برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1285 100 1

پیشین

/piSin/

مترادف پیشین: دیرینه، سابق، سلف، قبلی، قدیم، متقدم، ظهر، نیمروز ، پسین

متضاد پیشین: تازه

معنی پیشین در لغت نامه دهخدا

پیشین. (اِخ ) (دریای...) در زابلستان بود. (مزدیسنا ص 421).

پیشین. (اِخ ) (دشت...) دشت بسیار وسیعی است در کاولستان که پهنای آن متجاوز از پنجاه هزار گز و درازی آن هشتاد هزار گز و دارای چراگاههای مرغوب است. قسمتی از رود لورا که از طرف جنوب غربی آن میگذرد بنام این دشت خوانده میشود و در بلوچستان بدریاچه (یا باطلاق ) آب ایستاد میریزد. || نام قسمتی از رود لورا که از طرف جنوب غربی دشت پیشین میگذرد. (مزدیسنا تألیف دکتر معین ص 419).

پیشین.(اِخ ) مرکز دهستان پیشین بخش راسک شهرستان سراوان. واقع در42 هزارگزی جنوب خاوری راسک کنار مرز پاکستان. جلگه. گرمسیر، مالاریائی ، دارای 4567 تن سکنه. آب آن از رودخانه. محصول آن غلات و خرما و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آنجا فرعی است. گمرک و پاسگاه ژاندارمری دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).

پیشین. (اِخ ) پشنگ. نام قصبه ای کنار نهر سرخ آب. واقع در 166 هزارگزی جنوب شرقی قندهار و 55 هزارگزی شمال غربی کته به افغانستان ، و مرکز ایالتی بهمین نام. || نام ایالتی در افغانستان محدود از جنوب به بلوچستان و از سه جانب دیگر به دیگر نواحی افغانستان دارای 9323 هزار گز مربع مساحت. (ازقاموس الاعلام ترکی ). این ناحیه امروز جزء افغانستان است.

پیشین. (ص نسبی ) منسوب به پیش. سابق. قبلی. اقدم. مقدم. سالف. سلف. قدیم. متقدم. گذشته : و چنین گویند که بشریعت توریة اندر و بدان شریعتهای پیشین ، نماز دیگر فریضه تر بودی و گرامی تر... (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
ز شاهان پیشین همی بگذرد
نفس داستان را به بد نشمرد.
فردوسی.
چنین بود تا بودکار جهان
بزرگان پیشین و شاهنشهان.
فردوسی.
برآیین شاهان پیشین بدیم
نه بیکار و بر دیگر آیین بدیم.
فردوسی.
بر آیین شاهان پیشین رویم
همان از پس فره و دین رویم.
فردوسی.
که کس را ز شاهنشهان آن نبود
نه از نامداران پیشین شنود.
فردوسی.
ز دانای پیشین شنیدم سخن
که یادآورد روزگار کهن.
فردوسی.
بگیتی کسی مرد ازینسان ندید
نه از نامداران پیشین شنید. ...

معنی پیشین به فارسی

پیشین
سابق، گذشته، دیرین، قبل، به پیشی، پیشی
( صفت ) ۱- سابق قبلی مقدم قدیم مقابل پسین تازه جدید موخر : و تقدیر ایزد چنان بود که شریعت پیشین مسنوخ شود و شریعت تازه پدید آید: شکن زین نشان در جهان کس ندید نه از کار دانان پیشین شنید. ( شا. بخ ۱۷۹۶ :۶ ) یا ایام پیشین . روزهای گذشته . یا روز گذشته. روز گذشته : تا روز دیگر بهمان وقت دیدم باز آمد و بهمان ترتیب که روز پیشین تقدیم نموده بود طهارت و نماز بجای آورد. یا دانش ( علم ) پیشین . علم اولی حکمت الهی:علم نظری سه گونه است : یکی را علم برین خوانند و علم پیشین و علم آنچه سپس طبیعت است خوانند. ۲- شخصی که در قدیم بوده آنکه در گذشته میزیسته . جمع : پیشینیان . ۳- اول نخست نخستین : چون زلیخا یوسف را بخود دعوت کرد پیشین برخاست و آن بت را که بخدایی میداشت روی بپوشید ۴.- پیشتر جلوتر : پیغامبر پیشدستی میکرد از غایبت تواضع و سلام میداد و اگر تقدیر اسلام پیشین ندادی هم متواضع او بودی . دگرره بود پیشین رفته شاپور به پیش آهنگ آن بکران چون حور. ( نظامی ) ۵ - ( اسم ) آنچه پیش از دخول در کار بتعارف دهند: وعده هاشان کرد و هم پیشین بداد بردکان اسبان و نقد و جنس و زاد. ( مثنوی ) ۵- ظهر نمیروز مقابل پسین : چو برخیزد زخواب بامدادی ز من خواهد حریر استاد بادی . چو باشد روز را هنگام پیشین زمن حواهد پرند و بهمن چین . ( ویس و رامین ) یا نماز پیشین . نماز ظهر : پس این نماز پنجگانه همه دور کعت بودند آنگه دیگر باره در نماز پیشین و دیگر ( و ) شام و خفتن بیفزودند. ۶- ثنایا : یکی را بگفتم ز صاحبدلان که دندان پیشین ندارد فلان ... ( سعدی ) یا خواب پیشین . خواب پیش از نیمروز : ز سنت نبینی از ایشان اثر مگرخواب پیشین ونان سحر. ( بوستان ) یا سرای پیشین . بیرونی : و در دهلیز سرای پیشین عدنانی بنشست. یا صبح پیشین . صبح کاذب . یا صف پیشین . صف مقدم رد. جلو: صف پیشین شیعیان حیدرند جز که شیعت دیگران صف النعال . ( ناصرخسرو )
دهی جزئ دهستان کلیبر بخش کلیبر شهرستان اهر
[ گویش مازنی ] /pishin parerooz/ چهار روز پیش
[earlywood] [مهندسی م ...

معنی پیشین در فرهنگ معین

پیشین
۱ - (ص نسب .) گذشته ، قبلی . ۲ - کسی که در سال های گذشته می زیسته . ج . پیشینیان . ۳ - (ق .) پیشتر، جلوتر. ۴ - اول ، نخست . ۵ - نیمروز، ظهر.
( ~.) (اِمر.) وقت نماز ظهر.
( ~ پِ) (اِمر.) نماز ظهر.

معنی پیشین در فرهنگ فارسی عمید

پیشین
۱. سابق، گذشته، قبلی: آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر / کآن سابقهٴ پیشین تا روز پسین باشد (حافظ: ۳۳۰).
۲. پیشی، جلویی.
۳. (اسم) ظهر، نیمروز.
نماز پیشین، نماز ظهر.

پیشین در دانشنامه ویکی پدیا

پیشین
پیشین یکی از شهرهای استان سیستان و بلوچستان ایران است. پیشین در ۸ کیلومتری مرز پاکستان قرار دارد و سدی نیز به نام سد پیشین در چند کیلومتری آن ساخته شده است و یکی از بزرگترین سدهای استان نیز که در سال ۱۳۷۲ در جمهوری اسلامی ایران افتتاح و به بهره برداری رسید.
اطلس گیتاشناسی شهرستان های ایران، تهران ۱۳۸۳.
مختصات
بیشترین فعالیت مردم پیشین کشاورزی و باغداری میباشدو عده ای از مردم در بازارچه مرزی پیشین در امر صادرات و واردات فعالیت دارند.
جمعیت
بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت بخش پیشین شهرستان سرباز شهر در سال ۱۳۸۵ برابر با ۳۰۲۲۶ نفر بوده است که غالبا اهل سنت و بلوچ زبان می باشند .
عکس پیشین
پیشین آبشش داران (نام علمی: Protobranchia) نام یک زیررده از رده دوکفه ای ها است.
پیشین بی بال (نام علمی: Proapteryx) نام یک سرده از فراراسته دیرین آروارگان است.
پیشین (به انگلیسی: Pishin) یک شهرک در پاکستان است که در ناحیه پیشین واقع شده است. پیشین ۱٬۵۵۵ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای پاکستان
پیشین پشت خاره (نام علمی: Pronotacanthus) نام یک سرده از تیره پشت خاره های ژرفزی است.
پیشین پینه پا (نام علمی: Protylopus) نام یک سرده از زیرراسته پینه پایان است.
...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پیشین در جدول کلمات

پیشین
گذشتگان, سابق
پیشین | دیرین
قدیم
خودروی ملی شرکت سایپا (با نام پیشین مینیاتور)
تیبا
سال پیشین معکوس
راپ
نام پیشین ویتنام
انام
کوهه پیشین زین اسب
قاچ
از روسای پیشین آمریکا
ترومن

معنی پیشین به انگلیسی

a priori (صفت)
استقرایی ، پیشین
prior (صفت)
پیشین ، قبلی ، مقدم ، جلوی ، از پیش ، اسبق ، اولی
former (صفت)
پیشین ، قبل ، قبلی ، پیشی ، سابق ، جلوی ، سابقی ، دارای انتای مربع ، در جلو
previous (صفت)
پیشین ، قبلی ، مقدم ، جلوتر ، سابقی ، اسبقی
antecedent (صفت)
پیشین ، مقدم ، سابق
olden (صفت)
پیشین ، قدیمی ، کهنه ، کهن ، زمان پیش
primitive (صفت)
پیشین ، قدیم ، اصلی ، بدوی ، اولیه
leading (صفت)
پیشین ، مقدم ، برجسته ، عمده ، پیشتاز
fore (صفت)
پیشین ، قبلی ، پیش ، جلوی
pristine (صفت)
پیشین ، تر و تازه ، اولی ، طبیعی ودست نخورده
primeval (صفت)
پیشین ، باستانی ، اولیه ، بسیار کهن

معنی کلمه پیشین به عربی

پیشین
اسبقية , اول
حاد

پیشین را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرحیم ریگی
پیشین ظهر(به بلوچی)
مسعود ایمانی
در پدیدارشناسی به پیشینی می گویند : آیدتیک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی پیشین   • مرز پیشین   • پیشین در جدول   • کتاب پیشین   • شهر پیشین   • شهرستان پیشین   • نقشه شهر پیشین   • مشخصات سد پیشین   • مفهوم پیشین   • تعریف پیشین   • معرفی پیشین   • پیشین چیست   • پیشین یعنی چی   • پیشین یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پیشین
کلمه : پیشین
اشتباه تایپی : ~dadk
آوا : piSin
نقش : صفت
عکس پیشین : در گوگل

آیا معنی پیشین مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )