برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1346 100 1

پی جویی

/peyjuyi/

مترادف پی جویی: استقصا، پیگیری، تفحص، جست وجو، ردیابی، کاوش

معنی پی جویی به فارسی

پی جویی
عمل پی جو ۱- جستن اثر پا. ۲- جستجو تفحص کاوش .
[عمومی] ← پی جویی کردن
[geobotanical prospecting] [زمین شناسی] مطالعۀ دیداری گیاهان ازنظر ریخت شناسی و توزیع و نشانه هایی از قبیل ترکیب و عمق خاک و جنس سنگ کف و اسکان توده های معدنی و شرایط اقلیمی و آب زیرزمینی
( مصدر )۱-ایز جستنرد پای کسی را یافتن. ۲- تفحص کردن تجسس کردن .
[page] [عمومی] عمل فراخواندن کسی، معمولاً به طور مکرر، برای مراجعۀ فوری متـ . پی جویی

معنی پی جویی در فرهنگ معین

پی جویی
( ~.) (حامص .) جست و جو، کاوش .

معنی پی جویی در فرهنگ فارسی عمید

پی جویی
رد و اثر چیزی را جستجو کردن.

پی جویی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی سیریزی
اَپاریک، پیگیری، ادامه، و تمدید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی پی جویی   • مفهوم پی جویی   • تعریف پی جویی   • معرفی پی جویی   • پی جویی چیست   • پی جویی یعنی چی   • پی جویی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پی جویی
کلمه : پی جویی
اشتباه تایپی : ~d [,dd
آوا : peyjuyi
نقش : اسم
عکس پی جویی : در گوگل

آیا معنی پی جویی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )