برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1159 100 1

وزیر

/vazir/

مترادف وزیر: دستور، صاحبدیوان، فرزین

معنی وزیر در لغت نامه دهخدا

وزیر. [ وَ ] (ع ص ، اِ) معاون. (اقرب الموارد). هم پشت و مددکار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || همنشین خاص پادشاه که مشیر تدبیر و ظهیر سریر باشد و تحمل بار گران مملکت نماید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آنکه در برداشتن بار کسی شریک باشد. ظاهراً چون وزیر در مقدمه ٔ برداشتن بار سلطنت و ریاست با سلطان متفق میباشد لهذا به این لقب ملقب شده. (غیاث اللغات ). این کلمه معرب است از وی چیر یاوجیر پهلوی و از اوستایی وی چیره به معنی فتوی دهنده. (پورداود، خرده اوستا ص 78). ارمنی وچیر ، نیز ارمنی گزیر. کسی که در اداره ٔ کار ملک ، شاه را یاری کند.دستور. در برابر پادشاه مسئول است. فارسی گیزیر به معنی ریش سفید ده (دهخدا). محصل مالیات. سریانی گزیرایه (به معنی ژاندارم ). ابن خلکان گوید در اشتقاق وزارت و وزیر دو قول است ، پاره ای لغویین گویند از وِزْر به معنی حِمْل و بار است ، چه سنگینی بار ملک به دوش وزیر است و این قول ابن قتیبه است و ابواسحاق زجاج گوید: از کلمه ٔ وَزْر به معنی حبل و رسن که چنگ در آن زنند رهائی از هلاک را . (یادداشت مؤلف ) :
نبودی جدا یک زمان زَاردشیر
ورا همچو دستور گشت و وزیر.
فردوسی.
بفرمود تا پیش او شد دبیر
سرافراز موبد که بودش وزیر.
فردوسی.
گر تو را جان به وزر آلوده ست
داروی وزر کن وزیر مباش.
سنایی.
رفیق دون چه اندیشد به عیسی
وزیر بد چه آموزد به دارا؟
خاقانی.
نشناخته مر خلق را چه جویی
آن را که ندارد وزیر و همتا.
ناصرخسرو.
|| (اصطلاح شطرنج ) مهره ای که در دست راست شاه نهند . (یادداشت مرحوم دهخدا).

وزیر. [ وَ ] (اِ) زردچوبه. (برهان ) (آنندراج ) :
دل و دامن تنور کردو غدیر
سرو و لاله کناغ کرد و وزیر.
عنصری.

وزیر. [ وَ ] (اِخ ) لقب هارون برادر موسی علیه السلام : و اجعل لی وزیراً من اهلی هارون اخی اشدد به ازری. (قرآن /20 29 - 30).

معنی وزیر به فارسی

وزیر
(صفت اسم) ۱- دستور جمع : وزرائ . توضیح دردور. عباسیان وزیر نخست رئیس دویان انشائ وطغری بود و در زمان هارون الرشید بر اهمیت این مقام افزوده شد . در زمان سلجوقیان مهمترین مقام در دستگاه اداری مملکت بشمار میرفت اما در اواخر این دوره از اهمیت آن کاسته شد . در دور. صفویه وزیر همین معنی امروزی را داشت . یا ترکیبات اسمی . وزیر آبادانی و مسکن . وزیری که وزارت آبادانی و مسکن را اداره کند. یا وزیر آب و برق . وزیری که وزارت آب و برق را اداره کند .یا وزیر آموزش و پرورش . وزیری که وزارت آموزش و پرورش را اداره کند. یا وزیر اصفهان . مسئول رسیدگی کردن بامورخانه ها و عمارات وباغها واملاک و آسیاهاو مستغلات و قنوات سلطنتی و خالصه در شهر و ولایت اصفهان بود. عواید آنها را جمع آوری میکرد و بمصارفی که مقرر شده بود میرسانید.یا وزیر اطلاعات. وزیری که وزارت اطلاعات را اداره کند. وزیر اعظم . صدر اعظم . رئیس الوزرائ نخست وزیر صفویان و قاجاریان ) . یاوزیر اقتصاد. وزیری که وزارت اقتصاد رااداره کند. یا وزیر امورخارجه . وزیری که وزارت امور خارجه را اداره کند ( قاجاریان پهلویان ). یا وزیر اوقاف . وزیری که وزارت اوقاف را اداره کند. یا وزیر بازرگانی . وزیری که وزرات بازرگانی را اداره کند. یا وزیر بقایا. وزیری که مستقیما تحت نظر صدراعظم کارمیکرد . وی ماموریت داشت حساب ولات و حکام را از آنهابگیرد و به مستوفی محل بدهد که حساب را تنظیم کنند و اگر ولات یا حکام طبق این حساب بدهکار بودندطلب دولت رابگیرد و به وزیر خزانه تحویل بدهد .در زمان سلطنت ناصرالدین شاه آقا علی امین حضور آشتیانه وزیر بقایا بود و در دور. مظفرالدین شاه سلطان علی خان وزیرافخم باین مقام نایل گردید وبعد پسراوامین الملک . یا وزیر بهداری . وزیری که وزارت بهداری را اداره کند وزیر صحیه . یا وزیر پست و تلگراف ( و تلفن ) . وزیری که وزارت پست وتلگراف ( و تلفن ) را اداره کند . یا وزیر پیشه وهنر. وزیری که وزارت پیشه و هنر را اداره کند وزیر صناعت . یا وزیر تجارت . وزیری که وزارت تجارت رااداره کند ( قاجاریان پهلویان ) . یا وزیر تفنگچیان . کسی که بامستوفی مخصوص ایندسته از سپاه مسئول کارهای دفتری تفنگچیان و یوزباشیان ومین باشیان و جارچیان بود. یا وزیر تلگراف تلگرافخانه . وزیری که وزارت تلگراف را اداره ...

معنی وزیر در فرهنگ معین

وزیر
(وَ) [ ع . ] (اِ. ص .) ۱ - هر یک از اعضای هیئت دولت . ۲ - رئیس وزارتخانه . ۳ - فرزین ، در بازی شطرنج مُهرة بعد از شاه .
( ~ . وَ) [ فا - ع . ] (اِمر.) رییس وزیران ، وزیر اعظم .

معنی وزیر در فرهنگ فارسی عمید

وزیر
۱. کسی که در رٲس یک وزارتخانه قرار دارد و از اعضای هیئت دولت است، دستور.
۲. کسی که پادشاه در امور مملکت با او مشورت می کرد و کارهای مهم به عهدۀ او بود.
۳. در حکومت های قدیم، مهم ترین مقام در دستگاه اداری مملکت.
بالاترین مقام سیاسی بعد از رئیس جمهور یا پادشاه در برخی کشورها.

وزیر در دانشنامه اسلامی

«عبدالله بن علی بن محمد بن عبدالاله بن احمد بن عبدالله بن احمد بن السید صارم الدین ابراهیم بن محمد بن عبدالله بن ابراهیم بن علی بن المرتضی بن المفضل بن المنصور بن الامیر محمد العفیف»، ملقب به وزیر، عالم، مورخ و ادیب زیدی، در سال1074ق در شهر صنعاء یمن متولد شد و در همان جا نشو و نما یافت.
خاندان وی از جمله خانواده های سرشناس یمن بود که به علم، ادب، فرهنگ مشهور بودند.
وزیر تحصیلات خود را در شهر صنعاء در محضر عالمان بزرگ شهر آغاز کرد. هوش و حافظه به وی کمک کرد که در سنین کودکی و نوجوانی، مراحل علم و ادب را پشت سرگذارده به مرحله اجتهاد در علوم دینی نائل آید. وی به زودی در شمار مقربان درگاه سلطانی، امام المتوکل علی الله قاسم بن حسین، حاکم زیدی یمن، قرار گرفت.
قاضی علی بن یحیی البرطی، حسن بن الحسین بن الامام، قاضی الحسین بن محمد المغربی، قاضی محمد بن ابراهیم السحولی، قاضی محمد بن علی قیس، قاضی محمد بن صالح، امام الموید بالله محمد بن المتوکل علی الله اسماعیل و...
امام محمد بن اسماعیل الامیر، محمد بن زید بن محمد بن الحسن بن القاسم، احمد بن هادی الصرمی، ابراهیم بن القاسم بن الموید و....
النبغة لخدمه شرح النخبة، جامع المتون فی اخبار الیمن المیمون، طبق الحلوی و صحاف المنّ و السّلوی؛ معروف به تاریخ الیمن، الروض الباسم النضیر، جوارش الافراح و قوت الارواح، الدر المنظم لشوط القلم و...
ابوالقاسم حسین بن علی بن حسین مغربی (وزیر مغربی)، در ۳۷۰ در مصر به دنیا آمد، وی یکی از افراد مشهور خاندان بنو مغربی بود.
ابن عدیم تولد او را در حلب می داند. مادرش دختر ابن ابی زینب نعمانی بود. نجاشی، به اشتباه، هارون اوارجی را جد او دانسته، ولی هارون، دایی پدر وزیر مغربی بوده است.
تحصیلات
ابوالقاسم تا چهارده سالگی قرآن را آموخت، سپس نحو و لغت و حساب جبر و مقابله را فراگرفت. پیش از هفده سالگی کتاب اصلاح المنطق را تلخیص کرد.
مغربی در دربار
او پس از کشته شدن پدرش، به رَملَه رفت و حسّان بن مُفّرج بن جراح را به شورش بر ضد الحاکم وا ...


وزیر در دانشنامه ویکی پدیا

وزیر
وزیر، کسی است که به منظور کم کردن بار حکومت با شاه یا رئیس جمهور همکاری می کند؛ و شاه یا رئیس جمهور قسمتی از کارهای مملکتی را به وی می سپارد.
وزیر (دولت)
وزیر (شطرنج)
وزیر (عنوان)
وزارت
وزرگ فرمذار
همچنین چندتن از بزرگان قاجار معروف به وزیر بودند:
وزیر به سیاستمداری اطلاق می شود که در یک دولت، مسئول صدارت یکی از وزارتخانه ها می شود. وزارت بالاترین رتبه سیاسی در کابینه دولت بعد از مقام ریاست جمهوری می باشد. وزیران می توانند عضو یک حزب سیاسی باشند یا از نظر سیاسی مستقل عمل نمایند.
وزارت آموزش و پرورش
وزارت امور خارجه
وزارت امور اقتصادی و دارایی
وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی
وزارت بازرگانی در وزارتخانه های جدید ادغام شده است
وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات
وزارت تعاون
وزارت جهاد کشاورزی
وزارت راه و ترابری در وزارتخانه های جدید ادغام شده است
وزارت رفاه و تأمین اجتماعی
وزارت صنایع و معادن
وزارت علوم، تحقیقات و فناوری
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
وزارت کار و امور اجتماعی
وزارت کشور
وزارت مسکن و شهرسازی در وزارتخانه های جدید ادغام شده است
وزارت نفت
وزارت صنعت، معدن و تجارت
وزارت راه و شهرسازی
وزارت نیرو
وزارت اطلاعات
وزارت دادگستری
وزارت دفاع
تا فروردین ۱۳۹۰، کشور ایران ۲۱ وزارتخانه داشت که از این قراربودند:
http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Minister_(government)&oldid=574906913
وزیر نام روستایی واقع در دهستان قراتوره بخش مرکزی شهرستان دیواندره استان کردستان است. که در 35 کیلومتری شهرستان دیواندره قرار داردطبق سرشماری عمومی سال ۱۳۸۵ جمعیت این روستا ۴۵۴ نفر (۹۴خانوار) بود.
جمال قادری
از اثار باستانی ان میشه ازقلعه سعید خان و کوه تاریخی تپه رش نام برد
متأسفانه قلعه روستا که قدمت شیشصد ساله دارد با بی توجهی مسئولین استان تقریباً تخریب شده است.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

وزیر در دانشنامه آزاد پارسی

مهم ترین منصب حکومتی در قوۀ مجریه که متصدی یک وزارتخانه است. این منصب در دوره های مختلف تاریخی ایران جایگاهی متفاوت داشته است. در دورۀ سامانیان در رأس همه دیوان ها و اهل قلم «وزیر» یا «خواجه بزرگ» قرار داشت. وی در دیوان خود ناظر کلیۀ امور دیوانی، نحوۀ اداره و رسیدگی به مسائل حکومتی (مملکتی) بود. در زمان آل بویه مقام وزیر پس از فرمانروا بالاترین مقام بود. در این دوره دو نوع وزارت گزارش شده است: وزارت تفویض و وزارت تنفیذ که اولی مقامی بالاتر از مقام دومی داشت و وظایف هر کدام مشخص بود. در دورۀ غزنویان، وزیر پس از سلطان در رأس نظام حکومت قرار داشت و از قدرت بیشتری نسبت به سایر ارکان حکومت برخوردار بود. دیوان وزیر نیز در صدر دیوان های گوناگون بود. در عهد سلجوقیان تا پس از صدارت نظام الملک، وزیر از اعتبار خاص برخوردار بود و اکثراً بدون مجوز سلطان به انجام امور می پرداخت و تنها راه ارتباط با سلطان بود. کاخ او ملجأ افرادی بود که به دادخواهی، طلب شغل و منصب یا مساعدت های دیگر مراجعه می کردند. در پاره ای موارد وزیر سپاهی مخصوص داشت. در حکومت خوارزمشاهیان نیز وزیر یا خواجه جهان شخص دوم مملکت بود که در دیوان وزارت به نمایندگی از سلطان در رأس امور قرار می گرفت. در زمان تیموریان وزرا زیر نظر «دیوان بیگی» بودند و ۷ نفر وزیر با مسئولیت های مشخص انجام وظیفه می کردند. در دورۀ صفویان در آغاز کار، منصب وزیر پس از سِمَت وکیل قرار داشت ولی پس از شاه عباس اول مقام وزیر به مقام درجۀ اول ترفیع یافت. در پایان دورۀ صفویه، مأمور عمدۀ حکومت مرکزی وزیر اعظم نامیده می شد. وزیر اعظم دیوان اعلا، عمده ترین رکن دولت برای انتصاب تمامی امرای درگاه و ولایات و اجازۀ پرداخت و دریافت و داد و ستد کل مملکت اعم از مالیات دیوانی و وجوهات خزانه بود و لقب اعتمادالدوله را در انحصار خود داشت. در زمان قاجاریه لقب اعتمادالدوله متروک شد و شاغل آن عنوان صدراعظم یافت و عزل و نصب وی منحصراً به تصمیم شاه وابسته بود. صدراعظم قاجار تنها کسی بود که حق داشت در تمامی امور به حضور شاه برود و یا مستقیماً نامه بنویسد. پس از شاه شیرازه کلیه امور در دست او بود. همچنین تعیین وزرا با وی بود و آن ها زیر نظر صدراعظم انجام وظیفه کردند. در دوران سفر ناصرالدین شاه اختیارات تامی به صدراعظم تفویض شده بود که علاوه بر مسائل ...

ارتباط محتوایی با وزیر

وزیر در جدول کلمات

وزیر افراسیاب
ویسه
وزیر امور خارجه آمریکا
رایس
وزیر امور خارجه ایتالیا
دالما
وزیر امور خارجه برزیل
اموریم
وزیر امور خارجه چین
یانگ جیهجی
وزیر انوشیروان
بزرگمهر
وزیر ایرانی زمان عباسیان
حسن ابن سهل
وزیر ایرانی مقتدر | خلیفه عباســی(۲۴۵ | ۳۳۴قمری) و مولف سیرت الخلفا
ابن جراح
وزیر با تدبیر عضدالدوله دیلمی
صاحب بن عباد
وزیر خردمند خسرو انوشیروان ساسانی
بزرگمهر

معنی وزیر به انگلیسی

minister (اسم)
وزیر ، وزیر مختار
vizier (اسم)
خواجه ، وزیر
queen (اسم)
ملکه ، شهبانو ، وزیر ، بی بی ، زن پادشاه

معنی کلمه وزیر به عربی

وزیر
ملکة , وزير
وزير
استوزر
رييس الوزراء ، رئيس الوزراء

وزیر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اشکان
واژه ای ایرانی که از واژه فرزین برخاسته است
محمدرحیم ریگی
فرزین
کچیر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اسامی هیئت وزیران   • وزیر ایران   • معنی وزیر   • مترادف وزیر   • وزیر در جدول   • معنی خوش قامت   • نام دیگر وزیر   • وزیر به انگلیسی   • مفهوم وزیر   • تعریف وزیر   • معرفی وزیر   • وزیر چیست   • وزیر یعنی چی   • وزیر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وزیر
کلمه : وزیر
اشتباه تایپی : ,cdv
آوا : vazir
نقش : اسم
عکس وزیر : در گوگل

آیا معنی وزیر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )