برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1287 100 1

پرخاش

/parxAS/

مترادف پرخاش: تشر، توپ وتشر، درشتی، عتاب، معاتبه، واخواهی، پیکار، جنگ، ستیزه، غزا، کارزار، محاربه، نبرد، نزاع

متضاد پرخاش: نوازش

معنی پرخاش در لغت نامه دهخدا

پرخاش. [ پ َ ] (اِ) بمعنی خصومت و جنگ و جدال باشد و آنرا بعربی وغا گویند و خصومت زبانی را هم گفته اند. (برهان ). جنگ و جلب باشد به سخن و به کردار. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی ). حرب و جنگ باشد به سخن و به کردار. (اوبهی ). جنگ و خصومت و در فرهنگ ابراهیم شاهی به بای موحده آمده است. (غیاث اللغات ). جدل. نبرد. چالش. غزا. غزوة. ملحمه. محاربه. مقاتله. قتال.پیکار. آورد. کارزار. رزم. فرخاش. ناورد. هیجا. ستیز. ستیزه. عتاب. معاتبه. خشم. تشر. توپ :
فاش شد نام من بگیتی فاش
من نترسم ز جنگ و از پرخاش.
طاهربن فضل چغانی (از صحاح الفرس ).
بشد تیزنوش آذر تیغ زن
همی خاست پرخاش از آن انجمن.
فردوسی.
چو خورشید از آن چادر لاجورد
برآمد بپوشید دیبای زرد
سپهبد بجای دلیران رسید
بهامون به پرخاش شیران رسید.
فردوسی.
غوکوس بر چرخ مه برکشید
بپرخاش دشمن سپه درکشید.
فردوسی.
چو آیم من و او [ کاموس و رستم ] بدشت نبرد
نگه کن [ خطاب بپیران ] چو برخیزد از دشت گرد
بدانی که اندر جهان مرد کیست
دلیران کدامند و پرخاش چیست.
فردوسی.
نیابی گذر تو ز گردان سپهر
کزویست پرخاش و پاداش ومهر.
فردوسی.
بجائی که پرخاش جوید پلنگ
سگ کارزاری چه سنجد بجنگ.
فردوسی.
سپه طوس را دِه تو خود بازگرد
نه ای مرد پرخاش و ننگ و نبرد.
فردوسی.
بر آن بر همیراند باید سخن
نباید که پرخاش ماند ز بن.
فردوسی.
بدانست سودابه رای پدر
که با سور پرخاش دارد بسر.
فردوسی.
کنون سوی جیحون نهاده ست روی
بپرخاش با لشکر جنگجوی.
فردوسی.
چنین گفت از آن پس به ایرانیان
که برخاست پرخاش و کین از میان.
فردوسی.
بباید بُدن چون بدارد سپهر
گهی کین و پرخاش و گه داد و مهر.
فردوسی.
دگر گفت کز کار گردان سپهر
کزویست پرخاش و پاداش و مهر.
فردوسی.
چکاچاک برخاست از هر دو روی
ز پرخاش ...

معنی پرخاش به فارسی

پرخاش
جنگ وجدال، درشتی وتندی، کارزار، پیکار، عتاب
( اسم ) ۱- نبرد کارزار جنگ پیکار ستیزه محاربه غزا فرخاش . ۲- حرب و جنگ بسخن و گفتار بزبان مجادله کردن تشر توپ عتاب معاتبه .
( مصدر ) کین جستن پیکار کردن نبرد کردن .
( صفت ) رزم دیده جنگ دیده از کار جنگ بر آمده .
( صفت ) پرخاشجوی
( مصدر ) ۱- ستیزیدنمنازعه کردن. ۲- تندی کردن درشتی کردن توپ و تشر رفتن عتاب کردن معاتبه .
( صفت ) پرخاشجوی

معنی پرخاش در فرهنگ معین

پرخاش
(پَ) (اِ.) ۱ - ستیزه ، پیکار. ۲ - با سخنان درشت با هم ستیزه کردن .
(پَ. کَ دَ) (مص ل .) ۱ - بحث کردن ، منازعه کردن . ۲ - عتاب کردن ، درشتی کردن .

معنی پرخاش در فرهنگ فارسی عمید

پرخاش
۱. درشتی و تندی از روی خشم، عتاب: چو پرخاش بینی تحمل بیار / که سهلی ببندد در کارزار (سعدی: ۱۲۳).
۲. [قدیمی] جنگ وجدال، کارزار، پیکار.
* پرخاش کردن: (مصدر لازم)
۱. درشتی کردن، تندی کردن.
۲. سخن درشت گفتن.
۳. [قدیمی] پیکار کردن.
جنگجو، ستیزه جو، جنگاور: به کشتیّ و نخچیر و آماج و گوی / دلاور شود مرد پرخاش جوی (سعدی۱: ۷۵).
جنگ جویی.
خریدار جنگ، جنگاور، جنگجو، دلیر، پرخاش جو: برآمد چکاچاک زخم تبر / خروش سواران پرخاش خر (فردوسی: ۵/۱۸۱).
آمادۀ جنگ، پرخاش جو: به صید هزبران پرخاش ساز / کمند اژدهای دهن کرده باز (سعدی۱: ۱۳۸).
آن که همیشه در جنگ و پیکار است، جنگجو، پرخاش جو: بگویش که ما را چه آمد به پیش / از این نامور مرد پرخاش کیش (فردوسی۲: ۱۰۳۷).

پرخاش در جدول کلمات

معنی پرخاش به انگلیسی

abuse (اسم)
خفت ، خواری ، سوء استعمال ، توهین ، فحش ، پرخاش ، تهمت ، بد زبانی ، بد دهانی ، سب
ruff (اسم)
پرخاش ، تکبر
quarrel (اسم)
پرخاش ، پیکار ، نزاع ، ستیز ، مجادله ، ستیزه ، بحی ، خصومت ، دعوا ، دعوی ، مرافعه ، گله ، اختلاف
invective (اسم)
پرخاش ، طعنه ، طعن ، سخن حمله امیز ، ناسزا گویی

معنی کلمه پرخاش به عربی

پرخاش
اهانة , شجار , طوق
تشاجر

پرخاش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرحیم ریگی
درشتگویی
سجاد
درشتی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پرخاش در جدول   • پرخاشگری در بزرگسالان   • پرخاشگري كودكان   • پرخاشگری چیست   • معنی کلمه پرخاش   • معنی پرخاشگر   • مقاله پرخاشگری   • تعریف پرخاشگری   • مفهوم پرخاش   • معرفی پرخاش   • پرخاش چیست   • پرخاش یعنی چی   • پرخاش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پرخاش
کلمه : پرخاش
اشتباه تایپی : ~voha
آوا : parxAS
نقش : اسم
عکس پرخاش : در گوگل

آیا معنی پرخاش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )