انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1101 100 1

پا

/pA/

مترادف پا: خطوه، رجل، شلنگ، قدم، گام، لنگ، همبازی، پایین، ته، دامن، ذیل، زیر، تاب، توان، طاقت، قدرت، قوت، یارا، اساس، اصل، بن، بیخ، پایه

معنی پا در لغت نامه دهخدا

پا. (اِ) رِجل. از اندامهای بدن و آن از بیخ ران تا سر پنجه ٔ پای باشد شامل ران و زانو و ساق و قدم. پای. و گاه بمعنی قسمت زیرین پا آید که عرب قدم گوید و آن از اشتالنگ تا نوک ابهام است :
با جهل شما درخور نعلید بسر بر
نه درخور نعلی که بپوشیده به پائید.
ناصرخسرو.
در این میان بهتر بنگریست هر دو پای خود بر سر چهار مار دید. (کلیله و دمنه ).
پا تهی گشتن به است از کفش تنگ
رنج غربت به که اندر خانه جنگ.
مولوی.
پای پیش و پای پس در راه دین
می نهد با صد تردد بی یقین.
مولوی.
|| گام. خِطوه. قَدم. || کنار. قسمت تحتانی چیزی چون بنا یا دیوار و درخت و هر چیز دیگر. بن. بنیاد. تحت. مقابل فوق. پائین. تَک. تَه. اَسفل. (غیاث اللغات ) : برو بخانه شو چو او بیاید اینجا آی به پای خضرا. (تاریخ سیستان ). بر خضراء کوشک یعقوب نشستی تنها تا هرکه را شغلی بودی به پای خضرا رفتی سخن خویش... با او بگفتی. (تاریخ سیستان ). گفتا به پای مناره ٔ کهن بودی ؟ گفتا بودم. (تاریخ سیستان ).چون بر رعیت زیادت و بیدادی باشد تدبیر خویش به پای مناره ٔ کهن کنند. (تاریخ سیستان ).
در اوراق سعدی چنین پند نیست
که چون پای دیوار کندی بایست.
سعدی.
مده جام می و پای گل از دست
ولی غافل مباش از دهر سرمست.
حافظ.
در زیر شاخ و پای درختان میان باغ
دینار توده توده کند پیش باغبان.
؟
|| محل. جای ، چنانکه در پاتوغ. || تمکین و استقرار و تاب و طاقت. (غیاث اللغات ).
- امثال :
از پا پس میزند با دست پیش می کشد ، نظیر: از بام خواندن و از در راندن و:
چه خوش نازیست ناز خوبرویان
ز دیده رانده را دزدیده جویان
بچشمی خیرگی کردن که برخیز
بدیگر چشم دل دادن که مگریز.
نظامی.
از پا راه بروی کفش پاره میشود از سر کلاه ؛ زیان هر دو طرف امر مساوی است.
پا از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم ، نظیر:
پا به اندازه ٔ گلیم دراز باید کرد.
زین سرزنش که کرد ترا دوست حافظا
بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده ای.
حافظ.
مکن ترک تازی بکن ترک آز
بقدر گلیمت بکن پا دراز.
؟
پا پای خر دست دست یاسه - به این کار عقلم نمی ماسه. مادرشوئی از کردان خمی دوشاب داشت ، روزی حاجتی را از خانه غیبت میکرد آبی فراوان بر زمین خانه پاشید تا اگر عروس بخوردن دوشاب رود آثار پای او برجای ماند. چون از خانه بشد عروس که نامش یاسه [ مخفف یاسمین ] بود بر خری نشسته بسر خم شد و کاسه ای چند از دوشاب برگرفت و اثر دست او بر خم بماند و چون مادرشوهر بخانه بازگشت و ردّ پای خر تا نزدیک خم بدید و نشان دست عروس بر خم مشاهده کرد متحیر ماند و گفت...
سر بی گناه پای دار میرود اما سر دار نمیرود؛ بی گناه ممکن است چندی متهم و بهتان زده ماند لیکن عاقبت بی تقصیری او آشکار شود. نظیر:
پاکدل را زیان بتن نرسد
ور رسد جز به پیرهن نرسد.
اوحدی.
یک پا چارق یک پا گیوه ؛ در نهایت فقر و نیازمندی.
یک پایش این دنیاست یک پایش آن دنیا؛ بغایت پیر و مرگش نزدیک است. نظیر:
آفتاب سر دیوار است ، آفتاب لب بام است.
- از پا افتادن ؛ ضعیف شدن.
- ازپاافتاده ؛ ضعیف :
ای به بذل سیم و زر از غایت جود و کرم
دست راد تو زپاافتادگان را دستگیر.
؟
- از پا داشتن ؛ برپا داشتن :
بیا بزم شادی بر اوبریم
بداریمش از پا و ما می خوریم.
اسدی.
- از پا درآمدن ؛ به آخر رسیدن. برسیدن. بنهایت رسیدن. ضعیف شدن. مردن :
گر از پا درآید نماند اسیر
که افتادگان را بود دستگیر.
سعدی (بوستان ).
- این پا آن پا کردن ؛ مردد بودن. دودل بودن.
- بپا استادن ؛ قیام :
ملک با رای تو قرار گرفت
بخت در پیش تو بپا استاد.
فرّخی.
- بپا بودن ؛ ایستاده بودن. قائم و برجای بودن. استوار بودن :
بفعلش بپایست اخلاق نیک
بشاهی بپایست هر لشکری.
منوچهری.
هر کس که او خویشتن بشناخت... آنگاه بداند که مرکب است از چهار چیز که تن وی بدو بپاست. (تاریخ بیهقی ).
اندر طلب حکم و قضا بر درسلطان
مانند عصا مانده شب و روز بپائید.
ناصرخسرو.
اگر شمشیر و قلم نیستی این جهان بپا نیستی. (نصیحةالملوک ).
- بپا خاستن ؛ قیام. ایستادن. استادن.
- بپا شدن ؛ برخاستن. پدید آمدن : خواست شوری بپا شود سواران سوی عامه تاختند و آن شور بنشاندند.(تاریخ بیهقی ).
- بپا ماندن ؛ ایستاده ماندن. استوار ماندن. برجای ماندن.
- بپای کردن ؛ ایستاندن. انعقادِ احتفال گونه ای.
- بپای کسی بافته نبودن ؛ شایسته و سزاوار نبودن او آن کار را : اما ترا در طالع زرع سخن نیست که نه بپای چون توئی بافته اند. (قابوسنامه ).
- برپا خاستن ؛ قیام. ایستادن.
- برپا شدن ؛ منعقد شدن. انعقاد، چنانکه جشنی یا عزائی. مهیا کرده شدن :
داند خرد همی که بدین عادت
کاری بزرگ را شده برپائی.
ناصرخسرو.
- برپا کردن ؛ انگیختن ، چنانکه فتنه و شری را.
- || منعقد ساختن ، چنانکه جشنی یا عزائی را.
- برپا ماندن ؛ استوار ماندن. برجای ماندن.
- پا از پا برنداشتن ؛ یک جا ثابت ایستادن (اسب ، انسان و غیره ).
- پا از پیش دررفتن کسی را ؛ تهیدست و مفلس شدن او. بی پا شدن او.
- پا از پیش دررفته ؛ مفلس. تهیدست.
- پا از جائی کشیدن ؛ دیگر بدانجای نشدن.
- پا از خجلت برنگرفتن ؛ حرکت نکردن از شرمساری. از خجلت بر جای خود ساکن ماندن :
پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت
سرو سرکش که بناز از قد و قامت برخاست.
حافظ.
- پا از سر کردن ؛ با شتاب و شوقی سخت سوی مقصدی رفتن.
- پا از سر نشناختن ، سر از پا نشناختن ؛ با اشتیاق فراوان بسوی مقصودی شتافتن.
- پا از گلیم خویشتن درازتر کردن ؛ از حد خویشتن درگذشتن.
- پا افتادن برای کسی ؛ در تداول عوام ، اتفاق نیک غیرمنتظری او را پیش آمدن.
- پا افشردن . رجوع به پای فشردن شود.
- پا انداختن برای کسی ؛ در تداول عوام ، ایجاد علل و اسبابی تا حادثه ٔ خوب یا بد برای آن کس پیش آید.
- پااندازان رفتن ؛ شلنگ اندازان و بکاهلی راه رفتن.
- پا بپا کردن ؛ مردّد بودن.
- || قبول کردن طلب خود را از طلبی که بدهکار از دیگری دارد. داینی را از دینی در مقابل دینی دیگر بری کردن. تهاتر. حواله کردن.
- پا بجائی نگذاشتن ؛ هیچگاه بدانجای نرفتن.
- پا بر پا پیچیدن ؛ رَصف.
- پا بر جای کردن ؛ اثبات. تثبیت.
- پابرچین رفتن ؛ در تداول عوام ، آرام و آهسته رفتن چنانکه آوائی از پا برنیاید.
- پا برتر نهادن ؛ از حد خود تجاوزکردن :
هرکه پا از حد خود برتر نهد
سر دهد بر باد و تن بر سر نهد.
عطار.
- پا بر زمین زدن ؛ پا بزمین کوفتن. بی صبری و ناشکیبائی نمودن با کوفتن پای بر زمین.
- پا بریدن از جائی ؛ دیگربار بدانجای نشدن.
- پا بسنگ آمدن کسی را ؛ بدشواری و مانعی برخوردن وی. پیش آمدن مخاطره ای.
- پا به دامن کردن ؛ گوشه گرفتن.
- پا به دو گذاشتن ؛ در تداول عوام ، ناگاه بسرعت فرار کردن.
- پا پس آوردن ؛ صاحب برهان قاطع گوید: کنایه از ترک دادن و قطع نظر کردن و واگذاشتن و بازماندن از طلب بعجز و منهزم شدن در رزم باشد.
- پا پی چیزی بودن (نبودن ) ؛ آنرا دنبال و تعقیب کردن (نکردن ). بدان محل و وزن و اعتبار دادن (ندادن ). اصرار و ابرام کردن (نکردن ) در اجرای امری.
- پا پیش گذاشتن ؛ اقدام کردن به امری.
- پا جفت کردن ؛ در کاری سعی فوق از مقدور بجای آوردن. (غیاث اللغات ).
- پا خوردن ؛ در تداول عوام ، فریب خوردن در حساب.
- || پیخسته شدن چیزی : قالی تا پا نخورد لطیف نمیشود.
- پادادن ؛ روان کردن. قوت و قدرت دادن. (تتمه ٔ برهان ).
- || پیش آمدن خیری کسی را.
- || (اصطلاح نظامی ) پا را گاه ِ مشق صف جمع، بقوت و نظم بر زمین کوفتن.
- پا در کفش کسی کردن ؛ به ایذاء وی برخاستن یا در کاری مزاحم او شدن. دخالت در کار کسی کردن. از کسی بد گفتن. انبازی کردن در کار کسی بناواجب.
- پا در هوا گفتن ؛ دعاوی بی بیّنه و دلیل کردن. لغو گفتن.
- پا در یک کفش کردن ؛ لجاج و اصرار ورزیدن در کاری.
- پا روی حق گذاشتن ؛حقی را منکر شدن. انکار حقیقتی یا دربایستی کردن.
- پا روی دُم ِ کسی گذاشتن ؛ وی را بر اثر آزار و ایذاء به کینه جوئی برانگیختن.
- پا روی دُم ِ مار نهادن ؛ فتنه ای خفته را بیدار کردن. دشمنی صعب رابخشم آوردن. نظیر: کام شیر خاریدن. کام شیر آژدن. پیشانی شیر خاریدن. به دم مار خفته پا گذاشتن. چشم بلاخاریدن. دنبال ببر خائیدن. جبهه ٔ شیر خاریدن. چنگال شیر خاریدن. سینه ٔ کرگدن خاریدن. کام افعی خاریدن. گردن ضیغم غضبان خاریدن :
نکردی مشورت با ما در این کار
نهادی پای بر دنبال گزمار.
نزاری قهستانی.
- پا روی هم انداختن ؛ پا صلیبی کردن آنگاه که بر کرسی یا جائی بلند نشسته باشند.
- پاسپر کردن ؛ پی سپر کردن : ثطأه ؛ پاسپر کرد آنرا. (منتهی الارب ).
- پا سپوختن کسی ؛ حفز: حفزَته ُ برجلها؛ پا سپوخت او را، یعنی با اردنگ و تیپا و نوک پای او را براند.
- پا شدن ؛ برخاستن.
- امثال :
به او نگفته از آنجا پا شو اینجا بنشین ؛ در همه چیز شبیه به اوست.
- پا کشیدن از جائی ؛ دیگر بدانجای نرفتن.
- پا گرفتن ؛ استوار شدن.
- پا گرفتن برف ؛ بسیار باریدن آن بحدّی که مدتی برجای ماند.
- پا گرفتن قبر ؛ تسنیم. خرپشته ساختن قبر را.
- پا نهادن بر سر چیزی ؛ برآمدن بر وی :
یا بر مراد بر سر گردون نهیم پای
یا مردوار بر سر همت نهیم سر.
خواجه یحیی گرّای سربدار.
- پایش جائی بند نبودن ؛ اعتباری نداشتن او. فاقد هرگونه اعتبار بودن وی.
- || به دینی متدیّن نبودن.
- پایش روی پایش بند نشدن ؛ بسیار مست بودن. مست طافح بودن. سیاه مست بودن.
- پای کسی حساب کردن ؛ به حساب او گذاشتن.
- پای کسی را گرفتن ؛ به او عاید بودن. به او راجع بودن.
- دو پا داشتن دو تا هم قرض کردن ؛ بجلدی گریختن. بشتاب گریختن.
- دو پا در یک کفش کردن ؛ سماجت و ابرام در امری کردن.
- زیر پا کردن مالی ؛ در تداول خانگی ، پنهانی و برخلاف حق متصرف شدن آن.
- زیرپای کسی پوست خربزه گذاشتن ؛ او را فریفتن.
- زیر پای کسی را کشیدن ؛ با مهارت او را به ابراز راز خویش واداشتن.
- زیر پای کسی صابون مالیدن ؛ زیر پای کسی پوست خربزه گذاشتن. او را بفریب دچار خطری کردن.
- زیر پای کسی نشستن ؛ او را پنهانی با گفتارهای دروغین یا وعده های عُرقوبی فریفتن.
- سرپا بودن ؛ قائم بودن. برجای بودن. ایستاده بودن.
رجوع به کلمات ذیل و نظایر آنها در ردیف خود شود: آهوپا. بی پا. پایاپا. تی پا. کیپا. هزارپا. هم پا. بزرگ پا. کوچک پا. بی دست و پا. چارپا. دوپا. کله پا رفتن. کله پا شدن. سرپا. سراپا. سرتاپا. گریزپا. خرپا. تیزپا. بادپا. سگ پا. برهنه پا. سپیدپا. سبزپا. چراغپا. دیوپا. پنج پا. کوتاه پا. درازپا. بلندپا. پابرجا. پابرهنه. پاتی.

پا. (اِخ ) نام کرسی پادُکاله از ناحیه ٔ آراس دارای 652 تن سکنه.

معنی پا به فارسی

پا
( اسم ) ۱ - جزئی از بدناز بیخ ران تا سر پنجه شامل : ران زانو ساق قدم پای رجل . اندام تحتانی در انسان و حیواناتی که روی دو پا حرکت میکنند و اندام خلفی در حیوانات ذی فقار . پاها در انسان و ذی فقاران دیگر یکزوجند که بوسیل. کمربند خاصره به تنه در محل مفصل رانی خاصره یی چسبیده اند و از سه قسمت : ران و ساق و کف پا که شامل انگشتان نیز میباشد تشکیل شده اند . پاها در تیره های مختلف حیوانات بر حسب شکل زندگی محیط و تغذیه و حرکت باشکال مختلف در میایند و در حیوانات آبزی باله های خلفی شنا را تشکیل میدهند . ۲ - قسمت زیرین پا که عرب آن را قدم گوید و آن از شتالنگ تا نوک ابهام پاست . ۳ - مقیاس طول برابر با یک قدم متوسط گام قدم خطوه . ۴ - قسمت سفلای چیزی پایین تک ته اسفل زیر زیرین مقابل بالا زبر زبرین : بپای تپه رفتم . ۵ - اساس و پای. چیزی چون بنایا دیوارو غیره بن بنیاد بیخ اصل . ۶ - تاب توان قوت قدرت طاقت ( مقاومت ) توضیح ۱ - ( پا ) به ( پاها ) فقط جمع بسته شود . ۲ - مصغر ( پا ) ( پایک ) است. ترکیبات فعلی از پا افتادن .۱ - خسته شدن بسبب راه رفتن بسیار. ۲ - فرسوده شدن ضعیف شدن از کار افتادن. یا از پا داشتن. بر پا داشتن : ( بیا بزم شادی بر او بریم بداریمش از پا و مامی خوریم .) ( اسدی ) یا از پا در آمدن.۱ - باخر رسیدن بنهایت رسیدن . ۲ - ضعیف شدن . ۳ - مردن . یا از پا نشستن. بسبب بستوه آمدن از قیام نشستن نشستن و ساکت و بی حرکت شدن . یا از پا ننشستن . دست از فعالیت نکشیدن تا رسیدن بمقصود . یا این پا آن پا کردن . مردد بودن دودل بودن . یا پا از پا برنداشتن. یک جا ثابت ایستادن. یا پا از جایی کشیدن. بدانجا نرفتن . یا پا از سر نشناختن . با استیاق سوی مقصود رفتن . یا پا از گلیم خویش دراز تر کردن . از حد خویش درگذشتن . یا پابه پای کسی راه رفتن. قدم بقدم با او راه رفتن . یا پا بر زمین زدن . ۱ - پا بر زمین زدن.۱ - پا بر زمین کوفتن.۲ - بیصبری کردن ناشکیبایی کردن . یا پا بریدن از جایی . دیگر بدانجا نرفتن . یا پا بسن گذاشتن . مسن شدن بالا رفتن سن شخص .یا پا بسنگ آمدن کسی را. بدشواری و مانعی بر خوردن وی پیش آمدن مخاطره ای او را. یا پا پیش گذاشتن . اقدام کردن بامری . یا پا توی کفش کسی کردن.۱ - با او در افتادن بازار او برخاستن . ۲ - ازوی بد گفتن . یا پا در کفش کسی کردن . یا پا در هوا ماندن . بدون تکلیف ماندن . یا پا را توی کفش کردن . روی عقید. خود پا فشاری کردن لجاج ورزیدن اصرار کردن در امری و عقیده ای . یا پا را در یک کفش کردن . یا پا را کج گذاشتن . کار زشت و ناپسند کردن . یا پا روی پا بند نشدن . بسیار خوشحال بودن . یا پا روی حق گذاشتن . یا پا روی دم کسی گذاشتن . ویرا بر اثر آزار و ایذائ بکینه جویی بر انگیختن او را اذیت کردن . یا روی پای خود ایستادن. ۱ - مستقل بودن متکی بخود بودن . ۲ - باستقلال کارها را انجام دادن. یا پای خود را جای پای دیگری گذاشتن. از او تقلید کردن . یا پای خود را کنار کشیدن . دخالت نکردن . یا پای کسی باز شدن بجایی . بانجا آمد و رفت کردن وی . یا پای کسی را توی دو آوردن . او را وارد میدان نمودن . یا دو پا داشتن دو پا هم قرض کردن . بچابکی گریختن .
نام کرسی پادکاله
[ گویش مازنی ] /paa/ واحد نوبت در خرمن کوبی & تیرک چوبی پرچین & چیستان & بخشی از جنگل و یا مرتع که تمام اهالی به صورت مشترک از آن استفاده کنند - ملک یا مرتع مشاع
( صفت اسم ) ۱ - خان. مسدس یا مقرنس آهو پای . ۲ - دنیا ( بسبب شش جهت ) .
( اسم ) حلقه ای فلزی ( مخصوصا طلا و نقره ) که زنان در مچ پای اندازند خلخال .
( مصدر ) ۱ - میسر شدن دست دادن : اگر پا بیفتد . ۲ - اتفاق خوب یا بدی پیش آمدن : پای بدی برایم افتاد .
( اسم ) جوبی بانداز. نعلین که جولاهگان بهنگام بافندگی پای در آن گذارند و بر دارند پاافشار پالوح پای اوژاره.
پاپوش کفش
( اسم ) تخت. کوچکی که بافندگان برای بافتن پای بر آن گذارند پای افشار پای اوژاره لوح پای پای اوزار .
دو تخته کوچک باشد بمقدار نعلین که بافندگان پای بر زبر آن نهند
۱- زیر پاشدن پی سپر شدن لگد کوب شدن . ۲- هدر رفتن باطل گردیدن ( چنانکه خون کسی ).
[ گویش مازنی ] /paaennaaz/ هدیه ای که پدر داماد یا یکی از بزرگان فامیل داماد به عروس دهد تا عروس اقدام به نشستن نماید
( اسم ) ۱ - فرشی زیر پا . ۲ - حصیری که جهت پاک کردن کفش در اطاق میاندازند . ۳ - آنچه گاه ورود عروس از اسب و ملک پیش کشند . ۴ - دلال محبت .
فرشی که در سوی در ورود اطاق افکنند و یا آنچه در پای عروس یا داماد ریزند
شلنگ اندازان بکاهلی رفتن
( صفت ) رقصان پای کوبان خوش و خرم . یا پای اندازان رفتن . رفتن مانند سپاهیان با قدم بلند .
[ گویش مازنی ] /paa oorenjen/ خلخال
( اسم ) پا افزار
( مصدر ) دست کسی را گرفتن و با خود قدم بقدم بردن .
[ گویش مازنی ] /paa be jaar/ کفش - شیب ملایم
( مصدر ) بسرعت دویدن .
رصف
( صفت ) ۱ - ثابتاستوار. ۲ - دایمهمیشه. یا پا بر جا بودن. ۱ - ثابت بودن استوار بودن . ۲ - دایم بودن همیشه بودن .
( مصدر ) ۱ - استوار کردن اثبات تائ کید . ۲ - پایدار کردن .
( صفت ) پابر جا

معنی پا در فرهنگ معین

پا
( اِ.) ۱ - حریف در قمار و کارهای دیگر. ۲ - عهده ، ذمه .
پی بودن (پِ. دَ) (مص ل .) مراقب بودن ، کاری را دنبال کردن .
[ په . ] ( اِ.) = پای : ۱ - یکی از اندام های بدن از بیخ ران تا سرپنجه . ۲ - واحدی برای طول برابر با یک قدم متوسط ، گام . ۳ - بخش پایین هر چیزی . ۴ - اساس ، پایه . ۵ - (کن .) تاب و توان ، نیرو. ، این ~ آن ~ کردن (کن .) مردد بودن ، دو دل بودن . ، سر
(اَ تَ) (مص ل .) جاکِشی کردن ، واسطة عمل منافی عفت شدن .
(بِ. کَ دَ) (مص ل .) ۱ - مردد بودن . ۲ - درنگ کردن .
(بِ) (ص مر.) = پا به زا: (عا.) زنی که در ماه آخر آبستنی باشد و زادن او نزدیک است .
(دَ)(مص م .) کمک کردن ، نیرو دادن .
(دَ) (مص ل .) فرصت مناسب پیش آمدن .
(دَ رِ) [ فا - ع . ] (ص مر.) ۱ - سوار. ۲ - مهیا برای سفر. ۳ - محتضر.
(دَ گِ) (ص مر.) ۱ - آن که پایش در میان گل و خاک است . ۲ - گرفتار. ۳ - خجل ، شرمسار.
(دَ. هَ)(ص مر.)۱ - بی اصل ، بی اساس . ۲ - معلق ، بلاتکلیف .
(دَ) (ص .) مجازاً: میانجیگری و واسطه شدن جهت آشتی و یا از میان بردن اختلاف طرف های دعوا، وساطت .
(زَ دَ) (مص ل .) زیان رسانیدن ، خیانت کردن .
(ص مر.) ۱ - حیواناتی که پای کوتاه دارند. ۲ - ویژگی بعضی از گیاهان که کوتاه بودن بوته های آن را در مقایسه با بوته های دیگر نشان می دهد.
(اِفا.) میرآب ، کسی که در تقسیم آب نظارت کند.
(ش ِ پُ تِ) (اِمر.) آشی که پس از رفتن عزیزی به مسافرت درست می کنند و به فقرا می دهند.
(دَ تُ) (ص .) مجازاً فاقد زیرکی ی ا ورزیدگی لازم برای کار و فعالیت ، دست و پاچلفتی .
(سَ رُ) (ص مر.) ۱ - فرومایه ، پست ، دنی . ۲ - ناتوان ، عاجز.
(بِ) (ق مر.) ۱ - قدم به قدم . ۲ - برابر، همراه .
(پَ رُ) (اِمر.) ۱- پا. ۲- پیش آمد ، از ~افتادن درمانده شدن . ،به ~ی کسی پیچیدن کنایه از: مزاحمت و دردسر ایجاد کردن برای کسی .
(پَ) (اِمر.) ۱ - خرچنگ . ۲ - برج چهارم از دوازده برج فلکی ، برج سرطان .
(اِمر.) قدح بزرگ شرابخوری .
(اِمر.) عصا.

معنی پا در فرهنگ فارسی عمید

پا
۱. عضوی از بدن انسان و حیوان که با آن راه می رود.
۲. قسمت زیرین این عضو در انسان، از مچ تا سرانگشتان: ای تو را خاری به پا نشکسته کی دانی که چیست؟ / جان شیرانی که شمشیر بلا بر سر خورند (امیرخسرو: ۳۱۹).
۳. [مجاز] قسمت زیرین و پایین چیزی: پای خم، پای دار، پای درخت، پای دیوار، پای کوه، پای منبر.
۴. پایه.
۵. [مجاز] کنار: مده جام می و پای گُل از دست / ولی غافل مباش از دهر بدمست (حافظ: ۱۰۴۶).
۶. = فوت۲
* پا افشردن: (مصدر لازم) = * پا فشردن
* پا به دامن کشیدن: [مجاز]
۱. در گوشه ای نشستن.
۲. گوشه گیری کردن.
۳. صبر کردن.
۴. قناعت کردن.
* پا پس کشیدن: [مجاز] از اقدام به کاری خودداری کردن و خود را کنار کشیدن.
* پا خوردن: (مصدر لازم)
۱. ساییده شدن، لگدمال شدن.
۲. [مجاز] فریب خوردن و دچار حساب سازی شدن.
* پا دادن: [مجاز]
۱. [عامیانه] فرصت مناسب دست دادن، موقع مناسب برای کسی پیدا شدن که از آن بهره گیری کند.
۲. (مصدر متعدی) کسی را نیرو دادن و پشتیبانی کردن.
* پا زدن: (مصدر لازم)
۱. کوبیدن پا بر زمین.
۲. بسیار راه رفتن در جستجوی چیزی.
۳. (ورزش) در شنا و دوچرخه سواری، پاها را حرکت دادن برای پیش رفتن.
۴. (ورزش) در میان گود زورخانه، پا کوفتن هماهنگ ورزشکاران.
۵. [مجاز] در حساب به کسی حقه زدن و دغلی کردن و مبلغی از طلب او کم کردن، در صورت حساب تقلب کردن و مبلغی اضافه از طرف گرفتن، حساب سازی و سوءاستفاده کردن.
* پا شدن: (مصدر لازم) [عامیانه] از جا برخاستن و برپا ایستادن، برخاستن.
* پا فشردن: (مصدر لازم) ‹پای فشردن›
۱. اصرار و ابرام کردن، پافشاری کردن.
۲. ایستادگی کردن، پایداری کردن.
* پا کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه]
۱. پوشیدن شلوار.
۲. پوشیدن کفش یا جوراب.
* پا کشیدن: پا بر زمین کشیدن و آهسته آهسته رفتن.
* پا کشیدن از جایی: [عامیانه، مجاز] ترک جایی کردن، از جایی دوری گزیدن و دیگر به آنجا نرفتن.
* پا گرفتن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز]
۱. استوار شدن، پابرجا شدن، برقرار شدن.
۲. ثبات و دوام پیدا کردن.
۳. نیرو گرفتن.
* پا کوبیدن: (مصدر لازم) = * پا کوفتن
* پا کوفتن: (مصدر لازم)
۱. پا به زمین زدن.
۲. [مجاز] رقص کردن، رقصیدن.
* از پا درآمدن: (مصدر لازم)
۱. خسته شدن و از رفتن بازماندن.
۲. شکست خوردن.
* از پا درآوردن: (مصدر متعدی)
۱. خسته کردن و از رفتن بازداشتن.
۲. شکست دادن و کشتن.
* برپا: ‹برپای، ورپا› سرپا، ایستاده.
* برپا خاستن: (مصدر لازم) برخاستن، بلند شدن، روی پا ایستادن.
* برپا داشتن (کردن): (مصدر متعدی) [مجاز] به پا داشتن، دایر کردن.
* زیر پا کشیدن: [عامیانه، مجاز] از کسی دربارۀ اسرار یا مطالبی که باید پنهان بماند پرسش کردن و اطلاعاتی به دست آوردن، با حیله و تدبیر از کسی اقرار گرفتن، به اقرار آوردن.
۱. = پاییدن
۲. پاینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دیرپا.
۱. تندرو، تیزرو.
۲. بی قرار، بی آرام.
۱. [مجاز] بی اصل، بی اساس.
۲. [قدیمی، مجاز] بی ثبات، ضعیف.
۱. قدم به قدم.
۲. [مجاز] برابر.
۳. [مجاز] همراه.
* پابه پا بردن: (مصدر متعدی) دست کسی را گرفتن و او را با خود راه بردن.
* پابه پا کردن: (مصدر لازم) [عامیانه]
۱. این پا و آن پا کردن.
۲. [مجاز] مسامحه کردن.
۳. [مجاز] مردد بودن، درنگ کردن در کاری یا رفتن به طرفی.
۴. (مصدر متعدی) (حسابداری) قرض و طلب خود را با دیگری برابر ساختن و طلب او را بابت طلب خود قبول کردن، تهاتر.
= خرچنگ
۱. هر چیزی که چراغ روی آن بگذارند، پایۀ چراغ.
۲. حالت ایستادن اسب هنگامی که هردو دست خود را بلند کند و روی دوپا بایستد.
چوب باریک و بلندی شبیه عصا برای کمک در بهتر راه رفتن به اشخاصی که پایشان آسیب دیده است.
۱. ویژگی کاسب کم بضاعت، دوره گرد، و کم مایه، کم درآمد.
۳. نوپا.
نگهبان خرمن که خرمن غله را می پاید.
کسی که پاهایش لاغر و دراز مانند دوال باشد. &delta، در افسانه ها گفته اند که مردمی هستند در بیابان ها و جنگل های هند دارای پاهای دراز و باریک مانند دوال که نمی توانند راه بروند و هرگاه یکی از آن ها کسی را ببیند بر پشت گردن او سوار می شود و پاهای خود را دور کمر وی می پیچد و مجبورش می سازد که راه برود و او را گردش بدهد: گفت برشو دوال سایی کن / یکی امشب دوال پایی کن (نظامی۴: ۶۸۰).
۱. (ورزش) ویژگی ورزشکاری که با پای راست به توپ ضربه می زند.
۲. (ریاضی) [قدیمی] متساوی الساقین.
طعنه، سرزنش، ملامت: کبک خرامنده به صحن سرای / کبک روان را بزده زاغ پای (امیرخسرو: لغت نامه: زاغ پا).
۱. تندرو، چابک، چالاک.
۲. آنچه در جایی آرام نمی گیرد، گریزپا، سبک گام.
پایدار، ثابت، با دوام.
گیاهی با شاخه های کوتاه و برگ های ریز به هم فشرده، پای گرگ، پنجه گرگی.

پا در دانشنامه اسلامی

پا
پا عضوی از بدن است که از بیخ ران تا سر پنجه ی پا- یعنی ران، زانو، ساق و قدم- را در بر می گیرد و گاه به قسمت زیرین یعنی قدم -که از مفصل ساق (مچ پا) تا سر پنجه ی انگشتان است- اطلاق می شود. از این عنوان در باب های طهارت، صلاة، حج، جهاد، کفارات، صید و ذباحه و... سخن رفته است.
مسح روی قدم از سر انگشتان تا کعب (برآمدگی روی قدم یا مفصل) از واجبات وضو است.
کیفیت رو به قبله نهادن پای محتضر
بنا بر قول منسوب به مشهور، واجب است محتضر مسلمان را رو به قبله بخوابانند، بدین حالت که او را بر پشت قرار داده و پاهایش را به سمت قبله دراز کنند.
ایستادن غسّال بین دو پای میّت
نهادن میت در میان دو پا هنگام غسل دادن او، کراهت دارد.
کیفیت خارج شدن از قبر میّت
...
اندامی در بدن مهره داران که بدن هنگام ایستادن و حرکت بر آن تکیه دارد.
پا در انسان از بیخ ران تا سر پنجه و شامل ران ، زانو ، ساق و قدم است که به وسیله چندین استخوان ، ماهیچه و عصب ، به انسان، امکان حرکت می دهد. در چارپایان هر ۴ اندام زیرین آن ها پا نامیده می شود. پاها در برخی گونه ها متناسب با شرایط زیستی، در جهت پرواز، شنا ، حفر زمین، دویدن و پریدن دگرگون شده است.
← معادلهای عربی
یادکرد پا در دیگر آیات، در ارتباط با سه حوزه احکام فقهی ، ماجراهای داستانی و دستورهای اخلاقی است. گستره وسیعی از آیات هم به کارکردهای پیونداری قابلیتهای پا اشاره دارند. برخی استفاده ها نیز جنبه کنایی دارد و معنای حقیقی از آن اراده نشده است.
← در آیات احکام
قابلیتهایی چون راه رفتن، دویدن و ایستادن از تواناییهای پاست. گام برداشتن که در قرآن با عنوانهایی مانند «مشی» و «سیر» یاد شده است، کارکردهای پیونداری گوناگونی دارد. در آیات فراوانی، راه رفتن، رفتاری طبیعی و ابزاری برای کار و فعالیت روزانه جهت تأمین نیازها جلوه می کند همچنین راه رفتن و گذر از مکانها مقدمه ای برای شناخت است، از همین رو خداوند در آیات زیادی، انسانها را به سیر در زمین فرا می خواند تا در تمدنهای گذشته بیندیشند. در آیاتی نیز پیوندی میان گونه های راه رفتن و نهاد افراد، حالتهای روحی روانی آن ها و هدف و مقصودشان یافت می شود؛ نظیر راه رفتن با خودستایی و غرور ، با اعتدال ، با حیا و عفت ، با انحنا و بدون توجه به اطراف ، و...؛ همچنین در مواردی راه رفتن، آیینی مذهبی است؛ مانند طواف در حج و سعی بین صفا و مروه . طواف در معنای عام تری نیز درباره برخی ساکنان بهشت و جهنم به کار رفته است.
← دویدن
...
یکی از محرمات مخصوص مردان احرام گزار در انجام مناسک حج پوشیدن آن چیزی است که تمام روی پا را می گیرد، مانند کفش یا خفین.
پوشاندن پا که از محرمات احرام به شمار می رود، با عنوان «لبس الخف و الجورب» در منابع فقهی یاد شده و برخی از منابع فقه امامی و همه منابع فقه اهل سنت آن را ذیل موضوع «پوشیدن لباس دوخته شده» آورده اند. البته پاره ای از منابع امامی با عنوانی مستقل بدان پرداخته اند.
حکم شرعی لبس الخفین
به نظر فقیهان امامی و اهل سنت پوشاندن پا برای احرام گزار مرد جایز نیست. مستند فقیهان امامی، افزون بر اجماع ، حدیث های متعدد و مستند فقیهان اهل سنت نیز روایات است.
ƒنوع و محدوده پوشش پا
فقیهان امامی و اهل سنت پوشیدن نعلین یا تاسومه (نوعی دمپایی که روی آن باز و تنها دارای بند یا نخی است که بین انگشتان قرار می گیرد) را برای مرد احرام گزار جایز شمرده اند؛ ولی پوشیدن جوراب یا چکمه یا کفشی که همه روی پا را می پوشاند، حرام دانسته اند. برخی از فقیهان امامی با مطلق دانستن احادیث به حرمت هر گونه پوشش روی پا باور دارند. برخی نیز بدین استناد که در حدیث ها تنها از چکمه وجوراب یاد شده، گفته اند که تعمیم این دو مورد به موارد دیگر، به قرینه نیاز دارد. وانگهی ملاک ممنوعیت در آن دو مورد مشخص نشده تا بتوان به پشتوانه « تتقیح مناط » آن را تعمیم داد. پس خودداری از هر چه پا با آن پوشانده نمی شود، مانند پوشاندن پا هنگام خواب با ملحفه یا در حال نشستن با لباس احرام، لازم نیست. برخی فقها مقتضای احتیاط را خودداری از پوشیدن هر چیز همانند چکمه وجوراب دانسته اند. در باور فقیهان مالکی و حنبلی و شافعی ، پوشیدن هر گونه کفش یا چکمه که روی پا را بپوشاند، حرام است. حنفیان پوشیدن هر چیز را که برآمدگی روی پا را نپوشاند، جایز شمرده اند. برخی فقیهان امامی پوشاندن همه روی پای احرام گزار را حرام دانسته اند؛ ولی پوشاندن بخشی از آن را حرام نمی دانند. دلیل ایشان، تصریح روایات به جواز پوشیدن نعلین که بخشی اندک از روی پا را می پوشاند و نیز عدم جواز پوشیدن چکمه است که همه روی پا را پوشش می دهد. شماری دیگر از فقیهان امامی، پوشاندن بخشی از پا را نیز حرام می دانند. دلیل آنان این است که لازمه حرمت پوشاندن همه روی پا، حرمت پوشاندن بخشی از آن نیز هست. در فقه شافعی و مالکی و حنبلی، پوشاندن بخشی از پا مانند پوشاندن همه آن حرام است. در فقه حنفی، پوشیدن هر چه که بالاتر از کعبین (برآمدگی دو طرف پا) را بپوشاند، حرام و پوشاندن پایین تر از آن جایز است. ƒ
شرایط حرمت
...



پا در دانشنامه ویکی پدیا

پا
پا یا اندام تحتانی یا لِنگ قسمتی از بدن جانوران است که بدن را بالاتر از زمین نگه می دارد و برای حرکت استفاده می شود.پای انسان یک شاهکار مهندسی بیومکانیک است که مانند بسیاری دیگر از دارایی های با ارزش ما قدر آن شناخته نیست تا وقتی که به علتی دچار بیماری یا آسیب شود. یک انسان به طور متوسط در طول عمرش مسافتی به اندازه دو بار دور کره زمین را با پاهای خود راه میرود و اگر بطور درستی از آن ها مراقبت شود میتوانند کار خود را به خوبی تا آخر عمر آنجام دهند.
کف پا
قدم (پا)
منظور از پا قسمتی از اندام تحتانی است که پایینتر از ساق و مچ قرار گرفته است و شامل پاشنه، کف پا، پنجه و انگشتان است.
مردمان قدیم از پا به عنوان قلب دوم انسان یاد می کردند. آن ها نقاطی از پا را مرتبط با حواس پنجگانه میدانستند .
مثلاً محدوده بین انگشت سوم الی پنجم را با چشم و یا پاشنه را با عصب سیاتیک مرتبط دانسته و امروزه نیز بسیاری از محققان بر این باور اند. در بدن، پاها یکی از حیاتی ترین اعضای بدن انسان است که معروف به قلب دوم است. زمانی همین پاها علایمی از خود بروز می دهد که نشانه سلامت کل بدن بوده و از روی این علایم می توان از وجود مشکلی پی برد. قسمت پایین پا که از بدن حیوان دورتر عضوی متصل شده که تمام وزن بدن بر روی آن قرار می گیرد و آن قسمت بر روی زمین قرار می گیرد.
عکس پا
پا ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
پا
پا (پا)
.pa
پا (یکا)، یکای اندازه در سیستم آمریکایی
مختصات: ۱۱°۳۳′ شمالی ۳°۱۵′ غربی / ۱۱٫۵۵۰°شمالی ۳٫۲۵۰°غربی / 11.550; -3.250
باله
پا شهری در شهرستان پا در استان باله در بورکینافاسوی جنوبی است و جمعیت آن ۸۶۴۹ نفر است.
فوت یا پا (به انگلیسی: foot) واحد اندازه گیری طول برابر ۱۲ اینچ و معادل ۳۰٫۴۸ سانتی متر است که با مخفف ft یا پریم (') نمایش داده می شود.
متر
مایل
یارد
پا-آن (به لاتین: Hpa-An) یک شهر در میانمار است که در ایالت کایین واقع شده است.
فهرست شهرهای میانمار
پا-آن ۱۲۶٬۲۲۵ نفر جمعیت دارد.
پا بر ثانیه یکای سرعت و همچنین سرعت برداری است. این یکا مسافت طی شده (به پا) را در مقدار زمان (به ثانیه) نشان می دهد. جایگزین این یکا در دستگاه SI، متر بر ثانیه است.
نماد آن به صورت های ft/s ، ft/sec و fps است و نمادی که کمتر بکار می رود ft s−۱ می باشد.
(عددهایی که پررنگ هستند ، دقیق اند.)
پا به فرار(به انگلیسی: On the Run) نام آهنگی بی کلام از آلبوم نیمه تاریک ماه گروه موسیقی پراگرسیو راک پینک فلوید است که در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. این قطعهٔ بی کلام به فشارهای وارده از سفر می پردازد (که به گفته ریچارد رایت اغلب ترس از مرگ را به همراه دارد) و قطعه ای است که برپایهٔ سینث سایزر (Synthi AKS) ساخته شده است. هنگامی که گروه این قطعه را در کنسرت ها اجرا می کرد در پایان آن، یک مدل هواپیما از یک قسمت از صحنه، به قسمتی دیگر پرواز می کرد و در یک انفجار درخشان سقوط می کرد. در دورهٔ ضبط آلبوم و همچنین اجراهای زنده قبل از انتشار آلبوم این قطعه با نام «The Travel Sequence» شناخته می شد. تیم بسکتبال شیکاگو بولز از این آهنگ به هنگام معرفی ترکیب تیم مهمان در مسابقاتش استفاده می کند.
آلبوم نیمه تاریک ماه
پینک فلوید
نسخه ای از اجرای زندهٔ این آهنگ در آلبوم زنده تکانه قرار دارد. در تور لغزش آنی در عقل نیز این آهنگ اجرا می شد اما در آلبوم زنده ای که از دل این تورها با نام صدای دلچسب رعد منتشر شد؛ قرار نگرفت.
پا پا (به انگلیسی: Paw Paw) یک منطقهٔ مسکونی در ایالات متحده آمریکا است که در شهرستان ماریون، ویرجینیای غربی واقع شده است. پا پا ۲۷۴٫۹۳ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای ایالات متحده آمریکا
پا-پوند (نشانه: ft·lbf or یا·lbf)، یک واحد اندازه گیری کار یا انرژی در مهندسی و جاذبه زمین در هر دو سیستم دستگاه آمریکایی و دستگاه امپراتوری است.
پا تپه در شهرستان هرسین، روستای پا تپه واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۶۸۸۰ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
پا تپه برزول مربوط به سده های اولیه دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان نهاوند، بخش زرین دشت، دهستان فضل، جنوب شرقی روستای عنبر قنبر واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ آبان ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۳۷۳۰ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
۱۰۰ پا (به انگلیسی: 100 Feet)، یک فیلم ترسناک به نویسندگی و کارگردانی اریک رد و بازی فامکه یانسن، بابی کاناوله، اد وستویک و میکیل پاری، محصول ۲۰۰۸ میلادی آمریکا است.
سارا بلک
اد البرت
جاناتان سانگر
مارنی واتسون (فامکه یانسن) پس از اینکه برای دفاع از خود در برابر سوء استفاده شوهرش او را بقتل می رساند به وسیله ماشین پلیس به خانه اش فرستاده می شود تا تحت بازداشت خانگی قرار بگیرد. او به وسیله شنکس (بابی کاناوله) که یک مأمور پلیس و همکار سابق شوهرش است به خانه اسکورت می شود. پس از اینکه آنها به داخل خانه می روند مأمور دیگری سر می رسد و پابندی را به مچ پای او متصل می کند و به او می گوید که نمی تواند بیش از صد پا از ردیابی که درون خانه وجود دارد دور شود و اگر زنگ خطر بیش از سه دقیقه به صدا در آید پلیس مطلع خواهد شد.
آبچلیک نیمه پرده پا (نام علمی: Calidris pusilla) نام یک گونه از سرده تلیله است.
آره پا (اسپانیایی: Arepa) نوعی غذاست که از خمیر یا آردِ ذرت تهیه می شود و خاستگاه آن کشورهای کلمبیا و ونزوئلا است. این غذا بطور روزانه و معمولاً با انواع پنیر و آووکادو در این کشورها صرف می شود.
پرونده های رسانه ای مربوط به آره پا در ویکی انبار
آره پا به شیوه های گوناگونی طبخ می شود و بر حسب منطقه، ممکن است افزودنی های متفاوتی داشته باشد. این غذا، علاوه بر کشورهای یادشده، در پاناما، پورتوریکو، جمهوری دومینیکن، ترینیداد و توباگو و جزایر قناری هم رواج دارد.
در سال ۲۰۱۱ میلادی، کارشناسان غذایی سی ان ان، در مقاله ای تحت عنوانِ «۵۰ غذای خوشمزهٔ دنیا»، «آره پا» را به عنوان بیستمین غذای خوشمزهٔ جهان برگزیدند.
آزاد بخت کره پا، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کوهدشت در استان لرستان ایران است.در ابتدای ورودی روستا باغ شخصی کیوان آزادبخت همچون نگینی سبز مزین آن گردیده است.
این روستا در دهستان کوه دشت جنوبی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۲۲ نفر (۸۷خانوار) بوده است.
آسمان بالای سر و لجن زیر پا (فرانسوی: Le Ciel et la boue) فیلمی در ژانر مستند است که در سال ۱۹۶۱ منتشر شد.
آشِ پشتِ پا نام گونه ای آش و سنتی ایرانی بین عامه است به این ترتیب که خانوادهٔ شخص مسافر، یک هفته پس از رفتن او این آش را می پزند و به خویشاوندان، همسایگان یا فقیران می دهند و اعتقاد دارند برای مسافر شگون می آورد. به آئین و رسم پختن آش پشت پا، «پشت پاپزان» گفته می شود.
این آش اغلب از حبوبات و سبزیجات مرسوم آش به همراه ادویه و معمولاً کشک تهیه می شود.
اسکوئیدوارد کیو تنتیکلز یا با نام ایرانی اختاپوس هشت پا یک شخصیت داستانی در مجموعه آمریکایی تلویزیونی انیمیشن باب اسفنجی شلوار مکعبی است اختاپوس کلاسروفوبیا (ترس از فضای تنگ) دارد.
باب اسفنجی (شخصیت)
پاتریک ستاره دریایی
اختاپوس یک هشت پا است که در دریا در شهر بیکینی باتم در کنار خانهٔ باب اسفنجی و پاتریک زندگی می کند. او دارای شخصیتی کمی خودخواه،بداخلاق و مغرور است و همیشه از آزار و اذیت های پاتریک و باب اسفنجی در عذاب است و دل خوشی از آنان ندارد.همچنین او و باب اسفنجی در رستوران آقای خرچنگ مشغول به کار هستند،وی به عنوان صندوق دار رستوران کار میکند و خیلی علاقه ای به کارش ندارد.اختاپوس همیشه می خواست که هنرمندی مشهور بشود. او همچنین به نواختن گوش خراش کلارینت خود نیز مشهور است. او همچنین علاقه ویژه ای دارد که یک گریمور شود.
استخوان های مچ پا (به انگلیسی: Tarsus) به استخوان های مچ یا قوزک پا گفته می شود. در مچ پا هفت استخوان وجود دارد که به نام های پاشنه، قاپ، ناوسان، تاسی و میخی های داخلی، میانی، و خارجی موسومند.
کف پا
استخوان های کف پا
استخوان های مچ پا را مچ پایی (تارسال) و استخوان های کف پا را کف پایی (متاتارسال) می نامند.
مفصل مچ پا همان قوزک بین سر انتهایی استخوان های درشت نی، نازک نی و استخوان قاپ قرار گرفته است. استخوان قاپ با دو استخوان مجاور خود یعنی پاشنه و ناوی مفصل می شود.که وظیفه انتقال وزن بدن را برعهده دارند.
دو استخوان پاشنه و قاپ با هم پشت پا hindfoot را تشکیل می دهند و پنج استخوان ناوسان navicular، تاسی cuboid و سه استخوان میخی cuneiform با هم میان پا Midfoot را تشکیل می دهند.استخوانهای کف پا یا متتارسال پنج استخوان هستند که به پنجه ها مفصل می شوند. پنجه ها همان انگشتان پا هستند که میدتارسال نامیده میشوند و از بندها تشکیل شده اند
متاتارس (به انگلیسی: Metatarsus) به استخوان های کف پا که در هر پا پنج عدد هستند گفته می شود.
کف پا
صافی کف پا
قدم (پا)
دو استخوانی که در پشت پا قرار دارند یعنی استخوان های تالوس و پاشنه یا کالکانئوس را روی هم رفته هیندفوت Hindfoot یعنی پشت پا می نامند.
جلوتر از این دو استخوان گروهی متشکل از پنج استخوان کوچکتر قرار دارند که به آن ها استخوان های تارس میگویند. مجموعه این پنج استخوان (استخوان های استخوان مکعبی، ناویکولار و استخوان های کونیفرم)) را میدفوت Midfoot یا پای میانی هم مینامند.
در کف پا جلوتر از استخوان های تارس پنج استخوان بلند قرار دارند که به آن ها متاتارس می گویند و در واقع کف پا را می سازند. متاتارسها و انگشتان پا فور فوت را تشکیل می دهند.
۰ = فلج کامل
۱ = انقباض به صورت لرزشی
۲ = انقباض، تنها در شرایط بدون گرانش
۳ = انقباض، تنها در برابر گرانش
۴ = انقباض، در برابر گرانش و کمی مقاومت
۵ = انقباض، در برابر مقاومت قدرتمند (قدرت طبیعی)
افتادگی پا یک نوع اختلال در راه رفتن است که در آن پنجهٔ پا به دلایل مخلتفی در هنگام راه رفتن افتادگی پیدا می کند. این دلایل عبارت اند از ضعف، تحریک یا آسیب عصب فیبالی مشترک، از جمله عصب سیاتیک، یا فلج ماهیچه های بخش قدامی پایین پا. این اختلال معمولاً به خودی خود یک بیماری جداگانه محسوب نمی شود و علامت مشکلی بزرگ تر است. افتادگی پا با عدم توانایی یا اختلال در توانایی بلند کردن انگشتان پا یا خم کردن مچ به داخل (دورسی فلکشن) مشخص می شود. افتادگی پا ممکن است بسته به میزان ضعف یا فلج ماهیچه موقتی یا دائمی باشد. این اختلال می تواند در یک یا هر دو پا رخ دهد. هنگام راه رفتن پایی که از زمین بلند شده کمی در زانو خم شده تا مانع از کشیده شدن پا بر روی زمین شود.
افتادگی پا می تواند به دلیل آسیب عصبی به تنهایی یا همراه با ترومای ماهیچه ها یا نخاع، آناتومی غیرطبیعی، سموم یا بیماری رخ دهد. سموم شامل ترکیبات ارگانوفسفره است که به عنوان آفت کش ها و مواد شیمیایی در جنگ استفاده می شود. این سم می تواند موجب آسیب بیشتر به بدن مانند اختلال نوروژنیکی به نام پلی نورپاتی تأخیر یافتهٔ ناشی از ارگانوفسفره شود. این اختلال باعث از دست رفتن عملکرد مسیرهای عصبی حرکتی و حسی میشود. افتادگی پا در این مورد می تواند به دلیل فلج ناشی از اختلال عملکرد عصبی باشد. بیماریهایی که میتوانند باعث افتادگی پا شوند عبارت اند از آسیب (تروما) به بخش پوسترولترال (خلفی جانبی) نازک نی، سکتهٔ مغزی، اسکلروز جانبی آمیوتروفیک، دیستروفی ماهیچه ای، فلج اطفال، بیماری شارکو-ماری-توث، تصلب بافت چندگانه (اِم اِس)، فلج مغزی، پاراپلژی اسپاسمی ارثی، نشانگان گیلن باره، میوپاتی دیستال ولاندر، و آتاکسی فردریش. همچنین ممکن است به علت جراحی تعویض مفصلی یا جراحی بازسازی لگن زانو رخ دهد.
افتادگی پا با راه رفتن استپاژ مشخص می شود. افراد مبتلا به این وضعیت در حال راه رفتن انگشتان پای خود را بر روی زمین می کشند و زانوان را خم می کنند تا پا بالاتر از حد طبیعی قرار گرفته و از کشیده شدن انگشتان بر روی زمین جلوگیری شود. این امر باعث می شود تا پا به قدر کافی از سطح زمین بلند شود تا انگشتان پا بر زمین کشیده نشوند و از ضربه خوردن پنجه و افتادگی جلوگیری شود. برای تطبیق حرکت فرد ممکن است در پای مخالف بر روی انگشتان پا راه برود و ران را بیش از حد بالا آورد (مانند بالا رفتن از پله ها). دیگر انواع راه رفتن نیز ممکن است نشان گر افتادگی پا باشند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پا در جدول کلمات

پا افزار
کفش
پا بر جا
استوار ، ثابت ، پایدار
پا برهنه
بی کفش ، بی چیز
پا به رکاب
(حاضر ، آماده ، مهیا
پا جامه
زیر جامه ، شلوار
پا در هوا و آویزان
معلق
پا سنگ
پارسنگ
پا گن
سردوشی
پا کسازی گیاهان هرز از زمین زراعی
وجین
اولین زنی که پا به قطب جنوب گذاشت
ایرین شیوایی

معنی پا به انگلیسی

support (اسم)
پشت ، تقویت ، پا ، کمک ، طرفداری ، تایید ، پشت گرمی ، تکیه گاه ، پشتیبانی ، متکا ، پشت بند ، ملاک ، تکیه ، نگاهداری ، اتکاء ، پشتیبان زیر برد ، زیر بری
strength (اسم)
دوام ، توانایی ، قوت ، پا ، استحکام ، نیرو ، زور ، قوه
partner (اسم)
هم دست ، شریک ، پا ، یار ، سهیم ، همسر ، انباز
accident (اسم)
تصادف ، حادثه ، پیش امد ، سانحه ، اتفاق ، واقعه ناگوار ، پا ، تصادف اتومبیل ، مصیبت ناگهانی ، صفت ، صرف ، عارضه ، شیی ء
chance (اسم)
تصادف ، پا ، فرصت ، شانس ، بخت ، مجال
happening (اسم)
پیش امد ، اتفاق ، پا ، روی داد
foot (اسم)
پا ، دامنه ، فوت ، قدم ، پاچه ، هجای شعری
leg (اسم)
پا ، قسمت ، پایه ، بخش ، ساق پا ، ساق ، مرحله ، پاچه ، ران
paw (اسم)
پا ، دست ، پنجه ، چنگال ، چنگ
bottom (اسم)
پا ، زیر ، کف ، کشتی ، ته ، بن ، پایین ، غور
ground (اسم)
پا ، سبب ، زمین ، خاک ، میدان ، زمینه ، پایه ، اساس ، مستمسک ، ملاک ، کف دریا
end (اسم)
حد ، پا ، اتمام ، سر ، عمد ، خاتمه ، منظور ، مقصود ، مراد ، نوک ، طره ، راس ، پایان ، انتها ، فرجام ، ختم ، سرانجام ، ختام ، عاقبت ، آخر ، غایت ، انقضاء
account (اسم)
پا ، حساب ، گزارش ، شرح ، صورت حساب ، خبر ، حکایت ، سبب ، بیان علت ، داستان
part (اسم)
پا ، نقطه ، جزء ، قطعه ، پاره ، بخش ، عضو ، برخه ، شقه ، نصیب ، جزء مرکب چیزی ، جزء مساوی ، اسباب یدکی اتومبیل ، نقش بازگیر
power (اسم)
پا ، حکومت ، برتری ، بازو ، عظمت ، قدرت ، نیرو ، برق ، توان ، زبر دستی ، زور ، سلطه ، سلطنت ، نیرومندی ، بنیه ، توش ، اقتدار ، قدرت دید ذره بین ، سلطهنیروی برق
peg (اسم)
پا ، درجه ، دندانه ، چنگک ، میخ ، میخ چوبی
foundation (اسم)
پا ، پایه ، اساس ، بنیاد ، مبنا ، شالوده ، بنیان ، بنگاه ، تشکیل ، تاسیس ، پی ، پی ریزی ، موسسهخیریه
ped (اسم)
پا ، سبد ، زنبیل
pod (اسم)
پا ، قوزه پنبه ، غلاف ، نیام ، تخم دان ، پوست برونی ، پوسته محافظ
playmate (اسم)
پا ، یار ، مرد ، همبازی

معنی کلمه پا به عربی

پا
خف , ساق , قدم , وتد
حازم
موالي
تدخل
وسط
أزبَي علي
ساق
اغرس
تدخل
مِنْ (قمَِّ) الرّأس إلي أخْمَصِ القدم (أو القَدَمَين)
مخلب
مجمل الاقدام
دحاس
اثر , اصبع القدم , خطوة , خليع , موطي ، أثَرُ الْقَدَمِ
طرف
اثر , صحوة , مسار
أثَرُ الْقَدَمِ
ساق
مِنْ (قمَِّ) الرّأس إلي أخْمَصِ القدم (أو القَدَمَين)
ثرثرة

پا را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا ٢٣:١٩ - ١٣٩٦/١١/٢٠
پا افتادن:
کنایه از فرصت مناسب،به موقعش،وقتش بشه!-اتفاق افتادن،رُخ دادن،وقوع یافتن،پیش آمدن،ناشی شدن-
انجام و امکان پذیر،شدنی،ممکن شدن،میسر شدن و...
مثال: پاش بیُفته همه رو حریفم: اگه بخوام همه رو شکست میدم
|

محمودی آذر ٢٠:٠٦ - ١٣٩٧/٠٤/٠٢
بە زبان کردی
پێ قاچ
|

بێهڕاد سابڵاغی موکریانی کوردی ٢٢:٢٦ - ١٣٩٧/١١/١٦
به کوردی اصیل میشه لاق
|

شاهین ١٢:٢٢ - ١٣٩٧/١١/٢٣
در زبان لری بختیاری لنگ می گویند
|

علی سیریزی ٠٢:٤١ - ١٣٩٨/٠٤/١٨
در گویش شهر سیریز لِنگ گویند
|

سید یاسین مرزانی ١٧:١٧ - ١٣٩٨/٠٥/٠٤
در گویش نیشابوری، به پا، لینگ می گویند.
|

مهسا ١٦:٢١ - ١٣٩٨/٠٥/١٧
گاهی اوقات foot نیز معنی پا میدهد
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ران پا   • اندام تحتانی کجاست   • واحد پا   • علت داغی کف پا در شب   • اندام تحتانی چیست   • معنی تحتانی   • ران پای زنان   • درمان قطعی ترک پا   • معنی پا   • مفهوم پا   • تعریف پا   • معرفی پا   • پا چیست   • پا یعنی چی   • پا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پا
کلمه : پا
اشتباه تایپی : ~h
آوا : pA
نقش : اسم
عکس پا : در گوگل


آیا معنی پا مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )