برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1323 100 1

پرست

/parast/

معنی پرست در لغت نامه دهخدا

پرست. [ پ َ رَ ] (نف ) پرستنده و پرستار باشد و شخصی را نیز گویند که در وهم و پندار خود یعنی در فکر وخیال خود مانده باشد. (برهان ). برای کلمات مرکبه ٔ باپرست ذیل رجوع به ردیف و رده ٔ همین کلمات شود: بت پرست. آتش پرست. می پرست. خداپرست. پول پرست. دینارپرست. کعبه پرست. عیال پرست. آفتاب پرست. عناصرپرست. ستاره پرست. باده پرست. زن پرست. شکم پرست. دین پرست. (فردوسی ). صنم پرست. زنارپرست. حق پرست. روزی پرست. (فردوسی ). خاقان پرست. (فردوسی ). دَرپرست. (فردوسی ). خسروپرست. (فردوسی ). جادوپرست. (فردوسی ). چلیپاپرست. (فردوسی ). بوی پرست. آذرپرست. مارپرست. ایزدپرست. (فردوسی ). صورت پرست. (فردوسی ). سپهبدپرست. (فردوسی ). سرپرست. (فردوسی ). قیصرپرست. (فردوسی ). یزدان پرست. (فردوسی ). شاه پرست. خودپرست. وطن پرست. خیال پرست. نوع پرست. تن پرست. رَحِم پرست. جمال پرست. اجنبی پرست. بیگانه پرست. شهرت پرست. شهوت پرست. ظاهرپرست. (حافظ). گل پرست. گاوپرست. گوساله پرست. خورشیدپرست. وهم پرست. اوهام پرست. کهنه پرست. مرده پرست. سایه پرست. معشوقه پرست. یگانه پرست. حسن پرست. خاج پرست. صلیب پرست. آلمان پرست. انگلیس پرست. ایران پرست. بادپرست. ترک پرست. روس پرست. شوی پرست. عنصرپرست. فرانسه پرست. گنگ پرست (رود...). گورپرست. منفعت پرست. نفعپرست. نیل پرست. شاهدپرست. ساده پرست. (غلامباره ). گزپرست. (فردوسی ). زرپرست. مهترپرست. (فردوسی ). کهترپرست. مهمان پرست. (فردوسی ). شَه پرست. مسیح پرست. مقام پرست. ناموس پرست. دون پرست. مردم پرست. (ابوسلیک ).

پرست.[ پْرِ / پ ِ رِ ...

معنی پرست به فارسی

پرست
( اسم ) در ترکیب بجای ( پرستنده ) آید : بت پرست خود پرست شهوت پرست .
نام گروهی که امیر آنان اکسی کانوس بود
[ گویش مازنی ] /perest/ برخیز بلند شو – بایست
نوعی از طیور پاسرو دارای نوکی طویل و منحنی از خانواده ملی فاژیده
نوعی از حشران دارای بالهای باریک و او خود حشره خوار است و از خانواده پرکتوترپیده
( اسم ) ۱- پرستند. آتش آنکه آتش پرستد . ۲ - زردشتی زرتشتی .
آنکه آتش را چون قبله نیایش کند
[ گویش مازنی ] /aatesh parest/ نام تاریخی کوهی درکوسان بهشهر
آتش پرست
( اسم ) ۱ - آنکه آفتاب را نیایش کند . ۲ - زردشتی زرتشتی گبر. ۳ - مشرک کافر. ۴ - جانوری از راست. مارمولکاناز رد. خزندگان که زبان درازی برای شکار حشرات دارد و دمش بر خلاف مارمولکان دیگر کنده نمیشود و هر جای گیاه قرار گیرد خود را برنگ آن در میاورد حربا حربایه بو قلمون خامالاون حجل اسدالارض پژمره خورمارپلاس . ۵ - گیاهی از تیر. گاو زبان که در اراضی بایر روید و گلهای کوچک و سفید و آبی دارد ۶ - آذریون آذرگون آفتاب گردک وقواق درختک دانا ۷ - نیلوفر گل کبود گل ازرق عروس النیل آبگون . ۸ - پنیرک خبازی نان کلاغ خبزالغراب ملوکیه ملوخیا ورتاج . ۹ - اسفراج مارچوبه مارگیا هلیون .
خورشید پرست
[Chamaeleon, Cha, Chameleon] [نجوم] صورت فلکی کوچک و کم نوری در نزدیکی قطب جنوب آسمان
( اسم ) آنکه چندین خدا را پرستد پرسند. ارباب انواع .
( اسم صفت ) ۱ - آنکه طرفدار آیین و رسم است . ۲ - خدمتکار پرستار .
اجنبی پ ...

معنی پرست در فرهنگ معین

( ~. پَ رَ) (اِمر.) پرستندة آتش . کسی که آتش را پرستش کند. زرتشتیان را به دلیل آن که آتش را گرامی و محترم می دارند آتش پرست می گویند: آذرپرست و آذرکیش هم گفته شده .
(پَ رَ) ( اِ.) ۱ - جانوری است شبیه به مارمولک ، از ردة خزندگان با زبانی دراز که از آن برای شکار حشرات استفاده می کند. ۲ - گیاهی از تیرة گاوزبان که در اراضی بایر روید، و گل های کوچک و سفید و آبی دارد. ۳ - مجازاً، زرتشتی ، کافر.
( ~. پَ رَ) (ص فا.) شرابخوار.
( ~ . پَ رَ) (ص فا.) غلامباره .

معنی پرست در فرهنگ فارسی عمید

پرست
۱. = پرستیدن
۲. پرستنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): خداپرست، بت پرست، آتش پرست، می پرست، آفتاب پرست، ستاره پرست، خودپرست.
۱. پرستندۀ آتش، کسی که آتش را پرستش کند: به یک هفته بر پیش یزدان بدند / مپندار کآتش پرستان بدند (فردوسی: ۴/۳۱۲).
۲. زردشتی. &delta، به مناسبت آنکه آتش را گرامی و محترم می دارند.
۱. (زیست شناسی) جانوری شبیه سوسمار با زبان دراز، چشمان بزرگ، و دُم بلند که می تواند خود را به رنگ محیط درآورد، آفتاب گردک، حِربا، خورپا، سوسمار هفت رنگ.
۲. (صفت) کسی که آفتاب را پرستش کند، خورشیدپرست.
۳. (زیست شناسی) گیاه علفی با کاسبرگ های پَهن گسترده و گل سفید: هر سویی کآفتاب سر دارد / گل ازرق در او نظر دارد ـ لاجرم هر گلی که ازرق هست / خواندش هندو آفتاب پرست (نظامی۴: ۶۸۶).
۴. (نجوم) از صورت های فلکی نیمکرۀ جنوبی، حِربا.
کسی که چند خدا را پرستش کند، آن که به ارباب انواع عقیده دارد.
بیگانه پرست.
۱. باده نوش، شراب خوار.
۲. کسی که نوشیدن باده را بسیار دوست دارد، می پرست: به پیری به مستی میازید دست / نه نیکو بُوَد پیر باده پرست (فردوسی: ۲۱۷۵).
۱. [مجاز] شخص تنبل و بیکاره که سر از بالین برندارد.
۲. پرستار، پایین پرست.
کسی که بت را پرستش کند.
۱. کسی که بیگانه را بر خودی برتری بدهد.
۲. کسی که با بیگانگان رابطه داشته باشد و به نفع آنان و زیان هم وطنان خود کار بکند.
پایین پرست ...

پرست در جدول کلمات

زادگاه رییسعلی میهن پرست ایرانی
دلوار
قوم مار پرست هند
ناگا
گروه بت پرست هند جنوبی
تامول
میهن پرست کنگویی
پاتریس لومومبا

معنی کلمه پرست به عربی

عتيق
عبادة الاصنام , وثني
جمالي
مومن
اناني
داعر , فاسق
نهم
باخوسي
انساني
متقطع

پرست را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پرستو   • پرستو صالحی   • معنی پرست   • مفهوم پرست   • تعریف پرست   • معرفی پرست   • پرست چیست   • پرست یعنی چی   • پرست یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پرست
کلمه : پرست
اشتباه تایپی : ~vsj
آوا : parast
نقش : بن حال
عکس پرست : در گوگل

آیا معنی پرست مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )