انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1093 100 1

وضعی

/vaz'i/

معنی وضعی در لغت نامه دهخدا

وضعی. [ وَ ] (ص نسبی ) منسوب به وضع و شکل و طرز. (ناظم الاطباء).
- حرکت وضعی (وضعیة) ؛ در مقابل حرکت انتقالی. حرکت بر دور محور خود. (ناظم الاطباء).
- حرکت وضعی زمین ؛ گردش زمین است به دور خود در هر بیست وچهار ساعت یک مرتبه.

معنی وضعی به فارسی

وضعی
(صفت) منسوب به وضع : (( برابری یکی است بعرضی وضعی وهمچنانی یکی است بخاصیتی . ))
۱ - بد شکلی زشتی . ۲ - بد حالتی .
حالت بی وضع ٠ صفت بی وضع ٠ بد اطواری ٠ بی ترتیبی ٠ نداشتن آداب و اطوار نیک ٠
حرکت در وضع حرکتی که با آن جسم از وضعی بوضع دیگر منتقل شود
[نجوم] ← چرخش 2
خوش ریخت خوش لباس
۱ - سادگی ساده لوحی حماقت . ۲ - بی هنری .
خرد و حقیر بودن . خرد و باریک اندام بودن

وضعی در جدول کلمات

آسوده از وضعی دشوار یا ناخوشایند
فارغ
آسوده از وضعی ناخوشایند
فارغ

معنی وضعی به انگلیسی

postural (صفت)
کیفیتی ، وضعی

وضعی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حکم وضعی   • حكم وضعي   • مثال احکام وضعی   • اقسام حکم تکلیفی   • اقسام حکم وضعی   • حکم ظاهری   • انواع حکم وضعی   • مثال برای احکام تکلیفی   • معنی وضعی   • مفهوم وضعی   • تعریف وضعی   • معرفی وضعی   • وضعی چیست   • وضعی یعنی چی   • وضعی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وضعی
کلمه : وضعی
اشتباه تایپی : ,qud
آوا : vaz'i
نقش : صفت
عکس وضعی : در گوگل


آیا معنی وضعی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )