برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1287 100 1

پره

/parre/

مترادف پره: پروانه، چرخ دنده، دندانه، چنبر، چنبره، حلقه

معنی پره در لغت نامه دهخدا

پرت. [ پ ِ ](اِخ ) شهری به استرالیا مرکز ناحیه ٔ استرالیای غربی دارای 204000 تن سکنه.

پرت. [ پ ِ ] (اِخ ) شهری در اِکُس (اسکاتلند) مرکز کنت نشینی به همین نام که در کنارتی واقع است با 35000 تن سکنه و کنت نشین پرت 125500 تن سکنه دارد.

پرت. [ پ َ ] (ص ) در تداول عوام ، سخن ناروا و نا به وجه. چرند و پرند. پرت و پلا. ترت و پرت. || از راه به یکسو شو! بَرد! :
در زمانیشان بسازد تَرت و مَرت
کس نیارد گفتنش از راه پرت !
مولوی.
|| منحرف از صواب.
- از مرحله پرت بودن ؛ از موضوع سخن یا از حقیقت امر دور بودن.
- پرت افتادن ؛ دور و تنها افتادن : خانه ٔ شما پرت افتاده است.
- پرت شدن (از جائی ) ؛ فرود افتادن از آن.
- پرت شدن حواس ؛ سهو کردن. از موضوع سخن دور افتادن به سهو. مشوش و مضطرب حواس شدن.
- پرت کردن ؛ فرود افکندن. پائین انداختن. هبوط دادن. هابط کردن. با سختی چیزی یا کسی را فرو افکندن از جائی بلند. بقوت افکندن چیزی دور از خود. پرانیدن. بقوت افکندن. انداختن :سنگ پرت کردن.
- پرت کردن حواس کسی را یا پرت کردن کسی را ؛ او را مشوش و مضطرب ساختن. به اشتباه افکندن. اغوا کردن.
- پرت گفتن ؛ پرت و پلا گفتن. ترت و پرت گفتن. هذیان گفتن ، ژاژ خائیدن. وِل گفتن. دَری وری گفتن. چرند و پرند گفتن. چرند اندر چرار گفتن. نسنجیده گفتن.

پره. [ پ َرْ رِ / پ ِ رِ ] (اِ) درختکی کائوچوکی دشتی نام آن در بندرعباس پره است و بسواحل عمان تا 1300 گزی ارتفاع دیده شود ونام دیگر آن پرخ است. رجوع به پرخ شود. (گااوبا).

پره. [ پ َ رَ / رِ / پ َرْ رَ / رِ ] (اِ) حلقه و دایره ٔ لشکر از سوار و پیاده. خطی که از سوار و پیاده کشیده شود و آنرابعربی صف خوانند. (برهان ). حلقه ٔ زده ٔ لشکریان سوارو پیاده برای حصار دادن نخجیر و جز آن :
ز گلبنان شکفته چنان نماید باغ
که میر پرّه زدستی بدشت بهر شکار.
فرخی.
مرغ از آن پرّه برون رفت ندانست همی
ز استواری که همی پرّه زدند آن لشکر.
فرخی.
در میان پره در تاخت کمان کرد به زه
جفت با عزت و با دولت و با فتح و ظفر.
فرخی.
گرد ایشان پره ای بستی مانند عقاب
زان برون رفت ندانست همی زایچ ک ...

معنی پره به فارسی

پره
( اسم ) ۱- حلقه و دایر. لشکر از سوار و پیاده برای حصار دادن نخجیر و جز آن . ۲- خطی را گویند که از سوارو پیاده تشکیل شود صف . ۳- دامن کناره طرف . ۴- دندان. چرخ و دولاب دندان. آسیا پر آسیا ناعره . ۵- پهلو جنب . ۶- جزوی از قفل که بدان قفل محکم گردد. ۷- برگ کاه . ۸- دکلان دوک پشم رشتن . ۹- فراش. در کوژابند کوژانوک . ۱٠- هر یک از خانه های مرکبات که با پرده و غشایی از دیگران جداست . ۱۱- تشنج . ۱۲- بادپره ۱۳- هر یک از اجزای گل خاتم و آن تشکیل شده است از یک مثلث فلزی که در وسط قرار میگیرد و سه مثلث دیگر چوبی یا استخوانی در پهلوی هریک از اضلاع آن . ۱۴- پرخ یا پر. آب . محیط و دایر. آب . یا پره های بینی . ( اسم )قسمت غضروفی ابتدای سوراخهای بینی که دیواره های طرفی سوراخهای بینی را میسازند و جلو نیز بغضروف نوک بینی منتهی میشود ارنبتین نرم. راست و چپ بینی ارنبه بچش پشک. یا پر. پروانه.هر بخش ازاجزای پروانه یا پر. قفل . جزوی از قفل که قفل را بدان محکم و مضبوط سازند گره قفل دندان. قفل دندان. کلید گرژ شب پره . یا پر. گوش . نرم. راست و چپ گوش .
ناحیه ای در فلسطین قدیم
[blade] [حمل ونقل هوایی] ماهیواری که برای دَورانِ حول محور در اجزایی مانند فشرده ساز و موتور توربین محور و چرخانۀ بالابرنده طراحی شده است
[زیست شناسی- علوم گیاهی] ← اشعه
[vane, fletching/ fletch, cock feather] [ورزش] پر طبیعی یا پلاستیکی که در انتهای تیر و روی سوفار نصب می شود تا مانع از انحراف تیر در مسیر شود
[ گویش مازنی ] /pare/ تیغه ی چوبی - اولین اتاق تالار ۳ایوان ۴هرچیز دم دستی & دنده ی بدن & برخیز & کناره & پریروز - تالار کوچک محل نگاه داری دام ۳داس ۴انبارک کنار ساختمان & پس فردا - این همه – به این زیادی & برگ - دامن ۳شاخه های درخت ۴پر پرنده
( مصدر ) گرداگرد گرفتن حلقه زدن دور کردن چنبر زدن دایره بستن پره کردن پره کشیدن پره داشتن پره بستن .
[feathering] [حمل ونقل هوایی] قرار دادن پرّه های ملخ در وضعیتی که پَسار آن به حداقل برسد و حرکت آن متوقف شود
...

معنی پره در فرهنگ معین

پره
(پَ رِ یا پَ رِّ) [ په . ] (اِ.) ۱ - حلقه و دایرة لشکر از سوار و پیاده . ۲ - کنارة چیزی ، پهلو. ۳ - دندانة چرخ و دولاب . ۴ - جزوی از قفل که قفل با آن محکم می شود.
(پَ رِ. زَ دَ) (مص ل .) حلقه زدن لشکر از سوار و پیاده گرد شکار.
( ~. کِ دَ)(مص ل .)صف کشیدن ، ایستادن گروه سوار و پیاده در یک امتداد.
( ~ . پَ رِ) (اِ.) خفاش .

معنی پره در فرهنگ فارسی عمید

پره
۱. هر یک از تیغه های پروانه.
۲. دامن، طرف، و کنارۀ چیزی: پرۀ بیابان، پرۀ دشت، پرۀ کوه، از پرۀ دشت سوی آن سنگ / گردی برخاست توتیارنگ (نظامی: ۴۶۴).
۳. هرچیز پَرمانند: پرۀ قفل، پرۀ آسیاب، پرۀ بینی.
۴. [قدیمی] حلقه و دایرۀ لشکر و مردم.
* پره بستن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. حلقه زدن.
۲. دایره وار ایستادن مردم یا لشکریان: از سواران پره بسته به دشت / رمهٴ گور سوی شاه گذشت (نظامی۴: ۵۹۴).
* پره زدن: (مصدر لازم) [قدیمی] = * پره بستن
نوعی آش که خمیر آرد گندم را به تکه های کوچک سه گوش می بریدند و لای آن ها گوشت و لپۀ نخود می گذاشتند و می پختند.
پروانه که گرد شمع و چراغ می پرد، چراغ واسه.
= خفاش

پره در دانشنامه ویکی پدیا

پره
پره (به انگلیسی: Spoke) پره تعدادی از میله های منشعب از مرکز یک چرخ (تویی متصل به محور چرخ) است، که با کشش سطح دایره وار به توپی متصل هستند.تعداد پره های یک دوچرخه ۲۸ عدد است
اصطلاح در اصل به قسمتهایی از یک کنده اشاره می کند که از طول به چهار یا شش بخش تقسیم شده است. بخشهای محوری چرخ یک ارابه بوسیلهٔ کندن پره از یک کنده ساخته می شود. پره تراش در اصل به همین منظور توسعه یافته است. سرانجام، عبارت پره به طور عادی بیشتر برای محصول تمام شدهٔ چرخ ساز به کار می رود تا موادی که مورد استفادهٔ او قرار گرفته است.
چرخ های پره دار به منظور سبک تر و سریع تر کردن ساختمان وسایل نقلیه اختراع شد. تاریخ قدیمی ترین نمونه های شناخته شده در متن فرهنگ آندرونوو به ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد می رسد. بلافاصله بعد از آن، در بخش عظیمی از سه قرن در فرهنگ وابسته به اسب ناحیهٔ قفقاز ارابه های جنگی دارای چرخ های پره دار که با اسب کشیده می شدنداستفاده می شدند. چرخ ها به عمق شبه جزیرهٔ یونان نقل مکان کردند، جایی که به منظور ترقی به مردم مدیترانه و سرانجام، پس از شکستن تسلط مینوسی ها و تثبیت رهبری پیش کلاسیک اسپارت و آتن به یونان باستان پیوستند.
ارابه های سلت ها لبهٔ آهنی اطراف چرخ را در اولین هزارهٔ قبل از میلاد معرفی کردند. استفاده از چرخ پره دار بدون تغییر و اصلاح عمده ای تا دههٔ ۱۸۷۰ ادامه یافت. تا اینکه چرخ های سیم دار و تایر لاستیکی اختراع شد.
عکس پره
پره به یکی از موارد زیر اشاره دارد:
پره (چرخ)، تعدادی میلهٔ منشعب از مرکز یک چرخ (توییِ متصل به محور چرخ)
پره (رودبار)، روستایی از توابع بخش رحمت آباد و بلوکات شهرستان رودبار در استان گیلان
پره (ایذه)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ایذه در استان خوزستان
مختصات: ۳۶°۵۰′۴۶″ شمالی ۴۹°۳۲′۳۵″ شرقی / ۳۶٫۸۴۶۱۱°شمالی ۴۹٫۵۴۳۰۶°شرقی / 36.84611; 49.54306 ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با پره

معنی پره به انگلیسی

blade (اسم)
تیغ ، شمشیر ، تیغه ، پره ، استخوان پهن ، پهنای برگ ، هر چیزی شبیه تیغه
wing (اسم)
جناح ، شاخه ، شعبه ، بال ، پره ، بال مانند ، گروه هوایی ، زائده حبابی ، زائده پره دار ، دسته حزبی ، قسمتی از یک بخش یا ناحیه
septum (اسم)
تیغه ، پره ، دیواره ، جدار ، حفره های بینی
vane (اسم)
پره ، بادنما
paddle (اسم)
پره ، بیلچه ، پارو ، پاروی پهن قایقرانی
fimbria (اسم)
پره ، شرابه

معنی کلمه پره به عربی

پره
جناح
تکلم
زعنفة
زعنفة

پره را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین
پَ ر رِ ه. گوشه در گویش کازرونی. پره دل. پره گوش(ع.ش)
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
پریروز
Pa reh
شیدا سجادی
پره معادل پیش از است
مثل پره دیابت را که بیمار دیابت یا مرض قند ندارد ولی سالم هم نیست وضعیت سلامت بیمارنزذیک به بیمار شدن است و پره دیابت معادل پیش از دیابت میشود .
یا پره هیپرتانسبون معادل پیش از ابتلا ب به پر فشار خونی میشود .
پره معادل پیش از
علی باقری
پرّه: گره قفل، دندانه ی قفل، محلی که سبب بسته شدن قفل می شود.
((نشود در گشاده، تا تو بدم
بر نیاری ز قفل و پرّه دمار))
یعنی تا با زور و نیرو از قفل و پره ی این حصار دمار بر نیاوری این در ( دَرِ حصار فقر) گشوده نخواهد شد.
(تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی،زمستان ۱۳۸۳، ص۳۶۸.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پره سر   • شهناز شب پره   • شهبال شب پره   • همسر شهرام شب پره   • پره خوی   • فیرورق   • شهرام شب پره آهنگها   • معنی پره   • مفهوم پره   • تعریف پره   • معرفی پره   • پره چیست   • پره یعنی چی   • پره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پره
کلمه : پره
اشتباه تایپی : ~vi
آوا : parre
نقش : اسم
عکس پره : در گوگل

آیا معنی پره مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )