برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1291 100 1

پوزه

/puze/

معنی پوزه در لغت نامه دهخدا

پوزه. [ زَ / زِ ] (اِ) پیرامون و گرداگرد دهان. پوز. فرطوسه. فرطیسه. بتفوز. مجموع دهان و فکین حیوان. فوز. زفر. بدفوز. فریش. فش. فرنج. فوزه. تانول. (لغت نامه ٔ اسدی ) . کلفت. || دهان بند. فنطیسة. فطیسة. || تنه ٔ درخت. (برهان ). پوز. (برهان ). پوژه. (شعوری ). ساق درخت. تنه : پوزه ٔ درخت. || ساق پای انسان. (مهذب الاسماء). پوژه. (شعوری ).

پوزه. [ زِ ] (اِخ ) ده کوچکی از دهستان ثلاث بخش کنگان شهرستان بوشهر، واقع در 48 هزارگزی جنوب خاور کنگان. کنار راه اتومبیل رو کنگان به لنگه. دارای 50 تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).

معنی پوزه به فارسی

پوزه
( اسم ) تن. درخت ساق. درخت .
ده کوچکی از دهستان ثلاث بخش کنگان شهرستان بوشهر
[ گویش مازنی ] /pooze/ پوزه
( اسم ) تسمه های بهم پیوست. مشبک که دهان چار پایان مانند استر خر گاو و سگ را بدان بندند تا گاز نگیرند و بره و بزغاله را بدان بندند تا دیگر از پستان مادر شیر نمکند پوزه بند دهان بند.
[ گویش مازنی ] /poozaa baand/ پوزه بند
[Pseudoscaphirhynchus kaufmanni] [زیست شناسی- علوم جانوری] گونه ای از تیرۀ تاس ماهیان و راستۀ تاس ماهی سانان و بالاراستۀ شعاعی داران که بزرگ ترین گونه این جنس است
[Pseudoscaphirhynchus fedtschenkoi] [زیست شناسی- علوم جانوری] گونه ای از تاس ماهیان و راستۀ تاس ماهی سانان که دارای پوزۀ کشیده و بدن دوک شکل با خطوط تیره و روشن است
[pseudoscaphirhynchus hermanni] [زیست شناسی- علوم جانوری] گونه ای از تاس ماهیان و راستۀ تاس ماهی سانان با جثۀ باریک و کوتاه و پوشش قهوه ای و درخشان
[Kinorhyncha, Echinodera] [جانور شناسی] شاخه ای از سلسلۀ جانوران با بدنی سه بخشی شامل سر و گردن و تنه ای که یازده بند دارد و از بیرون پوشیده از خار و صفحات حلقوی کیتینی است؛ سر آنها جمع می شود و دارای پنج تا هفت حلقۀ خاردار و خرطوم (proboscis) کوچک و قابل انقباض است؛ خارها گی...
( اسم ) لبخندی که بقصد انکار تحقیر یا استهزا زنند پوز خنده پوزه خند.
نام محلی کنار راه شیراز بجهرم
ن ...

معنی پوزه در فرهنگ معین

پوزه
(زِ) (اِ.) ۱ - گرداگرد دهن جانوران . ۲ - چانه . ، ~ کسی را به خاک مالیدن شخص پرمدعایی را به شدت تحقیر و سرشکسته کردن .

معنی پوزه در فرهنگ فارسی عمید

پوزه
= پوز

معنی پوزه به انگلیسی

beak (اسم)
نوک ، منقار ، پوزه ، دهنه لوله
muzzle (اسم)
صورت ، پوزه بند ، پوزه ، دهنه ، دهان بند ، سرلولهبخاری ، سرلوله هفت تیر یاتفنگ
neb (اسم)
نوک ، منقار ، پوزه ، دهان ، بینی
rostrum (اسم)
منقار ، پوزه ، تاج ، منبر ، کرسی خطابه
snout (اسم)
پوزه ، دهان ، سر لوله اب ، پوزه دراز جانور ، لوله کتری و غیره
nozzle (اسم)
پوزه ، بینی ، دهانک ، سر لوله اب
mug (اسم)
پوزه ، فنجان ، ابخوری ، دهان ، لیوان ، دهن کجی ، عکس شخص محکوم

معنی کلمه پوزه به عربی

پوزه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هنرزاده - شیراز
در لهجه ایل عرب فارس به معنی دماغه و نوک تپه که حالت تیزی داشته باشد هم پوزه گفته می شود.
محمدرحیم ریگی
پوز بمعنی بینی
پوزه دربلوچی بمعنی دماغه،مثلا"دماغه ی کوه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی پوزه   • مفهوم پوزه   • تعریف پوزه   • معرفی پوزه   • پوزه چیست   • پوزه یعنی چی   • پوزه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پوزه
کلمه : پوزه
اشتباه تایپی : ~,ci
آوا : puze
نقش : اسم
عکس پوزه : در گوگل

آیا معنی پوزه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )