انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 926 100 1

معنی پیاده در لغت نامه دهخدا

پیاده. [ دَ / دِ ] (ص ، ق ، اِ) آنکه با پای راه سپارد نه با ستور و امثال آن. کسی که بی چاروا و امثال آن و با پای خود راه رود. مقابل سوار و سواره. پیاد. (انجمن آرا). مقابل راکب و فارس. بی مرکب. صاحب غیاث اللغات و آنندراج آرند: مرکب از پی بمعنی پا و آده کلمه ٔ نسبت است زیرا که رفتار از لوازم پاست و پیاده را سر و کار با پاست و برین تقدیر باید بفتح باشد لیکن مشتهر بکسر است - انتهی . رَجَل. رَجِل. رَجُل. رَجلان. رِجلان. ماشی. راجل. (منتهی الارب ). جریده (در تداول مردم الموت و رودبار قزوین و کلمه را بمعنی تنها نیز بکار برند). این کلمه با مصدر شدن و رفتن و آمدن صرف شود. ج ، پیادگان :
گوی بود نامش خشاش دلیر
پیاده برفتی بر نره شیر.
فردوسی.
بپیش اندرآمد یکی خارسان
پیاده ببود اندرآن کارسان.
فردوسی.
چو گرسیوزآمد بدرگاه اوی
پیاده بیامد از ایوان بکوی.
فردوسی.
کنون دست بسته پیاده کشان
کجا افسر و گاه گردنکشان.
فردوسی.
پیاده فرستاد بر هر دری
بجنگ اندرآمد گران لشکری.
فردوسی.
پیاده همی راند تا رود شهد
نه پیل و نه تخت و نه تاج و نه مهد.
فردوسی.
پیاده بیامد به بیت الحرام
سماعیلیان زو شده شادکام.
فردوسی.
سوار و پیاده همی برشمرد
نگه کرد تا کیست سالار گرد.
فردوسی.
پیاده بیاورد و چندی سوار
هر آنکس که بود از در کارزار.
فردوسی.
پیاده شو، از شاه زنهار خواه
بخاک افکن این گرز و رومی کلاه.
فردوسی.
پیاده همه پیش اندر دوان
برفتند بر خاک و تیره روان.
فردوسی.
بکوشیم چون اسب گردد تباه
پیاده درآییم در رزمگاه.
فردوسی.
پیاده سپهبد پیاده سپاه
پر از خاک سر برگرفتند راه.
فردوسی.
پیاده شود مردم رزمجوی
سوار آنکه لاف آرد و گفتگوی.
فردوسی.
چنین گفت پیران از آن پس بشاه
که نتوان پیاده شدن تا سپاه...
فردوسی.
پراز شرم رفتند هر دو ز راه
پیاده دوان تا بنزدیک شاه.
فردوسی.
پیاده شوم سوی مازندران
کشم خود و شمشیر و گرز گران.
فردوسی.
چو آمد بنزدیک شاه و سپاه
فریدون پیاده بیامد براه.
فردوسی.
پیاده بیامد بنزدیک اوی
بدو گفت کای مهتر نامجوی.
فردوسی.
پیاده مرا زآن فرستاده طوس
که تا اسب بستانم از اشکبوس.
فردوسی.
همانگاه گیو دلاور رسید
نگه کرد و او را پیاده بدید.
فردوسی.
بخواری ببردش پیاده کشان
دوان و پر از درد چون بیهشان.
فردوسی.
عدو پیاده بود خشم تو سوار دلیر
پیاده را بتواند گرفت زود سوار.
فرخی.
از ارغوان کمر کنم از ضمیران زره
از نارون پیاده و از ناروان سوار.
منوچهری.
وگر خان را بترکستان فرستد مهر گنجوری
پیاده از بلاساغون دوان آید به ایلاقش.
منوچهری.
سوار بود بر اسبان چو شیر بر سر کوه
پیاده جمله بخون داده جامه را آهار.
عنصری.
منم همچون پیاده تو سواری
ز رنج پایم آگاهی نداری.
(ویس و رامین ).
و سیصد پیاده ٔ گزیده... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 352). یا برابر نباشد ظاهر گفته ام با باطن و کردارم ، پس لازم باد بر من زیارت خانه ٔ خدا که در میان مکه است سی بار پیاده نه سواره. (تاریخ بیهقی ص 319). امیر از هرات برفت با سوار و پیاده ٔ بسیار. (تاریخ بیهقی ).
پیاده سلاح اوفتاده ز دست
بزیر سواران شده پای خست.
پروین (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
پیاده چو دیوار بر پای ، پیش
سواران در آمد شد از جای خویش.
اسدی.
وگر خیل دشمن پیاده بود
صف رزم بر دشت ساده بود.
اسدی.
بجنگ ار سوارار پیاده بدی
جهان از یلان دشت ساده بدی.
اسدی.
هر که پیاده بکار نیستمش
نیست سواره هم او بکار مرا.
ناصرخسرو.
پیاده به بسی از خر سواری
تهی غاری به از پرگرگ غاری.
ناصرخسرو.
گاه سخن بر بیان سوار فصیحیم
گاه محال سفر پیاده و لالیم.
ناصرخسرو.
چو پیش عاقلان جانت پیاده ست
نداری شرم از رفتن سواره.
ناصرخسرو.
راه مخوف باشد از پیاده دزد. بیشترین دیههاء آن مختل است. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 124).
دارم از اشک پیاده ز دم سرد سوار
در سلطان فلک زین دو حشر درگیرم.
خاقانی.
بر هر چه در زمانه سواری به نیکویی
جز بر وفا و مهر، کزین دو پیاده ای.
خاقانی.
پیاده نباشم ز اسباب دانش
گر اسباب دنیا فراهم ندارم.
خاقانی.
ترا دل بر دوخر بینم نهاده
نترسی کز دو خر گردی پیاده.
عطار.
پای مسکین پیاده چند رود
کز تحمل ستوه شد بختی.
سعدی.
خواب نوشین بامداد رحیل
باز دارد پیاده را ز سبیل.
سعدی.
ترا کوه پیکرهیون میبرد
پیاده چه دانی که خون میخورد.
سعدی.
عامی متعبد پیاده ٔ رفته است و عالم متهاون سوار خفته. (گلستان ). پیاده ای سر و پا برهنه از کوفه با کاروان حجاز همراه ما شد. (گلستان ).
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده میروم و همرهان سوارانند.
حافظ.
چون طفل نی سوار بمیدان روزگار
در چشم خود سواره ولیکن پیاده ایم
؟
- امثال :
الهی نان سواره باشد و تو پیاده .
اینقدر خر هست و ما پیاده میرویم .
پیاده شو با هم راه برویم .
سواره از پیاده ، سیر از گرسنه خبر ندارد.
هزار سواره را پیاده میکند.
ترتور؛ پیاده ٔ سلطان که بی وظیفه همراه باشد. (منتهی الارب ).
- پای پیاده ؛ رفتنی بسختی و رنج ، بی هیچ استفادت از مرکوب ، بی هیچ برنشستی : پای پیاده تا قم رفتم ؛ هیچ برننشستم.
|| غیر راکب. که بر مرکبی سوار نباشد. در حال پیادگی. مقابل سواره :
به دل گفت گیو این بجز شاه نیست
چنین چهره جز از درِ گاه نیست
پیاده بدو تیز بنهاد روی
چو تنگ اندرآمد بنزدیک اوی.
فردوسی.
بزرگان پیاده پذیره شدند
ابی کوس و طوق و تبیره شدند.
فردوسی.
|| مردم بیسواد یعنی علم و فضل کسب نکرده. (برهان ). کم مایه. ناآزموده : داودبیک بومحمد غاری مردی سخت فاضل و نیکوادب و نیکوشعر ولیکن در دبیری پیاده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 139). درین حضرت بزرگ... بزرگانند، اگر براندن تاریخ این پادشاه مشغول گردند... بمردمان نمایند که ایشان سوارانند و من پیاده. (تاریخ بیهقی ). گفتند بوسهل را باید گفت تا نسخت کند که دانستندی که او در این راه پیاده است. (تاریخ بیهقی ص 644). || سست. ضعیف. عاجز :
بداد و بگاد است میل تو لیکن
به دادن سواری به گادن پیاده.
سوزنی.
|| که بر نگین ننشانده بود (احجار نفیسه ). نگینی که در خانه ٔ انگشتری و مانند آن تعبیه نکرده باشند. (آنندراج ). و بدین معنی سنگ پیاده (و مقابل آن : سنگ سوار) نیز گویند. || پر برنیاورده : ملخ پیاده ؛ ملخ بومی که بیشتر بجهد و طیران دراز ندارد. غوغاء. (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات ). ملخ که بدون پر از جا بجهد و آن غیر پرواز است. (آنندراج ). صاحب ملخص اللغات یعنی حسن خطیب کرمانی گوید: العرادة؛ ملخ پیاده. و صاحب صحاح گوید: العرادة کسحابة؛ الجرادة الانثی . || جنس کوتاه از درختان زیرا که پیاده نسبت به سوار کوتاه و پست میباشد. (آنندراج ) :
قدی چو سرو پیاده ، سری چو کنده ٔ گور
لبی چو کشته ٔ آلو، رخی چو پرده ٔ نار.
سوزنی.
|| از انواع بید. نوعی از درخت بید و تاک انگور. (برهان ). نوعی از بید و ظاهراً آنهم در نوع خود پست خواهد بود. (آنندراج ) :
از پی بید پیاده در بهار خلق تو
بادهای دی عنان اشهب عنبر کشند.
- سرو پیاده ؛ مقابل سرو سواره. سرو کوتاه قامت.
- گل پیاده ؛ از اقسام گل سرخ رزای (لاطینی ) است :
گر کند خلق ترا شاعر مانند بگل
نه پیاده دمد از شاخ گلی ، نی رعنا.
مختاری.
گل پیاده مدانش که از کمال شرف
کمیت سرکش اقبال را سوار آمد.
احمد کشائی مستوفی.
جایی که بره کنند گلگشت
در کوچه دمد گل پیاده.
امیرخسرو.
مرحوم قزوینی در حواشی لباب الالباب عوفی (ج 1 ص 326) در شرح بیت ذیل از جمال الدین محمدبن نصیر (ج 1 ص 117) نوشته اند :
لاله رفت ارچه پای در گل بود
گل اگر چه پیاده بود رسید.
گل پیاده هر گلی را گویند که آن را درختی نباشد چون نرگس و لاله و نحو آن. این معنی برای بیت فوق مورد تأمل است.
- ناخوشی پیاده ؛ مرض مزمن ، مقابل سواره ، مرض حاد : سل پیاده ؛ مقابل سل سواره.
|| ملازم. فراش قاضی. فراش احضار؛ پیاده ٔ قاضی ، ابومریم :
چون پیاده ٔ قاضی آمد این گواه
که همی خواند ترا تا حکم گاه
مهلتی خواهی تو از وی درگریز
گرپذیرد شد و گر نه گفت خیز.
مولوی.
شُرطی ّ؛ پیاده ٔ کوتوال ، شُرطی ̍. تؤرور. (منتهی الارب ). || نام یکی از مهره های شطرنج که بیدق معرب آن است. (آنندراج ). پیاذه. (انجمن آرا). شانزده مهره ٔ صف پیشین شطرنج هشت در یک سو و هشت در سوی دیگر. هشت مهره ٔ صف اول هر سوی شطرنج ، و حرکت آن یک خانه یک خانه و گاه در آغازدو خانه است و از چپ و راست زند. بیدق. بذق :
پیاده بدانند و پیل و سپاه
رخ و اسب و رفتار فرزین و شاه.
فردوسی.
چو شاه شطرنج ار چه قویست دشمن تو
چو یک پیاده فرستی ز خان و مان بجهد.
جمال الدین عبدالرزاق.
نایافته شه رخی ز وصلش یک راه
شد سیم به پیل وار خرج آن ماه
بر دست گرفت کجروی چون فرزین
تا ز اسب پیاده ماندم از وی ناگاه.
جمال الدین عبدالرزاق.
چند پیاده از داستان دستان زنان بر نطع سمع شاه براندند. (سندبادنامه ص 160).
پیاده که او راست آیین شود
نگونسار گردد چو فرزین شود.
نظامی.
اگر بر جان خود لرزد پیاده
بفرزینی کجا فرزانه گردد.
عطار.
کس با رخ تو نباخت عشقی
تا جان چو پیاده درنینداخت.
سعدی.
پیاده ٔ عاج عرصه ٔ شطرنج بسر میبرد و فرزین میشود. (گلستان ). بند؛ پیاده ٔ فرزین. (منتهی الارب ).

معنی پیاده به فارسی

پیاده
کسی که باپای خودبه راهی میرودمقابل سوار
۱- آنکه با پای راه رود نه سوارهمقابل سواره سوار راکب . جمع : پیادگان : ملکشاه سمرقند را حصار داده بگرفت. خان سمرقند را پیاده پیش اسب او کشیدند. ۲- صنفی از نظام که با پای روند و جنگ کنند: و پشت بهزیمت داد با آنکه غلبه ای از سوار و پیاده داشت . ۳- بیسواد عامی . ۴- سست ضعیف عاجز مسکین راجلمقابل سوار : داود بیک بو محمد غازی مردی سخت فاضل و نیکو ادب و نیکو شعر و لیکن در دبیری پیاده . بداد و بگادست میل تو لیکن بدادن سواری بگادن پیاده . ۵-گوهری که بر انگشتری و مانند آن ننشانده باشند مقابل سواری . ۶- بر نیاورده ملخ پیادهملخ بومی که بیشتر بجهد و طیران دراز ندارد. ۷- سر و پیاده بید پیاده انگور پیاده : قدی چو سر و پیاده سری چو کند. گور لبی چو کشت. آلو رخی چو پرد. نار. ( سوزنی ) ۸- نوعی از گل سرخ : گر کند خلق ترا شاعر مانند بگل نه پیاده دمد از شاخ گلی نی رعنا. ( مختاری ) ۹- ملازم فراش پیاد. قاضی : چون پیاد. قاضی آمد این گواه که همی خواند ترا تا حکم گاه . مهلتی خواهی تو از وی در گریز گر پذیرد شد و گر نه گفت خیز. ( مولوی ) ۱٠- یکی از مهره های شطرنج بیدق شانزده مهر. صف پیشین شطرنج است هشت مهره در یک سو و هشت مهره در صف دیگرو حرکت آن یک خانه یک خانه است و گاه در آغاز دو خانه است و از چپ و راست زند: کس با رخ تو نباخت عشقی تا جان چو پیاده در نینداخت . ( سعدی )
[park and ride] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] توقفگاه بزرگ و پایانه ای که افراد می توانند خودروِ خود را در آنجا متوقف کنند و با وسیلۀ نقلیۀ عمومی به نقاط مختلف شهر بروند و مجدداً به همان محل برگردند
مقابل سواره آمدن راه پیمودن بی مرکب
[people mover] [حمل ونقل ریلی] وسیله ای در پایانه ها که مانند یک پیاده روِ متحرک مسافران را در مسیر ثابت جابه جا می کند
مقابل سواره بودن راکب و فارس نبودن
[pedestrian friendly] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ویژگی هایی که دارا بودن آنها باعث میشود پیاده رو برای پیاده روی، ایمن و راحت باشد
[ گویش مازنی ] /piyaade chaper/ کمک - مجازا به معنی یار ۳پیاده & کمک - مجازا به معنی یار ۳پیاده
( اسم ) دزدی که مرکب ندارد: و آن راه مخوف باشد از پیاده دزد و هوای آن سردسیراست و معتدل .
کس فرستادن بشتاب روانه کردن
( مصدر ) رفتن باپایبا پاهای خود حرکت کردن طی طریق بی مرکب مقابل سواره رفتن : پس قرار افتاد که بخدمت عم آید و... : بگاه رکوب و نزول عم در رکاب پیاده شود. ( سلجوقنام. ظهیری ۴۵۱ )
۱- ( اسم ) قسمتی از دو جانب یا جاده که معبر پیادگان است مقابل سواره رو. ۲-( صفت ) آنکه با پای خود رود کسی که بی مرکب حرکت کند: مردم پیاده رو را حال بتراز این بود.
عمل پیاده رو( نده ) طی طریق با پای خود رفتن بدون مرکب .
[walk] [گردشگری و جهانگردی] نوعی گردشگری که در آن گردشگران برای تفریح به قدم زدن می پردازند
[implementation] [رایانه و فنّاوری اطلاعات، رمزشناسی] محقق ساختن یک طرح نرم افزاری و عملیاتی نمودن آن
[technology implementation] [مدیریت فنّاوری] تبدیل فنّاوری دریافتی به فنّاوری مفید و سودمند با ایجاد تغییراتی در آن از جمله در طراحی فرایند و آموزش کارکنان و تغییر ساختار فرهنگی و بازسازی سازمانی و افزایش بهره وری از طریق توسعۀ نظام ارزش گذاری کیفی دستمزدها
[pedestrian area module] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] فضای مورد نیاز برای هر عابر پیاده در تسهیلات فراهم شده در واحد سطح
( مصدر ) ۱- فرود آمدن از مرکب و و سایل نقلیه ( درشکه اتومبیل کشتی و جز آن ) پایین آمدن : پیاده شد از اسب و بگشاد لب چنین گفت کاین منذر است از عرب . ( شا.بخ ۲ ) ۲۳۳۳ : ۸- پیاده رفتن ترجل : پیاده همی شد ز بهر شکار خشنشار دید اندران رود بار. ( فردوسی ) ۳- معزول شدن بر کنار شدن از شغلی ۴-از غرور پایین آمدنذلیل شدن.یا پیاده شو با هم راه برویم.از سخنان خود صرف نظر کن تا ما هم بتوانیم با شما هماهنگی کنیم ( بطعن گویند ) .
[disembarkation] [حمل ونقل دریایی] فرایندی که در طی آن خدمه یا مسافران را از کشتی پیاده می کنن متـ . پیادش1
پیاده گماشتن
مامور احضار ابو مریم
( اسم ) پیاده رو
[hiker] [گردشگری و جهانگردی] گردشگری که در مسیرهای روستایی یا مناطق کوهستانی پیاده گَردی می کند
[hiking] [گردشگری و جهانگردی] نوعی پیاده رَوی به قصد گردش و لذت بردن از مناظر در مسیرهای روستایی یا مناطق کوهستانی

معنی پیاده در فرهنگ معین

پیاده
(دِ) (ص . اِ.) ۱ - کسی که با پای راه می رود و سواره نیست . ۲ - بخشی از ارتش که سواره نیستند. ۳ - ضعیف ، مسکین . ۴ - یکی از مهره های شطرنج . ۵ - عامی ، بی سواد.
( ~. رُ) (اِمر.) قسمی از دو جانب خیابان که محل رفت و آمد عابران پیاده است .
( ~. شُ دَ)(مص ل .)۱ - عزل کردن . ۲ - (عا.) هزینة سنگین را متحمل شدن ، پیشامد هزینه بَر.
( ~. نِ) [ فا - ع . ] (اِمر.) بخشی از لشکر که افراد آن پیاده اند.
( ~. کَ دَ) (مص م .) (عا.) ۱ - تعمیر کردن موتور ماشین . ۲ - ضرر رساندن .

معنی پیاده در فرهنگ فارسی عمید

پیاده
۱. کسی که با پای خود به راهی می رود و سوار بر مَرکب نیست.
۲. (اسم) (ورزش) در شطرنج، هریک از شانزده مهره که هشت مهرۀ سیاه در یک طرف و هشت مهرۀ سفید در طرف دیگر است، بیدق: کس با رخ تو نباخت دستی / تا جان چو پیاده درنینداخت (سعدی۲: ۶۲۴).
* پیاده شدن: (مصدر لازم) پایین آمدن از وسیلۀ نقلیه، حیوان، آسانسور، و مانند آن ها.
* پیاده کردن: (مصدر متعدی)
۱. پایین آوردن از وسیلۀ نقلیه، حیوان، آسانسور، و مانند آن ها.
۲. از هم باز کردن و بر زمین گذاشتن اجزای ماشین یا دستگاهی برای اصلاح و تعمیر.
۱. هریک از دو طرف خیابان که مردم پیاده از آنجا آمدوشد می کنند.
۲. (صفت فاعلی) کسی که مسیری را بدون استفاده از وسیلۀ نقلیه طی می کند.
۱. راه رفتن پیاده.
۲. گردش پیاده.
آن قسمت از قشون که افراد آن پیاده اند و اسب ندارند.

پیاده در دانشنامه اسلامی

پیاده
پیاده در مقابل سواره به کار می رود که از آن به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، حج و جهاد سخن رفته است.
پیاده شرکت کردن در تشییع جنازه مستحب است.

استحباب سلام کردن سواره
مستحب است سواره بر پیاده سلام کند.

پیاده بودن در نماز عید
پیاده حضور یافتن در نماز عید مستحب است. در اینکه حکم یادشده اختصاص به امام دارد یا همه شرکت کنندگان در نماز مشمول آن هستند، اختلاف است.

پیاده رفتن به حج
...
راهپیمایی اربعین، پیاده روی شیعیان از نقاط مختلف عراق به طرف کربلا به مناسبت اربعین حسینی برای زیارت اربعین. در زمان حکومت صدام حسین محدودیت هایی بر این مراسم اعمال شد، ولی با سقوط حزب بعث در سال ۲۰۰۳ م، این مراسم بار دیگر احیاء شد و هر سال شیعیان از کشورهای دیگر مانند ایران خود را برای روز اربعین به این مراسم می رسانند. تعداد زائران در سال ۱۳۹۲، حدود ۱۵ میلیون و در سال ۱۳۹۳ حدود ۲۰ میلیون نفر گزارش شده است.
در حدیثی از امام حسن عسکری(ع) پنج نشانه برای مؤمن شمرده شده که یکی از آنها، زیارت اربعین است. همچنین زیارت نامه ای برای روز اربعین از امام صادق(ع) نقل شده است. شیخ عباس قمی این زیارت نامه را در مفاتیح الجنان در باب سوم بعد از زیارت عاشورای غیر معروفه، با عنوان «زیارت اربعین» نقل کرده است.
به گفته برخی پژوهشگران، راهپیمایی در روز اربعین از زمان ائمه اطهار(ع) در بین شیعیان رایج بوده و شیعیان حتی در زمان بنی امیه و بنی عباس به این حرکت پایبند بوده اند. این حرکت گویا سیره مستمر شیعه در طول تاریخ بوده است.
راهپیمایی اربعین، پیاده روی شیعیان از نقاط مختلف عراق به طرف کربلا به مناسبت اربعین حسینی برای زیارت اربعین. در زمان حکومت صدام حسین محدودیت هایی بر این مراسم اعمال شد، ولی با سقوط حزب بعث در سال ۲۰۰۳م، این مراسم احیاء شد و هر سال شیعیان از کشورهای دیگر مانند ایران خود را برای روز اربعین به این مراسم می رسانند.
در این پیاده روی غیر از شیعیان گروه هایی از اهل سنت، مسیحی، ایزدی و دیگر آیین ها هم حضور دارند. این رویداد بزرگترین گردهمایی سالانهٔ مذهبی در جهان است، به طوری که تعداد زائران در سال ۱۳۹۲، حدود ۱۵ میلیون و در سال ۱۳۹۴ش این تعداد ۲۷ میلیون نفر گزارش شده است.
بر پایه حدیثی، از امام حسن عسکری(ع)، زیارت اربعین از نشانه های مؤمن معرفی شده است. همچنین زیارت نامه ای برای روز اربعین از امام صادق(ع) نقل شده است. شیخ عباس قمی این زیارت نامه را در مفاتیح الجنان در باب سوم بعد از زیارت عاشورای غیر معروفه، با عنوان «زیارت اربعین» نقل کرده است.
حج رفتن با پای پیاده از قدیم معمول و مرسوم بوده است، بسیاری از امامان ما این سفر معنوی را با پای پیاده رفته اند.
حضرت آدم –علیه السلام- هفتاد بار پیاده به حج رفته اند. هر گاه امام مجتبی –علیه السلام- به حج می رفت پیاده و گاه با پای برهنه می رفت. امام رضا –علیه السلام- بیست سفر پیاده حج نمودند. امام صادق –علیه السلام- ۲۵ بار پیاده حج نمودند. امام حسین –علیه السلام- نیز ۲۵ سفر پیاده به حج رفت. امام سجاد –علیه السلام- پیاده حج کرد و بیست روز مسافت میان مدینه و مکه را طی کرد.
ثبت حسنه بیش تر برای حج پیاده
رسول خدا –صلی الله علیه وآله- فرمود: هر که خانه خدا را پیاده حج کند، خداوند هفت هزار حسنه از حسنات حرم در نامه عملش ثبت نماید، عرض شد یا رسول الله، حسنات حرم چگونه است؟ فرمود: هر حسنه با هزار حسنه برابر است.
بررسی روایات حج پیاده
از امام صادق سؤال شد: آیا حج سواره افضل است یا پیاده؟حضرت فرمودند: حج سواره افضل است، زیرا پیامبر سواره حج بجا آوردند.سیف بن تمار می گوید: محضر مبارک امام صادق عرض کردم: ما پیاده به حج می رویم و خبری از شما به گوش ما رسیده، می خواهم رأی مبارک خود را بفرمایید؟حضرت فرمودند: مردم، هم سواره و هم پیاده به حج می روند.گفتم: کدام یک نزد شما محبوب تر است، که ما همان را انجام دهیم؟ حضرت فرمودند: اگر سواره به حج بروید، نزد من مطلوب تر است، زیرا سواره رفتن، شما را در عبادت و دعا تقویت می کند.ابوبصیر می گوید: از امام صادق پرسیدم: فضیلت پیاده به حج رفتن بیشتر است یا سواره رفتن؟فرمودند: اگر شخص توان گر است و به این جهت که نفقه و هزینه ی کمتر صرف کند، پیاده به حج برود، البته سواره رفتن در حق وی افضل است.
عابران پیاده در منظر قوانین عرف و شرع حقوقی دارند که باید محترم شمرده شود.
از زمانی که پدیده وسایل موتوری در زندگی انسان ها ظاهر شد، قوانین عابر پیاده و سواره در خصوص دیات بیش تر مورد توجه قرار گرفت، اما به دلیل شرایط پیشین، آن قوانین بیش تر در جهت رعایت حقوق عابر پیاده بود و بیش تر قوانین، برای ایجاد محدودیت در حرکت راننده وضع می شدند، اما امروز که بهره گیری از بزرگراه ها و سرعت بخشیدن به امور اجتناب ناپذیر است، به دلیل نقایص قوانین گذشته، لازم است برای عابران پیاده، قوانین دیگری وضع شود.با نگرش به روایات و فتوای فقهای پیشین می توان گفت مبانی قوانین مورد نیاز در آن ها به خوبی بیان شده است و آن احکام را می توان به زندگی امروز و نیز موضوع مورد بحث تسرّی داد، اما متأسفانه آن مبانی در وضع قوانین دیه برای عابر پیاده و سواره مورد توجه قرار نگرفته است.در این نوشتار کوشیده شده به موضوع حقوق عابر پیاده و رانندگان از دو نگاه حقوق و فقه نگریسته شود.
نگاه حقوقی
خاستگاه حقوق را هرچه بدانیم، قانون برای استیفای حقوق است؛ چه مبنای حقوق را دستورهای خداوند بدانیم یا کرامت انسانی، فطرت، عدالت، برابری، تعلیم و تربیت، دولت، نظم اجتماعی، فرهنگ جامعه، نیازمندی ها و اموری از این دست، حقوق و قانون مستلزم یکدیگرند. هر کجا سخن از حقوق است، قانون نیز آن جا حضور دارد و این موضوع مسلم است که هر چه قانون به عدالت نزدیک تر باشد، سودمندتر است و حقوق انسان ها بیش تر تأمین می گردد.پیدایش خودرو، وضع قانون در این خصوص را ضروری ساخت، به ویژه که این گونه وسایل نقلیه، خطرآفرین نیز بودند. از این رو، با گسترش آن ها، وضع قوانین نیز فراز و نشیب بسیار یافت و فرآیندها، پی آمدها و جنبه های مختلف آن، مورد توجه قرار گرفت.حوادث رانندگی ارتباط تنگاتنگی با حقوق انسان ها دارد و چنان که آندره تونک می گوید:(جبران خسارت های ناشی از رانندگی یکی از مهم ترین مسائلی است که حقوق دانان با آن روبه رو هستند). به همین دلیل است که مسئولیت های مدنی و کیفری رانندگان و دارندگان وسایل موتوری و نیز حقوق عابر پیاده، یکی از مباحث مهم حقوقی در عصر حاضر است.چنان که اشاره کردیم در فقه به طور مستقیم از حوادث رانندگی سخن به میان نیامده، اما در مباحث دیات و جنایات می توان به این موضوع پرداخت.
خاستگاه اساسی مسئولیت پذیری
خاستگاه قانون با خاستگاه مسئولیت پذیری و اهداف قوانین، پیوند ناگسستنی دارد و تعیین کننده شکل قانون است و نوع نگرش به قانون نیز در اجرا و تحقق آن تأثیر شگرف دارد.در اندیشه دینی، کرامت انسانی و دستورهای خداوند خاستگاه اصلی قوانین بوده اند. از این رو، چنان که قوانین قصاص و دیات بر همین پایه استوارند، به قوانین راهنمایی و رانندگی نیز باید با همین دیدگاه نگریست.
مسئولیت های مدنی و کیفری
...

پیاده در جدول کلمات

پیاده روی نظامی
سرباز
خط پیاده روی
یازده
نوعی از پوشش سنتی کف خیابان یا پیاده رو
سنگ فرش
ا ز حال پیاده خبر ندارد
سواره
ابزار ناتوانان برای پیاده روی
واکر
از پیاده خبر ندارد
سوار

معنی پیاده به انگلیسی

afoot (قید)
پیاده ، در جریان

پیاده را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی پیاده



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فرهاد سليمان‌نژاد > unfalsifable
زهرايعقوبيان > Stay away
رویا لطفی > Exposure therapy
ب. الف. بزرگمهر > ابلاغ
Reza > طهارت گرفتن
مهدی > take down
مظاهر هستم از لرستان > قزات
مهسا > مهسا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ورزش پیاده روی برای لاغری   • پیاده روی در جدول   • پیاده روی چند کالری می سوزاند   • پیاده روی با تردمیل   • مضرات پیاده روی   • پیاده روی کالری   • زمان پیاده روی   • معنی پیاده روی   • مفهوم پیاده   • تعریف پیاده   • معرفی پیاده   • پیاده چیست   • پیاده یعنی چی   • پیاده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پیاده
کلمه : پیاده
اشتباه تایپی : ~dhni
آوا : piyAde
نقش : صفت
عکس پیاده : در گوگل


آیا معنی پیاده مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )