برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1279 100 1

پاشنه

/pASne/

معنی پاشنه در لغت نامه دهخدا

پاشنه. [ ن َ / ن ِ ] (اِ) جزء مؤخر پای آدمی. پَل. (فرهنگ اسدی نسخه ٔ خطی نخجوانی ). بَل. عقب. پاشنا. بَسل. (برهان ) :
بزد پاشنه سنگ انداخت دور
زواره بر او آفرین کرد و سور.
فردوسی.
|| عظم عقب. استخوان جزء مؤخر قدم . استخوانی درشت و کوتاه که تکیه ٔ آدمی و دیگر حیوان گاه قیام بر آن بود. || عقب کفش. آنجایی از کفش که پاشنه ٔ آدمی بر آن آید. || قسمتی از بُن در که بر زمین یا بگوشه ٔ زیرین چارچوب فرورود و دَر بر آن گردد. || و در تفنگ ، ماشه .
- پاشنه برنهادن ؛ رکاب گران کردن. مهمیز زدن. پاشنه زدن : امیر خراسان حاجبی را فرمان داد که رو میرکان سجزی را برگوی تا گوی زنند، حاجب فرارفت و گفت. ایشان خدمت کردند و اسب پاشنه برنهادند و گوی زدند چنانک از آن دوازده هزار گوی ببردند. (تاریخ سیستان ).
- پاشنه ٔ خانه اش را درآوردن ؛ در تداول عوام به ستوه آوردن وی از مطالبه ٔ طلبی و جز آن.
- پاشنه ٔ دهن را کشیدن ؛ عتاب بسیار کردن. دشنام و سقط فراوان گفتن.
- پاشنه زدن ؛ رکاب کشیدن. پاشنه برنهادن. رکاب گران کردن. مهمیز زدن :
به پیش سپاه اندر آمد طوُرگ
که خاقان وراخواندی پیر گرگ
چو بُد کردیه با سلیح گران
میان بسته بر سان جنگ آوران
دلاور طَوُرگش ندانست باز
بزد پاشنه رفت پیشش فراز.
فردوسی.
همیخواست زد بر سر اسب اوی
بزد پاشنه مرد پرخاشجوی.
فردوسی.
- پاشنه یا پاشنه های کسی را کشیدن ؛ وی را بکاری بفریب تهییج و ترغیب کردن.
- مثل پاشنه ٔ شتر ؛ نانی سیاه و سخت. برای کلمه ٔ مرکب سنگ پاشنه و نظایر آن رجوع به ردیف و رده ٔ همان کلمه شود.

معنی پاشنه به فارسی

پاشنه
( اسم ) ۱- جزو موخر پای آدمی پل بل پاشنا عقب . ۲- استخوانی درشت و کوتاه که تکی. آدمی و دیگر حیوان هنگام ایستادن بر آن بود استخوان جزو موخر قدم عظم عقب . یا پاشن. پا ۳- آنجای از کفش که پاشن. آدمی بر آن آید عقب کفش . یا پاشن. کفش را ور کشیدن . مهیای انجام دادن کاری شدن . یا پاشنه ( پاشنه های ) کسی را کشیدن . ویرا بکاری بفریب تهییج و ترغیب کردن . ۴- قسمتی از بن در که برزمین یا بگوش. زیرین چارچوب فرو رود و در بر روی آن چرخد . یا پاشن. خان. کسی را در آوردن.بستوه آوردن وی بسبب مطالب. طلبی یا خواهشی. یا پاشن. دهن را کشیدن. عتاب بسیار کردن دشنام فراوان دادن . ۵- ماش. تفنگ. ۶- ( در ویلن ) آرش. ویلن دو انتها دارد. آن قسمت از آرشه که در بین دست یا انگشتان نوازنده قرار میگیرد ( ته ) یا (پاشن. ) آرشه گفته میشود و ممکن است نغمه ای را روی ویلن با پاشنه اجرا کنند و این سه حالت دارد : ۱- آنکه فقط حرکت آرشه بطرف راست باشد . ۲- آنکه فقط حرکت آرشه بطرف چپ باشد . ۳- آنکه حرکت آرشه در هر دو جهت چپ و راست باشد . اجرای نغمه با پاشن. آرشه باعث منقطع شدن نغمه میگردد . یامثل پاشنه شتر . نانی سیاه و سخت .
جزئ موخر پای آدمی عقب
[frog , heel] [موسیقی] بخشی از کمانۀ سازهای زهی که در دست نوازنده قرار می گیرد
[land] [جوشکاری و آزمایش های غیرمخرب] ← رویۀ ریشه
[stern] [حمل ونقل دریایی] بخش انتهایی شناور
( صفت اسم ) کفشی که دیوار. پسین آنرا بخوابانند راحتی یک لائی مقابل پاشنه نخواب .
کفشی که دیواره پسین آن را دو تا کنند یعنی بخوبانند راحتی
( صفت اسم ) پاشنه بخواب
( مصدر ) مهمیز زدن پاشنه زدن رکاب گران کردن .
کفش پاشنه بخواب
(صفت اسم) کفش زنانه که پاشن. بلند دارد مقاب ...

معنی پاشنه در فرهنگ معین

پاشنه
(نِ) [ په . ] ( اِ.) ۱ - بخش عقب پای آدمی ، پاشنا، عقب . ۲ - قسمتی از کفش که پاشنه روی آن قرار می گیرد. ۳ - قسمتی از در که در روی آن می چرخد. ۴ - استخوانی درشت و کوتاه که تکیة آدمی و دیگر حیوان هنگام ایستادن بر آن باشد. ، ~ در خانة کسی را درآوردن کنا
( ~. بُ لَ) (ص مر.) کفشی که پاشنة آن بلند باشد. مق . پاشنه کوتاه .
( ~. خا) (ص مر.) کفشی که پاشنة آن بخوابد. مق پاشنه نخواب .
( ~. کَ دَ) (مص ل .) مهمیز زدن و اسب را برانگیختن .
( ~. کِ) (اِمر.) اسبابی به شکل یک صفحه منحنی باریک و دراز و معمولاً دسته دار که پس از فرو بردن نوک پا در کفش آن را پشت پا می گذارند تا پشت کفش خم نشود و به آسانی بتوان کفش را پوشید.

معنی پاشنه در فرهنگ فارسی عمید

پاشنه
۱. (زیست شناسی) قسمت عقب کف پا: پاشنهٴ پا.
۲. آن قسمت از ته کفش که زیر پاشنۀ پا واقع می شود: پاشنهٴ کفش.
۳. لبۀ عقب کفش که پشت پاشنۀ پا را می گیرد و اگر آن را بخوابانند زیر پاشنۀ پا می رود.
۴. پایۀ در که در بر روی آن حرکت می کند: پاشنهٴ در.
۱. ویژگی کفشی که پاشنۀ آن نخوابد.
۲. ویژگی موهای سر در پشت گردن که به طرف بالا پیچ خورده باشد.
آلت فلزی، پلاستیکی یا امثال آن که هنگام پوشیدن کفش پشت پا می گذارند و با آن لبۀ عقب کفش را بالا می کشند.

پاشنه در دانشنامه ویکی پدیا

پاشنه
پاشنه (به انگلیسی: Heel) بخشی از پا است . عظم عقب . استخوان جزء مؤخر قدم . استخوانی درشت و کوتاه که تکیه ٔ آدمی و دیگر حیوان گاه قیام بر آن بود. عقب کفش . آنجایی از کفش که پاشنه ٔ آدمی بر آن آید. قسمتی از بُن در که بر زمین یا بگوشه ٔ زیرین چارچوب فرورود و دَر بر آن گردد. و در تفنگ، ماشه
لغتنامه دهخدا
استخوان اصلی پاشنه کالکانئوس است .
عکس پاشنه
پاشنه آشیل، دلالت بر ضعفی علی رغم سلامت و قدرت عمومی دارد که می تواند منجر به زوال شود. گرچه ریشه اساطیری، اشاره بر آسیب پذیری فیزیکی دارد اما در استعارات کنونی می تواند بر هر خصلتی که منجر به شکست شود تعمیم داده شود.
اسفندیار در شاهنامه فردوسی
تاندون آشیل قوی ترین و بلندترین تاندون در پای انسان است که عضلات ساق پا را به استخوان پاشنه پا متصل می سازد.
در اساطیر یونانی چنین آمده است که پیشگویی شد، آشیل در جنگی بر اثر اصابت تیر مقتول خواهد شد. بنابراین مادرش تتیس مایل نبود که فرزندش کشته شود. او آشیل را به رود ستوکس برد. گفته می شد اگر کسی در آن شسته شود دارای قوهٔ آسیب ناپذیری خواهد شد. تتیس فرزندش را در آن رود شست. اما چون او فرزندش را از پا گرفته بود تا بدنش را بشوید، پاهای وی آسیب پذیر باقی ماند. او در جنگ های زیادی جنگید و زنده ماند.
در کتاب ایلیاد اثر هومر نوشته ای مبتنی بر مرگ وی نیست. اما روایت مرگ وی در سایر کتب ادبی یونانی دیده می شود.
پاشنه آهنین رمانی از جک لندن نویسنده آمریکایی است. این رمان در سال ۱۹۰۸ در آمریکا منتشر شد.
راسکین، یوها، صدسالگی پاشنه آهنین، مانتلی ریویو، مارس ۲۰۰۸
جک لندن در این رمان جامعه خیالی آینده در آمریکا را تصویر می کند که در آن گروه های سلطه گر مالی به کنترل تمام امور جامعه و جهان می پردازند و برای تأمین سلطه خود از جنگ و کشتار و جنایت رویگردان نیستند.
لندن اندیشه های سوسیالیستی و اجتماعی خود ر ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پاشنه در دانشنامه آزاد پارسی

پاشنِه (heel)
در سازهای زهی ، انتهای آرشه که نوازنده آن را به دست می گیرد.

پاشنه در جدول کلمات

پاشنه پا
بل, کعب, عقب
استخوان پاشنه پا
اشتالنگ, بل , جوب, قاب
نوعی کفش پاشنه دار
ارسی
کفش پاشنه دار
ارسی

معنی پاشنه به انگلیسی

stern (اسم)
عقب کشتی ، پاشنه ، کشتیدم
pivot (اسم)
محور ، میله ، محور چرخ ، لولا ، مدار ، نقطه اتکاء ، پاشنه ، عضو موثر ، محور اصلی کار
heel (اسم)
عقب ، ته ، پاشنه ، پاشنه جوراب ، پشت سم ، پاهای عقب ، پاشنه کف
talon (اسم)
پنجه ، چنگال ، ناخن ، پاشنه ، پاشنه پا
trigger (اسم)
گیره ، قلاب ، پاشنه ، ماشه ، ماشه اسلحه ، سنگ زیر چرخ ، چرخ نگهدار
heelpiece (اسم)
پاشنه ، پاشنه پوش

معنی کلمه پاشنه به عربی

پاشنه را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• درد پاشنه   • درمان گیاهی درد پاشنه پا   • درد پاشنه پای راست   • درد پشت پاشنه پا   • درد پاشنه پای چپ   • سوزش پاشنه پا   • درد پاشنه پا و چربی خون   • درمان درد پاشنه پا با طب سنتی   • معنی پاشنه   • مفهوم پاشنه   • تعریف پاشنه   • معرفی پاشنه   • پاشنه چیست   • پاشنه یعنی چی   • پاشنه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پاشنه
کلمه : پاشنه
اشتباه تایپی : ~haki
آوا : pASne
نقش : اسم
عکس پاشنه : در گوگل

آیا معنی پاشنه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )