انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1044 100 1

پیشانی

/piSAni/

مترادف پیشانی: جبین، رمه، ناصیه، اقبال، بخت، طالع

معنی پیشانی در لغت نامه دهخدا

پیشانی. (اِ مرکب ) جزء فوقانی رخسار میان رستنگاه موی و ابروان. بنچه. ناصیه. جبهه. (دهار) (منتهی الارب ).جبین. (زمخشری ). پیچه. چماچم. (برهان ). چکاد. صلایه.کشه. ذؤابه. لطاة. مقدمه. مسجد. رمة. (منتهی الارب ). صاحب آنندراج آرد: این کلمه مرکب است از پیش و آنی که کلمه ٔ نسبت است... و فارسیان بدین معنی جبهه و جبین و سیما و ناصیه نیز استعمال کنند و سحرخند و شکفته و گشاده و واکرده و گرفته و پرچین و عرق آلود و شرمسار و سجده ریز و عالم آرای از صفات و آینه و لوح محفوظ و لوح صفحه ٔ صبح و آفتاب و ماه و زهره و مشتری وسهیل و پروین و کف الخضیب از تشبیهات اوست ، و با لفظسودن و نهادن و شکستن و خاریدن مستعمل :
آی از آن چون چراغ پیشانی
آی از آن زلفک شکست و مکست.
رودکی.
زود بینی شکسته پیشانی
تو که بازی بسر کنی با قوچ.
سعدی.
اگر خود بشکند پیشانی پیل
نه مرد است آنکه در وی مردمی نیست.
سعدی.
بنویسد ز چه رو ماه بر آن سوره ٔ نور
لوح پیشانی دریاست زرافشان امشب.
ثابت.
صلد؛ پیشانی روشن. (دهار). شکائر؛ پیشانیها. ذئبة؛ موی پیشانی. سائله ؛ سپیدی پیشانی. ناصیة؛ ناصاة؛ موی پیشانی. لصاء؛ پیشانی تنگ. نزعة؛ یکسوی پیشانی. جبین ؛یکسوی پیشانی. جبه [ ج َ ب َ ]؛ گشادگی پیشانی. جله ؛ بلند کردن دستار از پیشانی. تل ؛ خوی بر آوردن پیشانی کسی. سبیب الطاة؛ پیشانی اسب. صلت ؛ پیشانی گشاد. صدمتان ؛ دوسوی پیشانی یا هر دو کرانه ٔ آن. غفر، غفار؛ موی پیشانی زن. (منتهی الارب ). || بخت (در تداول عامه ). دولت. (برهان ). طالع. قسمت و نصیب (غیاث ) :
مطلب روان نشد به در دوستان مرا
پیشانیی نبود در آن آستان مرا.
اسماعیل ایما.
- امثال :
پیشانی ! ای پیشانی !
مرا کجا می نشانی
به تخت زر می نشانی
یا به خاکستر می نشانی.
|| لیاقت و شایستگی. (غیاث ). گویند فلان پیشانی این کار ندارد؛ شایستگی و لیاقت آنرا ندارد. (آنندراج ) :
از کاهش جان درم ندارد جگرت
از گریه به کوی نم ندارد جگرت
دل سوختگان فروکری می دارند
پیشانی داغ غم ندارد جگرت.
ظهوری.
ز فرّش به دلها همه نقش بست
که پیشانی ملک گیریش هست.
ظهوری.
مشکل که گشاید گره از رشته ٔ کارم
ابروی تو پیشانی این کار ندارد.
صائب.
|| مقابل و موجه و برابر. (برهان ). روبرو. پیشانی کردن ؛ مواجهه کردن :
سپر از غمزه ٔ مست تو بیندازد چرخ
با دو ابروی تو خود کس نکند پیشانی.
نزاری قهستانی.
|| قوت و صلابت. (برهان ). || تکبر و نخوت :
گر خدا را بنده ای بگذار نام خواجگی
پیش او چون سر نهادی باز پیشانی چه سود.
مولوی.
|| شوخی و گستاخی. (آنندراج ) بیشرمی. وقاحت. بی حیائی. پرروئی. سماجت. ستیزه. لجاج. شوخی و سخت روئی. (برهان ) :
رستم من از خوف ورجا، عشق از کجا شرم از کجا
ای خاک بر شرم و حیا هنگام پیشانیست این.
مولوی.
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست.
سعدی.
نتاند برد سعدی جان ازین کار
مسافر تشنه و جلاب مسموم
چو آهن تاب آتش می نیارد
چرا باید که پیشانی کند موم.
سعدی.
نگارا چند ازین پیمان شکستن
به پیشانی دل سندان شکستن.
کمال اسماعیل.
عمارتی که لبت کرد در ممالک دل
خراب می کند ابروی تو به پیشانی.
سلطان ابوسعید [در مغازله ٔ با بغداد خاتون ].
که چه شوخی است این و پیشانی
تو بنه عذر این پریشانی.
اوحدی.
روی وعظی که در پریشانی است
عین شوخی و محض پیشانی است.
اوحدی.
جگرم خون شد از پریشانی
آه ازین جان سخت پیشانی.
اوحدی.
هر که از روی تواضع ننهد پیشانی
پیش روی تو زهی روی و زهی پیشانی.
سلمان ساوجی.
سر خود را نمیدانم سزای سجده ٔ این در
ولیکن میکنم حاصل من این منصب به پیشانی.
سلمان ساوجی.
غمزه ٔ چشم تو شوخند ولی آمده اند
ابروان تو به پیشانی ازیشان برتر.
سلمان.
دل ز ناوک چشمت گوش داشتم لیکن
ابروی کماندارت می برد به پیشانی.
حافظ
|| وسعت و فراخی. (غیاث ). || (اصطلاح بنّایان ) پیشانی ِ بنا. قسمت وسط و فوقانی نمای بنا خاصه در وسط سردر و ایوان مساجد و مدارس قدیم ، قسمت فوقانی نمای ِ آن و وسط.
- پیشانی از قفا کردن ؛ هزیمت دادن و گریزانیدن. (آنندراج ) :
آن سروری که پیش ظفرپیشه رایتش
پیشانی عدو ز قفا کرد روزگار.
انوری.
- پیشانی بر خاک نهادن ؛ سجده کردن. نماز بردن :
در مسجد جای سجده را بنگر
تا برننهی بخاک پیشانی.
ناصرخسرو.
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست.
سعدی.
خرد ازروی تو انگشت نهد بر دیده
عقل در کوی تو بر خاک نهد پیشانی.
نزاری.
- پیشانی بکار بازنهادن ؛ با گستاخی اقدام کردن. قدم اجتراء پیش نهادن : رای و طمع خام و فرط وقاحت او را بر آن داشت که پیشانی بکار بازنهاد و روی ببخارا آورد تا بر سبیل تحکیم و تقلب ملک نوح را با دست گیرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
- پیشانی درهم کشیدن ؛ ابرو در هم کشیدن. اخم کردن. روی ترش کردن.
- پیشانی سخت داشتن ؛ سخت روی بودن. کنایه از بی شرم بودن است :
کسی را روبرو از خلق بخت است
که چون آیینه پیشانیش سخت است.
نظامی.
- پیشانی شیر خاریدن و پیشانی پلنگ خاریدن ؛ تعبیری مثلی از کاری خطرناک کردن :
خواهی که کینش جوئی از بهر آزمون
پیشانی پلنگ و کف اژدها مخار.
قطران.
قوت پشه نداری ، چنگ با پیلان مزن
همدل موری نه ای ، پیشانی شیران مخار.
جمال الدین عبدالرزاق.
شیردلانند در این مرغزار
بگذر و پیشانی شیران مخار.
خواجو.
- پیشانی گشاده ؛ پیشانی بی چین که مردم خوش خلق را میباشد. (آنندراج ).گشاده پیشانی :
بحاجتی که روی تازه روی و خندان باش
فرو نبندد کار گشاده پیشانی.
سعدی.
مهمان چراغ کلبه ٔ ویرانه ٔ من است
پیشانی گشاده در خانه ٔمن است.
دانشی.
- ستاره پیشانی ؛ بلندطالع. بختور. بلند اختر :
اگر ببام بر آید ستاره پیشانی
چو ماه عید به انگشتهاش بنماید.
سعدی.
- گره پیشانی ؛ اخمو.ترش روی :
کبر یکسو نه اگر شاهد درویشانی
دیو خوش طبع به از حور گره پیشانی.
سعدی.
- ماه پیشانی :
رشته ٔ آن دسته ٔ گل باشد از تاب کمر
هاله ٔ آن ماه پیشانی هم از چین خود است.
تأثیر.

معنی پیشانی به فارسی

پیشانی
بخت، اقبال، دولت، طالع، لیاقت وشایستگی، جلوسراززیرموهاتاروی ابروها، جبهه، جبین
( اسم )۱- جزو فوقانی چهره بعد از رستنگاه موهای سر تا سطح افقی مماس بدو کمان. ابرو که آنرا سطح افریاک نامند. پیشانی ۱/۳ سطح چهره را تشکیل میدهد. از پیشانی به پایین سطح چهره را صورت نامند ناصیه جبین جبهه چهاد : لایفلح به پیشانی وی باز بندند و گویند...یا استخوان پیشانی .استخوانی که سر تا سر اسکلت پیشانی را تشکیل میدهد. این استخوان یکی از استخوانهای فرد جمجمه است . سطح تحتانی استخوان سقف حدق. چشم را تشکیل میدهد و در ضخامت استخوان سینوسیهای پیشانی قراردارند که با حفر. بینی مربوطند. قوس برجست. استخوانی ابروها نیز برروی سطح قدامی در قسمت تحتانی این استخوان قرار دارد. استخوان پیشانی در قسمت در میانی جمجمه با استخوانهای قحفین درقسمت قدامی سرملاذ بزرگ یا ملاذ قدامی سر را تشکیل میدهد. یا عضل. پیشانی . عضله ای که استخوان بین ابروها را پوشانده . عضله ایست مسطح و نازک تقریبا مستطیل شکل . این عضله بوسیل. مخاط و پوست پوشیده شده و خود مستقیما بر روی استخوان پیشانی قرار دارد. ۲- بخت اقبال دولت طالع : مطلب روان نشد بدر دوستان مرا پیشانیی نبود در آن آستان مرا. ( اسماعیل ) یا پیشانی.ای پیشانی . مرا کجا می نشانی? بتخت زر می نشانی یا بخاکستر می نشانی . ۳- لیاقت شایستگی : دلسوختگان فرو کری میدارند پیشانی داغ غم ندارد جگرت . ( ظهوری ) ۴- سخت رویی پر رویی گستاخی بی شرمی : رستم از من از خوف و رجا عشق از کجا شرم از کجا? ای خاک بر شرم و حیا هنگام پیشانی است این . ( مولوی ) ۵-قوت صلابت : دل زناوک چشمت گوش داشتم لیکن ابروی کماندارت میبرد به پیشانی . ( حافظ ) ۶- تکب نخوت : گر خدا را بنده ای بگذار نام خواجگی پیش او چون سر نهادی باز پیشانی چه سود? ( مولوی ) ۷- وسعت فراخی. یا پیشانی ازقفاکردن . هزیمت دادن گریزانیدن : آن سروری که پیش ظفر پیشه رایتش پیشانی عدو ز قفا کرد روزگار. ( انوری )یا پیشانی بر خاک نهادن.سجده کردن نمازبردن : خرد از روی تو انگشت نهد بردیده عقل در کوی تو بر خاک نهد پیشانی . ( نزاری ) یا پیشانی بکار باز نهادن . با گستاخی اقدام کردن .قدم جرات پیش نهادن : رای و طمع خام و فرط وقاحت او را بر آن داشت که پیشانی بکار باز نهاد و روی ببخارا آورد تا بر سبیل تحکم و تقلب ملک نوح را با دست گیرد.یا پیشانی در هم کشیدن . ابرو در هم کشیدن اخم کردن رو ترش کردن . یا پیشانی سخت داشتن.سخت روی بودن بی شرم بودن : کسی را رو برو از خلق بخت است که چون آیینه پیشانیش سخت است . ( نظامی ) یا پیشانی شیر ( پلنگ ) خاریدن . کاری خطرناک کردن : قوت پشه نداری چنگ با پیلان مزن . همدل موری نه ای پیشانی شیران مخار. ( جمال عبد الرزاق ) خواهی که کینش جویی از بهر آزمون پیشانی پلنگ و کف اژدها مخار. ( قطران لغ. )
[spandrel] [معماری و شهرسازی] در نما، سطح میان کف پنجره و نعل درگاه (lintel) پنجرۀ طبقۀ پایین آن
[reef front] [اقیانوس شناسی] بخش فوقانی شیب دریاسوی (seaward) آب سنگ که از نقطۀ کاهشی (dwindle-point) تودۀ مرجان ها و جلبک های مرجانی تا لبۀ آب سنگ ادامه دارد
( صفت ) ۱- آنکه فاصل. بین رستنگاه موی سر تا ابروان وی بسیار باشد کسی که جبهه ای گشاده دارد. ۲- خوش اقبال نیک بخت نیک اختر.
عصابه پنجه بند
( صفت ) ۱- دارند. پیشانی صاحب جبهه . ۲- دولتمند خوش اقبال نیک بخت . ۳- کسی که کاری رابشکفتگی از پیش برد.
حالت و چگونگی پیشانی دار نیکو طالعی
( مصدر )خوشبخت بودن نیک بخت بودن اقبال نیکو داشتن .
( مصدر ) ۱- سر بر خاک نهادن . ۲- تعظیم کردن سجده کردن : نمیدانم که باد پیک صبحی از کجا آمد که پیشش سبزه و گل بر زمین سودند پیشانی ? ( وحشی )
[ گویش مازنی ] /pishaani serKhi/ پرنده ای که پیشانی سرخ دارد
( صفت ) آنکه دارای پیشانی سفید رنگ است سفید جبهه .یا مثل گاو پیشانی سفید. مشهور میان خاص و عام .
( مصدر ) ۱- سر بر خاک نهادن . ۲- تعظیم کردن سجده کردن : نمیدانم که باد پیک صبحی از کجا آمد که پیشش سبزه و گل بر زمین سودند پیشانی ? ( وحشی )
( مصدر ) تواضع کردن سر فرود آوردن : هر که از روی تواضع ننهد پیشانی پیش روی تو زهی روی و زهی پیشانی . ( سلمان ساوجی )
( مصدر ) گستاخی کردن بیشرمی کردن : سپر از غمز. مست تو بیندازد چرخ با دو ابروی خود کس نکند پیشانی . ( نزاری )
آنکه پیشانی بزرگ دارد اجبه .
( صفت ) آنکه دارای پیشانی فراخ و گشاده است اصفح .
خطوطی که در پیشانی آدمی است کنایه از سرنوشت و رقم تقدیر می باشد .
آنکه پیشانی زیبا دارد یا آنکه طالع خوش دارد .
نوعی است از اسب و این را شوم میشمارند اسبی که در پیشانی دارای علامت بود و آنرا از معایب اسب میشمارند
( صفت ) بی باک دلیر .
ترشرو . کنایه از اخم رو و بی دماغ .
[ گویش مازنی ] /serke pishaani/ اخمو ترش رو
( صفت ) ۱ - آنکه پیشانی اش مانند صبح سفید باشد صبح جبین . ۲ - سپید چهره .

معنی پیشانی در فرهنگ معین

پیشانی
(اِ.) ۱ - جبین ، جلوی سر بین ابرو و موی سر. ۲ - بخت ، اقبال .
(بُ لَ) (ص مر.) خوش اقبال ، نیک اختر.
(دَ) (مص ل .) کرنش کردن .
(نَ دَ) (مص ل .) تواضع کردن ، سر فرود آوردن .
( ~ .) (ص مر.) بی باک .
( ~ .) (ص مر.) ۱ - ترش رو، عبوس . ۲ - زشت روی .

معنی پیشانی در فرهنگ فارسی عمید

پیشانی
۱. (زیست شناسی) جلو سر از زیر موها تا روی ابروها، جبهه، جبین.
۲. [مجاز] بخت، اقبال، دولت، طالع.
۳. [قدیمی، مجاز] لیاقت، شایستگی.
۴. [قدیمی، مجاز] صلابت، قوّت.
۵. [قدیمی، مجاز] نخوت، تکبر: هرکه از روی تواضع بنهد «پیشانی» / پیش روی تو زهی روی و زهی پیشانی (سلمان ساوجی: ۳۹۰).
۶. [قدیمی، مجاز] شوخی، بی شرمی، گستاخی، پررویی.
* پیشانی ساییدن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. پیشانی بر خاک نهادن از روی فروتنی و تواضع.
۲. سجده کردن.
* پیشانی سودن: (مصدر لازم) [قدیمی] = * پیشانی ساییدن
خوش اقبال، خوش طالع، نیک اختر.
۱. دارای پیشانی.
۲. [مجاز] دارای بخت و طالع، خوشبخت، خوش اقبال.
دارای پیشانی سفید.
۱. پیشانی سفید، دارای پیشانی درخشان: اگر به بام برآید ستاره پیشانی / چو ماه عید به انگشت هاش بنمایند (سعدی۲: ۴۳۰).
۲. خوش طالع.
۱. سرسخت.
۲. دلیر، بی باک.
آن که ابروهایش درهم باشد، اخم رو، اخمه رو، عبوس.
ویژگی آن که پیشانی پهن و گشاده دارد.
اخمو، اخمه رو، عبوس: کبر یک سو نِه اگر شاهد درویشانی / دیو خوش طبع بِه از حور گره پیشانی (سعدی۲: ۵۹۶).
خندان، خوش رو.

پیشانی در دانشنامه اسلامی

پیشانی
پیشانی به قسمت فوقانی چهره، حدّ فاصل رستنگاه مو و ابرو گفته می شوداز آن در بابهای طهارت، صلات و حج سخن رفته است.
از واجبات تیمّم مسح پیشانی است. در وجوب مسح دو طرف آن یعنی جبینین اختلاف است. مالیدن کافور به پیشانی میّت واجب است. هنگام حنوط مواضع هفتگانه میّت، مستحب است از پیشانی وی آغاز شود و در صورت کافی نبودن کافور برای همه مواضع، پیشانی مقدّم می شود.
احکام پیشانی در نماز
پیشانی از مواضع هفتگانه ای است که هنگام سجده واجب است بر زمین قرار گیرد. برخی گفته اند:در سجده شکر مستحب است دو طرف پیشانی نیز بر زمین گذاشته شود. .
احکام پیشانی در حج
مستحب است مؤمنان هنگام ملاقات، صورت یا پیشانی یکدیگر را ببوسند.
واژه پیشانی از دو بخش پیش و آنی (پسوند نسبت مانند یاء) تشکیل شده و مرکب نسبی است.
پیشانی جزء فوقانی رخسار، میان رستنگاه موی و ابروان را گویند که در زبان فارسی تعابیری چون بُنچه، پیچه، چماچم، چکاک، چکاد و درعربی معادلهای سیما، صلایه، لَطاة، مسجَد، مُقدِمه، رَمه، نَزَعَه، جبین، ناصیه، جَبهه و... در ارتباط با آن به کار می رود. در فرهنگ و ادبیات عمومی، کنایه از لیاقت و شایستگی، سعادت و شقاوت و نیز شهرت و بزرگی است.
کار برد قرآنی
در قرآن کلمه های جباه (جمع جبهه ) ، وجوه (جمع وجه) ، ناصیه و جمع آن نواصی و جبین آمده که جبهه معادل دقیق پیشانی و موضع سجود است و جبین به هریک از دو طرف پیشانی ( شقیقه ) گفته می شود. ناصیه نیز رستنگاه مو و بالای پیشانی است و همچنین وجه که اعم از پیشانی است و با قرینه به این معنا می آید. در آیاتی که مفهوم پیشانی آمده است از وصف مؤمنان، شناختن مجرمان، کیفیت عذاب ، اوصاف قیامت ، قدرت و قهر خداوند و داستان ذبح اسماعیل سخن رفته است. نیز در آیه های ۴۳ نساء و ۶ مائده : «فامسَحوا بِوُجوهِکُم و اَیدیکُم» که کیفیت تیمم را بیان می کند مراد از مسح وجه، به قرینه حرف باء در «بِوُجوهِکُم» و ارشاد روایات مسح پیشانی دانسته شده است.
← اثر سجود در پیشانی
«جِباهُهُم» را در این آیه به علت اهمیت آن در بدن دانسته اند، زیرا وقتی پیشانی داغ شود، به داخل بدن سرایت کرده، مغز سر انسان را هم می سوزاند. در برخی تفاسیر نیز سرّ داغ نهادن به پیشانی را ظاهر بودن جایگاه علامت گذاری و نیز مشهورتر و زشت تر بودن داغ زدن بر پیشانی دانسته اند، زیرا صورت نمودِ زیبایی و بهترین و عزیزترین جای آن، پیشانی است. برخی نیز داغ نهادنِ جایگاه سجود را بر اثر ادا نکردن حق آن و چهره درهم کشیدن و گره بر پیشانی انداختن هنگام دیدن تهیدستان دانسته و نیز بیان کرده اند که زراندوزان مال را مایه وجاهت و آبروی خود می پنداشتند و بدینوسیله رسوا می گردند. در کیفیت عذابِ روز قیامت آمده که مجرمان را از موی بالای پیشانی و پاهایشان گرفته، در آتش می افکنند یا آنها را در دوزخ می کشانند: «یُعرَفُ المُجرِمونَ بِسیماهُم فَیُؤخَذُ بِالنَّواصی و الاَقدام». مجرمان بدون اینکه از آنها پرسشی شود، از سیما و چهره هاشان شناخته و عذاب می شوند. آثار جرم با سیاهی چهره و کدر شدن چشمها، ظهور نشانه های ذلت و خواری یا آثار ناراحتی به سبب رسوا شدن آشکار می گردد. در آیاتی از قرآن به این مطلب تصریح شده است.
← روایات شیعه
...
پیشانی به خاک مالیدن اسماعیل علیه السلام نشانه تسلیم او در برابر امر پروردگار بود.
قرآن کریم در مورد به خاک افکندن پیشانی اسماعیل علیه السلام برای قربانی از سوی ابراهیم علیه السلام چنین می فرماید: «فلما بلغ معه السعی قال یـبنی انی اری فی المنام انی اذبحک فانظر ماذا تری قال... • فلما اسلما وتله للجبین• ونـدینـه ان یـابرهیم» هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید گفت: فرزندم من در خواب دیدم که باید تو را ذبح کنم! بنگر نظر تو چیست؟ گفت ... • هنگامی که هر دو تسلیم و آماده شدند و ابراهیم جبین او را بر خاک نهاد• او را ندا دادیم که ای ابراهیم!(برخی مفسران گفته اند منظور از جمله «تله للجبین» این است که ابراهیم علیه السّلام پیشانی پسر را در موقع ذبح کردن به پیشنهاد خودش به خاک نهاد تا مبادا عواطف پدری مانع اجرای فرمان خدا شود. )
مقام سعی و کوشش
در اینجا قرآن می گوید: هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، یعنی به مرحله ای رسید که می توانست در مسائل مختلف زندگی همراه پدر تلاش و کوشش کند و او را یاری دهد. بعضی سعی را در اینجا به معنی عبادت و کار برای خدا دانسته اند، البته سعی مفهوم وسیعی دارد که این معنی را نیز شامل می شود ولی منحصر به آن نیست، و تعبیر «معه» (با پدرش) نشان می دهد که منظور معاونت پدر در امور زندگی است.
آزمایش بزرگ
به هر حال به گفته جمعی از مفسران، فرزندش در آن وقت ۱۳ ساله بود که ابراهیم خواب عجیب و شگفت انگیزی می بیند که بیانگر شروع یک آزمایش بزرگ دیگر در مورد این پیامبر عظیم الشان است، در خواب می بیند که از سوی خداوند به او دستور داده شد تا فرزند یگانه اش را با دست خود قربانی کند و سر ببرد، ابراهیم وحشتزده از خواب بیدار شد، می دانست که خواب پیامبران واقعیت دارد و از وسوسه های شیطانی دور است، اما با این حال دو شب دیگر همان خواب تکرار شد که تأکیدی بود بر لزوم این امر و فوریت آن.
تکرار خواب
...
سجده اصحاب پیامبر برای خدا به عنوان تذلل و تخشع برای او است و این سجده در چهره آنان اثری گذاشته، و آن اثر سیمای خشوع برای خداست، که هر کس ایشان را ببیند با آن سیما ایشان را می شناسد.
قرآن کریم در مورد پیدا شدن آثار سجده در پیشانی اصحاب پیامبر بر اثر عبادت می فرماید: «محمد رسول الله والذین معه... تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله ورضونا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود...» محمد فرستاده خدا است وکسانی که با او هستند... پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود می بینی، آنها همواره فضل خدا و رضای او را می طلبند، نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است... (بعضی گفته اند: منظور از «سیماهم فی وجوههم» آثار سجده در پیشانی است. ) این آیه خاتمه سوره است و پیامبر را توصیف می کند، و نیز آنهایی را که با اویند به اوصافی می ستاید که در تورات و انجیل ستوده. و مؤمنین را که عمل صالح انجام داده اند وعده جمیل می دهد. این آیه متصل به آیه قبل است؛ چون در آن آیه می فرمود که او رسول خود را به هدایت و دین حق فرستاده، ظاهرا این جمله مرکب است از مبتدا و خبر، و کلامی است تمام.
اوصاف همراهان پیامبر
قرآن کریم اوصاف کسانی که با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم بودند را چنین بیان می فرماید: «و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» :این جمله نیز مرکب است از مبتدا و خبر. پس کلام در این صدد است که مؤمنین به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را توصیف کند، و شدت و رحمت که دو صفت متضاد است از صفات ایشان شمرده شده. و جمله «اشداء علی الکفار» را مقید کرد به جمله «رحماء بینهم » تا توهمی که ممکن بود بشود دفع کرده باشد، و دیگر کسی نپندارد که شدت و بی رحمی نسبت به کفار، باعث می شود مسلمانان به طور کلی و حتی نسبت به خودشان هم سنگدل شوند لذا دنبال اشداء فرمود رحماء بینهم: یعنی در بین خود مهربان و رحیمند. و این دو جمله مجموعا افاده می کند که سیره مؤمنین با کفار شدت و با مؤمنین رحمت است.آری آنها کانونی از عواطف و محبت نسبت به برادران و دوستان و همکیشانند، و آتشی سخت و سوزان، و سدی محکم و پولادین در مقابل دشمنان. در حقیقت عواطف آنها در این مهر و قهر خلاصه می شود، اما نه جمع میان این دو در وجود آنها تضادی دارد، و نه قهر آنها در برابر دشمن و مهر آنها در برابر دوست سبب می شود که از جاده حق و عدالت قدمی بیرون نهند .
استمرار نماز مؤمنین
«تراهم رکعا سجدا»: کلمه «رکع» و همچنین کلمه «سجد» جمع راکع و ساجد است. و مراد از اینکه فرمود: مؤمنین را راکع و ساجد می بینی این است که مؤمنین نماز می خوانند. و کلمه «تراهم» استمرار را می رساند. و حاصل معنای جمله این است که : مؤمنین مستمر در خواندن نمازند. و جمله مورد بحث خبر دوم است برای مبتدای گذشته، یعنی کلمه «و الذین معه».
طلب مؤمنین از خداوند
...
گرفتن به ناصیه (موی جلوی سر) کنایه است از کمال تسلط و نهایت قدرت، و بر صراط مستقیم بودن خدای تعالی به معنای این است که او سنتش در میان مخلوقات یک سنت ثابت است و هرگز، تغییر نمی کند و آن این است که امور را بر یک منوال یعنی بر منوال عدل و حکمت تدبیر کند و چون چنین است پس او همواره حق را به کرسی می نشاند و باطل را هر جا که با حق در بیفتد رسوا می سازد.
گرفتن موی پیشانی جنبندگان، کنایه از قدرت و تسلط خداوند بر ایشان می باشد: «... ما من دابة الا هو ءاخذ بناصیتهآ ان ربی علی صرط مستقیم». .. هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه او بر وی تسلط دارد (اما سلطه ای توام با عدالت چرا که) پروردگار من بر صراط مستقیم است.
← معنای ناصیه
پس معنای آیه این شد که : من بر الله توکل می کنم که رب من و رب شما است، او است که می تواند حجتی را که به شما القاء کردم (و آن حجت این بود که علنا از آلهه شما بیزاری جستم و اعلام کردم که نه شما با همه زور و قلدریتان می توانید به من آسیبی برسانید و نه آلهه شما) به ثمر برساند چون او است تنها مالک و صاحب سلطنت بر من و بر شما و بر هر جنبنده، و سنت او عادله و تغییر ناپذیر است پس به زودی دین خود را یاری نموده و مرا از شر شما حفظ می کند.
دو نکته مهم آیه شریفه
در اینجا به دو نکته باید توجه داشت :
← قدرت قاهره خداوند
...
تهدید انسان طغیانگر به افکندن در جهنم با گرفتن موی بالای پیشانی آنان از سوی خداوند همراه می باشد، ناصیة موی پیش سر است، و گرفتن ناصیه در جائی گفته می شود که بخواهند کسی را با ذلت و خواری به سوی کاری برند، زیرا هنگامی که موی پیش سر کسی را می گیرند قدرت هر گونه حرکت از او سلب می شود، و چاره ای جز تسلیم ندارد.
تهدید انسان طغیانگر به افکندن در جهنم با گرفتن موی بالای پیشانی آنان از سوی خداوند همراه می باشد: «کلا ان الانسـن لیطغی• کلا لئن لم ینته لنسفعا بالناصیة• ناصیة کـذبة خاطئة» چنین نیست که انسان حقشناس باشد مسلما طغیان می کند• چنان نیست که او خیال می کند اگر دست از کار خود بر ندارد ناصیه اش (موی پیش سرش) را گرفته (و به سوی عذاب می کشانیم)• همان ناصیه دروغگوی خطا کار! .
← ریشه و معنای لنسفعا
به هر حال آیا منظور این است که این ماجرا در قیامت واقع می شود که موی پیش سر امثال ابوجهل را می گیرند و به سوی آتش دوزخ می کشانند، یا در دنیا تحقق می یابد، و یا هر دو؟! بعید نیست هر دو باشد، و شاهدش روایت زیر است. در روایتی می خوانیم : هنگامی که سوره الرحمن نازل شد پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلّم به یارانش فرمود: چه کسی از شما این سوره را بر رؤسای قریش می خواند؟ حاضران در پاسخ کمی سکوت کردند، چرا که از آزار سران قریش بیمناک بودند. عبدالله بن مسعود برخاست و گفت : ای رسول خدا! من این کار رامی کنم... ابن مسعود که جثه ای کوچک داشت و از نظر جسمانی ضعیف بود برخاست و نزد سران قریش آمد، آنها را در گرد کعبه جمع دید، تلاوت سوره الرحمن را آغاز کرد.ابوجهل برخاست و چنان سیلی به صورت او زد که گوش او پاره شد، و خون جاری گشت! ابن مسعود گریان به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم آمد، هنگامی که چشم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم بر او افتاد، ناراحت شد، سر را به زیر انداخت و در غم و اندوه عمیقی فرو رفت. ناگهان جبرئیل نازل شد در حالی که خندان و مسرور بود، فرمود: ای جبرئیل چرا می خندی در حالی که ابن مسعود گریان است؟ عرض کرد به زودی دلیل آن را خواهی دانست.
← جنگ بدر
ناصیة موی پیش سر است، و گرفتن ناصیه در جائی گفته می شود که بخواهند کسی را با ذلت و خواری به سوی کاری برند، زیرا هنگامی که موی پیش سر کسی را می گیرند قدرت هر گونه حرکت از او سلب می شود، و چاره ای جز تسلیم ندارد. البته کلمه ناصیه هم در مورد افراد، و هم اشیاء نفیس، به کار می رود، همانگونه که ما در فارسی تعبیر به پیشانی جمعیت یا پیشانی ساختمان می کنیم. و در این آیه ناصیه (موی جلو پیشانی) را به صفت کاذبه و خاطئه توصیف کرده، با اینکه این دو صفت، صفت صاحب پیشانی است، و این طور نسبت دادن از باب مجاز است.
روایت ابن عباس از رسول اکرم
...

پیشانی در دانشنامه ویکی پدیا

پیشانی
در بدن انسان پیشانی قسمت استخوانی در بالای چشم و ابرو است که در عقب با استخوان پسِ سری اتصال دارد. از نظر آناتومی دارای یک قسمت عمودی و یک قسمت افقی است و دارای چین و چروک هایی نیز هست که ناشی از دلایل مختلف است. شایان ذکر است که راه هایی نیز برای از بین بردن این چروک ها وجود دارد.
عکس پیشانی
پیشانی بند نوعی پوشاک فرعی برای سر است که معمولاً برای جلوگیری از ریختن موها روی صورت و چشم ها استفاده می شود. سربندها معمولاً از الاستیک یا موادی ساخته می شوند که به راحتی تغییر شکل می دهند. از پیشانی بند برای زیبایی و نیز به صورت کاربردی استفاده می شود.
در جنگ ایران و عراق، رزمندگان ایرانی از پیشانی بند استفاده می کردند. بر روی پیشانی بندها عبارت های مذهبی مثل «یا حسین»، «یا زهرا» و نظایر آن نوشته شده بود.
پیشانی سفید فیلمی به کارگردانی اکبر منصور فلاح و نویسندگی فریدون حسن پور ساختهٔ سال ۱۳۷۱ است.
بابک فلاح
فیروزه فکری
رضا حقیقی
تیمور احسانی
محمدحسن ساوی مرادی
فریده قربانی
پیشانی کنده، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان جاسک در استان هرمزگان ایران است.
این روستا در دهستان گابریک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۰۳ نفر (۲۰خانوار) بوده است.
استخوان پیشانی دارای یک صفحه افقی و یک صفحه عمودی است. بخش عمودی، پیشانی و جدار قدامی کاسه سر را می سازد. سطح برونی این بخش محدب است و روی آن برآمدگی های پیشانی دیده می شود. در زیر این برآمدگیها، قوس های ابرویی وجود دارد. سطح درونی بخش عمودی دارای چینهایی است که مربوط به چین های نیمکره های مغزی است. بخش افقی این استخوان در تشکیل حفره مغزی قدامی و بخش برونی آن در تشکیل سقف کاسه چشم شرکت می کند.
بادقپک خال پیشانی (نام علمی: Cypseloides cherriei) نام یک گونه از سرده آوندوارها است.
برجستگی پیشانی (انگلیسی: Frontal eminence) ناحیه ای با بیشترین تحدب در دو طرف جلوی سر است که حدود ۳ سانتی متر بالاتر از نقطه میانی هر یک از کناره های بالایی کاسه چشم (Superior orbital margin) قرار دارند. این برآمدگی ها در زنان مشخص تر و برجسته ترند.
خون روی پیشانی (به هندی: Khoon Bhari Maang) فیلمی محصول سال ۱۹۸۸ و به کارگردانی راکیش روشن است. در این فیلم بازیگرانی همچون ریکا، کبیر بدی، سونو والیا، شاتورگان سینها، قادرخان، راکیش روشن، سعید جعفری ایفای نقش کرده اند.
۱۲ اوت ۱۹۸۸ (۱۹۸۸-08-۱۲)
سهره سرخ پیشانی (نام علمی: Serinus pusillus) نام یک گونه از سرده سهره دمگاه زرد است. ۱۲ سانتی متر طول دارد. کوچک و خپل است و با رگه های سیاه، سر و سینه دودی مایل به قهوه ای و در پیشانی لکه های نارنجی درخشانی دیده می شود. در پرواز، بدن تیره، اما زیر تنه و زیر بال ها کم رنگ به نظر می آید. پرنده جوان دارای صورت تمیز نارنجی و روتنه و زیرتنه رگه رگه سیاه و سفید است. پرنده نر به سادگی از روی پر و بال سیاه و زرد و لکه قرمز روی پیشانی شناسایی می شود. پرنده ماده با پر و بال کم رنگ تر و همچنین لکه قرمز روشن تر در طبیعت دیده می شود. در خارج از زمان تولید مثل، به صورت گروه های کوچک در روی زمین یا لابه لای علف هرز های دانه دار دیده می شود و پر جنب وجوش است. صدای این پرنده شبیه سهره معمولی، اما بسیار قوی تر و مانند سهره طلایی است. پرنده ای پرجنب وجوش بوده و به صورت ساکن دایمی یا زمستان گذر در نواحی شمالی، شمال غرب و جنگل های زاگرس عمدتاً در ارتفاعات ۲۰۰۰ تا ۴۰۰۰ متری زیست می کند. این پرنده تابستان ها در مناطق کوهستانی با علفزارهای باز و درختان کاج، بید و سرو کوهی، دره های سنگی و زمستان ها در زمین های زراعتی و درخت زارها به سر برده و لابه لای درختان آشیانه می سازد. خاستگاه این پرنده اقلیم حیاتی پالئارکتیک (اقلیم حیاتی که شامل اروپا، آفریقای شمالی، چین و خاورمیانه است) بوده و در تمامی این مناطق گسترده است.
Red-Fronted Serin From Turkey
۱. پرورش، نگهداری وبیماری های فنچ، تألیف دکتر احسان مقدس، انتشارات نیلوبرگ، تهران، اردیبهشت ۱۳۸۸
سینوس پیشانی (به انگلیسی: frontal sinuses) در بالای چشم و در استخوان پیشانی قرار دارد.سینوس های پیشانی تا سن ۵-۱۰ سالگی وجود ندارند. این سینوس ها از سن ۷ سالگی به بعد پدید می آیند. سینوزیت پیشانی باعث ایجاد درد و احساس فشار در بالای چشم ها می شود (سردرد).
سینوس ها حفره هایی خالی هستند که درون استخوان های صورت قرار دارند. سطح داخلی سینوسها با غشاهای مخاطی پوشیده شده اند و سینوس های پارانازال هریک توسط مجرایی به بینی راه پیدا می کنند.
سینوس
سینوزیت
شکنج پیشانی شکنج لوب پیشانی در مغزاست؛ که خودآن دارای چهار بخش که آنها هم شکنج نامیده میشند. در بخشتحتانی شکنج پیشانی ناحیه بروکا جای دارد.
میانه
زبرین (فوقانی)
میانی
زیرین (تحتانی)
بخش زیرین شامل منطقه بروکا است.
در آناتومی مغز پستانداران، قشر پیش پیشانی قسمتی از قشر مغز است که قسمت جلویی لوب پیشانی را در بر می گیرد. قشر پیش پیشانی شامل نواحی برودمن ۸، ۹، ۱۰، ۱۱، ۱۲، ۱۳، ۱۴، ۲۴، ۲۵، ۳۲، ۴۴، ۴۵، ۴۶ و ۴۷ است.
قشر پیشانی دانه ای
پروجکشنی از هسته های پشتی مدفون تالاموس
قسمتی از لوب پیشانی که تحریک الکتریکی آن منجر به حرکت نمی شود.
بسیاری از نویسندگان، نشان داده اند پیوندی میان اراده فرد برای زندگی، شخصیت و قشر پیش پیشانی وجود دارد. این قسمت از مغز در فرایندهایی مثل برنامه ریزی رفتارهای شناختی پیچیده، بیان شخصیت، تصمیم گیری و تعدیل رفتار اجتماعی نقش دارد. در واقع فعالیت اصلی این قسمت از مغز، تنظیم اعمال و افکار بر اساس اهداف درونی است.
معمول ترین اصطلاح روان شناسی که عملکرد قشر پیش پیشانی را بیان می کند، عملکرد اجرایی است. عملکرد اجرایی به مواردی مثل تمییز دادن میان افکار متناقض، تشخیص خوب و بد، بهتر و بهترین، تشابه و تفاوت، عواقب فعالیت های کنونی، فعالیت کردن در مسیر یک هدف مشخص، پیش بینی نتایج، انتظار مبتنی بر عمل، کنترل اجتماعی اشاره دارد.
قشر پیشانی از یادگیری درست قانون حمایت می کند. بیشتر مناطق تحتانی محور خلفی-قدامی از یادگیری قانون حمایت می کند.
قشر خلفی جانبی پیش پیشانی مغز که در انگلیسی از آن به عنوان Dorsolateral Prefrontal Cortex یا DLPFC (دی ال پی اف سی) یاد می شود، یک منطقه از قشر پیش پیشانی مغز پستانداران انسان و غیر انسان است. این بخش یکی از آخرین بخش های مشتق شده از مغز انسان است. این بخش تحت یک دوره طولانی مدت که از دوران بلوغ تا بزرگسالی طول می کشد، در حال پیشرفت و تکامل است. بخش دی ال پی اف سی بیشتر از آن که صرفاً یک ساختار آناتومی و تشریحی باشد یک ساختار کارکردی و عملکردی است. این بخش در شکنج میانی پیشانی انسان قرار گرفته است (یعنی بخش جانبی منطقه ۹ و 46ناحیه برودمن). در میمون ها، ای بخش در شیار اصلی مغز قرار دارد (یعنی در ناحیه 46برودمن). بر اساس منابع دیگری برخی بخش دی ال پی اف سی را به صورت آناتومیکی و تشریحی به ناحیه ۹ و 46 برودمن و برخی دیگر این بخش را به ناحیه ۸، ۹ و ۱۰ برودمن نسبت داده اند.
توجه در مقابل حافظه در قشر
توجه شیفت
کنترل شناختی
Mesocortical مسیر
Wisconsin Card Sorting Test
بخش دی ال پی اف سی با بخش orbitofrontal قشر مغز، تالاموس، بخش هایی از عقده های قاعده ای (مخصوصاً هسته دمی وار)، هیپوکامپ، مناطق اشتراکی اولیه و ثانویه نوقشر (ازجمله نواحی پس سری، آهیانه و خلفی-گیج گاهی) در ارتباط است.هم چنین بخش دی ال پی اف سی، یک نقطهٔ پایان برای مسیر خلفی است که در ارتباط با چگونگی و نحوه تعامل با محرک است.
یک عملکرد مهم بخش دی ال پی اف سی، کارکردهای اجرایی مانند حافظه کاری، انعطاف پذیری شناختی، برنامه ریزی، مهار و استدلال انتزاعی است.اما دی ال پی اف سی به صورت منحصربه فرد مسئول عملکردهای اجرایی نیست. تمامی فعالیت های ذهنی نیازمند مدارهای اضافی قشری و زیرقشری هستند که با بخش دی ال پی اف سی در ارتباط هستند. بخش دی ال پی اف سی هم چنین یکی از بالاترین سطح های نواحی قشری مغز است که در برنامه ریزی حرکتی، مقررات و سازمان دهی حرکتی درگیر است.
ازآنجایی که دی ال پی اف سی از نورونهای انتخابی مکانی تشکیل شده است، این بخش دارای یک سری مدارهای نورونی است که تمامی طیف زیرمجموعه های لازم جهت استخراج یک پاسخ جمعی و یکپارچه را شامل می شود، مانند: ورودی های حسی، نگهداری در حافظه کوتاه مدت و کد کردن سیگنال های مربوط به حرکت.از لحاظ تاریخی، دی ال پی اف سی توسط اتصال ها و ارتباط های آن با بخش های فوقانی قشر آهیانه مغز، بخش خلفی آهیانه قشر مغز، بخش قدامی و خلفی کمربندی قشر مغز، قشر حرکتی اولیه مغز، بخش پس پینه ای (Retrosplenial) قشر مغز و مخچه تعریف می شود. این اتصال ها و ارتباط ها این امکان را فراهم می کند که دی ال پی اف سی درحالی که از بخش های نام برده شده اطلاعات دریافت می کند، فعالیت آن ها را نیز تنظیم می کند.
گوزن شاخ پیشانی (نام علمی: Rucervus eldii) نام یک گونه از سرده آهوهای هندوچین است.



چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پیشانی در دانشنامه آزاد پارسی

پیشانی (entablature)
در معماری کلاسیک، بخش بالایی ستون که خود از سه بخش فَرَسب، اِفریز و گلویی تشکیل می شود.

نقل قول های پیشانی

در آناتومی انسان، پیشانی قسمت استخوانی در بالای چشم و ابرو است که در عقب با استخوان پسِ سری اتصال دارد.
• «پیشانی چیست؟ صحیفهٔ وافعی و آیینهٔ صافی، محل اسرار، مقر انوار، مکتوبی مختوم، منشوری مرقوم، لوح محفوظ ثانی، تختهٔ اسرار انسانی، محل خیر و شر، تذکرهٔ نفع و ضر؛ ماه نه اما نورانی، آفتاب نه اما لمعانی؛ مشرق نه اما منشأ انوار…»
• «هیچ دانی چیست پیشانی تو/تختهٔ انوار در وی سِرها.» -> ضیاءالدین نخشبی در چهل ناموس؛ ناموس چهارم در مناقب پیشانی

ارتباط محتوایی با پیشانی

پیشانی در جدول کلمات

پیشانی
تارک
پیشانی |
جبین
پرنده ای با سر بلوطی رنگ | پیشانی و تارک زرد مایل به نخودی | بدن خاکستری و سینه صورتی رنگ
گیلار
پرندهای با سر بلوطی رنگ و پیشانی و تارک زرد مایل به نخودی
گیلار
جانور پیشانی سفید
مردار
خطی از مو که در زیر پیشانی و بالای چشم م یروید
ابرو
عفونت حفره های استخوانی پیشانی و گونه ها
سینوزیت
گره به پیشانی آوردن
اخم

معنی پیشانی به انگلیسی

frontal (اسم)
پیشانی
brow (اسم)
سیما ، پیشانی ، جبین ، خط ابرو ، اب رو
forehead (اسم)
پیشانی ، جبهه
sinciput (اسم)
پیشانی ، فرق ، فرق سر ، جبهه ، جلو سر

معنی کلمه پیشانی به عربی

پیشانی
امامي , جبهة , حاجب
امامي

پیشانی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پیشانی در جدول   • مشکل پیشانی کوتاه   • سایت پیشانی   • پیشانی بلند و مدل مو   • پیشانی به انگلیسی   • پيشاني بلند   • پیشانی بلند نشانه چیست؟   • انواع پیشانی   • معنی پیشانی   • مفهوم پیشانی   • تعریف پیشانی   • معرفی پیشانی   • پیشانی چیست   • پیشانی یعنی چی   • پیشانی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پیشانی
کلمه : پیشانی
اشتباه تایپی : ~dahkd
آوا : piSAni
نقش : اسم
عکس پیشانی : در گوگل


آیا معنی پیشانی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )