برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1222 100 1

وشاق

معنی وشاق در لغت نامه دهخدا

وشاق.[ وَ ] (ع اِ) شیر اندک. || (ص ) سپری شونده و رونده. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

وشاق. [ وَش ْ شا ] (ع ص ) رونده و سپری شونده. (اقرب الموارد).

وشاق. [ وُ / وِ ] (ترکی ، اِ) اشاق. اوشاق. اوشاخ. معرب ، وشاقی. اوشاقی. غلام بچه. (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). طفل و کودک. (ناظم الاطباء). و در کتاب لغت ترکی آمده که کودک را از ابتدای زادن تا پیش از بلوغ اشاق [ وشاق ] گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). || خدمتکار فقیران و درویشان. (برهان ). پسر ساده و زیبا. (فرهنگ فارسی معین ). به کسر اول بر وزن عراق ، غلام مقبول و پسر ساده باشد. (برهان ) :
گرفتم عشق آن جادو سپردم دل بدان آهو
کنون آهو وشاقی گشت وجادو کرد اوشاقش.
منوچهری.
نه ترکی وشاقی نه تازی براقی
نه رومی بساطی نه مصری شراعی.
خاقانی.
پر گرفته نوند چار پرش
وز وشاقان یکی دوبر اثرش.
نظامی.
وشاقان موکب رو زودخیز
به دیدار تازه به رفتار تیز.
نظامی.
بگویند تا هر روزی از هر وشاق بدان عدد به خدمت آیند. (فرهنگ فارسی معین از سیاست نامه چ اقبال برای دبیرستانها ص 128).
- وشاقان چمن ؛ کنایه از درختان گل و نهالان نونشانده. (آنندراج ) (برهان ). گلهای نونشانده. (فرهنگ فارسی معین ) :
زین پس وشاقان چمن نوخط شوند و غمزه زن
طوق خط و چاه ذقن بر مشک سارا داشته.
خاقانی.
|| نوکر. غلام. (فرهنگ فارسی معین ) :
نماند از وشاقان گردن فراز
کسی در قفای ملک جز ایاز.
سعدی.
|| کنیزک. (برهان ). || خاصه ٔ شاه. خاصگی. (فرهنگ فارسی معین از یادداشتهای قزوینی 7:280).
- وشاق نباتی ؛ کنایه از نهال تازه. (فرهنگ فارسی معین ) : و در آن صمیم وی که کمر سیم بر میان وشاقان نباتی بسته بودند. (فرهنگ فارسی معین از لباب الالباب ص 36).

وشاق. [ وِ ] (اِ) به کسر واو، خبر خوش و هر چیز که حضور آن خوش آیند و مطلوب باشد. || جامه ٔ ساده ٔ بی آستر. || نام حیوانی است که آن را سیاه گوش نیز گویند. (ناظم الاطباء).

معنی وشاق به فارسی

وشاق
(اسم) ۱- غلام بچه : (( بگویند تا هر روزی از هر وشاق بدان عدد بخدمت آیند... ۲ - نوکر غلام (( نماند از و شاقان گردن فراز کسی در قفای ملک جز ایاز. )) ( سعدی ) ۳ - پسر ساده رو و زیبا. یا وشاق چمن . گل نو نشانده : (( زین پس و شاقان چمن نو خط شوند غمزه زن طوق خط و چاه ذقن پر مشک سارا داشته . )) (خاقانی ) ۴ - خاص. شاه خاصگی . یا وشاق نباتی . نهال تازه : (( و در آن صمیم وی که کمر سیم بر میان و شاقان نباتی بسته بودند . ))
بکسر واو خبر خوش و هر چیزی که حضور آن خوش آیند و مطلوب باشد
(صفت اسم ) رئیس وشاقان غلام باشی : (( وچون یک سال خدمت کرد(ی ) وشاق باشی باحاجب بگفتنی و حاجب معلوم کردی ... ))

معنی وشاق در فرهنگ معین

وشاق
(وُ) [ تر. ] (اِ.) خدمتکار، غلامی که هنوز صورتش مو درنیاورده .

معنی وشاق در فرهنگ فارسی عمید

وشاق
۱. غلام نوجوان.
۲. هریک از خدمۀ پادشاه یا بزرگان.

وشاق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
در زبان ترکی اوشاق گفته می شود که در فارسی بچه گفته می شود در حیدر بابای شهریار می خوانیم .
حیدربابا ، گون دالیوی داغلاسین ( حیدر بابا پشت تو همیشه گرم از گرما ی حیاتبخش خورشید باد )
اوزون گولسون،بولاخلارون آغلاسون ( همیشه چهره ات خندان و چشمه های تو گریان باد
اوشاغلارون بیردسته گل باغلاسون ( بگذار فرزندان و بچه های تو دسته گلی از دامنه های تو بچینند )
یئل گلنده وئر گتیرسین بویانا (این دسته گل را بگیر و به باد بسپار تا هدیه وار موقعی که به سمت من می آید به دستم برساند )
بلکه منیم یاتمیش باختیم اویانا. ( تا بلکه بوی این دسته گل بخت خفته مرا بیدار سازد )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی وشاق   • مفهوم وشاق   • تعریف وشاق   • معرفی وشاق   • وشاق چیست   • وشاق یعنی چی   • وشاق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وشاق
کلمه : وشاق
اشتباه تایپی : ,ahr
عکس وشاق : در گوگل

آیا معنی وشاق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )