب مریخ است و او در آسمان پنجم میباشد .
...

معنی والی در فرهنگ معین

والی
[ ع . ] (اِفا.) حاکم ، فرمانروا. ج . ولاة .

معنی والی در فرهنگ فارسی عمید

والی
۱. [منسوخ] استاندار.
۲. [قدیمی] فرمانروا، حاکم.
۳. [قدیمی] صاحب امر و اختیار.
۴. [قدیمی] از نام های خداوند.

والی در دانشنامه اسلامی

«محمدرضا والی زاده معجزی» در سال 1296ش در خرم آباد، در خانواده مشهور و سرشناس به دنیا آمد. نخستین معلم او، پدر فاضل و ارجمندش بود که به تاریخ ایلات و طوایف و منطقه لرستان احاطه کامل داشت. تحصیلات ابتدائی را با درجه ممتاز در خرم آباد به پایان رسانید. تحصیلات خود را با راهنمایی پدر دانشمندش به مطاله کتب تاریخی، فلسفه، زبان و ادبیات فارسی و عربی پرداخت. سال 1314ش به استخدام وزارت کشور درآمد. مدتی در فرمانداری خرم آباد مشغول به کار شد. پس از گذراندن دوره مدیریت دولتی و سال ها خدمت در کردستان، به سمت بخشداری طرهان کوهدشت منسوب گردید. وی در تمام این سال ها، به جمع آوری اسناد و منابع گران بهایی درباره تاریخ و فرهنگ لرستان پرداخت و نگارش کتب و رسالات گران بهایی را در حوزه تاریخ و فرهنگ و ایلات و عشایر لرستان به انجام رسانید.
وی سرانجام در یازدهم مهر 1360 به سرای باقی شتافت.
1- تاریخ لرستان، روزگار قاجار از تأسیس تا کودتای 1299ش
2- تاریخ لرستان، روزگار پهلوی از کودتای 1299ش تا نهضت ملی ایران
پایگاه اطلاع رسانی پژوهش مراکز صدا و سیما، صدا و سیمای مرکز لرستان، صفحه شخصیت های علمی و فرهنگی، 30 فروردین 1390.
تاریخ لرستان؛ روزگار پهلوی: از کودتای 1299 تا نهضت ملی شدن صنعت نفت / نوع اثر: کتاب / نقش: نویسنده
اِبْنِ والی، ابراهیم بن والی بن نصر خجابن حسین مقدسی، ملقب به برهان الدین (د ح۹۶۰ق/۱۵۵۳م)، ادیب و فقیه حنفی اهل غزّه می باشد.
دانسته های ما دربارۀ او بسیار اندک است و تنها گزارش ابن حنبلی ، از دوستان و علاقه مندان اوست که می تواند خطوط کلی زندگی وی را تا حدودی ترسیم نماید. او نوادۀ دختری شهاب الدین احمد تمیمی داری بوده است. ابن حنبلی نام اشهر او را ابن والی آورده، اما از قول خود وی نقل می کند که در نام پدرش تحریف واقع شده و اصل آن ولی است. خود وی نیز گاه خویشتن را «ابن ولی» خوانده است. او دوران جوانی خود را در غزه گذرانده
مسافرت
و به گفتۀ ابن ولون صاحب کتاب الغُرَف العَلیّه در صفر ۹۴۲ق به دمشق رفته است. ...

والی در دانشنامه ویکی پدیا

والی
والی در زبان فارسی دری و تاجیکی در افغانستان و تاجیکستان و برخی از کشورهای دیگر به کسی گفته می شود که راس یک اداره محلی در یک ولایت قرار گیرد. والی واژه ای عربی می باشد به معنی حاکم یا فرماندار که به زبان فارسی راه پیدا کرده است و به زبان فارسی به آن اُستاندار می گویند.
والی در گذشته تحت اداره وزارت داخله افغانستان قرار داشت و هم اینک تحت امر و اداره ریاست مستقل ارگان های محل در افغانستان فعالیت می کند.
ولایت های افغانستان
والی کسی که رأس یک اداره محلی در یک ولایت قرار گیرد
والی (نام الله) یکی از نام های خدا در قرآن
والی (به زبان نروژی باستان: Váli) در اساطیر اسکاندیناوی، پسر اودین و ماده غولی به نام ریند بود. والی برادران بی شماری از جمله بالدر و ثور داشت. هنگامی که برادر ناتنی اش هودر، دیگر برادر او یعنی بالدر را کشت، در همان روز ریند، والی را به دنیا آورد. او تنها یک روزه بود که به اندازهٔ انسانی بالغ رشد کرد و در نهایت به عنوان انتقام مرگ بالدر، هودر را کشت. او به همین جهت با نام انتقام گیر بالدر نیز شناخته می شود.
بر اساس نسخهٔ ساکسو گراماتیکوس، پسر ریند و اودین در این روایت به جای والی، «بوئه» نام دارد و او پسری است که پس از بالیدن یارای کشتن قاتل بالدر را پیدا می کند. اطلاعات اندکی دربارهٔ والی در دسترس است، و تنها اشاره ای دیگری از وی غیر از نقش داشتن در انتقام مرگ بالدر، از شعری آمده است که او را در میان نسل جوان ایزدان قرار داده و یکی از شخصیت هایی است که از نبرد فرجامین راگناروک جان سالم به در خواهد برد. ریشه و معنای لغوی نام والی نامعلوم است. قانع کننده ترین نظریه ای که تاکنون در این باره بیان شده، این است که از لغت نیا-زبان ژرمنی «waihalaR»، به معنای «مشاجره کننده» مشتق شده است.
والی همچنین نام پسر ایزد شرارت لوکی، و همسر باوفایش سیگین است، اما هیچ رابطه ای با والی فرزند اودین ندارد.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

والی در دانشنامه آزاد پارسی

از مناصب حکومتی. از متصدیان دستگاه خلافت اسلامی بود و در همه جا حکم استاندار را داشت. حق عزل و نصب و تشویق و تنبیه و مجازات را در حوزۀ حکومتی خود داشت و در واقع بیرون از مرکز خلافت، صاحب قدرت تامه بود. همچنین در چگونگی کار عامل خراج و قاضی نظارت می کرد. در دوران ایلخانان نمایندگان آن ها در ایالات، عنوان حاکم و گاه والی داشتند. وظایف نظامی ویژه در مناطق مرزی به عهده آنان گذارده می شد و به ندرت مجاز به مذاکره با نیروهای خارجی بودند. در عصر صفوی «والی» معمولاً به بالاترین مقام سرحدداری اطلاق می شد و والی امیر سرحدات بود. تعداد آن ها که از خاندان های قدیمی انتخاب می شدند و این عنوان در خانواده شان موروثی بود به چهار می رسید (والیان گرجستان، لرستان، خوزستان و کردستان). والیان ضمن تابعیت دولت مرکزی تا حد زیادی استقلال خود را حفظ می کردند و در مواقع لزوم متعهد به ارسال قوای کمکی نیز بودند. در اواخر دوره صفوی والی ای حاکم ولایت بود که از اتباع خاندان سلطنتی همان ایالت باشد. در دوران افشاریه و زندیه این منصب کماکان بالاترین مقام حکومتی سرحدی محسوب می شد.

والی در جدول کلمات

والی
فرمانروا
والی حکومتی
استاندار
ساخته آرامائیس آقامالیان در سال 42 با بازی آذر حکمت شعار | منوچهر والی زاده | بهروز وثوقی و مرحوم نادره
فرشتهای در خانه من
ساخته ابوالفضل صفاری با بازی مهناز افشار | جعفر والی | علیرضا خمسه و مهران احمدی
از تهران تا بهشت
ساخته ابوالفضل صفاری با حضور مهناز افشار | جعفر والی و علیرضا خمسه که در گروه هنر و تجربه اکران می شود
ازتهران تا بهشت
ساخته حبیب کاوش در سال 62 با بازی سعید راد | جعفر والی | آهو خردمند و مرحوم شکیبایی
دادشاه
ساخته حبیب کاوش در سال 62 با حضور سعید راد | جعفر والی | آهو خردمند و خسرو شکیبایی
دادشاه
ساخته حبیب کاوش در سال 62 با شرکت سعید راد | جعفر والی | آهو خردمند و خسرو شکیبایی
دادشاه

معنی والی به انگلیسی

warden (اسم)
سرپرست ، رئیس ، ناظر ، متصدی ، نگهبان ، بازرس ، قراول ، زوار ، والی

معنی کلمه والی به عربی

متخصص في الکيمياء الحيوية

والی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمیدرضاداعی
خدیو
شهریار آریابد
در پهلوی " دهیوپت"
حسین
پهلویش چه مسخره اس از کجات در میاری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کارتون والی   • والی و حاکم در جدول   • والی جعفر   • معنی والی و حاکم   • ولی افغانی خواننده   • انیمیشن والی   • جعفر والی در معمای شاه   • مفهوم والی   • تعریف والی   • معرفی والی   • والی چیست   • والی یعنی چی   • والی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی والی
کلمه : والی
اشتباه تایپی : ,hgd
آوا : vAli
نقش : اسم
عکس والی : در گوگل

آیا معنی والی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )