انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1095 100 1

وطن

/vatan/

مترادف وطن: اقامتگاه، زادگاه، مسقطالراس، موطن، میهن

برابر پارسی: میهن، زاد و بوم، زادگاه

معنی وطن در لغت نامه دهخدا

وطن. [ وَ ] (ع مص ) جای گرفتن و مقیم شدن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (اِ) جای باش مردم. (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ بعد شود.

وطن. [وَ / وَ طَ ] (ع اِ) جای باش مردم. (منتهی الارب ). جای باشش مردم. (کشاف اصطلاحات الفنون ). جای باشش. جای اقامت. محل اقامت. مقام و مسکن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جائی که شخص زاییده شده و نشوونما کرده و پرورش یافته باشد. شهر زادگاه. میهن و نشیمن. (ناظم الاطباء). میهن. (فرهنگ اسدی ). سرزمین که شخص در یکی از نواحی آن متولد شده و نشوونما کرده باشد. ج ، اوطان. رجوع به میهن شود :
مرغان و ماهی در وطن آسوده اند الا که من
بر من جهانی مرد و زن بخشوده اند الا که تو.
خاقانی.
چون مرا در وطن آسایش نیست
غربت اولیتر اوطان چه کنم ؟
خاقانی.
تو فکندی ز وطن دورمرا دستم گیر
که چنین بی دل و بی صبر ز حب الوطنم.
عطار.
در سفر گر روم بینی یا ختن
از دل تو کی رود حب الوطن ؟
مولوی.
این وطن مصر و عراق و شام نیست
این وطن جایی است کاو را نام نیست.
شیخ بهائی (مثنوی نان و حلوا ص 11).
سعدیا حب وطن گرچه حدیثی است درست
نتوان مُرد به سختی که من اینجا زادم.
سعدی.
صائب از هند مجو عشرت اصفاهان را
فیض صبح وطن از شام غریبان مطلب.
صائب.
در فارسی با لفظ دادن ، بستن ، داشتن ، ساختن ، کردن ، گرفتن مستعمل است. (آنندراج ).
- ترک وطن کردن ؛ ترک دیار و مقام خود کردن. (ناظم الاطباء).
- حب الوطن ؛ میهن پرستی. میهن دوستی. حدیث : حب الوطن من الایمان. (از اقرب الموارد).
- وطن اصلی ؛ مقام اصلی. (ناظم الاطباء). زادگاه مرد و شهری که او در آن است. (تعریفات ).
- || آسمان. (ناظم الاطباء).
- وطن بستن ؛ وطن گرفتن.
- وطن پرست ؛ وطن دوست و با حمیت و غیرت. (ناظم الاطباء). کسی که وطن خود را دوست دارد. میهن پرست. وطنخواه. (فرهنگ فارسی معین ).
- وطن پرستی ؛ وطن دوستی. میهن پرستی. وطنخواهی. (فرهنگ فارسی معین ).
- وطن حقیقی ؛ مقام اصلی.
- || آسمان. (ناظم الاطباء).
- وطن خواه ؛ وطن دوست. وطن پرست.
- وطن خواهی ؛ وطن پرستی. وطن دوستی.
- وطن دادن ؛ اقامت گزیدن :
بس که ناهمواری از خلق زمانه دیده اند
همچو سیمرغی وطن در قاف عزلت داده اند.
ملا فوقی یزدی (از آنندراج ).
- || اقامت دادن. مقیم کردن. جای دادن :
در او به حکم روان کرده هفت سیاره
به لطف داده وطن شان دوازده جوسق.
انوری (آنندراج ).
- وطن داشتن ؛ وطن گرفتن. اقامت داشتن.
- وطن دشمن ؛ خاین. (ناظم الاطباء). کسی که به وطن خود خیانت کند. در مقابل وطن دوست.
- وطن دشمنی ؛ عمل وطن دشمن. مقابل وطن دوستی. دشمنی با میهن.
- وطن دوست ؛ باحمیت و باغیرت. (ناظم الاطباء). وطن پرست.
- وطن ساختن ؛ وطن گرفتن. میهن گزیدن. اقامت کردن :
من از دل آزمایی دست شستم
که او در زلف آن دلبر وطن ساخت.
خاقانی.
تا به دلها ز ره دیده وطن ساخته ای
هیچ دل نیست که در دیده ندارد وطنی.
هروی (از آنندراج ).
در بحر هرکه ساخت وطن چون حباب اسیر
دردسر خرابه ٔ ساحل چه میکند.
اسیر (از آنندراج ).
- وطن کردن ؛ وطن گرفتن. اقامت کردن :
به سیر عالم صورت دوباره آمد پیش
ز دیگران که وطن کرده اند عقبی را.
واله هروی (از آنندراج ).
- || جایی را به عنوان وطن انتخاب کردن.
- وطن گاه ؛ به معنی مطلق نشستنگاه نیزآمده. (آنندراج ). بودباش و مقام و جایی که در آن سکونت میکنند. (ناظم الاطباء) :
نوازشگری را به او راه داد
به نزدیک تختش وطن گاه داد.
نظامی (شرفنامه ص 274).
غلامان به اقطاع خود تاخته
وطنگاهی ازبهر خود ساخته.
نظامی.
سرانجام کآشفته شد راه او
دَم اژدها شد وطن گاه او.
نظامی.
- وطن گرفتن ؛ مقام و مسکن گرفتن و منزل اختیار کردن. (ناظم الاطباء). جای ساختن :
چنین بینم غریبی بر سر کوی تو میترسم
که دامنگیر خاک است آن مباد آنجا وطن گیرد.
ملا شانی تکلو (از آنندراج ).
مرا روشن روان پیر خردمند
ز روی عقل و دانش داد این پند
که از بی دولتان بگریز چون تیر
وطن در کوی صاحب دولتان گیر.
سعدی.
- وطن گه ؛ وطن گاه :
تو سرو جویباری چشم من جوی
وطن گه بر کنار جوی من جوی.
(ویس و رامین ).
چون سوی وطن گه آمد از راه
بودش طمع وصال آن ماه.
نظامی.
- وطن مألوف ؛ جایی که شخص به سکونت در آن انس گرفته باشد. (ناظم الاطباء).
- هم وطن ؛ مُواطن. کسی که با دیگری در یک شهر و یایک کشور سکونت دارد.
|| آرامگاه. (مهذب الاسماء) (دهار). || جایگه. (نصاب ). جایگاه. خانه. خانمان. (مجمل اللغة) : غوکی در جوار ماری وطن داشت. (کلیله و دمنه ). || جای باش گاوان و گوسفندان. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، اوطان. (منتهی الارب ). || (اصطلاح فقه ) وطن بر چند گونه است ، اول وطن اصلی که به اهلی و وطن فطرت و قرار نیز نام برده میشود و آن عبارت است از محل تولد و قرارگاه خانواده و جایگاه نشوونمای آدمی کما فی المضمرات ، و این معنی نیکوتر از معنیی باشد که در محیط و غیره ذکر کرده اند و به اختصار وطن را منحصر به قرارگاه خانواده و فرزندان منحصر داشته اند، چه در معنی مذکور اختلاف را راهی نباشد چنانکه در آخر کتاب ظهیریه گفته که از مردی پرسیدند اهل کجایی ، گفت به قول ابوحنیفه اهل بصره ام و به قول ابویوسف اهل کوفه ، و این پاسخ مشعر است که آن مرد در بصره زاییده شده و در کوفه نشوونما یافته ، چه ابوحنیفه در وطن محل تولد را معتبر دانسته و ابویوسف محل نشوونما را و مانند وطن اصلی است هر جایی که آدمی با خانواده و متاع خود بدانجاانتقال یابد در این صورت اگر از محل انتقالی به وطن اصلی بازگردد و نیت اقامت در آنجا نکند آنجا وطن اصلی او محسوب نشود. وطن دوم وطن اقامت است که به وطن سفر و وطن عاریت و حادث نیز مستعمل است و آن جایی باشد که حداقل به قصد اقامت پانزده روز در آنجا از وطن اصلی خارج شده باشد. کذا فی جامعالرموز. و در درر گفته هر جا مسکن دائمی شخص باشد آنجا وطن اصلی است اما وطن اقامت محلی است که شخص به نیت پانزده روز یا بیشتر در آنجا اقامت کند اما اراده ٔ اقامت دائم در آنجا نداشته باشد. سوم وطن سکنی و آن جایی است که شخص نیت کند کمتر از پانزده روز در آنجا اقامت گزیند. (کشاف اصطلاحات الفنون ). وطن اقامت جایی که نیت میکند که در آن پانزده روز یا بیشتر مستقر گردد بدون آنکه آن را به عنوان مسکن انتخاب کند. (تعریفات ).

وطن. [ وَ طَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رامیان شهرستان گرگان. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

معنی وطن به فارسی

وطن
محل اقامت شخ وجائی که در آن متولدشده، میهن، زاد
۱- (مصدر) مقیم شدن در جایی . ۲ - اقامت در جایی . ۳- (سم ) محل اقامت جای باش : (( هفتصدوپنجاه وچارازهجت خیرالبشر مهررا چوزامکان وماه راخوشه وطن . )) ( حافظ ) ۴ - شهر زاد : (( و این ضعیف مصنف ترجم. ابوالشرف ناصح ... بوقتی که از وطن خویش بسبب حوادث روزگار منزعج بود و باصفهان مقیم ... ) ۵- کشوری که شخص در یکی از نواحی آن مولد شده و نشو و نما کرده میهن . یا وطن اصلی . ۱ - زادگاه اصلی : (( در زمن نواب سکندرشان رخصت انصراف یافته متوجه وطن اصلی گردید. )) ۲- آسمان. یا وطن مالوف . جایی که شخص بسکونت در آن الفت و انس گرفته .
(صفت) کسی که وطن خودرادوست دارد وطن دوست میهن پرست وطن خواه .
عمل وطن پرست وطن دوستی مهین پرستی وطن خواهی .
(صفت) وطن پرست
وطن پرستی
(صفت) کسی که بوطن خود خیانت کند مقابل وطن دوست .
عمل وطن دشمن مقابل وطن دوستی .
(صفت) وطن پرست (( زخون وطن دوستان مست یکسر چومیخواره ازباد. ارغوانی . )) ( بهار )
وطن پرستی
(اسم) ۱- محل اقامت جای باش : (( این وطن گاه دامیارانست جای صیاد و صید کارانست . )) ( هفت پیکر ) ۲ - وطن میهن .
(مصدر) ۱- اقامت کردن درجایی مسکن گرفتن : (( چو وحشی وطن کن بدست خموشی مکن ناله از دست بی خانمانی )). ( وحشی )
که وطن ندارد ٠ آواره ٠ و در تداول عامه دشنام گونه ایست ٠

معنی وطن در فرهنگ معین

وطن
(وَ طَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - زادگاه ، میهن . ج . اوطان . ۲ - (اِمص .) اقامت در جایی .
( ~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - مسکن گرفتن . ۲ - جایی را به عنوان میهن انتخاب کردن .

معنی وطن در فرهنگ فارسی عمید

وطن
محل اقامت شخص و جایی که در آن متولد شده و پرورش یافته، میهن، زادبوم.
آن که به وطن خود خیانت می کند، دشمن وطن.
کسی که وطن خود را دوست دارد، میهن دوست، میهن خواه.
وطن، میهن، محل اقامت.

وطن در دانشنامه اسلامی

وطن
وطن در اصطلاح فقهی، به محل تولد یا محل زندگی شخص اطلاق می شود. فرد در هنگام اقامت در وطن باید نماز را به صورت کامل بخواند و در ماه رمضان روزه بگیرد. در خارج از وطن، فرد درباره نماز و روزه باید از احکام مسافر تبعیت کند. بر اساس فقه شیعه فرد می تواند از وطن خود صرف نظر کند و وطن جدید انتخاب کند و نیز هر شخص می تواند بیش از یک وطن داشته باشد.
وطن در اصطلاح فقهی محل تولد (روستا یا شهر) یا محل زندگی دائم شخص است. تعیین وطن برای شناخت وظیفه هنگام سفر مهم است. هر فرد در وطن خودش باید نمازش را تمام بخواند و روزه بگیرد حتی اگر در حال مسافرت از جای به جای دیگر از وطن خود گذری عبور کند و قصد اقامت نداشته باشد. در متون فقهی شیعه، وطن را به سه قسم تقسیم کرده اند. هر یک از این اقسام حکم خاص خود را دارند.
وطن اصلی شخص، وطن پدر و مادری و جایی است که در آن به دنیا آمده و مدتی نیز در آن زندگی کرده است.
وطن
معنی جَلَاءَ: ترک وطن
معنی مَوَاطِنَ: موطنها - عرصه ها (کلمه مواطن جمع موطن و بمعناي جائي است که انسان در آن سکونت نموده ، و آن را وطن خودش قرار ميدهد . )
معنی مَکَّةَ: مکه (شهری که مسجدالحرام و کعبه در آن قرار دارد و وطن رسول خدا (صلی اللّه عليه و آله و سلم ) می باشد. این شهر پس از اقامت حضرت هاجر و اسماعیل علیهما السلام در کنار کعبه و پدید آمدن معجزه وار چشمه ی زمزم به تدرج شکل گرفته است)
تکرار در قرآن: ۱(بار)
(بروزن فلس) اقامت. چنانکه در قاموس و اقرب هست «وَطَنَ بِالْمَکانِ وَطْناً: أَقامَ» وطن (به فتح و - ط) محل اقامت انسان و مقر انسان، و هر مکانیکه انسان برای کاری در آن مانده است جمع آن مواطن می‏باشد . مراد از مواطن مشاهد و مواقف جنگهاست. خداوند شما را در بسیاری از مواضع مخصوصا در روز حنین (جنگ معروف حنین) یاری کرد. در سفینة البحار «وطن» می‏نویسد: حر عاملی رحمه الله در مقدمه کتاب امل الآمل نوشته: خواستیم اول حالات علماء جبل عامل را بنویسیم زیرا روایت شده: «حب الوطن من الایمان» این لفظ فقط یکبار در قرآن مجید ذکر شده است.
وقتی که سادات ذوی العز و الاحترام شنیدند که حضرت رضا (علیه السّلام) تشریف برد خراسان و مامون آن حضرت را ولی عهدی خود نمود سادات روی آوردند بجانب ایران و عجم بقصد تشرف خدمت حضرت رضا (علیه السّلام) که شاید امنیت و رفاهیت بر ایشان حاصل شود بعد که شنیدند حضرت رضا (علیه السّلام) را در خراسان شهید کردند آقا زاده ها هر کدام به هر کجا که بودند واقف شدند تا از دنیا رحلت فرمودند.
بدان که در غالب بلاد مسلمین قبر امامزادگان محترم موجود است که بلاواسطه یا به یک واسطه به معصوم می رسند و قبورشان محل نزول رحمت و برکات و ملاذ درماندگانست و مکرر از بسیاری از آنها کرامات و خوارق عادات مشاهده می شود، چون در زمان خلفاء بنی امیه مخصوصاً زمان معاویه و زیاد بن ابیه و حجاج بن یوسف ثقفی و نیز زمان خلفاء بنی العباس مخصوصاً زمان منصور دوانیقی و هارون الرشید بسیاری از امامزاده ها را شهید کردند یا در حبس از دنیا رفتند چنان که کیفیت حبس آن ها به طور مفصل ذکر می شود.و بسیاری از امامزادگان محترم را میان دیوار به گچ و آجر گرفتند چنان چه در عیون روایت کرده که چون منصور دوانیقی بغداد را بنا نمود قصری بنام قصرالحمراء بناء کرده سادات را طلب می کرد و به هر یک که می رسید او را در جوف دیوار می گذارد راوی گفت یک روز در مجلس منصور دوانیقی نشسته بودم سید حسن الوجهی را یعنی علامت حسن داشت از اولاد امام حسن مجتبی (علیه السّلام) آوردند در حدود ده یا نه سال داشت آورنده چیزی گفت بگوش منصور آن مرد آقازاده را از مجلس بیرون آورد راوی گفت من هم به بهانه از مجلس بیرون شدم تعقیب آنها را نمودم تا اینکه آورد بقصدالحمراء امر کرد که او را جوف دیوار بگذارند بنّاء دلش بحال آن سید که حسن صورتش مثل ماه چهارده بود سوخت و در دیوار فرجه گذارد و آهسته بگوش آقازاده گفت: نترسید و غصه مخورید نصف شب خودم می آیم و تو را از جوف دیوار خارج می کنم چون نصف شب شد بناء رفت و آن سید جلیل را از جوف خارج کرد دید هنوز نفسش باقی است و گفت من ترسیدم که روز قیامت جد تو پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) خصم من باشد موهای سر او را با آلت گچ کاری قطع نمود و بناء گفت: غب نفسک عن هذه البلده اعنی بغداد، خون را حفظ کن و در این شهر نمان آقازاده فرمود پس خبر مرا بمادرم بده و موهای مرا نشانه ببر که مادرم بداند من نجات یافته ام و خیلی جزع و اضطراب نکند و منزل مادرش را نشان داد و آن جوان رفت و معلوم نشد کجا رفت بعد بناء گفت من رفتم بمنزل مادرش به همان نشانه که داده بود دیدم صدای ضجه و گریه مثل زنبور عسل بگوشم خورد که می گوید: یا بنی بای ارض طرخوک و بای سیف قتلوک، دانستم که این صدای گریه مادر این جوان است خبر سلامتی جوانش را باو دادم و موهای او را هم دادم و برگشتم و بعداً در تاریخ اسمی از آن جوان حسن ذکر نیست و معلوم نشد کجا رفته است.و بسیاری از امامزاده های محترم جلاء وطن نمودند و متحصن بودند تا از دنیا رفتند چنان چه از کتاب عمدة الطالب فی مناقب آل ابی طالب نقل شده که: محمد بن محمد بن زید بن علی بن الحسین به پدرش در مدینه رسول خدا گفت من دوست دارم که عمویم جناب عیس بن زید را ببینم فرمود می روی به کوفه و به فلان محل می نشینی شخص گندم گون از آنجا می گذرد که در پیشانیش آثار سجود است و شتری دارد که دو مشک آب بر او حمل کرده و قدمی بر نمی دارد مگر تکبیر و تسبیح و تهلیل و تقدیس می کند همان شخص عموی تو عیس هست جناب محمد بن محمد بن زید گفت من رفتم به کوفه و در همان موضع نشستم دیدم شخص متصف به همان اوصاف از راه عبور کرد پس برخاستم دست و پای او را بوسیدم عمویم عیس فرمود تو کیستی گفتم برادرزاده تو محمد بن محمد هستم شترش را خوابانید و در سایه دیواری نشست و از احوال اقارب و دوستانش که در مدینه بودند سؤال نمود بعد از من وداع کرد و فرمود دو مرتبه نیائی نزد من که می ترسم مشهور بشوم و مردم عارف به نسب من بشوند.
جریان عیس بن زید
و از شیخ تاج الدین نقل کرده که عیس بن زید در اوقاتی که مستتر بود در کوفه عیالی گرفت و خداوند دختری به او مرحمت فرمود دختر کبیره شد جناب عیس از برای بعضی از سقاها آب کشی می کرد آن سقا پسر جوانی داشت خیال کرد که دختر عیس بن زید را از برای جوان خود خطبه نماید در حالتی که نمی دانست جناب عیس را از چه قبیله است و نسبش به که منتهی می شود مادر آن جوان رفت بخواستگاری منزل جناب عیس زوجه جناب عیس که فهمید بسیار خشنود شد که نزدیک بود عقلش از شوق و شعف پرواز کند پس به شوهرش جناب عیس اظهار کرد آن جناب متحیر شد که چه جواب بگوید چون آن زن نسب شوهرش را نمی دانست پس جناب عیس دو رکعت نماز خواند و دعاء کرد که آن دختر بمیرد و دعایش مستجاب شد و آن دختر از دنیا رفت گریه جناب عیس شدت کرد و خیلی جزع می کرد از فوت دختر خود بعد یکی از اصحاب و اصدقاء جناب عیس گفت اگر از من سؤال می کردند که اشجع اهل زمین کیست من از تو تجاوز نمی کردم و تو از فوت دخترت چنین جزع و اضطراب می کنی عیس فرمود والله جزع و اضطراب من نه از فوت این دختر است بلکه به جهت آن است که این دختر مرد و ندانست بضعه و پاره تن پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) است نه دختر یک عمله.و در شرح صحیفه سید جلیل سید علی خان مدنی است که جناب عیس در کوفه از دنیا رفت در سن شصت سالگی و نصف عمرش را از خوف بنی العباس مستور و پنهان بود.
روی آوردن سادات به ایران
الحاصل وقتی که سادات ذوی العز و الاحترام شنیدند که حضرت رضا (علیه السّلام) تشریف برد خراسان و مأمون آن حضرت را ولی عهدی خود نمود سادات روی آوردند به جانب ایران و عجم بقصد تشرف خدمت حضرت رضا (علیه السّلام) که شاید امنیت و رفاهیت بر ایشان حاصل شود بعد که شنیدند حضرت رضا (علیه السّلام) را در خراسان شهید کردند آقازاده ها هر کدام به هر کجا که بودند واقف شدند تا از دنیا رحلت فرمودند.بنابراین محتمل است که غالب این بقاع و قبور شریفه نسبت به آن بزرگواران صحیح باشد لکن چون مردم در مقام ضبط اسامی آن بزرگواران نبوده اند بلکه از ترس دشمنان جرأت نداشتند در سابق اظهار کنند و رسم هم نبوده در سابق که سنک لوحی روی قبر بگذارند لذا غالب آن بزرگواران اسم شریفشان و موضع دفنشان بر ما مخفی مانده است.

وطن در دانشنامه ویکی پدیا

وطن
وطن به معنی میهن و زادبوم است.
وطن (آزادشهر)
وطن همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
وطن (تیمورملک)
وطن (فرخار)
مختصات: ۳۶°۵۸′۲۹″ شمالی ۵۵°۱۶′۱۳″ شرقی / ۳۶٫۹۷۴۷۲°شمالی ۵۵٫۲۷۰۲۸°شرقی / 36.97472; 55.27028
وطن، روستایی است از توابع بخش چشمه ساران شهرستان آزادشهر در استان گلستان ایران.
این روستا در دهستان خرمارود جنوبی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۵۲ نفر (۲۲۸خانوار) بوده است.
این روستا در 27 کیلومتری جنوب غربی شهر آزادشهر قرار دارد .100درصد مردم آن فارس بوده و قدمت آن به بیش از 400 سال میرسد . دارای آب و هوای معتدل میباشد .
وطن به معنی میهن و زادبوم است.
وطن (آزادشهر)
وطن (تیمورملک)
وطن (فرخار)
وطن همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
وطن جماعت و شهرکی در جنوب غربی کشور تاجیکستان است که در ناحیهٔ تیمورملک ولایت ختلان قرار دارد. جمعیت این جماعت ۹۶۴۳ است.
فهرست جماعت های تاجیکستان
وطن جماعت و شهرکی در جنوب غربی کشور تاجیکستان است که در ناحیهٔ فرخار ولایت ختلان قرار دارد. جمعیت این جماعت ۱۶۷۴۹ است.
فهرست جماعت های تاجیکستان
وطن من ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
وطن من (آلبوم)
وطن من (مجموعهٔ تلویزیونی)
همچنین:
وطن من نام یک آلبوم موسیقی اثر پرویز مشکاتیان و خوانندگی ایرج بسطامی، هنرمند ایرانی است که در سبک سنتی تهیه شده و دارای ۹ آهنگ است. گروه عارف ین آلبوم را اجرا کرده است.
ایرج بسطامی
پرویز مشکاتیان
ایرج بسطامی
۸- تصنیف سمن بویان (شعر از حافظ شیرازی)
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
اسکاتلندی های دور از وطن (به انگلیسی: Scottish diaspora) آن دسته از مردمان اسکاتلند و فرزندان آن ها که از اسکاتلند مهاجرت کرده و در بیرون از اسکاتلند زندگی می کنند را شامل می شود. کسانی را با اصل و نسب اسکاتلندی، در بیشتر کشورهای جهان می توان یافت ولی بیشتر اسکاتلندی های بیرون از اسکاتلند در کشورهایی مانند: ایالات متحده آمریکا، کانادا، استرالیا، انگلستان، نیوزیلند، ایرلند شمالی و به میزان کم تری در آرژانتین، شیلی و برزیل متمرکز شده اند. گفته می شود که در برابر هر یک نفری که امروز در اسکاتلند زندگی می کند ۵ اسکاتلندی در دیگر جاهای جهان حضور دارند. گمانه زنی ها تعداد اسکاتلندی تباران جهان را ۲۸ تا ۴۰ میلیون نفر برآورد کرده است.
جوامع دور از وطن
مردم اسکاتلندی
جمعیت کنونی اسکاتلند بنا بر گمانه زنی های آماری در نیمهٔ سال ۲۰۱۴ میلادی ۵٬۳۴۷٬۶۰۰ تن گزارش شده که ۵۱٪ را زنان ۴۹٪ این تعداد را مردان تشکیل می دهند.
انجمن مخدرات وطن انجمنی زنانه بود که در سال ۱۲۸۹ در جریان جنبش مشروطه خواهی و جنبش ملی دهه ۱۲۸۰، با هدف سازمان دهی فعالیت های گوناگون برای استقلال ایران از تسلط کشورهای بیگانه و امپریالیستی شکل گرفت. اعضای این انجمن در میتینگ ها و تظاهرات جنبش مشروطه شرکت فعال داشتند و به دولت روسیه نامه های اعتراض آمیز دربارهٔ اقدامات امپریالیستی آن می نوشتند.نبو
فتحعلی شاهمحمدشاهناصرالدین شاهمظفرالدین شاهمحمدعلی شاه
۱۱۷۵–۱۱۶۱ ۱۲۱۳–۱۱۷۶ ۱۲۲۶–۱۲۱۳ ۱۲۷۵–۱۲۲۶ ۱۲۸۵–۱۲۷۵ ۱۲۸۸–۱۲۸۵
در دوره انقلاب مشروطه انجمن های سری و نیمه سری زیادی در ایران به وجود آمدند. در این دوران انجمن های زنان نیز به طور مخفیانه شکل گرفتند که در جنبش مشروطه شرکت می کردند. (بعدها، در سالهای پس از تشکیل مجلس و جنگ جهانی دوم انجمن هایی نیز تأسیس شدند که به حقوق زنان می پرداختند).
بازگشت به وطن (به انگلیسی: Coming Home) فیلمی در ژانر درام جنگی به کارگردانی هال اشبی محصول سال ۱۹۷۸ است. در این فیلم جین فوندا و جان ویت بازی کرده اند.
بلوچ های دور از وطن به آن دسته از مردم بلوچ اطلاق می شود که از سرزمین و وطن اصلی خود یعنی بلوچستان شامل غرب پاکستان، جنوب شرق ایران و جنوب غرب افغانستان بنابر دلایل مختلف مجبور به ترک کردن وطن خود شده اند. بلوچ ها بعد از ترک وطن خود به قسمت های مختلف دنیا مانند، ترکمنستان، هندوستان و غیره پراکنده شده اند.
بنال وطن (به انگلیسی: Cry, the Beloved Country) نخستین رمان آلن پیتون است که در سال ۱۹۴۸ میلادی منتشر شد و موجب شهرت نویسنده اش گردید. کتاب دربارهٔ مسئلهٔ تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی است.
استیون کومالو: کشیشی بومی که برای رهایی پسرش تلاش می کند و در این راه رنج بسیاری می برد.
تئوفیلوس مسی مانگو: کشیشی در ژوهانسبورگ که به کومالو برای یافتن پسرش یاری می رساند.
جان کومالو: برادر استیون در ژوهانسبورگ که در کسب و کار موفق است و برای دفاع از حقوق پایمال شدهٔ سیاهان مبارزه می کند.
ابسالم کومالو: پسر استیون که برای یافتن عمه اش گرترود به ژوهانسبورگ می رود. او آرتور جارویس را به قتل می رساند.
گرترود کومالو: خواهر استیون که در ژوهانسبورگ به خودفروشی می پردازد.
جیمز جارویس: مردی ثروتمند و پدر مقتول، آرتور جارویس. او در نهایت از خانواده کومالو کینه ای به دل نمی گیرد و به اهالی روستای ایندوتشنی یاری می رساند.
آرتور جارویس: پسر جیمز جارویس که توسط ابسالم کومالو کشته می شود. او فعال حقوق سیاه پوستان است و نوشته های او درباره تبعیض نژادی در متن کتاب آورده می شوند.
پدر وینسنت: کشیشی از انگلستان که به استیون کمک می کند.
خانم دیته به: زنی که به استیون کومالو در زمان اقامتش در ژوهانسبورگ پناه می دهد.
دختر (زن ابسالم): دختری نوجوان و حدوداً شانزده ساله که توسط ابسالم باردار شده است. او و ابسالم در زندان ازدواج می کنند.
داستان کتاب دربارهٔ کشیش فقیر و پیری بنام استیون کومالو در روستای محروم و کوچک ایندوتشنی است که برای یافتن پسرش (ابسالم کومالو) به ژوهانسبورگ می رود. او متوجه می شود که پسرش دختر نوجوانی را باردار کرده و مدتی نیز در دارالتأدیب بوده است. کمی بعد پسرش را به جرم قتل یک مرد سفیدپوست بازداشت می کنند و ...
تلویزیون وطن، شبکه ای تلویزیونی خصوصی فعال در ولایت کابل، افغانستان با پخش ۲۴ ساعته است که در سال سال ۲۰۰۹ (میلادی) تأسیس شده است. همچنان این تلویزیون افزون بر ولایت کابل ولایت های لوگر، پروان، کاپیسا و میدان وردک را نیز تحت پوشش قرار می دهد.
شبکه های تلویزیونی در افغانستان
جوامع دور از وطن یا دیاسپورا (به انگلیسی: Diaspora) به پراکندگی، مهاجرت یا آوارگی گروهی از مردم اطلاق می شود که دور از خانه و کاشانه اصلی خویش زندگی می کنند و در دنیا پراکنده شده اند. این واژه ریشه در متون یهودی دارد و به ماجرای خروج یهودیان از بابل اشاره دارد. اما اخیراً معنای این لغت بسط پیدا کرده است و به پراکندگی گروهی از مردم اطلاق می شود که دارای ریشه مشترکی هستند و از خانه خود رانده شده یا فرار کرده اند. نمونه بارز آن ارمنی های ترکیه هستند که توسط دولت عثمانی به سمت دیگری رانده شده اند. ایجاد جوامع دور از وطن می تواند خودخواسته یا ناخواسته باشد.
جوامع ایرانی دور از وطن
Brubaker, Rogers (2005). "The 'diaspora' diaspora". Ethnic and Racial Studies ۲۸ (۱): ۱–۱۹. doi:۱۰٫۱۰۸۰/۰۱۴۱۹۸۷۰۴۲۰۰۰۲۸۹۹۹۷. Retrieved 22 February ۲۰۱۱.
بسیاری از ایرانیان، بعد از وقوع انقلاب ایران به کشورهای دیگر بخصوص ایالات متحده آمریکا، مهاجرت کردند. تعداد زیادی از ایرانیان نیز در اروپا و نیز در کشورهای آسیایی و عربی زندگی می کنند. همچنین می توان به مهاجران افغانی و شهروندان ارمنی در ایران اشاره کرد. جامعه اهل شهر گراش در استان فارس در جنوب ایران دیگر ایرانیان دور از وطن هستند که مهاجرت آنها به کشورهای عربی بوده اند. زرتشتیانی که از ایران به هندوستان، به علت حمله اعراب به ایران، پناه بردند، نمونه دیگری از این جوامع در هند هستند که به پارسیان هند معروفند. همچنین بعد از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، بسیاری از زرتشتیان به آمریکا یا کشورهای اروپایی مهاجرت کردند.
جوامع عرب دور از وطن (العرب المغتربون) اشاره به بازماندگان مهاجران عربی دارد که به طور داوطلبانه یا به عنوان پناهنده، از سرزمین مادری خود به کشورهای غیر عربی در شرق آفریقا، آمریکای جنوبی، اروپا، آمریکای شمالی بخش آسیای جنوبی، آسیای جنوب شرقی کارائیب و آفریقای غربی مهاجرت کردند.
عرب های آمریکا
عرب های اروپا
عرب اسرائیلی
عرب های ترکیه
عرب های ایران
زبان عربی، زبان فرانسوی، زبان ایتالیایی، زبان اسپانیایی، زبان انگلیسی، زبان پرتغالی، زبان عبری، زبان ژاپنی
دوباره می سازمت وطن نام بیست و پنجمین آلبوم داریوش اقبالی است که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد. این آلبوم شامل ۶ قطعه است.
دور از وطن یا تبعیدی کسی ست که موقتاً یا دایماً در کشوری به غیر از کشور خود اقامت می کند.
بیگانه
متقاضی پناهندگی
جهان میهنی
جوامع دور از وطن
کارگر خارجی
فرار مغزها
کارگر مهاجر
پناهجو
بدون تابعیت
به طور معمول، این واژه اغلب مورد استفاده شرکت ها، دولتها یا سازمان های دولتی است که برای کارگران حرفه ای یا ماهر خود که توسط کارفرمایان به خارج از کشور فرستاده می شوند استفاده می شود. این واژه به طور فعال برای کارگران مهاجر استفاده می شود که معمولاً درآمدشان نسبت به کشور موطن بیشتر است و بیشتر از پرسنل محلی درآمد دارند.
با این حال، عبارت «زندگی در تبعید» نیز برای بازنشستگان و کسانی که انتخاب کرده اند خارج از سرزمین مادری شان زندگی کنند اطلاق می شود. به لحاظ تاریخی، اشاره به زندگی در تبعید می باشد.
از روزگار باستان، مردمان در خارج از کشور زندگی می کردند، به عنوان مثال دیپلمات ها، تجار یا مبلغان. از قرن ۱۵ به بعد در پی افول مستعمرات اروپایی تعداد مسافرانی که به خارج سفر می کردند به شدت افزایش یافت.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

وطن در جدول کلمات

وطن
میهن
وطن و میهن
دیار
وطن و کشور
دیار
وطن | زادبوم
میهن

معنی وطن به انگلیسی

home (اسم)
موطن ، خانه ، شهر ، اقامت گاه ، میهن ، وطن
fatherland (اسم)
موطن ، کشور ، میهن ، وطن

معنی کلمه وطن به عربی

وطن
ارض الاجداد , بيت
حنين للوطن
اغتراب
استجلاء
مواطن

وطن را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

تورج آرام ٠٠:٥٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٢
دیار
|

میهن ٠٩:٣٢ - ١٣٩٨/٠٢/٢٢
میهن
|

علیرضا ٢٣:٤٣ - ١٣٩٨/٠٨/٠١
کشور
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• وطن چیست   • روزنامه كيهان   • معنی وطن   • روزنامه جوان   • وطن ایران   • هفته نامه 9 دی   • روزنامه وطن امروز متعلق به کیست   • روزنامه رسالت   • مفهوم وطن   • تعریف وطن   • معرفی وطن   • وطن یعنی چی   • وطن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی وطن
کلمه : وطن
اشتباه تایپی : ,xk
آوا : vatan
نقش : اسم
عکس وطن : در گوگل


آیا معنی وطن مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )