انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1094 100 1

ولی عهد

/vali'ahd/

معنی ولی عهد در لغت نامه دهخدا

ولی عهد. [ وَ لی ی ِ ع َ ] (اِخ ) ولی العهد. لقب حضرت شیث پیغمبر علیه السلام. (مهذب الاسماء).

ولی عهد. [ وَ لی ی ِ ع َ / وَ ع َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) ولیعهد. متصرف و حاکم وقت. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نگهبان عهد. || ولیعهد. کسی که پادشاه او را به جانشینی خود معین کرده است. کسی که شاه او را جانشین خود گرداند پس از مرگ خود. وارث پادشاهی. (از اقرب الموارد). کسی که پادشاه او را به اراده و رضا بر جای خویش نشاند و مختار سلطنت گرداند. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) :
بر آن انجمن نامه برخواندند
ولی عهد را شاد بنشاندند.
فردوسی.
ای به مردی و کف راد ولی عهد علی
وی به انصاف و دل پاک ولی عهد عمر.
فرخی.
ملک عالم تاج عرب و فخرعجم
سید شاهان مسعود ولی عهد پدر.
فرخی.
حکمش ولی عهد قدر پیکانْش سلطان ظفر
تیرش ز طغرای هنر فرمان نو پرداخته.
خاقانی.
نیست اندر گوهر آدم خواص مردمی
بر ولیعهدان شیطان حرف کرّمنا مخوان.
خاقانی.
بر کوهه ٔ عرش مهد او باد
اقبال ولی عهد اوباد.
خاقانی (از آنندراج ).
محمد که سلطان این مهد بود
ز چندین خلیفه ولی عهد بود.
نظامی.
سرش بوسید و شفْقت بیش کردش
ولیعهد سپاه خویش کردش.
نظامی.
هر روز مرتبتش بیش کرد تا ولیعهد خویش کرد. (گلستان ). || توسعاً، در تداول ، پسر ارشد شخص.

معنی ولی عهد به فارسی

(صفت اسم ) ۱- کسی که پادشاه او را بجانشینی خود معین کرده : (( بران انجمن نامه بر خواندند ولیعهد را شاد بنشاندند . )) ( شا ) ما ( مسعود غزنوی ) چون ولی عهد پدریم و این مجاملت واجب میداریم جهانیان دانند که انصاف تمام داده ایم . ۲ - پسر ارشد شخص .

معنی ولی عهد در فرهنگ فارسی عمید

ولی عهد
۱. (سیاسی) کسی که پادشاه او را به جانشینی خود تعیین می کند، وارث سلطنت.
۲. [قدیمی] حاکم وقت.

ولی عهد را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ولیعهد ایران و همسرش   • نور پهلوی   • رضا پهلوی ولیعهد   • رضا پهلوی و همسرش   • یاسمین اعتماد امینی   • علیرضا پهلوی   • فرزندان رضا پهلوی   • رضا شاه پهلوی   • معنی ولی عهد   • مفهوم ولی عهد   • تعریف ولی عهد   • معرفی ولی عهد   • ولی عهد چیست   • ولی عهد یعنی چی   • ولی عهد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ولی عهد
کلمه : ولی عهد
اشتباه تایپی : ,gd uin
آوا : vali'ahd
نقش : اسم
عکس ولی عهد : در گوگل


آیا معنی ولی عهد مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )