انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 985 100 1

وجوب

/vojub/

مترادف وجوب: بایستگی، ضرورت، لزوم

برابر پارسی: بایستگی

معنی وجوب در لغت نامه دهخدا

وجوب. [ وَ ] (ع مص ) جِبَة. لازم شدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به وُجوب شود.

وجوب. [ وُ ] (ع مص ) سزاوار شدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || مقرر گشتن بیع. || برگردانیدن. (منتهی الارب ): وجب عنه ؛ برگردانید از آن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || وَجب ؛ پنهان شدن و غروب کردن خورشید. (ازاقرب الموارد). فروشدن آفتاب. (منتهی الارب ). || فرورفتن چشم به مغاک. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || یک مرتبه در روز خوردن. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || افتادن و مردن. (اقرب الموارد). افتادن. مردن. (منتهی الارب ). || بایستن. بایا بودن. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (اصطلاح فلسفی ) تقاضا کردن ذات ، وجود خود را یعنی هستی خود را و ناممکن بودن عدم او و گاهی مراد از آن ذات حق تعالی باشد. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (تعریفات سید جرجانی ). رجوع به نفایس الفنون شود. || لازم شدن. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). لازم شدن و ثابت شدن. (اقرب الموارد). || واجب شدن. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || (اِمص ) ضرورت و لزوم. (ناظم الاطباء).
- وجوب شرعی از احکام خمسه ؛ تکلیفی است که آن را در مقابل ندب و اباحه و کراهت و حرمت قرار دهند. در تفسیر این وجوب میان علماء اصول اختلاف است. این وجوب نیز تقسیماتی دارد که کتب اصول و کشاف اصطلاحات الفنون به تفصیل پیرامون آن بحث کرده اند. رجوع به کشاف اصلاحات الفنون و نفایس الفنون و تعریفات سید جرجانی و کفایة الاصول خراسانی شود.
- وجوب عرفی و استحسان ؛ وجوب در عرف به معنی استحسان و اولویت است و آن را وجوب عرفی و استحسانی گویند که در مقابل آن وجوب عقلی و شرعی قرار دارد. (کشاف اصطلاحات الفنون ).
- وجوب عقلی ؛ همان است که متکلمان و فلاسفه آن را در مقابل امکان و امتناع قرار دهند. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.

معنی وجوب به فارسی

وجوب
لازم بودن، ضرورت ولزوم امری
۱ -(مصدر) لازم بودن ضرورت داشتن . ۲ - ذاتی بودن هستی خدا. ۳ -(اسم) لزوم ضرورت . ۴- (اسم) هستی مقابل عدم : ((ضوئ مخالف ظلمت است چون مخالفت دو ضد یا چون مخالفت وجود و عدم باهم .))
سزاوار شدن یا بایستن

معنی وجوب در فرهنگ معین

وجوب
(وُ) [ ع . ] (مص ل .)لازم بودن ، ضرورت داشتن .

معنی وجوب در فرهنگ فارسی عمید

وجوب
۱. (فقه) واجب بودن.
۲. ضرورت، لزوم.

وجوب در دانشنامه اسلامی

وجوب
وجوب یکی از احکام خمسه تکلیفی می باشد.
ــ وجوب وصف فعل واجب است، و آن طلب فعلی است که ترکش سبب عقاب گردد و خود فعل مطلوب، واجب نامیده می شود. پس وجوب یکی از احکام خمسه تکلیفی می باشد و واجب از افعال بشمار است. تهانوی، محمدعلی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۲، ص۱۷۶۳.    
وجوب، از اقسام احکام الزامی بوده و عبارت است از حکم تکلیفی شرعی که شارع به طور جزم و الزام، انجام متعلق آن را از مکلف خواسته و راضی به ترک آن نیست، و برای عمل به آن پاداش و برای ترکش کیفر قرار داده است، مانند: وجوب نماز، روزه و ادای امانات.
منظور از وجوب در عرف فقهاء
و به عبارت دیگر وجوب در عرف فقهاء، بودن فعل به نحوی است که تارک آن در دنیا سزاوار ذم و در آخرت سزاوار عقاب باشد.
حکم الزامی و طلب اکید متعلق به چیزی را وجوب گویند.
وجوب، از اقسام احکام الزامی بوده و عبارت است از حکم تکلیفی شرعی که شارع به طور جزم و الزام، انجام متعلق آن را از مکلف خواسته و راضی به ترک آن نیست، و برای عمل به آن پاداش و برای ترکش کیفر قرار داده است، مانند: وجوب نماز، روزه و ادای امانات.
وجوب دلالت کننده بر حکم وضعی شرعی یا حکم عقلی را وجوب ارشادی گویند.
وجوب ارشادی، مقابل وجوب مولوی بوده و به وجوبی گفته می شود که لازمه آن بعث حقیقی مکلف به انجام فعل نیست، بلکه یا راهنمایی و ارشاد به حکم عقل است در جایی که عقل به طور مستقل به چیزی حکم می کند و یا ارشاد به مصلحت چیزی است که به جا آوردن متعلق حکم، وسیله ای برای رسیدن به آن محسوب می شود؛ برای مثال، در آیه «اطیعوالله...»، «اطیعوا» امر ارشادی است، زیرا عقل به طور مستقل به وجوب اطاعت خداوند حکم می نماید؛ بنابراین «اطیعوا» ارشاد به حکم عقل است، که از جانب شارع رسیده است.و یا در روایتی که می گوید: «بدن و لباست را برای نماز تطهیر کن»، در ظاهر، شستن لباس و بدن تکلیف است، ولی در حقیقت، عنوان طهور، مأمورٌ به است، چون گفته شده: «لا صلاة الا بطهور»؛ بنابراین، در این موارد، به ظاهر، امر روی چیزی رفته است شستن لباس و بدن برای نماز ولی در واقع، غرض، بیان مصلحتی است که در چیز دیگر وجود دارد؛ یعنی خبر از مصلحتِ عملی است در ضمن بیان حکم دیگر که عبارت است از شرطیت طهارت برای نماز.
نتیجه
وجوب ارشادی یا از طریق حکم عقل به دست می آید و یا از طریق حکم شرع (آن جا که حکم شرع ارشاد به جزئیت، شرطیت و یا مانعیت چیزی برای چیز دیگر است).
وجوب شیء مورد توجه استقلالی شارع را وجوب استقلالی گویند.
وجوب استقلالی، مقابل وجوب ضمنی، آن است که چیزی به طور مستقل مورد توجه شارع و مولا قرار بگیرد، و سپس نسبت به آن بعث اکید و الزام شدید نماید، مانند: وجوب نمازهای واجب و روزه ماه مبارک رمضان که شارع به طور مستقل آن ها را در نظر گرفته و با توجه به وجود مصلحت در خود آن ها، همه آن ها را واجب دانسته است.
وجوب مستفاد از خطاب مستقلّ شرعی را وجوب اصلی گویند.
وجوب اصلی، مقابل وجوب تبعی بوده و در آن، خطاب مستقلی به دلالت مطابقی بر آن دلالت نموده و به طور مستقیم مورد اراده آمر می باشد. بنابراین، هرگاه کلام، در صدد اعلام وجوب به طور مستقیم باشد وجوب اصلی انشا می گردد، مانند: «صل»، که مولا به طور مستقیم وجوب را روی نماز برده است. پس وجوب نماز، به دلالت مطابقی از خطابی مستقل به دست آمده و از این رو، وجوب اصلی نام گرفته است.
وجوب شیء دارای جانشین در عرض خود را وجوب بدلی گویند.
وجوب بدلی، در جایی است که متعلق وجوب عقلا و یا شرعاً بدل و جانشینی دارد که در عرض یک دیگر می باشند، مانند: وجوب غسل که در خارج از نظر عقلی می تواند در ضمن هر یکی از افراد ماهیت آن امتثال شود، و یا مانند: وجوب خصال کفاره، که مکلف شرعاً مخیر است وجوب را در ضمن آزادی یک بنده یا اطعام شصت فقیر و یا شصت روز روزه ارائه نماید، و هر یک می تواند جانشین دیگری شود، به طوری که هرگاه وجوب در ضمن یکی از آن ها آورده شد، لازم نیست در ضمن فردی دیگر صورت پذیرد.
احکام وجوب به احکام اصولیِ مترتب بر « وجوب یک فعل» اطلاق می شود.
احکام وجوب، به ویژگی ها و مسائلی می گویند که از حکم به وجوب چیزی ناشی می شود، مانند: وجوب مقدمه واجب ، حرمت ضد واجب ، دلالت یا عدم دلالت نسخ وجوب برجواز و....
برهان امکان و وجوب که گاهی به اختصار از آن به برهان امکان تعبیر می‎شود، یکی از استوارترین براهین عقلی بر اثبات وجود خداوند است. این برهان در میان فلاسفه اسلامی از جایگاه بلندی برخوردار است، و به عنوان طریق فلاسفه در اثبات وجود خداوند یاد می‎شود.
از برهان امکان ووجوب تقریرهای مختلفی ارائه شده است
← تقریر ابن سینا
۱. در این که واقعیتی وجود دارد و هستی، امری پنداری و خیالی نیست، تردیدی وجود ندارد؛ انکار این مطلب چیزی جز سفسطه نخواهد بود. و با قبول سفسطه راه هر گونه بحث و گفتگو مسدود می‎شود، و مجالی برای اثبات یا انکار وجود خداوند باقی نخواهد ماند.
۲. آنچه دارای واقعیت و هستی است، از نظر عقلی از دو قسم بیرون نیست، یکی این که واقعیت و هستی آن عین ذات او است، و در واقعیت خود به چیزی وابستگی و نیاز ندارد (= واجب الوجود بالذات). دیگری این که در واقعیت و هستی خود وامدار موجودی دیگر است (= ممکن الوجود بالذات). قسم نخست همان است که الهیون مدعی آنند و مصداق آن را خداوند متعال می‎دانند و برهان امکان و وجود در پی اثبات آن است.
۳. موجودی که در واقعیت و هستی خود نیازمند دیگری است، معلول است و وجود معلول بدون وجود علت محال است. بنابراین وجود معلول مستلزم وجود آن است.
۴. وجود علت، یا واجب الوجود بالذات است و یا ممکن الوجود بالذات. در فرض نخست، مطلوب، ثابت و حاصل است. و در فرض دوم، وجود علت، معلولِ موجودی دیگر خواهد بود.
۵. اگر موجودی که علت، معلولِ آن است، همان معلول باشد، در این صورت دور لازم می‎آید، یعنی یک شیء هم معلول شیء دیگر است و هم علت آن. شکی نیست که رتبه علت بر رتبه معلول مقدم است، بنابراین یک چیز نسبت به چیز دیگر هم بر آن تقدم دارد (چون علت آن است) و هم از آن تأخر دارد (چون معلول آن است) این تقدم و تأخر نیز در یک چیز یعنی اصل هستی موجود است. در نتیجه تناقض لازم می‎آید که محال ذاتی و بدیهی است.
به عبارت دیگر معلولِ معلول چیزی، معلول آن چیز است، چنان که علت علت چیزی، علت آن چیز است. در این جا (الف) معلول (ب) است و (ب) معلول (الف). پس (الف) معلول (الف) است. یعنی وجود (الف) نسبت به ذات خود هم تقدم دارد (چون علت است) و هم تأخر دارد (چون معلول است) و این تناقضی آشکار است.
۶. اگر موجودی که علت، معلولِ آن است، موجود دیگری غیر از معلول باشد. و آن موجود نیز معلول موجود دیگری باشد، و این رشته تا بی‎نهایت ادامه یابد، یعنی به موجودی که معلول نیست، منتهی نگردد، در این صورت تسلسل علت‎ها و معلول‎های غیر متناهی لازم می‎آید که از نظر عقل محال است. زیرا در این صورت مجموعه موجودات، ممکن الوجود و نیازمند خواهند بود، و از طرفی، موجود نیازمند، بدون موجودی که به آن هستی ببخشد، موجود نخواهد شد، بنابراین لازمه تسلسل این است که هیچ موجودی تحقق نداشته باشد، و این بر خلاف مقدمه نخست و باطل است، و اگر وجود آنها را مسلم بدانیم و در عین حال وجود علتی ورای آنها را انکار کنیم، اصل علیت را انکار کرده‎ایم.
تسلسل معلول و علت
فرض تسلسل معلول‎ها و علت‎های غیرمتناهی بسان این است که چراغ‎های غیر متناهی فرض شود که بدون این که علتی ورای آنها، آنها را روشن سازد، خود به خود روشن شوند. یعنی معلول بدون علت.
← دیدگاه صدرالمتالهین
...
بسیط بودن و جنس و فصل نداشتن مفهوم وجوب را بساطت وجوب گویند.
بساطت وجوب، مقابل ترکب وجوب می باشد و هر دو نظریه هایی است که پیرامون ماهیت و حقیقت وجوب مطرح شده است.
اقسام نظرات ماهیت احکام تکلیفی
علمای اصول درباره ماهیت احکام تکلیفی ( وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه ) دو نظریه مطرح نموده اند:۱ - نظریه بساطت؛ ۲ - نظریه ترکب.
← نظریه ترکب
برخی از معتقدان به بساطت وجوب، فرق وجوب و استحباب را در شدید یا أکید بودن بعث ( یا طلب، بر مبنای برخی از اصولیون ) در وجوب، و ضعیف و غیر اکید بودن آن در استحباب می دانند. در حقیقت، آنان وجوب و استحباب را دارای یک حقیقت تشکیکی می دانند که اختلاف آنها به اختلاف مراتب است.ولی برخی دیگر، طلب یا بعث را از مفاهیم تشکیکی ندانسته و معتقدند:اگر دلیلی بر لزوم انبعاث مکلف از بعث به صیغه امر اقامه شد، بر وجوب دلالت دارد و در مواردی که چنین دلیلی نباشد، بر استحباب دلالت می نماید.
دلیل بر وجوب بسیط
...
ترکب وجوب به مرکب بودن مفهوم وجوب از دو یا چند جزء اطلاق می شود.
ترکب وجوب، مقابل بساطت وجوب بوده و هر دو از نظریه هایی می باشد که پیرامون تحلیل ماهیت و حقیقت وجوب مطرح شده است.
توضیح
در مورد ماهیت احکام تکلیفی ( وجوب ، حرمت ، استحباب ، کراهت و اباحه ) میان علمای اصول اختلاف وجود دارد؛ متاخرین معتقدند احکام تکلیفی دارای ماهیتی بسیط می باشد، اما قدما بر این باورند که این احکام ، حقیقتی مرکب از جنس و فصل دارد؛ به این بیان که:جنس تمامی احکام تکلیفی (غیر از حرمت) اذن در انجام فعل (جواز فعل) است، ولی فصل وجوب، «منع از ترک » و فصل استحباب، «اذن در فعل همراه با رجحان آن» و فصل کراهت، «اذن در فعل همراه با رجحان ترک آن» و فصل اباحه، که همان جواز به معنای اخص است، «اذن در فعل همراه با تساوی انجام فعل و ترک آن» یا «عدم رجحان نسبت به انجام فعل و ترک آن» است.
← نکته
 ۱. ↑ فوائد الاصول، نائینی، محمد حسین، ج۲، ۱، ص۱۳۶.    
...
زمان وجوب به معنی زمان فعلیت یافتن حکم وجوب در حق مکلف است.
زمان وجوب، مقابل زمان واجب بوده و عبارت است از زمانی که حکم وجوب در حق مکلف به فعلیت رسیده و تنجز می یابد؛ برای مثال، زمان وجوب نماز صبح از اول اذان صبح تا طلوع آفتاب است؛ یعنی در این زمان، تکلیف وجوبی بر مکلف فعلیت پیدا می کند و او مسئول انجام آن می گردد.
تقدم زمان وجوب بر واجب
اصل در تکلیف وجوبی آن است که زمان وجوب و واجب باهم مطابق گردند و از هم جدا نباشند؛ برای نمونه، در مثال بالا زمان وجوب و واجب با یک دیگر تطابق دارند. از طرفی، این که زمان وجوب، به طور کامل، جدای از زمان واجب باشد نیز محال است؛ اما در این که امکان دارد شروع زمان وجوب بر زمان واجب مقدم باشد، هر چند که در استمرار با یک دیگر تلاقی نمایند، بحث و اختلاف وجود دارد؛ مرحوم " صاحب فصول " معتقد است که در واجب معلق، زمان وجوب بر زمان واجب مقدم است و از این راه مشکل مقدمات مفوته را حل کرده است.


وجوب در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:واجب (فلسفه)

ارتباط محتوایی با وجوب

معنی وجوب به انگلیسی

incumbency (اسم)
وظیفه ، تصدی ، عهده داری ، وجوب ، لزوم

وجوب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی وجوب



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فرزین > desolvation
شهرام > برگزیده از هر چیز
مبینا > degree
Z.SHAFIE.TKD. > funfair
be to che > Boss
امینم > ibric
امینم > cezve
داریوش زندی > مهرنجان

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• وجوب چیست   • وجوب در جدول   • تعریف وجوب   • معنی استحباب   • تفاوت واجب و وجوب   • واجب یعنی چه   • حدوث   • معنی وجوب   • مفهوم وجوب   • معرفی وجوب   • وجوب یعنی چی   • وجوب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وجوب
کلمه : وجوب
اشتباه تایپی : ,[,f
آوا : vojub
نقش : اسم
عکس وجوب : در گوگل


آیا معنی وجوب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )