برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1323 100 1

پی بردن

معنی پی بردن در لغت نامه دهخدا

پی بردن. [ پ َ / پ ِ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) واقف گشتن. آگاه شدن. اطلاع یافتن. آگاهی یافتن. اطلاع حاصل کردن. دریافتن. دانستن. یافتن. راه بردن. سراغ چیزی یافتن. بحقیقت چیزی رسیدن. (آنندراج ). نشان یافتن. فهمیدن. بو بردن. (فرهنگ نظام ). کشف کردن. مطلع شدن :
مرد درین راه تنگ پی نبرد
گرنه خرد را دلیل و یار کند.
ناصرخسرو.
پی بگمانت نبرده هرچه یقین است
ره بیقینت نیافت هرچه گمانست.
مسعودسعد.
ره رفته تا خط رقم از اول خطر
پی برده تا سرادق اعلی هم از علا.
خاقانی.
بر سر گنج آن شود کو پی بتاریکی برد
مشعله برکرده سوی گنج نتوان آمدن.
خاقانی.
چنان کرد آفرینش را به آغاز
که پی بردن نداند کس بدان راز.
نظامی.
چو اندیشه زین پرده درنگذرد
پس پرده ٔ راز پی چون برد.
نظامی.
از آن قصه هریک دمی میشمرد
بفرهنگ دانا کسی پی نبرد.
نظامی.
بنشناخت از یکدگر بازشان
نه پی برد بر پرده ٔ رازشان.
نظامی.
بگوید جملگی با جان و با دل
اگر تو پی بری این راز مشکل.
عطار.
اگر در بند این رازی بکلی پی ببر از خود
که نتوانی پی این راز پی بردن بآسانی.
عطار.
چون شناختی کسی را که بر وی پی نبردی. (مجالس سعدی ).
ولی اهل صورت کجا پی برند
که ارباب معنی بملکی درند.
سعدی.
خر جماع آدمی پی برده بود.
مولوی.
نسبتی گر هست مخفی از خرد
هست بی چون وخرد کی پی برد.
مولوی.
مردمش چون مردمک دیدن خرد
در بزرگی مردمک کس پی نبرد.
مولوی.
نقد حال خویش را گر پی بریم
هم ز دنیا هم ز عقبی برخوریم.
مولوی.
در هزاران لقمه یک خاشاک خرد
چون درآمد حس زنده پی ببرد.
مولوی.
تو مگو آن مدح را من کی خرم
از طمع کی گوید او من پی برم.
مولوی.
لبش می بوسم و درمیکشم می
به آب زندگانی برده ام پی.
حافظ.
در بیابان هوا گم شدن آخر تا کی
ره بپرسیم مگر پی بمهمات بریم. ...

معنی پی بردن به فارسی

پی بردن
( مصدر ) ۱- پی بردن بچیزی . واقف شدن بدان آگاه گشتن اطلاع یافتن دریافتن : در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی ? ره بپرسیم مگر پی بمهمات بریم . ( حافظ ) ۲-نشان یافتن از : لبش می بوسم و در می کشم می به آب زندگانی برده ام پی . ( حافظ )

معنی پی بردن در فرهنگ معین

پی بردن
( ~. بُ دَ) (مص ل .) آگاه گشتن ، اطلاع یافتن .

پی بردن در جدول کلمات

پی بردن
ادراک
پی بردن به امری
فهمیدن
پی بردن و دریافتن
ادراک

معنی پی بردن به انگلیسی

sense (فعل)
دریافتن ، احساس کردن ، دیدن ، فهمیدن ، پی بردن ، حس کردن
discover (فعل)
پیدا کردن ، دریافتن ، کشف کردن ، یافتن ، پی بردن ، مکشوف ساختن ، من کشف کردم
realize (فعل)
واقعی کردن ، درک کردن ، دریافتن ، نقد کردن ، فهمیدن ، تحقق یافتن ، پی بردن ، تحقق بخشیدن ، قوه اوردن
find out (فعل)
دریافتن ، کشف کردن ، پی بردن ، مکشوف کردن

معنی کلمه پی بردن به عربی

پی بردن
احساس , ادرک , اکتشف , عرقوب
اثر , استنتج , نوبة

پی بردن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تلی
سردرآوردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پی بردن در جدول   • معنی شان و شوکت   • پی به موضوع سری بردن در جدول   • معنی پی بردن   • مفهوم پی بردن   • تعریف پی بردن   • معرفی پی بردن   • پی بردن چیست   • پی بردن یعنی چی   • پی بردن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پی بردن
کلمه : پی بردن
اشتباه تایپی : ~d fvnk
عکس پی بردن : در گوگل

آیا معنی پی بردن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )