انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1096 100 1

پرده

/parde/

مترادف پرده: پوشش، حجاب، ستر، غشا، غطاء، لایه، راه، گاه، مقام، نغمه، نوا، صحنه، نقش، تابلو، چادر، خرگاه، خیمه، اندرون، حرم، حرمسرا

معنی پرده در لغت نامه دهخدا

پرده. [ پ َ دَ / دِ ] (اِ) حجاب. (دهار). غشاء. غِشاوه. خِدر. (دهار) (منتهی الارب ). غطاء. تتق. پوشه. پوشنه. سِتر. سِتاره. اِستاره. سِجاف. سَجف. سِجف. قشر. سُتره. ستار. سِتاره. سدیل. سُدل. سِدل. سَدَل. وقاء. (دهار). صداو. (منتهی الارب ). سُحبه. (منتهی الارب ) (دهار). پوشش. قِناع. کنان. [ ج ، اکنه ]. اخدور. سدین. سدان. (منتهی الارب ). قرام. (دهار) (منتهی الارب ). مقرم. مقرمه. سِدافه. سِدار. شف ّ. قذحمة. وجاح. اِجاح. (منتهی الارب ). اَجاح. اُجاح. حائل. حاجز. مِقدم. (دهار). بَرَدج (معرب ). جلباب :
به پرده درون شد خور تابناک
ز جوش سواران و از گرد و خاک.
فردوسی.
وز پرده چو سر برون زند گوئی
چون [ خود؟ ] ماه بر آسمان زند خرمن.
عسجدی.
روی خاک و سوی گردان چرخ را
این سیه پرده نقاب است و خضاب.
ناصرخسرو.
نیست این دریا بل آن پرده بهشت خرمست
گرنه این پرده بهشتستی نه پرحوراستی.
ناصرخسرو.
شد پرده میان تو و حکمت
آن پرده که بستند بر چغانه.
ناصرخسرو.
داناست کسی که روی زین جادو
در پرده ٔ دین حق بپوشاند.
ناصرخسرو.
منگر سوی گروهی که چو مستان از خلق
پرده بر خویشتن از بی خردی می بدرند.
ناصرخسرو.
در پرده ٔ هوائیم پوشیده ٔ برهنه
از خانه ٔ نوائیم چون پرده مانده بر در.
سیف اسفرنگ.
هر که را کرد شرم ازو دوری
بدرد پرده های مستوری.
اوحدی.
ز غمازیست مشک آخر سیه روی
که از صد پرده بیرون میدهد بوی.
جامی.
گرد آن پرده ٔ گلگون چو مشلشل دیدم
آمدم یاد از آن زلف و زان رنگ و عذار.
نظام قاری (دیوان البسه ).
چو پیدا شد ز پشت پرده دلدار
یقین دلاله شد معزول از کار.
پوریای ولی.
صرف بیکاری مگردان روزگار خویش را
پرده ٔروی توکل ساز کار خویش را.
صائب.
|| نقاب. روی بند. خدر. حجاب. روبند. برقع. روپوش.مقنعه. روی پوش. شامه. سرپوشه. سرپوشنه. باشامه. واشامه. باشومه. معجر. روپاک. چارقد. زرالو. سرانداز. قناع. کله. مقصوره :
نرم نرمک ز پس پرده بچاکر نگرید
گفتی از میغ همی تیغ زند زهره و ماه .
کسائی.
باز چون برگرفت پرده زروی
کرو دندان و پشت چوگان است.
رودکی.
|| خیش. دَرسار. درساره. بشک. سجف. باشام. پرس. شش خان. شِش خانه. حجاب. جامه ای که بر در آویزند تا نور را مانع شود یا حرارت خانه نگاهدارد. سِدل [ ج ، اسدال ]. سُدل [ ج ، اسدال ] : و از وی [ از خوزستان ] پرده ها و سوزن کردها و شلواربند و ترنج شمامه خیزد. (حدود العالم ). دیبای پرده ٔمکه به ایذه [ در خوزستان ] کنند. (حدود العالم ). وپرده های نیکو که بهمه ٔ جهان ببرند از شهر بَصِنّا [بخوزستان ] خیزد. (حدود العالم ).
- پرده برداشتن ؛ به یک سو زدن پرده. به کنار کشیدن پرده برای عبور :
بفرمود تا پرده برداشتند
ز در سوی قیصرش بگذاشتند.
فردوسی.
چو بر تخت شد نامور شهریار
بیامد بدرگاه سالار بار
بفرمود تا پرده برداشتند
سپه را بدرگاه بگذاشتند.
فردوسی.
چو برداشت پرده ز در هیربد
سیاوش همی بود ترسان زبد.
فردوسی.
نشگفت گر از بخشش او زائر او را
منسوج بود پرده و زرین در و دیوار.
فرخی.
در پرده ٔ هوائیم پوشیده ٔ برهنه
از خانه ٔ نوائیم چون پرده مانده بر در.
سیف اسفرنگ.
- پرده گشادن . رجوع به ترکیب پرده برداشتن شود :
چو شب روز شد پرده ٔ بارگاه
گشادند و دادند زی شاه راه.
فردوسی.
|| گاه پرده مطلق بمعنی پرده ٔ غیب و عالم غیب و امور پوشیده و نهانی آید : پیل براند [ مسعود ] و هر کس میگفت چه شاید بود و از پرده چه بیرون آید. (تاریخ بیهقی ). رفتم بسر تاریخ که بسیار عجائب در پرده است. (تاریخ بیهقی ).
ما منتظران روزگاریم هنوز
تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون.
عمادی شهریاری.
تو چه دانی که پس پرده که خوبست و که زشت.
حافظ.
روزی به هزار غم بشب می آرم
تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون.
ابن یمین.
|| مجازاً، حرَم. حرَم سرا. اندرون. خانه ٔ اندرونی. و بدین معنی گاه پس پرده آورده اند :
زنی بود با او بپرده درون
پر از چاره و بند و رنگ وفسون
گران بود و اندر شکم بچه داشت
همی از گرانی بسختی گذاشت.
فردوسی.
سیاوش چو از پیش پرده برفت
فرودآمد از تخت سودابه تفت
بیامد خرامان و بردش نماز
ببر درگرفتش زمانی دراز.
فردوسی.
ز پرده برهنه بیامد [ مادر نوشزاد ] براه
بر او انجمن گشت بازارگاه.
فردوسی.
کرا از پس پرده دختر بود
اگر تاج دارد بداختر بود.
فردوسی.
پس پرده ٔ قیصر آن روزگار
سه دختر بد اندر جهان نامدار
ببالا و دیدار و آهستگی
به رای و به شرم و به شایستگی.
فردوسی.
چو اندر پس پرده ماند جوان
بماند منش پست و تیره روان.
فردوسی.
چنین داد پاسخ که دختر مباد
که از پرده عیب آورد بر نژاد.
فردوسی.
تهمتن برفت از بر تخت اوی
سوی کاخ سودابه بنهاد روی
ز پرده به گیسوش بیرون کشید
ز تخت بزرگیش در خون کشید.
فردوسی.
وز آن پس بفرمود شاه جهان
که آرند پوشیدگان [ زنان افراسیاب ] را نهان
همه دخت شاهان و پوشیده روی
کسی کو نیامد ز پرده بکوی.
فردوسی.
بپرده درون روشنک را ببین
چو دیدی ز ما کن بر او آفرین.
فردوسی.
ز پرده بتان را بر خویش خواند
همه راز دل پیش ایشان براند.
فردوسی.
که در پرده ٔ زال بد بنده ای
نوازنده ٔ رود و گوینده ای.
فردوسی.
بفرمودمش تا بود بنده وار
چو آید پس پرده ٔ شهریار.
فردوسی.
به هر کشوری کز مهان مهتری
به پرده درون داشتی دختری.
فردوسی.
چو از پرده گفت و برادر شنید
برآشفت و از کین دلش بردمید.
فردوسی.
پس پرده ٔ نامور پهلوان
یکی خواهرش بود روشن روان
خردمند را گردیه نام بود
پریرخ دلارام بهرام بود.
فردوسی (شاهنامه چ دبیر سیاقی ج 5 ص 2295).
به یزدان که هرگز ترا کس ندید
نه نیز از پس پرده آوا شنید.
فردوسی.
پس پرده ٔ من ترا خواهر است
چو سودابه خود مهربان مادر است.
فردوسی.
مرا گر بودی اندر پرده دختر
کنون کارم شدی روشن چو اختر.
فخرالدین اسعد (ویس و رامین ).
عبدالجبار... فرستاد... تا ودیعت با کالنجار را از آن پرده به پرده ٔ این پادشاه آرد. (تاریخ بیهقی ). و آخر حدیث آن بود که این دختر به پرده ٔ امیرمحمد رسید بدان وقت که به غزنین آمد و بر تخت ملک نشست و چهارده ساله گفتند که بود. (تاریخ بیهقی ). حره ٔ کالجی را دختر امیر سبکتکین آنجای آوردند و در پرده ٔ امیر ابوالعباس قرار گرفت. (تاریخ بیهقی ).
اگرچه شاهد والا بپرده میدارند
زمردمش نتوانند داشتن مستور.
نظام قاری (دیوان البسه ).
|| حجله. (دهار). || سراپرده. پرده سرا. سرادِق. سراپرده ٔ بزرگ که درونش خیمه ها می زده اند. چادر. خرگاه. خیمه :
ز دیبای چینی سراپرده بود
فراوان به پرده درون برده بود
به پرده درون خیمه های پلنگ
بر آئین سالار ترکان پشنگ.
فردوسی.
سوی خیمه ٔ دخت افراسیاب
پیاده همی گام زد [ بیژن ] با شتاب
بپرده درآمد چو سرو بلند
میانش بزرین کمر کرده بند.
فردوسی.
چو بشنید پاسخ هم اندر زمان
ز پرده بیامد بر دژ دمان.
فردوسی.
به هر جای [ از لشکرگاه ] خرّاد برزین بگشت
به هر پرده و خیمه ای برگذشت.
فردوسی.
نشسته بدر بر گران سایگان
بپرده درون جای پرمایگان.
فردوسی.
سپردم ترا پرده و پیل و کوس
بمان تا بیاید سپهدار طوس.
فردوسی.
بدو گفت از آنسو که تابنده شید
برآید یکی پرده بینم سپید.
فردوسی.
طلایه ز هر سو برون تاختند
به هر پرده ای پاسبان ساختند.
فردوسی.
سیاوش به پرده درآمد بدرد
تنش لرزلرزان و رخساره زرد.
فردوسی.
مرکب غزو ورا کوه منی زیبد زین
پرده ٔ خان خطا زین ورا زیبد یون.
مجلدی.
بونصر قلم دیوان برداشت و نسخت کردن گرفت و مرا پیش بنشاند تا بیاض کردمی و تا نماز پیشین در آن روزگار شد و از آن پرده منشوری بیرون آمد که همه ٔ بزرگان و صدور اقرار کردند. (تاریخ بیهقی ).
او علمدار رختها آمد
تتق و پرده است و حاجب بار.
نظام قاری (دیوان البسه ).
|| در اصطلاح موسیقی ، دستان. دست. نوا. گاه. راه . چنانکه در پرده ٔ خراسان. پرده ٔ بلبل. پرده ٔ قمری. پرده ٔ عراق. پرده ٔ چغانه. پرده ٔ دیرسال. پرده ٔ زنبور. پرده ٔ یاقوت. پرده ٔ خُرّم. پرده ٔ نوروز. پرده ٔعشاق. پرده ٔ صفاهان. پرده ٔ حجاز و نظایر آنها و به اصطلاح خاص ، نام دوازده آهنگ است که هندوشاه نخجوانی نام آنها را در این ابیات آورده است :
نوا و راست حسینی و راهوی و عراق
حجاز و زنگله و بوسلیک با عشاق
دگر سپاهان باقی بزرگ و زیرافکند
اسامی همه ٔ پرده هاست بر اطلاق.
گاه کوه بی ستون و گنج بادآور زنند
گاه دست سلمکی و پرده ٔ عشرا برند.
ضمیری (در حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نسخه ٔ نخجوانی ).
تا مطربان زنند لبینا و هفت خوان
در پرده ٔ عراق سر زیر و سلمکی.
میزانی.
در پرده ٔ نوروز بدین وزن غزل گفت
وزنی که همه مطلع فتح و ظفر آمد.
سوزنی.
یک بریشم کم کن از آهنگ جور
گرنه با ایّام در یک پرده ای.
انوری.
در یک پرده دو نوا آغاز نهاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
بزغاله در پرده ٔ درد واقعه و سوز حادثه ناله ٔ سینه را آهنگ چنان بلند کرد که صدای آن از کوهسار بگوش شبان افتاد. (مرزبان نامه ).
آواز خوش از کام ودهان و لب شیرین
گر نغمه کند ور نکند دل بفریبد
ور پرده ٔ عشاق و صفاهان و حجاز است
از حنجره ٔ مطرب مکروه نزیبد.
سعدی.
|| در اصطلاح موسیقی ، نُت . لحن [ ج ، الحان ]. آهنگ. هوا. || زه و بندهائی که بر دسته ٔ چنگ و رباب و تار بندند و برآوردن اصوات گوناگون را انگشت بر آنها نهند. جلاذه. (السامی ). آنچه از روده یا برنج یا نقره بر دسته ٔ طنبوره و سه تار و غیره بندند برای نگاه داشتن انگشتان و حفظ مقامات موسیقی. (غیاث ) :
شد پرده میان تو و حکمت
آن پرده که بستند بر چغانه.
ناصرخسرو.
الجلاذه ؛ پرده های رودها. (السامی ). || موضع. جای. محل :
ازین پرده برتر سخنگاه نیست
بهستیش اندیشه را راه نیست.
فردوسی.
|| قصد؟ عزیمت ؟ :
دل من خواهی و اندوه دل من نخوری
اینت بی رحمی و بدمهری و بی دادگری
تو بر آنی که دل من ببری دل ندهی
من بدین پرده نیم گر تو بدین پرده دری.
فرخی.
|| آن باشد که مشعبدان و لعبت بازان فروآویزند و از پس آن هرگونه لعب و شعبذه و صورتهای عجیبه بمردم تماشائی نمایند :
با عوام این جمله پست و مرده ای
زین عجبتر من ندیدم پرده ای.
مولوی.
|| در تآتر، هر یک ازقسمتهای بازی که در آن منظره بدل شود : نمایش در پنج پرده. پرده ٔ اول. پرده ٔ دوم... و پرده بالا رفتن ؛ کنایه از شروع بازی در صحنه ٔ نمایش است. || مرحله ، مرحله ٔ طریقت :
هر چه در این پرده نشانت دهند
گر نستانی به از آنت دهند.
نظامی.
|| در اصطلاح نقاشی ، یک لوحه ٔ بزرگ نقاشی. || حاجز نازک و شفافی که قوقوسیهای نار را از یکدیگر جدا کند :
قدی چو قامت... و سری چو گنده ٔ گوز
لبی چو سفته ٔ آلو رخی چو پرده ٔ نار.
سوزنی.
|| ورقهای سخت نازک که میان دو توی پیاز است. چیزی تنک که هر یک از توهای پیاز را از درون پوشیده است. || ورقی سخت نازک و سفید که میان قشر آهکی خارجی تخم مرغ و سفیده ٔ آن است. || قسمتی از اعضاء تن که سخت تُنک و نازک است و چون شیشه و آب حاجب ماوراء نیست و بعض قسمتهای عضلات و جز آن را پوشیده ، چون پرده ٔ صفاق ، پرده ٔ گوش ، پرده ٔ روی کلیه (گرده ) و غیره. غشاء [ ج ، اغشیه ]. حجاب [ ج ، حُجب ]. پوشش و پرده ٔ گوش یعنی پرده ٔ صماخ و پرده ٔ دل یعنی پوشش دل. شغاف. خِلب. حجاب قلب :
موج زن شد پرده ٔ دلشان ز خون
تا چه آید از پس پرده برون.
عطار.
و پرده ٔ فانی رحم ، یعنی غشاء فانی رحم و پرده ٔ زلالی یعنی غشاء زلالی ، غشاء رطوبت مفصلی و پرده ٔ مائی یعنی غشاء مائی و پرده ٔ مخاطی بینی یعنی غشاء مخاطی بینی و پرده ٔ مخی عظام ،یعنی غشاء مخی عظام .
- پرده ٔ غیب ؛ عالم غیب. نهانیهای قضا و قدر : امیرمحمود... در آن روزگار اختیار چنان میکرد که جانبها (؟)بهر چیزی محمد را استوار کند و چه دانست که در پرده ٔ غیب چیست. (تاریخ بیهقی ).
چون ردّو قبول همه در پرده ٔ غیب است
زنهار کسی را نکنی عیب که عیب است.
غزالی مشهدی.
- پرده ٔایزد ؛ عالم غیب :
ازین دانش ار یاد گیرد بد است
که این راز در پرده ٔ ایزد است.
فردوسی.
- || بکارت :
وین پرده ٔ ایزد بشما بر که دریده ست.
منوچهری.
- پرده ٔ چشم ؛ ثیر. و آن پرده های کره ٔ چشم است که کاسر اشعه ٔ نورند و این پرده ها و اجزاء وسطیه ٔ آنها عبارتند از صلبیه. قرنیّه. مشیمیّه با زواید هدبیه و عنبیّه و شبکیه و اجزاء وسطیه ٔ آن رطوبت بیضی و غشاء آن و جلیدیّه با محفظه اش و رطوبت زجاجیه با غشاء آن که شرح آنها در نه عنوان ذیل بیابد:
1 - پرده ٔ صلبیه - طبقه ای است که قسمت غیرشفاف (قرنیه ٔ غیرشفاف ) جزو قشری چشم را مشکّل میکند از خلف برای عبور عصب بصری سوراخ شده و از قدام دارای ثقبه ای به شکل قطع بیضی ناقصی که قرنیه ٔ شفاف در آن قرار گرفته است. رنگ آن در بعض مردم سفید کدر و در کودکان کبود است و ضخامت آن در خلف یک هزار گز و در وسط فقط چهار تا پنج عشر یک هزار گز است (ساپی ) مجاورات سطح خارج آن همان مجاورات مقله است. این سطح املس و محل اتصال چهار عضله ٔ مستقیم و دو عضله ٔ مورّبست و در خلف که موضع اتصال عضلات مستقیمه است جزئی انخفاضی دارد.سطح باطن آن مجاور مشیمیه و بواسطه ٔ صباغ مشیمی (صفیحه ٔ سوداء) اسمراللون شده در میان آن و طبقه ٔ مشیمیه اعصاب و عروق هدبی منشعب میشوند. التصاق آن با مشیمیه مخصوصاً در قدام و خلف بسیار محکم است.این پرده غشاء لیفی قابل انبساطی است که در خلف ضخیم تر از قدام است و آن را مانند استطاله ٔ از ام ّالغلیظ دانسته اند از آن جهت که غلاف عصب بصری به روی آن کشیده میشود و جدا کردنش ممکن نیست و این وضع مخصوصاً در جنین آشکارتر است مابین الیاف آن فاصله هائی است که احداث ثقبه ها نموده معبر شرائین و اورده اند و این ثقب در اطراف عصب بصری و قرنیه بسیار متعدد و زیاده بهم نزدیکند و در دور قرنیه یکنوع دایره احداث نموده اند. طبقه ٔصلبیه از الیاف صفحوی و الاستیک که از همه جهت با هم تقاطع نموده اند حاصل و عروق آن کم است. شرائین آن از هدبیهای قدامی آمده مسیر اورده ٔ آن به مثل شرائین است. اورده ٔ خلفیه ٔ آن به عروق معوجه ٔ مشیمیه میروند.
2 - قرنیه - غشاء شفافی است به شکل قطع بیضی ناقص در جزو قدامی کره ٔ چشم واقع. قطر عرضی آن دوازده هزاریک گز و تقریباً بقدر یک هزارویک گز از قطر عمودی طویلتر است. سطح قدامی آن محدّب و بیضی قطر اطول آن عرضی است این سطح در قدام چشم برآمده واز ملتحمه که فقط بشره ٔ مخاطی آن باقی است مفروش و زیاد به آن ملاصق است. سطح خلفی آن مقعر و دائروی و از غشاء رطوبت بیضی که آنرا غشاء دِمور یا غشاء دِسمه نامند مفروش شده ، جدار قدامی خانه ٔ قدامی چشم را مشکل میکند. محیط آن از خارج به داخل به شکل قلم مقطوع و از داخل به خارج نیز مقطوع شده به صلبیه فرو رفته است و این دو غشاء بطوری به یکدیگر ملاصقند که تا مدتی آنها را یک طبقه می پنداشتند و هنوز هم ژیرالده براین اعتقاد است و میگوید فقط اختلاف تکاثف و شفافت اسباب امتیاز آنهاست. اماباید دانست که بنا و انتساج آنها هم به یک قسم نیست.
بناء: قرنیه را میتوان به صفحات متعدده منقسم نمود ولی این تقسیم فقط صناعی است و بنای نسج مخصوص آن لیفی است و از سه طبقه که یکی سطحی به ملتحمه متصل ، دیگری متوسط به صلبیه مختلط و سیمی خلفی یا غشاء دسمه است حاصل شده.
اول طبقه ٔمتوسط - از نسج مخصوصی که آنرا نسج قرنی نامند بوجود آمده آنرا کلیکر مانند نسج لیفی دانسته اینکه بسهولت منقسم به صفحات و صفیحه ها میشود و نسبت آنرا به ماده ٔ متجانسی که سلولها در آن متولد شده آنرا منشق میکنند داده اند. به اعتقاد مسیو هیس این سلولها قبل از ماده ٔ متجانسه موجود بوده اند هرگاه این ماده متکاثف گردد سبب میشود که وقتی قرنیه را قطع نمایند منظر آن مطبق است. عناصر عمده ٔ نسج قرنی همان عناصر نسج حجروی است یعنی از الیاف صفحوی و سلولهای لیفی مشکل وتخمهای رشیمی مشکله و ماده ٔ متجانس بدون شکلی حاصل شده ٔ ماده ٔ اخیر است که موجب کمال شفافت قرنیه و امتیاز آن از صلبیه شده است و نیز در قرنیه ارکان تکوینیه و اعصاب بسیاری مذکور نموده اند که به نقطه ای یا به انتفاخی منتهی میشوند. این عناصر عصبانیه مخصوصاً در ثلث قدامی طبقه ٔ متوسطه ٔ قرنیه متمکن و این طبقه دارای عروق نیست از بابت عروق لنفیه که بعضی قبول و بعضی رد کرده اند بسیار مشکل است گفتگو نمود ولی این معنی محقق شده که همیشه در قرنیه جهاز جوفیئی است که بعقیده ٔ بعضی کاملاً مسدود و بعقیده ٔ دیگران مربوط به عروق لنفیه ٔ ملتحمه است.
دویم طبقه ٔ سطحیه یا ملتحمی - از ورقه ٔ نازک بی شکلی که دارای دانه دانه های خرد و شفاف است حاصل شده و به طبقه ٔ بی شکل ملتحمه می پیوندد و این غشاء الاستیک یا غشاء اول بومن است که طبقه ای از سلولهای بشره ٔ مطبق آنرا مستور نموده است. در این طبقه ٔ سطحیه و محیط آن عروه های عرقیه ای است که طول آنها یک یا دوهزاریک گز و این عروه ها اثر عروق متکثره ٔ جنین اند. بالجمله درین تازگیها هویروکهنهم در این طبقه شبکه های عصبانی و نهایات محورالعصب که به میان صفیحه های بشره آمده در دموع غوطه ورند مذکور نموده اند.
سیم طبقه ٔ غائر که غشاء دمور یا دسمه را مشکل نموده - از غشاء عدیم النسج شفاف و طبقه ای از بشره ٔ بسیط و رصفی حاصل شده به اعتقاد شارل رُبن طبقه ٔ اخیر در محیط قرنیه متوقف میشود و حال آنکه طبقه ٔ شفاف (صفحه ٔ الاستیک خلفی بومن ) از آن تجاوز نموده ضخیم شده (حلقه ٔ وتری دلنژو) منقسم بدو صفیحه میشود که یکی به روی سطح قدامی عنبیه آمده رباط مشطی یا رباط هیک را ساخته دیگری در همان معبر اولی اصلی ممتد شده بزودی دو طبقه ٔ آن از هم باز شده به مجرای سکلم احاطه میکند.
طرز نمو: گویا قرنیه نیز در همان جرثومه ٔ صلبیه نمو میکند. ابتدا کدر و در حدود هفته ٔ دهم شفاف میگردد و در ماه سیم بکلی مشخص و ممتاز است و تا انتهای حیوة جنینی در طبقه ٔ ظاهری آن شبکه ٔ وعائی بسیار آشکاری مرئی میشود که در ماه پنجم حمل ظاهر میشود.
3 - مشیمیه - عضله ٔ هدبیه - زوایدهدبیه - مشیمیه بر حسب وقوع طبقات به روی یکدیگر پرده ٔ دویم چشم است. غشاء حجروی عروقیئی است که ضخامت آن پنج تا هفت عشر هزاریک گز است ملاصق با صلبیه جزو متوسط آن قلیل الالتصاق ولی در جزو قدامی مستحکماً به صلبیه ملتصق است. سطح داخلی آن بدون اینکه ملاصق باشد مجاور شبکیه است. دو سطح مشیمیه از ماده ٔ ملون سیاهی که در سطح داخلی بیش ازسطح خارجی و در قدام بیش از خلف است پوشیده شده است مشیمیه از خلف برای عبور عصب بصری مثقوب و به عقیده ٔ ژیرالده در قدام منعطف شده حجاب مثقوب المرکزی میسازد که عبارتست از عنبیه. اغلب مشرّحین برآنند که انتهای قدامی مشیمیه منطقه ٔ ضخیمی (منطقه ٔ مشیمیه ٔ ساپی ) که به دو جزء یا ورقه منقسم شده مشکل میکند که یکی از آنها عضله ٔ هدبی (رباط هدبی ساپی ) و دیگری جسم هدبی است که در حول جلیدیّه شکنجها احداث مینماید که زوائد هدبیه اند.
1 - عضله ٔ هدبی یا ممدّد مشیمیه - از الیاف قدامی خلفی (بروک ) و الیاف حلقوی (مولر) حاصل شده. دسته های عضله ٔ بروک در قدام به جدار خلفی مجرای سکلم و از خلف به مشیمیه متصل میشوند. عضله ٔ مولر درجزو قدامی و سطح انسی الیاف قدامی خلفی بروک واقع است. سطح داخلی عضله ٔ هدبی با زواید هدبیه و سطح خارجی آن با صلبیه و از قدام با محیط دایره ای عنبیه و ازخلف با مشیمیه که بدان متصل است مجاور است. ساپی آنرا از قبیل رباط حجروی میداند چون اعصاب زیادی داخل آن میشوند کِرُز و آرنلد آنرا عُقده ٔ عصبانی پنداشته اند. این عضله که ممدّد مشیمیه است مستقیماً یا به واسطه ٔ اینکه در دوران خون زوائد هدبیه عمل میکند (روژه ) و بخصوص بتوسط الیاف مستدیره ٔ خود که محیط دائره ٔ جلیدیه را میفشارند در تعدیل بینائی (آکُمُداسیون )فعل مهمی دارد. عضلات مذکوره از الیاف املس غیرارادیه حاصل شده اند.
2 -جسم هدبی - در جزو قدامی مشیمیه در دور جلیدیه دایره ٔ مثقوب المرکزی دیده میشود که شعاعهای آن در مرکز متقارب و در محیط متباعد و موسوم به جسم هدبی است و هر یک از این شعاعها را زائده ٔ هدبی نامند و به اعتقاد ریب اگر مشیمیه را از رطوبات چشم جدا کنند پس از آن دو دایره ٔ متمایز دیده میشود که یکی به مشیمیه مربوط و جسم هدبی مشیمیه است دیگری بجزو قدامی جسم زجاجی و به جلیدیه چسبیده است و آن منطقه ٔ هدبی زین است که زواید هدبیه جسم زجاجی نیز خوانده میشود. زوائد هدبیه ٔ مشیمیه هفتاد الی هشتادند که به آن ملاصق و هر قدر به محیط کبیر عنبیه که در خلف آن ممتد شده و به عقیده ٔ ساپی غیرملاصق و به رأی روژه ملاصق بدانند نزدیکتر شده بزرگتر میشوند و به شکل مخروطی مثلثی اند که قاعده ٔ آن محاذی عنبیه و رأسش در خلف در روی مشیمیه ناپیدا میشود سطح ملصق وحشی آنها با عضله ٔ هدبی بنابر این با صلبیه مجاور است سطوح آنها که بطرف مرکز چشم برگشته مواجه زوائد هدبی منطقه ٔ زین است در مبداء غشائی ولی بعد زغابی و بسیار کثیرالعروق میشوند کنار داخلی آزادشان مجاور قسمت قدامی جسم زجاجی و محیطدائره ٔ جلیدیه است و قسمتی از زوائد هدبیه که از خلف عنبیه عبور میکند در موضعی که آنرا اطاق خلفی می پنداشتند متموج است پس زوائد هدبیه به واسطه ٔ مسافت مثلثی که پر است از زوائد هدبیه جسم زجاجی از یکدیگر منفصل میشوند. اگر زوائد هدبیه ٔ منفرده را که از یکدیگر منفصل اند ملاحظه کنند معلوم میشود که قطعات غشاء زجاجی در زوائد هدبیه ٔ جسم زجاجی و در کناره های زوائد هدبیه ٔ مشیمیئی بواسطه ٔ کشیدگیهائی که عارض زوائد هدبیه میشود از هم منفصل گشته اند و در زوائد هدبی جسم زجاجی بالعکس قطعاتی از ماده ٔ سیاه دیده میشود که از شست و شو زایل نشده مخصوص به سطح داخلی زوائد هدبیه ٔ مشیمیه اند و از این وضع معلوم میشود که شبکیه به محیط دائره ٔ جلیدیه نمیرسد بلکه بجزو خلفی زوائد و عضله ٔ هدبیه منتهی شده کنار پره دار مضرسی موسوم به فتحه ٔ مضرس (اُراسراتا) احداث مینماید.
بنا: مشیمیه ذاتاً عروقی است بجهت اینکه ریب ، بشرائین و اورده ٔ آن تزریق نموده زوائد هدبیه ممتلی شده بودند. ریش ، مشیمیه را به دو طبقه منقسم کرده است خارجی و داخلی که بشدت کثیرالعروق و همین طبقه داخلی است که آنرا غشاء ریشی نامیده اند. ساپی ، سه طبقه برای آن قائل شده است. اول طبقه ٔ خارجی که حجروی است (غشاء آرنُلد) که در میان الیاف آن بعض سلولهای ملونه ٔ غیرمنتظمه است. دویم طبقه ٔ متوسط یا عروقی که به اعتقاد بعض محققین یکنوع جهاز نعوظی از آن حاصل شده چه انساجی که حامل عروقند دارای الیاف عضلانی ملسا و الیاف الاستیکند. طبقه ٔ متوسط حاوی شرائین و اورده و عروق شعریه است شرائین از هدبیه های قصیره ٔ خلفیه آمده به دور عصب بصری در نقطه ای که وارد چشم میشود رفته به صلبیه نفود کرده و در آن منشعب شده در حین خروج از آن بیست تا بیست و پنج ساقه میسازند که به قدّام ممتد شده تا به حوالی دایره ٔ هدبی رفته با هدبیه های قدامیه و هدبیه های طوال خلفیه متفمم میگردند. به عقیده ٔ ساپی شعب کبار و صغاری که از شرائین آمده و شعب صغاری که مبداء شعریه میشوند در میان غائرترین سطح شریانی و سطحی ترین سطح وریدی واقعاند ولی بسیاری از محققین دیگر (روژه و فُر و غیرهما) محل این صفحه ٔ شعریه را بلافاصله در فوق طبقه ٔ ملون که در آنجا غشاء مشیمی شعری (غشاء ریشی ) را میسازند دانسته اند (وازاورتیکزا) اورده ٔمشیمیه که آنها را عروق معوجه نامند (اسطنن زاده ) ازشعریه بوجود آمده دسته های صغار نجمیه میسازند که ساقهای آنها بوضع معوجی مرتب شده به یک ورید منصب میشوند. از اورده چهار دسته حاصل میشود: دو فوقانی انسی و وحشی و دو تحتانی که یکی در داخل و دیگری در خارج است و هر یک ازین دسته ها به شکل ستاره ای است که اشعه ٔ آن منحنی اند (ساپی ) و در قدام اورده ٔ مشیمیه در محاذات هر زائده ٔ هدبی قوسها احداث مینمایند که با قوسهای عنبیه متقمم نمیشوند (ساپی ) و این بکلی مخالف عقیده ٔ روژه است که مدعی شده است که تمام اورده عنبیه به اورده ٔ مشیمیه منصب میشوند. سیم طبقه ٔ داخلی یا ملون از طبقه ای از سلولهای منتظمه ٔ مسدّسه که دارای یک هسته و دانهای ملونه ٔ عدیده اند که در سفیدپوستها موجود نیستند حاصل شده است. توماس وارطن ژُن مدعی شده است که ماده ٔ ملونه از غشاء مخصوصی مترشح میشود ولی این رای را نمیتوان قبول کرد و اگر در جنین بتوانند ماده ٔ ملونه را صفحه صفحه کنند همینقدر ثابت میشود که سلولهائی که ماده ٔ ملونه در میان آنهاست صفحه ٔ حجروی بسیار نازکی میسازند. چنانکه ذکر شد ماده ٔ ملونه تمام سطح باطن مشیمیه را پوشانیده در حیوانات پستاندار این سطح در انسی عصب بصری منظر املس درخشانی که ملون به الوان مختلفه است (غشاء درخشان طبقه ٔ مشیمیه ) پیدا میکند و این جزو از ماده ٔ ملونه مستور نیست.
4 - عنبیه (قزحیه ) - حجاب عضلی عروقیئی است که بطور عمودی واقع و اندکی در طرف انسی مرکز آن سوراخی است موسوم به حدقه که در انسان مدور است. به قول مشرحین قدیم قسمتی از چشم را که محدود مابین قرنیه و جلیدیه است بدو قسمت منقسم نموده یکی موسوم به خانه قدامی و دیگری بخانه ٔ خلفی است (مذکور خواهد شد که قسمت دویمی موجود نیست ) در عنبیه دیده میشود.اولاً محیط کبیر که بعضله ٔ هدبی که در قدام است و به جسم هدبی که در خلف است متصل است و این محیط کمی در خلف قرنیه واقع و معالفصل بوساطت رباط مشطی که تا جزوقدامی محیط عنبیه ممتد است به صلبیه و به قرنیه متصل میشود.ثانیاً محیط صغیر که ثقبه ٔ حدقه را محدود نموده و این دایره ٔ صغیر عنبیه است. در دور ثقبه ٔ مسطوره دائره ٔ کوچکی است که رنگ آن با رنگ مابقی عنبیه جزئی تفاوتی دارد. ثالثاً سطح قدامی که در قدام مسطح یا کمی محدب و ملوّن به الوان مختلفه است و جدار خلفی خانه ٔ قدامی از آن حاصل شده است و در انسان دارای خطوط متوازیه است که از محیط کبیر به محیط صغیر ممتد شده اند و از بعض سلولهای بشره که از غشاء رطوبت بیضی می آیند مفروش است و هم در این سطح دو حلقه است یکی در دور حدقه و دیگری اندکی در وحشی حلقه ٔ اولی واقع است و آنها حلقه های رنگین انسی و وحشی اند (ساپی ) بالجمله در این سطح قدامی بعض لکه های سیاه کوچک است که از ماده ٔ ملونه حاصل و موجب برجستگی (جالحه ٔ هالر) شده اند. رابعاً سطح خلفی که مقعر و بلافاصله مجاور جلیدیه و قاعده ٔ زوائد هدبیه و عضله ٔ هدبی است. دو تای اخیر بعقیده ٔ بعضی از مشرحین از عنبیه جدا و برای بعضی دیگر مستحکماً متصل بدانند (روژه و ژیرالده ) سطح خلفی از طبقه ٔ ملونی که موسوم به غشاء عنبی است مفروش است و اگر این غشا را بردارند دیده شود که سطح خلفی عنبیه مانند سطح قدامی آن دارای خطوط متقاربه ای به جانب حدقه است اما به رنگ سطح قدامی نیست بلکه مثل سطح غایر مشیمیه سفید و املس و بدون رنگ است.
بنای عنبیه : بواسطه ٔ توالی انقباض و ارتخاء این غشاء معتقد شده اند که مرکب از الیاف عضلانیه ای است که بعضی مشعشع و برخی مستدیرند. ژیرالده معلوم کرده است که عنبیه را الیاف عضلانیه ای است که با شعاعهای دائره ای عنبیه متوازی و عمل آنها متسع نمودن حدقه است امااینکه الیاف دائروی موجود باشند تصریح نکرده همینقدر آنها را از بابت متابعت با قوم قبول میکند ولی گیله من معلوم نموده که الیاف مستدیری دارد که عمل آنها مانند الیاف عضلانیه غیرارادیه است و هم از تجارب نیستن و لُنژه محقق شده است که عنبیه از اثر الکتریسیته منقبض میگردد پس از اعمال این عضو معلوم شد که عضلانی است از سه طبقه مرکب شده (ساپی ) اول طبقه ٔ قدامی ازغشاء مصلیئی که برطوبت بیضی احاطه نموده حاصل و دارای ورقه ٔ بشره ٔ نازک ناقصی است که در تحت آن سلولهای ملونه ٔ بسیار غیرمنتظمی که به شکل نقاط مجتمع شده موجودند دویم طبقه ٔ خلفی یا عنبی به زوائد هدبیه ای متصل و از صفحه ٔ نازکی که به طبقه ٔ متوسط ملتصق و از سلولهای منتظمه ٔ ملونه که مانند سلولهای مشیمیه اند حاصل شده است. غشاء وعائی که هوشک میگوید تابع شبکیه و ساتر عنبیه است وجود ندارد (ساپی ). سیم طبقه ٔ متوسطه که مخصوصاً از الیاف عضلانیه و عروق حاصل شده اعصاب نیز در آن یافت میشوند. الیاف عضلانیه مشعشع و دائرویند از اولیها موسعه ٔ حدقه که به دایره ٔ کبرای حدقه پیوسته مشکل گشته در محاذات حدقه احداث عروه ها میکنند(ساپی ). بعض از آنها با الیاف عضله ٔ هدبی مختلط شده بعقیده ٔ بعضی از محققین به حلقه ٔ دولنرژ می پیوندند از الیاف دائروی عضله ٔ مضیقه ٔ حدقه ای حاصل میشود که عبارتست از حلقه ٔ عضلانی صغیری که عرض آن تقریباً پنج عشر هزاریک گز و محیط بر حدقه است. الیاف عضلانیه راکه ساپی جنس بسیار مخصوصی پنداشته بجز الیاف ملسای غیرارادیه که مشابه تارهای مشیمیه اند چیز دیگر نیستند (روژه ).
شرائین : شرائین زیادی از هدبیهای خلفی طوال و هدبیهای قدامی رسته وارد عنبیه شد متقمم گشته دائره ٔ وعائی (دائره ٔ شریانی کبیر) احداث مینمایند که شعب خارجه ای از آن از محیط کبیرعنبیه به جانب حدقه رفته و در آنجا مجدداً متقمم شده دائره ٔ دویمی (دایره ٔ شریانی صغیر) مشکل می کنند (زین ) این دائره ٔ صغیر غیرتام و وجود آن مشکوک فیه است.
اورده : به اعتقاد روژه بسیار متعدد و سهل الاحتقانند به مجرای موسوم به مجرای وریدی که از اتصال صلبیه به قرنیه حاصل و محیط بر عنبیه است وارد شده ساپی از آنجا به اورده ٔ هدبی قدامی منصب میشوند و بعقیده ٔ روژه تمام این اورده به اورده ٔ مشیمیه میروند. ساپی میگوید این مجرای وریدی همان مجرائی است که آن را به اسم سکلم هوویوس ُفنطانا ذکر نموده اند.
اعصاب : بسیار بزرگ و از عقده ٔ عینی وتار انفی زوج پنجم آمده به اسم اعصاب هدبی به عضله ٔهدبی رفته متقمم شده به ثخن عنبیه رفته تا محیط صغیر ممتد میشوند. در جنین ثقبه ٔ حدقه بواسطه ٔ غشائی موسوم به غشاء حدقه یا غشاء واشندرف مسدود است. این غشاء در ماه سیم حیوة جنینی ظاهر و در ماه هفتم مفقود میشود. کلوکه ، معین کرده است که این غشاء مرکب از دو ورقه است که مابین آنها عروقی مرئی میشوند که همان دنباله ٔ عروق عنبیه اند و نیز معلوم کرده که در وسط آن نقطه ای است بدون عرق و غشاء حدقه ای ازین نقطه شروع به پاره شدن می کند. بعقیده ٔ ریشه ، این غشاء در قدام عنبیه واقع و باید آنرا غشاء قرب حدقه نامید.
5 - شبکیه - پرده ٔ سیم چشم است که تأثیرات ضیائیه رااخذ کرده آنها را به عصب بصری منتقل نموده و به دماغ میرساند. سطح خارجی آن مجاور باطن مشیمیه و بعقیده ٔ یعقوب ، غشائی که متمم شبکیه و از جنس مخصوص و مسمی به غشاء یعقوبست مابین آنها فاصله میشود سطح باطن آن مجاور جسم زجاجی است. مشرحین در منتهی الیه قدامی شبکیه متفق نیستند. کرویر، بر آن است که شبکیه بطور وضوح به محیط زوائد هدبی جسم زجاجی منتهی و بدان مواضع مستحکماً متصل میگردد. ژیرالده میگوید شبکیه پس ازآنکه بجزء خلفی زوائد هدبی رسید جوهر عصبانی آن تمام شده رقیق گشته هر زائده ٔ هدبی را تا جزء قدامی آن پوشانیده در آنجا التصاق آن بیشتر شده بروی سطح خلفی عنبیه تا ثقبه ٔ حدقه منعطف میگردد به قسمی که هر زائده ٔ هدبی از یک استطاله ٔ شبکیه پوشیده شده. امروز برآنند که شبکیه در محاذات کنار خلفی عضله ٔ هدبی و منطقه ٔ زین به فتحه ٔ مضرّش (اُراسراتا) منتهی میشود شبکیه منتهی الیه عصب بصری است در نقطه ای که عصب بصری برای تشکیل آن گسترده میشود لکه ٔ سفیدی که بعقیده ٔ بعضی (ساپی ) فی الجمله مقعر و بعقیده ٔ بعضی دیگر (کلیکر) محدبست دیده میشود که آنرا حلیمه ٔ (پاپیل ) عصب بصری نامند و در طرف وحشی عصب چین عرضیئی است که آنرا مانند اثر چینی که در شبکیه طیور است دانسته اند. طول این چین چهار تا شش و ارتفاع آن یک هزاریک گز و محاذی ثقبه ٔ مرکزی شبکیه است و بر ثقبه ٔ مذکوره منطقه ٔ زردی که موسوم به لکه ٔ زرد سِمرنک (ماکولا) است احاطه دارد و این ثقبه و منطقه در روی محور قدامی خلفی کره ٔ چشم واقعند.
بنای شبکیه : از هشت طبقه ٔ ممتاز حاصل شده از خارج به داخل که بشماریم : :1 - طبقه ٔ عصیات یا غشاء یعقوب. 2 - طبقه دانه دانه ٔ خارجی (حجرات نخاعیه ). 3 - طبقه ٔ متوسطه (ماده ٔ بی شکل ). 4 - طبقه ٔ دانه دانه ٔ داخلی. 5 - طبقه ٔ دانه دانه ٔ سنجابی که مشابه ماده ٔ سنجابی بی شکل مغز است. 6 - طبقه ٔ سلولهای عصبانیه. 7 - طبقه ٔ لوله های عصبانی که از گستردگی عصب بصری حاصل شده اند (شارل رُبن ). 8 - غشاء محدود نماینده پاسینی است که آنرا ساپی طبقه ٔ حجروی وعائی نامیده و دارای عروق است. عروق شبکیه عبارتند از ورید و شریان مرکزی که شعبه ای از شریان عینی است که از میان عصب بصری عبور نموده اغلب سه شعبه میشود در جنین شریان زجاجی از قدام به خلف از جسم زجاجی عبور مینماید. اورده در امتداد شرائین واقع از آنها متعددتر و قلیل التعاریج ترند.
6 - بیضیه یا رطوبت مائی - مایع شفاف براقی است که در خانه ٔ قدامی چشم یعنی در جزئی از چشم که مابین قرنیه و عنبیه است واقع است. سابقاً قسمتی مابین سطح خلفی عنبیه و ورقه ٔ قدامی محفظه ٔ جلیدیه خیال کرده و اطاق خلفی نامیده بودند ولی معلوم شده است که این جزو به هیچ وجه و یا اقلاً در حال حیوة وجود ندارد. خانه ٔ قدامی از غشاء مخصوص موسوم به غشاء دِمور یا غشاء دِسِمه که گویا رطوبت بیضی از آن ترشح میکندمفروش شده تمام سطح خلفی قرنیه را پوشانیده بعقیده ٔبعضی در همانجا محدود و برای برخی بروی سطح قدامی عنبیه منعطف شده رباط مشطی هیک را میسازد در منشاء رطوبت بیضیه عقاید بسیاری است که ذکر آنها موجب اطنابست بهتر این است قبول کنیم که این رطوبت از غشاء دِسِمه ترشح میکند. قطر قدامی خلفی اطاق قدامی تقریباً دوهزاریک گز و نیم است.
7 - جسم زجاجی - ماده ٔ سریشمی بسیار شفافی است که در جزو خلفی کره ٔ چشم در خلف جلیدیه واقع و از رطوبتی موسوم به رطوبت زجاجی که محتوی در غشائی موسوم به غشاء زجاجی است حاصل شده مابین جلیدیه و شبکیه واقع حجم آن تقریباً چهار خمس حجم چشم و شکل آن کروی ازقدام انخفاضی دارد که مهندم بر سطح خلفی جلیدیه است. در جنین شریان محفظه ای که از شریان مرکزی شبکیه رسته و به قدام به طرف سطح خلفی جلیدیه ممتد میشود از آن عبور میکند و بعقیده ٔ بعضی از محققین (کلوکه ) این شریان در مجرای مخصوص موسوم به مجرای زجاجی که اغلب مشرحین در وجود آن شک کرده اند (ساپی ) واقع است غشاءزجاجی - فالُپ آنرا منکشف کرده است ورقه ٔ داخلی شبکیه را مفروش نموده مهندم بر رطوبت زجاجی است و چون باکلیل هدبی رسید بروی محفظه برمیگردد بعضی گمان کرده اند که غشاء زجاجی دو ورقه شده یک ورقه ٔ آن به قدام ودیگری به خلف جلیدیه میرود و این رأی در این ایام بکلی مردود شده و در شرح منطقه ٔ زین مذکور خواهیم داشت که این غشاء الاستیک از جدا شدن دو ورقه ٔ غشاء زجاجی حاصل نمیشود بلکه منفرداً جهت استقرار و ثبات جلیدیه به غشاء زجاجی منضم می شود سطح خارج غشاء زجاجی املس متمدد و از خلف به قدام مجاور شبکیه و منطقه ٔ زین و جلیدیه است. از سطح داخل آن استطاله های عدیده بدرون رطوبت زجاجیه رفته خانه خانه هائی را که کم یا زیاد منتظمند محدود میکند (دِمور، پتی ، زین ، ساپی ، بریک ، هانُور) ولی بُومن و کُلیکر و شارل رُبن این حجابها را منکر شده اند. تحقیق نمودن در بنای غشاء زجاجی که وجود آن هم مشکوک و متنازع فیه است بسیار مشکل است. ساپی و کلیکر و شارل رُبن آنرا غشاء عاری البنا میدانند و بعضی دیگر عناصر بشره ٔ مخاطی در آن قائل شده اند (بریک و الانطن و غیرهما). رطوبت زجاجی که آن را زجاجةالعین نیز نامند (بِلَن ویل ) از جنس نسوج نیست بلکه رطوبت صرف است. در جوانی غلیظتر از پیری است زیاد شفاف و اندکی مایل به کبودی (پُلایُن ) بعقیده ٔ ویرشو و کلیکر در آن عناصر نسج منضم که محتمل است از بقایای شریان زجاجی باشند موجود است و در این رطوبت گلبول سفید و بندرت کُلسترین یافت شده است (شارل رُبن ) در باب حاجزهای غشائیه که از بشره ٔ مخاطی مفروش شده اند (کوکیوس ) و حجرات مخصوصه ٔ متقممه ٔ (وِبر) یا آنهائی که دارای نقطه هائیند (دُوکان ایوانف ) که در رطوبت زجاجیه بیان شده محتملست که از تغییر شکل گلبولهای سفیدی که در حالت طبیعی دراین رطوبت است بوجود آمده باشند.
8 - منطقه ٔ زین - این غشاء لیفی را (اکلیل منطقه ٔ هدبی ) «زین » کشف نموده مقاوم و دارای منظر مخطط بسیار مخصوصی از قدام به جلیدیه احاطه نموده و آنرا باید مانند نقطه ٔ ارتباط شبکیه و رباط معلق جلیدیه (رتزیوس ) دانست دارای سطح خارجی و سطح داخلی و کنار یا محیط قدّامی و محیط خلفی است سطح خارجی آن از خلف به قدام با قسمت هدبی شبکیه و با زوائد هدبی مشیمیه و رطوبت بیضیه مجاور و درین موضع به سطح خلفی عنبیه متصل میگردد. برای سهولت بیان ، ساپی آنرا به سه جزو منقسم نموده است : قدامی و متوسط و خلفی و مخصوصاً در قسمت متوسط است که منطقه ٔ زین با زواید هدبی مشیمیه مجاور و احداث چینهائی نموده است (زوائد هدبی جسم زجاجی یا زوائد هدبی منطقه ٔ زین ) که یک قسم با زوائد هدبی مشیمیه متداخل شده مثلثهای منحنی الخطوط طوالی ساخته که کنار محدب آنها با خلل زواید هدبیه ٔ مشیمیه موافق و کنار مقعرشان در مجرای پتی برآمدگیئی احداث مینماید و مانند زوائد هدبی مشیمیه ٔ زوائد هدبی منطقه ٔ زین نیز دارای چینهای بزرگ و کوچکند که شصت تا هفتادند. قاعده ٔ این چینها محاذی سطح قدامی جلیدیه و رأس آنها تا محاذات فتحه ٔ مضرس ممتد شده است. سطح داخلی مجاور غشاء زجاجی و محیط جلیدیه است کنار قدامی این منطقه تا سطح قدامی جلیدیه آمده و قدری از محیط دایره ٔ آنرا میپوشاند و این کنار بروی محفظه ٔ جلیدیه ٔ قدامی ملتصق و کنار خلفی در محاذات فتحه ٔ مضرس به شبکیه متصل میگردد. چنانکه ذکر شد منطقه ٔ زین از جدا شدن دو طبقه ٔ غشاء زجاجی حاصل نمیشود بلکه رباط مخصوصی است که جهت استحکام و استقرار جلیدیه وضع شده از این است که آنرا رباط معلق جلیدیه نامیده اند (رتزیوُس ) بومن ، در آن دو طبقه و هانور، برای آن سه ورقه قائل شده است و چنانکه مذکور شد این رباط از قدام سطح قدامی جلیدیه متصل و درین نقطه موجب استحکام محفظه ٔ جلیدیه ٔ قدامی میشود از خلف مجاور فتحه ٔ مضرسه و ملتصق به شبکیه و غشاء زجاجی است. غشاء زجاجی به سطح خلفی جلیدیه رفته اندکی در انسی محیطجلیدیه با این سطح مماس میشود و از این وضع چنین نتیجه میشود که مابین منطقه ٔ هدبی از قدام و غشاء زجاجی از خلف فضای آزادی است که مقابل محیط جلیدیه است وآن مجرای پتی یا مجرای ملتوی است که منشوری مثلث و در دور جلیدیه دایره ای احداث نموده دارای مایع مصلی بسیار قلیلی است و برای اینکه آنرا خوب ملاحظه کنند باید با لوله ٔ بسیار دقیقی در آن بدمند. بعقیده ٔ هانور جدار خلفی مجرای پتی از غشاء زجاجی بوجود نیامده بلکه از طبقه ٔ سیم منطقه ٔ زین ساخته شده است که خود آنهم در خلف بواسطه ٔ مجرای مخصوصی موسوم به مجرای هانور از غشاء زجاجی منفصل شده.
بنا: منطقه ٔ زین از الیاف الاستیک (هانور) و الیاف عضلانی مخططه (ژالمار هابرر) حاصل شده بنابراین این منطقه عضله ٔ حقیقی ای که در عمل تعدیل بینائی فعل مهمی دارد.
9 - جلیدیه - عدسی محدب الطرفینی است که در حفیره ای که در جزو قدامی جسم زجاجی است جای دارد. ضخامت آن از چهار تا پنج هزاریک و ربع تا شش هزاریک گز است. قطر اطول آن نه تا ده هزاریک گز است. در جنین در ماه هفت فقط چهار تا پنج هزاریک گز و چون قطر قدامی خلفی آن از زیاد شدن سن تغییر نمیکند همیشه کروی شکل است و وزن متوسط آن یک نخود و عشر نخود است (ساپی ) در سن جوانی کاملاً شفاف و در پیری کمی کهربائی میشود و هر قدر به مرکز یا تخم نزدیکتر میشود قوام و غلظت آن زیادتر شده ، از اینست که اختلاف عمده درانکسار نور از مرکز به محیط آن پیدامیشود چنانکه علامت انکسار (که عبارت از نسبت جیب زاویه ٔ ورود است به جیب زاویه ٔ انکسار) طبقات خارجیه 1/4053 و علامت انکسار تخم آن 1/4541 است. بالجمله جلیدیه لون نور را متغیر کرده خاصیتی دارد که شعاعهای شیمیائیه ٔ بنفش تیره را متوقف مینماید. جلیدیه را دو سطح و محیطی است.تحدّب سطح قدامی آن کمتر از سطح خلفی و بلافاصله مجاور عنبیه است. سطح خلفی مجاور غشاء زجاجی و جسم زجاجی است دوره ٔ آن بزوائد هدبیه ٔ جسم زجاجی داخل و استوار شده با مجرای ملتوی پتی ، پس با فاصله با منطقه ٔ زین و با اکلیل هدبی و عضله ٔ هدبی مجاور است.
بنا: جلیدیه مرکب است از اولا ماده ٔ مخصوصی موسوم به نسج جلیدی. ثانیاً محفظه ٔ جلیدی که از مجموع آنها جهاز جلیدی حاصل شده است. محفظه ٔ جلیدی غشاء غلافی جلیدیه است در قدام ضخیمتر از خلف ، سطح خارجی آن با رطوبت بیضی و زجاجی و سطح باطن آن با جلیدیه مجاور و با آن التصاقی ندارد. قسمتی از آن که در روی سطح قدامی واقعاست به محفظه ٔ جلیدی قدامی و قسمت سطح خلفی به محفظه ٔ جلیدی خلفی موسوم است. محفظه ٔ جلیدی قدامی در مرکز (دوازده هزاریک هزاریک گز) ضخیمتر از محیط (هفت هزاریک هزاریک گز) است بر خلاف خلفی که در قطب خلفی نازکتر از محیط است (هشت هزاریک هزاریک گز).
بنا و انتساج : محفظه ٔ بدون نسج و شفافست و اغلب فعل و انفعالهای شیمیائی در آن بی اثرند. سطح باطن محفظه ٔ جلیدی قدامی از ورقه ٔ بشره ٔ رصفی که دارای سلولهای کثیرالاضلاع است مستور است.
نسج مخصوص یا نسج جلیدی -در مرکز از طبقات متحدالمرکز صفحوی که هر صفیحه مرکب از الیاف مخصوصه است حاصل آمده در طرف محیط نرم و تقریباً مایع است (خلط مرکانیی ) عناصری که این نسج از آنها حاصل میشود عبارتند از سلولهای جلیدیه یا سلولهای خلط مرکانیی و الیاف جلیدیه که بر دو قسمند الیاف هسته دار و الیاف مضرّس و ما اوّل این عناصر را مذکور داشته و پس از آن طریق اجتماع آنها را در عدسی جلیدی بیان مینمائیم.
1 - سلولهای مرکانیی - در هر قطب مجتمع شده در میان دوائر منصفه جلیدیه احداث خطوط می کنند قطر آنها پنج تا شش صدیک هزاریک گز وچون به هم فشار بیاورند کثیرالسطوح میشوند شفاف و واضح و بسرعت شدیدی تغییر کرده تولید دانه های شحمیه مینمایند. از غلافی که در آن ماده ٔ بیاض البیضی است که نور را منکسر میکند حاصل شده اند و آن همین سلولهایندکه بروی هم قرار گرفته طبقات سطحیه ٔ جلیدیه را مشکل مینمایند. 2 - الیاف جلیدیه - بر دو قسمند اول الیاف هسته دار که بهتر آن است آنها را لوله های تخم دار نامند زیرا که لوله های حقیقیه اند که عرض آنها (دو تا سه صدیک هزاریک گز) دو مثل عمق آنهاست و کنار واضحی دارند و از جدار نازکی که چند تخم دارد و در جوف آن مایع البومینئی مانند مایع سلولهاست بوجود آمده و محتملست از التیام سلولهای مرکانیی که پس از آن جدران آنها معلوم شده حاصل شده باشند. دویم الیاف مضرّسه که در جوف خود مایعی که غیر جدران باشد ندارند و احداث منشورهای نازکی که کناره های آنها کمی مضرس و شفاف وبسیار مکسّر نورند مینمایند. نسوج آنها متجانس و مثل الیاف هسته دار دارای تخم ممتازی نیستند. کنارهای الیاف جلیدیه بهم متصل شده احداث صفحه های عدیده میکنند که چون بروی هم قرار یافتند تشکیل قطعات می نمایند.در جنین در هر طرف جلیدیه سه قطعه ٔ مثلث که قاعده ٔ آنها بطرف محیط و رأسشان بجانب قطب عدسی است دیده میشود و این قطعات بواسطه ٔ اشعه یا دوایر منصفه که مابین آنها زاویه ٔ صدوبیست درجه احداث شده است از هم جدا شده اند. در خلف نیز همین وضع مشاهده میشود جز آنکه ممکن است یکی از دوایر منصفه دو شعبه شده باشد. زاویه ای که مابین آنهاست همیشه در صدوبیست درجه میماند فقط هر نصف قطر خلفی بجای اینکه محاذی شعاعهای قدامی باشد در وسط یکی از قطعات قدامیه واقع میشود پس قسمت خلفی جلیدیه نسبت به قسمت قدامی مثل اینست که بدورمحور شصت درجه دور زده باشد. در هر قطعه الیاف جزو متوسط طویلتر و مستقیمند و مستقیماً از محیط به قطب میروند. الیاف طرفیه به قطب نمیرسند ولی به دوائر منصفه ٔ محاذی خود رسیده و هر قدر از جزو متوسط قطعه دورتر میشوند قصیرتر و منحنی تر میگردند. اما این الیاف بروی سطح دیگر جلیدیه ممتد شده و چون به محیط عدسی رسیدند بروی سطح ثانی در جهت مخالف امتداد اول خود منعطف شده و دارای مسیریند که هر قدر در سطح مقابل قصیر بود در این سطح طویل است. در جوانان بواسطه ٔ انقسام متوالی هر دایره ٔ منصفه بدو یا چندین شعبه وضع اجزاء زیاد مختلط میشود و چنانکه ذکر شد سلولهای مرکانیی در نهایت محور عدسی (قطبین ) بسیار زیاد و بفواصل دوایر منصفه ممتد میشوند.
عروق : در جنین از شریان مرکزی جلیدیه عروقی خارج شده به محفظه ٔ جلیدیه میروند وقتی که این شریان بجزو خلفی محفظه جلیدیه رسید شعبی از آن رسته بجانب محیط جلیدیه ممتد شده از سطح قدامی نازل گشته به قطب قدامی آن که رسیدند بجانب غشاء حدقه رفته با شرائین دائره ٔ صفرای عنبیه متقمم میگردند و این شریانها مخصوص محفظه اند و به جلیدیه داخل نمیشوند. (از کتاب تشریح میرزا علی ص 718 تا 735). || غباری که برروی چشم پیدا شود و مانع دیدن باشد. غشاوه ای که بر چشم افتد. || وَرقه. شَرحه ؛ روی شیر که شب بماند یک پرده خامه میگیرد. یک پرده گوشت ؛ یک ورقه گوشت. یک شرحه از گوشت. || چیزی تنک بر شرم زن که نشانه ٔ بکارت است. پرده ٔ بکارت . || لای. (برهان ). تای. ته. (برهان ). و پرده پرده یعنی لای بر لای و ته بر ته و توی بر توی. || پرده ٔ الیافی خون .
- بپرده ؛ نهان. نهانی :
بپرده دُرُست این سخن بازجوی
به پیش ردان آشکارا بگوی.
فردوسی.
- بی پرده ؛ صریح ، بی پرده گفتن ؛ تصریح.
- پرده ٔ اهریمنی ؛ حجاب شیطانی و نفوس شریره ٔ انسانی است و آنرا پرده ٔ مکدّر هم گویند. (برهان ).
- از پرده افتادن ؛ بی چیز شدن. تهیدست شدن : اگر امیر بیند درین باب فرمانی دهد چنانکه از دیانت و همت وی سزد و تا بسیار خلق از ایشان [ ازمیکائیلیان ] که از پرده بیفتاده اند و مضطرب گشته اند بنوا شوند و آن اوقاف زنده گردد. (تاریخ بیهقی ).
- بی پرده گفتن ؛ تصریح.
- پرده از روی کار برداشتن ؛ حقیقت حال مکشوف ساختن :
چون پرده ز روی کارها بردارند
معلوم شود که در چه کاریم همه.
(منسوب به شیخ ابوسعید ابوالخیر).
- پرده ٔ ایزدی ؛ حجاب الهی.
- پرده ٔ بکارت ؛ چیزی تنک بر شرم زن که نشانه ٔ بکارت است .
- پرده ٔ بکارتی ، منسوب به پرده ٔ بکارت .
- پرده ٔ تنگ ؛ نام لحنی است از الحان موسیقی :
که ما را سر پرده ٔ تنگ نیست
بجز پی فراخی در آهنگ نیست.
نظامی.
- پرده ٔ چشم ؛ غشاوه ای که بر چشم افتد.
- پرده ٔ چشم کسی دریده بودن ؛ بواسطه ٔ کثرت اعمال زشت سخت بی حیا شده بودن.
- پرده ٔ چغانه ؛ نام نوائیست از موسیقی :
مطرب عشق میزند هر دم
چنگ در پرده ٔ چغانه ٔ عشق.
فخرالدین عراقی.
- پرده ٔ خالی ؛ شب. (رشیدی ). کنایه از شب تیره و تاریک. (برهان ).
- پرده خالی کردن ؛ ظاهر نمودن و فاش کردن. (تتمه ٔ برهان قاطع).
- پرده ٔ خرم ؛ نام پرده ای است از موسیقی. (برهان ) :
افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل
زهره نماند زهره را تا پرده ٔ خرم زند.
مولوی.
- پرده ٔ خماهن ؛ کنایه از آسمان است. (برهان ). فلک. (رشیدی ).
- پرده ٔ دخانی ؛ کنایه از شب تیره و تاریک است.(برهان ).
- پرده ٔ دل ؛ خلب. شغاف. (دهار). حجاب القلب. سیراء.
- پرده ٔ دیرسال ؛ نام پرده ای است از موسیقی. (برهان ) :
مغنی در این پرده ٔ دیرسال
نوائی برانگیز و با آن بنال.
نظامی (اقبالنامه ص 274).
- پرده ٔ زجاجی ؛ یکی از پرده های چشم است چنانکه گفته شد.
- || مجازاً، آسمان. شب تاریک. ابر سیاه. (برهان ).
- پرده ٔ زنبور ؛ نام پرده ای است از موسیقی :
مساز توشه ٔ راه از ریا که نتوان ساخت
نوای خانه ٔ عنقا ز پرده ٔ زنبور.
سیف اسفرنگ.
- || قسمی ازبرقع جالی دار . (غیاث اللغات ). نوعی لطیف از پرده ای که آنرا پرده ٔ زنبوری نیزگویند. (شعوری ).
- پرده ٔ زنبوری ؛ پرده ای از حصیر یا جامه ٔ مشبک. پرده و تجیرهای سوراخ سوراخ.
- پرده ٔ صفاهان ؛ نام آهنگی است از موسیقی.
- پرده ٔ صماخ ؛ پرده ٔ گوش است چنانکه گفته شد.
- پرده ٔ عروس و پرده ٔ عروسان ؛ حجله. مقصوره.
- پرده ٔ عشاق ؛ نام آهنگی است از موسیقی.
- پرده ٔ عصمت ؛ پرده ٔ عفاف. نوعی از رخت. نوعی از جامه : و باز در هر ایامی رختی چند مخصوص در میان است و شعار اهل زمان... و بعضی منسوخ بمقتضای وقت و روز... و چندی در این روزگار مجدداً متداول شده مثل... خارای ناصر و پرده ٔ عصمت و الای شاهی و فراش بساطی...
نظام قاری (از دیوان البسه ).
- پرده ٔ عنبی ؛ طبقه ای است از طبقات چشم چنانکه گفته شد.
- پرده ٔ عنقا ؛ نام نوائی است از موسیقی :
نوازش لب جانان به شعر خاقانی
گزارش دم قمری بپرده ٔ عنقا.
خاقانی.
- پرده ٔ عنکبوت ؛ تنیده ٔ عنکبوت. نسج عنکبوت. اَنفست. تفنه. (صحاح الفرس ). بیت عنکبوت. تار عنکبوت :
گرمگس رقصی کند در پرده های عنکبوت
استماع آن کند در قاف عنقا را حزین.
سیف اسفرنگ.
- پرده ٔ عنکبوتی ، و پرده ٔ عنکبوتیه ؛ نام طبقه ای است از طبقات چشم چنانکه گفته شد.
- پرده ٔعیسی ؛ کنایه از آسمان چهارم است. (برهان ).
- پرده فروگذاشتن ، پرده فروهشتن ؛ تسجیف. (تاج المصادر بیهقی ). اِغداف. (زوزنی ). اِسجاف. ارخا.
- پرده فروهشتن ؛ قصور. (منتهی الارب ).
- پرده ٔ قمری ؛ نام پرده ای است از موسیقی. (برهان ).
- پرده کردن ؛ محجوب شدن. غایب گشتن. غیبت کردن. محجوب ماندن. اغشاء :
اگر در هفته روزی پرده کردی
مرا همچون اسیر و برده کردی.
(ویس و رامین ).
- || رو گرفتن. پوشیدن روی به حجاب : بَرزَه ؛ زن که... مانند زنان جوان حجاب و پرده نکند. (منتهی الارب ).
- پرده ٔ کسی دریدن ؛ هتک ستر او کردن. او را رسوا کردن. هتک. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). تهتیک. مهتوک کردن : اگر خواهی پرده ٔ تو دریده نشود پرده ٔ کس مدر. (منسوب به نوشیروان بنقل قابوسنامه ).
منگر سوی گروهی که چو مستان از خلق
پرده بر خویشتن از بی خردی می بدرند.
ناصرخسرو.
برون آری ز پرده گلرخان را
برای پرده ٔ مردم دریدن.
(منسوب به ناصرخسرو).
چون خدا خواهد که پرده ٔ کس درد
میلش اندر طعنه ٔ پاکان برد.
مولوی.
پرده ٔ مردم دریدن عیب خود بنمودن است
عیب خود می پوشد از چشم خلایق عیب پوش.
صائب.
- پرده ٔ مکدّر ؛ کنایه از حجاب شیطانی و نفوس شریره ٔ انسانی و فارسیان ارواح شریره را پرده ٔ اهریمنی و پرده ٔ مکدّر خوانند.
- پرده نگاه داشتن ؛ پرده داری کردن. حجابت : امیر خادمی را گفت که پرده نگاه میداشت که بوسهل حمدوی را بخوان. (تاریخ بیهقی ).
- پرده ٔ نیلگون ؛ کنایه از آسمان است. (برهان ).
- پرده ٔ هفت رنگ ؛ پرده ٔ منقش رنگارنگ :
پرده ٔ هفت رنگ را بگذار
تو که در خانه بوریا داری.
سعدی.
- || کنایه از هفت آسمان. (برهان ). پردگی هفت رنگ. فلک. (رشیدی ).
- || دنیا. (رشیدی ) (برهان ). عالم. (برهان ).
- || هفت طبقه ٔ زمین. (برهان ).
- || کنایه از حجاب نفس. (برهان ). صاحب برهان در وجه تسمیه ٔ پرده ٔ هفت رنگ آرد که هر کدام (از هفت آسمان ) به رنگی است چنانکه کعب الاحبار از توریة نقل میکند که : «آسمان اول از سنگ خاراست و دویم ازفولاد و سیم از مس و چهارم از نقره و پنجم از طلا و ششم از زبرجد و هفتم از یاقوت. واﷲ اعلم ».
- پرده ٔ یاقوت ؛ نام پرده ای است از موسیقی. (رشیدی ) (برهان ).
- در پرده ؛ سراً. در خفا. مخفیانه :
درپرده به گرگ نفس یاریم همه
چون شیر درنده در شکاریم همه.
القاص میرزا صفوی.
پرده بالارفتن ؛ آشکار شدن صحنه نمایش (تآتر).
- پرده برانداختن ؛ هتک کردن ، هتک ستر کردن. ظاهر کردن.
- پرده بربستن در ؛ پرده بستن در. کوک کردن ساز در پرده ای خاص (؟):
سرو ساقی و ماه رودنواز
پرده بربسته در ره شهناز.
فرخی.
- پرده برداشتن از ؛ کشف سترکردن. حقیقت حال مکشوف کردن. اظهار کردن. نقاب از روی کاری برداشتن. آشکار کردن :
سخن سربسته گفتی با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار.
حافظ.
- پرده برگرفتن ؛ ظاهر ساختن و نمودن و بی شرمی و بی روئی کردن. (برهان ). نمودار ساختن. اظهار. ابراز.
- در پرده بودن ؛ مختفی بودن. پنهان بودن.
- در پرده شدن ؛ مردن. وفات کردن. درگذشتن. فرمان یافتن : چون خواجه محمد بابا، نوراﷲ مرقده ، در پرده شدند جد من علیه الرحمه مرا بسمرقند بردند. (انیس الطالبین بخاری ).
در برون پرده مینالید مسکین کاتبی
ناله اش دیگر نمی آید مگر در پرده شد؟.
کاتبی.
- || تستر. استتار. (زوزنی ). اِحتجاب. محتجب گشتن.
- در پرده گفتن ؛ تعریض. بکنایه گفتن. خلاف رک گفتن.
- مثل پرده ٔ زنبوری ؛ سوراخ سوراخ.
- مثل پرده بر در ماندن ؛ راه نیافتن بدرون خانه.
- یک پرده گوشت آوردن ؛ کمی فربه شدن پس از لاغری و نزاری.

معنی پرده به فارسی

پرده
( اسم )۱- پوشه پوشنه پوشش حجاب قشر غشا ستر سجاف حائل حاجز جلباب . ۲- روی بند روبند روپوش روی پوش سر پوشه سرپوشنه روپاک چارقد سرانداز نقاب مقنعه حجاب معجر مقصوره کله. ۳- حجابی که بر در آویزند تا مانع داخل شدن نور و حرارت گردد حجابی که در بارگاه شهان می آویخته اند خیش درسار درساره شش خان شش خانه باشام پرس حجاب : ( پرده داران پرده بر گرفتند .) ( سمک عیار) ۴- سراپرد. بزرگ که درونش خیمه ها می زده اند پرده سرا چادر خرگاه خیمه . ۵- حجه ۶- ( شعبده ) حجابی که شعبده بازان و معرکه گیران آویزند و صورتهای عجیب بمردم تماشایی نشان دهند. ۷- صفح. نازک و شفافی که قوقوسیهای انار را از یکدیگر جدا میکند. ۸- ورقهای نازک و شفاف میان دو توی پیاز . ۹- ورقی بسیار نازک و سفید که میان سفیده و پوست تخم مرغ قرار گرفته. ۱٠- صفحهای بسیار نازک که روی بعضی از اعضای تن آدمی را پوشانده است : پرد. روی کلیه پرد. صماخ . ۱۱- غباری که بر روی چشم افتد و مانع دیدن باشد . ۱۲- لای تای ته. ۱۳ - اندرون خان. اندرونی حرم حرمسرا. ۱۴- دستان دست نوا گاه راه چنانکه در : پرد. خراسان پرد. بلبل پرد. قمری پرد. عراق پرد. چغانه پرد. دیر سال پرد. نوروزپرد. عشاق پرد. صفاهان پرد. حجاز و نظایر آنها و باصطلاح خاص نام دوازده آهنگ است که هندوشاه نخجوانی نام آنها را در این ابیات آورده است : ( نوا وراست حسینی و راهوی و عراق حجاز و زنگله و بوسلیک باعشاق .) ( دگر سپاهان باقی بزرگ وزیر افکند اسامی هم. پرده هاست بر اطلاق .) ( لغ.) ۱۵- زه و بندهایی که بر دست. چنگ ورباب و تار بندند و بر آوردن اصوات گوناگون را انگشت بر آنها نهند. آنچه از روده یا برنج یا نقره بر دست. طنبوره و سه تار و غیره بندند برای نگاهداشتن انگشتان و حفظ مقامات موسیقی مفتول روده که بفاصله های معین در دست. تار بندند جلاذه ۱۶- هر یک از قسمتهای نمایش که در آن منظره تبدیل شود : نمایش در پنج پرده : پرد. اول پرد. دوم ... یا بالا رفتن پرده.پرده بالا رفتن آشکار شدن صحنه برای نمایش . ۱۷- لوح. بزرگ نقاشی تابلو نقاشی . ۱۸- ( مناظر و مرایا ) صفحه ای که تصویرها را بر روی آن رسم کنند . ۱۹- عالم غیب امور پوشیده و پنهانی پرد. غیب . ۲٠- مرحله مرحل. طریقت . ۲۱- جای محل موضع . یا پرد. الیافی خون . کبره یا پرد. اهریمنی. ۱- حجاب شیطانی. ۲- نفوس شریر. انسانی . یا پرد. ایزد . ۱- عالم غیب . ( وین پرد. ایزد بشما بر که دریده است ?) ( منوچهری ) یا پرد. ایزدی . حجاب الهی . یا پرد. بکارت . پرده ای که علامت دوشیزگی است غشایی که نزد اکثر دوشیزگان ابتدای مجرای مهبل را مسدود میکند . این غشائ از جنس مخاط مهبل و شکلش غالبا متغیر است . گاهی بشکل صلیب در ابتدای مهبل قرار دارد وگاهی بشکل یک صفح. سوراخ دار ( شبیه غربال ) و گاهی هم بشکل صفحه ای است که دارای سوراخ واحدی در مرکز یا در یکی از کنارهها میباشد. این پرده دراولین مقاربت دوشیزگان پاره میشود و گاهی درنزد بعضی از دوشیزگان دارای الیاف محکمی است که پاره شدنش دیرتر انجام میگردد و ممکنست موجب درد و ناراحتی یا خونریزی زیاد بشود و گاهی هم بسیارشل است و در اولین عمل جنسی پاره شدنش محسوس نیست . گاهی در بعضی از دوشیزگان اصولا این پرده موجود نیست. بنابراین فقدان پرده در بعضی از آنان دلیل بر عمل مقاربت قبلی ایشان نیست . پارگی پرد. بکارت پس از انجام عمل مقاربت زوایدی مخاطی بصورت جوانه های گوشتی در اطراف سوراخ مهبل بجا میگذارد که محل التصاق اولی این غشائ است دخترکی . یا پرد. بینی . یا پرد. چشم . یا پرد. دل .یا پرد. صماخ پرده ای که در ابتدای گوش وسطی قرار دارد و حد فاصل بین گوش خارجی و گوش میانی است. این پرده تقریبا مدور است و دارای تحدب و انحنایی بطرف داخل میباشد و ضمنا از بالا بپایین و بطرف داخل دارای تمایل است . عمل این پرده نقل ارتعاشات صوتی ایجاد شد. در هوا بطرف اعضا و مراکز داخلی ترگوش میانی و داخلی میباشد پرد. گوش . یا پرد. عنکبوت . یا پرد. عیسی . آسمان چهارم. یا پرد. فانی رحم.یا پرد. گوش. پرد. صماخ یا پرد. مکدر. یا پرده های مراکز اعصاب . ( اسم ) پرده هایی هستند که بین استخوانهای مراکز اعصاب ( جمجمه و ستون فقرات ) و مغز و نخاع قرار دارند . تعداد این پرده ها سه تاست که از خارج بداخل بنامهای سخت شامه عنکبوتیه و نرم شامه نامیده میشوند . بین لای. دوم و سوم ( بین عنکبوتیه و نرم شامه ) مایع دماغی نخاعی قرار داردپاشام مغز اغش. دماغی. یا پرد. هفت رنگ. ۱- پرد. منقش رنگارنگ : ( پرد. هفت رنگ را بگذار تو که در خانه بوریا داری .) ( سعدی ) ۲- هفت آسمان فلک دنیا عالم . ۳- هفت طبق. زمین . ۴- حجاب نفس . یا در پرده . در حجاب ( زنان و دختران مستوره ): ( که در پرده پوشیده رویان اوی ز دیدار آن کس نپوشند روی .) ( فردوسی ) یا پرد. زنبوری . پرده و تجیرهای سوراخ سوراخ . یا پرد. شب. تاریکی . یااز پرده افتادن . بی چیز شدن تهیدست شدن . یا باخر رسیدن پرده. ۱- بپایان رسیدن پرد. نمایش . ۲- با تمام رسیدن کاری بانجام رسیدن عملی . یا پرده از روی کار برداشتن. حقیقت حال را مکشوف ساختن .
[act] [سینما و تلویزیون، هنرهای نمایشی] 1. بزرگ ترین واحد تقسیم نمایشنامه که خود به چند صحنه تقسیم می شود 2. واحد تقسیم صحنه ها
[screen] [رایانه و فنّاوری اطلاعات، علوم نظامی] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] رویۀ صفحۀ نمایش که متن و تصاویر را نمایان می سازد [علوم نظامی] هرنوع مادۀ طبیعی یا مصنوعی که برای حسگرهای مراقبتی دشمن ایجاد تیرگی کند و بین این حسگرها و تجهیزات مورد نظر قرار گیرد
[tone] [موسیقی] مقدار متفاوت زیروبمی دو نغمه که فاصلۀ دوم بزرگ را تشکیل می دهد
[سینما و تلویزیون] ← پردۀ سینما
[موسیقی] ← دستان
[ گویش مازنی ] /parde/ حصار چوبی
[bluescreen, bluescreen process] [سینما و تلویزیون] فرایندی برای ترکیب تصویر پیش زمینه و پس زمینه که در آن بازیگران در مقابل یک پردۀ آبی یا سبز بازی می کنند و بخش پس زمینه، در پس تولید، با فرایند برش فام با تصویری رایانه ای جایگزین می شود
[ گویش مازنی ] /parde eshkeni/ از مراسم قدیمی ازدواج در روستا براساس این رسم چند روز پس از عقدکان که به شربت خوری موسوم است جهت پاگشایی یا برداشتن پرده حجاب میان نامزدهای جوان، شبی پس از شام خانواده ی داماد با هدیه و چشم روشنی به خانه عروس می روند تا زوج جوان در حضور جمع به گفتگو بپردازنداین گردهم آیی به پرده اشکنی موسوم می باشد
( اسم ) لعبت باز خیال باز خیمه شب باز.
لعبت بازی خیال بازی شب بازی خیمه شب بازی : ( ور بشاهی سر فرازی میکنی طفل راهی پرده بازی میکنی .) ( عطار اسرار نامه )
[screen saver] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] برنامه ای نرم افزاری که عموماً برای حفاظت از اطلاعات کاربر در برابر افراد غیرمُجاز به کار می رود
( مصدر ) آشکار شدن پیدا شدن ظاهر شدن.
( مصدر )۱- نقاب از روی برداشتن . ۲- ظاهر کردن آشکار کردن هتک کردن رسوا کردن پرده دریدن پرده خالی کردن پرده بر گرفتن پرده برداشتن .
( مصدر ) ۱- پرده بر انداختن ۲- بی شرمی کردن پر رویی کردن .
پرده برانگیختن
( مصدر ) نصب کردن پرده. یا پرده بستن در.
دستان نشانی .
( اسم ) پاپرده دار
( صفت اسم ) پاپرده دار . جمع : پرده پاییان .
لای بر لای توی بر توی تو بر تو.
( اسم ) مخفی کننده پنهان دارنده راز نگهدار راز دار سرنگاهدار سرپوش امین ساتر مقابل پرده دار.
کتمان نهان کردن امری بدون پرده پوشی باید بگویم صریحا باید بگویم .
( مصدر )۱- نقاب از روی برداشتن . ۲- ظاهر کردن آشکار کردن هتک کردن رسوا کردن پرده دریدن پرده خالی کردن پرده بر گرفتن پرده برداشتن .
( اسم ) پرده ایست از موسیقی قدیم : ( افتد عطارد در وحل آتش در افتد در زحل زهره نماید زهره را تا پرد. خرم زند .) ( مولوی )
( اسم ) ۱- کسی که در دربار شاهان مامور بالا بردن و آویختن پرده است خرم باش حاجب سادن . ۲- دربان . ۳- پرده پوش . ۴- سازهایی از قبیل تار و سه تار و غیره که دارای پرده باشند . یا پرده دار فلک . ماه قمر .

معنی پرده در فرهنگ معین

پرده
(پَ دِ) (اِ.) ۱ - پوشش ، حجاب . ۲ - پارچه ای که بر پنجره بیاویزند. ۳ - نوا، گاه . ۴ - هر یک از بخش های نمایش که با افتادن پرده ، صحنه عوض می شود. ۵ - مجازاً آن چه که مانع خوب دیدن یا شنیدن می شود. ۶ - لایة نازکی از بافت ها که سطح اندام را می پوشاند. ۷ -
( ~. اَ تَ) (مص م .) آشکار کردن ، برملا کردن .
( ~.) (ص فا.) ۱ - نوازنده ، مطرب . ۲ - کسی که خیمه شب بازی می کند. ۳ - کنایه از: حیله گر، مکار.
( ~. ) (اِمص .) مکر، فریب .
( ~. بَ) (حامص .) ۱ - برداشتن پرده از روی چیزی و به تماشا گذاشتن آن به نشانة آغاز بهره برداری یا نمایش . ۲ - آشکار ساختن یک راز.
( ~. خا) (ص فا.) آن که با استفاده از تصاویر و شمایل و با اشاره به آن ها به نقل داستان های حماسی یا دینی می پردازد.
( ~.) (اِ. ص .) دربان ، حاجب ، کسی که در قدیم در دربار پادشاهان مسئول بار دادن بود.
( ~. ش ِ) (اِ. ص .) ۱ - نوازنده ، موسیقی دان . ۲ - عارف .
( ~. کِ کِ رِ) (اِمر.) وسیله ای از تیغه های نازک خم پذیر که به وسیلة ریسمان هایی به هم متصل شده و به پنجره آویخته می شود و با کشیدن ریسمان ها می توان آن را باز و بسته کرد.
(پَ دِ) (اِ.) فیلم کوتاهی که دربردارندة منتخبی از نماهای حساس و جذاب فیلم اصلی باشد و نمایش فیلم اصلی را در آینده ای نزدیک نوید دهد.
(پَ دِ) (اِمر.) نقطه هایی که بین حروف پا پرده های متروک گذارند، نیم پرده .

معنی پرده در فرهنگ فارسی عمید

پرده
۱. پرده یا چیزی که برای جلوگیری از نور، جلو پنجره یا در نصب می کند.
۲. روپوش.
۳. (موسیقی) تغییر ارتعاشی میان دو نت متوالی به جز می و فا، و سی و دو.
۴. (هنر) در تئاتر، هریک از قسمت های بازی و نمایش در تماشاخانه که پرده می افتد و سِن عوض می شود: هرچه در این پرده نشانت دهند / گر نپسندی به از آنت دهند (نظامی۱: ۲۴).
۵. [قدیمی] پوشش، حجاب.
۶. [قدیمی] چادر.
۷. (موسیقی) [قدیمی] مفتول روده که به فاصله های معیّن در دستۀ تار می بندند.
* پرده برداشتن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. پرده از روی کسی یا چیزی کنار زدن.
۲. [مجاز] حقیقت کاری را آشکار ساختن.
* پرده برداشتن از چیزی:
۱. [مجاز] حقیقت چیزی را آشکار ساختن.
۲. پرده برداری کردن از آن.
* پردۀ بکارت: (زیست شناسی) بافت نازکی در دهانۀ مهبل که بر اثر رابطۀ جنسی، فشار، یا ضربۀ شدید پاره می شود.
* پردۀ دیرسال: [مجاز] آسمان، روزگار: زاین پردۀ دیرسال / خیالی شدم چون بنازم خیال (نظامی۵: ۷۷۰).
* پردۀ صماخ: پرده ای نازک و شفاف که در انتهای مجرای گوش خارجی قرار دارد.
* پردۀ کسی (چیزی) را دریدن: [قدیمی، مجاز] راز کسی (چیزی) را فاش کردن.
* پردۀ نیلگون: [مجاز] آسمان.
* درپرده: (قید) [مجاز] پوشیده، پنهان، و غیرصریح.
۱. مطرب، مغنی، نوازنده.
۲. کسی که خیمه شب بازی می کند، خیمه شب باز.
خیمه شب بازی.
عمل برداشتن پرده از روی چیزی، مثل مجسمه ای که تازه ساخته شده.
۱. رازپوش، رازدار، رازنگه دار: تو را خامشی ای خداوند هوش / وقار است و نااهل را پرده پوش (سعدی۱: ۱۵۵).
۲. آن که جرم و گناه کسی را نادیده بگیرد.
۱. رازپوشی، رازداری.
۲. کاری یا امری را پنهان داشتن.
۳. خطا و لغزش کسی را پنهان ساختن.
کسی که در قدیم در دربار پادشاهان و بزرگان مراقب بار یافتن اشخاص بوده، حاجب، دربان: آن را که عقل و همت و تدبیر و رای نیست / خوش گفت پرده دار که کس در سرای نیست (سعدی: ۱۶۵).
شغل و سمت پرده دار، دربانی.
۱. کسی که راز دیگری را فاش کند و او را رسوا و بی آبرو سازد: اشک من گر ز غمت سرخ برآمد چه عجب / خجل از کردهٴ خود پرده دری نیست که نیست (حافظ: ۱۶۴).
۲. بی شرم.
۳. گستاخ.
فاش کردن راز کسی و رسوا ساختن او.
۱. رسوایی.
۲. بی شرمی.
۱. کسی که رازش فاش شده.
۲. رسوا، بی آبرو.
سراپرده، خیمه، چادر: بر در پرده سرای خسرو پیروزبخت / از پی داغ آتشی افروخته خورشیدوار (فرخی: ۱۷۶).
نغمه سرای، نغمه خوان: مرغ زیرک نشود در چمنش پرده سرای / هر بهاری که ز دنباله خزانی دارد (حافظ: ۲۵۸ حاشیه).
۱. مطرب، نوازنده، رامشگر: پرده شناسان به نوا در شگرف / پرده نشینان به وفا در شگرف (نظامی۱: ۳۲).
۲. موسیقی دان.
پرده دوز، پرده ساز.
۱. زن روپوشیده.
۲. زنی که در خانه و پشت پرده بنشیند، پردگی، مخدره.
۳. شخص خلوت نشین، پارسا، و محرم اسرار.
۴. فرشتۀ مقرب.
تصنیفی که در تماشاخانه پیش از بالا رفتن پرده در جلو سن می خوانند.

پرده در دانشنامه اسلامی

پرده
پرده، آویزه معروف است که از آن به مناسبت در باب طهارت و صلات سخن رفته است.
در بطلان یا کراهت نماز در صورت محاذی ایستادن زن و مرد نمازگزار یا جلوتر ایستادن زن از مرد، اختلاف است؛
لیکن در صورتی که بین آنان حایلی همچون پرده وجود داشته باشد، نماز باطل یا مکروه نمی‏باشد.
در موارد ذیل نباید حایلی همچون پرده که مانع مشاهده است وجود داشته باشد:
۱. بین مأموم و امام جماعت و نیز مأمومی که واسطه اتّصال به امام است مگر آنکه امام مرد و مأموم زن باشد.
۲. بین میت و نمازگزار.
۳. بین آفتاب و چیز نجسی که با آفتاب پاک می‏شود.
نمازگزاردن در مقابل تصویر ذی روح مانند انسان و حیوان بنابر مشهور مکروه است.
کراهت با قرار دادن حایلی مانند پرده برطرف می‏شود.




پرده در دانشنامه ویکی پدیا

پرده
پَرده به عنوان حایل و فاصله ای هست بین دو جسم گاهی می تواند قطعه ای پارچه باشد که برای جلوگیری از عبور نوریا باد یا کم نور کردن یک فضا استفاده شود.گاهی از جنس خود جسم می باشد مثل پرده گوش و… پرده های دوش برای جلوگیری از گذر آب ساخته می شوند.
پرده کرکره
پرده زبرا
پرده بامبو
لوردراپه
پرده ها بیشتر در درون ساختمان ها و جلوی پنجره ها آویزان می شوند.
یک گونه پرده مدرن وجود دارد که به آن پرده کرکره می گویند.
به گونه ای از پردهٔ سوراخ سوراخ که از پشتِ آن بیرون را بتوان دید «پرده زنبوری» می گویند.
عکس پرده
کاربردهای واژه پَرده:
پرده از ملزومات درون خانه ها
پرده (موسیقی) (هم چنین: ربع پرده)
پرده مهبل، بافت نازکی از جنس مخاطی در ورودی مهبل
پرده (نمایش) هر یک از بخش های یک نمایش
صفاق، غشاء نازکی است بر روی دیواره های حفرهٔ شکم
شامه گان یا شامه گان، پرده های مغز که داخل جمجمه را آستر می کنند
پرده: آخرین پرونده پوآرو(به انگلیسی: Curtain: Poirot's Last Case) یک رمان جنایی است که اولین بار در انگلستان و در سپتامبر ۱۹۷۵ منتشر شد و در همان سال در آمریکا منتشر شد.
ویکی پدیای انگلیسی
این رمان در بحبوحه جنگ جهانی دوم نوشته شد ولی تا سال ۱۹۷۵ منتشر نشد و این کتاب آخرین کتاب از سری هرکول پوآرو است؛ و در این کتاب آرتور هستینگز نقش دارد.
داستان این کتاب دربارهٔ قتل هایی است که طی آن قاتلین همیشه به گناه خود اعتراف می کنند و علت این قتل ها فردی است که با نزدیک شدن به دیگران در تلاش است تا آن ها علیه نزدیکان خود تحریک کند و به نوعی نقش «کاتالیزور» را در قتل ایفا کند. در این کتاب هرکول پوآرو به مکانی برمیگردد که در اولین داستان یعنی قتل در عمارت استایلز در آنجا حضور داشته. پوآرو در این داستان طی نامه ای از دوست قدیمی خود یعنی آرتور هستینگز دعوت می کند تا به عمارت استایلز بیاید. عمارت استایلز حالا به مسافرخانه ای بین راهی تبدیل شده است. در این داستان پوآرو با پنج قتل روبه رو شده است و فردی که نقش کاتالیزور را ایفا کرده حال به این عمارت آمده و هدفش یکی از افراد آنجاست. پوآرو از ابتدا می داند که قاتل کیست اما به دنبال مدارک می گردد و تا پایان داستان و پس از مرگش قاتل را به دوستش «آرتور هیستینگز» می شناساند. در این داستان پوآرو از تمامی اعصار خداحافظ می کند و دارفانی را وداع می گوید.
در سازهای زهی، پرده یا بند قسمت های برجسته ای روی دستهٔ ساز است که به کمک آن نوازنده محل انگشت خود را روی دستهٔ ساز تنظیم می کند تا نت ها را به درستی بنوازد. معمولاً پرده ها در تمام طول دستهٔ ساز قرار داده می شوند. هر پرده نشانه یک نت است که اکثر ساز ها ندارند یا قابل گذاشتن نیست(مثل ویولن) و این کار نواختن ساز را دشوارتر و حرفه ای تر می کند.
بیشتر گیتار الکتریک ۲۱ ، ۲۲ یا ۲۴ پرده و گیتار آکوستیک ۲۰ پرده دارند.
پرده نواری فلزی یا چوبی یا استخوانی است که بر روی رودسته تعبیه می شود یا رشته هایی از جنس روده یا ابریشم که دور دستهٔ ساز در فواصل معین بسته می شوند تا بتوان به کمک آن ها سیم ها را برای تولید نغمه های مشخص شده در جای مناسب گرفت. به پرده، دَستان و در برخی سازها نظیر گیتار به آن فرت (به انگلیسی: fret) هم گفته می شود.
تمام سازهای زهی دارای پرده نیستند. بعضی انواع گیتار — معروف به گیتار بی پرده و تمام انواع ویولون، جزو سازهای بدون پرده به شمار می آیند. همچنین برخی از انواع رباب تنها در قسمتی از دستهٔ خود دارای پرده هستند.
«پرده» (انگلیسی: Curtains) یک فیلم در سبک ترسناک و اسلشر است که در سال ۱۹۸۳ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به جان ورنن، سامانتا اگار، میکائیل وینکات، لیندا ثورسن و مائوری چایکین اشاره کرد.
«پرده» (انگلیسی: Curtains (1995 film)) یک فیلم است که در سال ۱۹۹۵ منتشر شد.
پرده (به انگلیسی: Closed Curtain) فیلمی از جعفر پناهی و کامبوزیا پرتوی که با دوربین شخصی پناهی و در ویلایی در شمال ایران در سال ۲۰۱۲ ساخته شده است. این فیلم در بخش مسابقه جشنوارهٔ فیلم برلین شرکت کرده و برنده خرس نقره ای برای بهترین فیلم نامه شد.
این فیلم داستان مردی است که پس از درگیری با مأمورانی که جفت سگ او را کشتند سگ خود را در ساک دستی اش پنهان می کند. و به همراه سگش به ویلایی در شمال می رود و پرده های خانه اش را می کشد. او با دختری جوان برخورد می کند که می خواهد به خانهٔ او پناه بیاورد. با ورود جعفر پناهی به فیلم مشخص می شود که این دو شخصیت زادهٔ ذهن او هستند. مرد او را به ادامهٔ کار و نوشتن تشویق می کند و زن، نومید از همه چیز، او را به خودکشی تشویق می کند.
پس انتخاب فیلم برای بخش مسابقه در جشنواره برلین، مدیران جشنواره درخواست اجازهٔ سفر پناهی به آلمان را کردند که پاسخی از طرف ایران داده نشد. پس از آن دولت آلمان هم به طور رسمی تقاضای اجازهٔ سفر وی را به آلمان کرد که به این درخواست نیز پاسخی داده نشد. در نهایت پرتوی و مقدم در جشنواره شرکت کردند و کامبوزیا پرتوی جایزه بهترین فیلم نامه را دریافت کرد.
پس از بازگشت کامبوزیا پرتوی و مریم مقدم از جشنواره فیلم برلین، گذرنامه این دو، در فرودگاه امام خمینی تهران توقیف شد.
پرده، هر یک از بخش های نمایش (تئاتر، اپرا و …) را گویند. یک نمایش ممکن است شامل یک تا پنج پرده باشد. زمان معمول برای یک پرده در حدود ۳۰ تا ۹۰ دقیقه است که ممکن است به کوتاهی ۱۰ دقیقه نیز باشد.
هر پرده ممکن است به اجزای کوچک تری به نام صحنه تقسیم شود. در پایان هر صحنه شخصیت های نمایش تغییر می کنند.
پردهٔ آخر نام فیلمی ایرانی به نویسندگی و کارگردانی واروژ کریم مسیحی و آهنگسازی بابک بیات است که در سال ۱۳۶۹ ساخته شده و بازیگرانی همچون فریماه فرجامی، سعید پورصمیمی، داریوش ارجمند، نیکو خردمند و ماهایا پطروسیان در آن بازی کرده اند. این فیلم در نهمین دورهٔ جشنواره بین المللی فیلم فجر در چندین رشته نامزد دریافت جایزه بوده و در نهایت، سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی، بهترین صدابرداری، بهترین فیلمبرداری، بهترین چهره پردازی، بهترین صحنه آرایی، بهترین بازیگر نقش دوم زن، بهترین بازیگر نقش دوم مرد و بهترین بازیگر نقش اول زن را به خود اختصاص داده است.
فریماه فرجامی در نقش «فروغ الزمان»
داریوش ارجمند در نقش «کامران میرزا رفیع الملک»
نیکو خردمند در نقش «تاج الملوک رفیع الملک»
جمشید هاشم پور در نقش «بازرس صدرالدین رکنی»
سعید پورصمیمی در نقش «جامی»
ماهایا پطروسیان در نقش «صنم»
مرتضی ضرابی در نقش «راننده»
شهین علیزاده در نقش «بلقیس»
غلامحسین لطفی در نقش «دربان»
حسین محجوب در نقش «اسحاق»
ادیک اصلانیان در نقش «دکتر»
لوریک میناسیان در نقش «همسر دکتر»
محمد حسین قربان مسروری در نقش «قربانی»
ایرج سرباز در نقش «مأمور خفیه»
جلال اسماعیل زاده در نقش «مأمور خفیه»
علی اکبر جانبخش در نقش «متولی گورستان»
فرهاد خانمحمدی در نقش «پاسبان»
هادی مشیرنیا در نقش «پاسبان»
یوسفعلی قربانی در نقش «پاسبان»
شاهرخ شهباززاده در نقش «پاسبان»
محمد نظافتی در نقش «پاسبان»
مجتبی موسوی در نقش «پاسبان»
با مرگِ «حسام میرزا رفیع الملک»، میراث خاندان رفیع الملک به همسرش «فروغ الزمان» می رسد؛ اما خواهر و برادرِ حسام میرزا، «تاج الملوک» و «کامران میرزا»، که تنها بازماندگان این خاندان هستند از این موضوع خشنود نیستند؛ بنابراین با طرح نقشه ای، سعی در تصاحب مجدد میراث خانوادگی دارند. نقشهٔ توطئه این است که با اجرای نمایشی که «کامران میرزا» نوشته، ثابت کنند «فروغ الزمان» مجنون است و احتمالاً بعداً او را از سر راه بردارند.
«کامران میرزا» برای این منظور، یک گروه نمایشی دوره گرد به نام «جامی» را به خانه می آورد و نقشهٔ خود را در قالب پرده های نمایش آنان (که از نیت اصلی این خواهر و برادر بی خبرند) به پیش می برد. «فروغ الزمان» که یا در شهرستان ساکن بوده (بنا بر گفتهٔ تاج الملوک) یا ساکن خارج از کشور بوده است (بنا بر گفتهٔ خودش)، بی خبر از همه جا وارد خانه می شود و از همان ابتدایِ نمایش، به او وانمود می کنند که شوهرش را کشته اند. «فروغ الزمان» دچار ترس و بحران روحی گشته و فرار می کند و از شهربانی کمک می خواهد و «بازرس رکنی» و مأمورانش بدین ترتیب، وارد بازی می شوند. در بازرسی های اولیه، مدرکی بدست نمی آید و «تاج الملوک» بطور ضمنی به «بازرس رُکنی» می فهماند که فروغ دچار پریشانی روانی است. با رفتنِ «بازرس رُکنی» و مأمورانش مجدداً بازی ها ادامه می یابد و فروغ که ندانسته خود یکی از بازیگران اصلی این نمایش است، هر بار فریب می خورد و کارش به بیماری می کشد.
در ادامه نمایش او را در موقعیتی قرار می دهند که دست به قتل بزند و طبیعتاً پای «بازرس رُکنی» و همکارانش دوباره به میان کشیده می شود. «بازرس رُکنی» که این بار به ماجرا مشکوک شده، دستور پیگیری و تحقیق می دهد، ولی بازی ها همچنان ادامه می یابد. فروغ که متوجه شده جانش در خطر است، قصد گریز می کند اما راهش بسته است. او کم کم «واقعاً» دچار پریشانی روانی می شود. «تاج الملوک» که گردانندهٔ اصلیِ ماجراست، موقعیت را برای از میان برداشتن فروغ مناسب می یابد، اما گروه بازیگران که به نیت اصلی او پی برده اند از ادامه کار منصرف شده و خانه را ترک می کنند. «کامران میرزا» هم که دلباخته فروغ شده، حاضر به قتل او نمی شود و در مقابل خواهرش می ایستد. از سوی دیگر بازرس رکنی که در جریان تحقیقاتش متوجهٔ اصلِ ماجرا شده است، فروغ را در جریان همهٔ قضایا قرار می دهد و همچنین بازیگران را به خانه باز می گرداند و آن ها را وادار به ادامهٔ نمایش می کند؛ زیرا می خواهد خواهر و برادر فریبکار را به شیوهٔ خود، به دام اندازد. نمایش ادامه می یابد و در «پردهٔ آخر» که کارگردانیش را خودِ بازرس بر عهده گرفته است، دسیسهٔ خواهر و برادر رو می شود. در خاتمه، «تاج الملوک» دچار جنون می گردد و «فروغ الزمان» که اینک به آرامش دست یافته است؛ قصد دارد پس از مدتی، خانه را وقف بیمارستانی برای سالمندان و مستمندان نماید.
مختصات: ۴۸°۵۲′۳۳″ شمالی ۱۵°۵۲′۲۵″ شرقی / ۴۸٫۸۷۵۸۳°شمالی ۱۵٫۸۷۳۶۱°شرقی / 48.87583; 15.87361
Wikipedia contributors, "Iron Curtain," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Iron_Curtain&oldid=385460089 (accessed September ۲۲، ۲۰۱۰).
پردهٔ آهنین نام بخش بندی مرزی اروپای پس از جنگ جهانی دوم-در ۱۹۴۵- و در جنگ سرد به دو بخش اروپای غربی و کشورهای عضو پیمان ورشو بود. با پایان جنگ سرد در ۱۹۹۱ پردهٔ آهنین نیز برچیده شد.
این اصطلاح کنایه ای است از تلاش های اتحاد جماهیر شوروی برای ممانعت از ارتباط آزاد خود و دولت های اقماریش با کشورهای غیر کمونیستی غربی. این اصطلاح را نخستین بار وینستون چرچیل در ۱۹۴۵ ضمن بحث از مسائل سیاست خارجی در مجلس عوام بکار برد.
در خاور این پرده شوروی و همپیمانانش و در بخش باختری جامعه اروپا و ناتو جای داشتند. مهمترین نماد فیزیکی این پرده دیوار برلین بود.
«پرده آهنین» (انگلیسی: The Iron Curtain (film)) فیلمی در ژانر مهیج به کارگردانی ویلیام ولمن است که در سال ۱۹۴۸ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به دانا اندروز، جین تیرنی، و جون هوک اشاره کرد.
روستای آب پَرده در بخش مرکزی شهرستان شیراز و دهستان دراک و در ۶۰ کیلومتری شمال غربی شیراز و در مجاورت روستاهای چشمه تلخو و توکل آباد از بخش دشمن زیاری و روستاهای قره چمن، کودیان، شول و کلستان قرار دارد. جمعیت این روستا بالغ بر ۵۰۰ نفر است. این روستا در غرب روستای کودیان است و کوه شول(شانه کرمو)بین شول و آب پرده قرار دارد.
از مشکلات امروز این روستا منحل شدن مدارس آن است
بخش نرم پرده در پرده صماخ یا پارس فلاسیدای پرده گوش یا لیگامان ریوینیوس ٬ در کالبدشناسی انسان، قطعه کوچک مثلثی شکل از قسمت نرم پرده صماخ است که درست بالای چین خوردگی مالیولار قرار دارد و به طور مستقیم به استخوان پتروس در شکاف ریوینیوس متصل است. در سطح داخلی پرده صماخ، طناب صماخی از این منطقه گذر می کند. به افتخار هنری شارپِنِل٬ آن را نرم پرده شارپنل نیز می نامند.
پشت پرده (ایتالیایی: Persiane chiuse، انگلیسی: Behind Closed Shutters) فیلمی در ژانر ملودرام به کارگردانی لوئیجی کومنچینی است که در سال ۱۹۵۱ میلادی منتشر شد. از بازیگران آن می توان به ماسیمو جیروتی، الئونورا روسی دراگو، و جولیتا ماسینا اشاره کرد.
۱۹۵۱ (۱۹۵۱)
ساندرا (الئونورا روسی دراگو) در پی یافتن خواهرش مفقود شده اش، وارد ساحل جنوا می شود. در آنجا ساندرا در می یابد که خواهرش به تن فروشی مشغول شده است.
پیش پرده فیلم کوتاهی است که در بر دارنده منتخبی از نماهای حساس و جذاب فیلم اصلی باشد و نمایش فیلم اصلی را در آینده ای نزدیک نوید دهد.
تراژدی در سه پرده(به انگلیسی: Three Act Tragedy) یک کتاب داستانی جنایی نوشته آگاتا کریستیاست که اولین بار در آمریکا و توسط انتشارات داد، مید و کمپانی و در سال ۱۹۳۴ منتشر شد و نام اولیه آن قتل در سه پرده (به انگلیسی: Murder in Three Acts) بود و در بریتانیا توسط انتشارات کولینز کرایم کلوب و در ژانویه ۱۹۳۵ و تحت نام اصلی اش منتشر شد . قیمت نسخه آمریکایی آن ۲ $ بود
Act Tragedy در وب گاه رسمی آگاتا کریستی
Murder in Three Acts (1986) در بانک اطلاعات اینترنتی فیلم ها (IMDb)
داستان این کتاب از سری هرکول پوآرو است و داستان سه قتل که اولی یک کشیش و دومی یک دکتر و سومی یک بیمار روانی است روایت می شود
پرده (تمام پرده)(به انگلیسی: whole tone) یا دوم بزرگ (به انگلیسی: major second) فاصله ای در موسیقی است که معادل ۲ نیم پرده باشد. به بیان دیگر، فاصلهٔ دومی که از ۲ نیم پرده تشکیل شده باشد را دوم بزرگ گویند. مانند فاصلهٔ بین دو تا ر؛ چرا که فاصلهٔ بین دو تا ر از ۲ نت تشکیل شده (دو، ر) و این فاصله دارای ۲ نیم پرده است (دو -> دودیز -> ر). براین اساس که هر نیم پرده برابر با ۱۰۰ سنت است، فضای بین دو نت ابتدایی و پایانی در یک فاصلهٔ دوم بزرگ، ۲۰۰ سنت می باشد.
دوم افزوده، دوم کوچک و دوم کاسته نیز فاصله های دوم هستند با این تفاوت که از تعداد نیم پردهٔ متفاوتی تشکیل شده اند. دوم افزوده دارای ۳ نیم پرده (مانند فاصلهٔ بین دو تا ر دیز)، دوم کوچک دارای ۱ نیم پرده (مانند دو تا ر بمل) و دوم کاسته دارای ۰ نیم پرده (دو دیز تا ر بمل) است.
فاصله های دیگری که با پسوند «بزرگ» نامگذاری شده اند، سوم بزرگ، ششم بزرگ و هفتم بزرگ هستند.
معکوس فاصله دوم بزرگ، هفتم کوچک است.
چوب پرده یا میل پرده، میلهٔ پهن و دراز بدرازای عرض در یا پنجره یا کمی طولانی تر است که آن را بر بالای در یا پنجره کوبند و از آن پرده آویزند. در عین اینکه بدان چوب پرده گفته می شود جنس آن می تواند فلزی هم باشد. چوب پرده وسیله ای است برای نگه داشتن پرده ها که معمولاً در بالای پنجره یا در راستای لبه های حمام یا هرجایی که پرده ها به کار روند، قرار می گیرد. معمولاً چوب پرده ها در حمام ها ته باز و خودنصب هستند، در حالی که میله ها در دیگر جای های خانه اغلب با سگدست یا گلدسته تزئینی همراهند.
دهخدا، علی اکبر، لغتنامهٔ دهخدا.
ویکی پدیای انگلیسی، برداشت شده در ۱۷ آوریل ۲۰۱۰.
چوب پرده ها از مواد مختلفی از جمله چوب، فلز و پلاستیک ساخته می شوند. در عین اینکه بدان چوب پرده گفته می شود جنس آن می تواند فلزی هم باشد. چوب پرده ها در شکل ها و طرح های بسیار زیادی هستند. همهٔ چوب پرده ها، میله های راست ساده نیستند، بلکه میله های خمیده و مفصلی هم از شرکت های مختلف موجود هستند که امکان نصب در شاه نشین (پنجرهٔ پیش آمده) و دیوارهای خمیده و گوشه ها را می دهند. چوب پرده ها می توانند دارای طراحی جرثقیلی یا بازوی لغزان هم باشند. بها و کیفیت چوب پرده ها تنوع زیادی دارد.
نوعی فاصلهٔ موسیقایی است که تحت عنوان فواصل ریزپرده ای طبقه بندی می شود. ربع پرده کوچک تر از نیم پرده است. در موسیقی ایرانی، مقدار دقیقی برای این فاصله تعیین نشده است، اما با توجه به تئوری اعتدالیِ علینقی وزیری، می توان آن را معادل با ۲۵ سِنت (cent) گرفت. در تئوری موسیقی غربی فواصل ریزپرده ای (از جمله ربع پرده) تا قبل از موسیقی معاصر کاربرد نداشته اند.
پرده
نیم پرده
در موسیقی ایرانی، به کسانی که می توانند گام های ایرانی را به درستی بخوانند، «ربعِ پرده خوان» گفته می شود.
در متون قدیمی، فاصله های ریزپرده ای (که کمتر از نیم پرده طول دارند، یا طولشان مضربی از نیم پرده ها نیست) بر اساس موقعیت انگشتان روی دستهٔ سازهایی مانند عود تعریف می شدند. به فواصل ریزپرده ای هم نام هایی نظیر «طنینی»، «مجنب» و «بقیه» داده می شد. طنینی معادل یک پرده و بقیه معادل نیم پرده بود و مجنب فاصله ای بین این دو بود اما اندازهٔ آن مضربی از یک چهارم پرده (ربع پرده) نبود. صفی الدین ارموی در کتاب الادوار هر فاصلهٔ اکتاو را شامل ۱۷ پرده نامید که برخی از آن ها فواصل ریزپرده ای داشتند. برای مثال، فاصلهٔ دوم نیم بزرگ در این روش حدود ۱۸۰ سنت به دست می آمد.
در دورهٔ قاجاریه و زمانی که تحول مقام به دستگاه رخ داد، تئوری موسیقی ایرانی هم تغییر کرد. در روش جدیدی که علینقی وزیری معرفی کرد، هر اکتاو به ۲۴ ربع پردهٔ مساوی متکی بود («تئوری تقسیم اکتاو به ۲۴ ربع پردهٔ تعدیل شده») و در آن فاصلهٔ دوم نیم بزرگ دقیقاً ۱۵۰ سنت به دست می آمد. اما تحقیقات مهدی برکشلی، مجید کیانی و داریوش طلایی روی سازهای نوازندگان ردیف موسیقی ایرانی نشان داد که کوک این سازها دقیقاً بر اعتدال مساوی منطبق نیست. برای مثال کیانی فاصلهٔ دوم نیم بزرگ را روی این سازها نزدیک به ۱۴۴ سنت اندازه گیری کرد و داریوش طلایی نیز آن را برابر ۱۴۰ سنت قرار داد. با این حال، لفظ «ربع پرده» و نشان های سری و کرن کماکان برای توصیف این فواصل به کار می رود.
سحابی پرده (انگلیسی: Veil Nebula) سحابی رشته ای زیبایی که بخشی از حلقه دجاجه است.
سحابی پرده گاز عظیمی است که حاصل انفجار ستاره ای در ۳۰۰۰۰ سال پیش در قالب ابرنواختر می باشد. این سحابی اندازه زاویه ای بسیار بزرگی را در آسمان می پوشاند که حدوداً معادل ۳ درجه است. سحابی ویل در محدوده رصدی چشم قرار نمی گیرد و باید با استفاده از عکاسی نجومی آن را آشکار نمود.
شانگهای پرده، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بندر انزلی در استان گیلان ایران است.
این روستا در دهستان لیچارگی حسن رود قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۳۰ نفر (۷۱خانوار) بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پرده در دانشنامه آزاد پارسی

پرده یا شمایل، پارچه ای از جنس متقال ضخیم که قصص حزن انگیزی دربارة زندگی خاندان پیامبر (ص) بر روی آن نقاشی شده بود. نقش های مذهبی پرده توسط پرده دار (یا شمایل گردان) در ازای پول خرد برای مردم نقل می شد. بهرام بیضایی در نمایش در ایران نوشته است: «این پرده برای نقل های مذهبی به کار می رفت و پرده دار، آن را، که لوله کرده بود، به تدریج در برابر تماشاگرانش بازمی کرد یا پردة سفید دیگری را که جلوی آن به ریسمانی بسته بود کم کم پس می زد و لحظه به لحظه داستان های نقش های پرده را بازمی گفت.» پرده داری را باید نوعی روضه خوانی داستانی دانست که به شکلی عامیانه تر به روایت قصص مذهبی می پرداخت.
نیز ← شمایل نگاری
نیز ←پرده خوانی

ارتباط محتوایی با پرده

پرده در جدول کلمات

پرده
ستر
پرده | پوشش
ستر
پرده برداری از کعبه
سدانت
پرده تجیری پارتیشن
پاراوان
پرده داخلی مغز
نرم شامه
پرده دار
حاجب
پرده داری خانه کعبه
سدانه , سدانت
پرده داری کعبه
سدانت
پرده در
هتاک
پرده در | دشنام گو
هتاک

معنی پرده به انگلیسی

blind (اسم)
پناه ، پرده ، چشم بند ، در پوش
veil (اسم)
پرده ، حجاب ، خمار ، نقاب ، چادر
screen (اسم)
سپر ، پرده ، سرند ، غربال ، دیوار ، خمار ، پرده سینما ، صفحه تلویزیون ، تور سیمی ، تخته حفاظ ، پنجره توری دار
curtain (اسم)
مانع ، پرده ، دیوار ، حاجب ، حجاب ، جدار
membrane (اسم)
پرده ، پوسته ، غشاء ، پوست ، غشا ، پوشه ، میان پرده ، شامه
pall (اسم)
حائل ، پرده ، تابوت محتوی مرده ، پارچه ضخیم روی تابوت یا قبر
tympan (اسم)
پرده ، غشاء ، طبل ، جبهه کلیسا
tympanum (اسم)
پرده ، پرده گوش ، گوش میانی ، طبل گوش
patagium (اسم)
پرده ، پوسته ، شامه ، پرده پای پرندگان
window shade (اسم)
پرده ، کرکره

معنی کلمه پرده به عربی

پرده
حجاب , ستارة , شاشة , غشاء
خلفية
حجاب حاجز
اکشف
مشهد
حجاب , نجد
طبلة الاذن
قماش مطرز
طبلة الاذن
فلم
جنفاص
قماش مطرز
فعل
فاصل
بسيط , ختم , صريح
حجاب حاجز

پرده را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

آرین ٠١:٤٤ - ١٣٩٥/١٠/٢٧
پرده. (به انگلیسی fret) در سازهای زهی، پرده قسمت های برجسته ای روی دستهٔ ساز است که به کمک آن نوازنده محل انگشت خود را روی دستهٔ ساز تنظیم می کند تا نت ها را به درستی بنوازد. معمولاً پرده ها در تمام طول دستهٔ ساز قرار داده می شوند.
پرده نواری فلزی یا چوبی یا استخوانی است که بر روی رودسته تعبیه می شود یا رشته هایی از جنس روده یا ابریشم که دور دستهٔ ساز در فواصل معین بسته می شوند تا بتوان به کمک آنها سیم ها را برای تولید نغمه های مشخص شده در جای مناسب گرفت. به پرده، دَستان و در برخی سازها نظیر گیتار به آن فرت (به انگلیسی: fret) هم گفته می شود.
تمام سازهای زهی دارای پرده نیستند. بعضی انواع گیتار — معروف به گیتار بی پرده و تمام انواع ویولون، جزو سازهای بدون پرده به شمار می آیند. همچنین برخی از انواع رباب تنها در قسمتی از دستهٔ خود دارای پرده هستند.
پرده در سازهای شرقی مثل سه تار یا باغلاما معمولاً از جنس رشته های تابیده روده گوسفند، نخ یا پلاستیک است که چند بار به دور دستهٔ ساز پیچیده شده و سپس در پشت دستهٔ ساز گره زده می شود. این نوع پرده ها قابل جا به جا کردن هستند و به ساز قابلیت اجرا در دستگاه های مختلف را می دهند.
در سازهای جدیدتر نظیر انواع گیتار، پرده ها از جنس فلز هستند و در خود دستهٔ ساز جاسازی شده اند.
نماد خرد این یک نوشتار خُرد پیرامون موسیقی است. با گسترش آن به ویکی پدیا کمک کنید.
|

ملیکا ١٣:٠٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٥
پرده به انگایسی=fret
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پردهبکارت   • پارچه پردهای ترک   • جدیدترین مدل پرده2016   • مدل پردهای جدید پذیرایی 2015   • انواع پردهاي بكارت با تصویر   • پردهی دختر   • جدیدترین مدل پرده2015   • جدیدترین پردهای پذیرایی 2014   • معنی پرده   • مفهوم پرده   • تعریف پرده   • معرفی پرده   • پرده چیست   • پرده یعنی چی   • پرده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پرده
کلمه : پرده
اشتباه تایپی : ~vni
آوا : parde
نقش : اسم
عکس پرده : در گوگل


آیا معنی پرده مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )