انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 921 100 1

معنی پیروی در لغت نامه دهخدا

پیروی. [ پ َ / پ ِ رَ / رُ وی ] (حامص ) متابعت. اقتداء. اسوه. تأسی. تبعیت. پس روی. اقتفاء. اتباع. ظلف : آنچه شرط شده بر من [ مسعود ] در این بیعت از وفا و دوستی و نصیحت و پیروی و فرمانبرداری و همراهی و جد و جهد عهد خداست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 317). پس بجای آورد امیرالمؤمنین همه ٔ آنچه از این قبیل بود و پیروی کرد آنها را. (تاریخ بیهقی ص 308). مستقیم بردن خود را بر ستوده تر روشها در طاعت او و نیکوتر طورهادر پیروی او. (تاریخ بیهقی ص 314). پیروی کنم و سرنزنم و اخلاص ورزم و شک نیاورم. (تاریخ بیهقی ص 317).
ز شرع خود نبوت را نوی داد
خرد را در پناهش پیروی داد.
نظامی.
سخن زین نمط هرچه دارد نوی
بدین شیوه ٔ نو کند پیروی.
نظامی.
حذر از پیروی نفس که در راه خدا
مردم افکن تر ازین غول بیابانی نیست.
سعدی.
هشدار تا نیفکندت پیروی نفس
در ورطه ای که سود ندارد شناوری.
سعدی.
سالها پیروی مذهب رندان کردم
تا بفتوای خرد حرص بزندان کردم.
حافظ.

پیروی. [ ] (اِخ ) یکی از شعرای ایران و از اهالی ساوه بوده و بساوجی معروف شده. این بیت از اوست :
بنومیدی گذشت این عید بی رخسار زیبایش
نبوسیدیم دستش را نیفتادیم درپایش.
(از قاموس الاعلام ترکی ).

پیروی. [ ] (اِخ ) یکی از شعرای ایران و این بیت از اوست :
ز سوز آتش سودای عشق او پس از مردن
ز خاکم گر گیاهی سر برآرد دود ازو خیزد.
(از قاموس الاعلام ترکی ).

پیروی. [ ] (اِخ ) (مصطفی چلبی ) از شعرای عثمانیست ، اهل تکفورطاغ و از قالیونچی ها. بسال 1150 هَ. ق. درگذشته است. (قاموس الاعلام ترکی ).

معنی پیروی به فارسی

پیروی
پس روی متابعت تبعیت اقتدا اقتفا : آنچه شرط شده بر من ( مسعود ) درین بیعت از وفا و دوستی و نصیحت و پیروی و فرمانبرداری و همراهی و جد و جهد عهد خداست .
از شعرای عثمانیست
[compliance] [علوم دارویی] اطاعت بیمار از دستورات پزشکی
پیروی کردن تعاقم
( مصدر ) اقتدا کردن متابعت کردن تبعیت کردن : سالها پیروی مذهب رندان کردم تا بفتوای خرد حرص بزندان کردم . ( حافظ )
متابعت کردن اقتدا کردن

معنی پیروی در فرهنگ معین

پیروی
(پَ یا پِ رَ) (حامص .) پس روی ، متابعت .
( ~. کَ دَ) (مص ل .) اقتدا کردن ، متابعت کردن .

معنی پیروی در فرهنگ فارسی عمید

پیروی
۱. از پی کسی رفتن، دنبال کسی روان شدن.
۲. متابعت: حذر از پیروی نفس که در راه خدای / مردم افکن تر از این غول بیابانی نیست (سعدی۲: ۶۳۶).

پیروی در جدول کلمات

پیروی
تاسی
پیروی از رفتار کسی
دنباله روی
پیروی و اطاعت
رهروی
پیروی و متابعت
اطاعت
پیروی کردن
تاسی
پیروی کنندگان
توابع
اززنان شاعر هند متخلص به مخفی که از عرفی شیرازی پیروی میکرد
زیب النسا
از القاب حضرت مهدی(عج) در قرآن به معنی | رهبر و پیشوایی که خداوند تبارک و تعالی پیروی از ایشان را بر همه بندگان خود | واجب دانسته است
صاحب الامر

معنی پیروی به انگلیسی

following (اسم)
متابعت ، تعقیب ، ذیل ، پیروی
conformance (اسم)
متابعت ، پیروی ، هم نوایی
conformity (اسم)
متابعت ، انطباق ، مطابقت ، پیروی ، هم نوایی ، پیروی از رسوم یا عقاید
discipleship (اسم)
شاگردی ، پیروی ، مریدی
subjection (اسم)
استیلاء ، انقیاد ، پیروی

معنی کلمه پیروی به عربی

پیروی
اتل , تقليد , متابعة
امتناع عن شرب الکحول
قلد
اتل , استمع

پیروی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی پیروی



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی پیروی   • ناصر پیروی   • مفهوم پیروی   • تعریف پیروی   • معرفی پیروی   • پیروی چیست   • پیروی یعنی چی   • پیروی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پیروی
کلمه : پیروی
اشتباه تایپی : ~dv,d
آوا : peyrovi
نقش : اسم
عکس پیروی : در گوگل


آیا معنی پیروی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )