انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1094 100 1

وام

/vAm/

مترادف وام: استقراض، بدهی، دین، قرض، قرضه، نسیه، رنگ، لون

متضاد وام: طلب

معنی وام در لغت نامه دهخدا

وام. (اِ) فام. افام. بام. پام. اوام. پهلوی : اپام (قرض ، دین )، ایرانی : آپمنه (چیزی که دریافت شود). (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). قرض. (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (ترجمان القرآن ) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). دین. (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (ترجمان القران ) (دهار) (جهانگیری ). عاریه. (ناظم الاطباء). غرم. غرامة. (منتهی الارب ). دینه. (دهار). طلب. بده. غرامت. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
کسی را که اندوه وام است نیز
ازین گنج باید که باشدش چیز.
فردوسی.
کسی را که وام است و دستش تهی است
به هرجای بی ارج و بی فرهی است.
فردوسی.
وام جهان است ترا عمر تو
وام جهان بر تو نماند مدام.
ناصرخسرو.
اندر طلب وام تازیان است
همواره چنین سال و ماه و ایام.
ناصرخسرو.
گر بازدهی وام او به خوشی
ورنه بستاند به کام و ناکام.
ناصرخسرو.
خوش بخندید و مرا گفت بدین زر نشود
نه مرا کار به کام و نه ترا توخته وام.
سوزنی.
اشک اگر مایه گران کرد برمویه گران
وام اشک ازصدف جان به گهر بازدهید.
خاقانی.
دلی است بر تو مرا وام و جان وظیفه بر آن لب
وظیفه چشم چه دارم که وام بازگرفتی.
خاقانی.
وام بستانم دهم خواهنده را
پس ز گنج غیب بدهم وام خویش.
خاقانی.
حرف زبان را به قلم بازده
وام زمین را به عدم بازده.
نظامی.
هرچه دهد مشرقی صبح بام
مغربی شام ستاند به وام.
نظامی.
علم او از جان او باشد مدام
پیش او نه عاریت باشدنه وام.
مولوی.
زن نخواهد اگرش دخترقیصر بدهند
وام نستاند اگر وعده قیامت باشد.
روحانی.
- به وام بردن ؛ به عاریت گرفتن. قرض کردن. وام کردن :
هر شب قبای مشرقی صبح را فلک
نور از کلاه مغربی او برد به وام.
خاقانی.
- به وام داشتن ؛ عاریت داشتن.به عاریت گرفتن :
همت و آنگه ز غیر برگ ونوا ساختن
عیسی و آنگه به وام نیل و بقم داشتن.
خاقانی.
- به وام کردن ؛ قرض کردن. وام کردن :
به وام کن زر و زآن مختصر مرا دریاب
چه وام خیزد ازین مختصر پدیدار است.
خاقانی.
- به وام گرفتن ؛ قرض کردن. به عاریت گرفتن :
به وام از عشق جانی چند برگیر
که یک جان ناز دلبر برنتابد.
خاقانی.
گوش گیرد گل به وام از عندلیب
هرکجا صائب سخن گسترشود.
صائب (از آنندراج ).
- وام توختن ؛ ادای دین. وام گذاشتن. وام گزاری :
هم از گنج ماشان بتوزید وام
به دیوانها بر نویسید نام.
فردوسی.
نباید که یابد تهیدست رنج
که گنجور وامش بتوزد ز گنج.
فردوسی.
- || ادای وظیفه کردن :
هنرهای شاهانش آموختم
از اندرز وام خرد توختم.
فردوسی.
چنین گفت از هر که آموختم
همی وام جان و خرد توختم.
فردوسی.
- وام خواستن ؛ استقراض. (منتهی الارب ) :
ز بازارگانان و دهقان درم
اگر وام خواهی نگردد دژم.
فردوسی.
ز بهر سپاه این درم وام خواه
به زودی بفرماید از گنج شاه.
فردوسی.
درم خواست وام از پی شهریار
برو انجمن شد بسی مایه دار.
فردوسی.
تو مرا رنگ و بوی وام مده
گر ز تو رنگ و بوی خواهم وام.
فرخی.
وام خواهی و نخواهی مگر افزون و چرب
باز اگر بازدهی جز که به نقصان ندهی.
ناصرخسرو.
چه گوئی ز لب دوست شکر وام توان خواست
چنان سخت کمان کوست از او کام توان خواست.
خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 723).
- وام دادن ؛ اقراض. (از منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (صراح ) (ترجمان القرآن ). قرض دادن. عاریه دادن. دین. (دهار) (منتهی الارب ). ادانه. (تاج المصادر بیهقی ) (ناظم الاطباء) :
تو مرا رنگ و بوی وام مده
گر ز تو رنگ و بوی خواهم وام.
فرخی.
گفت هرچه درویشانند مرایشان را وامی بده. (گلستان سعدی ).
وامش مده آنکه بی نماز است
زیرا دهنش ز فاقه باز است.
سعدی.
- وام داشتن ؛ مدیون بودن. مقروض بودن :
وگر وام دارد کسی زین گروه
شده ست از بدِ وامخواهان ستوه.
فردوسی.
کس از خاص لشکر نمانده ست و عام
که سیم و زر از وی ندارند وام.
سعدی.
- وام زمین ؛ ذره ٔ خاکی است که در وجود آدمی ترکیب شده و آن به منزله ٔ قرضی است آدمی را از زمین. (فرهنگ فارسی معین ).
- وام ستاندن ؛ وام گرفتن. استقراض :
به ناز گفتمش ای ماهروی غالیه موی
که ماه روشنی از روی تو ستاند وام.
فرخی.
زن نخواهد اگرش دختر قیصر بدهند
وام نستاند اگر وعده قیامت باشد.
روحانی.
- وام کردن ؛ قرض گرفتن. (یادداشت مرحوم دهخدا) : چون از کسی وام خواهی کرد از شکم خویش وام کن. (کیمیای سعادت ).
گوهر جان وام کردم از پی تحفه
تحفه بزرگ است از آن به وام برآمد.
خاقانی.
وام چنان کن که توان باز داد.
نظامی.
حرص باید تا تو زر گرد آوری
تا کند وام از تو این ز آن بسته اند.
عطار.
برهنه تنی یک درم وام کرد
تن خویش را کسوتی خام کرد.
سعدی.
در ادا کوش گر کنی وامی
منه از وعده پیشتر گامی.
اوحدی.
می کند وام پی حمد بهار
بلبل باغ زبان ازسوسن.
سنجر کاشی (آنندراج ).
- وام گذاشتن ؛ وام گزاردن.
- وام گرفتن ؛ اقتراض. (از منتهی الارب ) : آورده اند که یک روز پسر خود را وصیت می کرد که راز خویش با زن مگوی و از مردم نوکیسه وام مگیر. (قصص الانبیا ص 176). آورده اند که هر کس از وی وامی می گرفتی ، گواهی طلب نکردی. (قصص الانبیاء ص 176).
- وام گزاردن ؛ وام توختن. قرض ادا کردن :
هزار بوسه فزون است بر لب تو مرا
تو وامداری برخیز و وام خود بگزار.
فرخی.
جز بهمان جان گزارده نشود وام
گرت چه بسیار مال و دست گزار است.
ناصرخسرو (دیوان چ مینوی - محقق ص 48).
می کوش که وام او گزاری
تا بازرهی ز وامداری.
نظامی.
خاقانی وار وام ایام
از کیسه ٔ عمر می گزارم.
خاقانی.
- وام نهادن ؛ وام گزاردن. وام توختن. ادا کردن قرض :
چووام ایزدی بنهاده باشم
مرا ده ساتگینی بر تو وام است.
منوچهری.
|| تکلیف. وظیفه. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
دل من بدین آشتی شاد کن
ز وام خرد گردن آزاد کن.
فردوسی.
نخست ازجهان آفرین یاد کرد
ز وام خرد گردن آزاد کرد.
فردوسی.
وامی است بزرگ شکر او بر تو
بگزار به جد و جهد وامش را.
ناصرخسرو.
- وام ایزدی ؛ فریضه ٔ نماز و روزه و حج و غیره. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
چو وام ایزدی بنهاده باشم
مرا ده ساتگینی بر تو وام است.
منوچهری.
|| رنگ. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (غیاث اللغات ). لون. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). رنگ. و آن به ترکیب معنی بخشد مانند زردفام و سرخ فام. (انجمن آرا). فام. اوام. پام. بام. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || شبه. مانند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). فام. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) (ناظم الاطباء). بصورت پسوند آید به معنی لون و رنگ و شبیه و مانند. (فرهنگ فارسی معین ). || شکسته ٔ کلمه ٔ بادام است در بعض لهجه ها. وامچک نام محلی گونه ای از ارژن. درپشند شکسته ٔ بادامچه است. (یادداشت مرحوم دهخدا). || بامداد. صبح. (ناظم الاطباء). رجوع به بام شود.

ؤام. [ وِ آ ] (ع مص ) موأمة. سازواری نمودن کسی را یا مباهات کردن با وی. در مثل گویند لولا الوئام لهلک الانام ؛ یعنی اگر موافقت در میان مردم نبودی از جدال و خلاف هلاک شدندی یا مردم که کارهای نیکو و پسندیده میکنند نه از سرشت و سیرت است بلکه از راه مباهات و تشبیه به نیکوکاران و بلندهمتان. (منتهی الارب ).

وأم. [ وَءْم ْ ] (ع اِ) خانه ٔ گرم. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). البیت الدفی ٔ. (المنجد).

معنی وام به فارسی

وام
اوام، قرض، دین، فام واوفام هم گفته شده است
۱ - (اسم) رنگ لون ۲ - بصورت پسوند آید بمعانی ذیل : الف - رنگ لون . ب - شبیه مانند.
خانه گرم . بیت الدعی
۱ - وام ( مصدر ) قرض کردن : (( تومرا رنگ و بوی وام مده گر ز تو رنگ و بوی خواهم وام . )) ( فرخی عبد .. ۲۲۹ )
( صفت ) ۱ - آنکه از کسی چیزی را قرض کند. ۲ - آنکه طلب خود را از مدیون بخواهد محصل .
(مصدر) قرض دادن .
( صفت ) قرض دار بدهکار مدیون : (( هزار بوسه فزونست بر لب تو مرا تو وام دار منیخیز و وام من بگزارا . )) ( فرخی . عبد . ۱۶۵ )
عمل وام دهنده
که وام دهد . وامده
( صفت ) مقروض مدیون : (( اگر وام زده باشد خدای تعالی فام او بتوزد . ))
غارم . وام زد
کنایه از ذره خاکی است که در وجود آدمی مرکب است چه این بمنزله قرضی است آدمی را . آن ذره از خاک که در بدن آدمی آمیخته شده .
وامستان قرض دار . وام دار
استهلاک دین
استهلاک دین .
[borrowing] [زبان شناسی] فرایندی که در آن یک واژه یا ساخت یا عنصری صرفی از یک زبان وارد زبانی دیگر می شود
[dialect borrowing] [زبان شناسی] وام گیری درونی عناصری از یک گویش توسط گویشی دیگر از یک زبان
[ گویش مازنی ] /vaam o taam/ وام
[loan word] [زبان شناسی] واژه ای که ازطریق وام گیری از زبانی وارد زبان دیگر شده است
(مصدر) قرض گرفتن : (( هوافسرده بحدی که وام کرده مگر برودت از دم بد خواه شاه عرش جناب . )) ( وحشی ) وام گزاردن ( گزاشتن ) : ( مصدر) پرداختن قرض تادیه دین : (( دستوری خواه بنده را تبه نشابور بازگردد و وام بگزارد . ))
( صفت ) آنکه قرض بسیار دارد دارای وام بسیار پر قرض .
( صفت ) ناپایدار مقابل بادوام .
اسمر .

معنی وام در فرهنگ معین

وام
[ په . ] (اِ.) قرض ، دین .
(خا) (ص فا.) ۱ - قرض گیرنده . ۲ - طلب کار.
(ص فا.) بدهکار.
(گُ دَ) (مص م .) پرداختن وام و بدهی .
(کَ دَ) (مص م .) قرض گرفتن .

معنی وام در فرهنگ فارسی عمید

وام
قرض، دین.
۱. کسی که از دیگری پولی به قرض می خواهد.
۲. آن که طلب خود را از وام دار می خواهد.

وام در دانشنامه اسلامی

وام
چنانچه بانک اسلامی باشد، وام گرفتن و قرض دادن به شرط سود حرام است (ربا). اما اگر بانک غیر اسلامی باشد قرض دادن به شرط سود بنابر نظر مشهور جایز است بدین معنا که اموال کافران حربی به عنوان غنیمت به مسلمانان تعلّق دارد؛ ازاین رو در صورتی که به دست مسلمانی بیفتد می تواند آن را به عنوان غنیمت تملّک کند. ولی قرض گرفتن به شرط سود از این بانک ها حرام است چرا که دیگر عنوان غنیمت بر مقدار زائد (سود) صدق نمیکند؛ در غیر از این موارد وام گرفتن از بانک ها- هر نوع بانکی- و نیز قرض دادن به آن، جایز و مشروع است.
وام گرفتن از بانک ها- هر نوع بانکی- و نیز قرض دادن به آن، جایز و مشروع است؛ لیکن اگر بانک، اسلامی باشد، شرط سود حرام است (ربا). البتّه در اینکه در فرض شرط سود، قرض باطل است یا تنها شرط، باطل و قرض صحیح خواهد بود، اختلاف است.
← حکم قرض دادن به بانک غیر اسلامی
 ۱. ↑ توضیح المسائل مراجع _چاپ جامعه مدرسین، سال۱۳۷۸ (ه . ش)_ ج۲، ص۷۰۷.۲. ↑ توضیح المسائل مراجع _چاپ جامعه مدرسین، سال۱۳۷۸ (ه . ش)_ ج۲ ،ص۷۴۲.
منبع
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام جلد۲ صفحه۵۹ -۶۰.    
...
از قراردادهایی که در فرهنگ متعالی اسلام ، از زاویه های گوناگون: اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی، اهمیت فراوان دارد، قرض الحسنه است که در شأن و مقام ویژه آن، آیات و روایات بسیار وارد شده است.
در برخی از آیات آمده: وام دهنده، به خدا وام می دهد، نه به مردم و اگر با بدهکار نرمش و مدارا ورزد، چون برق جهنده بدون حساب و عذاب از پل صراط می گذرد. در عصر جاهلی، وامهای نیکو نبود و برابر آیات قرآن ، منّت، آزار، ربا و… چهره آن را زشت کرده و آن را به عاملی برای تاراج اموال نیازمندان و افزایش داراییهای مستکبران دگر ساخته بود. قرآن کریم با آن زشتیها، بویژه رباخواری به سختی مبارزه کرد و رباخواری را اعلان جنگ به خدا و رسول و ترک آن را شرط ایمان به خدا یا لازمه آن دانست، اما متأسفانه پس از چندی، بویژه در عصر جاهلیت قرن بیستم، رباخواری، به گونه های دیگر و با توجیه های ظاهر پسندتر، جلوه گر شد، مانند: ربا بایسته رشد اقتصادی است و پیشرفت صنعت و تکنولوژی در غرب، مرهون نظام ربوی سرمایه داری است و…
ارزش مال از منظر اسلام
اسلام، برای دارایی تا آن جا اهمیت قایل است که مال را قیام ؛ یعنی ستون و پایه حیات فرد و جامعه و مایه ایستادگی و مقاومت انسان می شمارد که بدون آن، هیچ فرد و جامعه ای نمی تواند کمر راست کند و مستقلّ و بدون وابستگی و ذلّت به زندگی خویش ادامه دهد. از سوی دیگر، مؤمنان را اولیای یکدیگر می داند که باید به نیازمندان یاری رسانند و در عین حال، بار دوش یکدیگر نباشند و در رشد اموال با رباخواری و مانند آن از جریان رزق و روزی و گردش آن در میان مردم جلوگیری نکنند:(کَیْ لایکون دُولةً بین الأغنیاء منکم.)
بانکداری اسلامی و باز پرداخت وام
پس از پیروزی انقلاب با شکوه اسلامی ملت ایران ، برای مبارزه با ربا و احیای سنّت پسندیده قرض الحسنه، اصل ۴۹ قانون اساسی ثروتهای ناشی از ربا را نامشروع اعلام کرد و در پی اجرای این اصل بانکهای بدون ربا تلاش خود را بر اساس عقدهای اسلامی از جمله قرض الحسنه آغاز کردند، ولی طبیعی است که اجرای این قراردادها در بانکهای بدون ربا و حتی صندوقهای قرض الحسنه، با دشواریهایی همراه بود؛ زیرا در پول از صدر اسلام تاکنون دگرگونیهای زیادی صورت پذیرفته است و از سوی دیگر تورمهای دو رقمی و گاه سه رقمی دراز مدت که ویژه قرن بیستم است، امروزه بسیاری از جامعه ها را با دشواریهای جدی روبه رو کرده و پرسشهایی در برابر حقوقدانان و فقها درباره وام مطرح کرده است، مانند: آیا بازپرداخت وامها باید همیشه به مبلغ دریافت شده اسمی باشد یا خیر. اهمیت بررسی این موضوع غیر درخور انکار است، چون اگر میزان باز پرداخت در قرض الحسنه معلوم نشود، قرض الحسنه از ربا تمیز داده نمی شود.
نظر فقها در مورد وام ربوی
...

وام در دانشنامه ویکی پدیا

وام
وام نوعی قرض دادن پول سوددار است، که در زمانی مشخص بین قرض دهنده و قرض گیرنده انجام می شود. وام دارای انواع مختلفی می باشد. جزئیات حقوقی وام در رشته حقوق مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. مفهوم وام تاریخچه ای قدیمی دارد و به دوران کهن بازمی گردد.
تورم
عرضه و تقاضا
کارتل
وام ازدواج از جمله حمایت های دولت برای کمک به ازدواج جوانان است. این وام در سال ۱۳۹۶ از مبلغ ۱۰ میلیون به مبلغ ۱۵ میلیون تومان برای هر یک از زوجین افزایش یافت. اقساط این وام ۶۰ ماهه و با کارمزد چهاردرصد است. این وام برای فرزندان و خانواده های ایثارگران ۲ برابر یعنی هر یک از زوجین ۳۰ میلیون تومان است.
اقساط ماهانه P برای یک وام به مبلغ L برای n ماه با نرخ بهره ماهانه c از فرمول زیر محاسبه می شود:
P = L ⋅ c ( 1 + c ) n ( 1 + c ) n − 1 {\displaystyle P=L\cdot {\frac {c\,(1+c)^{n}}{(1+c)^{n}-1}}}
عکس وام
وام اقساطی نوعی وام است که در طی زمان و در قالب چندین پرداخت زمانبندی شده، بازپرداخت می شود.
وام مسکن نوعی وام اقساطی است.
وام بدون حق رجوع، (به انگلیسی: Non Recourse Loan) شیوه ای از استقراض است، که در آن قرض گیرنده (موجر در اجاره به شرط تملیک) برای بازپس دهی وام خود تعهدی بیش از وثیقه وام ندارد. بنابراین چنان چه وام گیرنده در پرداخت اقساط وام متوقف شود، وام دهنده تنها حق فروش وثیقه وام را دارد. در این حالت حتی اگر وثیقه تکافو وام را نکند، دینی به گردن وام گیرنده (بدهکار) باقی نخواهد ماند. به عبارتی وام دهنده با پذیرش وثیقه حق رجوع خود به وام گیرنده را ساقط کرده است. قرض دهنده انتظار دارد، که بازپرداخت وام، از طریق مستأجر یا از محل ارزش تجهیزات مورد اجاره، صورت پذیرد. بنابراین تصمیم وی برای قرض دادن یا ندادن، بر مبنای درجه اعتباری مستأجر یا ارزش تجهیزات مورد اجاره قرار دارد.
بیمه اتکایی
بیمه اتومبیل
بیمه اموال
بیمه سلامت
بیمه عمر
بیمه عمومی
بیمه مسئولیت
بیمه مسافرت
وام برووک (به انگلیسی: Wambrook) یک روستا و محله مدنی در بریتانیا است که در سامرست جنوبی واقع شده است. وام برووک ۱۸۴ نفر جمعیت دارد.
چارد، سامرست
ST295075
وام (به انگلیسی: Wam) یک منطقهٔ مسکونی در پاکستان است. وام ۲٬۴۷۸ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای پاکستان
وام دانشجویی (به انگلیسی: Student loan) نوعی وام است که به دانشجویان برای کمک به پرداخت شهریهٔ دانشگاه، هزینهٔ کتاب ها و مخارج زندگی داده می شود. از آنجایی که معمولاً دولت در بازپرداخت وام به دانشجویان کمک می کند، نرخ سود پایین تر از سایر وام های بی وثیقه مثلاً کارت های اعتباری در نظر گرفته می شود و برنامهٔ بازپرداخت آن ها نیز انعطاف پذیرتر است.
در ایالات متحدهٔ آمریکا و برخی از کشورهای دیگر بازپرداخت وام به هنگام ورشکستگی به دشواری صورت می گیرد زیرا نگرانی هایی وجود دارد بابت امکان «سوءاستفاده» توسط فارغ التحصیلانی که دارایی اندکی دارند اما درآمد بالقوهٔ بالایی خواهند داشت. اغلب پژوهشگران در زمینهٔ ورشکستگی این نگرانی ها از امکان سوءاستفاده را رد می کنند، و این ادعاها را ناشی از تجارب شخصی می دانند و نه بررسی داده ها.
Wikipedia contributors, "Student loan," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Student_loan&oldid=492724414 (accessed May 17, 2012
وام درجه دو (به انگلیسی: Subprime lending) نوعی از وام دهی بانک ها و مؤسسات مالی به وام گیرندگان با اعتبار پایین تر از معمول است.
بحران مالی ۲۰۰۷-۲۰۰۸
منظور از صفت درجهٔ دو، وام هایی است که به متقاضیان درجه دو از حیث اعتبار و درآمد داده می شود.
در سال های ۲۰۰۷-۲۰۰۸ میلادی مؤسسات اعطای وام مسکن درجه دو در ایالات متحده به دلیل ناتوانی شماری از وام گیرندگان در بازپرداخت بدهی خود با دشواری روبه رو شدند که این امر تأثیری گسترده بر بازارهای مالی کشورهای دیگر نیز داشته است.
وام روزپرداخت (یا وام دستمزد یا وام کوتاه مدت) یک وام بی وثیقه کوچک کوتاه مدت است، که فارغ از این که بازپرداخت وام به دستمزد وام گیرنده متصل است یا نه پرداخت می شود. این وامها گاهی پول نقد از پیش (cash advance) گفته می شود. وامهای روزپرداخت بر این که مشتری سابقه اشتغال و درآمد داشته باشد متکی هستند.
رباخواری
برخی حوزه های قضایی نرخ درصدی سالانه این وام ها را برای جلوگیری از رباخواری محدود می کنند. در آمریکا این نرخ در حدود ۳۵–۴۰ درصد است.
وام دومینگوس رافائل سانتانا (به پرتغالی: Luan Domingos Rafael Santana) (زاده ۱۳ مارس ۱۹۹۱) خوانندهٔ موسیقی کشور برزیل
وام سخت بها (انگلیسی: Hard money loan) اصطلاحی است که از زبان انگلیسی به فارسی برگردانده شده است. این نوع وام به مواردی طعلق می گیرد که قرض دهندهگان وضعیت مالی و اعتبار قرض گیرنده را از نظر شخصی و اعتباری نمی سنجند. این وام بر اساس اموال دارایی های شخص داده میشخود، بدین معنی که در صورت پرداخت نشدن وام مؤسسه مالی امول مشتری را مصادره خواهد کرد.
امتیاز اعتباری
درآمد
منبع درآمدی
تمام قبض های پرداخت نشده و دیر پرداخت شده
و غیره
وام سخت بها می تواند گزینه خوبی برای وام اخذ سریع سرمایه باشد. در خالی در بانک های معمولی وام ها شاید دو تا شش ماه طول بکشند، این نوع وام می تواند در چند روز یا حداکثر چند هفته به شما وام تعلق بگیرد.
موسساتی که به شما وام می دهند هیچ کدام از موارد زیر را مورد نظر نخواهند گرفت که بانک های معمولی برایشان مهم می باشد:
وام سندیکایی، (به انگلیسی: Syndicated Loan) به وامی (معمولاً با مبالغ بالا) اطلاق می شود، که با تامین وجه و همکاری چندین بانک تجاری یا بانک سرمایه گذاری، به یک مشتری اعطا می شود. در این موارد یک بانک یا مؤسسه مالی به عنوان رهبر یا نماینده سایر بانک ها، مسئول پرداخت وام، وصول بهره و تقسیم آن بین بانک های مذکور می شود.
A Guide to the U.S. Syndicated Loan Market
A Guide to the European Syndicated Loan Market
A Glossary for the European Syndicated Loan Market
The Loan Syndications and Trading Association
The Loan Market Association
وام سندیکایی متضاد وام دو جانبه می باشد، که فقط یک وام دهنده و یک وام گیرنده در آن دخیل می باشند.
ویگ وام (به انگلیسی: Wig Wam) گروه موسیقی نروژی است.
آن ها در مسابقه آواز یوروویژن ۲۰۰۵ نماینده نروژ بودند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

وام در جدول کلمات

وام
قرض
وام | بدهی
قرض
وام دار
قرض دار, بدهکار
وام دهنده
داین
وام ها
دیون
وام و قرض
دین
بزرگ ترین واگذارکننده وام مسکن در انگلستان
هالیفکس
بهره پول که وام ده از بدهکار می گیرد
ربا
در این کشور | سازمان نظارت بر بانک ها اخیرا به آنها اجازه تاسیس موسساتی برای انتشار اوراق بهادار با پشتوانه وام داده است
شیلی
سودی که وام دهنده بابت طلب خود بگیرد
ربا

معنی وام به انگلیسی

accommodation (اسم)
منزل ، تطابق ، جا ، تطبیق ، کمک ، همسازی ، وسایل راحتی ، سازش با مقتضیات محیط ، وام ، مساعده
loan (اسم)
وام ، قرض ، قرضه ، واژه عاریه
debt (اسم)
وام ، دین ، فام ، قصور ، بدهی ، قرض

معنی کلمه وام به عربی

وام
اسکان , دين , قرض ، استلاف
اعر
مرتهن
استدان
استعر ، استلاف

وام را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مبلغ وام ازدواج   • ثبت نام وام ازدواج دانشجویی   • شرایط وام ازدواج   • وام ازدواج چقدر است   • وام ازدواج 10 میلیونی   • ثبت نام وام ازدواج 10 میلیونی   • وام ازدواج بانک ملت   • مبلغ وام ازدواج 94   • معنی وام   • مفهوم وام   • تعریف وام   • معرفی وام   • وام چیست   • وام یعنی چی   • وام یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وام
کلمه : وام
اشتباه تایپی : ,hl
آوا : vAm
نقش : اسم
عکس وام : در گوگل


آیا معنی وام مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )