برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1327 100 1

وباء

معنی وباء در لغت نامه دهخدا

وباء. [ وِ ] (ع مص ) وَباء. (المنجد). رجوع به وباء شود.

وباء. [ وَ ] (ع اِ) وبا. رجوع به وبا شود. || (مص ) بسیاربیماری گردیدن زمین. (منتهی الارب ).

وباء. [ وِ ] (ع مص ) وباناک شدن زمین. (مجمل اللغة).

وباء. [ وَب ْءْ ] (ع مص ) آماده کردن. || اشاره کردن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اشارت کردن. (تاج المصادر بیهقی ). || آرزومند و مایل گردیدن. (منتهی الارب ): وبأت ناقتی الیه ؛ آزمند و مایل گردید ماده شتر من به سوی آن. (ناظم الاطباء).

وباء. [ وَ ب َءْ ] (ع مص ) بیماری ناک گردیدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (اِ) بیماری عام و مرگامرگی طاعون. ج ، اوباء. (ناظم الاطباء). رجوع به وبا شود.

وباء را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد
در پهلوی " ریتاک " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی وباء   • مفهوم وباء   • تعریف وباء   • معرفی وباء   • وباء چیست   • وباء یعنی چی   • وباء یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وباء
کلمه : وباء
اشتباه تایپی : ,fhء
عکس وباء : در گوگل

آیا معنی وباء مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )