برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1290 100 1

وجیه

/vajih/

مترادف وجیه: جمیل، خوشگل، زیبارو، زیبا، صبیح، قشنگ، رئیس، سرکرده، مهتر، معتبر، مقبول، موردتوجه، وجیه المله

متضاد وجیه: زشت

معنی وجیه در لغت نامه دهخدا

وجیه. [ وَ ] (ع ص ، اِ) مهتر قوم. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سید قوم. (اقرب الموارد). شریف قوم. (ناظم الاطباء). ج ، وجهاء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || روی شناس. (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات ). و گویند کسی که دارای خصال حمیده باشد و شأن او این است که معروف و شناخته گردد نه ناشناس. (اقرب الموارد) || خوشگل. زیبا. قشنگ. مرد خوب صورت. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). باوجاهت و زیبا و جمیل و خوشگل و دارای حسن و جمال. (ناظم الاطباء). || خوش نما. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). || باقدر و منزلت. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || چادر و گلیم دورخه. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). پوشش دارای دورو. (ناظم الاطباء). || مهره ای است. (منتهی الارب ). مهره ای است که برای دفع چشم زخم و به فال اینکه با قدر و منزلت گردند بگردن آویزند. (از اقرب الموارد). نام مهره ای است دارای دو روی مانند آینه که چون کسی خواهد به نزدسلطان رود در آن نظر کرده و خود را دیدار میکند و آن را به روی خود میمالد. (ناظم الاطباء). || بچه ای که نخست هر دو دست وی به یکبار بیرون آید ازشکم مادر وقت زادن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی وجیه به فارسی

وجیه
مردنیکورروی، صاحب قدروجاه، بزرگ قوم، وجهائ جمع
( صفت ) ۱ - صاحب جاه و قدر : (( ... صغیر و کبیر و رفیع و وضیع و خطیر و حقیر و مجهول و وجیه و خامل و نبیه همه را بوقت استغاثت در یک نظم و سلک منخرط دارد. )) ۲ - مهتر قوم رئیس . ۳ - مورد توجه مردم وجیه المله. ۴- با وجاهت زیبا خوشگل جمع : وجهائ .
ده جزئ دهستان دشتابی بخش بوئین شهرستان قروزین ۳ هزار گزی راه قزوین بوئین در جلگه - معتدل - سکنه ۱۲۸ تن .
وجیه الدین بن عزالدین طاهر زنگی پس از عزل پدر در سال ۶۷۶ ه.ق . از طرف ارغون بن آباقا جانشین پدر گردید و بحکومت خراسان یا وزارت آن نواحی برگزیده شد . و در ذی القعده سال ۶۸۵ ه.ق . به فرمان ارغون بقتل رسید . صاحب وصاف او را [ صاحب اعظم وجیه الدین زنگی الفریومدی ] خوانده و تاریخ گزیده پدرش را خواجه عزالدین بن طاهر جوینی مینامد .
کسی که مورد توجه و علاقه مردم است دارای وجاهت ملی مقبول عامه : خران داخلی معقول بودند وجیه المله و مقبول بودند . ( ایرج میرزا )
شرف الدین ابو طاهرین بن سعد الدین بن علی قمی .
( مصدر ) ۱ - صاحب جاه و قدر شدن: ((مردان را جهد اندر آن باید کرد تایک بار وجیه کردند و نامی .... )) ۲ - مهترقوم گردیدن رئیس شدن . ۳ - مورد توجه شدن خوشگل شدن .
( مصدر ) ۱ - صاحب جاه و قدر شدن: ((مردان را جهد اندر آن باید کرد تایک بار وجیه کردند و نامی .... )) ۲ - مهترقوم گردیدن رئیس شدن . ۳ - مورد توجه شدن خوشگل شدن .

معنی وجیه در فرهنگ معین

وجیه
(وَ) [ ع . ] (ص .) ۱ - نیکورو، زیبا. ج . وجهاء. ۲ - صاحب قدر و جاه .

معنی وجیه در فرهنگ فارسی عمید

وجیه
۱. نیکوروی.
۲. صاحب قدر و جاه.
۳. بزرگ قوم.

وجیه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی هنرزاده
زیبا روی و عربی است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بیماری وجیه   • وجیهه رستگار   • معنی وجیه   • مفهوم وجیه   • تعریف وجیه   • معرفی وجیه   • وجیه چیست   • وجیه یعنی چی   • وجیه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وجیه
کلمه : وجیه
اشتباه تایپی : ,[di
آوا : vajih
نقش : صفت
عکس وجیه : در گوگل

آیا معنی وجیه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )