انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 946 100 1

پژمرده

/paZmorde/

مترادف پژمرده: پژمان، پلاسیده، خشک، افسرده، پژمان، دلتنگ، دلمرده

متضاد پژمرده: باطراوت، بشاش

معنی پژمرده در لغت نامه دهخدا

پژمرده. [ پ َ م ُ دَ / دِ ] (ن مف ) روی بخشکی آورده. خشک شده. پلاسیده. ترنجیده. چین و شکم بهم رسانیده. خوشیده. ذَبِب. بی طراوت :
هر گلی پژمرده گردد زو نه دیر
مرگ بفشارد همه در زیر غن.
رودکی.
ای غوک چنگلوک چو پژمرده برگ ِ کوک
خواهی که چون چکوک بپری سوی هوا.
لبیبی (از لغت نامه ٔ اسدی ).
شود برگ پژمرده و بیخ سست
سرش سوی پستی گراید نخست.
فردوسی.
گیاهان ز خشک و ز تر برگزید
ز پژمرده و هرچه رخشنده دید.
فردوسی.
چو اندر کنارش پسر مرده شد
گل زندگانیش پژمرده شد.
فردوسی.
بهاری بدی چون نگار بهشت
نمانی کنون جز بپژمرده کشت.
اسدی.
هر حصبه که بر ظاهر حیوان میدمید بقوت جاذبه در اندرون میکشید تا گل رخسارها پژمژده شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 295). روضه ٔ مکارم پژمرده. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 443). گفت هر یکی را دخلی معین است بوقتی معلوم و گهی تازه اند (درختان ) و گاه پژمرده. (گلستان ). || پژمان. افسرده. مغموم. غمناک. غمگین. اندوهگن. اندوهگین. بی رونق. نژند. خسته دل :
به ره گیو را دید پژمرده روی
همی آمد آسیمه و پویه پوی.
فردوسی.
تو در جنگ مردان بسنده نه ای
که پژمرده ٔ هیچ زنده نه ای.
فردوسی.
همان زال کو مرغ پرورده بود
چنان پیر سر بود و پژمرده بود.
فردوسی.
چنان گشته بی خواب و پژمرده ام
توگوئی که من زنده ٔ مرده ام.
فردوسی.
ورا دید پژمرده رنگ رخان
بدیبای زربفت برداده جان [ کذا ].
فردوسی.
دل گازر از درد پژمرده بود
یکی کودک زیرکش مرده بود.
فردوسی.
چو دانا رخ شاه پژمرده دید
روانش بدرد اندر آزرده دید.
فردوسی.
برادر چو طلحند را مرده یافت
رخ لشکر از درد پژمرده یافت.
فردوسی.
چو باشد کجا باشد آن روزگار
که پژمرده گردد رخ شهریار.
فردوسی.
تو خواهش کنی گر ترا بخشدم
مگر بخت پژمرده بدرخشدم.
فردوسی.
ببالید قیصر ز گفتار اوی
برافروخت پژمرده رخسار اوی.
فردوسی.
وزآن پس بروی سپه بنگرید
سپه را همی گونه پژمرده دید.
فردوسی.
کند تازه پژمرده کام ترا
برآرد بخورشید نام ترا.
فردوسی.
چون بگوش آید از بربطی آن راهک نو
روی پژمرده ت چون گل شود و طبع گیا.
ناصرخسرو.
- پژمرده دل ؛ افسرده. خسته دل. اندوهگن. پژمان.

معنی پژمرده به فارسی

پژمرده
( اسم ) ۱- افسرده غمناک اندوهگین. ۲- پلاسیده خشک شده خوشیده . ۳- بی طراوت بی رونق : ( گیاهان ز خشک و ز تر بر گزید ز پژمرده و هر چه رخشنده دید ... ) ( فردوسی )
( صفت ) افسرده خسته دل پژمان .
( مصدر ) ( پژمرد پژمرد خواهد پژمرد بپژمر پژمرنده پژمرده ) ۱- افسردن غمناک شدن . ۲- ترنجیدن خشک شدن. ۳- دگرگون شدن تبه گونه شدن . ۴- بی رونق شدن .
پژمرده گشتن پژمردن
( مصدر ) پژمراندن پژمرده کردن .
پژمرده کردن
[marcescent] [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی بخشی از گیاه که پس از پژمردگی به همان حالت باقی می ماند
( مصدر ) ۱- پژمراندن افسرده کردن . ۲- خشک کردن خشکاندن .
پژمراندن پژمرانیدن

معنی پژمرده در فرهنگ معین

پژمرده
(پَ مُ دِ) (ص مف .) ۱ - اندوهگین ، افسرده . ۲ - بی طراوت ، بی رونق . ۳ - پلاسیده ، خشک شده .

معنی پژمرده در فرهنگ فارسی عمید

پژمرده
۱. [مجاز] افسرده، اندوهگین.
۲. پلاسیده، پژمریده.

پژمرده در جدول کلمات

معنی پژمرده به انگلیسی

withered (صفت)
خشک ، خشکیده ، پلاسیده ، پژمرده ، چروک خورده ، پژولیده
sere (صفت)
خشک ، خشکیده ، پژمرده
sad (صفت)
فجیع ، غمگین ، نژند ، دلتنگ ، محزون ، اندوهناک ، پژمرده ، مکدر ، سوزناک ، غمناک ، اندوگین ، افسرده و ملول
pale (صفت)
زرد ، کم رنگ ، رنگ پریده ، پژمرده ، بی نور ، رنگ رفته
withering (صفت)
افسرده ، مخرب ، خراب کننده ، پژمرده
sear (صفت)
خشکیده ، از کار افتاده ، پژمرده
droopy (صفت)
پژمرده
faded (صفت)
پژمرده
languorous (صفت)
ضعیف ، مست ، پژمرده

معنی کلمه پژمرده به عربی

پژمرده را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی پژمرده

ZaHrA ١٣:١٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
Withered
|

حمید خاشعی ١٠:٠٨ - ١٣٩٧/٠٦/٢٨
لس
|

نادیا صالحی ١٩:٥١ - ١٣٩٧/٠٧/٠٦
پلاسیده
|

افشین ١٤:٥٦ - ١٣٩٧/٠٧/١١
لس-جف-کژ
|

ابوالفضل عسکری ١٩:١٨ - ١٣٩٨/٠١/١٤
خشک
|

پیشنهاد شما درباره معنی پژمرده



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

k lover > Tear up
دکتر احمدی رضا > mooning
Ali SHADow > Fashionable
حسن بهارلو > نوعی غذای نرم
Ali > Casual
حسن بهارلو > طبق لیست و غذا
Tahereh > Grilled
مجتبی هنرپیشه > هزیان

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پژمرده در جدول   • مترادف پژمرده شدن   • مخالف کلمه پژمرده   • مخالف پژمرده   • پژمرده شدن در جدول   • معنی زمین خشک وبایر   • هم خانواده پژمرده   • پژمرده به انگلیسی   • معنی پژمرده   • مفهوم پژمرده   • تعریف پژمرده   • معرفی پژمرده   • پژمرده چیست   • پژمرده یعنی چی   • پژمرده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پژمرده
کلمه : پژمرده
اشتباه تایپی : ~Clvni
آوا : paZmorde
نقش : صفت
عکس پژمرده : در گوگل


آیا معنی پژمرده مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )