برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1326 100 1

وطن

/vatan/

مترادف وطن: اقامتگاه، زادگاه، مسقطالراس، موطن، میهن

برابر پارسی: میهن، زاد و بوم، زادگاه

معنی وطن در لغت نامه دهخدا

وطن. [ وَ ] (ع مص ) جای گرفتن و مقیم شدن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (اِ) جای باش مردم. (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ بعد شود.

وطن. [وَ / وَ طَ ] (ع اِ) جای باش مردم. (منتهی الارب ). جای باشش مردم. (کشاف اصطلاحات الفنون ). جای باشش. جای اقامت. محل اقامت. مقام و مسکن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جائی که شخص زاییده شده و نشوونما کرده و پرورش یافته باشد. شهر زادگاه. میهن و نشیمن. (ناظم الاطباء). میهن. (فرهنگ اسدی ). سرزمین که شخص در یکی از نواحی آن متولد شده و نشوونما کرده باشد. ج ، اوطان. رجوع به میهن شود :
مرغان و ماهی در وطن آسوده اند الا که من
بر من جهانی مرد و زن بخشوده اند الا که تو.
خاقانی.
چون مرا در وطن آسایش نیست
غربت اولیتر اوطان چه کنم ؟
خاقانی.
تو فکندی ز وطن دورمرا دستم گیر
که چنین بی دل و بی صبر ز حب الوطنم.
عطار.
در سفر گر روم بینی یا ختن
از دل تو کی رود حب الوطن ؟
مولوی.
این وطن مصر و عراق و شام نیست
این وطن جایی است کاو را نام نیست.
شیخ بهائی (مثنوی نان و حلوا ص 11).
سعدیا حب وطن گرچه حدیثی است درست
نتوان مُرد به سختی که من اینجا زادم.
سعدی.
صائب از هند مجو عشرت اصفاهان را
فیض صبح وطن از شام غریبان مطلب.
صائب.
در فارسی با لفظ دادن ، بستن ، داشتن ، ساختن ، کردن ، گرفتن مستعمل است. (آنندراج ).
- ترک وطن کردن ؛ ترک دیار و مقام خود کردن. (ناظم الاطباء).
- حب الوطن ؛ میهن پرستی. میهن دوستی. حدیث : حب الوطن من الایمان. (از اقرب الموارد).
- وطن اصلی ؛ مقام اصلی. (ناظم الاطباء). زادگاه مرد و شهری که او در آن است. (تعریفات ).
- || آسمان. (ناظم الاطباء).
- وطن بستن ؛ وطن گرفتن.
- وطن پرست ؛ وطن دوست و با حمیت و غیرت. (ناظم الاطباء). کسی که وطن خود را دوست دارد. میهن پرست. وطنخواه. (فرهنگ فارسی معین ).
- وطن پرستی ؛ وطن دوستی. میهن پرستی. وطن ...

معنی وطن به فارسی

وطن
محل اقامت شخ وجائی که در آن متولدشده، میهن، زاد
۱- (مصدر) مقیم شدن در جایی . ۲ - اقامت در جایی . ۳- (سم ) محل اقامت جای باش : (( هفتصدوپنجاه وچارازهجت خیرالبشر مهررا چوزامکان وماه راخوشه وطن . )) ( حافظ ) ۴ - شهر زاد : (( و این ضعیف مصنف ترجم. ابوالشرف ناصح ... بوقتی که از وطن خویش بسبب حوادث روزگار منزعج بود و باصفهان مقیم ... ) ۵- کشوری که شخص در یکی از نواحی آن مولد شده و نشو و نما کرده میهن . یا وطن اصلی . ۱ - زادگاه اصلی : (( در زمن نواب سکندرشان رخصت انصراف یافته متوجه وطن اصلی گردید. )) ۲- آسمان. یا وطن مالوف . جایی که شخص بسکونت در آن الفت و انس گرفته .
(صفت) کسی که وطن خودرادوست دارد وطن دوست میهن پرست وطن خواه .
عمل وطن پرست وطن دوستی مهین پرستی وطن خواهی .
(صفت) وطن پرست
وطن پرستی
(صفت) کسی که بوطن خود خیانت کند مقابل وطن دوست .
عمل وطن دشمن مقابل وطن دوستی .
(صفت) وطن پرست (( زخون وطن دوستان مست یکسر چومیخواره ازباد. ارغوانی . )) ( بهار )
وطن پرستی
(اسم) ۱- محل اقامت جای باش : (( این وطن گاه دامیارانست جای صیاد و صید کارانست . )) ( هفت پیکر ) ۲ - وطن میهن .
(مصدر) ۱- اقامت کردن درجایی مسکن گرفتن : (( چو وحشی وطن کن بدست خموشی مکن ناله از دست بی خانمانی ...

معنی وطن در فرهنگ معین

وطن
(وَ طَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - زادگاه ، میهن . ج . اوطان . ۲ - (اِمص .) اقامت در جایی .
( ~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - مسکن گرفتن . ۲ - جایی را به عنوان میهن انتخاب کردن .

معنی وطن در فرهنگ فارسی عمید

وطن
محل اقامت شخص و جایی که در آن متولد شده و پرورش یافته، میهن، زادبوم.
آن که به وطن خود خیانت می کند، دشمن وطن.
کسی که وطن خود را دوست دارد، میهن دوست، میهن خواه.
وطن، میهن، محل اقامت.

وطن در دانشنامه اسلامی

وطن
وطن در اصطلاح فقهی، به محل تولد یا محل زندگی شخص اطلاق می شود. فرد در هنگام اقامت در وطن باید نماز را به صورت کامل بخواند و در ماه رمضان روزه بگیرد. در خارج از وطن، فرد درباره نماز و روزه باید از احکام مسافر تبعیت کند. بر اساس فقه شیعه فرد می تواند از وطن خود صرف نظر کند و وطن جدید انتخاب کند و نیز هر شخص می تواند بیش از یک وطن داشته باشد.
وطن در اصطلاح فقهی محل تولد (روستا یا شهر) یا محل زندگی دائم شخص است. تعیین وطن برای شناخت وظیفه هنگام سفر مهم است. هر فرد در وطن خودش باید نمازش را تمام بخواند و روزه بگیرد حتی اگر در حال مسافرت از جای به جای دیگر از وطن خود گذری عبور کند و قصد اقامت نداشته باشد. در متون فقهی شیعه، وطن را به سه قسم تقسیم کرده اند. هر یک از این اقسام حکم خاص خود را دارند.
وطن اصلی شخص، وطن پدر و مادری و جایی است که در آن به دنیا آمده و مدتی نیز در آن زندگی کرده است.
وطن
معنی جَلَاءَ: ترک وطن
معنی مَوَاطِنَ: موطنها - عرصه ها (کلمه مواطن جمع موطن و بمعناي جائي است که انسان در آن سکونت نموده ، و آن را وطن خودش قرار ميدهد . )
معنی مَکَّةَ: مکه (شهری که مسجدالحرام و کعبه در آن قرار دارد و وطن رسول خدا (صلی اللّه عليه و آله و سلم ) می باشد. این شهر پس از اقامت حضرت هاجر و اسماعیل علیهما السلام در کنار کعبه و پدید آمدن معجزه وار چشمه ی زمزم به تدرج شکل گرفته است)
تکرار در قرآن: ۱(بار)
(بروزن فلس) اقامت. چنانکه در قاموس و اقرب هست «وَطَنَ بِالْمَکانِ وَطْناً: أَقامَ» وطن (به فتح و - ط) محل اقامت انسان و مقر انسان، و هر مکانیکه انسان برای کاری در آن مانده است جمع آن مواطن می‏باشد . مراد از مواطن مشاهد و مواقف جنگهاست. خداوند شما را در بسیاری از مواضع مخصوصا در روز حنین (جنگ معروف حنین) یاری کرد. در سفینة البحار «وطن» می‏نویسد: حر عاملی رحمه الله در مقدمه کتاب امل الآمل نوشته: خواستیم اول حالات علماء جبل عامل را بنویسیم زیرا روایت شده: «حب الوطن من الایمان» این لفظ فقط یکبار در قرآن مجید ذکر شده است.
...

وطن در دانشنامه ویکی پدیا

وطن
وطن به معنی میهن و زادبوم است.
وطن (آزادشهر)
وطن همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
وطن (تیمورملک)
وطن (فرخار)
مختصات: ۳۶°۵۸′۲۹″ شمالی ۵۵°۱۶′۱۳″ شرقی / ۳۶٫۹۷۴۷۲°شمالی ۵۵٫۲۷۰۲۸°شرقی / 36.97472; 55.27028
وطن، روستایی است از توابع بخش چشمه ساران شهرستان آزادشهر در استان گلستان ایران.
این روستا در دهستان خرمارود جنوبی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۵۲ نفر (۲۲۸خانوار) بوده است.
این روستا در 27 کیلومتری جنوب غربی شهر آزادشهر قرار دارد .100درصد مردم آن فارس بوده و قدمت آن به بیش از 400 سال میرسد . دارای آب و هوای معتدل میباشد .
وطن به معنی میهن و زادبوم است.
وطن (آزادشهر)
وطن (تیمورملک)
وطن (فرخار)
وطن همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
وطن جماعت و شهرکی در جنوب غربی کشور تاجیکستان است که در ناحیهٔ تیمورملک ولایت ختلان قرار دارد. جمعیت این جماعت ۹۶۴۳ است.
فهرست جماعت های تاجیکستان
وطن جماعت و شهرکی در جنوب غربی کشور تاجیکستان است که در ناحیهٔ فرخار ولایت ختلان قرار دارد. جمعیت این جماعت ۱۶۷۴۹ است.
فهرست جماعت های تاجیکستان
وطن من ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
وطن من (آلبوم)
وطن من ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با وطن

وطن در جدول کلمات

وطن
میهن
وطن و میهن
دیار
وطن و کشور
دیار
وطن | زادبوم
میهن

معنی وطن به انگلیسی

home (اسم)
موطن ، خانه ، شهر ، اقامت گاه ، میهن ، وطن
fatherland (اسم)
موطن ، کشور ، میهن ، وطن

معنی کلمه وطن به عربی

وطن
ارض الاجداد , بيت
حنين للوطن
اغتراب
استجلاء
مواطن

وطن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میهن
میهن
علیرضا
کشور

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• وطن چیست   • روزنامه كيهان   • معنی وطن   • روزنامه جوان   • وطن ایران   • هفته نامه 9 دی   • روزنامه وطن امروز متعلق به کیست   • روزنامه رسالت   • مفهوم وطن   • تعریف وطن   • معرفی وطن   • وطن یعنی چی   • وطن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وطن
کلمه : وطن
اشتباه تایپی : ,xk
آوا : vatan
نقش : اسم
عکس وطن : در گوگل

آیا معنی وطن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )