برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1358 100 1

پویه

/puye/

مترادف پویه: رفتار، دویدن

معنی پویه در لغت نامه دهخدا

پویه. [ ی َ /ی ِ ] (اِمص ) اسم از پوییدن. رفتاری متوسط نه آهسته و نه تند. (برهان ). رفتن نه بشتاب و نه نرم. رواغ. (منتهی الارب ). تاخت. بپویه رفتن. پوییدن :
زواره چو بشنید آن پند اوی
بپویه فکند اسپ و بنهاد روی.
فردوسی.
یکی شارسان دید و جای بزرگ
براندند با پویه اسپان چو گرگ.
فردوسی.
تا کی دوم از پویه ٔ او [تو] رسته برسته.
بوطاهر(از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
بگرمی چو برق و بنرمی چو ابر
بپویه چو رنگ و به کینه چو ببر.
لبیبی.
تا کیست که بر پشته ٔحرف متشابه
آورد کند اسبش با پویه و جولان.
ناصرخسرو.
روز گذشته را و شب نارسیده را
درهم زنی بپویه ٔ اسبان بادپای.
سوزنی.
چو زین بر پشت گلگون بست شیرین
بپویه دست برد از ماه و پروین.
نظامی.
درین منزل که پای از پویه فرسود
رسیدن دیر می بینم شدن زود.
نظامی.
عقاب خویش را در پویه پر داد
ز نعلش گاو و ماهی را خبر داد.
نظامی.
بحکم آنکه این شبرنگ شبدیز
بگاه پویه بس تند است و بس تیز.
نظامی.
پایش از آن پویه درآمد ز دست
مهر دل و مهره ٔ پشتش شکست.
نظامی.
در شب تاریک بدان اتفاق
برق شده پویه ٔ پای براق.
نظامی.
تیز به آن پایه ازو درگذشت
رخش به آن پویه بگردش نگشت.
نظامی.
رقص میدان گشاد و دایره بست
پر درآمد بپای و پویه بدست.
نظامی.
هر دو در پویه گشته بادخرام
تا ز شب رفت یک دو پاس تمام.
نظامی.
رونده یکی تخت شاهنشهی
نشینندش از پویه بی آگهی.
نظامی.
بپویه سوی کره ٔ نغز خویش
برون آورد ره بهنجار پیش.
نظامی.
پایی که بسی پویه ٔ بیفایده کرده ست
دیریست که در دامن اندوه کشیده ست.
عطار.
دگر مرکب عقل را پویه نیست
عنانش بگی ...

معنی پویه به فارسی

پویه
دو، رفتارتند
( اسم ) ۱- ( اسم ) رفتاری متوسط رفتن نه بشتاب و نه نرم : [ با نعر. گردان چکنم لحن مغنی ? با پوی. اسبان چکنم مجلس گلشن ? ] ( لباب .نف. ۲۴ )
دهی از بلوک کلانه دهستان مرکزی بخش میامی شهرستان شاهرود
[movement] [موسیقی] هریک از قسمت های مستقل در یک قطعۀ موسیقی
پوی پوی شتاب شتاب
[aerobic gymnastics, sports aerobics, sport aerobics] [ورزش] اجرای مداوم و پی درپی حرکات پیچیده و دشوار و دقیق به همراه موسیقی که از پویه ورزی منشأ می گیرد و خلاقیت فردی چم ورز در آن نشان داده می شود متـ . پویه ژیمناستیک
پویه دونده فرره
پویه دوان فرار
ضباح رقص
خبب ارقال
[ورزش] ← پویه چم ورزی
[aerobics] [ورزش] مجموعه ای از حرکات نرمشی تند و پی درپی با هدف حفظ یا بهبود آمادگی جسمانی و تناسب اندام
رفتن نه نرم و نه بشتاب
[psychodynamics] [روان شناسی] الگوی نیروهای برانگیزندۀ خودآگاه یا ناخودآگاه که به رخداد یا حالت روان شناختی خاصی منجر میشود

معنی پویه در فرهنگ معین

پویه
(یِ) (اِمص .) نک پوییدن .

معنی پویه در فرهنگ فارسی عمید

پویه
۱. دو: پایش از آن پویه درآمد ز دست / مهر دل و مهرۀ پایش شکست (نظامی۱: ۸۲).
۲. رفتن، نه سریع نه کند.

پویه در دانشنامه ویکی پدیا

پویه
پویه یک روستا در ایران است که در دهستان کلاته های شرقی واقع شده است. پویه ۲۴۶ نفر جمعیت دارد.
عکس پویه
پویه اوئه (به اسپانیایی: Puyehue) یک شهرستان در شیلی است که در استان اوسورنو واقع شده است. پویه اوئه ۱٬۵۹۷٫۹ کیلومتر مربع مساحت و ۱۱٬۳۶۸ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای شیلی


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پویه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
رفتاری مُلایم یا انگلیسیش می شود:رفتاری ولرم!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شرکت پویه   • صنایع تولیدی گوهر صفا کرکس   • منابع تغذیه الکترونیک   • بک افزار   • پویه گام   • تولید منابع تغذیه الکترونیک   • روان گداز پردیس   • فاراتل   • معنی پویه   • مفهوم پویه   • تعریف پویه   • معرفی پویه   • پویه چیست   • پویه یعنی چی   • پویه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پویه
کلمه : پویه
اشتباه تایپی : ~,di
آوا : puye
نقش : اسم
عکس پویه : در گوگل

آیا معنی پویه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )