انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 952 100 1

وجود

/vojud/

مترادف وجود: بود، هستی، نفس، هویت، عرضه، کارآیی، لیاقت

متضاد وجود: عدم، فنا، نابودی، نیستی، نیست

برابر پارسی: هستی، هست، بودش، فرتاش، هستش

معنی وجود در لغت نامه دهخدا

وجود. [ وُ ] (ع مص ) وَجد. جِدَة. وِجدان. یافتن. (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). || دانستن. (از اقرب الموارد). وجد به معنی عَلِم َ آید و در این هنگام از افعال قلوب به شمار آید و دو مفعول را نصب دهد مانند: وجدت صدقک راجحاً. (اقرب الموارد). || هست گردیدن و فعل آن به طور مجهول به کار رود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || (اِمص ) بود. (یادداشت مرحوم دهخدا). هستی. ضد عدم. (ناظم الاطباء). هستی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چیزها را وجودی است در اعیان و وجودی است در اذهان و این هر دو به طبع باشد و اختلاف و تغیر را در آن مدخلی نه و وجودی در عبارت و وجودی در کتابت و این هر دو به وضع باشد و به حسب اختلاف اغراض واضعان مختلف و متغیر شود و از این چهار وجود سه دال بودو آن کتابت و عبارت و معنی است و سه مدلول و آن عبارت و معنی و عین است و وجود در کتابت دال بود و مدلول نبود و در عین مدلول بود و دال نبود و در قول و ذهن هم دال بود و هم مدلول. (اساس الاقتباس ص 62). رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و شرح مطالع شود :
همه رنج من از وجود من است
لاجرم زین وجود نالانم.
خاقانی.
چونکه ببودش کرم آباد شد
بند وجود از عدم آزاد شد.
نظامی.
خدایی کآفرینش در سجودش
گواهی مطلق آمد بر وجودش.
نظامی.
بر ایشان ببارید باران جود
فروشستشان گرد دل از وجود.
سعدی.
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای
من در میان جمع و دلم جای دیگر است.
سعدی.
- باوجود ؛ بزرگ. بزرگوار. صاحب شرافت و عظمت. (ناظم الاطباء).
- با وجود آن ؛ با آن و حال آن. (ناظم الاطباء).
- بی وجود آن ؛ بی آن. (ناظم الاطباء).
- صاحب وجود ؛ بزرگ و بزرگوار و شریف. (ناظم الاطباء).
- وجودآرای ؛ زینت دهنده ٔ وجود و آرایش کننده ٔ آن :
هردو رکن افسر وجودآرای
هر دو رکن اختر سعودنگار.
خاقانی.
- وجود آمدن و به وجود آمدن و در وجود آمدن ؛ موجود شدن. هست شدن. به هستی آمدن :
گمان مبر که جهان اعتماد را شاید
که بی عدم نبود هرچه در وجود آید.
سعدی.
ز ابلیس هرگز نیاید سجود
نه از بدگهر نیکویی در وجود.
سعدی.
خداوندگارانظر کن به جود
که جرم آمد از بندگان در وجود.
سعدی.
- وجود دادن ؛ ایجاد کردن و اختراع نمودن. (ناظم الاطباء).
- وجود داشتن ؛ موجود بودن.
- وجود ذهنی ؛ یکی از انواع چهارگانه ٔ وجود. رجوع به وجود شود.
- وجودساز معادن ؛ کنایه از آفتاب عالمتاب است. (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
- وجود کتبی ؛ یکی از اقسام وجود. رجوع به وجود و رجوع به اساس الاقتباس ص 62 شود.
- وجود لفظی ؛ یکی از گونه های وجود.
- وجود مطلق ؛ وجودی که از ماهیت مبری است. وجود باریتعالی.وجود قائم بالذات. وجود مستقل :
ما عدمهاییم و هستی ها نما
تو وجود مطلق و هستی ما.
مولوی.
- وجود نگذاشتن ؛ اعتنا به شأن چیزی نکردن و هیچ و نابود انگاشتن. (آنندراج ) :
خنده ٔ موجم در این دریا کجا تر میکند
من که دریا را وجود شبنمی نگذاشتم.
محمدقلی سلیم (از آنندراج ).
- وجود نهادن چیزی را ؛ اعتنا کردن به شأن آن چیز. (آنندراج ) :
آسمان را کی وجودی مینهد هرگز سلیم.
سلیم (از آنندراج ).
|| (اِ) موجود. (ناظم الاطباء). || وجود در عرف به معنی جسم و بدن مستعمل است و این مجاز باشد. (آنندراج ) (غیاث ). وجود در اشعار سعدی و حافظ به معنی تن و بدن به کار رفته است. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
یکی تیری افکند و در ره فتاد
وجودم نیازردو رنجم نداد.
سعدی.
صبا خاک وجود مابدان عالی جناب انداز
بود کآن شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم.
حافظ.
|| ایجاد و اختراع. || هستان. || بوش. فرتاش. || ذات. نفس. شخص. کس. نفر. || تنه ٔ درخت. (ناظم الاطباء).
|| (اصطلاح صوفیه ) وجود فقدان اوصاف بشری عبد است تا وجود حق یابد زیرا با ظهورسلطان حقیقت بشریت را بقاء و هستی نباشد و همین است معنای سخن ابوالحسین نوری که گوید من بیست سال است که در میان وجد و فقد به سر میبرم ، «اذا وجدت ربی فقدت قلبی » و معنای سخن جنید که گوید بدان که توحید مباین است با وجود او و وجود توحید مباین است با علم او پس توحید بدایت است و وجود نهایت است و وجد واسطه است میان آن دو. (تعریفات سیدجرجانی ). وجود وجدان حق است در وجد. (تعریفات ).

معنی وجود به فارسی

وجود
یافتن، دریافتن، هستی، خلاف عدم، جسم وبدن
۱ -(مصدر) یافتن دریافتن . ۲ - هست بودن مقابل عدم نیستی . ۳ -(اسم ) دریافت . ۴- هستی مقابل عدم نیستی : (( رهرو منزل عشقیم و ز سرحد عدم ناباقلیم وجود این همه راه آمدیم .)) (حافظ) ۵- ازمیان رفتن فرداست بواسط. پنهان شدن اوصاف بشریت و نیز بواسط. وجود حق زیرا چون سلطان حقیقت ظهور کند بشریت باقی نماند. توضیح دراینکه آیا وجود را میتوان تعریف کرد یا نه میان فلاسفه اختلاف نظراست و نظرهایی اظهار شده ازین قرار : ۱ - وجود بدیهی التصور است و تعریف آن ممکن نیست و حقیقت و کنه آن در نهایت خفاست و نتوان آنرا تعریف کرد مگر به تفریف لفظی . ۲ - وجود هم مانند بعضی دیگر از امور نظری قابل تعریف است . ۳ - وجود از امور اکتسابی و نظری است ولی تعریف آن ممکن نیست . ۴ - صدرالدین شیرازی میان مفهوم و حقیقت وجود فرق گذاشته و گوید : شکی نیست که در عالم موجوداتی یافت میشوند و متحقق و متقر ردن و این موجودات هر یک دارای حدود و عوارض و لواحق خاص اند و هر یک از دیگری بوسیل. آن عوارض جدا و ممتاز میشوند و در عین حال کلم. ((هست )) بر هم. آنها اطلاق میشود و هم. آنها در وجود بمعنی ((هستی )) مشترکند و آن هستی (بمعنی مابهالاشتراک ) و در همه مفهوم عام اعتباری انتزاعی است که از موجودات متقرر در خارج انتزاع میگردد این وجود عام و بدیهی است . یاسریان وجود. از فروع وجدت وجود و ازاحکام اصالت وجود است و چنین طرح شده که چگونه ممکن است حقیقت ثابته بسیطه که ذات واجب الوجود است در موجودات حسیه فاسده سریان پیدا کند و در عین حال نقص در شرافت حقیقت وجود حاصل نشود و ثبات نفس آن بحال خود باقی باشد. شبستری گوید: (( وجود اندر کمال خویش ساری است تعینها امور اعتباری است . )) و برای حل آن راههایی در نظر گرفته اند. یا وجود اثباتی . وجود بمعنای مفهوم عام اعتباری . وجود ذهنی . یا وجود انبساطی . وجود واحد خارجی است که منبسط در تمام عالم است که آنرا نفس رحمانی نیز گویند . یا وجود انتزاعی . وجود بمعنی عام بدیهی است . یا وجود انتسابی . وجود ممکنات . یاوجود انضمامی . آنچه را که خود موجود باشد و وجودش در غیر باشد سفیدی که خود نیز وجود خارجی دارد منتهی قایم بغیراست . یا وجود بحث . وجود محض غیر مشوب با ماهیت که وجود ذات حق است . یا وجود بسیط جمعی . مراد ذات حق است که در عین بساطت کل الاشیائ است . یا وجود تام . مرتبه کمال وجود را وجود تام میگویند و مرتبت اکمل آنرا که فوق آن مرتبهای نیست فوق التمام گویند. یا وجود حقیقی . ۱ - وجود حق تعالی . ۲ - وجود عینی خارجی مقابل وجود ذهنی است . یا وجود خارجی . آنچه که از قوه بفعل آمده و در خارج موجود است . یا وجود ذهنی . موجودات عالم خارج و عین را وجود دیگری است در اذهان زیرا که انسان بواسط. حواس ظاهری خود اشیارا احساس و ادراک کرده و بواسط. قوای باطنی بقوای عقلی مرتسم میشوند. آنچه را انسان از اشیائ و موجودات خارجی در می یابد و در قوت حافظه و در ذهن او حاضر میشوند. مطابق است با آنچه در خارج است مثلا از آتش صورت آتش مصور میشود و از آب صورت آب و بالجمله انسان بواسطه حواس و قوای ظاهر و باطنه باشیائ خارج علم پیدا میکند و علاوه بر اموری هم که وجود عینی خارجی محسوسی ندارد علم حاصل میکند و صوری از آنها را ساخته و مصور میکند. یا وجود رابطی . ۱ - وجود محمولی که وجودش فی نفسه عین وجود آن برای غیر بمعنی رابط محض که روابط و نسب میان محمولات و موضوعات باشد. قسم اول معنای اسمی است که خود مستقل است نه بمعنای استقلال لنفسه بلکه بمعنای استقلال فی نفسه بغیره و قسم دوم صرف الربط و از معانی صرفی است که وجود آن وجود تعلقی است که صدرا آنرا وجود رابط نامد تا آنکه میان دو قسم فرق باشد. یا وجود ضروری . وجود واجب حق . یا وجود ظلی . ۱ - وجود ذهنی مقابل وجود خارجی . ۲ - وجود تمام ممکنات که ظل و نمونه ورشح فیض ذات حق اند . یا وجود عام . فیض منبسط حق است چنانکه گویند وجود عام مقابل با جمیع وجودات میباشد که بواسطه نسب احدیت پدید آمده اند . یا وجود عام بدیهی . همان معنای مصدری انتزاعی و مفهوم اعتباریست که ما به الاشتراک میان تمام اشیائ میباشد زیرا که بر تمام اشیا این مفهوم که معادل کلمه ((هست)) میباشد اطلاق میشود. یا وجود عام منبسط . وجود بمعنی سعی است که نفس رحمانی باشد و مقید بعموم است و آنرا رحمت واسعه الهی نیز نامیدهاند و آن ظل وجود حقیقی است و وجود ذهنی و خارجی هر دو ظل آن ظل اند. یا وجود عقلی . وجود ذهنی . یا وجود عینی . وجود خارجی اشیا مقابل وجود کتبی و ذهنی . یا وجود کامل . مقابل وجود ناقص است و آن مرتبهای از وجود است که مراتب نقص و فقر را رها کرده و حایزمراتب و کمالاتی شده باشد و چنین نسبت بوجود دیگری که مراتب نقص و عیب آن زیادتر است کامل است و بنابراین کمال و نقص از اموراضافی است و هرموجودی نسبت به موجود کاملتر ناقص و بموجود ناقصتر کامل است و وجود نفوس کامل است نسبت باجسام و عقول نسبت بنفوس و اکمل وجودات وجود حق تعالی است که فوق آن کمالی نیست . یا وجود کتابی ( کتی ) . برای وجود سه مرتبه قایل شدهاند : ۱ - وجود عینی خارجی که دارای آثار و عوارض و خواص عینی خارجی است چنانکه آتش در خارج مرحق و حاراست . ۲ - وجود عینی خارجی است و بر آن آثار و خواص خارجی مترتب نیست باین معنی که وجود ذهنی آتش حار و محرق نیست . ۳ - وجود کتبی که ترسیم آتش بر لوح و یا کلمه آتش باشد که آن هم نحوی از وجود است . یا وجود محمولی . وجود اوصاف واعراض است که وجود آنها وجود رابطی و محمولی است مانند وجود سفیدی و ساهی و غیره . یا وجود مستعار. وجود انتسابی و وجود ممکنات . یا وجود مطلق . وجود حق تعالی است که محدود بحد خاصی نیست مقابل وجود مقید. یا وجود مقید. وجودیست محدود مانند وجود جماد نبت معادن عقول یا وجود نفوس و غیره مقابل وجود مطلق . وجود مفارق . مراد نفوس و عقول است مقابل وجود مادی .یا وجود مکتفی . وجودی که درتمایلات خود نیازی بسبب جدا از ذات خود نداشته باشد مانند نفوس سماویه که فاعلند نه منفعل و مکتفی بذاتند .یا وجود منبسط. اول چیزی که از حق تعالی صادر شده وجود منبسط است که حق الخلوق هم نامیدهاند و آن نور ساری در تمام وجودات است و ازین جهت آنراروح وجود هم گویند که در هر مرتبتی بصورتی نمایان میشود و آنرا (( ظل )) و (( هبا )) و ((عما)) هم نامیده اند. یا وجود نفسانی ( نفسی روحانی ) .مرتبهای از مراتب وجود فوق وجود جسمانی و پایین تر از وجود عقلی . ۶ - ذات . ۷- کالبد جسم : (( اندک مایه عارضهای بر وجود او ( سلطان ) مستولی شد. )) یا با وجود این . مع هذا مع ذلک بااین حال .
(مصدر) ۱ - دارای هستی بودن موجود بودن . ۲ - حاصل بودن وقوع داشتن : (( در زندگی هر فرد مشکلاتی وجود دارد. ))
( صفت ) ایجاد کننده موجد . یا وجود ساز معادن . آفتاب .
وجود خارجی
(مصدر) ۱ - هستی یافتن.۲ - وقوع یافتن .
موجودات را همه یک وجود حق سبحانه و تعالی دانستن ووجود ماسوی را محض اعتبارات شمردن چنانچه موج و حباب و گردان و قطره و ژاله همه را یک آب پنداشتن یکی از مسائل مهم فلسفی مساله وحدت وجود است .
[روان شناسی] ← خودابرازگری
غیر موجود و معدوم ٠ که وجود خارجی ندارد ٠ یا دون و کمینه و پست و فرومایه و حقیر و خوار ٠
( صفت اسم ) سابق در وجود : پیش وجود همه آیندگان پیش بقای همه پایندگان . ( نظامی )
( صفت ) ۱ - آنکه دارای وجود است . ۲ - قادر توانا زور آور .
(صفت) آنکه دارای تنی نرم و نازک است .

معنی وجود در فرهنگ معین

وجود
(وُ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - هستی . ۲ - بدن ، جسم .
( ~ . تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - بودن ، هستی داشتن . ۲ - (عا.) شهامت داشتن .

معنی وجود در فرهنگ فارسی عمید

وجود
۱. یافتن، دریافتن.
۲. [مقابلِ عدم] هستی.
۳. (اسم) جسم و بدن.
۴. کائنات، عالم هستی.
۵. شخص، فرد.
* وجود ذهنی: [مقابلِ وجود عینی] وجود شیء در ذهن.
ناکس، پست، حقیر، فرومایه.

وجود در دانشنامه ویکی پدیا

وجود
وجود مفهوم شدیداً گسترده ای است که ویژگی های عینی و ذهنی واقعیت و هستی را در بر می گیرد. هر چه از وجود بهره ای داشته باشد، «وجود» خوانده می شود، گرچه اغلب این استفاده محدود به چیزهایی است که مفهوم ذهنی داشته باشند.
وجود در لغت به معنی هستی، بودن، فرتاش و یافتن است.
مسئلهٔ وجود خداوند همواره به عنوان یکی از سرفصل های مهم کاوش های فلسفی مطرح بوده است، و در طول تاریخ، فلاسفهٔ متعلق به مشرب های فکری مختلف، به بیان و سنجش استدلال هایی له یا علیه وجود خدا پرداخته اند.
وجود مجازی نام دومین آلبوم استودیویی گروه موسیقی هوی متال ایرانی،کهت میان است که در زمستان ۱۳۸۷ منتشر شد.
حقیقت یا وجود مسلم چیزی است که واقعاً رخ داده است یا در واقع موجودیت دارد. تعریف مزبور یک آزمون معمول برای اثبات یک پدیده یا موضوع است که اغلب مربوط به تجربه است.نتایج حاصله از مراجع قابل اعتماد اغلب برای اثبات استفاده می شود. حقایق علمی توسط مشاهده دقیق و تکرار و یا اندازه گیری (توسط آزمایش و یا وسایل دیگر) تأیید می شود.
مقوله مفهوم اولیه و مبنای فکر است.
وحدت وجود (یکتایی هستی) اصطلاحی فنی در فلسفه اسلامی و -غالبا- عرفان اسلامی است. در طول تاریخ تفاسیر متفاوتی از وحدت وجود توسط طرفداران، مخالفین آن و اخیراً شرق شناسان غربی داده شده است. معمولاً اولین توضیح با تفصیل این اصطلاح به ابن عربی نسبت داده می شود، هرچند ابن عربی خودش از لفظ «وحدت وجود» استفاده نکرد و افرادی قبل از او هم سخنان مشابهی گفته بودند. به عنوان مثال، محمد غزالی (م ۵۰۵ق) بیان می کند که «هیچ وجودی غیر از خداوند نیست... وجود فقط به یکتا حقیقی متعلق است.» به گفته غزالی میوه معنوی صعود یک صوفی این است که «گواهی دهد که هیچ موجودیتی بجز خدا نیست و اینکه هر چیزی بجز چهره خدا نابود شونده است»
اولین کسی که عبارت وحدت وجود را به عنوان یک اصطلاح فنّی به کار برد، سعیدالدین فرغانی، نسل سوم از مکتب ابن عربی، بود.
در اندیشه اسلامی بحث وحدت (توحید) در مفهوم واحدیت (یکی) و احدیت (یکتایی) خدا از ابتدا مطرح بوده است اما بحث از وجود تقریباً دیرتر وارد شد و نقش مهمی را به ویژه در تحول فلسفه که غالباً هستی شناسی تعریف می شود ایفا کرد. اصطلاح وحدت وجود در هیچ کدام از منابع مقدم بر آثار ابن عربی یافت نمی شود اما بسیاری از عبارات صوفیه به محتوای آن اشاره دارد. معروف کرخی (م ۲۰۰ق) نخستین کسی بوده است که شهادت را به صورتی که در قرون بعد اکثراً به چشم می خورد بازگو کرد: «در هستی جز خدا نیست.» از ابوالعباس قصاب (قرن چهارم) سخن مشابهی نقل شده است: «در دو عالم به جز پروردگار من وجود ندارد و همه موجودات غیر از وجود او معدوم هستند.» خواجه عبدالله انصاری (م ۴۸۱ق) به «توحید خواص» با این واقعیت اشاره می کند که «جز او کسی نیست» (لیس غیره احد). پیش از غزالی (م ۵۰۵ق) واژه وجود بیشتر برای توضیح معنای توحید به کار رفته است. غزالی در کتاب مشکاةالانوار ثمره عروج معنوی عرفا را به این صورت شرح می دهد: «آنها از طریق یک شهود بی واسطه مشاهده می کنند که هیچ چیز جز خدا وجود ندارد و جز وجه او همه چیز هلاک شونده است» که به مفهوم وحدت شهود اشاره دارد که خود مقدمه مفهوم وحدت وجود است. او در کتاب مشهورش احیاء علوم الدین عبارت «هیچ چیز جز خدا وجود ندارد ... وجود تنها به وجود حقیقی تعلق دارد.» را آورده که متعین در مفهوم وحدت وجود است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

وجود در جدول کلمات

وجود
هستی
وجود | هستی
هست
وجود حرم امام رضا(ع) در این شهر | سالانه بیش از 20 میلیون زائر را به این مکان مقدس می کشاند
مشهد
وجود دارد
هست
وجود داشتن و هستی
بودن
وجود ندارد
نیست
وجود و زندگی
هستی
وجود و هستی
ذات
از مشخصات و ویژگیهای این شهر استان اردبیل وجود مناظر طبیعی و کوه های مشجر و پارکهای زیباست
گیوی
از مکاتب ادبی که برپایه اصالت وجود | آزادی و پوچی زندگی استوار است
اگزیستانسیالیسم

معنی وجود به انگلیسی

quality (اسم)
صفت ، نهاد ، جنبه ، وجود ، نوع ، چگونگی ، کیفیت ، خصوصیت ، چونی ، زاب
being (اسم)
جوهر ، شخصیت ، وجود ، هستی ، موجود زنده ، فرتاش ، افریده
person (اسم)
آدم ، وجود ، تن ، شخص ، ذات ، هیکل ، کس ، نفر
personality (اسم)
شخصیت ، وجود ، یارو ، هویت ، خصوصیات شخص ، اخلاق و خصوصیات شخص ، صفت شخص
essence (اسم)
خلاصه ، معنی ، فروهر ، وجود ، هستی ، عمده ، خمیره ، اسانس ، ذات ، ماهیت ، گوهر ، عین
existence (اسم)
وجود ، هستی ، موجودیت ، زندگی ، زیست ، بایش
entity (اسم)
وجود
gink (اسم)
آدم ، گریز ، وجود ، یارو ، مرد ، شخص ، ذات ، هیکل ، کس
individuation (اسم)
شخصیت ، وجود ، جدا سازی ، جدا شدگی ، تک سازی ، فرد سازی ، تک شدگی ، تشخیص فرد در جمع ، یکایکی ، تکی

معنی کلمه وجود به عربی

وجود
ان يکون , جوهر , شخص , شخصية , کيان , وجود
جد , يکون
فردية
حقيقة
مِنْ (قمَِّ) الرّأس إلي أخْمَصِ القدم (أو القَدَمَين)
علي الرغم من
حقيقة

وجود را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی وجود

AmirReza Abroun ١٢:١١ - ١٣٩٦/٠٩/١٨
جرأت
مثلاً وجودش را نداری یعنی جرأت انجامش را نداری
|

رضاآپادانا ٠٢:٠٨ - ١٣٩٧/٠٧/٢٧
بود . هست
|

پیشنهاد شما درباره معنی وجود



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• وجود در جدول   • فرق وجود و ماهیت   • معنی وجود   • معنی هستی و وجود   • وجود چیست   • وجود و ماهیت چیست   • تعریف وجود؟   • هستی و وجود در جدول   • مفهوم وجود   • معرفی وجود   • وجود یعنی چی   • وجود یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وجود
کلمه : وجود
اشتباه تایپی : ,[,n
آوا : vojud
نقش : اسم
عکس وجود : در گوگل


آیا معنی وجود مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )