برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1327 100 1

پیله

/pile/

مترادف پیله: ابریشم، کرم ابریشم، آماس، ورم، اصرار، تأکید، توبره، خریطه، طبله، عطردان، تعرض، عداوت، کینه، حقه، کلک، نادرستی، نیرنگ، دارو، دوا، تنش، تنیدن

معنی پیله در لغت نامه دهخدا

پیلت. [ ل ُ ] (فرانسوی ، اِ) راهبر هواپیما یا قایق. راننده ٔ طیاره و کرجی. || نوعی ماهی.

پیله. [ ل َ / ل ِ ] (اِ) محفظه ٔ ابریشمین کرم ابریشم. ماده ای که کرم ابریشم از لعاب دهن دور خود می تند و در ساخت ابریشم بکار می آید. (فرهنگ نظام ). بادامه. آن بادامچه بود که ابریشم ازاو گیرند. (لغت نامه ٔ اسدی ). اصل ابریشم و غوزه ٔ ابریشم که کرم تنیده باشد. (برهان ). غوزه ٔ ابریشم و کج. صلجه. شرنق. شرنقه. اصل ابریشم. (صحاح الفرس ). فیلق. (دهار). فیله. پله. بیله. کناغ. نوغان. ابریشمی که کرم آنرا برگرد خود مثل بادام بتند. بیضه ٔ ابریشم که کرم تننده در آن جای گیرد. (غیاث ) :
به همه شهر بود ازاو آذین
در بریشم چو کرم پیله زمین.
عنصری.
تاپیل چو یک فریشم پیله
اندر نشود بچشمه ٔ سوزن
شاها تو بزیر فر یزدان [ مان ]
بدخواه تو زیردست آهرمن.
عسجدی.
همچو کرم سرکه که ناگه ز شیرین انگبین
بیخرد، چون کرم پیله ، جان خود سازد هدر.
ناصرخسرو.
کرم پیله همی بخود بتند
که همی بند گرددش چپ و راست.
مسعودسعد.
خرمن خود را به دست خویشتن سوزیم ما
کرم پیله هم بدست خویشتن دوزد کفن.
سنائی.
کنون قرارگهش در دهان ما را نیست
که کرم پیله نماید ورا عصای کلیم.
سوزنی.
خصمش ز کم بقائی ماند بکرم پیله
کو را ز کرده ٔ خود زندان تازه بینی.
خاقانی.
آنچه حق آموخت کرم پیله را
هیچ پیلی داند آنگون حیله را.
مولوی.
جامه ٔ کعبه را که می بوسند
او نه از کرم پیله نامی شد.
سعدی.
چو پروانه آتش بخود درزنند
نه چون کرم پیله بخود برتنند.
سعدی.
وجود جاهل اگر در نخ نسیج بود
چو کرم مرده شمر کو درون پیله در است.
کاتبی.
دمقاص ؛ ریسمان پیله. دمقص ؛ ابریشم یا ریسمان پیله که نوعی از ابریشم ردی است یا دیبا یا کتان. (منتهی الارب ). || کرمی باشد که ازاو ابریشم حاصل شود. (غیاث ). کرم ابریشم. (برهان ). دودالقز به کرم تننده ٔ ابریشم. (غیاث ) ...

معنی پیله به فارسی

پیله
( اسم )پیکانی سر پهن پیکان تیر پیله : چنان چون سوزن از وشی و آب روشن از توزی بطوسی پیل بگذاری به آماج اندرون پیله . ( فرخی )
نسترن
[ گویش مازنی ] /pile/ زیر بغل - اطراف دامن & میوه ی درخت کرات - لیفه ی چادری که زنان به کمر بندند و برخی اشیا را در آن جای دهند ۳کرم ابریشم & تاول & بزرگ & صاف - بدون درخت ۳پلک ۴پیله ی شلوار
نام محلی در هشت هزار گزی رشت
۱- عمل تنیدن کرم ابریشم پیله را. ۲- بسته بندی بادامه های ابریشم .
[ گویش مازنی ] /pile paj lave/ دیگی که توسط آن پیله های ابریشم پخته شود
دهی جزئ دهستان املش بخش رودسر شهرستان لاهیجان
( صفت ) چرک وقی چشم که روان باشد.
دهی جزئ بخش مرکیز شهرستان رشت
۱- دوختن بادامه های ابریشم دو نیمه شده بر پارچ. مخملی . ۲- دوختن قطعاتی از بادامچ. پیله میان نقوش و تصاویر بر قطع. مخملی .
دهی از بخش نمین شهرستان اردبیل
دهی جزئ دهستان گورائیم بخش مرکزی شهرستان اردبیل
پیلسوار امیری از امرای آل بویه
دهی جزئ دهستان گورائیم بخش مرکزی شهرستان اردبیل
نام محلی کنار راه رشت به پیله ...

معنی پیله در فرهنگ معین

پیله
(لِ) (اِ.) ۱ - محفظه ای که کرم ابریشم و بعضی حشرات دیگر با لعاب دهان خود، دور خود درست می کنند و پس از طی کردن دورة د گردیسی و بالغ شدن ، از آن خارج می شوند.
( ~.)(اِ.) ۱ - چرک و ورم کردن پای دندان ، آبسه . ۲ - جوش مانندی که در پلک چشم بوجود می آید.
( ~.) (اِ.) (عا.) کینه ، عداوت .
( ~.) (اِ.) دارو، دوا.
( ~. وَ)(اِمر.)۱ - دست فروش ، دوره گر د. ۲ - عطار، پزشک .
( ~. کَ دَ) (مص ل .) پافشاری کردن ، اذیت کردن .
(لَ یا لِ هُ. لَ یا لِ) (اِمر.) (عا.) مکر، نیرنگ .

معنی پیله در فرهنگ فارسی عمید

پیله
پافشاری و اصرار در کاری به طوری که ایجاد دردسر و مزاحمت کند.
* پیله کردن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] دربارۀ مطلبی بیش از حد سماجت و پافشاری کردن، اصرار کردن.
چرک و ورم که در پای دندان پیدا شود، آبسه.
* پیله کردن: (مصدر لازم) (پزشکی) ورم کردن لثه، چرک و ورم کردن پای دندان.
پردۀ نازکی که کرم ابریشم از لعاب دهن خود به دور خود می تند و در میان آن محصور می شود. پیله ها را به ترتیب مخصوصی گرم می کنند و می ریسند تا ابریشم به دست آید.
۱. دوره گرد و خرده فروش که نخ، سوزن، مهره، و مانند آن می فروشد، سوداگر: چو در بسته باشد چه داند کسی / که جوهرفروش است یا پیله ور (سعدی: ۵۳).
۲. [قدیمی] ابریشم فروش.
۳. [قدیمی] کسی که پیله می خرد و ابریشم می ریسد.
۱. صاف وساده.
۲. بی ریا.
۳. بدون حقه بازی.

پیله در دانشنامه اسلامی

پیله وَری، از پیشه های کهن و سنتی برای مبادلۀ کالا در جوامع قدیم، به ویژه جامعه های عشایری و روستایی ایران می باشد.
در دورۀ توسعۀ کشاورزی و رشد و شکوفایی امور زراعی و تولید فرآورده هـای کشاورزی ـ دامی، مازاد محصولات و مصنوعات بومی هر جامعه با کالاها و مواد مصرفی دیگر مبادله می شد. گاهی این مبادله در بازارهای ثابت و ادواری شهرها و روستاها صورت می گرفت و گاهی هم واسطه هایی با نام پیله ور کالاها را میان تولیدکنندگان اصلی در روستاها و مناطق عشایری و خرده تجار و دکانداران بازارهای شهری رد و بدل می کردند.در بسیاری از شهرهای بزرگ ایران پیله وری تا قبل از سدۀ ۱۴ق/۲۰م یکی از ارکان تجارت و فعالیت های اقتصادی به شمار می رفت. مثلاً تحویلدار در شرح مناصب زمان صفوی در اصفهان، به جماعت پیله ور اشاره می کند که «اسباب عطاری و قند و چای و اشیاء متفرقه را به دهات بلوکات و توابع و طوایف ایلات» می بردند و می فروختند. جناب نیز تجارت اصفهان را تا پیش از سدۀ۱۴ق (یعنی قبل از رواج روابط تجاری ـ بازرگانی با تاجران اروپایی) مبتنی بر بازرگانی، پیله وری و «مضارب کارکنی» آورده است (برای «پیله ور» در فهرست اصناف اصفهان به این آدرس رجوع کنید. )
معنای واژه پیله در ادبیات
واژۀ پیله در متون و ادب فارسی به معانی مختلفی آمده است. برخی این واژه را به معنای مطلق کیسه، خریطه و توبره، و برخی دیگر به معنای کیسۀ دارو و کیسه ای که در آن اجناس خرد و ریز ریخته، برای فروش به دوش کشند، آورده اند. شاعران پارسی گوی نیز در اشعار خود به کیسۀ دارو (پیله) و پیله ور اشاره کرده اند. پیله ور نیز در فرهنگنامه ها به معنای داروفروش، طبیب، عطار، چَرْچی (چرخچی)، دوره گرد و دست فروش آمده است. از این میان، برخی پیله ور را فقط داروفروش و صیدلانی معنا کرده اند؛ مثلاً زمخشری در باب «اندر داروها با پیله وران» معنای واژۀ «صیدلانی» را پیله ور و داروفروش آورده است و برخی دیگر پیله ور را «خرد و ریزفروش» معنا کرده اند. معرب واژۀ پیله ور «فیلور» (جمع: فلاورة) است که با همان معنای داروفروش و بیرزی فروش (بیرزَد و بارْزَد صمغی دارویی که برای علاج بسیاری از بیماری ها به کار می رود) در فرهنگ ها آمده است. به نظر می رسد پیله ور در سده های آغازین اسلامی نقش دارو ...

پیله در دانشنامه ویکی پدیا

پیله
پیله به محفظه ابریشمین کرم ابریشم گفته می شود.
پیله به محفظه ابریشمین کرم ابریشم گفته می شود.
پیله (به انگلیسی: Cocoon) یک فیلم علمی–تخیلی کمدی-درام آمریکایی به کارگردانی ران هاوارد است که موضوع آن دوباره جوان شدن گروهی از افراد پیر توسط موجودات فضایی است. در این فیلم بازیگرانی همچون دان آمچی، ویلفورد بریملی، هیوم کرونین، برایان دنهی، جک گیلفورد، استیو گوتنبرگ، مورین استیپلتون، جسیکا تندی، گوئن وردن و لیندا هریسون ایفای نقش کرده اند. داستان فیلم اقتباسی آزاد از رمانی به همین نام نوشته دیوید ساپرستین است. فیلم پیله در سن پترزبورگ، فلوریدا فیلم برداری شده است و در ۲۱ ژوئن ۱۹۸۵ اکران شد.
۲۱ ژوئن ۱۹۸۵ (۱۹۸۵-06-۲۱)
فیلم پیله دو جایزه اسکار یکی در رشته بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (دان آمچی) و دیگری به خاطر بهترین جلوه های تصویری دریافت کرد.
فیلمی دیگر به نام پیله: بازگشت در ادامه داستان آن در سال ۱۹۸۸ ساخته شده است.
گروه کوچکی از موجودات فضایی خانه ای را در فلوریدا اجاره می کنند و تعدادی محفظهٔ «پیله» مانند را از بستر دریا بالا می کشند. در این «پیله» ها اجسام خشک شدهٔ موجودات فضایی دیگری قرار دارد که حالا با تجدید حیات به سیاره شان منتقل خواهند شد. در این بین تعدادی سالمند از استخر سرپوشیدهٔ همان خانه استفاده می کنند؛ و در کمال شگفتی احساس می کنند که جوان شده اند.
پیله (به ترکی استانبولی: Koza) یک فیلم کوتاه سیاه و سفید به نویسندگی و کارگردانی نوری بیلگه جیلان در سال ۱۹۹۵ است. این فیلم اولین اثر نوری بیلگه جیلان و همچنین اولین فیلم کوتاه ترکیه بود که در سال ۱۹۹۵ نامزد جایزه بهترین فیلم کوتاه جشنواره فیلم کن شد.
"Koza Technical Info - credits" (به ترکی استانبولی). NBC Film. ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پیله در دانشنامه آزاد پارسی

پیلهِ (cocoon)
پیلهِ
غلاف شفیرۀ بسیاری از حشرات، مخصوصاً بید ها و کرم های ابریشم. این شبکه یا پوشش خارجی از دهان نوزاد و قبل از ورود به مرحلۀ شفیرگی تنیده می شود. در ابتدا، این اصطلاح فقط برای پیلۀ تنیده شدۀ کرم ابریشم Bombyx به کار می رفت، اما اکنون به تمام ساختارهای مشابه، ازجمله پوشش ابریشمی عنکبوت که برای نگهداری تخم های آن ساخته می شود، نیز پیله می گویند. مرحلۀ شفیرگی ممکن است طولانی یا کوتاه باشد. حشرۀ کاملِ درون پیله هنگام بیرون آمدن دیوارۀ این پوشش را پاره می کند.

ارتباط محتوایی با پیله

پیله در جدول کلمات

پیله ا بریشم
بادامه
پیله ور
ابریشم فروش
پیله کرم
ابشم
پیله کرم ابریشم

معنی پیله به انگلیسی

cocoon (اسم)
پیله ، پیله کرم ابریشم

معنی کلمه پیله به عربی

پیله
شرنقة
شرنقة

پیله را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ثنا
کیسه چرکین،
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
پیاله
Pealeh
پوریا13
در زبان گیلکی : بزرگ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• گیاه پیله   • پیله چیست   • فیلم پیله   • معنی کلمه شفیره   • معنی شفیره در جدول   • شفیره چیست؟   • پیله پروانه   • عزیزدردانه   • معنی پیله   • مفهوم پیله   • تعریف پیله   • معرفی پیله   • پیله یعنی چی   • پیله یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پیله
کلمه : پیله
اشتباه تایپی : ~dgi
آوا : pile
نقش : اسم
عکس پیله : در گوگل

آیا معنی پیله مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )