برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1150 100 1

پیمان

/peymAn/

مترادف پیمان: تعهد، شرط، ضمان، عهد، قرارداد، قول، معاهده، مقاطعه، مقاوله، میثاق، وعده

معنی اسم پیمان

اسم: پیمان
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: peymān) قراری که دو یا چند تن می گذارند تا کاری انجام دهند یا تعهدی نسبت به هم یا به کسی داشته باشند، قرار، عهد - عهد، قرار

معنی پیمان در لغت نامه دهخدا

پیمان. [ پ َ / پ ِ ] (اِ) از پهلوی پَتْمان و اوستائی پَتی مان َ بمعنی پیمودن و اندازه گرفتن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). عهد. (منتهی الارب ) (برهان ). قرارداد و معاهده و عهد. (فرهنگ نظام ). ال [ اِ ل ل ]؛ حلف. میثاق. (تفلیسی ) (دهار). شریطه. (لغت ابوالفضل بیهقی ). شرط. (مجمل اللغه ). بیعة. خفارة. خفره. (منتهی الارب ). عهد که در عرف آنرا قول و قرار گویند. (غیاث ). سوگند. ذمه. (دستور اللغه ). عقد. (منتهی الارب ). وثاق. سوگند و سر گفتار ایستادن. موثق. (مهذب الاسماء). الزام. زینهار. حَلس. حِلس. ایلاف. بند. فیمان. رِباب. رِبابة. ودیع. وصر. (منتهی الارب ). صاحب آنندراج آرد: پیمان در اصل قرار کردن و عهد بستن است بر امری و در عرف عبارت از دست بر دست دادن برای یاد داشتن انعقاد امری که بین الطرفین مقرر شود :
ترارفت باید بفرمان من
نباید گذشتن ز پیمان من.
فردوسی.
بپیوستگی بر گوا ساختند
چو زین شرط و پیمان بپرداختند.
فردوسی.
زمین هفت کشور بفرمان تست
دد و دام و مردم بپیمان تست.
فردوسی.
ز پیمان نگردند ایرانیان
ازین در کنون نیست بیم زیان.
فردوسی.
کسی کوز پیمان من بگذرد
بپیچد ز آیین و راه خرد.
فردوسی.
ز پیمان بگردند و از راستی
گرامی شود کژی و کاستی.
فردوسی.
بدو گفت پیمانت خواهم نخست
پس آنگه سخن بر گشایم درست.
فردوسی.
نخستین به پیمان مرا شاد کن
ز سوگند شاهان یکی یاد کن.
فردوسی.
بپیچد کسی سر ز فرمان او
نیارد گذشتن ز پیمان او.
فردوسی.
پر از عهد و پیمان و سوگندها
ز هر گونه ای لابه و پندها.
فردوسی.
به پیمان سپارم سپاهی ترا
نمایم سوی داد راهی ترا.
فردوسی.
شتردار باید که هم زین شمار
به پیمان کندرای قنوج بار.
فردوسی.
سیاوش اگر سر ز فرمان من
بپیچد نیاید بپیمان من.
فردوسی.
بماند ز پیوند پیمان ما
ز یزدان چنین است فرمان ما. ...

معنی پیمان به فارسی

پیمان
شرط، عهده، قرارداد، قول وقراری برای انجام کاری
( اسم ) ۱- عهد معاهده قرار داد میثاق : فرستاد بازش بایوان خویش برو خواند آن عهد و پیمان خویش . ( شا. ۲۲۶۶ : ۸ ) توضیح فرهنگستان این کلمه را بمعنی عهد نامه ای که میان دو یا چند تن و دو یا چند دولت بسته شود پذیرفته . ۲- شرط : شما نیز دلها بفرما نهید بهر کار با ما سه پیمان نهید. از آزردن مردم پارسا و دیگر کشیدن سر از پادشاه. سوم دور بودن ز چیز کسان که وردش بوی سوی آن کس رسان . که درگاه و بیگه کسی را بسوخت به بی مایه چیزی دلش بر فروخت . ( شا. بخ ۲۶۷۸ : ۹ ) یا به پیمان . بدین شرط : ... به پیمان که چیزی نخواهی ز من ز نداری بمرگ آبچین و کفن . ( شا.بخ ۲۱۲۶ :۷ ) یا پیمان اتحاد. عهد نامه ای که طبق آن دو یا چند دولت تعهد نمایند که با یکدیگر برای وصول بمقاصدی سیاسی معاضدت کنند. یا پیمان بیطرفی . عهد نامه ای که طبق آن دولت بیطرف تعهد میکند که جز برای مدافعه بجنگ اقدام ننماید .دول ضامن نیز در مقابل بیطرفی او را محترم میشمارندو آن ممکن است شامل پیمان بیطرفی دایم یا موقت باشد. یا پیمان سیاسی .عهد نامه ای که دو یا چند دولت برای حفظ موجودیت و تمامیت ارضی و متعلقات آن با یکدیکر منعقد سازند و آن شامل پیمان اتحاد پیمان بیطرفی پیمان صلح پیمان کمک و غیره است .یا پیمان صلح .عهدنامه ای که دو یا چند دولت متخاصم با یکدیگر منعقد سازندودر آن شرایط متارکه و صلح را گنجانند.یااز سر پیمان گشتن ( بر گشتن ). نقض عهد کردن . یا پیمان بسر بردن . وفای بعهد کردن : موفق شدن ترا توفیق تا پیمان بسر بردی بتخت پادشاهی بر نهادی بر سرش افسر. ( ظهوری ) یادست به پیمان دادن . متعهد شدن بذمه گرفتن : باهیچ دوست دست به پیمان نمیدهی درد مرا به بوسی پایان نمیدهی . ( خاقانی ) ۳- خویش و پیوند. ۴- مقیاسی است برای آب .
[cost-reimbursable contract] [مدیریت-مدیریت پروژه] پیمانی که براساس آن خریدار باید هزینه های فروشنده را طبق توافق بپردازد
( مصدر ) عهد کردن عهد بستن : همیدون ببستند پیمان برین که گرتیغ دشمن بدرد زمین ... ( شا. ل ...

معنی پیمان در فرهنگ معین

پیمان
(پَ یا پِ) (اِ.) ۱ - عهد، قرارداد. ۲ - شرط .
( ~. مِ) (اِمر.) تعهدنامه ، عهدنامه . (فره ).
( ~.) (ص .) کسی که انجام دادن کاری را در برابر گرفتن پول معینی به عهده می گیرد، مقاطعه کار، کنتراتچی .
( ~. پَ یا پِ) (ص .) کسی که با دیگری عهدی بسته ، هم عهد.

معنی پیمان در فرهنگ فارسی عمید

پیمان
قول وقراری که کسی با کس دیگر بگذارد که بر طبق آن عمل کند، شرط.
۲. قرارداد.
۳. [قدیمی] عهد، بیعت.
* پیمان بستن: (مصدر لازم) عهد بستن و قول وقرار گذاشتن برای انجام دادن کاری.
* پیمان ساختن: (مصدر لازم) [قدیمی] = * پیمان بستن
* پیمان کردن: (مصدر لازم) [قدیمی] = * پیمان بستن
* پیمان گرفتن: (مصدر لازم) [قدیمی] عهد گرفتن، قول گرفتن.
* پیمان نهادن: (مصدر لازم) [قدیمی] = * پیمان بستن
کسی که خلاف عهدوپیمان خود رفتار کند، پیمان گسل، عهدشکن: پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد / گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان (حافظ: ۷۷۶).
کسی که به عهدوپیمان خود عمل نکند، پیمان شکن، عهدشکن.
کاغذی که بر روی آن عهدوپیمان نوشته شده، عهدنامه.
آنچه از نقد و جنس که پیش از عروسی از طرف داماد به خانۀ عروس فرستاده شود.
۱. پیمان راست ودرست.
۲. (صفت) ویژگی آن که در عهدوپیمان راست ودرست و استوار باشد.
سست عهد، آن که به عهدوپیمان خود عمل نکند، پیمان شکن.
هم عهد، کسی که با دیگری عهد و پیمان بسته باشد.

پیمان در دانشنامه ویکی پدیا

پیمان
پیمان مستخدمین فردی موفق در روابط بینالملل بط بین الملل]] معمولاً بین دو یا چند دولت حاکم در زمینهٔ صلح و همکاری نظامی منعقد می شود. این واژه بعد از جنگ جهانی اول به منظور پیمان بنیادین دولت ها در ایجاد جامعهٔ ملل ابتکار شد و جنبهٔ تشریفاتی داشت.
پیمان بریان–کلوگ در ۱۹۲۸
پیمان بی طرفی شوروی–ژاپن در آوریل ۱۹۴۱
پیمان ورشو میان کشورهای کمونیستی اروپای شرقی به رهبری اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۵۵)
برخی از پیمان های مشهور عبارتند از:
در زبان فارسی گاهی واژهٔ پیمان هم معنی عهدنامه (معاهده) به کار می رود مانند:
پیمان یک توافق رسمی ست که در روابط بین الملل معمولاً بین دو یا چند دولت حاکم در زمینهٔ صلح و همکاری نظامی منعقد می شود.
پیمان (فیلم ۱۳۳۹)
پیمان (فیلم ۱۳۹۰)
پیمان (فیلم ۲۰۰۳)
پیمان (فیلم ۲۰۰۶)
پیمان (فیلم ۲۰۱۲)
پیمان همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
احمد پاریاب خراسانی با نام هنری پیمان (زاده ۱۳۲۴ در مشهد ) بازیگر سینمای ایران است .
۱ - پسر ایران از مادرش بی اطلاع است (۱۳۵۵)
۲ - جاهل و رقاصه (۱۳۵۵)
۳ - دختر نگو، بلا بگو (۱۳۵۴)
۴ - دفاع از ناموس (۱۳۵۴)
۵ - شرور (۱۳۵۲)
۶ - عروس و مادر شوهر (۱۳۵۲)
۷ - باشرف ها (۱۳۵۱)
۸ - ساحره (۱۳۵۱)
۹ - کاکل زری (۱۳۵۱)
۱۰ - دنیا مال منه (۱۳۵۰)
۱۱ - دختر ظالم بلا (۱۳۴۹)
۱۲ - زیبای جیب بر (۱۳۴۹)
۱۳ - سوگلی (۱۳۴۹)
۱۴ - قوز بالا قوز (۱۳۴۹)
۱۵ - شهرآشوب (۱۳۴۸)
پیمان در ۱۳۲۴ در مشهد متولد شد و از سال ۱۳۴۳ از مشهد برای کار به تهران رفت و به طور اتفاقی با ایرج صادقپور آشنا شد و در عکاسی ایشان شروع به کار کرد و در همین این عکاسی با فریدون ژورک آشنا شد و به دعوت ژورک برای اولین بار در فیلم شهرآشوب به عنوان نقش اول بازی کرد. ژورک نام هنری پیمان را برای وی انتخاب می کند و او در اولین بازی سینمایی خود با فروزان ک ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با پیمان

پیمان در جدول کلمات

پیمان
عهد , قسم, شرط, قول, قرارداد
ناتو
پیمان اتلانتیک شمالی
ناتو
پیمان ناقلا
ناتو
پیمان نباشد روزگار می شود
عهد
پیمان نظامی آسیایی
سنتو
آخرین فیلم اکران شده داریوش مهرجویی با حضور مهتاب کرامتی | همایون ارشادی | مهدی سلطانی | رابعه مدنی | حسن معجونی | پیمان معادی و امیرعلی دانایی
اشباح
به تازگی پیمان تجاری میان وزیر بازرگانی ایران و این کشور به امضا رسیده است
ویتنام
ساخته دیگری از داودنژاد با بازی پیمان قاسمخانی | بهاره رهنما و مرحوم شکیبایی
عاشقانه
ساخته روی پرده نیما جاویدی با بازی پیمان معادی و نگار جواهریان
ملبورن

معنی پیمان به انگلیسی

hand (اسم)
طرف ، کمک ، پیمان ، دست ، دسته ، شرکت ، خط ، پنجه ، پهلو ، عقربه ، دست خط ، دخالت ، یک وجب
accord (اسم)
اصلاح کردن ، توافق ، پیمان ، سازش ، موافقت ، مصالحه ، اشتی دادن ، دلخواه ، طیب خاطر ، قرار ، پیمان غیر رسمی بینالمللی ، متفق بودن ، نهاد ، هم اهنگی
agreement (اسم)
توافق ، پیمان ، سازش ، موافقت ، قرار ، قبول ، عهد ، قرارداد ، معاهده ، عقد ، مطابقهء نحوی ، معاهده و مقاطعهء ، شرط ، عهد نامه
covenant (اسم)
پیمان ، موافقت ، عهد ، عهد نامه
contract (اسم)
پیمان ، موافقت ، قرارداد ، عقد ، مقاطعه ، کنترات ، پیمان بستن ، همکشیدن
treaty (اسم)
پیمان ، موافقت ، عهد ، قرارداد ، معاهده ، عقد ، عهد نامه ، پیمان نامه
pact (اسم)
پیمان ، موافقت ، عهد ، معاهده
promise (اسم)
پیمان ، عهد ، وعده ، قول ، عهده ، میثاق ، نوید
concord (اسم)
توافق ، پیمان ، موافقت ، قرار ، مطابقت ، مقاوله نامه ، یکجوری
compact (اسم)
پیمان ، موافقت
oath (اسم)
پیمان ، سوگندنامه ، عهد ، سوگند ، یمین ، میثاق
vow (اسم)
پیمان ، عهد ، شرط ، قول ، نذر ، سوگند ، میثاق ، سوگند ملایم ، میعاد
faith (اسم)
پیمان ، اعتماد ، دین ، اعتقاد ، باور ، عقیده ، ایمان ، کیش ، مذهب
troth (اسم)
پیمان ، نامزدی ، وفاداری ، سرسپردگی ، نامزد کردن ، نامزد ، راستی ، وفا ، از روی ایمان
league (اسم)
پیمان ، اتحاد ، اتحادیه ، گروه ورزشی

معنی کلمه پیمان به عربی

پیمان
اتحاد , اتفاقية , اقرر , ايمان , فعل , قسم , معاهدة , وصية , وعد , يد
الحلف الأطلسي ، الحلف الأطلنطي
زواج
وعد
تحالف
التحالف الدفاعي
الحلف الثلاثي
خيانة , شجب
اتفاقية
الحلف الإقليمي
الإتفاق المبرم
اتفاقية , معاهدة ، الإتفاق ، الإتفاقية
حلف وارسو
مقاول
التصاق
حليف , متحد

پیمان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین فلاح
پیمان : پی (پایه- اساس- مبنا) پسوندِ "مان" یعنی: عهد، میثاق، بر پای قول و قرار بودن- بر سرِ عهد بودن-
پیمان
پیمان به زبان عربی که زبان دوستار خدا نیز است به کلام خودش قصم میباشد در واقع شاه کلمه
سام
استاد پیمان عزیز ، به ما گفتند عربی حرف پ نداره
خبات
سلام تو زبان کردی به حرف زدن و صحبت کردن میگن پیوین ووقتی کسی با یکی عهد میبنده میگه یه حرفی زدم و باید سرش وایستم میگه من پیوان دایه... پیمان همون پیوان هستش که تغییر کرده... تو عربی هم مصدر قال یقول هست یعنی گفتن حرف زدن و به عهد و پیمان میگن قول...
پیمان
1عهد و قول و قرار
نوعی قول که ارزش بالایی دارد و شکستن ان گناه بزرگیس
2 بیعت ، میثاق، توافق و...
3 معانی دیگری در فرهنگ های دیگر مانند: موافقت، سازش،کمک، دخالت ...
پرنیا
پیمان :

عهد - قول
پیمان
یعنی وقتی شرط میبنده سر شرطش وا میسته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی پیمان   • نام پیمان   • پیمان خواننده   • پیمان معادی در هالیوود   • اسم پیمان   • پیمان در قبول میکنم   • پیمان معادی و همسرش   • پیمان معادی و کریستن استوارت   • مفهوم پیمان   • تعریف پیمان   • معرفی پیمان   • پیمان چیست   • پیمان یعنی چی   • پیمان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پیمان
کلمه : پیمان
اشتباه تایپی : ~dlhk
آوا : peymAn
نقش : اسم
عکس پیمان : در گوگل

آیا معنی پیمان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )